خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

اِنّی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا

از همان اوایل ظهور ادیان بابی و بهائی در بیش از یک قرن و نیم پیش، آنهایی که در ردِّ آن کتب و مقالات و رسائل نوشته و اینک همان مطالب را در رسانه ها و اینترنت نیز منتشر می سازند، از جمله وجود آیاتی در آثار وحیانی بابی و بهائی را به اشتباه، دلیلی بر اِدّعای ربوبیّت و الوهیّت از طرف حضرت باب و حضرت بهاءالله تصوّر کرده اند و آن را یکی از دست آویزهای مهم برای منحرف کردن افکار عمومی از حقایق ادیان مزبور کرده، به این بهانه بر پیروان آن نیز ستم ها روا داشته و می دارند. خود حضرت بهاءالله با اشاره به این تصور اشتباه می فرمایند: «مقصود از ذکر الوهیّت و ربوبيّت را عباد ملتفت نشده‌اند چه اگر بيابند از مقام خود قيام کنند و به کلمۀ تُبْنا إلی اللّهِ ناطق گردند» (۱)
علاوه بر کتب و مقالاتی که بهائیان در ردِّ این شبهه نوشته اند، خود بنیانگذاران ادیان بابی و بهائی نیز در آثار آسمانی خود آن را پاسخ گفته اند. (۲) از جمله توضیحات بسیار مهم در پاسخ به این تصور غلط که روشن کنندۀ حقیقت و مفهوم آیاتی چون «اِنّی اَنَا الله لا اِلهَ الّا اَنا» است آن که این قبیل آیات در حقیقت نقل قولی است مستقیم از خدا که بر زبان حضرت بهاءالله جاری شده است. ایشان در آثارشان گاه به روش نقل قول مستقیم آیات خدا را بیان فرموده اند، و گاه به روش نقل قول غیر مستقیم؛ گاه مانند انبیاء گذشته فرموده اند «اِنّهُ هُوَ اللهُ لا اِلهَ الّا هو» (نقل غیر مستقیم) و گاه «اِنّی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلّا اَنا» (نقل مستقیم).
به تعبیری دیگر، روح این نکتۀ الهی-عِرفانی به اصلی کلی برمی گردد که در ادیان مطرح شده و آن این است که «هر که مربیان آسمانی را بشناسد، خدا را شناخته است»؛ یعنی مربّیان الهی واسطۀ معنوی میان خدا و خلق هستند. آینه ای هستند در برابر خورشیدِ حَقّ که نور را می گیرند و به خلق منعکس می کنند. در اینجا آینه دو حالت دارد: یکی خودش، و دیگری خورشید و نوری که در آن منعکس است. در این تشبیه اگر آینه از زبان خود، غیر مستقیم بگوید خورشید در آینه است (مقام "لا اِلهَ اِلّا هُو") از جهتی درست است؛ و اگر از زبان خورشیدِ منعکس شده در خود، مستقیماً بگوید من خورشید هستم (مقام "لا اِلهَ اِلّا اَنَا") این هم از جهتی درست است. چنین تعبیری- یعنی «لا اِلهَ اِلّا اَنَا» گفتن- به فرمودۀ حضرت بهاءالله رَمز و نشانۀ مَحویت و فنای فِی الله است که در آن رتبه، جز خدا مَدِّ نظر نیست: «اين مَقام، مَقامِ فنای از نفس و بَقاءِ بِاللّه است و اين کلمه اگر ذکر شود مُدِلِّ بر نيستی بَحتِ بات است. اين مَقام لا أملِکُ لِنَفسی نفعاً وَ لا ضَرّاً وَ لا حَياةً وَ لا نشوراً است» (۳) لذا، چنانکه در منابع بسیار مهم مذکور در یادداشت شمارۀ ۲مشهود است، چه نقل آیات الهی با ذکر کلمۀ «اَنَا» به صورت مستقیم باشد، و چه با ذکر کلمۀ «هُوَ» به شکل غیر مستقیم، هیچیک به معنی خدا بودن حضرت بهاءالله نیست.
نکتۀ جالب و در خور تأمّل در مورد این که چرا حضرتشان عمداً علاوه بر نقل قول غیر مستقیم و اظهار عبودیت نسبت به خداوند، مستقیماً نیز آیات الهی را از زبان خدا بیان فرموده اند آن که در کتب آسمانی قبل و از جمله اسلام پیش بینی شده بود که موعود همۀ ادیان وقتی ظاهر می شود از نظر عظمت و شکوهِ ظهورش، در قالبی جدید و به روش و لحن و طرز خطابی بدیع با خلق سخن خواهد گفت که با انبیاء گذشته فرق خواهد داشت. آنان که با کتب مقدّسه اُنسی معنوی داشته، در اَعماق آن به تفکر و تعمّق پرداخته اند، شهادت می دهند که جز این هم نمی توانسته باشد؛ چه که از چنین موعودی که پیروان همۀ ادیان منتظر ظهورش بوده اند، در کتبی همچون تورات و انجیل و قران و غیره با عناوینی همچون «پدر سرمدی»، «ربّ الجنود»، «اَبِ سماوی»، و از زمان ظهورش با عباراتی چون «یوم الله» یاد شده است. با این وصف، اگر حضرت بهاءالله ندای «اِنّی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلَّا اَنَا» نمی فرمودند، بشارات کتب مقدسۀ قبل فاقدِ تنها مِصداقِ حقیقی خود در یوم موعود بود.
و از نشانه های چنین عظمت و جلالی همین بس که خداوند در کتب مقدسۀ قبل، همین لحن و روش و قالب جدیدی را که حضرت بهاءالله برای بیان دعوت خود اختیار فرمودند، اسباب و وسیلۀ امتحان و لغزش شدیدِ حتی نُقبا و علمای بزرگ دینی از صراط ایمان و عرفان مربی جدید الهی قرار داد. چنانکه در این باره، «عالم عامل و عارف کامل اَبوالفضل احمد بن اَبی سَعد در کتاب َکشفُ الاسرار و عُدَّة ‌الابرار [جلد۳، ص۱۴] در تفسیر اَوائل سورۀ آل عمران از حضرت رسول عَلیهِ اَبدَعُ النّور وَ البَهاء‌ روایت نموده که می‌فرماید: «فیَأتیهِمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فی غَیرِ الصُّورَةِ الّتی یَعرِفون فیَقُولُ أنا رَبُّکم فیَقولونَ نَعُوذُ بِاللهِ مِنکَ هذا مَکانُنا حَتّى یَأتینا رَبُّنا فَإذا جاءَ رَبُّنا عَرَفناهُ فَیَأتیهمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الصُّورَةِ الّتی یَعرِفون فَیَقولُ أنا رَبَّکُم فَیَقولونَ رَبُّنا فیَتّبِعُونَه.» یعنی در ابتدای امر خدای عزّ و جلّ بر خلق ظاهر می‌شود ولی به غیر آن صورتی که از قبل حضرتش را می‌شناختند و اظهار الوهیّت می‌فرماید لهذا به انکارش مبادرت نموده، می‌گویند از تو به خدای پناهنده‌ایم و از مقام خود حرکت نخواهیم کرد تا خدای ما ظاهر شود، زیرا به شناسایی پروردگار خویش ما را دانش است. دوّم بار خدای عَزَّ وَ جَلَّ به صورتی بر ایشان ظاهر گردد که خلق در معرفت حق به آن طریق مأنوسند و اظهار رُبوبیّت خویش فرماید و مردم تصدیقش نمایند و گویند توئی پروردگار ما و به ظلّ امرش درآیند.» (۴)
خود حضرت بهاءالله نیز با اشاره به این قبیل بشارات، همین طرز خطاب و ظهورِ «هُوَ» در لباس «اَنَا» را که از جمله اَسبابِ اِمتحانِ اِلهی در ظهور دین بهائی برای بعضی گردید، چنین بیان فرمودند: «جمیع عُلما به این کلمه ناطق بودند و مکرّر در زمان طفولیت نفس حقّ اِصغا نموده می گفتند: آیا آن کلمه قائم چه کلمه‌ایست که نُقبا از آن فرار اختیار می‌نمایند؟ بگو آن کلمه حال ظاهر و شما قبل از اِستماع فرار نموده‌اید و ملتفت نیستید و آن کلمۀ مبارکۀ مکنونۀ مخزونۀ مصونه اینست: هُوَ در قمیصِ [پیراهنِ] اَنَا ظاهر، و مکنون به اَنَا المَشهود ناطق. اینست آن کلمه‌ای که فرائِص مشرکین از آن مُرتعِد شده. سُبحانَ اللّه در جمیع کتب قبل عظمت این یوم و عظمت ظهور و عظمت آیات و عظمت کلمه و عظمت استقامت و عظمت شأن و مقام ذکر شده. مَعذلِک خلق از او غافل و محتجب.» (۵)
برای اطمینان قلوب عزیزانی که مشتاق درک چنین حقیقت والایی هستند، چهار بیان زیر را به عنوان نمونه، از حضرت باب و حضرت بهاءالله، زینت پایان مقال می سازد تا با تعمّق در کلمه به کلمۀ آن جانشان روح و ریحان یابد و زبانشان به شکرانه به درگاه دلبر یگانه پردازد. باشد که این بیانات مبارک ضمن روشن کردن حقیقت، رافع شبهات حتی بی انصافانی نیز باشد که بی وقفه در رسانه ها و سایت های ضد بهائی با آوردن شواهدی ناقص از آثار ادیان بابی و بهایی سعی در انحراف افکار دارند و به این واسطه بر بهائیان و ملت شریف ایران و سایر حقیقت جویان ستم روا می دارند.
حضرت باب می فرمایند: «و او[من یُظهره الله] در جواب نازل می فرماید مِن عِندِالله نه از قول نفسِ خود اِنَّنی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا قد خَلقتُ کُلَّ شَیئ وَ اَرسَلتُ الرُّسُلَ مِن قبلُ وَ نَزَّلتُ عَلَیهِمِ الکُتبَ اَلاّ تَعبُدُوا اِلَّا اللهَ رَبّی وَ رَبَّکُم فاِنَّ ذلِکَ لَهُوَ الحَقُّ الیَقین ...» (۶)
در بیان دیگری با تعبیری مشابه در مورد خودشان می فرمایند: «اِنَّ اللّهَ قد اَوحی اِلیَّ عَلَی الحَقِّ فی بَيتِ الكَعبَةِ اِنّی اَنَا اللّهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا.» (۷)
حضرت بهاءالله می فرمایند: «ذکرِ اُلوهيّت و رُبوبيّت از حَقّ جَلَّ جَلالُهُ بوده و هست. اين مظلوم لازال به اين کلماتِ عاليات، ناطِق: اِلهی اِلهی اَشهَدُ بِوَحدانِيَّتِکَ وَ فَردانِيَّتِکَ وَ بِعَظَمَتِکَ وَ سُلطانِکَ وَ بِقُدرَتِکَ وَ اقتِدارِکَ وَ عِزَّتِکَ يا اِلهَ المُمکِنات وَ مَعبودَ الکآئِناتِ اُحِبُّ اَن اَضَعَ وَجهی عَلی کُلِّ بُقعَةٍ مِن بِقاعِ اَرضِکَ وَ عَلی کُلِّ قِطعَةٍ مِن قِطَعاتِها لَعَلَّهُ يَتشرَّفُ بِمَقامٍ تشرَّفَ بقُدُومِ اولِيآئِک» (۸)
و نیز می فرمایند: «فَوَ نَفسِکَ کُلُّ جَوارِحی وَ اَرکانی تُحِبُّ اَن یَصیرَ اِرباً اِرباً فی سَبیلِکَ یا لَیتَ کُنتُ هذَا الحینِ فی تِلکَ الحالَةِ یا خالِقَ البَرِیَّةِ وَ المَذکورُ فِی الاَفئِدَةِ فَما أحلی ذِکرَکَ فی مَذاقی وَ ما ألَذَّ عُبُودِیَّتی لِنَفسِکَ وَ قد بَلغتُ فیها اِلی مَقامٍ کُلَّما اُشاهِدُ اَرضاً اُحِبُّ اَن اُکِبَّ بِوَجهی عَلَیها خاضِعاً لِوَجهِکَ وَ ساجِداً لِنَفسِکَ. فَوَ عِزَّتِکَ لَو لَم اَکُن ناظِراً اِلی قَضاءِکَ المَحتومِ ما اَظهَرتُ نَفسی اِلّا بالعُبُودِیَّةِ الصِّرفَةِ بَینَ بَرِیَّتِکَ وَلکِن أنتَ قَضَیتَ بِقُدرَتِکَ ما اَرَدتَ وَ اَمضَیتَ ما شِئتَ لِیُثبَتَ ما نُزِّلَ فِی البَیانِ وَ اِلّا اِنّی اَحبَبتُ بِاَن اَخضَعَ لِکُلِّ وَجهٍ کانَ خاضِعاً لِوَجهِکَ اِنَّ الّذینَ تَجاوَزُوا عَن عُبُودِیَّتِکَ أولئِکَ ما وَجَدُوا لَذَّتَها. اَسألُکَ يا مالِکَ مَمالِکِ البَقاءِ بِاَن تُوَفّقَنی وَ أحِبَّتی عَلی خِدمَتِکَ وَ العُبُودِیَّةِ فی کُلِّ شَأنٍ لِنَفسِکَ.» (۹)
حامد صبوری
عید اعظم رضوان ۱۶۸بدیع
اردیبهشت ۱۳۹۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- لوح شیخ نجفی، ص۳۳/ مضمون جملۀ عربی: توبه کردیم به سوی خدا.
۲- از سروران عزیزی که براستی می خواهند حقیقت این مفهوم را تحقیق فرمایند، تمنّا دارد به مطالب بسیار مهم در این خصوص، در منابع زیر توجه نمایند:
- کتاب «مستطاب ایقان»، صص ۱۱۶-۱۱۹در این آدرس.
- «لوح توحید» و قسمتی از «مفاوضات» و «توقیع دور بهائی»: اینجا
- «لوح خطاب به شیخ محمد تقى مجتهد اصفهانى» معروف به «لوح شیخ»: صص ۳۴-۳۰و ۸۲-۸۸: اینجا.
- «اشراقات و چند لوح دیگر»، صص: ۲۰۵-۲۰۰: اینجا.
- «جواهر الاسرار»: اینجا.
- کتاب «امر و خلق»، جلد ۲، صص: ۱تا ۳۱. اینجا.
- مقالۀ «اِنّی اَنَا الاِنسان»: اینجا.
- مقالۀ «ادعای خدایی؟؟؟»: اینجا.
- مقالۀ «خدا کیست؟ چه شکلی دارد؟ آیا خدا پیر نشده؟»: اینجا.
- مقالۀ «قَد فَدَیتُ بِکُلّی لَک»: اینجا.
- مقالۀ «پاسخ به چند سؤال»: اینجا.
۳- لوح «شیخ نجفی»، ص۳۱. آیۀ مذکور مضمونی است از آیات ۴۸ سورۀ یونس، ۱۸۷ سورۀ اعراف... چنین مضامینی دال بر محویت و فنای صِرف در برابر خداوند، در عرفان اسلامی نیز سابقه دارد. به عنوان نمونه: «نقل است که چون او[حسین بن منصور حلّاج] را بردار کردند، اِبلیس آمد و او را گفت: "یکی اَنَا تو گفتی و یکی من. چون است که از آن تو رحمت بار آورد و از آن من لعنت؟" حسین گفت: "از آن که تو اَنَا به درِ خود بردی و من از خود دور کردم، ما را رحمت آمد و تو را لعنت. تا بدانی که منی کردن نیکو نیست و منی از خود دور کردن به غایت نیکوست".»(جزوۀ «شاهکارهای ادبیات فارسی»، شمارۀ ۱۷، با عنوان «حلاج؛ بخش هفتاد و دوم تذکرة الاولیاء عطار»، مؤسسۀ انتشارات امیر کبیر، تهران، نشر پنجم، ۱۳۶۹، ص ۲۷.) با این حال، از عجایب کار کسانی که به حضرت بهاءالله ایراد گرفته اند که ایشان ادعای خدایی کرده اند این است که خودشان چنین مواردی را نه تنها ایراد نمی بینند بلکه توجیه نیز می کنند. به عنوان نمونه رجوع شود به:
۴- «رسالۀ مختصر صدرالصدور»، صص:۲۷-۲۸: اینجا.
۵- آیات الهی، ج۱، ص۳۶-۳۷. نیز برای بیانی مشابه رجوع شود به: مجموعۀ اشراقات، صص ۱۳۹.
۶- در باب ۱۳ ازواحدِ ۳ کتاب بیان فارسی. مضمون: «حضرت بهاءالله موعود بیان(مَن یُظهِرُهُ الله) از جانب خدا و نه از قول خود می فرماید: همانا من خدا هستم نیست خدایی جز من. همه چیز را آفریدم و پیامبران را از قبل فرستادم و بر ایشان کتاب ها نازل فرمودم که عبادت نکنید مگر خداوندی را که پروردگار من و شماست پس همانا این حقی یقین است...» به جملۀ «مِن عِندِالله نه از قولِ نفسِ خود» دقت فرمایید که گویای «نقل قول مستقیم»ی است که در فوق توضیحش رفت.
۷- تفسیر سورۀ یوسف. مضمون: «همانا خداوند به حقّ در بیت کعبه به من وحی فرمود که همانا من خدا هستم و نیست خدایی جز من.» در اینجا نیز توجه شود که فرموده اند «خداوند به من وحی فرمود» و بعد به نقل مستقیم آیه می پردازند.
۸- اشراقات ص۴۳. مضمون قسمت عربی: «ای خدای من ای خدای من شهادت می دهم به وحدانیّت و فردانیّت و عظمت و توانایی و قدرت و اقتدار تو قسم به عزّتِ تو ای خدای ممکنات و معبود کائنات دوست دارم صورتم را قرار دهم بر هر جا و مکان و هر قطعه ای از زمین تو تا شاید افتخار یابد و مشرّف شود به مقامی که به قدوم اولیای تو سرفراز گردیده.» 
۹- ادعیۀ حضرت محبوب، صص:۳۸-۳۹. مضمون: «قسم به نفس تو همۀ اعضا و ارکانم دوست دارد در راه تو تکه تکه شود؛ ای کاش هم اکنون در چنین حالتی بودم ای خالق مردم و مذکور در قلوب. چه شیرین است ذکر تو در مذاق من و چه لذت بخش است بندگی و عبودیت من برای نفس تو و در عبودیت تو به مقام و جایی رسیده ام که هر وقت زمینی را می بینم دوست دارم با صورت بر آن اُفتم در حالی که برای روی تو خاضعم و برای نفس تو ساجد. قسم به عزّتِ تو اگر به قضا و حُکمِ محتوم و قطعی تو ناظر نبودم، خود را بین مردم جز به عبودیَّتِ صِرف و مَحض آشکار نمی نمودم، ولکن تو به قدرت خودت قضا نمودی و حکم فرمودی آنچه را که اراده کردی و انجام دادی و امضا کردی آنچه را که خواستی تا این که ثابت شود آنچه در «کتاب بیان» [از حضرت باب مبَشِّرِ حضرت بهاءالله] نازل شده است. والّا همانا من دوست داشتم خاضع باشم برای هر وجهی که برای وجه تو خاضع بود. همانا آنان که از عبودیَّت و بندگی تو تجاوز کردند، ایشان لذت آن را نیافتند. از تو ای مالکِ ممالکِ بقا خواهش می کنم من و دوستانم را بر خدمتت و بر عبودیّت برای نفس خودت در همۀ شؤون موفّق فرمایی