خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

بهائیت و سیاستِ عدم مداخله در سیاست - بخش سوم


دسته گل ششم مربوط به مقالۀ پنجم فصل نامۀ ١٧ (بهائیت و سیاستِ عدم مداخله در سیاست) - بخش سوم

حال آن كه چنان كه در فوق از منابع بهائی آورده شد، وقتی دین و سیاست و علم و سایر شؤون بشری در سیستم موجود به هم ریختهء ناكارمدی كه اساسش بر تنازع بقا و رقابت و جنگ و جدال بین عناصر فرهنگ بشری است، جای خود را به سیستمی زنده كه در آن تعامل و تعادل و تعاون بقا و وحدت و هماهنگی و تقسیم وظایف براساس قوانین و اصول معنوی – انسانی – مادی وجوددارد، می دهد، شهرداری و عضویت پارلمان و ریاست جمهوری و یا هر شكل دیگری از وظایف سیاسی و اجتماعی، و در یك كلمه كل سیستم جامعه، نیز معنا و مفهوم و ساختار و اَشكال و قوالبی جدید می یابد كه بكلی با آنچه حال مشهود است متفاوت بوده، از عیوب فطری و اكتسابی موجود عاری و بری است.[i]
 
دانشجوی بهائی ِ نویسندهء مقالهء مزبور نیز در همان نشریهء شمارهء٧ (عالی) برخلاف القای آقای تقوی، به اشاره توضیح داده است كه، «دیانت بهائی تفكیك سكولاریستی دین از سیاست را نمی پذیرد» و به مسألهء ارتباط دین و سیاست از منظری جدید و بدیع می نگرد. ظاهراً آقای تقوی، «نمی پذیرد»، را «می پذیرد» خوانده اند، و نوشته اند بهائیان، «برای همیشه نمی توانند ماهیت خود را به عنوان یك حزب سیاسی در زیر نقاب دروغین شبه مذهبی نگه دارند، گاهی ناگزیر می شوند كه به بحران هائی كه تأكید بر عدم مداخلهء در سیاست برای پیروانشان ایجادمی كند، اذعان كنند!» اگر دانشجوی مزبور تفكیك سكولاریستی دین از سیاست را پذیرفته بود، آن وقت جناب تقوی می توانستند چنین ادعا كنند! همچنین آقای تقوی بكلی به سایر توضیحات دانشجوی مزبور بی اعتنا بوده اند و توجه نكرده اند كه طبق توضیح ایشان، از منظر بهائی دین به معنی طبقهء روحانیت آن نیست كه آقای تقوی در ذهن و در مطالب خود، اكثراً این دو را یكی گرفته اند و سنگ روحانیت را به سینه زده، از اصل دین حقیقی غافل مانده، و به این جهت بنیاد مطالبشان را بر مقدمات غلط استوار كرده اند! ایراد سكولارها نیز به همین است كه روحانیت تمامیت خواه خود را متولّی و جانشین روح و اصل دین نهاده و بالطّبع خود را صاحب ملك و ملكوت و ولّی وقیم مالك و مملوك نیزمی داند! از این جهت باید گفت كه حق باسكولارهاست! به همین جهت قریب به یك قرن و نیم قبل از آن كه سكولارها پی به این درد بزرگ اجتماعی ببرند، حضرت بهاءالله بساط دستگاه طبقهء روحانیون را برچید، و ادارهء جامعه را به سیستمی انتخابی و مشورتی كه خود به قلم مباركش تشریع فرمود، سپرد.

حال آن كه اگر ایشان انصاف و دقت می داشتند، باید مقولهء ارتباط دین با سیاست را، از مقولهء ارتباط روحانیت با سیاست جدا می كردند تا به اشتباهات تكراری مسیحیان قرون وسطی دچارنشوند! در فوق تا حدّی كه در این مقال مقدور است به منظر بهائی دربارهء هر یك از دو جنبه مقولهء فوق اشاره شد، و در اینجا فقط باید گفت ای كاش جناب تقوی به این توضیح دانشجوی مزبور در همان منبع نیز توجه می كردند كه از منظری امروزی چنین نوشته: «به لحاظ آسیب شناختی، یكی از مشكلات به وجود آمده در مسیحیت و اسلام، دخالت روحانیون در امور مربوط به دنیا بود. دیانت بهائی به جهت این كه طبقه و صنفی به نام «روحانیون» ندارد، از این آسیب در امان است. در حكومت جهانی بهائی چون مراجع مذهبی رأساً امور سیاسی را در دست ندارند، این حكومت به دیكتاتوری مذهبی منجر نخواهد شد. اِعمال نفوذ و نظارت دین بر دنیا در ادیان قبل، سخت افزاری بوده امّا در دیانت بهائی نرم افزاری و غیر مستقیم است؛ تحكم دین بر دنیا به نظارت دین بر دنیا تبدیل می شود و لذا كم تر امكان رویارویی این دو پیش می آید. تشكیلات بهائی به شیوهء «جمعی» اداره می شود، نه به شیوهء «مونارشیك». محافل و بیت العدل اعظم به صورت جمعی تصمیم گیری می كنند و این امر، امكان ظهور دیكتاتوری دینی را از بین می برد.»[ii]

لذا باید به جناب تقوی عرض نمود كه در دین بهائی اساساً طبقه ای به نام روحانی و آخوند و كشیش وجود ندارد كه بخواهد در سیاست دخالت كند یا نكند! مشكل امثال ایشان این است كه نمی خواهند دین بهائی و نظم بدیع آن را همان طور كه در آثار بهائی توصیف و تشریح شده اند بنگرند.[iii] اگر چنین می كردند، متوجه تفاوت های بنیادی آنها با نظام های موجود دینی و سیاسی می شدند، و قیاس مع الفارق ایشان را به اشتباه نمی انداخت. به عنوان مثال، برای آن كه گوشه ای دیگر از نظر امر بهائی در خصوص كم و كیف و حال و آینده و هدف نظم بدیع بهائی ــ كه براساس اصول و تعالیم منصوص بهائی، از جمله بر طبق روش و طریق بدیع و بی سابقه ای از انتخابات و مشورت عمل می كند ــ و تفاوت آن از جمله با كم و كیف و عملكرد طبقات روحانیون و اهداف ایشان در ادیان قبل روشن تر گردد، حسب الوعده در تكمیل بیاناتی كه در فوق ارائه شد، حضرت ولی امرالله در نظم جهانی بهائی، صص ١٤٤-١٤٥، می فرمایند:
امری که حضرت بهاءاللّه اعلان فرمود از اینکه آن را یک مسلک یا یک نهضت و نظائر آن بنامد امتناع ورزید زیرا اطلاق چنین عناوینی بر نظام دائم الاتّساعش خلاف عدل و انصاف بود و نیز خود را از انتساب عناوین و القاب دیگری از قبیل فرقه بابی، مذهبی آسیایی، انشعابی از شیعهء اسلام، که نفوس غافله و بداندیش حسب المعمول بآن می دادند بری دانست، و بالاخره از قبول توصیفاتی مانند این که امر بهائی فقط یک نوع فلسفه حیات است یا فقط التقاطی از تعالیم اخلاقی یا حتّی یک دین تازه است اباء ورزید، بلکه ثابت کرد که ادّعایش و عنوانش دین جهانی است و مقصدش ایجاد یک جامعه متّحدالمرام عالمگیر است که در میقات معین تأسیس نماید. جامعه‌ای که هم موجد و هم حافظ صلح اعظمی است که حضرت بهاءاللّه اعلانش فرموده. امر بهائی قصدش آن نیست که بر تعداد نظامات دینی که چندین نسل است به واسطه اختلاف پیروانشان آرامش جهان را بر هم زده‌اند بیفزاید بلکه این آئین جهانی در قلوب هر یک از پیروانش عشق و محبّت تازه‌ای را بوجود آورده که نسبت بجمیع ادیان که پیروانشان در جامعه بهائی وارد شده‌اند عشق بورزند و همه به وحدت جمیع ادیان معتقد باشند.
و نیز در كتاب دور بهائی می فرمایند:
مادام كه این نظم هنوز در مرحلۀ طفولیت است زنهار كه نفسی در ادراك كیفیتش به خطا رود و یا از اهمیّتش بكاهد، یا مقصدش را دگرگون جلوه نماید. صخره ای كه این نظم اداری بر آن استوار است، مشیّت ثابتۀ الهیه برای عالم انسانی در عصر حاضر است. منبع الهامش نفس حضرت بهاءالله است؛ حامی و مدافعش جنود مُجنّدۀ ملكوت ابهی؛ ظهور و نشو و نمایش نتیجۀ اِهراقِ دَمِ (ریخته شدن خون) لااقل بیست هزار شهدایی است كه حیات خویش را در این سبیل نثار نموده اند؛ محوری كه مؤسّساتش حول آن طائف، مضامین محكمۀ الواح وصایای حضرت عبدالبهاء است؛ مبادی اساسیه اش حقایقی است كه مُبَیّنِ مَصون از خطای آیات الهی در خطابات مباركۀ خویش در غرب بیان فرموده؛ احكامی كه برای اداره اش وضع گردیده و وظائفش را تحدید می نماید صریحاً در كتاب اقدس نازل شده است؛ مقرّی كه مشروعات روحانیه و خیریّه و اداریه اش حول آن مجتمع می باشد، مشرق الاذكار و متفرّعات آن است؛ اركانی كه سلطه اش مستظهر به آن است دو مؤسّسۀ ولایت امرالله و بیت العدل اعظم است؛ مقصد اصلی و ضمنی كه محرّك آن است، استقرار نظم بدیع جهان آرایی است كه شالودۀ آن را حضرت بهاءالله بنیان نهاده؛ روشی كه به كار می برد و موازینی را كه القاء می نماید، آن را نه به شرق متمایل می سازد، نه به غرب، نه به یهود و نه به غیر آن، نه به فقیر و نه به غنی، نه به سفید و نه به سیاه؛ شعارش وحدت عالم انسانی و عَلَمش صلح اعظم، سرانجامش حلول دورۀ ذهبی هزار ساله، یعنی یومی كه سلطنت های عالم به سلطنت الهیه كه سلطنت حضرت بهاءالله است مبدّل گردد. (امضای مبارك، شوقی، سنه ١٩٣٤)
و نیز می فرمایند:

وظایف نفوسی كه یاران، آنان را از روی كمال آزادی و معرفت به سِمَتِ نمایندگان خود انتخاب می كنند، از حیث اهمیّت و لزومیّت، كمتر از وظایف انتخاب كنندگان نیست. وظیفۀ اعضای محفل، امر كردن و تحكم نبوده، بلكه مشورت است و آن هم نه مشورت بین خود، بلكه باید هر چه بیشتر ممكن است با منتخبین خود مشورت نمایند و باید صرفاً خود را به منزلۀ وسایلی بدانند كه برای معرفی امرالله به نحوی كه شایسته و مؤثر باشد انتخاب شده اند و نباید هرگز چنین تصوّر نمایند كه به منزلۀ زینت و زیور هیكل امرالله بوده و فطرتاً از حیث استعداد و لیاقت بر دیگران برتری داشته و یگانه مروّجین تعالیم و مبادی امرالله می باشند و باید با كمال خضوع به انجام وظایف خود قیام كرده، با فكری آزاد از هر گونه تقیّد و از روی نهایت انصاف و وظیفه شناسی و با صراحت و سادگی و با تعلّق تام به منافع و مصالح یاران و امرالله و عالم انسانیت، چنان همّتی نمایند كه نه تنها مورد اطمینان و حمایت واقعی و احترام مُوَكّلینِ خود كه باید به آنان خدمت نمایند واقع شوند، بلكه باید قدر شناسی و محبت قلبی آنان را نیز جلب كنند.[iv]
و نیز:
بایستی از هر گونه كیفیات و احوال نمایش به عنوان اسرار و مخفی نگه داشتن امور، بالمرّه اجتناب ورزند. از روح كناره گیری و صدرنشینی حاكمانه احتراز قطعی كنند. بایستی غالباً با كمال صراحت و صرامت نقشه ها و امید ها و افكار خود را در مقابل چشم منتخبین خود باز كرده... با نهایت متانت و وقار عقاید آنها را بسنجند و با وجدانی منزّه و مقدّس، افكار و نیّات آن نفوس را تحصیل و جستجو كنند...[v]
و جناب دكتر پیتر خان، یكی از اعضای بیت العدل اعظم، در سخنرانی ای در ٢٣ سپتامبر ١٩٩٥ در تالار سخنرانی مشرق الاذكار ویلمت در ایلینوی امریكا، دربارهء دید بهائیان نسبت به سیستم و نظم مزبور چنین می گویند: «حضرت ولی امرالله می فرمایند كه یكی از شرایط جلب جمهور ناس ایجاد درك واقعی محبّت و عشق و احساس علاقۀ واقعی نسبت به مؤسسات امر می باشد. این موضوع به طور اساسی در دور بهائی بدیع است. كجا شما اشخاص را می یابید كه چون ما در ایالت ایلینوی هستیم بیایند و بگویند من مجلس ایالتی را دوست دارم. من به مجلس نمایندگان عشق می ورزم؛ مجلس سنا را دوست دارم. یحتمل كسانی را پیدا می كنیم كه می گویند ما دیوان عالی كشور را دوست داریم؛ و آن هم به خاطر این است كه مطابق نظر ایشان رأی داده است. كجا شما اشخاصی را می یابید كه بگویند ما قوّۀ مجریه را دوست داریم، به انجمن شهر علاقه داریم، به تشكیلات محلی علاقه داریم. این موضوع نسبت به تفكر غربی عجیب است؛ كاری غیر عادی است؛ نظری است افراطی. اعتقاد عمومی بر آن است كه دولت، شرِّ لازم است. هر چه قلمرو دولت وسیع تر باشد شُرور بیشتر است و غیره. بنابراین جهت حركت ما (بهائیان) كاملاً بر خلاف آنهاست. نظر ما نه فقط ٦٠ درجه و یا ٩٠ درجه و ١٥٠ درجه، بلكه ١٨٠ درجه با این نظر تفاوت دارد. ما كاملاً در جهت مخالف هستیم. دیانت ما به ما می گوید كه بدون روح عشق واقعی نسبت به مؤسسات امر، جلب افواج كثیره به امر بهائی غیر ممكن است».
آقای تقوی پس از ایراد مزبور در ص١٩٤، در همان صفحه نتیجه می گیرند كه استغفرالله نیت حضرت عبدالبهاء ناپاك بوده و منظورشان از عدم مداخله در سیاست فقط این بوده است كه، «اسلام وعلمای اسلامی ازحضور در صحنهء اجتماع...حذف شوند!» حال آن كه چنان كه قبلاً عرض شد، اولاً اسلام جدا و مقدّس است از علمای آن، و ابداً آنها را نباید یكی گرفت! و ثانیاً آقای تقوی لابد تا حال دانسته اند كه تعالیم بهائی در خصوص رابطهء دین و سیاست و نیز لزوم عدم مداخله در سیاست مختصّ علمای اسلام نیست، بلكه كل علمای ادیان را شامل می شود. وقتی حضرت عبدالبهاء فرموده اند دخالت علمای دینی و طبقهء روحانیت در سیاست موجب خسران و زیان امّت و ملت و دولت و حكومت است، منظورشان علمای همهء ادیان است. به عنوان نمونه ملاحظه فرمائید عین بیاناتی را كه در فوق (ازجمله در رساله سیاسیه) راجع به علمای اسلام فرموده اند، در مورد علمای مسیحی و پاپ ها نیز فرموده اند! و مضافاً برای این كه تئوری ها و نظریه های توطئهء امثال آقایان تقوی و شهبازی و دیگران نیز بیش از پیش نقش بر آب شود، و بدانند كه دیانت بهائی ضداسلام نیست بلكه تنها مُمِدّ ِ آن است، در بیانات زیرخواهید دید كه حضرت عبدالبهاء چگونه نقش ظهور حضرت محمد را در اصلاح ویرانی های حاصله از اعمال پاپ ها بیان فرموده اند. پس از خواندن بیانات زیر، باید از جناب تقوی پرسید، آیا باز نیت حضرت عبدالبهاء را اَستَغفِرُالله، «ناپاك» و نظر ایشان را «فاقد وجاهت منطقی و پایهء علمی» و بهائیان را «عامل استعمار» می دانند؟! البته از امثال ایشان بعید نیست كه بنویسند همان طور كه عدم مداخلهء بهائیان در سیاست تاكتیكی بیش نیست، دفاع ایشان از اسلام عزیز نیز تاكتیكی بیش نیست!

درصص١٢٥- ١٢٦ كتاب مفاوضات می فرمایند:
مثلاً ملاحظه کنید که اساس دین مسیح چگونه فراموش گردیده و بدعتها به میان آمده مثلاً حضرت مسیح منع از تعدّی و انتقام فرموده بلکه امر به خیر و عنایت در مقابل شرّ و مضرّت نموده حال ملاحظه نمائید که در نفس طائفه مسیحیان چه جنگهای خونریز واقع و چه ظلمها و جفاها و درندگی و خونخواری حاصل و بسیاری از حربهای سابق به فتوای پاپ واقع. پس معلوم و واضح گردید که ادیان از مرور ایام بکلّی تغییر و تبدیل یابد پس تجدید گردد.
و در همان كتاب،صص ١٠٢- ١٠٣، می فرمایند:
و از این گذشته اعمال بعضی از پاپها را به شریعت حضرت مسیح تطبیق کنیم. حضرت مسیح گرسنه و برهنه در این برّیه گیاه می خوردند و راضی بر این نشدند که خاطر کسی آزرده شود. پاپ در کالسکه مرصّع نشیند و در نهایت عظمت به جمیع لذائذ و شهوات وقت گذراند که ملوک را چنین نعمت و خود پرستی میسّر نه. مسیح خاطر نفسی را آزرده نکرد ولی بعضی از پاپ ها نفوس کثیره بی گناه را کشتند. به تاریخ مراجعه کنید که محض حکومت دنیوی پاپها چقدرخون ها را ریختند و به جهت عدم موافقت رأی هزاران خادمان عالم انسانی اهل معارف را که کشف اسرار کائنات کردند زجر کردند، حبس و محو نمودند، و چه مقدار معارضه به حقیقت نمودند. و وصایای مسیح را ملاحظه کنید و احوال و اطوار پاپ ها را تجسّس فرمائید. ملاحظه نمائید که هیچ مشابهتی میانه وصایای مسیح و اطوار حکومت پاپ مشاهده میشود؟ ما خوش نداریم که مذمّت نفوس نمائیم والّا صفحات تاریخ واتیکان بسیار عجیب است. مقصود اینست که وصایای مسیح چیز دیگر و اطوار حکومت پاپ چیز دیگر. ابداً با هم مطابق نیست. ببینید که چقدر از پروتستان ها را کشتند و کلّ به فتوای پاپ بود. چه ظلم ها و ستم ها روا داشتند چه شکنجه و عقوبت ها نمودند. آیا هیچ رائحهء طیبهء مسیح از این اعمال استشمام میشود؟ لا واللّه! اینها اطاعت مسیح را نکردند، بلکه این مقدّسه بر باره که صورتش در مقابل است اطاعت مسیح را نمود و بر قدم مسیح حرکت کرد و وصایای مسیح را جاری نمود و در میان پاپ ها نفوس مبارکی نیز بودند که بر قدم مسیح حرکت نمودند، علی الخصوص در قرون اولای مسیح که اسباب دنیوی مفقود و امتحانات الهیه شدید. ولی وقتی که اسباب سلطنت فراهم آمد و عزّت و سعادت دنیوی حاصل گشت حکومت پاپ مسیح را بکلّی فراموش نمود و به سلطنت و عظمت و راحت و نعمت دنیوی پرداخت، قتل نفوس کرد و معارضه به نشر معارف نمود. ارباب فنون را اذیت کرد و نور علم را حائل گشت و حکم قتل و غارت نمود و هزاران نفوس از اهل فنون و معارف و بی گناهان در سجن رومیه هلاک گشتند. حال با وجود این روش و حرکت چگونه خلافت حضرت مسیح تصدیق میشود؟ کرسی حکومت پاپ همیشه معارضه به علم نمود.
و در رسالهء مدنیه، صص ١٠١- ١٠٤، می فرمایند:
در زمانی که طلوع صبح نورانی جمال احمدی(حضرت محمّد) قریب شد زمام امور جمهور مسیحیین در دست قسّیسین(كشیش ها) جاهله افتاد. بکلّی آن نسائم رحمانیه از مَهَبّ ِ عنایت منقطع شد و احکام انجیل جلیل که اسّ اساس مدنیت عالم بود از سوء استعمال و حرکت نفوسی که بظاهر آراسته و بباطن کاسته بودند ساقط النّتیجه گشت. چنانچه جمیع مورّخین مشهور از اهالی اوروپ در بیان کیفیت احوال و اطوار و سیاست و تمدّن و معارف و جمیع شئون قرون قدیمه و قرون وسطی و قرون جدیده ذکر نموده‌اند که قرون عشرهء وسطی که عبارت از بدایت قرن سادس میلاد الی نهایت قرن خامس عشر است، ممالک اوروپ در منتهی درجهء توحّش و عدم مدنیت از جمیع شئون بود. و باعث اصلی آن آنکه رهابین که به اصطلاح اهالی اوروپ رؤسای روحانی دینی بودند از عزّت ابدیهء اتّباع اوامر مقدّسه و تعلیمات سماویهء انجیل غافل گشته با ارکان حکومت دنیوی آن زمان که در کمال ظلم و طغیان بودند اتّفاق نموده و از عزّت پایدار چشم پوشیده در منافع موقّتهء فانیه و اغراض نفسانیهء یکدیگر کمال سعی و کوشش را مجری میداشتند. تا آنکه بالاخره امر به جائی رسید که عموم اهالی در دست این دو فریق اسیر صرف ماندند و این احوال و اطوار سبب هدم اسّ اساس دیانت و انسانیت و مدنیت و سعادت اهالی اوروپ گشت. و چون روائح طیبهء نفحات روحانیهء روح اللّه در آفاق امکان از اعمال وافکار ناشایسته و نیات غیر لائقهء رؤسا زائل گشت و ظلمت جهل و نادانی و اخلاق غیر مرضیه عالم را احاطه نمود فجر امید دمید و موسم ربیع الهی رسید ابر رحمت برخاست و نسائم جان بخش از مهبّ عنایت وزید؛ شمس حقیقت از افق حجاز و یثرب در نقطهء محمدیه اشراق فرمود و بر آفاق ممکنات انوار عزّت سرمدیه مبذول داشت؛ اراضی قابلیات تبدیل گشت وَ أشرَقتِ الارضُ بِنورِ رَبّها تفسیر شد؛ جهان جهانی تازه و جسم میت امکان به روحی بی اندازه فائزگشت؛ بنیان ظلم و جهل منهدم شد و ایوان بلند علم و عدل بلند.
حتّی در اروپا مسلّم شد که دین معارض به علم است و علم مخرّب بنیان دین و حال آن که دین اللّه مروّج حقیقت و مؤسّس علم و معرفت و مشوّق بر دانائی و ممدّن نوع انسانی و کاشف اسرار کائنات و منوّر آفاق است. با وجود این، چگونه معارضه به علم نماید؟! استغفر اللّه! بلکه در نزد خدا علم افضل منقبت انسان و اشرف کمالات بشر است. معارضه به علم جهل است و کاره علوم و فنون انسان نیست بلکه حیوان بی شعور. زیرا علم نور است حیات است سعادتست کمال است جمال است و سبب قربیت درگاه احدیتست شرف و منقبت عالم انسانیست و اعظم موهبت الهی علم عین هدایت است و جهل حقیقت ضلالت. خوشا به حال نفوسی که ایام خویش را در تحصیل علوم و کشف اسرار کائنات و تدقیق حقیقت صرف نمایند و وای بر نفوسی که به جهل و نادانی قناعت کنند و به تقالیدی چند دل را خوش دارند و در اسفل درکات جهل و نادانی افتادند و عمر خویش را بباد دادند.
و نیز:
کاتولیک‌ها هر قدر تعصّب نمودند ذلیل‌تر گشتند تا حال که به ترتیب جدید راضی شدند و الّا این اشخاص متعصّب‌ترین مذاهب عالمند الآن در پاریس در هر محلّه‌ای پاپاز فقط بجهت اداء رسومات جزئیه مذهبی است که رسماً بامور کفن و دفن اموات و امثال آن مشغولند در امور دیگر ابداً مداخله ندارند خدا رؤسای ادیان را ذلیل نموده هر چه بکنند روز بروز ذلیل‌تر میشوند همیشه خرابی ملّت و بد اخلاقی امت از رؤسای دین بوده. [vi]
فكر می كنم برای برادر عزیزم جناب تقوی روشن شده باشد كه چرا طبقهء پاپ و آخوند و سایر روحانیون ادیان دیگر نباید در امور سیاسی دخالت كنند و وظایف روحانی خود را فدای دخالت در امور سیاسی نمایند. و این حقیقتی است كه مدت هاست دستگاه مذهبی پاپ آن را دریافته است، چنان كه اخیراً به نقل از اخبار بخش فارسی VOA مورخ ١٣ سپتامبر ٢٠٠٨، پاپ بندیکت رهبر کاتولیک های جهان بر این امر تأكید نمود. عین متن خبر چنین است: «پاپ در اجتماعی از روشنفکران و شخصیت های فرهنگی فرانسه در پاریس اظهار داشت خدا را جویا شدن و آمادگی و تمایل نسبت به گوش فرا دادن به وی، همچنان پایه و اساس هرگونه فرهنگ اصیل را تشکیل می دهد. پاپ پیشتر به دنبال گفتگوهای خود با نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه در کاخ الیزه، اصل جدائی میان کلیسا و دولت را تأیید کرده بود. با این حال اهمیت مذهب در جامعه را نیز مورد تأکید قرار داد. آقای سارکوزی نیز توافق خود را با پاپ در این زمینه اعلام داشت و مذهب را برای جامعه نافع و سودمند دانست.»

و برای این كه بُهت بیشتری امثال ایشان را بگیرد و دریابند كه اساس نظریه هایشان، چیزی جز توهّم نیست و برای این كه دیگر مثل آخرمقاله شان در ص١٩٧ فصل نامه و نیز مقاله شان در صص ٥٦-٥٧ ویژه نامهء ایام جام جم، ننویسند كه عدم مداخله در سیاست جز تاكتیكی برای نابودی اسلام و ایران نیست، باید عرض نماید كه همان طور كه در فوق آمد عدم مداخلهء بهائیان در سیاست به مفهومی نیست كه ایشان درصدد القاء آن هستند، و همچنین حكم مزبور مختصّ ایران نبوده است و كل بهائیان جهان مأمور به عدم مداخله در منازعات سیاسی در شرایط ناسالم كنونی جوامع بشری می باشند. شاهد آن همان دو بیانی است كه خود آقای تقوی در صص ١٩٤- ١٩٥ فصل نامه، به نقل از صفحات ٥٥٥ و ٥٦٥ كتاب انوار هدایت نقل كرده اند! آقای تقوی ناخواسته بیاناتی را شاهد آورده اند كه مُثبِتِ صداقت بهائیان در نظر و عمل می باشد. ایشان متوجه نبوده اند كه هموطنان عزیز ایران دیریا زود به امثال كتاب انوار هدایت و سایر آثار بهائی مراجعه خواهند كرد و در خواهند یافت كه مفهوم سیاست و عدم مداخله در آن چه بوده و امثال آقای تقوی چگونه سعی كرده اند آن را تحریف شده و وارونه جلوه دهند.

علاوه بر دو بیان مزبور، بیان زیر نیز موجب حیرت بیشتر ایشان و آشكار شدن سستی فرضیه های غلطشان می باشد. حضرت ولی امرالله در نظم جهانی بهائی، صص٨٤-٩٣ می فرمایند:

اجرای این دستور در شرق و غرب عالم واجب است. و آن چنین است که پیروان حضرت بهاءاللّه چه از حیث فردی و چه جمعی باید از شرکت در امور سیاسی اجتناب کنند و از هر نوع عملی که مستقیم یا غیرمستقیم به منزلهء دخالت در امور سیاسی هر مملکتی باشد بپرهیزند.
اما ایرادات آقای تقوی در صفحات آخر مقاله شان (١٩٥- ١٩٧) نیز مانند سایر مطالبشان جز توهماتی تكراری نیست كه از اساتید قبلی خود همچون جنابان اسماعیل رائین و عبدالله خان شهبازی به عاریت گرفته اند! پاسخ ایرادات مزبور مفصلاً در سایت های نگاه، و نقطه نظر، و ولوله درشهر، و اوهام زدائی و در مقالات و جزوات و كتبی همچون «كنكاشی در بهائی ستیزی»، ازس. نیكوصفت، انتشارات پیام، چاپ اول خرداد١٣٨٥، و كتاب «بهائی ستیزی عبدالله شهبازی و تحریفات تاریخی وی»، از كورش پویا، شركت كتاب، چاپ اول تابستان ١٣٨٥، و امثال آن موجوداست. اما بامزه ترین جواب برای آقای تقوی آن كه رفیقشان جناب حجت الاسلام والمسلمین روح الله حسینیان كه خود «رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی» و نویسندهء اولین مقالهء همین فصل نامهء شمارهء ١٧ هستند، شهادت داده اند كه نوشته های جناب عبدالله شهبازی استاد ارجمندی كه چندین سال تحقیقاتش در رسانه های ایران ورد زبان این و آن بود، همه براساس توهّم است و خود ایشان نیز دیوانه می باشد.[vii]

باید به جناب تقوی گفت از امثال جناب شهبازی درس عبرت گیرند، چه كه عاقبت بهائی ستیزی در ظل لوای سیاسیون جز این نیست! علائم توهّم جناب تقوی نیز كم و بیش در حال ظهور و بروز است. از جمله علائم مزبور این كه، در صفحهء ١٩٦ برای اثبات این توهّم كه انگلیسی ها برای رقابت با رقیب روس خود، از بهائیان استفاده می نمودند، دلیل و شاهد از یحیی دولت آبادی ازلی می آورد كه به شهادت رفقای جناب تقوی در فصل نامه و ویژه نامهء ایام جام جم، انگلیسی خالص جیره خوار و دشمن دیرینهء بهائیان و ایران عزیز بوده است![viii]

جالب آن كه همین یحیی خان دولت آبادی راجع به علمائی كه جناب تقوی در مقالهء خود از ایشان دفاع نموده و ایشان را سبب عزت اسلام و ایران دانسته نوشته آنچه را كه نوشته! رفیق جناب تقوی، حجّت الاسلام دكتر علی ابوالحسنی (مُنذر)، از نویسندگان مقالات همین فصل نامهء ١٧ و ایام ٢٩، در مقالاتی تحت عنوان «تاریخ نگاری مشروطیت، كاستی ها و آفات»، در این خصوص چنین می نویسد: «میرزا یحیی دولت آبادی با روحانیت شیعه شدیداً سر ناسازگاری داشته و در خاطرات خود چهره های برجسته این گروه (از علامه مجلسی گرفته تا شهید مدرّس) را به عناوین مختلف و نوعاً تحت عنوان «روحانی نما!» فرو کوفته است و در خاطراتش،هیچ فرصتی را برای تقبیح روحانیت و نیز شعائرحسینی (ع) از دست نمی دهد و صریحا معتقد به جدایی سیاست از روحانیت است. خوشحال است که در اثر کودتای رضا خانی، نفوذ روحانیت به صفر می رسد و آرزو می کند که فاتحهء روحانیت خوانده شده و اسلام با مقتضیات عصر حاضر، تطبیق داده شود. افزون بر این، طرفدار آزادی بانوان و رفع حجاب و تغییرخط بوده و شعری در مدح کشف حجاب رضا خانی دارد. با آن سابقه خانوادگی و این عقاید مشعشع! تیرگی مناسبات او با شیخ فضل الله پیشاپیش قابل حدس و پیش بینی است. خود می گوید: «حاج شیخ فضل الله در مدّت اقامت طهران، همه وقت با خانواده ما کدورت داشته» و «سالها در مجالس خصوصی نسبت به خانواده ما بدگو بوده است.» وی نسبت به شیخ، دیدگاهی شدیداً منفی داشته و در کتابش کراراً به بدگویی از وی پرداخته است.» [ix] خدایا بهائی ستیزان كِی دوست و دشمن واقعی خود و اسلام و ایران عزیز را خواهند شناخت؟!

چون جناب تقوی در آخرین پاراگراف مقاله شان بهائیان و آئینشان را سبب ویرانی ایران و اسلام ذكر كرده اند، برای آن كه بدانند چنین نبوده و نیست، به علل اصلی ویرانی اسلام و ایران عزیز كه از جمله دار و دستهء ازلی همان یحیی دولت آبادی هستند كه آقای تقوی سخن ایشان را به عنوان شاهد و دلیل آورده اند ــ و راه نجات آن، اشارتی می كند.
 
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
اَمّا ایرانُ لَیسَ لَهُ اَمانٌ الّا بِالدُّخولِ فی ظِلِّ الرَّحمن. (مضمون: امّا ایران را امنیت و امانی نیست مگر با دخول در ظل حضرت رحمن). [x]
و نیز:
به ایران نوشتم که تا دولت و ملّت مانند شهد و شیر آمیخته نگردد نجاح و فلاح محال است ایران ویران شود و عاقبت امر منجر به مداخله دول متجاوره گردد. [xi]
و نیز:
من به محمد علی میرزا نوشتم كه اگر قصاص خون احبّا كند و به عدل حكم نماید تأیید می رسد والّا یفْعَلُ اللهُ ما یشاءُ؛ و او نشنید. باز به ایران نوشتم تا دولت و ملت مانند شهد و شیر آمیخته نگردد، نجاح و فلاح محال است؛ ایران ویران شود و عاقبت الامر منجر به مداخلۀ دُوَلِ متجاوره گردد.[xii]
و نیز:
عاقبت خواهید دانست ایران ویران گردد و دولت و ملت به نهایت مشقت افتد لكن ما ایران را روشن نمودیم و ایرانیان را عزت ابدیه خواستیم. هر چند ایران الان گمنام است ولی این امر عظیم[دیانت بهایی] عاقبت اهل ایران را سرور عالم امكان كند.[xiii]
و نیز می فرمایند:
حال ما جمیعاً به درگاه احدیت نهایت تضرّع و ابتهال می‌نمائیم که این ابر سیاه از افق ایران متلاشی گردد و این غبار تیره بنشیند و این آتش افروخته خاموش شود. دولت با ملّت مانند شیر و شکر آمیخته گردند. در حقّ جمیع دعا می‌نمائیم. یاران الهی باید قطعیاً تعلیلی نفرمایند و مقدار ذرّه‌ای خود رأی نباشند. به موجب دستورالعمل عمل فرمایند و آن اینست که اطاعت حکومت کنند و به دو طرف خیرخواه باشند و تا توانند سبب صلح و آسایش گردند ولی در نزاع و جدال قطعیاً مداخله نکنند. هر نفس به موجب این تعلیم صریح عمل نمود یقین است که موفّق گردد والّا من الأخسرین اعمالا. ع ع [xiv]
و نیز:
ای یاران الهی از قرار مسموع نوهوسانی(ازلی ها) در ایران تأسیسِ انجمن پنهان نمایند و در امور سیاسیه مداخله كنند و به عنوان های مختلف جمعیت ها تشكیل نمایند و نفوس را به دخول در جمعیت دلالت كنند. احبای الهی به نصّ قاطع ربانی باید از این امور احتراز نمایند و بكلی اجتناب كنند؛ در امور سیاسیه نه با انجمنی دمساز گردند و نه با جمعیتی همراز شوند، بلكه شب و روز بكوشند تا اخلاق تبدیل شود و افكار تعدیل گردد، رذائل نماند فضائل جلوه نماید، بنیاد بغض وعدوان برافتد، اتحاد و یگانگی خیمه برافرازد و وحدت عالم انسانی در نهایت جلال، جمال بیاراید، نفوس ملكوتی شوند و قلوب لاهوتی گردد و چون این مواهب حصول یابد بِالطبع قصور زائل شود و عزت و سعادت حقیقیه در جمیع مراتب حاصل گردد. این بنیان و اساس است و بنیاد بی زوال و چون این اصول حصول جوید، فروع یقیناً بِذاتِها اكمال شود.[xv]
و نیز:
این نفوسِ مُفتَریه [= ازلی ها] در رگ و ریشۀ احزاب مختلفه حلول نموده اند و ایران را نمی گذارند آرام گیرد و هر فسادی می خواهند می كنند.[xvi]
و نیز:
طهران جناب ادیب دبستانِ الهی علیه بهاءالله الابهی. هوالله ای یار مهربان... این حزب (ازلی ها)، عاقبت مورث خرابی عظیم در ایران گردند.
و نیز:
هو اللّه ای یار مهربان عبدالبهآء، نامه ‌ئیکه به جناب اسداللّه مرقوم نموده بودی ملاحظه گشت از اضطراب ایران و ایرانیان مرقوم نموده بودی البتّه در خاطر مبارک است که بکرّات و مرّات صریح بغایت توضیح در بدایت انقلاب بدو طرف مرقوم گردید که باید دولت و ملّت مانند شهد و شیر آمیخته گردند والّا فلاح و نجاح محالست ایران ویران گردد و عاقبت منتهی به مداخله دول متجاوره شود پس احبّای الهی باید در تألیف دولت و ملّت کوشند تا التیام بخشند و اگر عاجز مانند کناره گیرند.[xvii] زنهار زنهار از اینکه در خون یک ایرانی داخل شوند و از این گذشته خفیاً به احزاب نهایت نصایح مجری گشت ابداً نپذیرفتند بلکه بر نزاع و جدال و قتال افزودند زیرا پیشوایان نادان و حزب بیخردان مداخله در امور داشتند و علماء بیهوش متتابعاً فتوی دادند و عوام و خواص پیروی نمودند تا ایران ویران شد و امن و امان نایاب گشت و دول متجاوزه به بهانه محافظه حقوق خویش مداخله نمودند حال کلّ حیرانند باز آرام نگیرند هر روز اندیشه‌ئی نمایند و کار را خراب تر کنند رسالهء سیاسی که در سنه هزار و سیصد و ده در بدایت انقلاب مرقوم گردید و یکسال بعد یعنی در سنه یازده بخطّ جناب مشکین قلم و تاریخ آن سال در بمبائی طبع و تمثیل شد و منتشر در آفاق گشت و البتّه نسخ متعدّده از آن در طهران موجود به آن رساله مراجعت نمائید و به دیگران بنمائید که بصریح عبارت تفاصیل واقعه الیوم مندمج و مندرج است و بوضوح مرقوم گردیده که اگر آخوندها و فقهای زمان مداخله در امور نمایند بعینه مثل زمان شاه سلطان حسین و فتحعلیشاه و خلع سلطان عبدالعزیز گردد در زمان شاه سلطان حسین از مداخله آقایان پیشوا ایران بدست عثمانی و روس و افغان افتاد و در زمان فتحعلیشاه به مداخله آن گروه بی‌انتباه نصف آذربایجان به باد رفت و غرامت عظیمه کشیده شد و دریای مازندران از دست رفت. و در واقعه عبدالعزیز به مداخله علما و فقها و طلّاب اسلامبول و فریاد آخوندها در کوچه و بازار که حرب استرزحرب استرز نصف رمیلی بباد رفت قطعات عظیمه از اناطول اخراج شد در مصر غبار فساد برخاست تا متنهی باحتلال لشکری گشت قبریس منفصل شد بلغار مستقل گشت هر سک و بوسنه بدست نمسه افتاد تونس سهم فرانسه گردید. باری در آن رساله مفصّل بیان شده مطالعه نمائید تا ملاحظه کنید که عبدالبهآء در نصیحت و دلالت قصور ننموده ولی گوشها کر و چشمها کور و بیفکران پیشوا و عوام اسیر ابلهان بودند با وجود این اضطرام و نار فساد و پریشانی واضطراب باز در هر نقطه هجوم بر مظلومین می نمودند در نامق و حصار و در تبریز ایام استقلال و در سنگسر و نیریز چه ظلم و ستمی شد در یکماه پیش درآوه ساوه و قم حضرت میرزا بابا خان را در نصف شب در خانه زدند در نهایت محبّت آنان را درون خانه برد و محبّت و مهربانی کرد بغتةً او را هدف چند گلوله نمودند و ابداً کسی سؤال ننمود و با آنکه احبّای الهی در این انقلاب ابداً مداخله ننمودند و از جمیع احزاب در کنار در همین روزها در ساری حزب محمّد علی شاه چند نفر را شهید نمودند با وجود این گِردباد اعتساف ممکن است که غبار انتشار نیابد یقین است که در برف و بوران و شدّت طوفان دریا به هیجان آید و وقایع مؤلمه رخ بدهد؛ هذه مِن سُنّةِ اللّهِ و لن تجدَ لسّنته تبدیلاً. باری حال یاران الهی باید بیهوشان را اقلاً بیدار نمایند و به آنچه سبب نجاح و فلاحست دلالت فرمایند و علیک البهآء الأبهی.[xviii]
و نیز:
در نهایت سكون و قرار و ثبوت و استقرار مراجعت به اولیای امور در آن صفحات و طهران فرمایید تا این ظلم و عدوان گوشزد هر یك از اهل ایران گردد و بدانند كه ابداً مشروطیت مجری نیست و آزادی جز از برای اهل طغیان نه؛ آزادی سبب تسلط متهوران بر مظلومان شده است و تطاول ستمكاران بر ستمدیدگان، بلكه اِن شاءَالله به قلوب اثر نماید و بینوایان از جور و جفای عوانان محفوظ و مصون مانند.[xix]
و بیت العدل اعظم الهی، در پیام مهیمن و عمیق ٢٦ نوامبر ٢٠٠٣ خطاب به بهاییان ایران پس از توضیح این كه چطور روش های غیر بهایی جاری در قاجاریه قبل و بعد از انقلاب مشروطه و دورۀ پهلوی و انقلاب اسلامی، هنوز نتوانسته است این كشور مقدس و هموطنان عزیز را خشنود و سعادتمند سازد، می فرمایند، تنها راه رسیدن به این هدف را «نجل بزرگوار همان سرزمین[ یعنی حضرت عبدالبهاء] كه امروز جز در موطن مقدس خویش در جمیع قارات عالم مورد تعظیم و تكریم است[ در اثر خود «رسالۀ مَدَنیه» كه سی سال قبل از انقلاب مشروطه صادر شده است] با كلامی نافذ و رسا بیان فرمود. چه خوش گفته شاعر كه دوست در خانه و ما گرد جهان می گردیم.» و در همان پیام، روش و سلوك اهل بهاء را در قبال ایران چنین تأیید می فرمایند:

شما ستایندگان اسم اعظم در مهد امرالله با خدمات صادقانه خود و با از خود گذشتگی وحتی نثار جان به ثبوت رسانیده اید كه براستی آرزومند پیشرفت و ترقی كشور ایرانید، ایرانی كه حضرت عبدالبهاء دربارۀ آن چنین می فرمایند: «افق ایران از پرتو مه آسمان روشن و منیر گردید. عنقریب آفتاب عالم بالا چنان بدرخشد كه آن اقلیم اوجِ اثیر گردد و به جمیع جهان پرتو اندازد و عزت ابدیۀ پیشینیان دوباره چنان ظهور نماید كه دیده ها خیره وحیران گردد.» «ایران مركز انوار گردد این خاك، تابناك شود و این كشور، مُنَور گردد و این بی نام و نشان، شهیر آفاق شود و این محروم، محرمِ آرزو و آمال و این بی بهره و نصیب، فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرفراز گردد.»
و اما آخرین نكته ای كه راجع به پاراگراف آخر مقالهء آقای تقوی قابل ذكر است، آن كه ایشان همانند مقاله شان در ویژه نامهء ایام ٢٩ مورخ ۱۳۶۶/۶/۶، در صفحۀ ٥٧، با عنوان «بهائیّت و سیاست، تناقض شعار و عمل»، با تكرار مواردی نا وارد، خواسته اند بگویند بهائیان برعكس ادعایشان در سیاست دخالت كرده اند. از آنجا كه در مطالب فوق و منابع و سایت های سابق الذكر به این موارد پاسخ داده شده، در اینجا فقط به موردی تكراری كه سبب حیرت است و قبلاً در مقالهء تحریفات لفظی و مفهومی ایام در نشریات بهائی اخبار امری و آهنگ بدیع ذكرش شده بود، اشاره ای جدید می نماید و جواب مقالهء آقای تقوی را به پایان می برد.

ایشان در مقالهء مزبور تحریفی می كند تا مقصود و حقیقت را ١٨٠ درجه وارونه جلوه دهد! می نویسد: «در آستانۀ تشكیل حزب رستاخیز، سیاست آنها اعلام وفاداری كتبی به اعلیحضرت همایونی احترام به قانون اساسی و تمكین و تحسین از اصول نهضت ترقّی و تعالی ایران كه به نام انقلاب ششم بهمن معروف است بود. آنها خود را مطیع فعّال معرّفی می كردند، نه بی طرف بی اعتنا». [xx]

برای روشن شدن حقیقت، عین مطلب را از همان منبع چنین می خوانیم: «احبّاء، مطیع فعّالند نه بی طرف بی اعتناء. قسمتی از دستخط بیت العدل اعظم الهی شیدالله اركانه جهت استحضار دوستان عزیز بهائی ذیلا درج می گردد:

…اگر از یاران ایران دعوت شود كه عضو حزب سیاسی گردند باید كتباً وفاداری خود را به اعلیحضرت همایونی و احترام به قانون اساسی و تمكین و تحسین از اصول نهضت ترقی و تعالی ایران را كه بنام انقلاب ششم بهمن معروف است ابراز دارند و در عین حال بنا به وظیفه وجدانی خود را از عضویّت در احزاب سیاسی معذور شمارند». ایمان به آینده درخشان كشور مقدّس ایران و خدمت صادقانه به آن سرزمین عزیز در قلب هر فرد از افراد بهائی بوده و هست لهذا كل باید بدانند كه بهائیان در ایران موقعیّتی مخصوص دارند و با هیچ جامعه دیگری در ایران قابل قیاس نیستند زیرا تنها قناعت به اطاعت از حكومت كه از اصول مسلّمه ایشان است ننمایند بلكه عملاً در اعتلاء كشور مقدّس ایران می كوشند و شركت در خدمات عمران و آبادانی آن سرزمین مقدّس را از وظائف حتمیّه خویش میشمرند یعنی مطیع فعّالند نه بی طرف بی اعتناء منتهی به امور سیاسی تعلقی ندارند, نفس این ایمان و اظهار وفاداری و خدمات صادقانه باید هر سؤ تفاهمی را از میان بردارد و روش و منهج سلیم پیروان اسم اعظم را بر هموطنان جمال مبارك ظاهر و آشكار نماید.

ملاحظه می فرمائید! لُبّ مطلب این است كه بهائیان در آن جوّ خاصّ كه هموطنان عزیز بهتر می دانند، با استقامت بر اصول مستقل دین خود و قبول عواقب احتمالی عدم شركت در حزب رستاخیز، در آن حزب شركت نكردند، و برای رفع شبهۀ بی تفاوتی نسبت به پیشرفت و رفاه ایران عزیز، اعلان كردند كه به جای شركت در احزاب و رقابت و نزاع های سیاسی، در زمینه های عمران و آبادانی وطن عزیزشان خدمت صادقانه خواهند نمود. چنان كه مركز جهانی بهائی بیت العدل اعظم در این خصوص می فرمایند: «بهائیان حبّ وطن را باخدمت به رفاه كشور در فعّالیّت روزانۀ خود، یا با كار در مجاری اداری دولت نشان می دهند نه از طریق سیاست های حزبی یا مشاغل دیپلماتیك و سیاسی.» [xxi]

اما آنچه در فوق به نقل از مقالهء مزبور در سایت ولوله در شهر تكرار شد، مقدمه ای است برای جواب عجیب تری كه جناب تقوی در این رابطه داده اند! توضیح آن كه آقای تورج امینی نیز ضمن پاسخی به مقالهء آقای موسی حقانی در ایام، از جمله اشاره به همین نكتهء فوق در مقالهء آقای تقوی می كنند، ولی با كمال تعجب آقای تقوی در جوابی تعجب برانگیز تر چنین می نویسند:

اینک هنگام آن است که وجدان هوشمند خوانندۀ محترم را به داوری ‌خوانده و بپرسم كه: اگر پژوهشگری ضمن تحقیق دربارۀ ‌موضوع پیوند بهائیت با سیاست، و شاخصۀ آن یعنی اطاعت از حكومت، بخواهد از متن فوق، جملات اصلی مرتبط و مناسب با موضوع پژوهش و تحلیل خود را استخراج كرده و به آن استناد ورزد، به لحاظ علمی و منطقی، جز آنچه که من در مقالۀ خود انجام داده ام، چه كار دیگری می‌توانست انجام دهد؟!
«جملۀ اصلی» در هر عبارت یا سند، جمله‌ای است که ارتباط مستقیم و وثیقی با موضوع کلی و کلیدی بحث داشته باشد والا حاشیه‌ای بی‌ربط (یا حداکثر: مطلبی کم ‌ربط) بیش نخواهد بود. روشن است که ما، در پاراگراف مزبور، بدین جهت به عبارت مجلۀ اخبار امری استناد كردیم كه نشان دهیم رویكرد سیاسی «اطاعت» از حكومت، آن هم «اطاعت فعال»، شاخصۀ بارز پیوند بهائیت با سیاست می باشد، و این دقیقاً، یکی از نکات کلیدی و بنیادین در مقالۀ «بهائیت و سیاست؛ تناقض شعار و عمل» بوده است.
خوانندهء بی‌غرض مقالۀ ما، اگر با متدولوژی علمی آشنا باشد، به روشنی در می‌یابد كه هدف اصلی و محور مباحث آن، صرفاً بررسی پیوند بهائیان با سیاست بوده و از آغاز تا پایان نیز روی همین موضوع متمركز شده است. از بدیهیات روش‌شناسی علمی این است كه، به ویژه در یك نوشتة فشرده و محدود، نویسنده در ارجاع به منابع و نقل موارد مورد نیاز برای اثبات هدف مقاله، از ذكر موارد غیر ضرور بپرهیزد و از میان موارد انبوه و فراوان، ‌تنها بخش هایی از عبارت را كه پیوند محوری و مستقیم‌تری با هدف مقاله داشته، و به عبارتی، جان مایه و مضمون اصلی كلام را در بردارد، نقل كند. حاشیه ‌پردازیهای نامناسب و حجیم كردن مباحث و تمسك به مطالب غیرضرور، مغایر با اصول پژوهش علمی (و گاه موجب نوعی تحریف مطلب) بوده و شگرد كسانی است كه یا از سر ناآگاهی به متدولوژی علمی و یا به علت عقدۀ حقارت ناشی از فقدان پایگاه اجتماعی و ضعف برهان، ناگزیر در پی بزك كردن مدعیات غیرعلمی و كتمان ضعف خود هستند. عنوان مقالة بهائیت و سیاست، گویای هدف آن است. مروری كوتاه بر آن مقاله به خوبی روشن می‌سازد كه نویسندۀ آن از توسل به حاشیه روی بی‌نیاز بوده و با وسواس بسیار در پی آن بود تا مباحث مقاله را، به اختصار هر چه بیشتر، به صورتی روشمند پیرامون هدف اصلی آن سامان دهد.
بدین‌ترتیب، روشن می‌شود كه مقالۀ بهائیت و سیاست، به لحاظ روش‌شناسی، روی بحث پیرامون پیوند این دو مقوله با یکدیگر متمرکز بوده و مسائلی چون تشكیل حزب رستاخیز در زمان شاه و چگونگی تحمیل عضویت آن بر مردم ایران، چه رسد به بحث دربارۀ چگونگی و فلسفۀ ‌عضویت یا عدم عضویت معدودی بهائی در آن حزب (كه خود فصل جداگانه‌ای طلبیده و تبیین آن، حقایق بیشتری از ماهیت این فرقه را بر ملا خواهد كرد) از دایرۀ موضوع اصلی این مقاله بیرون بوده است.
با این همه، عجیب است که این ردّیه نویس بهائی علیه ایام (منظورشان آقای امینی است)، طبق معمول خود ــ و لابد ‌بر پایۀ متدولوژی علمی و به دلیل غنای ایدئولوژیك! ــ این نکتۀ روشن را درک نکرده و با تحریف مطلب، چنین وانمود كرده كه گویا موضوع مقالۀ‌ ما، بحث حزب رستاخیز بوده است و بر پایۀ همین توهم سهوی! بدانگونه قلم ‌فرسایی كرده است. ناگفته نماند، مطلبی كه به پندار ردیه‌ نویس یاد شده، ما در آستینمان پنهان كرده بودیم و ایشان برای اثبات مدعای خویش متن كامل آن را به اصطلاح رو كرد! واقعاً موجب خوشحالی شد. زیرا استحكام مباحث مطروحه در مقالۀ بهائیت و سیاست را با صراحت و تأكید بیشتری تأیید می‌كند. به واقع، اگر اصول پژوهش و محدودیت مقاله مانع نبودند ما نیز همین متن و حتی متون دیگری از این قبیل را می‌آوردیم. دیگر مدعیات ایشان دربارۀ مقالۀ بهائیت و سیاست نیز كم و بیش از همین قماش‌اند و اعتبار علمی‌شان نیز همچنین. [xxii]

البته نظرایشان در این خصوص كه در نقل قول باید نكات اساسی را آورد و از ذكر موارد غیرضروری خودداری كرد درست است، ولی نكته اینجاست كه ایشان چنین نكرده اند، بلكه دقیقاً نكتهء اساسی را حذف كرده اند! نكته ای را حذف كرده اند كه مقصود را ١٨٠ درجه تغییرداده است! اگر منظور شما اثبات اطاعت بهائیان از حكومت و پیوندشان با سیاست بوده، پس «عدم عضویت در حزب رستاخیز» را به چه حمل می كرده اید؟! «اطاعت فعّال» بهائیان را به چه راجع نموده اید؟! غیر بهائیان در آن ایام چه كردند؟! برگردید دوباره كلمه به كلمهء اصل متن را، با آنچه تحریف كرده اید مقایسه كنید! در كتب آسمانی و نزد معتقدین به شرافت و اخلاق الهی و انسانی، چنین كاری را جز تحریف و دروغ نتوان نامید! یعنی صفتی كه به فرمودهء حضرت عبدالبهاء و حضرت امیر، منشأ جمیع صفات و اخلاق سوء می باشد.

دوست عزیز، اجازه دهید در تكمیل ده ها بیان روشنگر فوق از طلعات مقدسهء آئین بهائی در خصوص دید بهائیان نسبت به سیاست امروز و فردای جهان و ایران، در آخر این مقال، بیان مبارك دیگری را نیز زینت اوراق سازیم تا هم علت عدم عضویت بهائیان در حزب رستاخیز و دیگر احزاب معلوم گردد، و هم روشن شود كه «قوّت بنیهء ایران» و سعادت حقیقی آن، «جز به تأسیس اخلاق الهی ممکن نه.» [xxiii]

حضرت عبدالبهاء در بیانی مورخ ٩ شوّآل ١٣٣٩ می فرمایند:

هوالله ای تشنۀ حقیقت، ایران ویرانست و جمیع احزاب فی الحقیقه تیشه به دست گرفته به ریشه این بنیان قدیم می زنند و ابداً ملتفت نیستند که این کلنگ بنیان کن است و این تیشه ریشه کن. هر حزبی گمان می کند که به تعمیر مشغولست. ولی در قرآن می فرماید: یُخرّبون بُیُوتهُِم بِاَیْدیهِم. باری، این آوارگان به هیچ حزبی مشترک و متمایل نبوده. در آن می کوشیم که بنیۀ ایران قوّت گیرد و معلوم است قوّت بنیه ایران جز به تأسیس اخلاق الهی ممکن نه. چون تأسیس اخلاق گردد ترقی در جمیع مراتب محتوم است. هیچ ملتی بدون تعدیل اخلاق فلاح و نجاح نیابد؛ و به تحسین اخلاق علوم و فنون رواج یابد و افکار بینهایت روشن گردد، صداقت و امانت و حماست(=شجاعت) و غیرت و حمیّت بجوشد، سیاست به درجهء نهایت رسد، صنایع بدیعه رواج یابد، تجارت اتّساع جوید، شجاعت عَلَم افرازد، ملت از برزخی به برزخ دیگرانتقال نماید، خلق جدید شود، فتبارک الله احسَنُ الخالقین تحقّق یابد. حجاز در بیابان ریگ زار و بی آب و علف وادی غیر ذی زرع بود، لکن به طلوع نیّر حقیقت (حضرت محمّد) قبلۀ آفاق شد و مَطاف عالمیان گردید. حال که نیّر اعظم(حضرت بهاءالله) ازمَطلع ایران اشراق کرده ملاحظه نمائید که در آینده چه خواهد شد. امیدم چنانست که در تأسیس این بُنیان عظیم شما نیز از کارکنان باشید. وَ عَلیکُمَا البَهآءُ الابهی. ع ع [xxiv]
 



[i] بحث مفصّل آن در این مقال نمی گنجد و آن را باید در متون بهائی مربوط به نظم بدیع جهان آرای بهائی یافت. از جمله رجوع شود به: قرن بدیع، ج٤؛ توقیع منیع ١٠٥ بدیع؛ توقیع دور بهایی؛ هدف نظم بدیع جهانی؛ بیانیهء قرن انوار؛ بیانیهء رفاه عالم انسانی؛ كتاب گلزار تعالیم بهایی؛ امر و خلق، ج٤؛ اركان نظم بدیع؛ دیانت بهایی آئین فراگیر جهانی؛ نظم اداری از جناب هوشنگ محمودی؛ خصائل اهل بهاء و فرائض اصحاب شور؛ حال و آیندۀ جهان؛ انوار هدایت؛ كتاب «نگاهی تازه به دیانت بهائی» درآدرس:
http://www.aeenebahai.org/component/option,com_docman/task,cat_view/gid,38/Itemid,12
؛ جزوۀ خصائل ِ روحانی ِ ناظم، مربوط به جزوات آموزشی ناظمین، جزوۀ شمارۀ ٢؛..........
برای آن كه روشن شود در ظل نظم بدیع بهائی كل سیستم جامعه و تشكیلات آن نیز معنا و مفهوم و ساختار و اَشكال و قوالبی جدید می یابد كه بكلی با آنچه حال در سیستم های سیاسی و مذهبی موجود مشهود است متفاوت می باشد و از عیوب فطری و اكتسابی آنها عاری و بری است، به عنوان نمونه پرسش یكی از بهائیان را از بیت العدل اعظم و پاسخ آن را در زیر می آوریم، تا گوشه ای از تفاوت های مزبور روشن گردد.
١٨ جولای ٢٠٠٠، دوست عزیز بهائی، بیت العدل اعظم مكتوب مورخ ٣١ می ٢٠٠٠ شما را دریافت و مقرر فرمودند پاسخ زیر برای شما ارسال شود.
به این سؤال كه، «من درمورد ترویج یك امر بهائی دموكراتیك چگونه باید بیندیشم؟»، دو جواب ساده و مفصّل می توان داد و به نظر بیت العدل اعظم مطلوب آن است كه از هر دو نقطه نظر به این موضوع پرداخته شود.
اول، شما به عنوان یك فردبهائی كه چند دهه خدمات برجسته وعالی به جامعهء بهائی تقدیم نموده اید كاملاً درك می كنید كه نظم اداری بهائی جزء لاینفك دور مبارك حضرت بهاءالله است، و نظامی الهی است كه بنا به توضیح هیكل اطهر حضرت ولی امرالله در توقیع منیع دور بهائی، «دارای مزایا و عناصری است كه در سه حكومت عرفی مذكور نیز موجود ولیكن به هیچ وجه مطابق هیچ یك از حكومات نبوده، از عیوب اصلیه و فطریهء آنان عاری و مبرّا است. این نظم اداری بهائی حقایق سلیمه ای را كه بدون شك در هریك از انظمهء مذكور موجود است به یكدیگر التیام و ارتباط می دهد بدون آنكه حقایق خدادادی را كه آن نظم جهان آرا مبتنی بر آن است ضایع و مهمل سازد و این امری است كه هرگز انظمهء فانیهء بشری به اجرای آن موفق نگشته است»(دوربهائی، ص٩١).
وظیفهء مستمر و دائمی بهائیان ازدیاد میزان درك و فهم خود از اصولی است كه نظم اداری بر مبنای آن تأسیس می گردد، و همچنین ارتقاء میزان وفاداری خویش كه با توجه به آن تحقق و اجرای این اصول در اعمال و اقدامات خود می پردازند. مسلماً در این برهه از ترقی و تقدم امر مبارك یكی از ضروریات اساسی عبارت از تكامل مؤسسات ملی و محلی بهائی است. لهذا چنانچه مقصود از «ترویج امر بهائی دموكراتیك» تزاید هر چه بیشتر مشاركت مسؤولانهء فرد فرد اعضاء جامعه در امور مربوط به آن باشد، امری سزاوار تحسین و شایستهء تمجید بسیار است و باید از جمله مساعی مستمر تشكیلات بهائی باشد.
این جواب ساده بود. اما اگر مقصود چنان باشد كه نظم اداری بهائی باید آنچنان تغییر یابد كه با مفاهیم جاریهء دموكراسی سیاسی انطباق نزدیك تری پیدا كند، یك سری مسائل پیچیده ایجاد خواهد گردید. حضرت ولی امرالله در توقیع دور بهائی شواهدی از «كیفیت غیرمستبدهء نظم بدیع بهائی(پاورقی ــ در متن انگلیسی توقیع مبارك «نظم اداری بهائی» آمده است. مترجم) و مشابهت آن به ترتیبات ذیمقراطی در ادارهء امور (دور بهائی، ص٩٤) را فهرست وار ذكر می فرمایند، اما این موضوع ارائهء پیشنهاد برای ایجاد تغییر و تحول در نظامی را كه در آثار مباركهء حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و تبیینات حضرت ولی امرالله تأسیس و تثبیت گردیده است، توجیه نمی نماید. چنین تلاشی، اعم از این كه به عنوان «ترویج امر بهائی دموكراتیك» توصیف شود یا نشود، با تعالیم صریحهء امر مبارك مباینت دارد. توجه به سؤالات صریحهء مختلفه ای كه در نامهء شما مطرح شده است به توضیح این وجه تمایز كمك می كند.
در بند دوم مكتوب اظهار داشته اید كه درك می كنید نظم جهانی بهائی «حد اقل هشتاد درصد یك نظم دینی ـــ اشرافی» است. از آنجا كه نظم حضرت بهاءالله جزء لا ینفك ظهورالهی است كه آن حضرت به عنوان مظهر ظهور الهی به ما عنایت فرموده اند، شخص می تواند بگوید كه این نظم ضرورتاً یك نظام دینی است. اما از این نظر كه كاملاً عاری از هرنوع حرفهء روحانیت و كشیشی می باشد، از آن لحاظ كه این اصطلاح به طور كلی استفاده و استنباط می شود، ابداً «نظام دینی» نیست.
همچنین كیفیت نظام اشرافی(حكومت نفوذ اصلح) آنچنان كه در امر مبارك مطرح است، با استنباط عامّه از این اصطلاح تباین تام دارد. آحاد مؤمنین فارغ از مبارزات انتخاباتی یا فشارهای خارجی مانند آنچه كه از نفوذ وسلطهء اقتصادی یا فریبكاری های مطبوعاتی اعمال می گردد، به انتخاب نفوسی كه از نظر آنها مناسب ترین و اصلح نفوس می باشند، جهت عضویت مؤسسات اداری خود می پردازند. بعد، نفوس منتخبه در مقابل ذات حق و وجدان خویش مسؤولند، نه در مقابل نفوسی كه آنها را برگزیده اند. بی تردید شما با بیانات حضرت ولی امرالله درBahai Administration در خصوص خصائل و مسؤولیت های اعضاء محافل آشنائی دارید كه می فرمایند: «اهمیت وظائف نفوسی كه یاران در نهایت حریت و وجداناً به عنوان نمایندگان خود انتخاب كرده اند، كمتر از وظائف نفوسی كه انتخاب شده اند نیست. وظیفهء آنها امر و نهی كردن نیست، بلكه مشورت كردن است؛ و مشورت نه تنها در میان خود آنها، بلكه حتّی المقدور باید با یارانی صورت گیرد كه ایشان نمایندگی آنها را به عهده گرفته اند. آنها نباید خود را جز عناصر منتخبی برای عرضهء مؤثرتر و متشخص تر امر الهی تلقّی نمایند. آنها هرگز نباید تصوّر نمایند كه زینت اساسی و اصلی هیكل امرالله هستند و بالطّبع از لحاظ استعداد و استحقاق بر سایرین تفوّق دارند و تنها مروّجین تعالیم و اصولش می باشند، ایشان باید در كمال خضوع و خشوع و بذل مساعی و سعهء صدر، مدّ نظر قرار دادن احساسات عالیهء انصاف و وظیفه شناسی، صراحت و صداقت، تواضع و فروتنی، توجه تام به رفاه و علائق یاران و مصالح امرالله و عالم بشری به ایفای وظایف پردازند تا نه تنها اطمینان و حمایت خالصانه و احترام نفوسی را كه به خدمتشان قیام كرده اند جلب كنند، بلكه تكریم و محبت حقیقی آنها را نیز كسب نمایند. آنها باید همیشه از روحیهء انحصارطلبی و جوّ پنهان كاری اجتناب نمایند و خود را از خصلت تحكّم و امر و نهی فارغ و آزاد سازند و افكار و آراء خویش را از جمیع اقسام تعصب و حبّ و بغض بالمرّه منزّه و مطهّرسازند. آنها باید در حدّ حسن تدبیر و قوّهء تشخیص خردمندانهء خود، مسائل و نگرانی های خود را با آنان در میان گذارند و آراء هدایات آنها را طالب گردند و زمانی كه می خواهند تصمیمی اتخاذ نمایند، باید بعد از مشاورات بی طرفانه، مشتاقانه و صمیمانه، به ذات الوهیت توجّه كرده به دعا بپردازند و در نهایت صداقت، با عزم راسخ و شهامت كامل به اِبدای رأی اقدام كنند و تابع اكثریت آراء شوند كه به فرمودهء حضرت مولی الوری همان ندای حق و ارادهء حق است، هرگز نباید با آن مبارزه كرد و همواره باید آن را با تمام وجود تقویت و تنفیذ نمود. یاران باید با صمیمیت كامل و میل تمام به این تصمیم عامل شوند و آن را تنها وسیلهء تضمین صیانت و تقدّم امرالله تلقی كنند» (ترجمه).
همان طور كه در بالا ذكر شد، طریقهء انتخاب یاران به عضویت مؤسسات انتخابی كاملاً دموكراتیك است. این روش مسلماً از روش هایی كه برای انتخاب اعضاء اكثر پارلمان ها استفاده می شود، به مراتب دموكراتیك تر است. نظام انتخابات بهائی از قید و بند اِعمال قدرت و مذاكرات احزاب و جناح ها و از فریبكاری های گروه های ذینفع بالمرّه منزّه و مبرّا است. هر یك از رأی دهندگان مختار است به هر نفسی كه بر می گزیند رأی بدهد.
حتّی در بهترین دموكراسی های امروزه، انگیزهء سوق دهنده در انتخابات عبارت از تمایل هر یك از سیاستمداران به كسب قدرت است به نحوی كه بتواند برنامهء مورد نظر خود را به مرحلهء اجرا در آورد. در این حالت، انتخابات جنبهء رقابتی به خود می گیرد كه در طی آن، نامزدهای انتخاباتی، كه به تبلیغ برای خود می پردازند، یا «برنده» می شوند یا «بازنده». حوزهء انتخابیه به منزلهء توده ای از نفوس تلقّی می شوند كه باید به وسیلهء فنّ خطابه و استفاده از فصاحت و بلاغت و سایر أشكال تشویق و ترغیب به سوی حمایت از یك نامزد انتخابی سوق داده شوند. امّا در نظام بهائی، رأی دهندگان قوّهء فعّاله هستند و انگیزه ای كه آنها را وادار می كند عبارت از انتخاب نفوس اصلح برای خدمت در این مؤسسات است. نفوسی كه انتخاب می شوند(به جز در مقام رأی دهنده) در جریان انتخاب، حالتی انفعالی دارند و در اجابت خواستهء حوزهء انتخابیه، نتیجهء انتخابات را به عنوان وظیفهء خدمت به جامعه می پذیرند. به عبارت دیگر، نظام ها از لحاظ روح اساسی حاكم بر آنها متفاوتند: یكی طالب قدرت است و دیگری پذیرای مسؤولیت خدمت.
شما به چند نكته اشاره می نمائید كه به عنوان مهم ترین و بارزترین اصول و ارزش های دموكراتیك توصیف می كنید كه از آن جمله است صراحت، جوابگوئی، آزادی مطبوعات و محاورهء منتقدانه. همان طور كه روح حاكم بر نظام بهائی با آنچه كه در اكثر نظام های جاری دموكراتیك ایجاد انگیزه می كند، متفاوت است، در اینجا نیز روش های اجرای این اصول و نیز خصائل منتخبین تفاوت دارد.
به طور كلّی می توان گفت كه دموكراسی های نوین در نتیجهء مساعی مبذوله جهت تحدید اختیارات سلاطین مستبد و خودكامه، یا طبقات مشخّص مقتدر، تأسیس شده است. این حالت ممكن است در طول قرون تدریجاً حاصل شده یا در طی یك رشته انقلابات در جوّی ناآرام و پرآشوب پدید آمده باشد. به این ترتیب، حتّی وقتی كه قوانین اساسی و ساختار دموكراتیك تأسیس گردیده باشد، سوء ظنّی نسبت به اولیاء حاكم، و نیز كشمكشی بین میزان آزادی اِعطائی به فرد فرد شهروندان و اِعمال انضباط عمومی كافی برای حفظ ضعفاء در مقابل تعقیب خود خواهانهء قدرت در میان شهروندان، باقی خواهد ماند. به این ترتیب، اِعمال صراحت، جوابگوئی، آزادی مطبوعات و محاورهء منتقدانه، مشحون از روحیهء تعصّب آمیز می باشد كه به سهولت تا حدّ تهاجم به زندگی خصوصی، به اِشاعهء مفتریات، به مبالغه در عدم اعتماد، و سوء استفاده از رسانه های گروهی كه در قبضهء اختیار گروه های ذینفع می باشد، سقوط و هبوط می نماید. عكس العمل نفوسی كه سعی می كنند خود را در مقابل چنین تحریفات و قلب واقعیات موجود در نظام حفظ كنند، به پنهان كاری، مخفی داشتن حقایق ناخوشایند، و استفادهء متقابل از وسایل ارتباط جمعی و استمرار افتراق و عدم اتّفاق در بافت اجتماعی منجر می گردد.
بر خلاف این الگوها كه منبعث از مخالفت و ضدّیت سنّتی است، نظام بهائی مبتنی بر آرمان های وحدت، سازگاری، عدالت، تنوّع و كثرت و بردباری در بنای یك ساختار اداری الهی از طریق یك جریان یادگیری و دست آورد متقابل است. همان طور كه قبلاً اشاره شد، در اینجا كسب قدرت بالمرّه مفقود است. از كلیهء اعضاء جامعهء بهائی، بدون توجّه به موقعیت خدمتی آنان در نظام اداری انتظار می رود خود را درگیر در یك جریان آموزشی نمایند، چه كه سعی دارند احكام و اصول امرالله را درك و اجرا نمایند. محافل روحانیه به عنوان بخشی از این جریان، تشویق می شوند كه مستمراً خواست ها و دغدغهء خاطر و اخبار پیشرفت ها را به اطلاع جامعه برسانند و نظر و حمایت آنها را طالب گردند. البته مواردی چون مشكلات شخصی احبّاء وجود دارد كه بزای كسب هدایت به محفل اِرجاع می نمایند، یا میزان وجوه تقدیمی آحاد احبّاء به صندوق و امثال آن كه در این رابطه، محفل باید كاملاً محرمانه تلقّی نماید. همانند یك نظام عادلانهء حكومتی باید تعادل كامل و مطلوب بین دو حدّ نهائی ایجاد و حفظ گردد. در این رابطه بیان حضرت ولی امرالله درBahai Administration را به خاطر می آوریم كه می فرمایند: «به خاطر داشته باشیم كه موضوع اصلی در امر الهی اختیار و اقتدار مطلقهء مستبده نیست. بلكه شفقت خاضعانه است، قدرت آمرانه و تحكّمی نیست، بلكه روح صراحت و مشورت محبت آمیز است. نمی توان امید داشت كه چیزی به جز روح بهائی حقیقی بین اصول رحمت و عدالت، آزادی و اطاعت، تقدّس حقوق فردی و تسلیم بودن محض، مراقبت، حسن تدبیر و مآل اندیشی از طرفی و شفقت، صداقت و شهامت از طرف دیگر ائتلاف و انطباق ایجاد كند» (ترجمه).
هر جائی كه سوء تدبیر و اداره در یك جامعهء بهائی مشاهده گردد، می توان ریشهء آن را قصور در اجرای صحیح اصول، احكام و روش های مندرج در آثار مباركه یافت. غلبه بر این كوتاهی ها بخشی از جریان آموزشی است كه تمام احبّا در آن دخیل هستند. هدف مستمر تشكیلات جامعهء بهائی تقویت آحاد احباء از طریق مدارس تابستانه و مؤسسات آموزشی، از طریق بسط ضیافات نوزده روزه و كانونشن های ملی یا از طریق تأثیر متقابل روزمرّه بین یاران است، به طوری كه بتوانند دریابند كه چگونه با معرفت، حكمت، وحدت و تأثیر فزاینده و منطبق با تعالیم حضرت بهاءالله زندگی كنند.
از این گذشته، علاوه بر محافل روحانیه، نظم اداری بهائی شامل تشكیلات هیأت های مشاورین قارّه ای و هیأت های معاونت آنها نیز می باشد. هدف از مساعی آنها همراه با آحاد احباء، جامعه و تشكیلات، مساعدت به حفظ روح حقیقی امر مبارك، هدایت تشكیلات اداری و كمك به آنها در تحقق آرمان های عالیه ای است كه حضرت بهاءالله و حضرت مولی الوری تعیین فرموده اند. همان طور كه بیت العدل اعظم در دستخط مورخ ٢٤ اپریل ١٩٧٢ فرموده اند، «وجود تشكیلاتی با این رتبهء عالی، متشكل از افرادی كه نقشی چنین حیاتی ایفاء می نمایند و بالمرّه فاقد عملكرد و وظائف كشیشان یا حق تبیین و تفسیر موثّق می باشند، وجهی از نظم اداری بهائی است كه در ادیان سالفه بی سابقه و نظیر می باشد» بیت العدل اعظم در ادامهء كلام خاطر نشان می سازند كه همچنان كه جامعهء بهائی رشد نماید آحاد احبا به نحوی دائم التّزاید قادر باشند ساختار اداری متأثّر از مفاهیم اعصار ماضیه را مورد مداقّه و تمعّن قراردهند، اتكای متقابل این دو عصبهء نظم اداری به طور صریح درك و میزان تأثیر متقابل آنان تشخیص داده خواهد شد.
دو مسألهء دیگری كه مطرح كردید نیز شایان توجّه است. انتخاب مستقیم مؤسسات اصلیهء یك جامعه را بسختی می توان به عنوان یك اصل بارز دموكراتیك تلقّی كرد. فی المثل، در ایالات متحده آمریكا ریاست جمهوری توسط یك مجمع انتخاباتی متشكل از افرادی كه در انتخابات محلی برگزیده شده اند، انتخاب می شود. در برخی از ممالك دیگر، ریاست جمهوری توسط پارلمان انتخاب می شود نه توسط مردم. معهذا، اعم از این كه انتخاب مستقیم یك اصل دموكراتیك باشد یا نباشد، آن را نمی توان در امر بهائی اِعمال نمود، زیرا در آثار مباركه تصریح شده است كه انتخاب بیت العدل اعظم به صورت سه مرحله ای است و محافل روحانی ملّی باید نتیجهء انتخابات دو مرحله ای باشند...با تحیات محبّت آمیز بهائی، دارالاِنشاء».

[ii] نشریهء شمارهء ٧(عالی)، صص١١٩-١٢١.

[iii] ظاهراً مشكل مزبور فقط مختص سنت گرایانی امثال آقای تقوی نیست. چنان كه اخیراً ملاحظه شد بعضی از سكولارهای ایران عزیز نیز، علیرغم وجوهی از نظرات صحیحشان، كم و بیش دچار مشكل مزبور می باشند. به عنوان مثال نویسندهء گرامی جناب آقای اسماعیل نوری علا ــ كه البته ذكر ایشان در اینجا ابداً به معنی شبیه دانستن شخصیت و نظرات ایشان كه سكولار هستند، با امثال آقای تقوی كه بلندگوی روحانیت سنت گرا هستند، نمی باشد ــ ضمن مطلبی تحت عنوان «گره کور احزاب مذهبی»، كه از قضا پاسخ ادعای جناب آقای تقوی در خصوص «جدا نبودن دین از سیاست» نیز می باشد، علیرغم اشاره به این كه در دین ایرانی بهائی «قشرروحانی» وجود ندارد، و باز علیرغم این كه تفاوت هائی برای آن بالنسبه به دیگر ادیان قائل شده اند، قیاسی مع الفارق نموده، دین بهائی را نیز همچون ادیان مسیحی و اسلام دارای «دینكاران» دانسته اند! ایشان نوشته اند:
«یکی از افسانه هائی که از جانب اپوزیسیون اسلامی حکومت فعلی ایران بافته و شایع می شود، و مسلماً عدهء زیادی از اعضاء احزاب اسلامی هم به آن صمیمانه اعتقاد دارند، افسانهء «جامعهء اسلامی بدون روحانیت» است که در این مورد بخصوص دکتر علی شریعتی را بعنوان نظریه پرداز اعظم آن مطرح می سازند (که البته این روزها شماری از اسلامیون نظیر سروش و کدیور و مجتهد شبستری نیز در کنار او قرار داده می شوند). من این نظریه را افسانه پردازی می نامم چرا که، بنا بر نگاهی به تاریخ همهء جوامع، معتقدم نمی توان جامعه ای را یافت که دین در آن وجود داشته باشد و آن دین، در بلند مدت، مادر مذاهب مختلف و قشرهای دینکاری که پاسدار اصول آن مذاهب هستند نباشد.
منظور من از «دینکاران» مجموعه ای از افراد هستند که رهبری معتقدان را بر عهده داشته و کار تفسیر و تعبیر متون مقدسهء دین و مذهب خود را بر عهده دارند، چه برای این کار دستمزد بگیرند و چه نه. مثلاً، در حوزهء ادیان ایرانی، می دانیم که پیروان دیانت بهائی معتقدند که دارای قشر روحانی نیستند. این، بنظر من، سوء تفاهمی است که در این مقاله نمی خواهم درگیر آن شوم و تنها به این نکته اشاره می کنم که سازمان دینکاران بهائی با سازمان های ادیان و مذاهب دیگر تنها «تفاوت»هائی دارد. نیز، پروتستانتیسم داخل دین مسیح نیز با شورش علیه دینکاران و کلیسیای کاتولیک آغاز شد اما، بصورتی دیگر، به باز سازی سازمان های بی شماری از دینکاران مسیحی انجامید.
ادیان، و مذاهب برآمده از هر یک از آنان، نهادهائی اجتماعی و توده گیرند که بر بنیاد متون و استوره هائی به اصطلاح «مقدس» شکل می گیرند و نمی توان مطالعه و برداشت از این متون و استوره ها را بر عهدهء آن توده ها گذاشت. آنها خودشان هم چنین امری را نمی پذیرند و در پی یافتن «متخصّص» هائی که بتوانند این کار را برایشان انجام داده و رهائی از عذاب پس از مرگ را برایشان تضمین کنند بر می آیند؛ چه آقایان شریعتی و سروش بخواهند و چه نخواهند.
آنگاه، پس از پیدایش قشر دینکاران، آنان پاسدار و نماینده و سخنگوی ادیان و مذاهب می شوند و قدرت سیاسی نیز، در صورت پیروزی مبارزات مذهبی، مآلاً در دست آنان متمرکز می شود. از این منظر که بنگریم می بینیم نظریه پردازانی که در راه ایجاد «مذهب بی روحانیت» می کوشند تنها برانداز دسته ای از دینکاران سنتی و جاده صاف کن دسته ای از دینکاران از زرورق بیرون آمده هستند و اتفاقاً خودشان اولین کسانی محسوب می شوند که در زیر دست و پای دینکاران تازه بقدرت رسیده له و لورده می شوند.
...اما، به هر حال، کار ما، بعنوان آدمیانی معتقد به سکولاریسم، تنها این نیست که این اشخاص متوهم را نصیحت و راهنمائی کنیم و مفسدهء ناشی از تضاد درونی افکارشان را به رخشان بکشیم. آنچه برای ما مهم است وقوف بر تعریف های سلبی و ایجابی سکولاریسم است و از آن مواضعی مستحکم ساختن برای شناختن دوستان و دشمنان سیاسی اش. در این راستا، بنظر من، یک آدم سکولار هیچ نیرو و حزب و تشکل سیاسی را که در نام و اهداف و برنامه های خود اشاره ای به دین و مذهب داشته باشد قابل اعتماد و همکاری نمی داند. چرا که اگر دینکاران با دست رو بازی می کنند و تکلیفشان هم از آغاز باید روشن باشد، این سیاستکاران فکلی و کلاهی، به دروغ یا توهم، شعارهائی را تکرار می کنند که بنیاداً از آن آنها نیستند و به اردوگاه سکولاریسم تعلق دارند و کارشان هم مستقیماً بضرر سکولارها تمام می شود. اینگونه است که هر دینداری که به سکولاریسم معتقد می شود باید، با حفظ مذهب خود، از حزب سیاسی مربوط به آن مذهب کناره بگیرد و در صفوف سکولارهای برای آزادی و عدالت و رفاه همگانی مبارزه کند.
براستی مگر آیا «کار سیاست» کاری علمی و مدنی نیست؟ پس، چگونه است که ما می توانیم «علم پزشکی» را از «طب صادق» جدا کنیم، نخستین را در دانشگاه هامان درس دهیم و دومی را به دکه های عطاری و بیماران «شفائی» (و نه «دوائی») وا بگذاریم، اما وقتی به «علم سیاست» می رسیم اینگونه تفکیک ها را کنار می گذاریم و اجازه می دهیم که همان ساکنان دکه های عطاری برایمان آیات بی پایهء «روشنفکری دینی» و «دین بی روحانیت» و «ملی گرائی مذهبی» سر دهند؟ آیا ما از عصر میرزا ملکم خان چند سانتی متری پیش تر نیامده ایم؟ و آیا وقت آن نرسیده است که انرژی و عمر ارزشمندمان را صرف احتجاج با دینداران سیاستکار که در پی تحمیل (از همان مبحث «تحمل!») هنجار ها و ارزش های دین خود بر کل جامعهء چند ملیتی، چند قومی، چند مذهبی، چند نژادی، چند رنگی، و چند فرهنگی ما هستند نکنیم؟
من فکر می کنم که مذهبیون ضد روحانیت، امّا معتقد به حضور مذهب در حکومت، بیش از خود روحانیتی که دستش سر پیچ اول جادهء تاریخ رو می شود، وقت ما را تلف کرده اند و می کنند. و ما کی و چگونه باید از این همه فریب خوردگی درس بگیریم و دیگرباره در این دامچاله نیفتیم؟»
http://news.gooya.com/society/archives/073326.php
، برگرفته از سایت «سکولاریسم نو»، به سردبیری اسماعیل نوری علا:
http://www.newsecularism.com
ضمن این كه به امثال جناب نوری علا حق می دهیم كه در جوّ موجود فعلی از وجود طبقهء روحانیت و دیكتاتوری دینی و دخالت غیرمسؤولانهء ایشان در جمیع شؤون جزئی و كلی افراد، و سوابق سوء مخالفت ایشان با آزادی و علم، كماكان بترسند، اما در این برههء حسّاس از تاریخ جهان و ایران، تمنّا داریم نسل جدیدِ امثال منصفین و حق جویانی چون ایشان، كه با بهائی ستیزان ١٦٥ سالهء اخیر بكلی متفاوت اند و از به اصطلاح «دینكاران» هراسی نیز ندارند و وجودشان نشانهء امیدواری به آیندهء تحقیق و پژوهش منصفانه و عالمانه و بدون پیشداوری توسط طبقهء روشنفكر دینی و غیر دینی كشور عزیزمان ایران در هر زمینه ای از شؤون فرهنگ بشری می باشد، فارق و فارغ از چنین احساس ناخوشایندی، بر اهل بها منّت گذارند و بررسی مجدد و كامل تری در دین بهائی و آموزه ها و نظم بدیع آن بفرمایند تا به این وسیله به خواهران و برادران هموطن و غیر هموطن بهائی و غیر بهائی خود كمك نمایند تا این دیانت جدید ایرانی را، كه مدعی صلح و وحدت ورفاه حقیقی جهان و ایران است، با دیدی وسیع تر بشناسند.
جامعهء جهانی بهائی ضمن قبول نگرانی های مزبور صاحبان افكار سكولار، ایشان را دعوت می كند كه خویشتندار و عادل و منصف و وسیع النظر باشند و خدای ناكرده برای از بین بردن استبداد سیاسی – مذهبی بعضی طبقات و اقشار روحانی (یا به قولی دینكاران)، خواسته یا ناخواسته دین حقیقی و اصول اخلاقی و معنوی را كه اساس سعادت حقیقی بشر است با طبقهء مزبور یكی نگیرند و به افراط و تفریط مبتلا نگردند تا حدی كه مسائل و حقایق روحانی را تضعیف نمایند. جامعهء جهانی بهائی در این خصوص از جمله در بیانیهء رفاه عالم انسانی، چنین می گوید: «چرا مسائل روحانی كه بشر با آنها مواجه است در مطالعات و مذاكرات مربوط به توسعه و عمران مورد توجّه اساسی قرار نمی گیرد؟ چرا اغلب اولویت ها در برنامهء توسعه و عمران، و مفروضاتی كه مبنای اولویت های مزبور است، صرفاً بر اساس جهان بینی های مادّی تنظیم شده كه اقلّیت های كوچكی از مردمان جهان بدان پای بندند. برای تعهّدی بظاهر صمیمی كه نسبت به اصل مشاركت عمومی ابراز می شود ولكن به تجارب فرهنگی مشاركت كنندگان وقعی نمی گذارد چه اعتباری می توان قائل شد؟ ممكن است چنین استدلال شود كه چون بنا بر شواهد تاریخی مسائل روحانی و اخلاقی مبتنی بر اصول عقایدی در الهیات است كه با یكدیگر در تضادّ و تخاصم است و نمی توان آنها را با دلائل عینی ثابت كرد بنا بر این خارج از محدودهء مسائل مورد نظر در توسعه و عمران جامعهء بین المللی است، و چنانچه برای مسائل روحانی و اخلاقی سهم و نقشی مهمّ و اساسی منظور گردد راه برای نفوذ همان افكار و عقاید قشری و تعصّب آمیزی مفتوح می گردد كه سبب بروز اختلافات و كشمكش های اجتماعی گردیده و مانع پیشرفت بشر شده است. این استدلال بدون تردید، تا حدودی صحیح است. طرفداران نظام های گوناگون دینی نه تنها مسئولیت بد نامی ایمان دینی در انظار بسیاری از متفكّران متجدّد را بعهده دارند بلكه مسئولیت موانع و تحریف هایی كه همواره در بحث و مذاكراهء بشر دربارهء مفاهیم روحانی به وجود آمده را نیز به عهده دارند. امّا اگر از این مقدّمه به این نتیجه برسیم كه راه حلّ آنست كه تحرّی و جستجوی حقایق روحانی را تضعیف كنیم و عمیق ترین ریشه های انگیزش فكری را در انسان نادیده بگیریم، مسلّماً گمراه شده ایم. تنها اثر این چنین محدودیت،‌ كه در دوران اخیر معمول شده، این بوده كه تعیین آیندهء جامعهء انسانی را به دست اعتقاد تعصّب آمیز جدیدی سپرده كه حقیقت را جدا از اخلاق میداند و واقعیات را مستقلّ از ارزش ها» (بیانیهء رفاه عالم انسانی، درآدرس:
http://reference.persian-bahai.org/fa/t/bic/PRH
بر این اساس، همان طور كه ایشان در مقالهء خود گمان نموده اند، «پیروان دیانت بهائی معتقدند که دارای قشر روحانی نیستند. این، به نظر من، سوء تفاهمی است که در این مقاله نمی خواهم درگیر آن شوم و تنها به این نکته اشاره می کنم که سازمان دینکاران بهائی با سازمان های ادیان و مذاهب دیگر تنها «تفاوت» هائی دارد.»، به نظر نگارنده گمان ایشان نیز سوءتفاهمی بیش نیست. چه كه نبودن «قشرروحانی» در دین بهائی ناشی از اعتقاد بهائیان نیست، بلكه منصوص قلم خود حضرت بهاءالله است كه در آثارشان نه تنها دسته ای از روحانیون بی انصاف و حقیقت ستیز از قشر مزبور را، كه دشمن اصلی همهء مربیان آسمانی و انبیاء الهی نیز بوده اند، تقبیح و انذار فرموده، بلكه علاوه بر آن اساساً وجود قشر عالم و روحانی با اختیارات تقنینی و قضائی و اجرائی در ادارهء امور جامعه و یا دارای حق مخصوص اجرای مراسم و شعائر مذهبی و امثال آن و نیز هرگونه تقدّس تراشی برای ایشان را مردود اعلان داشته اند. (به عنوان نمونه علاوه بر ملاحظهء نصوص و مطالب ارائه شده در همین متن، رجوع فرمائید به كتاب نظم جهانی بهائی. و كتاب قد ظهر یوم المیعاد. و كتاب گلزار تعالیم بهائی، صص: ٤٦٩،٤٥١،٤٤٤،٤٣١،٤٢٥،٤٠٩،٤٠٥،٣٩٣،٣٧٠،٣٦٤،٣٥٧،٣٥٤،٣٥٣،٣٤٣،٣٤٢،٣٣٦،٢٠،١.
و كتاب امر و خلق، جلد٣، صص: ٤٩٨،٤٥٤،٤٤٠،٤٣٧،٤٣٠،٤٢٩،٤٢٣،٤٠٩،٤٠٢،٣٩٤،٣٩٣،٣٧٥،٣٥٨،٣٥٠،٣٢١،٣٠٨،٢٩٢،٢٨٤،٢٨٢،٢٦٥،٢٥٨،٢٢١،٢١٢،١٨٨،١٧١،١٠٥،١٠١،٩٣
و كتاب امر و خلق، جلد٤، باب هشتم. و كتاب گنجینهء حدود و احكام، صص: ٤٦١،٤٦٠،٤٥٦،٤٤٤،٣٥١،٣٤٧،٣٤٣،٣٤٢،٣٤٠،٣٣٣،٣٢٨،٣٢٥،٣١٠،٣٠٩،٢٩٥،٢٤١،٣٠.).
میزان حسّاسیت این امر تا حدّی است كه علاوه بر تنصیص احكام متفاوت بازدارنده در این خصوص، در انذاری پیشگیرانه در كتاب مستطاب اقدس خطاب به روحانیونی كه ازادیان دیگر به دین بهائی ایمان آورده و خواهند آورد، برای این كه در دین بهائی نیز امر بر ایشان مشتبه نشود و مانند ادوار قبل با استفادهء ابزاری از دین، خودِ دین و جامعه را به فساد نكشند، می فرمایند: «یا مَعشَرَ العُلماءِ... اِذا اقبلتم اِلی اللّهِ وَ دَخلتُم هذا الاَمرَ لا تفسِدوا فیهِ وَ لا تقیسوا کتابَ اللّهِ باهوآئِکُم»(یعنی: ای گروه علما و روحانیون...زمانی كه به خدا روی آوردید و در این امر]دین بهائی[ داخل شدید، در آن فساد نكنید و كتاب خدا را با هواهای نفس خود مقایسه نكنید.)
همچنین باید اشاره كرد كه خود وجود «تفاوت»هائی كه ایشان فقط به آن اشاره كرده اند، گویای این است كه لابد ملاحظه فرموده اند سیستم نظم اداری و نظم بدیع دیانت بهائی مانند بقیهء دستگاه های دینی و مذهبی نیست. ای كاش می نوشتند كه چه تفاوت هائی رادریافته اند! هر چه باشد، توجه به این نكته ضروری است كه نظم بدیع بهائی از نظر منشأ و اجزاء تشكیل دهندهء ان و نیز محتوی و روش هائی كه به كار می برد، بكلی با دیگر دستگاه های روحانیت از قبیل سنی و شیعه و كاتولیك و پروتستان كه بعضاً ذكرش را كرده اند، تفاوت دارد. مثلاً از نظر منشأ، نظم بدیع بهائی منصوص ِ قلم و حیانی و مُلهَم ِ خود حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی ربانی است و نه علما و دانشمندان دینی و غیر دینی بهائی ــ و یا به قول ایشان «دینكاران بهائی!» حال آن كه دستگاه های دینی دیگر، بكلی ساخته و پرداختهء علمای فِرَقِ مختلف مذهبی ادیان مزبور است كه بمرور زمان تأسیس شده اند. لذا شبیه دانستن آنها به هم، قیاسی مع الفارق و گمراه كننده است. و علاوه بر این برای آن كه نگرانی امثال جناب نوری علا حداقل از بابت بهائیان و نظم بدیع بی همتا ی بهائی، برطرف شود، به ایشان اطمینان می دهد، همان طور كه در متن مفصلاً به آن پرداخته شد، اگر چه بهائیان با تمام وجود و جان و مالشان به معرفی آئین عزیزشان به جهانیان مشغول بوده و هستند و خواهند بود، ولی ابداً خیال نداشته و ندارند كه دین و نظم الهیشان را به زور و قوهء قهریه به احدی و یا جامعه ای و یا كشوری تحمیل نمایند. خود جهانیان به علت بدیع و مترقی و الهی و انسانی بودن آن به سویش خواهند آمد و از اثمار بدیعهء لطیفه اش بهره مند خواهند شد؛ چنان كه بر اهل بصیرت روشن شده است كه اندك اندك جمع این مستان در ره اند و البته صبر خداوند نیز بسیار است و بهائیان نیز مطیع ارادهء اویند. باور بفرمایند كه بر فرض محال حتی اگر احدی نیز به آن اقبال نمی كرد و یا اقبال نكند، ذره ای از قدر و مقامش كم نشود. حضرتش در كتاب مستطاب اقدس چنین می فرمایند،: «لَنْ تَضُرَّنا سَیئاتُكُم كَما لا تَنْفَعُنا حَسَناتُكُم اِنَّما نَدْعُوكُم لِوَجْهِ اللهِ یشْهَدُ بِذلِكَ كُلُّ عالَمٍ بَصیر» (مضمون: گناهانتان هرگز به ما ضرر نمی رساند همانطور كه حسنات و خوبی های شما به ما نفعی نمی رساند. همانا ما به خاطر خدا شما را می خوانیم. هر عالم بصیری بر این شهادت می دهد). و نیز در همان كتاب خطاب به شاهان و سیاسیون می فرمایند: «تَاللهِ لا نُریدُ اَنْ نَتَصَرَّفَ فی مَمالِكِكُم بَلْ جِئنا لِتَصَرُّفِ الْقُلُوبِ اِنَّها لَمَنْظَرُ الْبَهاءِ یشْهَدُ بِذلكَ مَلَكوُتُ الاَسماءِ لُو انْتُم تَفْقَهونَ» (مضمون به فارسی: قسم به خدا اراده نداریم كه در ممالك شما تصرف كنیم بلكه برای تصرف قلوب آمده ایم چه كه همانا قلبها نظر گاهِ و مقصود بَها می باشد).
با همهء اینها، ضمن تشكر از ایشان كه مانند بهائی ستیزان عمل نكرده اند، چون دلایلی برای مدعای خود ارائه نكرده اند و نوشته اند «در این مقاله نمی خواهم درگیر آن شوم»، این حقیر نیز بیش از این نمی تواند اظهار نظری كند. به امید آن كه روشنفكران و نویسندگان سكولار و غیرسكولار و نوگرایان دینی و غیر دینی ایران عزیزمان، به قول جناب عباس میلانی سكوت ١٠٠ سالهء خود را بشكنند و در آئینی كه از وطنشان آشكار شده تدقیق نمایند و حقایق را بنویسند تا آثار تحقیقیشان الگوئی شود برای سنت گرایان متعصّبی كه ١٦٥ سال است جز كذب و افترا در خصوص امر بهاء ننوشته اند. آثار محققانه و منصفانه و صمیمانهء ایشان را، ولو مخالف روح و حقایق آئین بهائی و اشتباه هم كه باشد، بر دیدهء منّت می گذاریم، چه كه نزد حق و خلق او، انصاف و حقیقت جوئی را مقامی بس بلند است.

[iv] ترجمه. پیام بهایی، شمارۀ ١٨٢، ص ١٧.

[v] امر و خلق، ج٤، صص ٣٨١-٣٨٠.

[vi] مائدهء آسمانی، ج٥، ص١٩٥-١٩٦

[viii] ویژه نامهء ایام جام جم، ص١٢، ستون سمت راست.

[x] امر و خلق، ج٤، ص ٤٥٠.

[xi]مائدهء آسمانی، ج٥، ص٤٦.

[xii] كتاب اسرار الآثار، ج٥، ص١١١.

[xiii] اسرار الآثار، ج٥، ص٤٥١.

[xiv] منتخبات مكاتیب ٦ ص٤٤٥.

[xv] اسرارالآثار، ج٥، صص٤٥٠-٤٤٩. در خصوص محتوای بیان مزبور به قسمت «دسته گل سیزدهم مربوط به مقالهء دوازدهم فصل نامه» در همین جوابیه مراجعه شود.

[xvi] كتاب رحیق مختوم، ج٢، ص٧٧٧.

[xvii]جامعۀ اهل بهاء كه همیشه تحت ظلم بود، از طرف حضرت عبدالبهاء هدایت شد «تا در اول كار آنچه در قوه دارد برای اصلاحات سیاسی بكوشد سپس چون این مجهوداتش با بدگمانی و بد خواهی رو به رو شد به كلی خود را كنار بكشد.» (بیانیۀ قرن انوار، ص١٠) دربارۀ هدایت مزبور در ادامهء همان منبع چنین آمده: «ارزش و قدر این شیوه را فقط در عصر دیگری می توان شناخت كه از نظر سیاسی از عصر ما پخته تر و بالغ تر باشد».

[xviii] مكاتیب عبدالبهاء، ج٥، صص١٧٦-١٧٣

[xix] كتاب مصابیح هدایت، ج٣، ص٤٦٨.

[xx] اخبارامری، سال١٣٥٣، شماره١٩، صص: ٥٣٧-٥٣٦.

[xxi] ترجمه. به نقل از مجموعه مستخرج از پیام های حضرت ولی امرالله و معهداعلی دربارهء عدم مداخله در امور سیاسیه و اطاعت از حكومت متبوعه، جمع آوری دكتر پیترخان، ص١٩.

[xxiii] مشكل مزبور دیگر از دید دیگران نیز پنهان نیست. به عنوان مثال همین اخیراً آقای گنجی چنین نگاشت: «کافی است به جامعه‌ی ایران پس از سه دهه حکومت اسلامی بنگریم که دروغ، رایج‌ترین امر در آن است و بدون دروغگویی هیچ کاری از پیش نمی‌رود و زمامدران این نظام بیش از زمامداران نظام‌های غیر دینی دروغ می گویند ریا، نفاق، چاپلوسی و غیره رذایلی هستند که در میان ما به شدت گسترده‌اند».
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/08/post_367.html
در پشت جلد كتاب «جامعه شناسی خودمانی»، از آقای حسن نراقی، نشر اختران، چاپ اول پاییز ١٣٨٣، به نقل از متن كتاب چنین آمده است: «ما مشكل جدی داریم. ما به هر دلیلی زیادتر از ملل دیگر دروغ می گوییم. تملق اگر چه خوشایند نیست، تك تك خودمان می دانیم چقدر تملّق می گوییم.»
همچنین نگاه كنید به این آدرس:
http://www.goftman-iran.info/index.php?option=com_content&task=view&id=1099&Itemid=8
نیز رجوع شود به مقالهء آقای نوری علا با عنوان «چرا نو اندیشان مذهبی از سكولاریسم می گریزند؟» مندرج در آدرس زیر:
http://www.goftman-iran.info/index.php?option=com_content&task=view&id=1107&Itemid=10

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی