خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

چشم و خون و دندان و دست و روی و گوش و موی و زبان و فوُت و موزیک و زندان خدا

  
چشم و خون و دندان و دست و روی و گوش و موی و زبان و فوُت و موزیک و زندان خدا
 
آنان که سعی در وارونه جلوه دادن حقایق دیانت بهائی دارند، ده ها سال است در ردیه های خود بارها و بارها با استناد به بعضی آیات نازله در کتب مقدسۀ دیانت بهائی، گفته اند بهائیان حضرت بهاءالله را خدا می دانند و معتقدند خدا موی دارد و زندانی می شود و از این قبیل. (۱) علیرغم این که معانی و مقصود و مفهوم حقیقی آیات مزبور در خود آثار بهائی از قلم وحیانی حضرت بهاءالله و قلم مُلهَمِ دو جانشین ایشان حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله و نیز در آثار آسمانی حضرت باب آشکار بوده است، (۲) اتهام ادعای الوهیّت کماکان ادامه داشته است.
امّا جالب آن که اخیراً ملاحظه شد در برنامۀ «معرفت» که در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱، و تکرار آن در یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱ از شبکۀ چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، (۳) دو استاد معروف در جمهوری اسلامی (۴) در شرحی بر غزلی از سعدی، (۵) ضمن توضیح مفهوم حقیقی «ثارالله» که در بارۀ حضرت سیّدالشّهداء امام حسین رُوحی وَ کَینُونَتی فِداه به کار رفته، به شکلی همان حقایقی را مطرح کردند که ۱۶۹ سال است در آثار بابی و بهائی تشریح شده است و معلوم می دارد مقصود از اصطلاحات و تعبیراتی چون چشم و خون و دندان و دست و روی و گوش و موی و زبان و زندان خدا که در کتب مقدسۀ ادیان قبل و از جمله اسلام و نیز ادیان بابی و بهائی آمده است، حلول و تجسّد و تجسّم ذات الهی در یک انسان نیست؛ و نیز معلوم می دارد آیاتی از قبیل «اِنّی اَنا الله»، «مَقامِ فنای از نفس و بَقاءِ بِاللّه است» (۶) امّا با تمام اینها در این مورد نیز دوستان بی انصاف ضد بهائی، به مصداق یک بام و دو هوا عمل می کنند.
قسمتی از برنامۀ «معرفت» را که از روی فایل صوتی آن پیاده شده است در زیر می آورد تا خوانندگان عزیز خود حقیقت فوق را بعینه مطالعه فرمایند و بر صدق حقایق مذکور در آثار بابی و بهائی در خصوص موارد مطروحه آگاهی یابند و دریابند که اتهام و افترای ادعای الوهیّت وارد نیست. امّا قبل از آن که قسمت مزبور تقدیم دوستان عزیز شود، دو نمونه از ده ها نمونه آیات و آثار دیانت بهائی و بابی در این خصوص را زینت مقال می سازد تا حقیقتِ مقصود از جلوه های گوناگون مقاماتِ مختلفۀ الوهیّت و ربوبیّت و رسالت و نبوّت و عبودیّتِ انبیاء الهی و نیز لایُدرَک و لایوصَف بودن ذات الهی روشن گردد.
حضرت بهاءالله می فرمایند:
«از قبل دو مقام از برای شموس مُشرقه از مَشارق الهیه[مقصود انبیاء و رسل الهی هستند] بیان نمودیم. یکی مقام توحید و رتبۀ تفرید، چنانچه از قبل ذکر شد: "لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنهُم." و مقام دیگر مقام تفصیل و عالم خلق و رتبۀ حدودات بشریّه است. در این مقام هر کدام را هیکلی معیّن و امری مقرّر و ظهوری مقدّر و حدودی مخصوص است چنانچه هر کدام به اسمی موسوم و به وصفی موصوف و به امری بدیع و شرعی جدید مأمورند. چنانچه می فرماید: "تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُم عَلَی بَعضٍ مِنهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّهُ و رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ و آتَیْنَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ البیِّنَاتِ و اَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ القُدُسِ." نظر به اختلاف این مراتب و مقامات است که بیانات و کلمات مختلفه از آن یَنابیع علوم سُبحانی ظاهر می شود و إلّا فی الحقیقه نزد عارفین معضلات مسائل الهیّه، جمیع در حکم یک کلمه مذکور است. چون اکثر ناس اطّلاع بر مقامات مذکوره نیافته‏اند این است که در کلمات مختلفه آن هیاکل متّحده مضطرب و متزلزل می شوند. باری، معلوم بوده و خواهد بود که جمیع این اختلافات کلمات از اختلافات مقامات است. این است که در مقام توحید و علوّ تجرید، اطلاق ربوبیّت و الوهیّت و اَحَدیّتِ صِرفه و هُویّه بَحته بر آن جواهر وجود شده و می شود زیرا که جمیع بر عرش ظهورُاللّه ساکن اند و بر کرسیِّ بطونُ اللّه واقف. یعنی ظهورُاللّه به ظهورشان ظاهر و جمالُ اللّه از جمالشان باهر. چنانچه نغمات ربوبیّه از این هیاکل احدیّه ظاهر شد. و در مقام ثانی که مقام تمیز و تفصیل و تحدید و اشارات و دلالاتِ ملکیّه است عبودیّتِ صِرفه و فقر بَحت و فنایِ باتّ از ایشان ظاهر است. چنانچه می فرماید: "إنّی عَبدُ اللّه و ما اَنَا إلّا بَشَرٌ مِثلُکُم." و از این بیانات محقّقه مثبته ادراک فرما مسائل خود را که سؤال نموده بودی، تا در دین الهی راسخ شوی و از اختلافات بیانات انبیاء و اصفیاء متزلزل نشوی. و اگر شنیده شود از مظاهر جامعه: "إنّی اَنَا اللّه"، حقّ است و رَیبی در آن نیست. چنانچه به کرّات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهورُاللّه و اسمُ اللّه و صفةُ اللّه در ارض ظاهر. این است که می فرماید: "وَ مَا رَمَیْتَ إذ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی." و همچنین "إنَّ الَّذینَ یُبَایِعُونَکَ إنّمَا یُبَایِعُونَ اللّهَ." و اگر نغمۀ إنّی رسول اللّه برآرند، این نیز صحیح است و شکّی در آن نه. چنانچه می فرماید: "مَا کَانَ مُحمّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَلکِنْ رَسولَ اللّهِ." و در این مقام همه مُرسَل اند از نزد آن سلطان حقیقی و کینونتِ اَزَلی. و اگر جمیع ندای اَنَا خاتَمُ النَّبیّین بر آرند آن هم حقّ است و شبهه را راهی نه و سبیلی نه زیرا که جمیع حکمِ یک ذات و یک نفس و یک روح و یک جسد و یک امر دارند و همه مَظهَرِ بَدئیّت و ختمیّت و اوّلیّت و آخریّت و ظاهریّت و باطنیّت آن روحُ الاَرواحِ حقیقی و ساذجُ السَّواذِجِ اَزَلی اند. و همچنین اگر بفرمایند: "نَحْنُ عِبادُ اللّه"، این نیز ثابت و ظاهر است. چنانچه به ظاهر در منتهی رتبۀ عبودیّت ظاهر شده‏اند، احدیرا یارای آن نه که به آن نحو از عبودیّت در امکان ظاهر شود. این است که از آن جواهر وجود در مقام استغراق در بِحار قدس صَمَدی و اِرتقاء به مَعارجِ مَعانیِ سلطان حقیقی، اذکارِ ربوبیّه و الوهیّه ظاهر شد. اگر درست ملاحظه شود در همین رتبه منتهای نیستی و فنا در خود مشاهده نموده‏اند در مقابل هستی مطلق و بقای صرف، که گویا خود را معدومِ صِرف دانسته‏اند و ذکر خود را در آن ساحت، شِرک شمرده‏اند. زیرا که مُطلق ذکر در این مقام، دلیل هستی و وجود است و این نزد واصلان بس خطا، چه جای آن که ذکر غیر شود و قلب و لسان و دل و جان به غیرِ ذکرِ جانان مشغول گردد و یا چشم، غیرِ جمال او ملاحظه نماید و یا گوش، غیرِ نغمۀ او شنود و یا رِجْلْ در غیرِ سبیلِ او مَشی نماید. در این زمان نَسَمَةُ اللّه وزیده و روحُ اللّه احاطه نموده، قلم ازحرکت ممنوع و لسان از بیان مقطوع گشته. باری، نظر به این مقام، ذکرِ ربوبیّه و امثال ذلک از ایشان ظاهر شده و در مقام رسالت اظهار رسالت فرمودند و همچنین در هر مقام به اقتضای آن ذکری فرمودند و همه را نسبت به خود داده‏اند از عالمِ اَمر اِلی عالمِ خلق و از عَوالمِ ربوبیّه اِلی عَوالمِ ملکیّه. این است که آنچه بفرمایند و هرچه ذکر نمایند از الوهیّت و ربوبیّت و نبوّت و رسالت و ولایت و امامت و عبودیّت، همه حقّ است و شبهه ای در آن نیست. پس باید تفکّر در این بیانات که استدلال شده نمود تا دیگر از اختلافات اقوال مَظاهرِ غیبیّه و مَطالعِ قدسیّه احدی را اضطراب و تزلزل دست ندهد.» (۷)
حضرت باب می فرمایند:
«ذاتِ اَزَل بِذاتِه لَن یُدرَک و لَن یُوصَف و لَن یُنعَت و لَن یُوَحَّد و لَن یُری بوده اگر چه کلّ به او درک کرده و وصف کرده و نعت کرده و مَجد کرده و دیده می شود و آنچه که در کتب سَماویّه ذکرِ لِقاءِ او شده ذکرِ لِقاءِ ظاهِر به ظهورِ او است که مُراد نقطۀ حقیقت که مَشیّتِ اوّلیّه بوده و هست و آنچه در قران ذکر لِقاءُالله و لِقاءِ رَبّ شده به حقیقتِ اوّلیّه مُراد لِقاءِ رسولُ الله بوده و هست و کم کم تنزّل می نماید از حقیقتِ اوّلیّه تا آن که بر وَجهِ هر شیء که دلالت نکند اِلّا عَلی الله ذکر می شود در ظِلِّ آن حقیقتِ اوّلیّه چنانچه آنچه در حَقِّ ائمۀ هُدی مَن عَرَفکُم فقد عَرَفَ الله و امثال آن نازل است به علم این باب مفتوح می شود و همچنین در حقّ مؤمن که وارد شده است که سُرورِ او سُرورِ رَسول است و سُرورِ رَسول سُرورِ خدا است و همچنین حزنِ او حزنِ رسول است و حزنِ او حزنِ خدا است.»(۸)
 
امّا قسمت مزبور از برنامۀ «معرفت»:
- استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی پس از توضیح در این خصوص که عارفِ عاشق زنده به روح معنوی است نه روح حیوانی ... و تکثر در عالم مادی است و نه در عالم معنوی و این که عالم مادی دارای کثرت است و اتحاد فقط در عالم معنوی است، از دقیقۀ ۲۶ برنامه به بعد موضوع «ثارالله» و اتحاد با خدا را مطرح می کنند و با اشارۀ مجری برنامه استاد اسماعیل منصوری لاریجانی به این که تکثر در عالم معنی نیست لذا دوئیت هم وجود ندارد، و اتحاد و حلول هم آنجا معنی پیدا نمی کند، و هر چه هست آنجا صبغۀ معشوقی است و وحدت، و با اشاره به این که در مورد امام حسین می خوانیم: «یا ثارَالله وَ ابنَ ثاره» این همان صبغۀ معشوقی است برای عاشقی، آقای دینانی در جواب ایشان چنین توضیح می دهند:
- استاد دینانی: ثار الله یعنی خون خداست؛ آیا مجاز است ثارالله یا حقیقت؟ خدا که خون ندارد، بله اگر خون ظاهری باشد این خب درست، خدا خون ندارد امّا امام حسین ولی مطلق خداست و اتصال به حق دارد. از این جهت گفتید ثارالله مَجاز است می پذیریم ولی حضرت امیر یَدُالله است مَجاز است یا حقیقت؟ عین الله است، وجه الله است، آیا آنها هم مَجاز است؟ نه! اگر آنها مَجاز نیست، ثارالله هم مَجاز نیست. چطور یَدُالله و وَجهُ الله و عَینُ الله و اُذُنُ الله، اگر آنها حقیقت است، ثارُالله هم حقیقت است. اگر ثارُالله مَجاز است پس آنها هم مَجاز است.
- مجری: چون خون عروقی نگرفتید درست می شود.
- استاد دینانی: حالا بیا بالاتر خود حضرت ختمی مرتبت، حبیبُ الله هست یا نه؟ حبیبُ الله یعنی چی؟ اگر حبیبُ الله است عَینُ الله است اگر حبیبُ الله است وَجهُ الله است، اگر عَینُ الله است ثارُالله است؛ فرقی نمی کند؛ این معنی اِندِکاک است. اِندِکاک یعنی مُندَکّ است؛ «مَمسُوسٌ فی ذاتِ الله» این حدیث در بارۀ حضرت علی است و در بارۀ امام حسین هم هست چون فرقی نمی کند، زیرا امام حسین جانشین امام علی است. علی ع «مَمسوسٌ فی ذاتِ الله»؛ یعنی چی؟ این روایت است می خوانم من از خودم نمی گویم؛ حالا اگر کسی منکر این روایت است بیاید اینجا بگوید منکر این روایت است. مَمسُوس مَسّ است؛ فی ذاتِ الله؛ ذاتِ حقّ قابل دسترسی نیست؛ خود حضرت ختمی مرتبت می گوید من به ذات تو راه ندارم؛ چه برسد مَسّ کنی! مَسّ یعنی لمس؛ لایَمَسُّهُ اِلّا المُطهَّرون. حالا حضرت علی مَمسُوس است فی ذاتِ الله یعنی چه؟ این خیلی مُحَیّرُ العقول است؛ یعنی چی اینها را فکر می کنند ما غُلوّ می کنیم و غالی هستیم؛ اینها کلمات خود ائمّه است؛ ما درنمی آوریم، اگر خودشان نگفته بودند ما عرض نمی کردیم؛ یعنی مقام فنا؛ یعنی دوئیّت از میان برداشته شد؛ کلام او کلام خداست خدا وقتی حرف می زند از زبان حضرت ختمی مرتبت حرف می زند خدا وقتی حرف می زند یعنی از زبان حضرت موسی حرف می زند؛ ببینم حضرت موسی- این را بارها بحث کردیم- کلیم الله بود یا نه؟! کلیم یعنی چی؟ یعنی حرف می زند با خدا؛ فقط حرف این و حرف خدا دو تاست یا حرف حضرت موسی حرف خداست؟ حرف حضرت ختمی مرتبت مستقیماً حرف خداست نه مَجاز؛ حضرت ختمی مرتبت حبیبُ الله واقعی است یا مَجازاً؟ کلیمُ الله واقعی است یا مَجازاً؟ واقعیه؛ خدا وقتی بخواهد حرف بزند از زبان پیغمبر حرف می زند؛ زبان پیغمبر زبان خدا است؛ پس خون پیغمبر خون خداست؛ امام حسین هم که جانشین است خونش خون خدا است. ایناست دیگه؛ حالا می زنیم به نکتۀ دوم؛ مِزمارِ حضرت داود چی بود؟ آتشی از سوز عشق در دل داود بود/تا به فلک می رسد بانگِ مَزامیرِ او. مَزامیر یعنی چه؟ البته مَزامیر هست ولی مِزمار یک نوع موزیکه؛ سخن آهنگینه موزیک دار است. آتشی از عشق در دل داشت؛ اگر آن آتش عشق الهی در دلش نبود، سخنش آهنگین نبود؛ مِزمار نداشت؛ توش موزیک هست آهنگه دلنیشنه؛ زیباست فریبنده است؛ می فریبد، جذب می کند؛ این مِزمارِ حضرت داود از کجا ناشی شد؟ از خودش بود؟
- مجری: نه شیدایی معشوق بود.
- استاد دینانی: اگر به خودش بود نداشت، اینم همونه، این مِزمارِ حَقّه؛ این همون نی ای است که مولوی می گه؛ یعنی حقّ تعالی در این نی می دمد؛ فوت می کنه؛ ببین وقتی نایی نی می زنه مگه فوت نمی کنه تو نی؟ ببینم اون صدای زیبایی که از نیِ نایی در میاد، اون همون فوته؟ همون فوته؛ فیزیکش همون فوته که می کنه؛ فوت نمی کنه؟! امّا همون فوته؟! حالا چرا این صدای قشنگو در میاره؟ اون خاصیّت این نی است؛ اون فوت از این نی که عبور می کنه تبدیل به این صدا می شه. ببین نفخۀ الهیه، که معنی نفخه همون فوته؛ اما فوت فیزیکی نیست؛ اون نفخه در انسان کامل چی میشه؟ کلام حضرت ختمی مرتبت میشه؛ و مِزمار داود؛ حالا شکل های مختلف داره؛ نفخۀ الهی گاهی به صورت مِزمار داود ظاهر میشه، موزیک داره مِزماره.
- مجری: دو دهان داریم گویا همچو نی/یک سرش پنهانسْت در لب های وی/یک سرش نالان شده سوی شما/های و هویی درفکنده در سما.
- استاد دینانی: این های و هوی همون مِزمارِ داوده.
- مجری: لیک داند هر که او را منظر است/که ندای این سری هم زان سر است. پس این مجاز نیست، ثارُالله هم مَجاز نیست، مِزمارِ داود هم مِزمارِ الهیّه، موزیک خداست؛ آره خدا موزیک داره؛ مِزمارِ داود موزیکِ خداست؛ مِزمارِ الهی است؛ کلام حضرتِ ختمی مرتبت کلام الهی است؛ حُبَّش حُبِّ الهی است؛ همۀ اینها الهی؛ اصلاً تمام تفاوت بین انسان الهی و غیر الهی همیناست؛ یعنی با اِندِکاک؛ در مقام معرفت ها، اِندِکاکِ فیزیکی ما نمی گیم، اصلاً فیزیکی مُندَکّ نیست که؛ اصلاً در مقام فیزیک اِندِکاک ما نداریم، اِنحلال داریم، اِندِکاک نداریم. فرق است بین اِنحلال و اِندِکاک؛ مُندَکّ شدن و مُنحَلّ شدن؛ یه جسم فیزیکی ممکنه مُنحَلّ بشه در چیز دیگری؛ اِنحلال و حُلول و اینا، از کلمۀ حُلول و اِنحلال استفاده نکن؛ از کلمۀ اِندِکاک صحبت کردند، وَ دَکّت وَ خَرَّ مُوسی؛ اون آیۀ شریف رو بخون؛ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً؛ دَکّ مُنحَلّ شدن نیست؛ مُندَکّ شدن مُنحَلّ شدن نیست؛ ذوب شدن مُنحَلّ شدن نیست؛ مُندَکّ شدن یعنی فنایِ مطلق و صدای او؛ حالا نفخۀ الهی در مِزمارِ داود هست، در آدم ابُوالبشر هست، در هر نبیّ به اندازۀ استعدادش هست؛ در حضرت موسی توراةِ اصله، ده فرمانه، در حضرت عیسی اون کلمات زیباست، اَناجیل اصله؛ در حضرت ختمی مرتبت قران کریمه؛ بله در هر کجایی ظاهر می شه و سعدی اینجا داره درست می گه که مِزمارِ داود رو می گه آتش عشق حقّه؛ اگه آتش عشق نبود مِزمار نداشت.
- مجری: مولوی هم زیبا می گه: نیست محبوب از مُحِبِّ خود جدا/ردِّ پیغمبر بود ردِّ خدا/تیغ بر دستان مجنون می دَوَد/از دل لیلی چرا خون می چکد؟/سنگ بر دندان پیغمبر زدند/چون خورَد بر او و آنکه در یمن.
- استاد دینانی: سنگ به پیغمبر سنگ به حَقّه، سَبِّ به نبیّ سَبِّ به حَقّه؛ همونطور که سَبُّ النّبیّ سَبِّ حَقّه، کلام نبیّ کلام حقّه؛ خُب اینا رو باید فهمید یعنی چه؛ عبور نمی کنه، ببین کلام مِثِه این نیست که این یه مَجرایی باشه عبور ازش بکنه این هم وصل اتصال به حق یعنی کلام خداست بنابر این اینجا بسیار سعدی زیبا فرموده که حالا غیر از اینکه حضرت ختمی مرتبت فرمود از سایر اولیا فرمود حضرت داود هم دیدم کمتر کسی راجع به داود صحبت کرده دیدم کمتر عرفا راجع به حضرت داود کمتر صحبت ازش می کنن اینجا سعدی ما رفته سراغ داود می گه آتش عشق حقّ در دل داود موجب پیدایش مِزمار شد.
- مجری: ... الجبال و الطّیر؛ اون جبال و طیر را هم با او هم آوا کرد خدا.
- استاد دینانی: همین، اون مِزمارِ حَقّه، همۀ صداها هماهنگ می شه با صدای حقّ؛ نظم آفرینش موزیکِ حقّه.
- مجری: اصلاً حضرت داود مَظهَرِ موزیکِ حَقّه؛ آفرینش.
- استاد دینانی: بله، بله، مَظهَرِ موزیکِ حَقّه؛ نظم الهیّه.
- مجری: ضرب آهنگ آفرینشه.
- استاد دینانی: اون یه تجلّی از تجلیّاتِ حقّه؛ حَقّ تعالی تجلیّاتِ مختلف داره که در حضرت داود این یک تجلیّه؛ تجلّی سلطنت در سلیمانه؛ تجلیّاتِ کلام در حضرت موسی است؛ تجلّی حُبّ در حضرت ختمی مرتبته؛ تجلّی روحانیّت در حضرت مسیحه؛ اینها همه تجلیّاتِ حقّ تعالی است؛ خُب اینا رو باید فهمید دیگه؛ اونم یه تجلّی بود در حضرت داود علیه السّلام؛ ...          
حامد صبوری
۱۹/ آذر/ ۱۳۹۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- آیاتی همچون: «ان استمع ما يوحى من شطر البلاء علی بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضآء انّه لا اله الّا ان المسجون الفريد.» (حضرت بهاءالله، آثار قلم اعلی، ج ۱، فقرۀ ۳۹) /«اللّهمّ انّی أسألك بشعراتك الّتی يتحرّك علی صفحات الوجه كما يتحرّك علی صفحات الالواح قلمك الاعلی و بها تضوّعت رائحة مسك المعاني فی ملكوت الانشاء ...» (حضرت بهاءالله، ادعیۀ حضرت محبوب، ص)
۲- در این باره از جمله رجوع شود به این منابع:
- «لوح توحید» و توضیحی از «مفاوضات عبدالبهاء» و قسمتی از توقیع «دور بهائی» از آثار حضرت ولی امرالله  در این آدرس:
- لوح «جواهر الاسرار» : http://velvelehdarshahr.org/node/149
- «کتاب مستطاب ایقان»: http://velvelehdarshahr.org/node/148
- «پیام ملکوت»: http://velvelehdarshahr.org/node/171
- مقالۀ «انی انا الله» با منابع مذکور در آن: http://velvelehdarshahr.org/node/194
- مقالۀ «انی انا الانسان»: http://new.noghtenazar.org/node/565
مقالۀ «پاسخ به چند سؤال»: http://velvelehdarshahr.org/node/191
مقالۀ «پاسخ بعضی پرسش ها و شبهات برای عزیزان دانش آموز»: http://velvelehdarshahr.org/node/214
۳- در مورد برنامۀ «معرفت» رجوع شود به:
برای دانلود برنامۀ پخش شدۀ مزبور رجوع شود به: http://ebrahimi-dinani.com/?p=1745
در آدرس اوّل معمولاً فایل متنی برنامه ها هم گذاشته می شود. امّا تا نوشتن این مقاله، فایل متنی این برنامه در آدرس مزبور گذاشته نشده بود و لذا نویسندۀ این مقاله خود قسمت های فوق را از روی فایل صوتی آن پیاده نمود.
۴- در مورد استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی رجوع شود به:
در مورد استاد اسماعیل منصوری لاریجانی مجری برنامۀ معرفت رجوع شود به:
۵- از جمله این ابیات:
گفتم از آسیب عشق روی به غاری نهم/عرصه غارم گرفت حسن جهانگیر او
با همه تدبیر خویش ما سفر انداختیم/روی به دیوار غار چشم به تقدیر او
کشته معشوق را درد نباشد که خلق/زنده به جانند و ما زنده به تاثیر او
در همه گیتی نگاه کرده و باز آمدم/صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او
سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا/شاهد ما آیتی است وین همه تفسیر او
آتشی از سوز عشق در دل داود بود/تا به فلک میرسد بانگ مزامیر او
۶- لوح «شیخ نجفی»، ص۳۱.
۷- کتاب مستطاب ایقان، صص ۱۲۰- ۱۱۶.
۸- بیان فارسی، باب ۷ از واحد ۳.