خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاهی به خاطرات صبحی


دسته گل سوم مربوط به مقالۀ دوم فصل نامۀ ١٧(نگاهی به خاطرات صبحی)

مقالهء دوم فصل نامه، «نگاهی به خاطرات صبحی»، از حجّت الاسلام و المسلمین جناب سید هادی خسرو شاهی است. ایشان كه اهتمامشان به تجدید چاپ كتب صبحی و نوشتن همین مقاله در فصل نامه كه حاكی از بی ثمری تجدید چاپ مزبور است، و شباهت نظراتشان به صبحی و علاقهء خاص به وی و سایر اقداماتشان در ارتباط با دیانت مقدس بهائی[1]، دلیل آشكار بهائی ستیزیشان می باشد، صبحی را از «افاضل و ادبای معروف عصر» و «جوانی پاك و مشتاق و از سر اخلاق قدم در این راه نهاده» می دانند! حال آن كه حتی دشمنان دین بهائی نیز صبحی را تقبیح كرده، او را فاقد اخلاق و فاسد گفته اند و نوشته هایش را غیرقابل اعتماد و دروغ خوانده اند. ازجملهء آنها محیط طباطبائی بهائی ستیز معروف [2]، كسروی از مخالفین آئین بهائی[3]، صادق هدایت نویسندهء شهیر[4] می باشند![5] شاید از نظر جناب حجّت الاسلام ملاك ها و شاخص های اخلاق و پاكی و فساد متفاوت است!

البته اقداماتی این چنین از امثال جناب حجت الاسلام بعید نیست، ولی تعجب این جاست كه امثال ایشان در حالی به بهائی ستیزی مشغولند كه خود می دانند بهائیان مُثبِت ِ اسلام عزیز هستند. نمونهء آن مطلبی است در «فصل نامهء مطالعات تاریخی»، شمارهء ١١، ویژه نامهء ٢٢ بهمن، چاپ زمستان ١٣٨٤، ص ٧٥، كه ایشان به قصد وارونه جلوه دادن حقایق، پس از اشاره به این كه پروفسور بهائی ایتالیائی، جناب بوزانی، قرآن مجید را به زبان ایتالیائی ترجمه كرده اند، به جای قدردانی و به جای اعتراف به اینكه دیانت بهائی نفوسی چون جناب بوزانی را از مسیحیت، آن هم در ایتالیا و در جوار حكومت پاپ در واتیكان كه خود جناب خسرو شاهی مدتی سفیر جمهوری اسلامی در آنجا بوده اند، به خود جذب و مؤمن نموده است به طوری كه چنان بر حقانیت اسلام عزیز معترفشان ساخته كه به ترجمه و معرفی قرآن كریم و بیان نقش اسلام در رشد تاریخ بشر نیز پرداخته اند، در اظهار نظری غیرمنصفانه و حقیقت ستیز، بهائیان را مخالف اسلام جلوه داده، برای خالی نبودن عریضه ایراد بنی اسرائیلی گرفته اند كه ترجمهء پروفسور بهائی ایتالیائی ایراد دارد! سبحان الله!

جالب آن كه ایشان در بازخوانی آثار صبحی ِ محبوبشان، مثل آقای محیط طباطبائی به صرف بهائی ستیزی و بغض و كینه نسبت به این آئین یزدانی، گول صبحی را خورده، او را جوانی پاك و مشتاق و با اخلاق دانسته، و اكاذیب و افترائات بعضاً متناقض وی را پذیرفته و به این ترتیب آبرو و حیثیت علمی و اسلامی خود را نیز نزد منصفین و اهل فضل و دانش زیر سؤال برده! توضیح از این قرار است كه آقای محیط طباطبائی كه پدیدآورندگان ویژه نامهء «ایام» جام جم شمارهء ٢٩ مورخ ٦/٦ /١٣٨٦ وی را دارای «دقت نظر» و «شهره مجامع علمی»، و سایت ضد بهائی «بهائی پژوهی» از او با عنوان «اسطورهء تحقیق» یاد می كنند، در جائی دربارهء اینکه به اتکاء اقوال «آواره» و «صبحی» استنباطی غلط نموده و به اصطلاح با طناب آن دو به چاه رفته می نویسد: «به اتکای... شهادت صبحی و آواره از مبلغان برگشته از بهائیگری... استنباطی نارسا درباره تلخیص و تحریر تاریخ جدید از قدیم شد»[6]، و در ادامه درباره این دو یعنی آواره و صبحی كه جام جم ایشان را «مبلغین مستبصر» نامیده[7] و جناب خسروشاهی از «افاضل و ادبای معروف عصر» و «جوانی پاك و مشتاق و از سر اخلاق قدم در این راه نهاده» ذكر كرده، چنین می نویسد: «پس از مراجعه بدین مدارک نو یافته و نو دیده، خطِ نه بر آنها کشیدم و دریافتم که: خوی تبلیغ در کسی چو نشست، تا نمیرد نمی رود از دست».[8] و جالب تر آنکه گفتار و نوشتار همین آواره و صبحی که استاد محیط و دقیق، خط بطلان بر آنها کشیده، علاوه بر این كه از منابع اصلی همهء ردیه نویسان دورهء پهلوی و جمهوری اسلامی و از جمله جام جم در تالیف «ایام» بوده[9]، مورد استفادهء جناب خسروشاهی نیز قرار گرفته است! تا كی ایشان و جام جمیان و كیهانیان و فصل نامه نویسان و سایت «بهائی پژوهی» و اقمارش و استاد عبدالله شهبازی و جنابان روحانی و حقانی و بهائی ستیزان دیگر نیز مانند سلف بهائی ستیزشان مرحوم محیط طباطبائی اظهار ندامت و پشیمانی نمایند! خدا داند! فاعتبروا یا اولی الابصار!

از دسته گل ها و اعترافات مقالهء جناب حجت الاسلام، كه احتمالاً در صورت هشیاری بموقع و بازخوانی مجدد خالی از حبّ و بغض آثار صبحی توسط ایشان، از علل پشیمانی و ندامت ایشان خواهد بود، یكی آن كه ناخواسته متمایز بودن و فضائل حضرت عبدالبهاء مذكور در ردیهء صبحی را تأئید نموده است[10]؛ دیگر آن كه در چند جا در نقل مطالب اشتباه صبحی گوی سبقت از وی ربوده و از جمله درص٤٦ فصل نامه ضمن ادعائی دروغی، به اشتباه حضرت بهاءالله را حضرت عبدالبهاء دانسته و در صفحات دیگر از جمله ٤٤-٤٥، احكام بهائی را اشتباه توضیح داده و آنها را تحریف كرده تا كل بدانند كه جناب حجّت الاسلام به موضوعی پرداخته اند كه از دانش كافی دربارهء ان بی بهره اند!

اما از اعترافات مهم ناخواستهء دیگر جناب حجّت الاسلام خسروشاهی، تكرار یكی از تناقضاتی است كه صبحی در ردیهء خود آورده. وی در صفحهء ٤٠ فصل نامه، سطر ١٣، به «جانبازی بهائیان ایران» اشاره می كند، ولی در صفحهء ٥٩ فصل نامه بهائیان را متهم به «مظلوم نمائی و شانتاژهای ماهرانه» می نماید و شهادت و كشته شدن بهائیان را دروغ می خواند! حال آن كه ننگ كشتار آشكار بهائیان در بیش از یك قرن و نیم با سعی و كوشش امثال جناب حجّت الاسلام و امثال صبحی پاك نمی شود! از جمله درص٦٠ فصل نامه به نقل از صبحی چنین می آورد، «بسیار پیش آمده است كه در شهری یا در دهی دو نفر بر سر یك كار كوچك جنگی در گرفته و یكی ازآنها در زد و خورد سرش شكسته بی درنگ نزد او رفته و عكسی از او برداشته و در روزنامه های جهان پخش كرده كه ای مردم! بر ستمدیدگی ما دلسوزی كنید و ببینید چگونه در برابر یك كار كوچك، یك مسلمان سر یك بهائی را می شكند سپس می گویند این كه چیزی نیست در فلان شهر در نیمهء شب به خانهء یكی از هم كیشان ما ریختند و همه را از زن و مرد كشتند و یك تن را به جا نگذاشتند هر چند كودك شیرخواری بود، باور نمی كنید این هم عكس آنها. آن وقت یك عكس درست می كنند كه سه چهار نفر زن و مرد لخت بر روی زمین افتاده و یك سر بریده كودك هم در دست یك نفر است كه نشان بیننده می دهد! این عكس را به همهء روزنامه های جهان می دهند و چاپ می كنند و آبروی كشوری را می ریزند كه صد گونه سود از آنجا می برند و هزار جور نادرستی می كنند.»

جناب حجّت الاسلام ضمن نقل مطالب تحریف شدهء فوق و تأئید صحّت ادعای دروغ صبحی، فراموش می كنند كه در ص ٤٠ ناخواسته به جانبازی بهائیان ایران اعتراف نموده اند! و از آن شرم آور تر آن كه حواسشان نیست صبحی موردی را كه نقل می كند مربوط به واقعه ای بوده كه برای خانوادهء بهائی جناب علی اكبر برار در اراك اتفاق افتاده كه طی آن علاوه بر كشته شدن همهء اعضای خانواده،كودك شیرخوار٤٠ روزهء آنان نیز كله كن شده است! صبحی عمداً این واقعه را ذكر كرده تا اعتراف رفیق وهمتای خود عبدالحسین آواره (آیتی) را دربارهء قتل عام خانوادهء مزبور بی اعتبار سازد! زیرا رفیقش آواره قبل از آن كه عهد و پیمان بشكند و ازجامعهء بهائی مطرود و خارج شود در جلد دوم كتاب «كواكب الدّریهء» خود شهادت و كشته شدن اعضای خانوادهء بهائی مزبور را شرح داده و عكس اجساد را نیز در كتاب چاپ نموده است![xi] وی در صص ٢٤٦-٢٤٧ آن می نویسد: «این بندهء نگارنده عكس آن شهداء را در بعضی از جرائد رسمیهء ایران دیده فی الواقع مظلومیت از این بالاتر تصوّر نمی شود ولی دیدن عكس آنها بقدر زیارت مَقتَل و مدفن ایشان مؤثّر نیست. چه كه بعد از دو سال این بنده را به عراق ]اراك[ عبور افتاد و برحسب سابقهء دوستی به زیارت قبر و قتلگاه آن شهداء رفتم؛ ترشّحات خون ایشان را كه بر تمام درب های اطاق باقی مانده و دریرا كه بر روی جسد برار نهاده بودند و هنوز غرق خون است بطوری محزونم ساخت و چنان حال مرا منقلب نمود كه از هیچ حادثه این طور متأثّر نگشته ام...»! من میان گفت و گریه می تنم! خدایا به غافلان رحم كن و ایشان را بیدار فرما!

از تناقضات دیگر صبحی و جناب خسروشاهی و جام جمیان در «ایام» و «فصل نامه» نویسان از جمله در مقالهء یازدهم آن، این كه از جناب ابوالفضائل گلپایگانی به عنوان مبلغ بزرگ بهائی یاد می كنند و از او انتقاد می نمایند، ولی درصفحهء ٤٣ فصل نامه به نقل از صبحی می نویسند: «میرزا ابوالفضائل گلپایگانی سرانجام از این گروه دلسرد شد و سال ها خاموشی برگزیده و كارهایش به پایان نرسید»! حال آن كه جناب ایشان تا آخرالحیات در نهایت ثبوت و عشق از آئین بهائی دفاع فرمود و كتب و رسائل متقن و محكم در اثبات آن و ردّ بهائی ستیزان انشاء نمود به طوری كه هنوز كه هنوز است بهائی ستیزان نتوانسته اند در برابر استدلالات ایشان كمر راست كنند، و به همین دلیل است كه در حقشان چنان نوشته اند، و در بررسی مقالهء یازدهم همین فصل نامه (یعنی دسته گل دوازدهم!) نیز خواهیم دید كه نویسندهء آن حتی نتوانسته منظور جناب ابوالفضائل را درك كند تا چه رسد به این كه آن را نقد و رد نماید![xii]

باری دراینجا نمی خواهد پاسخ اكاذیب و ترّهات و تناقضات جناب حجّت الاسلام و صبحی را بدهد چه كه در سایت «نقطه نظر» و دیگر سایت های بهائی پاسخ همهء آنها موجود است، اما مایل است اشاره نماید آیا عجیب نیست كه امثال جناب خسرو شاهی در ایران كه اینقدر سنگ صبحی را به سینه می زنند، خود همان چیزهائی را در مورد معاویه مدعی هستند كه خیلی شبیه به بعضی مواردی است كه راجع به صبحی می گویند، و با یك بام و دو هوا كردن، آنچه بر خود نمی پسندند بر دیگران می پسندند! در كتاب «شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع»، گفتار سلطان الواعظین شیرازی[xiii] كه به تأئید آیات عظام از جمله آیت الله بروجردی نیز رسیده، و دارای ١٠٥٩ صفحه مناظرات بین اهل تسنّن و تشیع است، در صص: ٧٧٥ــ ٧٧٢ آمده كه طرف سنّی می گوید معاویه خال المؤمنین و كاتب وحی بوده و خواهر معاویه امّ حبیبه زوجهء رسول الله ص بوده است ولی شیعیان به او بی حرمتی می كنند. سلطان الواعظین شیعی جواب می دهد كه معاویه كاتب وحی نبوده بلكه كاتب مراسلات بوده. معاویه سال ١٠ هجری مؤمن شده كه از دوران وحی چیزی باقی نمانده بوده، بلكه كاتب مراسلات بوده. «چون رسول اكرم ص را خیلی آزار نموده و بدها گفته بود و بعد از اینكه سال هشتم در فتح مكه ابوسفیان مسلمان شد نامه ها برای پدر نوشت و او را توبیخ و سرزنش نمود كه چرا مسلمان شدی وقتی هم كه خودش ناچار شد در اثر بسط اسلام ــ در شبه جزیرة العرب و خارج از آن ــ مسلمان شود میان مسلمانان موهون بود جناب عباس عمّ اكرم رسول الله ص از آن حضرت درخواست نمود كه یك امتیازی به معاویه بدهید تا از خجلت بیرون آید حضرت برای رعایت تقاضای عمّ بزرگوارش او را كاتب مراسلات نمود.» پس از نقض عهد علیه حضرت علی ع، معاویه در مذمّت آن حضرت حدیث جعل می كرد. [xiv]

جالب آنكه امثال ایشان به قول خودشان در پاسخ به سنّی عزیزی كه معاویه را كاتب وحی گفته استدلال می كند معاویه كاتب وحی نبوده بلكه كاتب مراسلات بوده[xv]، اما وقتی بهائیان در جواب ردیه نویسان علیه امر بهائی استدلال مشابهی را می آورند كه صبحی مدتی كاتب مراسلات بوده و نه كاتب وحی، و اساساً وحی مخصوص حضرت بهاءالله بوده و نه حضرت عبدالبهاء كه مصدر الهام موهوبی بوده اند، از ایشان نمی پذیرند! از جمله خود جناب خسرو شاهی اند كه در صفحهء ٣٦ فصل نامه دربارهء صبحی نوشته اند، «كتاب او روایتی جالب، جذّاب و خالی از یكسونگری عنادآمیز است كه نه از طرف مقابل ایشان، بلكه از جانب یكی از مبلغان برجسته و محرم اسرار و منشی مخصوص عبدالبهاء، كاتب وحی! و واسطهء فیض حق و خلق! به نگارش در آمده است، آن هم نه از سر عناد و خصومت بلكه از سر كشف حقیقت»! [xvi]

حال آنكه به قول خودشان معاویه كاتب حضرت محمّد ص كه مصدر وحی و رسالت هستند بوده، ولی صبحی كاتب حضرت عبدالبهاء كه جانشین حضرت بهاءالله كه مصدر وحی الهی در دورهء جدید هستند، بوده! اینك باید از ایشان پرسید كه در این مورد كه خودشان نوشته اند، چه دارند بگویند! مگر نمی گویند كه معاویه نزد حضرت رسول به كتابت مشغول بود و سپس نقض عهد كرد و به جعل احادیث علیه شیعیان پرداخت؟! بنابراین چگونه است كه احادیث او را در ردّ شیعه قبول ندارند، ولی ردیه های مشابه صبحی علیه بهائیان را حجّت كامل، «جالب، جذّاب و خالی از یكسونگری عنادآمیز... آن هم نه از سرعناد و خصومت بلكه از سر كشف حقیقت» می دانند؟! سبحان الله! جناب خسرو شاهی با چنین قضاوتی جواب خدا و خلقش را چگونه خواهند داد؟! مضافاً، آیا قضاوت امثال ایشان راجع به كتب نفوسی كه از اسلام برگشته، علیه آن ردیه نوشته اند، مانند قضاوتشان دربارهء كتب صبحی است؟![xvii] آیا بهتر و واجب تر نیست امثال ایشان به جای بازخوانی كتب امثال صبحی، به بازخوانی نصایح كتب مقدسه و قرآن مجید در خصوص عدل و انصاف و تقوی و حقیقت جوئی و پرهیز از كذب و تهمت و افترا پردازند؟! و اگر به كتب مقدسه و قران مجید اُنسی ندارند، به بازخوانی ردیه های مزبور از آنانی كه از اسلام برگشته اند پردازند! فاعتبروا یا اولی الابصار و الانصاف!

ضمن بررسی مقالهء پنجم در قسمت دسته گل ششم در ادامهء متن، خواهیم دید كه همین جناب خسرو شاهی كه بدون بررسی اعتبار و روائی خاطرات صبحی، آن را وحی منزل و راست و درست دانسته، چگونه وقتی صحبت از خاطرات دیگران پیش می آید كه در آن مطالبی هست كه برای امثال ایشان ناخوشایند است، با لحنی تند و زشت خاطرات مزبور را دروغ و جعلی می خوانند!
 



[1] به عنوان نمونه رجوع شود به سخنرانی ایشان، كه سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران در واتیكان بودند، در جلسهء كمیتهء حقوق بشر، مورّخ ١٣٦١، مندرج در روزنامهء اطلاعات، شمارهء١٦٧٧٦، به تاریخ ٢/٥/١٣٦١. مسؤولین جامعهء بهائی در همان ایام، در بیانیه ای خطاب به مقامات و مسؤولین جمهوری اسلامی با عنوان «اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلْتَّقوی»، پاسخ ادعاها و اكاذیب و اتهامات مطروحه درسخنرانی ایشان را دادند. شایان ذكراست كه تهیه كنندگان پاسخ مزبور، خود نیز مانند ده ها نفر از دیگر بهائیان، در همان ایام به شهادت رسیدند تا آنچه را كه در بیانیهء مزبور نوشته بودند، به خون خویش نیز اثبات و امضا فرمایند.

[2]مجلهء گوهر، سال چهارم، شمارهء ٧، مهرماه ١٣٥٥، ص٥٦١.

[3]«بهائی گری، شیعی گری، صوفی گری»، چاپ انتشارات مهر، آلمان، ژانویهء١٩٩٦، ص٩٩.

[4] به نقل از «كنكاشی در بهائی ستیزی»، كتاب یكم از سلسله نشریلت خرافات زدائی، به قلم س. نیكوصفت، انتشارات پیام، چاپ اول، خرداد ١٣٨٥.

[5]برای ملاحظهء گوشه ای از اصل احوال صبحی، علاوه بر مآخذ مذكور در یادداشت های ١٢ تا ١٤، از جمله رجوع شود به كتاب «ظهورالحق»، ج ٨، قسمت دوم، صص٨٥٩-٨٦٠ و٨٧١ -٨٧٣؛ و «دائرة المعارف» جناب اشراق خاوری، ص ١٥٠٢.

[6] مجله گوهر سال چهارم شماره هفتم مهرماه ١٣٥٥ ص ٥٦١.

[7] نشریه جام جم، ویژنامه «ایام»، ٦ شهریور ١٣٨٦، به عنوان نمونه، ص ٣٧، مقاله «مرگ حق است اما برای همسایه».

[8] مأخذ شمارهء ١٧، همان صفحه.

[9]در بیش از ١٠ مقالهء «ایام»، به کتاب های آواره و صبحی استناد شده است: ازجمله نگاه کنید به پی نوشت های صفحات: ٦٤،٤٧،٤٥،٤٣،٤١،١٧،١٦،١٤،١١،١٠،٩،٧.

[10] ص ٣٩ فصل نامه. اما البته جناب خسروشاهی متأسفانه همچون صبحی عنان حیا از كف نهاده در ص ٤٦ ضمن مطالبی تحت عنوان «انحرافات اخلاقی»، به خانوادهء طلعات مقدسهء بهائی نعوذ بالله تهمت فساد زده است! راستی از كسانی كه دربارهء رسول گرامی خود و خانواده و زوجات ایشان بی حرمتی روا می دارند، چه انتظار دیگری می توان داشت؟! (دراین مورد رجوع شود به «ظهورالحق»، جلد٣، صص٩-١٠؛ «دائرةالمعارف» جناب اشراق خاوری، ذیل عنوان «اهل السّنّة»؛ كتاب «شبهای پیشاور در دفاع ازحریم تشیع»، گفتارسلطان الواعظین شیرازی؛ «در شناختِ حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه» از ع.باقی، صص ٣١٤-٣١٧؛ «عایشه در حیات محمّد ص»، از سپهر وزمولودی، نشر اوحدی، چاپ هشتم، بهار ١٣٨٣، صص١٤٧-٢٠٢؛...). پاسخ نفوس بی حیا و بی حرمتی ایشان نسبت به حضرت رسول اكرم (ص) و زوجات ایشان را نیز می توانید در آثار و كتب بهایی ببینید، زیرا حضرت بهاءالله یك تنه در برابر همۀ بی حیاهای تاریخ و هتّاكان حرمت انبیاء و اولیای الهی ایستاده اند. (از جمله رجوع شود به: «سید رسل حضرت محمد، اسلام و مذاهب آن»، ریاض قدیمی، صص: ١٨٦-١٨٤ و صفحات قبل و بعد آن).

[xi] «كواكب الدریه»، ج٢، صص: ٢٤٠-٢٤٧. در ادامه نیز دربارهء آواره و كتابش مطالبی خواهدآمد.

[xii] در مورد جناب ابوالفضائل، رجوع شود به كتاب «شرح احوال جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی»، تألیف جناب روح الله مهرابخانی.

[xiii] نشر دارالكتب الاسلامیه، چاپ بیست و هشتم، دی ماه ١٣٦١.

[xiv] همان، ص ٧٧٩.

[xv] ناگفته نماند كه از كاتبین وحی حضرت رسول، و به قول و طعنهء جناب خسروشاهی «واسطهء فیض حق و خلق» نیز معدودی بوده اند كه نقض عهد كرده اند و از اسلام خارج شده اند؛ مثل عبدالله بن سعد ابن ابی سرح!

[xvi] سایر بهائی ستیزان نیز همچون جناب حجت الاسلام طوطی وار همین اغلاط فاحش را تكرار كرده اند. از جلمه یكی چنین نوشته: «این دو نفر از کسانی بودند که پیروان سر سخت بها و عبدالبها محسوب می شدند...و باصطلاح کاتب وحی آنها بودند و الواح بسیاری به افتخار آنها صادر شده بود...و بهاییان احترامی که برای این دو نفر قائل بودند کمتر از خود بها و پسرش نبود...آنان به تمام زیر و بم بهاییت آشنائی داشتند و شاهد تمام فعالیتهای سیاسی، مذهبی و تمام رفتارهای اجتماعی، شخصی و خانوادگی این حضرات بودند». (سایت http://bahaallah.blogfa.com در مطلبی با عنوان «تحری حقیقت، نخواندن نیست»). و یا خانم مهناز رئوفی در «مسلخ عشق» كه به اشتباه چنین می نویسد: «برای اینكه حقیقت ساختگی بودن و پوچ بودن این دین برایت بیشتر روشن شود، در نوشتجات باب و بهاء بیشتر دقّت كن و كتابهای كاتب وحی آنها، آقای صبحی را بخوان!»

[xvii] ردیه هائی همچون: میزان الحق، آیات شیطانی سلمان رشدی، بیست و سه سال علی دشتی، شیعی گری كسروی، كورش بزرگ و محمد بن عبدالله از مسعود انصاری، و كثیری دیگر. دراین مورد از جمله رجوع شود به فهرست كتب نشرنیما، http://www.nimabook.com.

 

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی