×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
ولوله در شهر ۱ولوله در شهر ۲ولوله در شهر ۳طلوع عشق
نگاشته هادیدگاه هانکته ها
آثار بنیانگذاران دیانت بهائیپیام های بیت العدل اعظمگزارش ها و بیانیه هاآثار نویسندگان بهائی

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twitter
×
ولوله در شهر - شمارۀ اولولوله در شهر - شمارۀ دومولوله در شهر - شمارۀ سومطلوع عشق
سایت "بهائیان ایران" سایت رسمی جامعۀ بهائی ایرانگلچین پیام های بیت العدل اعظمسرویس خبری جامعۀ بهائیعالم بهائی: جامعۀ جهانی بهائیزندگی حضرت بهاءاللهکتابخانۀ بهائیکتاب های بهائیپژوهشنامهعهد و میثاقآئین بهائیدنیای بهائیواصلاننقطه نظرنگاهرگ تاکتاریخ نبیلکسروی و کتاب «بهائی گری»پروژه های بهائیسایت جامعۀ جهانی بهائیسایت ضیافت نوزده روزهتلویزیون نوینرادیو پیام دوستسایت تعلیم و تربیتسایت ازدواج بهائی
خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامۀ سید علی محمد باب
1387/10/06

دسته گل پنجم مربوط به مقالهء چهارم فصل نامۀ ١٧ (خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامۀ سید علی محمد باب)

مقالهء چهارم فصل نامه را آقای احسان الله شكراللهی طالقانی با عنوان خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامهء سید علی محمد باب نوشته اند كه فی الحقیقه باید مقام اولِ به آب دادن دسته گل ها و «كج كار گذاشتن خشت اوّل» را به ایشان داد! چه كه علاوه بر نكاتی كه در مطالب و منابع زیر به آن اشاره شده، ایشان مبنای تحقیق خود را بركتاب «خاطرات كینیاز دالگوروكی» گذاشته اند كه جعلی بودن آن در مقالهء قبلی (مقالهء چهارم و یا دسته گل پنجم!) مورد بحث قرار گرفت. پاسخ مطالب تكراری ایشان دربارهء شبههء ادعای توبهء حضرت باب از مقام قائمیت و رسالت بارها داده شده است و مقالات متعدّدی راجع به آن در سایت های بهائی (مثل نیونگاه و نقطه نظر) وجود دارد و لزومی به تكرار آنها در اینجا نیست. ازجمله پاسخ به همین مقالهء ایشان نیز ضمن جوابیه به اكاذیب ویژه نامهء ایام جام جم، شمارۀ ٢٩، مورخ ۱۳۶۶/۶/۶، در مقاله ای با عنوان قد فَدَیتُ بكُلّی لكَ [i]، و نیز در مقاله ای مستقل در سایت نقطه نظر با عنوان توهین فصل نامهء تاریخی و سیاسی ویژهء بهائیت به امام جعفرصادق ع آمده است!

اما در اینجا برای نشان دادن دسته گل به آب داده شده توسط ایشان و استاد حائری لازم است اشاره ای به توهینی كه این دو به حضرت صادق ع نموده اند بنماید. در یادداشت شمارهء ١٥، ص ١٧٥ همین «فصل نامهء» وزینِ شمارهء ١٧، جناب شكراللهی در ایراد و اعتراض به اصطلاح «ثَلِجُ الفُؤاد» كه در یكی از دو اثر حضرت باب در فصل نامه آمده، چنین نوشته اند: «استاد حائری این تركیب «ثلج الفؤاد» یا برف قلب را تركیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه «دل خنك كردن» را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سید علی محمد باب است!» غافل از آن كه این اصطلاح را قبل از حضرت باب، ائمهء اطهار به كار برده بودند و حضرت باب نیز بارها فرموده اند كه علمشان مدرسی و اكتسابی نیست بلكه همچون علم انبیاء و ائمه لدنّی و فطری می باشد!

امام صادق ع در كتاب مشهور شیعیان، «اصول كافی»، جلد ٣، ص ٢٨٦، باب «تفریج كرب المؤمن»] = گشودن گرفتاری مؤمن[ می فرمایند: «مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ...»] = كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد واز گورش با دل خنك شده ومسرور در آید... [! ای كاش جنابان حائری و شكراللهی كه از معارف و اصطلاحات ائمهء اطهار ع غافل شده اند، حدّ اقلّ به علوم اكتسابی خود رجوع می كردند و كتاب لغت عربی را ملاحظه می نمودند كه ببینند مثلاً در فرهنگ نوین عربی - فارسی، تألیف سید مصطفی طباطبائی، «ثلج» را به معنی خنك شدن و نیز كنایه از راضی و خوشنود شدن آورده است. سِرچِ گوگل كه در دسترس ایشان بود! چرا سری به آن نزدند كه ببینند ائمهء اطهار ع همان اصطلاح را قبلاً به كار برده بودند؟! آیا به اصطلاح، محققین و مورّخینی چون ایشان كه در موضوعات دینی اسلامی و بابی و بهائی دست به قلم برده اند، اوّل نباید زبان عربی و ادبیات عرب بیاموزند، آن گاه دم از «تركیبی بسیار ضعیف و نازل در زبان عربی» زنند؟!

با اشتباه وحشتناك و رسوایی فوق، از ایشان بعید هم نبود كه در اوّل مقاله شان با ذوقی كودكانه گریزی هم به اكاذیب تكراری یادداشت های جعلی كینیاز دالگوروكی بزنند و آن را به علت «لحن صادقانه» و «تطابق آن با وقایع مربوط به باب و بها براساس اسناد موجود»، غیرجعلی و صحیح و «حیرت انگیز» بدانند![ii] و این در حالی است كه چنان كه قبلاً اشاره شد، حتّی اهل فن از اساتید مسلمان آن را دروغ و غیرمطابق با حقایق تاریخی آئین های بابی و بهائی دانسته اند![iii]
 
 

[i] متن كامل جوابیهء مزبور در سایت //www.velvelehdarshahr.org موجود است.

[ii] فصل نامه، ص١٥٨.

[iii] در فوق ضمن پاسخ به مقالهء سوم فصل نامه ذكر شده است.

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی

نظر خود را بنویسید


من

من
ارسال شده در : 1389/06/17

اگر نمیتوانید که مشکلات بهاییت را حل کنید لطفا با ترفندهای خودتان اعتماد جماعت را از تاریخ سلب نکنید تاریخ خود توبه نامه پیامبر شما را در چند موقف ثبت کرده است .

توبه نامه

جواد
ارسال شده در : 1392/07/16

ناصرالدين ميرزاي وليعهد گزارشي از جلسه مناظره با باب را براي پدرش محمد شاه قاجار فرستاده كه در آن آمده است:«قربان خاك پاي مباركت شوم. . . اول حاج ملامحمود پرسيد مسموع مي شود تو مي گويي من نايب امام زمان هستم و بابم و بعضي كلمات گفته اي كه دليل بر امام بودن، بلكه پيغمبري توست. (باب) گفت: بلي، حبيب من، قبله من، من نايب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته ام و شنيده اي راست است و اطاعت من بر شما لازم است. . . به خدا قسم كسي كه از صدر اسلام تاكنون انتظار او را مي كشيد منم. . . بعد از آن پرسيدند از معجزات و كرامات چه داري؟ گفت اعجاز من اين است كه از براي عصاي خود آيه نازل مي كنم و شروع كرد به خواندن اين فقره: بسم الله الرحمن الرحيم، سبحان الله و القدوس السبوح الذي خلق من السموات و الارض كما خلق هذا العصا آيه من آياته(او) اعراب كلمات را به قاعده نحو غلط خواند و تأ سماوات را به فتح خواند. گفتند مكسر بخوان آنگاه و الارض را مكسور خواند. اميرارسلان عرض كرد اگر اين قبيل فقرات از جمله آيات باشد، من هم توانم تلفيق كرد و عرض كرد: «الحمدالله الذي خلق العصا كما خلق الصباح و المسأ». باب بسيار خجل شد. بعد از آن مسائلي چند از قصه و ساير علوم پرسيدند و جواب گفتن نتوانست. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شيخ الاسلام احضار كرد و باب را به چوب مضبوط زده و تنبيه معقول نموده و توبه كرد و بازگشت و از غلطهاي خود انابه و استغفار كرد و التزام پا به مهر سپرد كه ديگر از اين غلطها نكند. امر، امر همايون است. . . »«كشف الغطأ» اثر ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، صص 204-201، به نقل از بهائيت در ايران.