خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

تحریفات لفظی و مفهومی ایّام در نشریّات بهائی اخبار امری و آهنگ بدیع

ولوله در شهر ۱


164 سال است كه بزرگان عالم، و حتّی بعضی مخالفین دین بهائی، بر مترقّی بودن تعالیم و جامعۀ بهائی شهادت داده و می دهند. علّت این امر، سوای روح آموزه های جدید و مترقّی این آیین جهانی، آن است كه بنیانگزار و شارع آن، برای اوّلین بار در تاریخ ادیان آسمانی، خود بنفسه و به قلم وحیانی خود، قالب و نظام وسیستمی را كه آن روح باید در آن آشكار شود و در حیات بشر جریان و تجسّم یابد، بنا نهاد كه «نظم بدیع» نامیده شده است. دراین نظم با تعیین جانشین منصوص پس ازصعود (وفات) شارع مقدّسش، علاوه بر آنكه امرش را از تفرقه دائمی همچون موارد مشابه در ادیان گذشته حفظ فرمود، مؤسّساتی را پیش بینی فرمود تا بدون انحراف از اساس منصوصش به مرور تأسیس یابد وجامعۀ بشری را طی مراحلی به صلح و وحدت جهانی برساند. مرحوم دكتر محمّد معین در فرهنگ مشهور خود، در ذیل لغت بهائی چنین می نویسد: «... مؤسّس آیین، بهاءالله و جانشینان اویند. نظم بهائی بر دو پایه استوار است: مبادی و احكام. مبادی نیز به تعالیم روحانی و اجتماعی و اصول یا نظم اداری تقسیم می شود. تعالیم روحانی و اجتماعی عبارتست از: ترك تقالید و تحرّی حقیقت، اعتقاد به الوهیّت، احتیاج به فیض الهی، ضرورت دین، وحدت ادیان، صلح عمومی و تساوی حقوق زن و مرد. مبادی اداری عبارت است از اصول تشكیلات محافل روحانی، شورای بین المللی و بیت العدل اعظم.»[i]

تأسیسات و تشكیلات این نظم كه حال در مراحل اوّلیه رشد خود می باشد. برای آگاهی و رشد و پویائی و نظم و همآهنگی جامعۀ بهائی به طور مستقیم، و نیز آشنائی غیر مستقیم و تبعی ِجوامع غیربهائی با دیانت بهائی و نظام و فعّالیّت های معنوی و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی آن در مسیر وحدت و اتّحاد بشر، از همان اوایل از طریق ارائه نشریّاتی متعدّد در سراسر عالم بهائی، دست به اطّلاع رسانی زد. دراین راستا در ایران نیز نشریّاتی هم در سطوح محلّی و هم ملّی، از همان اوایل قرن 20 تهیّه و منتشرگردید. دو مورد از آنها، «اخبارامری» و «آهنگ بدیع» می باشد كه اوّلی درسال 1301هـ ش(1922م)، و دوّمی درسال 1324 هـ ش(1945م)، تأسیس یافتند. این دو بعلاوه سایر نشریّات محلّی بهائی در دورۀ پهلوی در مقاطعی به علّت حملات و آزار و اذیّت و تضییقات و ارده بر جامعۀ بهائی از طرف سیاسیّون و علمای دینی تعطیل شدند كه یك مورد آن مربوط به تضییقات سراسری سال1334 هـ ش(1955م) علیه جامعۀ بهائی بود، و مورد دیگر مربوط به اوایل انقلاب اسلامی است كه به نحوی شدیدتر از مورد قبلی رخ داد و نشریّات بهائی تعطیل گردید.

مندرجات دو نشریّۀ فوق از جمله عبارت بوداز: گزیده هایی از آثار و بیانات وحیانی و ملهم شارع آیین بهائی و جانشینان حضرتشان (از جمله پیام های مركز جهانی بهائی بیت العدل اعظم)، اشعار، اخبار جامعۀ جهانی بهائی، ابلاغات مسئولین جامعه، مصاحبه ها (با بهائیان وبعضاً دیگران)، قسمت مربوط به خدمات مهاجرین بهائی كه برای تبلیغ دیانتشان به سراسر نقاط جهان می رفتند، درج نامه های ایشان، معرّفی كتاب، درج صفحاتی ازكتب بهائی، گاهی مسابقه به شكل سؤال یا نظرخواهی یا حلّ جدول، قسمت های ادبی، نامه ها و عكس های تاریخی، صفحۀ ارتباط با مسئولین جامعه، مقالات با مواضیع مختلف (مثل: اصول اعتقادی و تعالیم بهائی، وظائف بهائیان و جامعه، اخلاق و حیات بهائی، نظم بدیع و اداری بهائی، احكام، معرّفی آثار بهائی، تعلیم و تربیت و روانشناسی،...)، قسمت ویژۀ نوجوانان وجوانان، معرّفی شخصیّت های بهائی، قسمت اعلان صعود متصاعدین (متوفّیان) بهائی و بیوگرافی مختصر آنها...[ii]

ایّام جام جم ازجمله مآخذی را كه در 64 صفحۀ خود از آنها استفادۀ فراوان كرده همین دو نشریّۀ اخبارامری و آهنگ بدیع است. شاید در جمهوری اسلامی این اوّلین بار است كه از نشریّات بهائی نیز برای بهائی ستیزی تا این حدّ استفاده می شود و در آن نیز همچون دیگر آثار و كتب بهائی تحریف و وارونه كاری صورت می گیرد. امّا درزمان پهلوی چنین كاری را مرحوم ِ محروم، اسماعیل رآئین نیز انجام داد و نقل قول هایی تحریف شده از نشریّات بهائی را در ردّیّۀ خود به نام «انشعاب در بهائیّت پس از مرگ شوقی ربّانی» آورد تا مدّعای كذب خود را اثبات كند ولی ره به جائی نبرد و هم اكنون از عالم بالا شاهد عظمت و رشد امر بهائی درست بر خلاف فرضیّات وهم آلودش می باشد؛ خدایش بیامرزد.[iii]

باری كاری كه ایّام با دو نشریّۀ مزبور نموده به این شرح است. پس از 30 سال جام جمیان مشاهده كردند علی رغم این همه مظالم و تضییقات بی سابقه وارده بر جامعه بهائی، اعم از اخراج از كار و دانشگاه وحبس و تبعید و كشتن و مصادرۀ اموال وحتّی تخریب گلستان های جاوید (قبرستان های بهائی)، جامعه بهائی در ایران نه تنها از بین نرفت، بلكه در عین بلایای مزبور، هم خود فولاد آبدیده شد و هم باعث توجّه روزافزون بزرگان جهان به دیانت مقدّس بهائی و نظام منسجم و صلح طلب آن گردید. ازطرفی چون ملاحظه نمودند كه مقالات مقطعی قبلی آنها و دیگران و نیز مقالات و حملات طرّاحی شدۀ كیهان درسال های 5-1384 برای ایجاد ضوضائی جدید و فراگیر علیه بهائیان ایران، و نیز اكاذیب و اتّهامات و توهین های سایت های متعدّد ضدّبهائی همچون «رهپویان وصال» و «بهائیّت در ایران» و «بهائی پژوهی» و غیره[iv] برعكس نتیجه داد و نتوانست حس كنجكاوی و اقبال هموطنان عزیز به آیین بهائی را از بین ببرد، این بار از روی وحشت بیشتر از این رشد،[v] شاهكار و دست گل بی نظیری به نام ایّام را به آب دادند كه تا ایّام باقی است آینۀ تمام نمای بهائی ستیزان برای اهل جهان باقی خواهد ماند.

جام جمیان كه دریك گروه حدّاقل 36 نفره،[vi] با صاحب امتیازی سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران، و با همكاری مؤسّسۀ مطالعات تاریخ معاصرایران، و حوزۀ علمیّه قم، قوّۀ قضائیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مؤسّسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، سازمان اسناد و كتابخانۀ ملّی جمهوری اسلامی ایران، روزنامه اطّلاعات، روزنامه كیهان، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد مهدویّت، كتابخانه و مدرسه تخصبصی حضرت ولیّ عصر، و...(؟)، به تهیّه و تدارك ایّام پرداختند، ازجمله منابع تحقیق شان را دو نشریّه بهائی اخبار امری و آهنگ بدیع منتشره در دورۀ پهلوی قرار دادند، كه صدها مجلّد آن را در همان حملات اوایل انقلاب و سال های بعد از آن به اماكن و مؤسّسات اداری بهائیان و خانه های ایشان[vii] ضبط كرده بودند. مطالعه صدها شماره از این نشریّات گروه مزبور را چنان بیش از پیش با عظمت و قدرت الهی و وسعت دیانت بهائی و جامعۀ جهانی آن و استقلال فطری اش از نظام ها و احزاب مختلف سیاسی و جوامع دینی در چهار گوشه جهان آشنا ساخت كه وحشتشان افزون تر گشت و با این گمان كه اگر اصل این نشریّات را هموطنان عزیز ببینند بسیاری از اكاذیب و تهمت های بهائی ستیزان آشكار خواهد شد، بناچار به سیم آخرزده، گشتند و گشتند تا كلمات یا جملات یا پاراگراف ها و یا مقالات و مطالب و عكس هائی درآنها بیابند كه بتوان با كم و زیاد كردن و تحریف آنها هموطنان عزیز را گیج و گمراه نمود و از جذبشان به این آیین مقدّس جلوگیری كرد. به كوشش و دود چراغ خوردن این بیش از36 نفر «فرزندان دردآشنا ودرك مند ایران اسلامی»[viii] بیش از 190 مورد نقل قول از صدها شماره های دو نشریه مزبور منتشره در فاصلۀ زمانی حدود 50 سال، به شكلی «دقیق وعالمانه...به دور از هرگونه شعار و جنجال و صرفاً بر پایه مستندات قابل قبول حتّی برای جوانان تحصیلكرده و منصف بهائیّت»[ix] گزینش شد تا كل آنها یكجا در ویژه نامه ای همچون ایّام 64 صفحه ای جاداده شود و تقدیم بهائیان و هموطنان عزیزگردد.

با «تحرّی حقیقت با حوصله و دقّت ویژۀ یك پژوهنده، جوانان با شهامت وتحصیلكرده و منصف بهائی» ـــ و نه بهائیّت كه جام جم اسم را به جای صفت برای آنها بكاربرده. ـــ حسب تأكید جام جمیان عزیز، «ازآغازتا پایان ویژه نامۀ ایّام»[x] را بررسی كردند و دریافتند كه نقطه مشترك و هدف اصلی از نقل قول های ایّام از دو نشریۀ مزبور این بوده و هست كه چنین القا نمایند علّت رشد و توسعه دیانت بهائی و جامعه آن علی رغم محاط بودن در بلایا و سختی های مداوم 164 ساله، پشتیبانی عوامل سیاسی و دول خارجی و به قول جام جمیان قدرت های دیكتاتوری و استعماری و امپریالیستی بوده و نه قدرت و ارادۀ الهی و نفوذ تعالیم مترقّی و مطابق نیاز زمان آن. حال آنكه اگر بر فرض محال ِاوهامات و كینه و حسد جام جمیان چنان بود، دیگرچه لزومی داشت این همه تحریف و وارونه كاری كنند؟ اگر فرضیّه كودكانه آنها درست بود، چرا به جزدولت هائی كه به قول جام جم دیكتاتور و حامی بهائیان بوده اند و ذكرشان در ایّام آمده، دول دیگر نیز به تحسین و احترام دین بهائی و جامعۀ آن برخاسته اند؟ واقعاً اگر چنان بود، چرا همان كشورهایی كه جام جم ذكر نموده، حتّی پس از تغییرات بعضاً متعدّد رژیم های سیاسی آن، هنوز هم به تحسین امربهائی ادامه داده، به طوری كه حال در اكثر كشورهای دنیا به آن رسمیّت داده شده است؟

واقعیّت این است كه جامعه بهائی دارای عقاید و روش ها و اهدافی الهی است كه مافوق و مستقل از عقاید و روش ها و اهداف محدود و بشری همۀ نظام های سیاسی و دول و ممالك عالم است، و به این جهت صرف نظر از اشكال مختلف حكومتی و عقاید و روش های متفاوت سیاسی آنها، بهائیان در هر كشوری كه زندگی می كنند، ضمن حفظ استقلال اصول عقاید خود ولوبه قیمت تحمّل محرومیّتها وحتّی نثارجان، در امور قانونی و اداری مطیع حكومت های متبوع خویشند، ولو آنكه نظراً با عقاید و روش های آن مخالف باشند. ولیّ امر بهائی در این خصوص از جمله می فرمایند: «... توسعۀ فعّالیّت ها و تنوّع جامعه های بهایی كه تحت انواع حكومت ها با موازین و روشها و سیاست های مختلفه، به خدمت مشغولند چنین ایجاب می كند كه بهائیانی كه عضو هر یك از این جامعه ها هستند كاری نكنند كه سوء ظنّ جامعۀ دیگری را در كشوری دیگر بر انگیزند و سبب ایجاد خصومت آن كشور با امر بهائی شوند و برادران خویش را دچار تضییقات دیگری كنند و كارشان را مشكل سازند؛ واِلّا دیگر به چه نحو می توان اتّحاد امرالله را محفوظ داشت و چگونه می توان این امر پر دامنۀ الهی را كه از مرزهای سیاسی و اجتماعی فراترمی رود و انواع نژادها و ملل را در آغوش دارد و ناچار باید در راه پیشرفتش متزایداً متّكی بر حسن ظنّ و حمایت حكومت های گوناگون باشد، قادر نمود كه بتواند مصالح خویش را حفظ كرده، توسعۀ آرام و مستمر مؤسّسات و تشكیلاتش را تضمین نماید؟ پیروی از چنین روشی مبتنی بر این نیست كه اهل بهاء بخواهند «اِبنُ الوَقت» باشند و منافع آنی خویش را در نظر بگیرند، بلكه بیش از هر چیز مبتنی بر این اساس است كه مواظبت می ورزند كه مبادا نه انفراداً و نه اجتماعاً در اموری شركت كنند كه سر مویی از مرام ها و اعتقادات و حقایق اصلیِۀ آیین خویش منحرفشان گرداند و هیچ چیز نه افتراء بی خبران و بد خواهان و نه طمع به كسب عزّت و افتخار و تحصیل پاداش، هیچ یك نمی تواند آنان را وادار كند كه بار امانتی كه بر دوش دارند بر زمین نهند و از راه راستی كه در پیش گرفته اند پای بیرون گذارند و كردار و گفتارشان گواهی دهد بر اینكه پیروان حضرت بهاءالله در هر بلادی كه ساكن باشند، نه جاه طلب و خودپرستند و نه تشنۀ قدرت و مقام و نه از اینكه تمسّك به موازین وجدانیشان سبب انتقاد و اعراض و سوء ظنّ دیگران شود، هراسی دارند. البتّه در این سبیل كار ما بسی مشكل و دقیق است امّا قدرت حارسه و هدایت ربانیّۀ حضرت بهاءالله چاره ساز ما است و ما را در سلوك در صراط مستقیمش و در تمسّك كامل به حبل حدود و احكامش مدد فرماید و اگر ثابت و مستقیم مانیم، انوار عنایتش را كه هیچ نیرویی در جهان خاموشش نتواند، فرا راه ما دارد و ما را از دام ها وچاه هایی كه از مقتضای این عصر است برهاند و قادر سازند كه وظائف خطیر خویش را به نحوی به انجام رسانیم كه مَرضی درگاه اوست و لایق انتساب به نام نامی او»[xi]

و نیز می فرمایند: «اصل اطاعت از حكومت هیچ فرد بهائی را ملزم به انتساب تعالیم دیانت خود به برنامه سیاسی اعمال شده توسط دولت نمی كند زیرا چنین انتسابی علاوه بر اشتباه بودن و تناقضی كه با روح و شكل پیام بهائی دارد، مسلّماً سبب بروز تعارض و تضادی در وجدان هرمؤمن واقعی نیز می گردد. به دلایل بسیار واضح بین فلسفه دیانت بهائی درباره تشكیلات سیاسی و اجتماعی با اصول سیاسی و دریافت های ذهنی كه امروزه رایج و شایع می باشد، امكان سازش و آشتی كاملی وجود ندارد... حقیقتاً روند كلّی جهان سیاست از مسیر تعالیم دیانت بهائی بسیار به دور است... با توجّه به چنین ملاحظاتی بخوبی می توانیم نتیجه بگیریم كه ما اهل بهاء به هیچ وجه نمی توانیم تعالیم حضرت بهاءالله را با عقاید و مفاهیم انسان ساخته هم ارز بدانیم، عقاید و اصولی كه به سبب خصلت طبیعی شان قادر نیستند عالم انسانی را از مخاطراتی كه چنین سبعانه و رو به تزاید آن را مورد هجوم قرار داده اند نجات بخشند.»[xii]

باری در این تحقیق مشخّص گردید كه نقل قول هایی كه ایّام از دو نشریّه بهائی آهنگ بدیع و اخبار امری نموده، به سه شكل بوده است: 1) نقل بی كم و كاست و درست بعضی جملات از آنها، امّا در كنار دیگر مقدّمات و صغری و كبرای آمیخته با كذب و تهمت، و بالتَّبع اخذ نتایج وهم آلود و غلط؛ 2) مسكوت گذاشتن و ارائه نكردن موارد بسیاری ازمحتوای آن دو نشریّه كه درصورت ارائه، باطل كنندۀ فرضیّه های وهم آلودجام جمیان می شد؛ 3) نقل تحریف شدۀ مطالب دو نشریّه، چه ازطریق حذف یا ناقص آوردن آنها، وچه ازطریق تحریف آشكارآنها.

مثال برای نوع اوّل كه معدود و محدود است، آوردن بعضی نقل قول ها یا عكس ها دربعضی مقالات است، امّا با القای توضیحات و برداشت های غلط به خواننده (مثل بعضی موارد درصص: 56،49،38،21،20،8). مثال برای نوع دوّم هزاران مورد از مطالب و عكس های موجود در دو نشریّه مزبور است كه هموطنان عزیز خود باید مراجعه فرمایند[xiii] و آنها را با اكاذیب ایّام مقایسه نمایند (مثل مطالب و عكس های فراوانی كه در اوّل همین مقال به آنها اشاره شد. به خصوص صدها آیات و بیانات نازله از قلم و حیانی و ملهم حضرت بهاءالله و عبدالبهاء و ولیّ امرالله و بیت العدل اعظم ). و امّا مثال برای نوع سوم كه اكثر آن 190 مورد نقل قول را شامل می شود، موضوع اصلی این مقال است كه در ذیل با ارائه چند نمونه، مفصلاً به آن خواهیم پرداخت. در این نمونه ها همیشه قسمت هایی حذف شده که حقّانیّت امر بهائی را نشان می داده و این امری تصادفی نیست بلكه با آگاهی كامل صورت گرفته است. به همین دلیل می توان گفت كه تحریف كنندگان مزبور پی به حقیقت و حقّانیّت امربهائی برده اند و باید از خدا خواست كه به قول خود جام جم «جوانان تحصیل کرده ای» از میان همین مقاله نویسان ایّام نیز به خود آیند و در آنچه كه گویای حقّانیّت امر بهائی است و ضمیر ناخودآگاه و وجدان ایشان را مشغول ساخته، تعمّق نمایند، شاید فضل الهی شامل گردد و در حلقه مؤمنین به آیینی درآیند كه علیه آن نوشته اند.

نمونۀ اوّل: در صفحۀ 61، مقاله ای است با عنوان «رؤیای یك پروفسور بهائی» كه نحوۀ تحریف در آن در همین مجموعه در مقاله ای باعنوان «زین قصّه هفت گنبد افلاك پرصداست» شرح داده شده است؛ مراجعه فرمائید.

نمونۀ دوّم: در صفحۀ 57، در مقالۀ «بهائیّت و سیاست، تناقض شعار و عمل»، تحریفی می كند كه مقصود را 180درجه وارونه جلوه دهد. می نویسد: «درآستانۀ تشكیل حزب رستاخیز، سیاست آنها اعلام و فاداری كتبی به اعلیحضرت همایونی احترام به قانون اساسی و تمكین و تحسین از اصول نهضت ترقّی و تعالی ایران كه به نام انقلاب ششم بهمن معروف است بود. آنها خود را مطیع فعّال معرّفی می كردند، نه بی طرف بی اعتناء (اخبارامری، سال1353، شماره19، صص:537-536)» حال عین مطلب را ازهمان منبع می خوانیم: «احبّاء، مطیع فعّالند نه بی طرف بی اعتناء. قسمتی از دستخط بیت العدل اعظم الهی شیدالله اركانه جهت استحضار دوستان عزیز بهائی ذیلا درج میگردد: «…اگر از یاران ایران دعوت شود كه عضو حزب سیاسی گردند باید كتباً وفاداری خود را به اعلیحضرت همایونی و احترام به قانون اساسی و تمكین و تحسین از اصول نهضت ترقی و تعالی ایران را كه بنام انقلاب ششم بهمن معروف است ابراز دارند و در عین حال بنا به وظیفه وجدانی خود را از عضویّت در احزاب سیاسی معذور شمارند.»

ایمان به آینده درخشان كشور مقدّس ایران و خدمت صادقانه به آن سرزمین عزیز در قلب هر فرد از افراد بهائی بوده و هست لهذا كل باید بدانند كه بهائیان در ایران موقعیّتی مخصوص دارند و با هیچ جامعه دیگری در ایران قابل قیاس نیستند زیرا تنها قناعت به اطاعت از حكومت كه از اصول مسلّمه ایشان است ننمایند بلكه عملاً در اعتلاء كشور مقدّس ایران می كوشند و شركت در خدمات عمران و آبادانی آن سرزمین مقدّس را از وظائف حتمیّه خویش میشمرند یعنی مطیع فعّالند نه بی طرف بی اعتناء منتهی به امور سیاسی تعلقی ندارند, نفس این ایمان و اظهار وفاداری و خدمات صادقانه باید هر سؤ تفاهمی را از میان بردارد و روش و منهج سلیم پیروان اسم اعظم را بر هموطنان جمال مبارك ظاهر و آشكار نماید..»[xiv]

ملاحظه فرمودید. لُبّ مطلب این است كه بهائیان در آن جوّ خاصّ كه هموطنان عزیز بهتر می دانند، با استقامت بر اصول مستقل دین خود و قبول عواقب احتمالی عدم شركت در حزب رستاخیز، در آن حزب شركت نكردند، و برای رفع شبهۀ بی تفاوتی نسبت به پیشرفت و رفاه ایران عزیز، اعلان كردند كه به جای شركت در احزاب و رقابت و نزاع های سیاسی، در زمینه های عمران و آبادانی وطن عزیزشان خدمت صادقانه خواهندنمود.[xv] مركز جهانی بهائی بیت العدل اعظم در این خصوص می فرمایند: «بهائیان حبّ وطن را باخدمت به رفاه كشور در فعّالیّت روزانۀ خود، یا با كار در مجاری اداری دولت نشان می دهند نه ازطریق سیاست های حزبی یا مشاغل دیپلماتیك وسیاسی»[xvi] و امّا راجع به كاربرد اصطلاح «اعلیحضرت همایونی» بایدگفت روش اهل بهاء در سراسر عالم احترام و رعایت آداب است. درخصوص جمهوری اسلامی نیز چنین معمول می دارند. كافی است به هزاران هزار تظلّم نامه هائی كه در این 30 سال برای مقامات مملكت از طرف بهائیان ایران و جهان برای رفع مظالم بر ایشان ارسال شده مراجعه فرمائید. درهمۀ آنها علی رغم ظلمی كه به بهائیان شده، عناوین و القاب مسئولین همان طوركه رسم رایج جمهوری اسلامی است به كار رفته و می رود. جدیدترین آنها تظلّم نامه های قریب به 800 جوان بهائی به اولیای مختلف مملكت است كه سازمان سنجش آنها را از تحصیل به دانشگاه ممنوع كرده.

امّا اگر بخواهیم به سبك بی انصافان ایّام جواب تقدیم داریم باید بگوئیم سری به صفحۀ 50، ستون سمت چپ، دو پاراگراف آخر بزنند و تلگراف های علما ی محترم شیعه از جمله مرحوم بروجردی را به شاه با عنوان «اعلیحضرت همایونی» و نیز ملاقات شاه توسّط علمای تهران را دركاخ مرمرملا حظه فرمایند. وپس ازآن دوباره برگردند و سری به ص 38 ستون سمت راست دو پاراگراف آخربزنند، و با توجّه به آوردن نام محمّدرضا پهلوی در كنار نام پینوشه به عنوان دو دیكتاتور، راجع به آنچه دربارۀ ملاقات محفل ملّی بهائیان شیلی با پینوشه نوشته اند، تفكّری بفرمایند و با این مقایسه های ساده، انصاف دهندكه آیا نباید تیتر مقالۀ ص50 را از «نگران ازنفوذ» به تیتر مقالۀ ص38، یعنی «كرنش به دیكتاتوری» تبدیل نمود؟ اگر جواب جام جم منفی باشد، باید اعتراف كند كه به حداقل توصیه های ملكوتی همۀ ادیان آسمانی عمل نكرده است؛ یعنی«آنچه برخودنمی پسندی برای دیگران مپسند»، یا به قول عوام «یك بام و دوهوا». جالب است كه در بارۀ ملاقات با پینوشه خودجام جم «اهداف ومقاصد وخدمات بشر دوستانۀ جامعۀ جهانی بهائی» را در نقل قول خود آورده.

نمونۀ سوّم: در صفحۀ 5 ایّام، مقالۀ «مغازله با همسایۀ شمالی»، صرف نظر از اشتباه در فرضیّات تاریخی اش در بارۀ ظلّ السّلطان و روسیّه، و بدون هیچ گونه توضیحی دربارۀ دسیسه های بعضی علمای دینی اصفهان و قتل و حبس و زجر و غارت بهائیان وكمّ و كیف و علل و نتایج تحصّن ایشان، می خواهد وانمود كند جناب رضا قلی نیكوبین معروف به نایب وقتی در دستگاه ظلّ السّلطان بوده بهائی بوده و به این خاطر توانسته به بهائیان متحصّن در سفارت روسیّه (عمداً به جای قنسول خانه، سفارت نوشته) كمك كند. حال آنكه طبق آنچه در منبع مذكور آمده، نایب مزبور به پیروی از شغل پدر خود پس از استخدام در خدمت نظام، در اثر دیدن ظلم هایی كه به بهائیان شده ایمان می آورد و نه آن طوركه ایّام جلوه داده. نكتۀ مهمّ برای استحضار هموطنان عزیز كه حقیقتاً جای تأمّل دارد، آنكه در تاریخ امر بهائی بعضی نفوس با عقاید گوناگون، از جمله زردشتی و مسلمان، بوده و هستند كه صرفاً در اثر دیدن شهادت و قتل و غارت بهائیان به این آیین ایمان آورده اند. امّا ملاحظه فرمائید عین مطلب را از منبع مزبور: «جناب رضاقلی نیكوبین (معروف به نایب) علیه رضوان الله در تاریخ 23 آذر ماه 53 به سن 98 سالگی در اصفهان به جهان راز پرواز كرد ایشان در سال 1255شمسی در قریه (قمبوان) از توابع اصفهان متولّد شد به سن 13سالگی به پیروی از شغل پدر به خدمت نظام در آمد در آن زمان كه ظلّ السّلطان حكومت اصفهان و شیراز و یزد را داشت و جناب نیكوبین با مشاهده مظالمی كه به احبّاءالله (بهائیان) وارد می شد در صدد تحقیق بر آمد و بواسطه هدایت احبّای متقدّم چون جناب حاجی میرزا حیدر علی و جناب سیّد جلال ابن سینا به موهبت ایمان فائز شد پس از ایمان در نهایت اشتعال به خدمت به امرالله مشغول شد و در ضوضای اصفهان معروف به واقعۀ قنسولخانه كه تفصیل آن در تواریخ مذكور است به واسطۀ ملبّس بودن به لباس نظام آزادانه به احبّای متحصّن كمك و همراهی می كرد ولی پس از خاتمۀ ضوضا مورد خشم ظلّ السّلطان واقع شد و متجاوز از یك ماه در حبس انبار محبوس بود كه به واسطۀ شفاعت یكی از مقرّبان حاكم نجات یافت.

این مراتب به سمع حضرت مولی الوری رسانده شد و به صدور لوحی از كلك اطهر مفتخر شد — جناب نیكوبین پس از چندی به خدمت دولت درآمد و سالیان متوالی در نقاط مختلفه در كمال صداقت به خدمت مشغول بود از ایشان پنج فرزند(سه پسر و دو دختر) باقی مانده كه كلّ در ظلّ امرالله مستظلند. علیه الرضوان الله.»[xvii]
نمونۀ چهارم: (مربوط به چند مورد تحریف در صص: 36 و 54) درصفحۀ 36 در مقالۀ «امپریالیسم خبری و بهائیّت» سعی نموده رشد و توسعۀ جامعۀ بهائی را كه مورد توجّه همه جهان از جمله رسانه های آ ن شده، سیاسی و استعماری جلوه دهد. برای این منظور از رسانه های انگلیس و آمریكا و فرانسه و لوكزامبورگ و سوئد یاد كرده كه بعضی اخبار راجع به امربهائی و فعّالیّت های آن را منعكس كرده اند. جام جمیان به خاطر وحشت از رشد و توسعۀ روز افزون جامعۀ بهائی و بغض و حسادتشان، عمداً نمی خواهند هموطنان عزیز مطلع شوند كه شهرت این آیین جهانی به خاطر نفس تعالیم الهی و تاریخ مشعشع و شهدای مظلوم و تشكیلات غیر سیاسی و جامعۀ مترقّی و فعّال و صلح جوی آن است. خیلی زحمت كشیدند تا از مطالب اخبار امری و آهنگ بدیع چیزی پیدا كنند كه این حقیقت را پنهان كنند. غافل از اینكه فقط كشورهای فوق نبوده و نیستند كه اخبارمهمّ جامعۀ بهائی را منعكس كرده و می كنند. هموطنان عزیز شاید تا حال دانسته اند كه اكثریّت قریب به اتّفاق ملل و دول جهان اینك اخبار جامعۀ بهائی را دنبال و منعكس می كنند، چه كه دنیا از حرف و جنگ خسته شده و دنبال راه نجات می گردد. جام جمیان چون در نشریّات بهائی این حقیقت را لمس كردند، آتش گرفته اند و برای ایجاد سد و مانع فقط از رسانه های چند كشوری كه در فرضیّاتشان امپریالیستی محسوب می كنند یاد می نمایند. امّا از به اصطلاح كشورهای ضدّ امپریالیست یادنمی كنند كه آنها نیز به تحسین جامعۀ بهائی پرداخته، اخبارآن را منعكس كرده اند. شاید برای هموطنان عزیز جالب باشد كه بدانند چنین تحسین و شهرتی آن طوركه جام جم القاء می كند، ساده به دست نیامده. چنانكه همان روزنامۀ «تایمز» انگلیس را كه درصفحۀ 36 اخبار كنفرانس بهائیان در سال 1342 رادرلندن منعكس كرده، قبل از آن حتّی حاضر نشده بود مطلب مختصری را در ازای پرداخت هزینۀ چاپ آن، ازحضرت ولیّ امربهائی قبول ومنتشرسازد.

ای كاش جام جم در یك شمارۀ مخصوص تمام گزارش همان كنفرانس 1342 لندن را از آهنگ بدیع، سال 1342، شمارۀ 3تا 6، صص:229-180، منتشر می كرد تا هموطنان عزیز استقلال و عظمت آیینی را كه از كشورشان آشكار شده ببینند. مثلاً درهمین منبع، ص226، راجع به بهائیان شركت كننده دركنفرانس لندن، آمده: «گارسون های انگلیسی ازاینكه این همه مشتری حتّی یك نفر هم برای نمونه مشروب صرف نمی كند فوق العاده متعجِّب بودند. میزان حقیقی تعجِ�ب آنان هنگامی معلوم می شود كه بدانید در اروپا مشروبات الكلی مثل آب مصرف می شود.» می دانید چرا جام جمیان می ترسند چنین اخباری را نشر دهند؟ برای اینكه می خواهند بهائیان را با به اصطلاح غربی های امپریالیستیكی جلوه دهند تا هموطنان ندانند كه بهائیان مستقل از این و آنند و عقایدخاص خود را دارند. برای همین است كه در تحریفی همه جانبه در صفحۀ 54 ایّام با ارائۀ تصویری، هم می خواهند عبّاس آرام وزیر امور خارجه را كه بهائی نبوده بهائی جا بزنند، وهم می خواهند نشان دهند كه بهائیان «با اجانب ویسكی می خورند» یا باید پرسید چراجام جم از كنفرانس های هندوستان و پاناما و فرانكفورت و سیدنی مذكور در همان سال و در همان منبع ننوشته؟[xviii] یا چرا ننوشته علاوه بر رسانه های جهانی، بزرگان و دانشمندان سراسر عالم نیز در كتب و مقالات و دائرة المعارف ها از امربهائی و تعالیم و حدت بخش آن تمجیدكرده اند؟[xix]

ای كاش جام جمیان تعریفی از امپریالیسم خبری ارائه می كردند. ای كاش توجّه می نمودند كه امروز دیگر حتّی خودمحقّقین واقعی مسلمان نیز نگرش مطلقاً غربی ستیز را كنار گذاشته اند و از كلّی گوئی و آسمان و ریسمان به هم بافتن دوری می نمایند. نزد ایشان و محقّقین واقعی اصطلاحات من درآوردی همچون «امپریالیسم خبری رسانه های غرب» که بی تأمّل همه کشورهای غربی با هزاران رسانه گوناگون را در سلک خود می کشد، چیزی جز توهّمی مضحك نیست. این کلّی گویی ها و ابهام آلود صحبت نمودن، یکی دیگر از خصائص مغالطه كاری بهائی ستیزان همچون جام جم است. نگرش سیاست زده و غرض آلود امثال ایشان است كه آنان را به چنین روزی انداخته است. وقتی چنین نویسندگانی، در حدّ یک بیمار سیاست زده عمل می كنند، به همه چیز خواسته و ناخواسته سیاسی نگاه می کنند. اگر فی المثل زلزله ای اتّفاق افتد و در سطح وسیعی در رسانه ها پخش شود، حتماً این عمل مبتنی بر غرض است. اگر مثلاً از مدتی قبل از جام جهانی رسانه های دنیا آنرا معرّفی نمایند، بدون شک بر مبنای غرض است. «خلوص» در نزد چنین نویسندگانی بی معناست. انگار برای هر چیز باید غرضی سوء در کار باشد. در این نوع نگاه هر رابطه ای مساوی با وابستگی است. با چنین توهّماتی طبیعی است كه روش و منش اهل بهاء را در ارتباطات عمومیشان نتوانند درك كنند. بهائیان بر خلاف بیگانه ستیزان، به چشم بیگانگان به دیگران نگاه نمی کنند. در ارتباط اصل را بر محبّت و صداقت می گذارند. منبعث از شجره لاشرقیّه و لاغربیّه اند و نگرشی عالم بین دارند. به جای بریدن و سنگر گرفتن، تلاش در وصل و وفاق دارند و از این هم باكی ندارند چه كه الگویشان ومقصودشان وحدت است.

و در این میان معلوم نیست چرا خبری نیز از سوئد چشمشان را گرفته. آیا به این خاطر است كه همراه نروژ و دانمارك كشورهای اسكاندیناوی را تشكیل می دهند و اخیراً كاریكاتورهائی علیه مقدّسات اسلام منتشركرده اند وقلوب مسلمین را آزرده اند؟ اگر چنین است، به جای تحریك هموطنان عزیز مسلمان از طریق ایجاد توهّم ِهمسوئی بهائیان با سوئدی ها، باید از اهل بهاء ممنون باشند كه در چنین كشورهائی چنان اهمیّت یافته اند كه اخبار آیین مقدّس ایشان را،كه تنها مصدّقین اسلام به جز خود مسلمانان اند، در رسانه های خود منعكس می سازند. نه اینكه در ایّام با ارائۀ مطالب و عكس و كاریكاتور به مقدّسات بهائیان توهین كنند. ای كاش قسمت اوّل گزارش راجع به سوئد را نیز می آوردند تا همه می دانستند كه «تعجِّب بهائیان» حكایت از «حمایت های پشت پرده و زد و بندهای امپریالیسم رسانه ای غرب با فرقه (دیانت بهائی)» نداشته، چه كه اگر چنین بود بر عكس ادّعای جام جم «خبرآن را نباید لو می دادند» قسمت حذف و تحریف شدۀ خبر مزبور توسّط جام جم از همان منبع چنین است: «اخبار بهجت انگیز سوئد. به مناسبت روز دیانت جهانی مقاله ای برای انتشار به دویست و پنجاه روزنامه نگار در سرتاسر كشور ارسال گردید و پنج مؤسّسه روزنامه نگاری جمعاً 200 سانتیمتر از ستون روزنامه های خود را راجع به روز دیانت جهانی اختصاص دادند. یك اجتماع عمومی...الخ» (ادامه در ایّام آمده است).

گوئی ردّیّه نویسان جام جم تمام توفیق و درخشش اخبار بهائی در سراسر جهان را در پشتیبانی رسانه ها میدانند، ولی از این نکته چشم می پوشند که بهائیان برای درج یک نکته و انعکاس یک خبر از قبل روزها تلاش و دوندگی نموده اند، مصاحبه ها و ملاقات نموده اند، صداقت نشان داده اند، به عنوان شهروندانی نیکوکار فایده مندی خود را اثبات نموده اند تا در یک رسانه منعکس گردد. و البتّه این امتیاز را نیز نا دیده نباید گرفت که رسانه های بسیاری ازکشورها برخلاف ــ نمی گوئیم «استبداد خبری ایران» ــ چنین خبرهایی را خفه و کتمان نمی نمایند بلكه منتشر می سازند.

از طرفی، همه می دانند که روزنامه نگاران اگر بخواهند، اخبار سرّی سازمان های مخفی سیاسی را هم مدتی قبل از وقوع پخش می کنند و این حرفه آنهاست و اگر غیر از این باشد تعجِّب دارد. تاچه رسد به اجتماع مزبوربهائی كه یک امر سرّی نیز نبوده است. همان طور که خود ایّام هم ذكر كرده برگزاری یک چنین اجتماعی مستلزم تمهیدات و مقدّماتی است و طبیعی است که دیگران و مخصوصاً روزنامه نگاران، چنانكه در فوق از قسمت عمداً حذف شده توسط جام جم پیداست، متوجّه می شوند. حسد و غرض جام جمیان مانع از این شده كه بفهمند آنچه که باعث تعجِّب بهائیان شده بوده، این بوده است که مسألۀ آن گرد همایی چقدر برای مسئولین رادیو سوئد مهمّ بوده که یک روز قبل از آن، آن را اعلام کرده اند و گر نه اینکه آنها چگونه یک روز قبل از وقوع این برنامه مطلع شده اند، ذرهّ ای هم جای تعجِّب ندارد زیرا برنامه مخفی ای نبوده است. عجیب است كه جام جمیان از متن خبر مزبور در «اخبارامری» با عنوان «اخبار بهجت انگیز سوئد»، متوجّه نشده اند كه تعجِّب دست اندر کاران بهائی آن انجمن از نوع خوشحالی بوده است و نه تعجِّب به معنای بهت و حیرت و اینکه نمی دانستند چطور شد که آن طور شد. آنها متعجِّب یعنی خوشحال بودند که امر مبارک آنقدر برای مردم سوئد جالب توجّه بوده است.

نمونۀ پنجّم: درهمان صفحۀ 36، می نویسد: «نشریّۀ كنگرۀ آمریكا به حمایت از این فرقه برمی خیزد، آن هم درمقاله ای به قلم سناتور كیتینگ. به نوشتۀ نشریّۀ رسمی بهائیان ایران در18 فوریه سال 1963 سناتور مزبور در مقاله ای به حمایت از بهائیانی برخاسته كه در آن ایّام درمراكش دستگیر و به جرم اقدامات سوء خود به اعدام محكوم شده بودند.» چرا نمی نویسد آن «اقدامات سوء» چه بوده؟ قتل بوده، زنابوده، دزدی بوده، رشوه گرفته بوده اند،...؟ چرا نمی نویسد بهائیان مزبور كجائی بوده اند؟ چرا نمی نویسدكه به جز سناتور مزبور دیگران نیز همچون سازمان ملل و حقوق بشر و روزنامه های معتبری همچون لوموند فرانسه خواستار آزادی بهائیان مراكشی مزبور شدند؟ نمی نویسد، چون می ترسد ملّت ایران زودتر و بیشتر متوجّه رشد و توسعه دیانت بهائی علی رغم این همه مظالم 164 ساله در زادگاهش شود. جرم آن بهائیان كه اهل مراكش بوده اند، «اقدامات سوء» نبوده، بلكه صرفاً عقیدۀ دینی ایشان بوده كه بر اساس آن معتقد به دینی جدید غیر از اسلام شده بودند و مرتدی محسوب می گشتند. كوشش همدینان ایشان از كشورهای مختلف جهان جهت روشن نمودن حقایق باعث شدكه مقامات مختلفی خواستار عدم اعدام و آزادی آنها شدند، آن هم صرفاً به خاطر اصل آزادی عقیده و منع تفتیش عقاید كه در موارد مشابه برای غیر بهائیان نیز معمول بوده و هست. جام جم كه می داند اصل ماجرا در اخبارامری سال 1342،شمارۀ 8و 9و 11، صص493- 480 و 583-582 آمده عمداً از آن ذكری نمی كند و فقط اشارۀ ناقصی به مقالۀ سناتور می نماید. عین بعضی قسمت های اخبار مراكش كه جام جم ناقص ذكر كرده از منبع فوق چنین است: «در نشریّۀ كنگرۀ آمریكا مورخ 18 فوریّه مقاله ای به قلم سناتور كیتینگ(Keating) در مورد صدمه و آزاری كه به پیروان امر بهائی در مراكش وارد شده بود درج گردیده كه طی آن مشارٌالیه لزوم تحمّل و بردباری نسبت به سایر ادیان را شرح داده و اطّلاعات دقیق درستی از امر مبارك (بهائی) را بیان نموده است» و نیز: «در جراید مراكش یك سلسله حملات به امر الهی شده بود ولی در دهم اوت روزنامۀ فرانسوی لوموند مقاله ای تحت عنوان «تفتیش عقاید در مراكش» انتشار داد كه از طرف یك روزنامۀ مراكشی به آن جواب داده شد»... بالاخره زندانیان آزادشدند.

نمونۀ ششم: درصفحۀ 39، ضمن مقالۀ «كرنش به دیكتاتوری»، در قسمت مربوط به اتیوپی، با نقل ناقص مطلب مندرج در اخبار امری می خواهد چنین القاء كند كه چون امپراطور بدون مقدّمه و آشنائی، نماینده بهائی را از بین بسیاری از دستجات مذهبی حاضر در محل نزد خود طلبیده پس «روابط ویژه ای بین محفل بهائیان اتیوپی با امپراطور» وجود داشته. حال آنكه چنانكه از اصل تحریف نشدۀ خبركه در زیر تقدیم می شود آشكار است، پذیرفتن نمایندۀ بهائی بی مقدّمه نبوده و قبل از امپراطور، وزراء و معاونین حاضر در جمع، در همان جمع برای اوّلین بار با نمایندۀ بهائی آشنا شده، از دین او و كتابی كه می خواسته تقدیم كند سؤال و جواب كرده بودند. این هم اصل خبر برای مقایسه با نقل قول جام جم: «به مناسبت هشتادمین سالروز تولّد اعلیحضرت هیلاسلاسی امپراطوراتیوپی آقای بهتا به نمایندگی از طرف محفل روحانی ملّی بهائیان اتیوپی مأمور تقدیم كتاب «مطالع الانوار» (معروف به تاریخ نبیل) به عنوان هدیه اعلیحضرت امپراطور گردید. آقای بهتا به امید تقدیم هدیه به گراند هتل وارد ولی متوجّه گردید كه با وجود اینكه نمایندگان بسیاری از دستجات مذهبی در آن جلسه دعوت شده بودند آجودان اعلیحضرت از نزدیك شدن آنان به امپراطور ممانعت به عمل آورد. بسیاری از وزراء و معاونین ایشان با آقای بهتا ملاقات و از مندرجات كتاب سؤال نمودند و پس از شنیدن پاسخ ابراز علاقه نموده و خواستار اطّلاعات بیشتری در بارۀ آیین بهائی شدند. آقای بهتا چنین می نگارد: «من از تقدیم هدیه به حضور امپراطور مأیوس شده بودم كه ناگهان امپراطور آجودان خود را احضار و پس از مختصر گفتگو آجودان نزد من آمد و مرا به جایگاه امپراطور راهنمائی كرد. قبل از آن وزرائی كه كتاب را دیده و راجع به آن با آقای بهتا صحبت كرده بودند، اظهار داشته بودند كه كتاب مذكور هدیۀ ارزشمندی است كه به اعلیحضرت امپراطور تقدیم می شود. به مجرد نزدیك شدن به جایگاه تبسم بر لبان امپراطور نقش بست و كتاب را به دست خود گرفته و صفحات آن را ورق زدند و این اوّلین هدیه ای بود كه امپراطور به دست خود دریافت می داشت. امپراطور وعده دادند كه كتاب را مطالعه خواهند نمود.»

جام جم این چیزها را می نویسد تا فراموش كند كه موعود همۀ ادیان آسمانی 164 سال است كه آشكار گشته و دلدادگانش دائماً مستمراً فداكارانه، مشغول تبلیغ آیین جدید او به همۀ دول و ملل عالم بدون استثناء هستند. چه كه آنچه فعلاً مهم است آشنائی یك یك انسان ها با آن است. برای بهائیان رساندن پیام نجات بخش حضرت بهاء الله به همۀ جهانیان برای نجات دنیا از جنگ و رسیدن به وحدت و صلح جهانی وظیفه ای معنوی و فوری و حیاتی است كه 164 سال است به آن قائمند و در این راه حتّی حبس و تبعید و شهادت را نیز به جان خریده اند. حال جام جم باید روشن كند كه دادن یك كتاب دینی برای تبلیغ و آشنائی یك امپراطور ولو به قول ایشان دیكتاتور، با آیین جدید الهی چه اشكالی دارد؟ آیا این رسالت همۀ انبیاء و پیروانشان در همۀ اعصار نبوده است كه در تاریخ ادیان ثبت گشته؟ هموطنان نمونه های آن را باید از جام جمیان بپرسند. باید به جام جم گفت كه هموطنان عزیز بیش از پیش مایل به خواندن كتب بهائی شده اند، و هم اكنون بعضی از ایشان مشغول خواندن همان كتاب تاریخ نبیلی هستندكه به امپراطور اتیوپی نیز داده شد تا بخواند.

جهت استحضار بیشتر هموطنان باید عرض شود كه یكی از مهمترین تعالیم دیانت بهائی برای تحقّق وحدت عالم انسانی تبلیغ است، یعنی ترویج ایمان و اعتقاد به اساس ادیان الهی كه تنها راه ایجاد تعّهدی پایدار و عمیق به هدف متعالی وحدت عالم انسانی است. تبلیغ در دیانت بهائی را نباید با تبلیغات تجاری یا تبلیغات سایر ادیان اشتباه كرد. برخلاف تبلیغات تجاری كه هدف از آن صرفاً فروش هرچه بیشتر محصول است و در نتیجه نه صداقت فروشنده اهمیّتی دارد و نه آگاهی حقیقی خریدار، تبلیغ در دیانت بهائی به این معنی است كه دین الهی را آنگونه كه واقعاً هست به افراد معرفی كرد تا آگاهی حقیقی پیدا كنند، به همین دلیل است که در امربهائی، برای معادل انگلیسی تبلیغ، کلمۀ teaching به کار رفته است. اینكه افراد ایمان می‌آورند یا نه فقط به خودشان مربوط است، چون دین كالایی نیست كه بخواهیم بفروشیم و سودی از این راه به دست آوریم، بلكه هدیه‌ای است كه می‌بخشیم. همچنین برخلاف گذشته كه پیروان از جنگ و جهاد نیز برای گسترش دین الهی استفاده می كردند، بهائیان، طبق حكم و تأكیدات صریح و مكرّر حضرت بهاءالله، مأمورند كه صرفاً با محبّت و خلوص از طریق بیان و تشریح آیینشان تبلیغ نمایند. یعنی كلام الهی به افراد عرضه می‌شود تا قوۀ خلاقۀ آن در روح و جان ایشان اثر نماید. همچنین مشاهدۀ تأثیرات تدّین حقیقی بر افراد و جوامع، خود بهترین برهان حقّانیّت و خلاقیّت این كلمات است. این است كه حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «ای اهل بهاء، با جمیع اهل عالم به روح و ریحان معاشرت نمایید. اگر نزد شما كلمه و یا جوهری است كه دون شما از آن محروم، به لسان محبّت و شفقت القاء نمایید و بنمایید، اگر قبول شد و اثر نمود مقصد حاصل، والّا او را به او گذارید و دربارۀ او دعا نمایید، نه جفا.»[xx] تدّینی كه دیانت بهائی خواهان ترویج و تبلیغ آن است تمسّك به مجموعه‌ای از اعتقادات و اعمال تعصّب‌آمیز و خشك ظاهری نیست، بلكه مفهومی بسیار وسیعتر و مهمتر دارد. حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: «دیانت عبارت از عقاید و رسوم نیست. دیانت عبارت از تعالیم الهی است که محیی عالم انسانی است و سبب تربیت افکار عالی و تحسین اخلاق و ترویج مبادی عزّت ابدیّۀ عالم انسانی است.»[xxi]
نمونۀ هفتم: درهمان صفحۀ 38، مانند مورد فوق ولی با توهین آشكار به بهائیان می نویسد: «...در این هنگام محفل ملّی بهائیان آرژانتین مطابق معمول برای ابراز وفاداری و اطاعت از «ژنرال» (رئیس جمهور) چند نفر از اعضای خود را به دیدار با رئیس جمهور می فرستد. مجلّۀ رسمی بهائیان ایران نیز عكس این دیدار را با خوشحالی درج می كند تا اغنام الهی (گوسفندان خدا/ منظورش بهائیان است)[xxii] با مشاهدۀ آن روحیّه پیدا كنند.» جام جم چون «روحیّۀ بهائیان ایران» را به چشم سَر و سرّ بارها دیده و لمس كرده و هم اكنون نیز در اوج بهائی ستیزی برنامه ریزی شده در ایران شاهد آن است، از فرط كینه و حسد می خواهد وانمود كند كه بهائیان روحیّه ندارند. امّا عین چند خبر را در این خصوص از اخبارامری ببینیم تابدانیم جام جم چرا عصبانی و وحشت زده است. اوّلاًعكس ص21 را كه مأخذش را ننوشته، در شمارهء 11سال 1351، ص 352 است و زیر آن نوشته شده: «ملاقات چند نفر از اعضاء محفل روحانی ملّی آرژانتین با رئیس جمهورآن كشور.» جام جم زیر آن نوشته: «ابراز اطاعت بهائیان آرژانتین در دیدار با حاكم آن كشور»، و این در حالی است كه در منبع مزبور ابداً از مذاكرات انجام شدۀ آنجا چیزی ننوشته و جام جم به علم غیب دانسته كه چنان گفته شده. امّا آنچه در حاشیۀ خبر آرژانتین در شماره های 11، 14 اخبارامری سال1351آمده چنین است: «ملاقات اعضاء محفل ملّی آرژانتین با استاندار سانتیاگو. اعضاء محفل ملّی آرژانتین با استاندار سانتیاگو ملاقاتی به عمل آوردند ومجموعۀ الواح حضرت بهاءالله به ایشان اهداء گردید. ایشان اوّلین حاكم آرژانتین هستند كه این مجموعۀ الواح را دریافت می دارند. در برنامه ای كه برای ابلاغ عمومی امرالله انجام گرفت، 70 نفربه امرالله مؤمن شدند و یك محفل روحانی اخیراً تشكیل شده است. به وسیلۀ یك برنامۀ نیم ساعته رادیوئی دریك هفته همچنین مقالات روزنامه ها اصول امرالله به عموم ابلاغ می گردد.» «كنفرانسی ازنمایندگان سازمان های غیردولتی (NGO) وابسته به سازمان ملل متحد اخیراً در بوئنوس آیرس از تاریخ 21 تا25 اوت منعقد گردید وآقای كارلوس تالنتی نمایندۀ جامعۀ بهائی از آرژانتین در یك پروگرام تلویزیونی كه درتاریخ 15 ژوئن پخش شد شركت كرد و به طور تفصیل راجع به امربهائی صحبت نمودند این پروگرام درسراسر كشور آرژانتین پخش شد.» ملاحظه فرمودید دردِ جام جم از كجاست راستی جام جم فكرنكرده ملّت ایران كه از داشتن قیّم و ولیّ برای تحقیقات وجدانی و اصول عقاید خود خسته شده، از خود خواهد پرسید مگر در كتبی كه بهائیان برای تبلیغ دینشان به مردم عادی و نیز رؤسای سیاسی و مذهبی كشورها می دهند چه نوشته شده كه جام جم آن را مسكوت می گذارد و فقط با وارونه كردن حقایق تعالیم بهائی، القاء می كند كه بهائیان مطیع و تابع دیكتاتورها هستند؟ ملّت ایران به چشم و فكرخود كتب مزبور را خواهند خواند و متوجّه حقایق خواهند شد.

نمونۀ هشتم: در ص 39 در بارۀ لسوتو در آفریقای جنوبی نوشته كه در سیاست خارجی همواره تحت تأثیر آفریقای جنوبی نژادپرست آن ایّام قرارداشته است، و بهائیان با پادشاه چنین كشوری ملاقات كرده اند و وقتی پادشاه تعلیم دیانت بهائی مبنی بر «اصل وفاداری به حكومت» را شنیده، پاسخ داده، «اگر تمام جهان بهائی شوند، برای زمامداران و پادشاهان، حكومت بسیار آسان خواهدبود». جام جم كه ظاهراً از این خبر خیلی خوشش آمده آن را در قالبی كاریكاتوری نیز در ص61 تكرار كرده است. قبل از صحبت در این باره باید پرسید آیا وارونه بینی و سوء تعبیرات جام جم به این خاطرنیست كه در همان منبع اخبارامری ذكر شده بهائیان در لسوتوــ مثل دیگر موارد ــ موفّق به تبلیغ بعضی اهالی و دادن كتاب به پادشاه مزبور شدند؟ (البتّه جام جم این را مسكوت گذاشته).

امّا در مورد مقصود از جمله ای كه پادشاه لسوتو گفته، جام جم باید با كمك «دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امورخارجه» كه از ایشان در ایّام استفاده نموده، برود از خود ایشان اگر زنده هستند بپرسد و بدون آگاهی از مقصود ایشان، درص61 ایّام آنان را در سلك «قبایل آدمخوار» مذكور ندارد. امّا صرف نظر از آن، اگر چه جام جمیان با عینك توهّم و بغض و تنفّر و سیاست زدگی به همۀ امور می نگرند و جملۀ «اگر تمام جهان بهائی شوند، برای زمامداران و پادشاهان، حكومت بسیار آسان خواهدبود» را واژگونه جلوه می دهند، ولی اگر از دید ادیان الهی و نیز تعالیم بهائی و همچنین آراء متفكّرین علم سیاست در خصوص رابطۀ دولت و ملّت ملاحظه نمایند، در می یابند كه سخن آن شاه درست است و اسّ اساس سیاست حقیقی است. فقط آنانی متوجّه این حقیقت خواهند شد كه در تعالیم بهائی تعمّق كنند و بفهمندكه بهائی حقیقی چه مفهومی دارد و نگاه تعالیم بهائی به حكومت و زمامداران و پادشاهان و ملّت ها چگونه است.[xxiii]

حضرت عبدالبهاء در این خصوص این اصل را چنین بیان می فرمایند: «تا دولت و ملّت مانند شیر و شكر به همدیگر آمیخته نشوند، نتیجۀ مطلوبه حاصل نمی شود.»[xxiv] آنچه را بهائیان برای تحقّق این حالت می كنند، حضرت ولیّ امرالله مولای بهائیان چنین فرموده اند: «عالم تشنه لب را به سلسبیل عرفان الهی برسانند... قلوب متنفّره از یكدیگر را التیام و ارتباطی حقیقی دهند و احزاب و ملل متباغضه را به صلح و آشتی دائمی دعوت نمایند. به اعمال، نفوس را تقلیب نمایند ... از شرّ ظلمات تعصّبات،عالم مادی را رهائی دهند و به تعمیم و تحكیم اساس تربیت، خدمت به عالم انسانی نمایند. مختصر، تعالیم بهاءالله یك یك تأسیس كنند و درحیات خویش مشخّص نمایند. این چه امر مهمّ لازمی است و چه وظیفۀ صعب مشكلی. تقالید و تعصّبات در نفوس مخمّر، و اغراض و امیال شخصی در كل نفوس موجود، جز قوّۀ قاهرۀ تعالیم ِ بهاء این تعصّبات را محو ننماید و این مفاسد قویّه كه جسم امكان را مسموم و علیل نموده اصلاح ننماید و به شعلۀ محبّت الله و حرارت خلوص و انجذاب تبدیل ندهد. وقت خدمت یاران است و ایّام، ایّام خدمت و جانفشانی و سعی و جهد در نجات و استخلاص عالم انسانی. باید به افراد بشر پرداخت و به تربیت نفوس ابتداء و قیام كرد تا ملل عالم كه مركّب از افرادند و دول كه از اجزای ملّت محسوب، هر دو تقلیب گردند و هدایت شوند و به این واسطه وحدت عالم انسانی تأسیس شود و نجاح و فلاحش تحقّق پذیرد.»[xxv]

نمونۀ نهم: در صص: 39-40در بارۀ لیبریا و كنفرانس قاره ای آفریقا كه بهائیان، مانند موارد فوق الذّكر، در آنجا برگزار كردند و در رسانه ها منعكس شد می نویسد و حرص و جوش می خورد. از اخبار سانسور شدۀ این كنفرانس توسّط جام جم كه آن را عصبانی نموده، آنكه به علّت شهرت وصلح دوستی جامعۀ بین المللی بهائی وعضویّت درسازمان ملل به عنوان یكی از سازمان های با سابقۀ غیر دولتی در آن، «در این موقع نمایندۀ سازمان ملل متّحد در لیبریا به جلسۀ كنفرانس وارد ومورد عنایت خاص حضرت حرم (روحیّه خانم ایادی امربهائی و همسرحضرت شوقی ربّانی ولیّ امر بهائی) و استقبال شركت كنندگان واقع گردید و اظهار داشت بسیاری از سیاسیّون و كشورها به قدرت سازمان ملل اعتماد ندارند و آن را مثمرثمر نمی دانند لكن دیانت بهائی افكار و عقایدش مساعد و معاضد اهداف سازمان ملل است و عمیقاً از اصول عقاید بهائی كه منادی صلح و سلام واسباب راحت و آسایش أنام است تمجید و تعریف نمود.»[xxvi] و در حالی كه رئیس قبیلۀ زولو یا امثال كشیشی مسیحی در آنجا مؤمن به امر بهائی می شوند، چرا جام جم عصبانی نشود و سعی در سیاسی جلوه دادن موفّقیّت های بهائیان نكند؟[xxvii] امّا مطالب بچگانه تری كه علاوه بر آن می نویسد در بارۀ وفات رئیس جمهور آنجاست كه نظر مساعد نسبت به آیین بهائی داشته. چون وفات ایشان به فاصلۀ كمی پس ازكنفرانس مزبور اتّفاق افتاد، جام جم به تمسخر و حسد چنین هذیان گوئی كرده: «اندكی بعد به لطف ادعیّۀ زاكیّۀ حضرت بهاءالله رئیس جمهور لیبریا یكباره دارفانی را وداع گفت و مرد.» هموطنان عزیز لابدّ تا حال فهمیده اندكه اهل بهاء سالهاست كه در معرض تیرهای جفای چه قبیل نفوسی هستند. آیا وفات رئیس جمهور به خاطر نظر مساعد ایشان و كمك به برگزاری كنفرانس بهائیان بوده كه جام جم مسخره نموده آن را به علّت لطف دعاهای حضرت بهاءالله ذكرمی كند؟ آیا سخن از این كودكانه تر؟ اگرچنین است به همان زبان كودكانه باید از جام جم پرسید پس چرا رؤسای جمهور دیگر كشورهائی كه در آنجا بهائیان كنفرانس داشته و دارند بلافاصله نمرده ونمی میرند؟ سبحان الله! امّا كار به اینجا ختم نمی شود و جام جم حرص و جوش شركت جامعۀ بهائی در مراسم یادبود در گذشت رئیس جمهور مزبور را نیز می خورد. چرا؟ به خاطر آن قسمت هائی كه از اخبارامری سانسور كرده. از جمله: «در شب یادبود در سالون بزرگ پویلیون (Pavilion) رئیس جمهور فعلی لیبریا بیوۀ رئیس جمهور متوفّی سران برخی از ممالك افریقا نمایندگان بعضی دولت های خارجی شخصیّت های كشوری و لشكری و نمایندگان مذاهب و جوامع و هزاران نفر حاضر بودند. مدیر برنامه كه یك كشیش مسیحی است، امربهائی را به عنوان یكی از مذاهب موجود در لیبریا معرّفی كرد. با وجود آنكه بسیاری از كلیساها برای گرفتن برنامه در آن شب تلاش كرده و موفّق نشده بودند از جامعۀ بهائی خواسته شد كه در برنامه شركت جویند. از این رو یكی از اعضای محفل روحانی ملّی دو مناجات، یكی مخصوص متصاعد الی الله (متوفّی) و دیگری برای اتّحاد عالم انسانی تلاوت نمود. وقتی كلمات الهی در سالن وسیع طنین انداخت یكباره همه سراپا گوش شدند و هیچ صدائی جز نغمۀ كلمات قدسیّه شنیده نمی شد. رؤسای جمهور و هزاران نفوس با توجّه و احترام خاص به مناجات بهائی گوش فرادادند.»

هموطنان به نفوذ كلمۀ الهی مربّی جدید آسمانی حضرت بهاءالله وقتی بیشتر آشنا می شوند كه مستحضر گردند فقط در این جلسه نبوده كه كلمات و دعا و مناجات بهائی خوانده شده، بلكه در بسیاری كنفرانس ها چنین شده،[xxviii] از جمله در سه كنفرانس سران ورؤسای ادیان و سازمان های NGO در سال 2000در نیویورك كه علاوه بر خواندن ادعیِۀ بهائی، به در خواست آقای كوفی عنان دبیركل سابق سازمان ملل، نمایندۀ جامعۀ بین المللی بهائی ریاست مشترك آنها را به عهده گرفت. از قضا در این كنفرانس ها مسئولین محترم جمهوری اسلامی نیز حضور داشتند و دیدند آنچه را كه دیدند. از جمله سانسورهای دیگر جام جم درست در سه صفحۀ قبلی همان مورد فوق[xxix] این است: «ایادی امرالله روحیّه خانم به سفرهای خود در آفریقا ادامه می دهند. سفرهای موفّقیّت آمیز ایشان در سواحل غربی و شمال غرب آفریقا شامل شركت در كانونشن های ملّی (بهائی) ممالك این نقاط و ملاقات با احبّاء، تبلیغ های فردی و دسته جمعی و مصاحبه های مطبوعاتی، مصاحبه های تلویزیونی، ملاقات با پادشاهان و رؤسای جمهور و امرای این ممالك و ابلاغ و تفهیم امر مبارك (بهائی) به این نفوس، و همچنین شركت در كنفرانس های كالجها و مدارس و دانشگاه ها است...(ازجمله)...به جلسۀ دیگری از دانشجویان یك دبیرستان كه در حدود700 نفر بودند رفتند... (ضمن ملاقات با فرماندار سیرالئون) فرماندار اظهار داشت كه اكثریّت اهالی این كشور مسلمانند و در درجۀ بعدی اقلیّتی به نام «پاگان» وجود دارند و در مرحلۀ سوم مسیحیانند و علی رغم تمام كوشش هائی كه می كنند هنوز نتوانسته اند یك نفر مسلمان را مسیحی كنند. حضرت روحیّه خانم در جواب فرمودند این امر طبیعی است كه نمی توانند مسلمانان را مسیحی نمایند زیرا برحسب فرمودۀ حضرت محمّد در قرآن مجید مسلمین معتقدند كه حضرت مسیح فرستادۀ خدا است و بنا بر این دیگر لزومی ندارد كه یك قدم به عقب بردارند. این پاسخ فرماندار را بسیار راضی و خرسند نمود زیرا تاكنون چنین جواب منطقی برای این مطلب نشنیده بود.سپس اظهار داشت كه من شخصاً یك نفرمسلمانم و از صمیم قلب آرزو می كنم كه می توانستم درسفرهای حضرت امة البهاء ایشان را و دوستانشان را همراهی كنم. در كنفرانس مطبوعاتی كه دریكی ازشهرها ایراد فرمودند علی رغم اختلافات سیاسی كه در آن ممالك وجودداشت خطاب به عموم فرمودند دو نكته است كه اكیداً از همۀ شما می خواهم كه انجام دهید: اوّل عدم مداخله در سیاست، دوم اطاعت كامله ازحكومت. روز بعدجراید آن شهر با خطوط درشت نگاشتند كه حضرت روحیّه خانم اظهار می دارند كه خشونت راه حل مشكلات نیست و اغلب یادآور می شوند كه درخزائن تعالیم حضرت بهاءالله همیشه می توانیم دستورات وتعالیمی را بیابیم كه مفید به حال هردسته و گروهی در اجتماع باشد داروی درد همۀ افراد بشر آنجا است اگر ما یاد بگیریم كه آن را به طور كامل بكاربریم.»

نمونۀ دهم: در صفحات 15 و 39 جام جم راجع به اوگاندا می نویسد و از روی حسد و بغض مانند دیگر موارد می خواهد احترام و تحسین مقامات آن كشور را به آیین بهائی سیاسی جلوه دهد و آن را در راستای سیاست های اسلام ستیزانۀ انگلیس و اسرائیل (ص39) القاء كند، حال آنكه اگر اخبار كنفرانس های مذكور در ایّام را سانسور نمی كرد، همه می فهمیدند كه آنها جنبۀ دینی داشته و نه سیاسی، و در آنها نه تنها اسلام ستیزی صورت نگرفته، بلكه ذكر اسلام نیز از طرف بهائیان بلندشده است، چنانكه ذكر دو نمونۀ زیر منصفین را در خصوص این دو وجه حقیقت كفایت است. در یكی از آن كنفرانسها كه در مشرق الاذكار كامپالا در اوگاندا تشكیل شده بود، جناب آقا سیّدعبّاس علوی كه خود قبل از ایمان شان به آیین بهائی یكی از آخوندهای حوزۀ علمیّۀ شهر مشهد مقدّس و رفیق آخوند محمود حلبی بودند كه بعداً انجمن حجّتیّه را علیه امر بهائی تأسیس كرد، آیاتی از قرآن مجید را تلاوت كرد. و در موردی دیگر در سال1972[xxx] است كه: «در آنجا اعضاء محفل به وسیلۀ وزیر امور ادیان (اوگاندا) به رئیس جمهور معرفی شدند. در این وقت رئیس محفل ملّی ضمن ایراد خطابه ای لوح مبارك حضرت بهاءالله خطاب به ملوك و سلاطین را كه در جلد بسیار زیبائی تهیّه شده بود به ایشان تسلیم نمودند (هموطنان را قسم می دهد كه الواح ملوك حضرت بهاءالله را از دوستان بهائی خود و یا از سایت های بهائی به دست آورده و مطالعه فرمایند تا بدانندكه جام جم ازچه وحشت داشته و دارد). سپس رئیس جمهور ضمن بیاناتی اظهارداشتند، «بهائیان از سوء تفاهمات و اختلافاتی كه ما بین سایر ادیان و مذاهب در یوگاندا موجوداست عاری هستند. این حقیقت كه در میان بهائیان صلح و آرامش و محبّت به این درجه وجود دارد دارای مفاهیم بسیار زیبا است. آنها در ایمان خود صادق و راستگو هستند و هرنوع مشقّت و رنجی را تحمّل می كنند كه این اصول همواره در میان آنها پایدار باشد. بهائیان در تطبیق رفتارشان با دستورات الهی، صمیمی و صدیق هستند و واقعاً یكدیگر را از صمیم قلب دوست دارند. آنها بهترین و برجسته ترین نمونه و سرمشق برای مردان خداهستند.»

چون ذكر «الواح ملوك» حضرت بهاءالله شد باید خاطر نشان سازد كه بهائیان در راستای اقدامات تبلیغی فردی و دستجمعی خود، گاه به مناسبت های تاریخی دیانتشان به شكلی همزمان الواح یا بیانیّه های خاصی را به بزرگان جهان اعم از سیاسی و مذهبی و علمی از همۀ ممالك و همۀ نژادها و همۀ ادیان و مذاهب و حتّی آنان كه به دین اعتقادی ندارند، اهداء می نمایند تا با آیین جهانی جدیدی كه منادی صلح و وحدت و نجات بشر از بحران امروز است بیشتر آشنا گردند. از جملۀ این موارد اهداء «الواح ملوك» به بزرگان جهان در دهۀ 1970 بود كه به مناسبت صدمین سال انتشار آن الواح صورت گرفت. از جمله مخاطبین الواح مزبور عبارت بودند از: ناپلئون سوم پادشاه فرانسه، سلطان عبدالعزیز شاه عثمانی، عالی پاشا، ناصرالدّین شاه، ویلهم اوّل پادشاه آلمان، الكساندر دوم شاه روسیّه، ملکۀ ویکتوریا (انگلستان)، فرانسوا ژوزف شاه اطریش، رؤسای جمهور آمریكا، پاپ پی نهم رهبر كاتولیك های جهان، مأمورین دولتی و سیاسی ایران و عثمانی، علمای مذهبی شیعه، سنّی،یهودی، مسیحی، زرتشتی،...

مورد دیگر از این قبیل اهداء هزاران نسخه از بیانیّۀ بیت العدل اعظم در سال1985میلادی به همۀ رهبران دُوَل و ملل عالم و بزرگان و شخصیّت های سیاسی و غیر سیاسی و فرهنگی و علمی و حقوقی و دانشگاهی و نمایندگان مجالس كشورهای جهان، و ازجمله جمهوری اسلامی ایران، بود. در پی آن، جامعۀ بهائی با بازخورد بسیار مثبت و اظهار نظر های شفاهی یا كتبی تحسین آمیز مقامات مزبور دربارۀ دیانت بهائی و جوامع بهائی در سراسر عالم مواجه شد. از جملۀ آنها بیانیّۀ اروین لازلو فرانسوی است كه یكی از شخصیّت های برجسته و صاحب نظر در علوم تجربی و اجتماعی عصر حاضر كه عضو كلوپ مشهور رم و معروف در سازمان ملل و سازمان های وابسته به آن می باشد. وی در بیانیّه خود، ضمن بیان وضعیّت بحرانی دنیا در عصر حاضر، تأكید می كند كه رهبران و مردم دنیا باید برای درك لزوم صلح، به رشد و بلوغی كه دیانت بهائی آن را بیان می كند و ضروری می داند، نائل آیند و در ادامه می نویسد: «برای نیل به صلح، ما به شیوه های جدید اندیشه و تفكّر و نیز معرفتی بدیع در باب قوای مؤثّر در فرایند تغییر و تحوّل تاریخ جوامع انسانی نیاز داریم و چنین تصوّر می كنیم كه دیانت بهائی قادر است به این هر دو نیاز، پاسخی را كه بطور اساسی در بطن تعالیم خود از آن بهره مند است، به ما ارائه كند... در این لحظات حساس، ما تنها در صورتی می توانیم به بقای نوع انسان و شكوفایی و غنای تمدن و فرهنگ او امیدوار باشیم، كه شیوۀ تفكّر و تلقّی متعارف خود را تغیر داده و از بینش بدیعی كه منبعث از تعالیم و دیدگاههای دیانت بهائی است، و تازه ترین اكتشافات علوم تجربی نیز بر آن مهر تأیید زده اند، برخوردار گردیم. بهائیان اعلام می دارند كه مهمّترین شرط حصول صلح، تحقّق وحدت عالم انسانی است، همچنین وحدت تبارها و نژادها، وحدت اقوام و ملل و نیز وحدت جریان های عظیم تفكّر و تتبّع كه ما آنها را علم و دین می نامیم. امّا از نظر بهائیان بلوغ عالم انسانی به نوبه خود شرط مقدّم و اساس نیل به چنین هدفی است...چنانچه گروهی از مردمی كه به اندیشه و ایمان بهائی نائل شده اند، با برخورداری از معرفتی عمیق در باب پویایی این برهه حساس از تاریخ بشری، به نحو همآهنگ و همنوا با یكدیگر، حركتی را آغاز كنند، بی هیچ شبهه و تردیدی خواهند توانست در روند كنونی تاریخ تأثیر گذارند و آن را تغیر دهند... مردمی این چنین كه هدفشان تأسیس صلح عمومی و مقصدشان تحقّق وحدت عالم انسانی است، چنانچه با بهره مندی از معرفتی درست و ایمانی عمیق و اراده ای خلل ناپذیر گام در راه گذارند می توانند در روند تغیرات و تحوّلات اجتماعی عصر حاضر آشكارا تأثیر گذارند، آمار تغییرات و تحوّلات را به دلخواه خود شكل دهند و به اهداف عالیّه خود كه مآلاً عبارت از توافق و هماهنگی با الگوها و طرح های عظیم تكامل و توسعه و پیشرفت در پهنه زمین و عرصه های دست یافتی جهان است، جامۀ عمل پوشند...آنانكه آرزومند وصول به نظم بدیع جهانی هستند وظیفه دارند كه پیام صلح جامعه بهائی را لبّیك گویند و درباره معنا و مفهوم عمیق آن بر اساس ادراكات و اعتقادات و آیین های خود و نیز نظریّه های حاصله از علوم تجربی، بیشتر اندیشه كنند...»[xxxi]

نمونۀ یازدهم: در ص37 بر عكس دیگر موارد از كشورهای آسیائی و آفریقائی مقاله ای مستقل با عنوان «بهائیان در ویتنام اشغالی، تبلیغ درخدمت نظام سلطه» نوشته شده كه دست گل دیگری است كه جام جم به آب داده و ناخواسته اعتراف به اقدامات صلح جویانۀ بهائیان در آنجا آنهم در زمان جنگ و پس از آن كرده ولی به شكلی كودكانه و از روی حسد و كینه، آن اقدامات را سیاسی و با همكاری آمریكا جلوه داده، غافل از اینكه هركه آن را بخواند جز نفوذ معنوی تعالیم بهائی و شهامت و فداكاری بهائیان از آن نتیجه ای نخواهدگرفت. حسد و كینۀ جام جم ازستون سمت راست همان صفحه آشكار است كه با اشاره به بهائی شدن 4116 نفر از اهالی بومی ویتنام به دیانت بهائی و تشكیل 90 محفل روحانی بهائی در آنجا تنها در یك سال، برای اینكه هموطنان ایرانی خدای ناكرده گول بهائیان را نخورند و مانند بودائی های ویتنام به آیینی كه از ایران بر خاسته ایمان نیاورند، می نویسد: «... بهائیان به عنوان فرقه ای كوچك و اندك شمار، از نظر روانی نیاز به بزرگنمائی دارند و (از) این رو همواره در بارۀ تعداد پیروان خود مبالغه گوئی را پیشه كرده و به آمارهای اغراق آمیز می پردازد و بنابر این، ادّعاهای آنان در بارۀ گرایش افراد ویتنامی، باید با احتیاط تلقّی شود» و بعد هم سعی می كند این توفیقات را به خاطر «همكاری آمریكا و زیرسایۀ سر نیزۀ آن» (ص37) جلوه دهد.

جام جم، اخبار دیگر فاصلۀ همان سال های1962 تا 1968 را كه به آن اشاره كرده و نیزسال های بعد ویتنام را نیز عمداً سانسور می كند و مسكوت می گذارد تا مبادا به فرضیّات وهم آلودش خدشه وارد شود و همه متوجّه شوند كه امر بهائی با اهدافی الهی ــ انسانی تحت هر رژیمی كه ویتنام داشته باشد به رشدخود همچون سایر كشورها با رژیم های مختلف ادامه داده و می دهد. آری رشد امر بهائی به خاطر ارادۀ الهی و نفوذ كلمةالله و تعالیم مطابق نیاز این عصر و زمان است نه به خاطر قدرت فلان رژیم و یاری بهمان حكومت. چنانكه مثلاً در مورد همین ویتنام، این خبر مربوط به همان سال های جنگ را مسكوت می گذارد كه حاكی از اهدافی مخالف جنگ می باشد. در اخبار امری شمارۀ 7، سال 1345،صص364-365 این تیتر نوشته شده است: «شركت پیروان سایر ادیان از جمله كاتولیك ها و كائوریكها و دو فرقۀ دین بودا در ویتنام در روزۀ بهائی برای برقراری صلح.» و یا خبر ذیل مربوط به سال 1351(1972) را كه مانند آن مسكوتش گذاشته، چنین می خوانیم: «برای یازدهمین سال پیروان اسم اعظم در كشور ویتنام روز دیانت جهانی را در سراسر آن كشور جشن گرفتند. امسال نیز در روز 16 ژانویه كه به این مناسبت نامگذاری شده مراسمی بر پا شد و در بیش از بیست روزنامه و مجله و همچنین رادیو و تلویزیون و ساعت اخبار در سینماها بنحو وسیعی اصول و مبادی امری به مردم تشنه و مستعد این كشور اعلام گردید. در سایگون در تالار مركزی شهر به نام تنگ نات هال كنفرانسی با حضور صدها نفر بر پا شد كه از جمله سخنرانان این جلسه پیشوا و رئیس انجمن عمومی بودائیان و رئیس مجمع كاتولیك ها عالی جناب پدر روحانی هوین وان نگی و همچنین بزرگترین پیشوای فرقه بودائیان ویتنام و جناب تران تانگ عضو محترم محفل ملّی بهائیان ویتنام بودند. در این جلسه نماینده جامعه بهائی نطق مبسوطی درباره تعالیم امر ابراز و اظهار داشتند كه طی شش هزار سال تاریخ بشر متمدّن نوع انسان همواره نسبت به هم بیگانه بوده و رفتاری غیر دوستانه داشته است و حال به عصری قدم نهاده ایم كه یكباره صلای برادری در دنیا طنین افكنده است ولی این تغییر ناگهانی كه باید با عشق و علاقه قلبی صورت گیرد جز از طریق یك دیانت جدید و رسالت مظهر كلّی الهی امكان پذیر نخواهد بود.»[xxxii]

و از آن مهمّتر برای جام جمیان خبر رسمیّت دادن به فعّالیّت های جامعۀ بهائی در ویتنام در همین امسال (1386ه ش/2007م) است كه البتّه «زیر سایۀ سر نیزۀ آمریكا» (ص37 ایّام) واقع نشد. فرانس پرس در ۵ فروردین۱۳۸۶از جمله گزارش می دهد: «هانوی ـــ رسانه های دولتی ویتنام روز چهارشنبه گزارش دادند این کشور دیانت بهائی را که به گفته مقامات مسئول در این کشور کمونیستی 7000 نفر پیرو دارد، به رسمیّت شناخته است. خبرگزاری ویتنام گزارش داد نگوین هو اون، نایب رئیس کمیته دولتی امور مذهبی، «مجوّزی را ارائه کرد که به موجب آن فعّالیّتهای مذهبی جامعه مذهبی بهائی ویتنام مورد تصویب قرار گرفته است»... دیانت بهائی که بر وحدت عالم انسانی و وحدت اساس ادیان تأکید می کند در سال 1844 میلادی در ایران پایه گذاری شد.»

آیا حرص و جوش خوردن جام جمیان كه خود را وكیل و وصی وقیّم مردم دنیا می دانند كه مبادا گول بهائیان را بخورند و بهائی شوند، به همین خاطر نیست كه به اعتراف عجیب حضرت آیت الله تسخیری (ص47 ایّام)، نتوانسته اند همچون مورد مصر سعی در جلوگیری از رسمیّت دیانت بهائی در ویتنام نمایند؟[xxxiii] آیا به همین خاطر نیست كه آشفته و كودكانه به چنین اقدامات ناشیانه ای دست زده، ایّام ناكام را تدارك دیده اند و در آن یك صفحۀ خاصّ را به ویتنام اختصاص داده اند؟

نمونۀ دوازدهم: در صفحۀ 39، یك ستون از چهار ستون را به بولیوی اختصاص داده، ولی درهمین یك ستون مطالب و عكس مربوط به یك فاصلۀ چهار ساله از 1346 تا1350 را باهم مخلوط كرده و وقتی از معاون رئیس جمهورمی نویسد او را «احتمالاً ژنرال آلفردو اوواندا» معرّفی می كند. همچنین مسكوت می گذارد كه روحیّه خانم به رئیس جمهور آنجا «مجموعۀ الواح مباركۀ حضرت بهاءالله» را داده اند تا اگر به گفتۀ جام جمیان دیكتاتور بوده درس عدالت و انصاف بگیرد و اگرنبوده، بر عدل و انصاف خود بیافزاید. باقی مطالبش مشابه موارد فوق است.

نمونۀ سیزدهم: این مورد مربوط به صفحات 40 و 60 است. درص 40 ایّام مقاله ای دربارۀ چاد و فیلیپین تحت عنوان «كاش همه بهائی می شدند» می نویسد كه اگر هموطنان از اصل ماجرا آگاه شوند قلوبشان از جام جمیان و بعضی به ظاهرمسلمان كه در ظلّ نام مقدّس اسلام اعمال شنیع ضدّ اسلامی انجام می دهند، خون خواهدشد. لُبّ مطلبی كه جام جم از روی كینه و حسد و عصبانیّت می خواهد آن را وارونه و معكوس جلوه داده، بی اثرسازد، قدرت تعالیم بهائی در تربیت نفوس ولو زندانیان است. جام جم كه در گذشته سیر می كند و انتشارات دوران پهلوی و قاجاریّه را زیر و روكرده، رشد و توسعه و اعتبار و نفوذ 30 سالۀ اخیرجامعۀ جهانی بهائی را عمداً مسكوت گذاشته،[xxxiv] نمی خواهد باور كند كه اینك سازمان ملل و سازمان های وابسته به آن و بعضی دولت ها و ملت ها رسماً از بیت العدل اعظم و نیزجوامع بهائی دركشورهای مختلف تقاضا می كنند برای اموری از قبیل تعلیم و تربیت (از جمله تهیّه و تألیف كتب درسی و اخلاقی)، فعّالیّت های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و حقوق بشر، حقوق زنان، محیط زیست، و مبارزه با نژادپرستی و اعتیاد و بزهكاری، و سایر امور در جهت رفاه مادی و انسانی و اخلاقی و معنوی بشر امروز، به آنها كمك نمایند و طرح و برنامه ارائه دهند و به اجرا گذارند.[xxxv] به عنوان مثال، علاوه بر چند موردی كه قبلاً اشاره شد، آنكه هنگام تغییر رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی جامعۀ بهائی با آقای نلسون ماندلا ملاقات كردند و با استقبال زیاد ایشان مواجه شدند و ازجمله كسانی كه در بارۀ قانون اساسی جدید آن كشور نظر و طرحشان خواسته شد، جامعۀ بهائی بود. حتّی بعضی كشورها از بیت العدل اعظم تقاضا كرده اند كه آیا می توانند از مقررات و نحوۀ انتخابات معمول در تشكیلات اداری و روحانی بهائی كه به كلی با روش متداول حتّی لیبرال دموكراسی موجود تفاوت های ماهوی دارد و عاری از نواقص آن است الگو بردارند و در انتخابات خود معمول دارند، و مركز جهانی بهائی ضمن ارائۀ آن راهنمائی های لازم را فرموده اند. و یا چند كشور كه در پی در خواستشان، جامعۀ بهائی بعضی دروس اخلاقی و اجتماعی و غیره را برای آنها طراحی و ارائه كردند.

باری جام جم از اینكه هموطنان از هزاران قبیل از این نمونه ها مطّلع شوند می ترسد و لذا خواسته واقعیّت های چاد و فیلیپین را در خصوص موفّقیّت جامعۀ بهائی فیلیپین در اصلاح زندانیان وارونه جلوه دهد. جام جم كه راست یا دروغ سنگ مرحوم امام را نیز در ایّام به سینه زده فراموش كرده كه ایشان گفته بودند «زندان دانشگاه» است و نیز وضع فعلی زندانهای ایران را فراموش كرده كه خودصدا و سیمای جام جم بارها در بارۀ مشكلات آن برنامه های متعدّد پخش كرده و می كند. هموطنان عزیز را قسم می دهد ستون چپ ص40 را بخوانند تا ببینندجام جم چگونه وارونه كاری كرده. ذهن جام جم كه از فرط بغض كور شده نمی فهمد كه چگونه متناقض نوشته. اگر9000زندانی مزبور آزادیخواهان و مبارزین مسلمان فیلیپین بوده اند و «سه مبلّغ بهائی را نیز اعدام انقلابی كرده بودند» (ص40)، پس چرا 900 نفرشان در زندان بهائی شدند؟ یا اینكه چرا درنقل قول «ای كاش كه همه بهائی شوند تا ما از شرّ خلاص شویم»، تحریف كرده به جای «شرّ» می نویسد «شرّ (مبارزین)»؟

این همه به كنار، ولی منظور جام جم (و مقاله نویس آ ن در این قسمت، آقای سیّد احمد بحرالعلوم میردامادی) از این جملات وقیحانه و وحشیانه چیست كه می نویسد: «مبارزان فیلیپینی بویژه درمناطق مسلمان نشین كه جزء اصلیترین هدف های تبلیغی گروه های بهائی بودند به نقش منفی واستعماری این هیأتها پی برده و به مقابله با آنها پرداختند و از جمله در یك عملیّات غافلگیرانه و هشدار دهنده، 3 تن از مبلّغان بهائی را كه از ایران به آن نواحی رفته بودند، اعدام انقلابی كردند و با این اقدام خود، ضمن وارد آوردن شوك سنگین به تشكیلات بهائیّت، پیام خودرانیز به آنها تفهیم نمودند.» جام جم از كجا تحقیق كرده كه قاتلین سه بهائی فیلیپینی بوده اند؟ چرا جام جم مخفی نموده كه هرسۀ آن شهدای مظلوم دانشجویان این آب و خاك بودند كه برای ادامهۀ تحصیل مانند بسیاری دانشجویان بهائی و غیربهائی دیگر به از جمله فیلیپین رفته بودند؟ آن چه «نقش منفی و استعماری» بوده كه آن سه را مستحقّ قتل نموده؟ آیا با اسلحه به جنگ مسلمانان مبارز مورد ادّعای جام جم رفته بودند؟ مگر در همان زمان بسیاری از دانشجویان مسلمان ایرانی هم به اروپا و آمریكا و آسیا نمی رفتند و ضمن درس خواندن، به شكل فردی و یا با عضویّت در انجمن اسلامی دانشجوئی به تبلیغ اسلام نمی پرداختند؟
چرا جام جم كه شرح شهادت آنها را ازجمله در آهنگ بدیع، شمارۀ 5 و 6، سال 1351، ملاحظه نموده مفهوم و نحوۀ آن «اعدام انقلابی» را در ایّام شرح نداده؟ آیا به این دلیل نیست كه می دانسته اگر این كار را بكند دستش بیشتر رو می شود و همه می فهمند كه منظورش از مقاله و كاریكاتور صفحۀ 60 با عنوان «مظلوم نمائی به قیمت دروغپردازی» چه بوده، و نزد همه چهرۀ حقیقی اش كه هم «دروغپرداز» است و هم «طرفدار وحشی گری و ترور» آشكار می گردد. جام جم، قطعه قطعه كردن اجساد سه شهید بهائی و بریدن سر دو تن از آنان را كه فقط به وسیلۀ كلام خود، ونه تفنگ و شمشیر، عقیدۀ دینیشان را به طالبین ارائه می دادند، «اعدام انقلابی» می نامد. آنگاه در ص60 باكمال بی حیائی و زشتی كاریكاتور می كشد و زیر آن می نویسد: «چه كارمی كنی؟ محكم تربزن! این جوری قلقلكم می گیره!» ظاهراً امثال «شوك سنگین» مزبور در چشم جام جمیان، «قلقلك» به حساب می آید.

آیا جام جم با این طرز تفكّر و القای چنین بغض و كینه و بهائی ستیزی، دوباره و چند باره در صدد تحریك اقلیّت خاصّی در ایران است كه مانند دوران قاجاریّه و پهلوی به بهانۀ رفتن به بهشت دست به بهائی كشی زنند و یا مانند 30 سال اخیر با اتّهامات واهی و دروغ بهائیان را در زندان ها و یا بیرون از آن اعدام و تیرباران كنند و گاهی نیز به سبك قدیم، ایشان را آتش بزنند و ترور نمایند و حتّی قبرستان هایشان را با بولدوزر زیر وزبر كنند؟ حاشا! حاشا كه اكثریّت قریب به اتّفاق هموطنان عزیز مسلمان به این راضی باشند. شاهد آن، كه نمونه ای از «قلقلك های جام جم» نیز هست، شهادت هفت شهید بهائی همدان در 23 خرداد سال 1360 است (خبر آن از جمله در روزنامۀ كیهان، دوشنبه 25 خرداد 1360، صفحۀ 15 آمده است) كه مسلمانان عزیز همدان نیز در تشییع جنازۀ آنها شركت جستند چه كه آنان را می شناختند و دوستشان داشتند. خلاصۀ ما جرا اینكه پس از شكنجه های وحشیانه و به شهادت رساندن آنان، می خواستند بی سر و صدا اجساد مطهره شان را نیز مستور نمایند تا كسی از جنایتی كه انجام داده بودند آگاه نشود. امّا! امّا به ارادۀ الهی، آن ستر بر ملا شده و مستوری و مخفی كاری تبدیل به تشییعی می شود كه قلب همدان را می گدازد و آن را تبدیل به محشری از عشق و خون و استقامت و تسلیم و رضا و بروز بیشترهمدردی اهالی همدان با اهل بهاء می سازد.

شرح آن محشر را نفس نفیسی كه خود بعد از شهادت آن هفت عاشق دلداده در همان سال، در طهران شهید شد و به آنها پیوست (یعنی سركار ژینوس خانم محمودی (نعمت) نخستین زن هواشناس تحصیل كردۀ ایرانی كه به ریاست سازمان هواشناسی كشور و مدرسۀ عالی هواشناسی رسید و كسی بود كه هواشناسی دریائی در ایران را بنیان گذارد و اطلس جغرافیائی ایران را تدوین كرد.[xxxvi] همسرایشان جناب هوشنگ محمودی نیزدر آن احیان شهید شدند)، در 8 صفحۀ A4 نوشته و از خود به یادگار گذاشته اند. در آن محشر كبری به گروه اهل بهاء به هنگام تشییع آن هفت شمع محبّت و وفا گروهی كثیر از همدانیان مسلمان روحی لِمُحَبَتِهِم وَ اِنْصافِهِمْ وَ شَجاعَتِهِمْ فِدا، كه از واقعه مطّلع شده بودند، ملحقّ شدند، و در حالی كه حین حركت جمعیّت و تشییع، یك صدا با اهل بهاء به خواندن بعضی اذكار بهائی مشغول بودند، در كفن و دفن شهدا نیز شریك شدند و تا آخر مراسم و دفن هفتمین شهید نیز تا ساعت 7 غروب با زبان تشنه و گرسنه در كنار هموطنان بهائی خود بودند، تا به اتّفاق با نفوسی وداع كنند كه در حیات ظاهره مصدر خدمات صمیمانه و مهربانانه به اهالی عزیز همدان بودند و اینك چنین سبعانه به شهادت رسیده بودند.

نحوۀ شهادت ایشان به این شرح بوده است:
· جناب حسین مطلق، 9 بار هدف شلیك تیر بر قسمت های مختلف بدن از جلو و از پشت و پهلو.
· جناب سهیل حبیبی، شانه شكسته، تیر باران شده.
· جناب سهراب حبیبی، پشت سوخته به اندازۀ یك اتو، همراه با اثرات داغ شدگی، 5 بار هدف تیر.
· دكتر ناصر وفائی، رانها و نیز كمر بریده شده، 2 بار هدف تیرشده. دكتر فیروز نعیمی، صورت خونین، صدمات وارده به پآیین تنه، پشت شكسته، 7 بار هدف تیر.
· جناب حسین خاندل، پشت سوخته، همراه با اثرات داغ، دست خردشده و انگشتان دست چپ له شده و پوست كنده، و روی شكم قطعه ای به اندازۀ تقریبی 8 سانتیمتر در 8 سانتیمتر با كارد بریده و به دور انداخته شده به طوری كه امعاء واحشاء بیرون ریخته (ظاهراً برای محو آثار سوختگی عمیق در این ناحیه)، تیرباران.
· جناب طرازالله خزین، قفسۀ سینه در اثر پرس و فشارخرد شده، وسط سینه با وسیلۀ تیزی بریده شده، بازوی چپ خردشده، 7بارهدف تیر.
نمونۀ چهاردهم: در صفحۀ 55 عكس دو نفر از جوانان بهائی آمریكا در حال اجرای سرودهای بهائی و ابلاغ كلمة الله راچاپ كرده و زیر آن نوشته: «ابلاغ كلمة الله به روش بهائی/ دو جوان آمریكائی در حال اجرای موسیقی!» این عكس جوانی سیاه پوست را در كنار جوانی سفید پوست نشان می دهد كه درحال نواختن گیتار و خواندن سرود های مذهبی هستند. نگارنده هنوز متوجّه نشده كه منظور جام جمیان از ارائۀ این تصویر چیست. این عكس كه پیام های بی نظیری دارد. لباس مناسب آن دو، آن هم درآمریكا. محبّت و اتّحاد دو نژاد سفید و سیاه. نفوذ امر بهائی در قلوب غربیان علاوه بر شرقیان. قیام جوانان بهائی بر تبلیغ كلام خدا. حقیقتاً كجای اینها اشكال داشته كه جام جم آن راچاپ كرده؟ شاید منظورش استفاده از موسیقی و سرود باشد؟ ولی در این صورت چرا همین چند شب پیش اخبار سراسری همۀ كانال های صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران خبر ترانۀ مذهبی جدید خوانندۀ مسلمان «سامی یوسف» را با آب و تاب پخش كردند و به فروش قابل توجّه آن افتخاركردند؟ و یا چرا در خود ایران این همه سرودهای با مضامین مذهبی اسلامی از رادیو و تلویزیون پخش می شود؟ آیا یك بام و دو هواست، و یا آنكه جوانان بهائی آمریكا باید از جام جم كه ولیّ وقیّم و وكیل جهانیان شده اجازه بگیرند؟

نمونۀ پانزدهم: در ص60، مقالۀ عجیبی با عنوان «خشم سران بهائیّت از بی توجّهی جهانیان به آنان»، با نقل قول های ناقص و تحریف شده درج است كه متناقض با دیگر مطالب ایّام است. در این جا بیانات حضرت بهاءالله و روحیّه خانم را در غیر معنای حقیقی اش نقل كرده و تحریف نموده. حضرت بهاءالله نیز مانند دیگر مربّیّان آسمانی رسالتشان ابلاغ پیام الهی به بشر بوده است تا انسان ها با قبول و اجرای آن به رفاه مادی و انسانی و معنوی دست یابند. در این میان این خود انسان ها بوده اند كه به ارادۀ خدا دادی می توانسته اند آن پیام را قبول یا ردّ نمایند. از این منظر حضرتشان در نهایت استغنای الهی از كفر یا ایمان بشر، و با صرف توجّه به رسالتشان از طرف خدا چنین می فرمایند: «لَن تَضُرَّنا سَیئاتُكُم كما لا تَنفَعُنا حَسَناتُكُم. اِنّما نَدعوكُم لِوَجهِ الله»[xxxvii] (بدی ها و گناهان شما هرگز به ما ضرری نمی رساند، همان گونه كه خوبی هایتان به ما سودی نمی رساند. ما فقط به خاطر خدا شما را دعوت می كنیم و می خوانیم). ای كاش جام جمیان می دانستند حقیقتی را كه به شكلی ناقص و تحریف شده از آن بیانات نقل كرده اند، روح همان حقیقتی است كه در قرآن با آیاتی چون، «وقلیلٌ من عبادی الشّكور»[xxxviii] و «انّ الانسانَ لَفی خُسر»[xxxix] و امثال آن مورد اشاره واقع شده است... شرح این حقیقت كه درهمۀ كتب آسمانی آمده محتاج مقام دیگری است.

امّا در این جا برای آشكار شدن اكاذیب جام جم و اوهاماتی كه در ستون چپ ص 60 و پاراگراف ما قبل آخر آن نقل و استنتاج كرده، آیاتی را كه حضرت بهاءالله خطاب به بهائیان در «كتاب مستطاب اقدس» فرموده اند می آورد تا هموطنان به وارونه كاری های جام جم بیشتر آشنا گردند. آن حضرت ضمن نهی خرید و فروش برده و نسخ حكم نجس دانستن دگراندیشان كه در ادیان قبل به تلویح یا تصریح وجود داشته، می فرمایند: «لیسَ لِاحدٍ أن یفتخِرَ عَلی أحَدٍٍ، كُلٌ أرقّاءُ لهُ وَ أدِلّاءُ عَلی أنّهُ لا اِلهَ اِلّا هو. اِنّهُ كان عَلی كلِّ شَئٍ حَكیما.....عاشِروا مَعَ الأدیان ِ بِالرّوح ِ وَالرّیحان ِ لِیجِدوا مِنكُم عَرفَ الرّحمن. اِیاكُم أن تأخُذكُم حَمِیة ُالجاهِلیةِ بَینَ البَریةِ. كلٌّ بُدِءَ مِنَ اللهِ ویعودُ اِلیه. اِنّه لََمَبدَءُ الخَلق ِ وَمَرجِعُ العالَمین» (احدی نباید بركسی فخركند، همه بندگان خدایند و بر این رهنمایند كه همانا خدائی جز خدای یگانه نیست. به درستی كه خدا بر هر چیزی حكیم و دانا است.....با پیروان همۀ ادیان با خوشی و مهربانی معاشرت نمائید تا ازشما بوی خوش خداوند رحمان را بیابند. مبادا درمیان مردم شما را غرور و نخوت جاهلیّت و نادانی بگیرد. چه كه همه ازخدا آغاز شده اند و به سوی او رجوع می كنند. همانا خدا آغاز خلق و مرجع عالمیان است). و چنین است كه وقتی به مرجعی كه جام جم ارائه داده[xl] مراجعه می كنیم می بینیم بر خلاف دروغش، خطاب نویسندۀ بهائی مقاله در آنجا، به جامعۀ بهائی است كه ایشان را تشویق به خدمت و ابلاغ خبرخوش آیین جدید الهی به جهانیان می نماید. «ما چقدر در آستان مبارك ذرّۀ ناقابل و كوچكی هستیم... یگانه طریق وصول به رضای مبارك بندگی وجلب رضای او دریوم عظیم است، زیرا أعقل عباد اگرخادم این آستان نباشد، احقّرعباد است.» ملاحظه فرمودید.

همچنین با مراجعه به آهنگ بدیع سال 1351، شمارۀ 7 و 8، صص: 3تا 13كه در همان مقالۀ ص 60 ایّام مذكور است، روشن می شودكه جام جمیان چگونه سخنان سركار روحیّه خانم را با نقل قول ناقص و تعبیر دلبخواهی تحریف نموده، می خواهند بهائیان را مغرور جلوه دهند. خلاصۀ سخنان ایشان این است كه بیان نموده اند دنیا به علّت فراموش كردن خدا دچار انحرافات بی سابقه ای شده است كه او را ازمسیر نجات و پرهیزكاری و مدارا و محبّت دور ساخته است و به لامذهبی و نژادپرستی و فساد و الكلیسم و شهوت رانی و دنیا دوستی و طلاق و تروریسم و امثال آن كشانده است. و این حقیقتی است كه هم 1400سال قبل در آثار اسلامی پیش بینی شده بود، وهم مورد اعتراف همۀ علمای دینی و غیر دینی است كه نگران وضع جهان اند (ده ها نمونه در این مورد می توان آورد. ازجمله رجوع شود به كتاب احیای فكردینی در اسلام، از علّامه اقبال لاهوری؛ جامعۀ سالم، از اریك فروم، كتاب خداوند دو كعبه از استاد صاحب الزّمانی در بارۀ سرگذشت سوروكین جامعه شناس معروف). سپس بیان می نمایند كه بی دینی و دنیا دوستی تاحدّی پیش خواهد رفت كه بشریّت طاقت خسارات جانكاه آن را نخواهد داشت و در نتیجه متنبّه و بیدار خواهد شد و به دین جدید الهی كه اینك از آن روگردان و غافل است، رو خواهدكرد.

ایشان باچنین مقدمه ای خطاب به بهائیان می گویند كه باید با آگاهی بیشتر از تعالیم دینشان و با عمل كردن به آن تعالیم و با صفات حسنه و ثبوت بر عهد و میثاق الهی به تبلیغ همگان كه در رنج و عذاب اند پردازند و برای این كار لازم است كه به همه صمیمانه و خالصانه علاقمند و مهربان باشند و از خودپسندی بر كنار مانند و از تمسخر و بی اعتنائی بعضی مأیوسان از ادیان الهی نسبت به تعالیم بهائی و پیروانش نا امید و خجل نگردند. چنانكه در همان آهنگ بدیع، ص 11، مثال می زنند مثلاً اگریك بهائی مشروب نخورد شاید در نظر دیگران عقب افتاده جلوه كند، ولی باید توجّه داشته باشد كه در میان همین اكثریّت بی توجّه به دین در دنیای امروز، هستند كسانی كه از تعالیم بهائی آگاهند ولی بهائی نشده اند و در عوض انظارشان متوجّه بهائیان است و دائماً درحال محك زدن ایشان هستند كه آیا به چنین تعالیم مترقّی و سازنده ای عامل هم هستند یا اینكه مثل دیگران فقط به حرف بسنده كرده اند. در توضیح همین امر است كه تمثیل معروف و رایج «گلۀ گوسفند» را برای توضیح «تقلید كوركورانۀ اكثریّت» بیان می كنند و ادامه می دهند كه این طبیعی است كه در میان نفوس كثیری كه به خاطر امیال دنیوی اسیر چنین تقلیدی هستند، «هركس» ـــ چه بهائی و چه غیر بهائی ـــ «در راه امر تازه ای قدم بردارد» و بخواهد مخالف روندِ تقلید موجود شنا كند، «تا حدّی استهزاء و تمسخر دیگران را باید به جان بخرد». منظور ایشان از این تمثیل ابداً آن چیزی نیست كه جام جمیان خواسته اند القاء كنند و بهائیان را مغرور جلوه دهند، چنانكه مطالب ص3 همان آهنگ بدیع، شاهد این مدّعاست.

جام جمیان فراموش كرده اند كه در متون دینی و نیز ادبیّات ملل تمثیل مزبور به وفور به كار رفته و منحصر به مورد فوق نیست. حتّی مردم عادی نیز این تمثیل را برای بیان تقلید كوركورانه به كارمی برند و در مقام تمثیل می گویند «بعضی مثل گلۀ گوسفند، وقتی یكی از جایی پرید آنها نیز مانند آن می پرند.» در متون دینی نیز به عنوان نمونه به دو مورد از سخنان حضرت علی ع در زیر از نهج البلاغه و نمونه ای از امام باقرع توجّه فرمائید كه آنها نیز دقیقاً دربارۀ مقلّدّین و دنیا پرستان غافل از دین الهی است كه در فوق مورد اشارۀ سركار روحیّه خانم بوده است. در نهج البلاغه می فرماید: «مردم سه دسته اند: عالم ربّانی، متعلّم برسبیل نجات، و همج رعاع» (پشه، مگس، گوسفند لاغر، مردم پست و احمق[xli]). و در ادامه توضیح می دهندكه دستۀ سوم مقلّدّین بی اراده و علمی هستند كه با هر بادی به این طرف و آن طرف می روند و نیز افسوس می خورند كه در زمانشان كسی نبوده كه آن حضرت علمی را كه در سینه شان بوده به ایشان منتقل فرماید، و آنها را «انعام سائمه» (چرندگان) می فرماید (نهج البلاغه فیض الاسلام). از جمله به این مضمون می فرمایند: «ای كمیل، این را بدان اینجا علم فراوان می باشد (بادست مبارك به سینۀ خود اشاره فرمود)، اگر برای آن یاد گیرندگان می یافتم. گاه می یابم ولی بر آنان ایمن نمی باشم برای اینكه آنها دین ودانش را برای پیشرفت امور دنیایی خودشان می طلبند ونعمت ها ومحبّت های خداوند را برعلیه بندگان ودوستان خداوند به كار می برند. یا فرمانبری را برای ارباب دانش می یابم كه از اطراف وجوانب كاربینا وآگاه نمی باشد به اوّلین شبهه ای تردید وگمان خلاف دردل او بسان آتش زبانه می كشد. تواین رابدان كه نه این اهل امانت می باشد ونه آن، وگاهی می یابم شخصی را كه دركامجوئی راه افراط را طی كرده وبه آسانی ازهوس پیروی می كند. یا كسی را كه شیفتۀ گرد آوردن وانباشتن است، این دو هم از نگهدارندگان دین در كاری از كارها نیستند، نزدیكترین مانند به این چهار پایان چرنده می باشند» (ترجمۀ محمّد مقیمی). ملاحظه می فرمائید كه حقایق مورداشاره سركارروحیّه خانم مختصّ به اوایل ظهوردین بهائی نیست، بلكه همۀ ادیان ازجمله اسلام عزیز نیز به فرموده حضرت امیردر اوایل ظهورشان موردبی توجّهی و تمسخر و بی اعتنائی غافلان بوده اند به طوری كه حضرت علی كسی را نمی یافته اند كه لایق ادراك علومی كه در سینۀ ایشان بوده باشد.

در بیان دیگری در نهج البلاغه در وصف «دنیا پرستانی» كه مورد اشاره در سخنان سركار روحیّه خانم نیز بوده اند، با تمثیل هائی كه برای جام جمیان باید به مراتب جالبتر باشد چنین می فرمایند: «همانا دنیا پرستان سگ های درنده عوعوكنان برای دریدن صید در شتابند، برخی به برخی دیگرهجوم آورند، و نیرومندشان ناتوان را می خورد، و بزرگترها كوچكترها را. و یا شترانی هستند كه برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، كه راه گم كرده و در جاده های نامعلومی در حركتند و در وادی پر از آفتها و در شن زاری كه حركت با كندی صورت می گیرد گرفتارند، نه چوپانی دارندكه به كارشان برسد، و نه چراننده ای كه به چراگاهشان ببرد. دنیا آنها رابه راه كوری كشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان و در نعمت ها غرق شده اند، كه نعمت ها را پروردگار خود قرار دادند. هم دنیا آنها را به بازی گرفته و هم آنها با دنیا به بازی پرداخته و آخرت را فراموش كرده اند. اندكی مهلت بده، به زودی تاریكی برطرف می شود گویا مسافران به منزل رسیده اند و آن كس كه شتاب كند به كاروان خواهدرسید. پسرم بدان آن كس كه مركبش شب و روز آماده است همواره در حركت خواهد بود هر چندخود را ساكن پندارد، و همواره می پیماید هر چند در جای خود ایستاده و راحت باشد.»[xlii]

وامام باقر (ع)، چنین می فرمایند[xliii]: «النّاسُ كُلُّهُمْ بَهائِمُ (ثَلاثاً) الا قَلیلٌ مِنَ الْمؤمِنینَ، وَالْمؤمِنُ غَریبٌ (ثَلاثَ مَرّاتٍ)» (مردم همگی چهارپایانند — این جمله را سه بارتكرارمی كرد، سپس می فرمود: جز اندكی ازمؤمنین؛ و مؤمن غریب است — این جمله را هم سه بارمی فرمود). نمی دانم آیا جام جمیان جرأت دارند مثل ص60 ایّام درمقاله شان درمورد دو بیان حضرت امیر و بیان حضرت باقرع درفوق نعوذ بالله بنویسند: «انسان ازبیان آن شرم دارد كه باپوزش ازهمۀ عالم انسانی به ناچار این عبارت خلاف نزاكت راذكرمی كنیم.»

باری از وارونه كاری و تحریفا ت جام جم در مقالۀ فوق كه بگذریم، اصل مقصود ایشان در این مقاله آن است كه می خواهد القاء نماید امر بهائی در بیش از 150 سال با وجود فعّالیّت تشكیلاتی منسجم در سراسر جهان و پشتیبانی كانون های قدرت جهانی در جذب مردم جهان توفیقی نداشته است. حال آنكه اگرچنین است پس چرا جام جمیان و بهائی ستیزان چنین مضطرب و خشمناك به انتشار اكاذیب و اتّهامات و تحریفات بیش ازپیش علیه آن دست زده اند؟ چرا از سر كینه و حسد، در صفحۀ 38 به طعنه و توهین بهائیان را گوسفند گفته اند؟ (نیز نگاه كنید به یادداشت 19در زیر). هموطنان حتماً تا حال متوجّه شده اند كه هر دروغ یا تهمتی را كه جام جم علیه دین بهائی و جامعۀ آن در ایّام مطرح كرده، دقیقاً عكس حقیقت و واقعیّت بوده تا به این وسیله ملّت ایران را از آن حقایق باز دارد، و اگر چنین نبود این قدر حسّاسیّت به خرج نمی داد و با تیمی بیش از 36 نفر و عوامل اشاره شده و اشاره نشدۀ دیگر، ایّام را منتشر نمی نمود و عنوان آن را نیز «بهائیّت آن گونه كه هست» نمی گذاشت. جام جمیان مانند امثالشان سال هاست كه دیر از خواب بیدار شده اند، چه كه درجهان امروز با وجود وسایل ارتباطی جدید، دیگر نمی توان حقایق را از انسان ها پنهان نمود. نفوس با مقایسۀ اصل كتب و آثار و نشریّات بهائی با ایّام، و ارتباط با خود بهائیان، فهمیده و می فهمند كه جام جم سعی نموده دین بهائی را «آن گونه كه نیست» معرّفی كند.

به این جهت، چنانكه در این مقال به آن پرداخته شد، جام جم در یّام دست به نقل قول های گزینشی از دو نشریّۀ آهنگ بدیع و اخبارامری، آن هم مربوط به دورۀ پهلوی، زد و خواست نفوذ و رشد و توسعۀ جامعۀ بهائی را معلول عوامل استعماری و دیكتاتوری وانمود كند. حال آنكه در همان دوران قاجاریّه و پهلوی و نیز در 30 سال همزمان با جمهوری اسلامی، بزرگان سیاسی و غیر سیاسی مسلمان و غیر مسلمان در تمام كشورهای جهان، چه به قول جام جم بارژیم های دیكتاتوری و چه غیر آن، آوازۀ دین جدید آسمانی را شنیده، هر یك بسته به عقاید و شرایط خود دربارۀ آن عكس العمل های مثبت نشان داده، به تحسین آن پرداخته اند. در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می شود.
پروفسور وارن واگار با مطالعۀ عمیق و ارزیابی دقیق دربارۀ امكان حصول وحدت و تمدّن جهانی چنین می گوید: «از بین همه مذاهب و ادیان معاصر، این تنها آیین بهائی است كه بلا شبهه و بدون هیچ گونه ابهامی با قطعیّت تمام همۀ همّ خود را وقف مسألۀ وحدت عالم انسانی نموده است».[xliv] مثال دیگر آنكه در روز 28 می 1992، عالیترین مجمع قانون گذاری كشور برزیل، یعنی مجلس نمایندگان برزیل به مناسبت انقضاء یك قرن از صعود حضرت بهاءالله جلسه ای مخصوص تشكیل دادند و ضمن آن از مقام بنیانگذار آیین بهائی و تعالیم مباركه اش و خدماتی كه جامعۀ پیروانش به نوع بشر ارزانی داشته اند، تجلیل كردند و سخنگوی مجلس و نمایندگان جمیع احزاب بپا خاستند و یكی بعد از دیگری آن مظهر ظهور الهی را در بیانات خویش ستودند و حضرتش را آفرینندۀ «عظیمترین مجموعۀ آثار دینی كه تا كنون از قلم شخصی واحد صادر شده»، خواندند و پیام مباركش را پیامی «برای جمیع نوع بشر،‌ ورای تفاوت های بی اهمیت نژادی، مذهبی و ملّی» توصیف نمودند.[xlv]

نمونۀ دیگر توماس ك، چین، دكتر در الهیّات و استاد دانشگاه آكسفورد، عضو آكادمی بریتانیا، مؤلّف كتب متعدّده از جمله دائرة المعارف كتب مقدّسه، در كتاب «اتّحاد ادیان و نژادها» كه به سال 1914 انتشار یافت، دربارۀ حضرت بهاءالله می نویسد: «در این اواخر موجودی انسانی در كرۀ خاك می زیست كه دارای چنان كمالات عالیّه بود كه بسیاری بر این عقیده اند كه اگر وی را با یك بینش عرفانی حتّی تا حدّ خدای نامرئی بالا بریم، حقّ داریم و جز این نتوانیم... اگر در زمان اخیر پیامبری در دنیا ظهور كرده باشد همان حضرت بهاءالله است كه باید به سویش روی آوریم. شخصیّت روحانی می تواند میزان قضاوت نهائی باشد و از این لحاظ، بهاءالله در عالیترین سطح قرار داشت، یعنی در سطح پیامبران ولی با وجود علوّ مقام روحانی، خویشتن را از دیگران جدا نمی دانست و گفتۀ خود او در این باره بسیار مناسب است: «من نمی خواهم برتر از دیگران باشم؛ بلكه می خواهم همۀ مردمان به مثل من شوند.»»[xlvi]

مثال دیگر آنكه در آلمان اولیای امور دولتی در محلّی رأیی صادر كردند كه ماهیّت هیأتهای انتخابی بهائی از لحاظ قانونی با قوانین مدنی آلمان مغایرت دارد. دادگاه عالی آلمان در جواب استیناف محفل روحانی بهائیان توبینگن چنین رأی داد كه نظم اداری بهائی جزء لایتجزی از دین بهائی است و از عقاید بهائی انفكاك ندارد. دادگاه عالی رسیدگی به این قضیّه را در حوزۀ اختیارات خود شمرده و در توجیه این مطلب شواهدی آورد مبنی بر اینكه آیین بهائی، خود یك دیانت است. چنین رأیی در جامعه ای مثل آلمان حائز اهمیّت زیاد بود؛ زیرا اصحاب كلیسا كه مخالفین امر بهائی در آن كشورند مدّتها بود می كوشیدند امر بهائی را یك فرقه و یا مذهب جلوه دهند. متن قسمتی از رأی دادگاه عالی چنین بود: «ماهیّت امر بهائی به عنوان یك دین و جامعۀ بهائی به عنوان یك جامعۀ دینی، چه در حیات روزانه و چه در سنّت فرهنگی و رأی عامّه و چه بنا بر علم تطبیق ادیان واضح است و شكی در آن نیست.»[xlvii]

آرنولد توین‌بی، مورّخ مشهور، می‌نویسد: «دیانت بهائی بدون تردید دینی است مستقل در ردیف اسلام و مسیحیّت و به هیچ وجه از دین دیگری منشعب نشده است.»[xlviii] مهاتما گاندی می گوید: «ایمان به بهائیّت تسلیت‌بخش عالم انسانی است.»[xlix] تولستوی، نویسندۀ شهیر روسی كه علاقۀ فراوانی به دیانت بهائی داشت، دربارۀ این دیانت چنین می‌گوید: «نهضتی بسیار عمیق، من تعالیم دیگری را به این عمق نمی‌شناسم.»[l] توماس ادیسون بعد از ملاقات با حضرت عبدالبهاء در نیویورك می‌نویسد: «ملاقات این شخص بزرگوار به من فهماند كه تمام اختراعاتی را كه من كرده‌ام به علّت وجود عبدالبهاء در جهان و به منظور پیشرفت و ترقّی سریع دیانت بهائی بوده است.»[li] جبران خلیل جبران نویسندۀ لبنانی می‌نویسد: «وقتی به حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف شدم احساس كردم كه برای نخستین بار در زندگی‌ام شخصی را دیدم كه از وجودش روح‌القدس تجلّی می‌نمود.»[lii] و همواست كه تصویری از حضرتشان كشید و گوئی كتاب «عیسی پسر انسان» را با الهام از شخصیّت حضرتشان نوشت.
نمونۀ دیگر، محمّد اقبال لاهوری است كه می گوید: «همۀ خطوط و سیرهای متنوع فكری ایرانی را بار دیگر به صورت یك تركیب جامع در نهضت دینی بزرگ ایران جدید می توان یافت، یعنی در آیین بابی و بهائی.» همو در طی سفر روحانی خود در منظومۀ «جاوید نامه»، می نویسد كه طاهره از مؤمنین اوّلیّۀ حضرت باب و شهید در راه حضرتشان را در كنارحلّاج و غالب هندی در فلك مشتری دیده و غزل معروف، «گر به تو افتدم نظر» را از زبان او شنیده است.[liii]

نمونۀ دیگر نظرات مقامات هندوستان است كه در مقاطع مختلف تاریخی به ستایش و تحسین دین بهائی و جامعۀ آن پرداخته اند. ازجمله به مناسبت یكصدمین سال نفوذ دیانت بهائی در شبه قاره هند پیام های تبریكی از طرف مراجع بلند پایۀ آن مملكت برای محفل ملّی بهائیان آن سامّان ارسال گردید كه ترجمۀ بعضی از آنها در اخبار امری[liv] از جمله: «راشتراپاتی بهاوان، نیو دهلی، هندوستان، 15 آوریل 1980ـــ از اطّلاع بر اینكه محفل ملّی بهائیان هندوستان در صدد انعقاد جشن صدسالۀ بهائی از روز 30 آوریل 1980 می باشد خوشوقت شدم. همان طور كه گاندی اظهار نموده، «پیام دیانت بهائی سبب تسلّی نوع بشر است». هندوستان همواره طرفدار برادری ابناء بشر بوده و پیام بهائیان مطابق باسنّت های روحانی گذشته هندوستان است. لازمۀ زمان حاضر ارادۀ این دیدگاه جهانی و از آن طریق ایجاد نظم جدید جهانی بر اساس صلح، ترقّی و رفاه است. به مناسبت جشن های صد ساله تحیّات خود را به عموم افرادی كه با این تشكیلات در ارتباط هستند تقدیم می داریم و موفّقیّت آنان را آرزومندم. سانجیواردّی.» همچنین درسال 1382 نیز رئیس جمهور وقت هند و بلند پایگان دولت از مشرق الاذكار هند بازدید كردند.[lv]

وزارت فرهنگ ایتالیا نیز از بهائیان خواست تا در توسعۀ فرهنگ ها با مقامات مربوطه همكاری نمایند.[lvi] هلن کلر معروف نیز پس از مطالعه کتاب «بهاءالله و عصر جدید» به خط نابینایان، چنین اظهار نظر نموده: «دیانت بهائی شایستگی دارد که حدّ اعلای توجّه ما را به خود معطوف سازد... چه موضوعی اصیلتر و شایسته تر از اتّحاد و امنیّت ملّتها است... پیام صلح عمومی بهائی سرور قلبی ما را ایجاد می نماید. اشخاصی که با این پیام روحانی الهی مبارزه کنند یا به خیال خود بر ضدّ آن قیام نمایند، غافلند که هر قدم و عملی که برای مبارزه با نور خدا بردارند، بیشتر در توسعه و نشر آن خواهند کوشید و خود سبب تبلیغ آن می گردند. زیرا این دین تأسیس الهی است و دارای نیروی زنده فعّاله است که آسمان جدید و زمین جدید تولید نموده و در قلب هر فرد انسانی حس مقدّس محبّت و خدمت به نوع را ایجاد و سبب سرور و اطمینان قلبی می گردد.» و صدها نمونۀ دیگر كه برای دیدن آنها باید به نشریّات جهانی و محلّی بهائی مراجعه كرد.

این مقال را با جملۀ آخر از مقالۀ «خشم سران بهائیّت ازبی توجّهی جهانیان به آنان» در صفحۀ 60 ایّام پایان می دهیم تا برهمه روشن گردد كه عنوان مزبور درحقیقت چنین است: «خشم سران جام جم از بی توجّهی جهانیان به اكاذیب آنان». می نویسد: «بی گمان وجود چنین رگه های پنهان امّا قوی در لایه های زیرین بهائیّت امروز از شكست روز افزون و نفرت بیش از پیش همۀ كرۀ ارضی ازاین فرقه است». با آنچه در این مقال وسایر مطالب این مجموعه آمده است، ملّت ایران خود باید از جام جم كه خود را قیّم و وكیل و ولیّ و وصیّ جهانیان میداند، بپرسند كه از كجا به ایشان الهام شده كه دیانت بهائی دچار «شكست روز افزون و نفرت بیش ازپیش همۀ كرۀ ارضی» می باشد؟
 



[i] دربارۀ نظم بدیع بهائی مراجع متعدّدی وجوددارد. به عنوان نمونه رجوع شود به: توقیع 105 بدیع ازحضرت ولیّ امرالله؛ قرن بدیع، جلد4؛ حال وآیندۀ جهان؛ اركان نظم بدیع؛...

[ii] ازجمله با استفاده ازمقالۀ «نشریّات جامعۀ بهائی ایران از آغاز انتشار تا تعطیل،» مندرج درنشریۀ شمارۀ7 مؤسّسۀ مجلّلۀ معارف عالی امربهائی، صص: 92-106.

[iii] جام جم از جهاتی مشابه آقای رآئینی است كه اسم ردّیّۀ او را نیزدرصفحۀ 47 ایّام خود در فهرست كتب بهائی ستیزان آورده است؛ ازجمله ازجهت نحوۀ دسترسی به نشریّات وآثاربهائی با حمایت وهمكاری حكومت وقت است كه به هم شبیه اند (درموردجام جم كه خوددرصفحۀ 2 ایّام، ستون راست، به بعضی از مسئولین حكومتی ودینی مزبوركه مجازبوده اشاره كرده وازایشان تشكرنموده؛ درموردآقای رآئین نیز به اعتراف خودمورّخین رسمی جمهوری اسلامی ازجمله دركتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات اطّلاعات، تهران، 1371، ج 1، صص: 373-374، ج 2، ص 243)؛ وازجمله درنحوۀ تحریف مطالب نشریّات مزبورنیزبا هم متشابه اند! به همین جهت است كه قرآن مجید دربارۀ امثال ایشان فرموده است كه «تشابهت قلوبهم.»ونیزازهمین واقعیّت است كه می توان دریافت وقتی كسی همچون آن مرحوم توانسته به تحریف دست بزند، همچنین طبیعی بوده كه ازجامعۀ بهائی برای منتشرنكردن كتاب ردّیّه اش پول بخواهد!(دراین موردرجوع شودبه: مقالۀ سرسخن درهمین مجموعۀ جوابیّه به جام جم؛ كتاب ردّیّه علیه امربهائی باعنوان حقیق در تاریخ و عقاید: شیخی گری،بابی گری، بهائی گری... و كسروی گرایی، نوشتۀ دكتر یوسف فضایی، 1351هـ. ش. مؤسّسۀ مطبوعاتی عطایی، چاپ ششم با تجدید نظر كلی در سال 1363هـ. ش. / این كتاب نیزدرلیست صفحۀ47 ایّام آمده است ) .

[iv] ازجمله دیگرسایت های ضدّ بهائی مزبورعبارتند از: پاسخ به سؤالات در مورد بهائیّت؛ تحرّی حقیقت؛ اخبار بهائیّت؛ سراب بهائیّت؛ بهائیّت و سیاست؛ بیائید کمی فکر کنیم؛ بهائیّت؛ کوتاه ولی خواندنی؛ مدّعیّان مهدویّت؛ البرهان؛ مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی؛ بهائیّت در ایران؛ جهان بدون صهیونیسم؛ جستجوگر پایگاههای شیعی؛ مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی 2؛ به انتظار او ؛ ارتباط بهائیّت با اسرائیل صهیونیسم؛ انجمن دختران ضدّ بهائی رفسنجان؛ پرس و جو؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ مجمع جهانی شیعه شناسی؛ پایگاه اطّلاع رسانی مهدویّت؛ مهدویّت و مبارزه با بهائیّت؛ بهائیّت از نگاه کاریکاتور؛ امام خمینی (ره) و بهائیّت؛ بررسی و نقد فرق و مذاهب باطل؛ بهائی شناسی؛ http://www.vahdatebahai.blogfa.com ؛ سایت خبری اندیشه یزد؛ یوسف زهرا؛ مر کز اسناد انقلاب اسلامی؛ اخبار مهدی؛ اخبار مهدویّت؛ معرّفی سایتهای ایرانی؛ وحدت عالم انسانی در بهائیّت؛ پیرامون بهائیّت؛ سایت عبدالله شهبازی؛ بحث های اعتقادی ودینی؛ http://www.irdc.ir .

[v] این وحشت مدّت هاست كه آشكارشده، به طوری كه حوزه های علمیّۀ قم واصفهان وغیره به شكلی سازمان یافته وبعضی دیگرنیزبه دنبال آنها مشغول اقدامات متنوّع بهائی ستیزانه شده اند. به عنوان مثال، آیت‌الله جعفر سبحانی از اساتید برجسته حوزه علمیّه قم پارسال در دوازدهمین اجلاس اساتید مركز جهانی علوم اسلامی استان قم گفته اند: «فرقه بهائیّت امروز با طرح مسائل كلامی برای متزلزل كردن عقاید جوانان تلاش می‌كنند.» و با كمال تعجِّب، برخلاف ادّعای ایّام درمقالات ومطالب وعكس های صفحات50 تا 58 آن، خاطر نشان کرده اند: «قبل از انقلاب اسلامی خطر بهائیّت كمتر احساس می‌شد ولی‌این مسأله درشرایط فعلی بسیار جدّی می‌باشد.» آدرس این خبرچنین است: http://www.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8502148835140951.htm

[vi] نام حقیقی یا مستعارایشان درصفحۀ 2 ایّام آمده است.

[vii] ازجمله درحملۀ سازمان یافتۀ سراسری 7/7/1377به بیش از500 خانۀ بهائیان كه درآن هزاران جلد كتاب ونشریّه به علاوۀ بعضی لوازم منزل برده شد. البتّه محقّقین گرامی بایدتوجّه فرمایند كه خدای ناكرده بدآموزی نشود كه این روش جمع آوری منابع تحقیق را كاری درست ودانشگاهی وآكادمیك تصوّركنند! نیزنباید فراموش كرد كه علاوه براماكن ومنازل بهائیان،منبع دیگری نیزبرای به دست آوردن نشریّات بهائی دراختیارجام جمیان قرارداده شده، كه عبارت از آرشیو ساواك بوده است. چه كه طبق آنچه در جلد اوّل كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص 374 آمده، ارتشبد سابق حسین فردوست، دوست و مَحرم تقریباً چهل سالۀ محمّد رضا شاه پهلوی، رئیس «دفتر ویژه اطّلاعات» و «بازرسی» شاه و ناظر بر ساواك (همان،ج1، پیشگفتار و صص 636 تا 681) چنین گفته: «یكی از فرقه هایی كه توسّط ادارۀ كل سوّم ساواك به دقّت دنبال می شد، بهائیّت بود. شعبۀ مربوطه بولتن های نوبه ای(سه ماهه) تنظیم می كرد كه یك نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) به اطّلاع محمّد رضا (پهلوی) می رسید. این بولتن مفصلتر از بولتن فراماسونری بود... باید اضافه كنم كه در ساواك فردی كه مسئول بهائی گری بود در تمام 12 سالی كه من در ساواك بودم همین سمت را داشت و بعدها هم در همین سوژه كار می كرد و لذا در كار خود متخصّص درجه اوّل شده بود. او روحیۀ ضدّ بهائی شدید داشت.»

[viii] «سرسخن» ایّام، ص2.

[ix] همان.

[x] همان.

[xi] نقل از كتاب نظم جهانی بهائی ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، صص:93-89.

[xii] انوارهدایت، بند1456.

[xiii] اگرچه هموطنان عزیزمی توانند منابع مزبور را تا آنجائی كه ازحملات وضبط ومصادرۀ 30 سالۀ اخیرباقی مانده، ازدوستان بهائی خود به دست آورند، امّا زمان آن نیز رسیده است كه برای كشف حقیقت، كه ازقضا مورد تأكید خود جام جم نیزهست(ص2 ایّام)، به خود جام جمیان نیزمراجعه كنند، و درعوض دروغ هائی كه به ایشان گفته شده ومی شود، اصل منابع مزبوررا ازایشان مطالبه نمایند!

[xiv] اخبار امری شماره نوزدهم سال پنجاه و سوم، 11 اسفند 1353 هـ ش، ص536 و537

[xv] دراین مورداز جمله مراجعه شود به مقالۀ «عدم مداخله درسیاست بی تفاوتی نیست» درهمین مجموعۀ جوابیّۀ جام جم.

[xvi] ترجمه. به نقل از مجموعه ای مستخرج ازپیام های حضرت ولیّ امرالله ومعهد اعلی دربارۀ عدم مداخله درامورسیاسیّه واطاعت ازحكومت متبوعه، جمع آوری دكترپیترخان،ص19.

[xvii] اخبار امری شماره ی نهم سال پنجاه وچهارم،شماره 9، 29 مرداد 1354 صص235-236

[xviii] صص 336،332،322،315،308.

[xix] ازجمله رجوع شود به: عقاید بعضی ازدانشمندان جهان دربارۀ دیانت بهائی؛ شهادت مستشرقین ودانشمندان وبزرگان دربارۀ امربهائی؛ ...

[xx] منتخبات آثارحضرت بهاءالله، شمارۀ 132.

[xxi] مكاتیب، ج3،ص376.

[xxii] این را مقایسه كنید با وارونه كاری صفحۀ 60 ایّام، مقالۀ «خشم سران بهائیّت از بی توجّهی جهانیان به آنان» آیا این همه بهائی ستیزی بی سابقه درایران نشانۀ «بی توجّهی جهانیان به بهائیان» است؟ سبحان الله! سال هاست كه بهائی ستیزان كاربرد كلمۀ «اغنام الله» را كه حضرت بهاءالله به شكل تشبیه برای بیان مظلومیّت بهائیان به كاربرده اند، به تمسخر و طعنه درمعنائی حقیقی برای توهین و تحقیربهائیان به كار برده ومی برند، غافل ازآنكه اگرآن را قبول دارند باید بپذیرند كه دربرابرمظلومین، ظالمین نیزبه گرگ تشبیه شده اند! باری بهائی ستیزانی كه كاربرد تشبیه ومجازوكنایه واستعاره را تشخیص نمی دهند وچنین توهین می كنند، لابدّ این رانیزنمی دانند كه درقرآن مجید واحادیث اسلامی نیزازاین تشبیهات حتّی برای ائمۀ اطهارنیزبه كاررفته، ودرانجیل نیز مؤمنین به اغنام تشبیه شده اند و نیز در گاتها، حضرت زردشت با عنوان «شبان فقراء» یاد شده است (تاریخ جامع ادیان، جان ناس ص 466).

[xxiii] دربارۀ مفهوم «بهائی» بایدبه كل آثاربهائی مراجعه كرد. درمورد نظرامربهائی دربارۀ دول وحكومات وملل ورابطۀ آنها نیزبیانات عالیّه ای موجود كه باید درآثارو كتب بهائی یافت. ازجمله رجوع شود به: الواح ملوك؛ الواح متمّمات كتاب مستطاب اقدس؛ رسالۀ سیاسیّه؛ رسالۀ مدنیّه؛ پیام ملكوت؛ انوارهدایت.

[xxiv] خاطرات حبیب، ج1، ص70.

[xxv] مائده آسمانی، ج3، صص: 47-46.

[xxvi] آهنگ بدیع، سال1349، شمارۀ 11 و12،ص289. درموردعضویّت جامعۀ جهانی بهائی درسازمان ملل ازجمله رجوع شود به مقالۀ «علل ترس ونگرانی ردّیّه نویسان سیاسی ومذهبی علیه دیانت مقدّس بهائی،» درهمین مجموعۀ جوابیّه.

[xxvii] اخبار امری سال 1351،شمارۀ7،ص231.

[xxviii] رجوع شود به مقالۀ مذكور در یادداشت 26.

[xxix] اخبار امری، شمارهء 11، سال1350، ص40 ایّام

[xxx] اخبار امری شمارۀ 4، سال1351،ص119.

[xxxi] تاریخ بیانیّۀ آقای لازلو 16 اكتبر 1985 می باشد. برای اطّلاع بیشتر دربارۀ ایشان و نظراتشان دربارۀ دیانت بهائی علاوه بر گزارش های منتشره توسّط كلوپ رم، مراجعه شود به كتاب باغبانان بهشت خدا از دو خبرنگار فرانسوی غیر بهائی: كولت گوویون و فیلیپ ژوویون، كه در اواخر آن مصاحبه ای با آقای لازلو انجام داده اند . كتاب مزبور شرح مشاهدات و مصاحبه های دو خبر نگار مزبور در مركز جهانی بهائی می باشد كه توصیه می شود هموطنان عزیز حتماً آن را بدست آورده مطالعه نمایند. موارد دیگری ازارائۀ بیانیّه های جهانی جامعۀ بهائی نیز وجود دارد، همچون بیانیّه به سران ادیان درسال 2000، كه كلاً برای دیدن الواح ملوك وبیانیّه های مزبور، ازجمله رجوع شود به سایت: www.ketabkhaneyebahai.org.

[xxxii] اخبار امری، سال1351،شمارۀ3، صص: 81-80.

[xxxiii] اگر چه چنانكه روند وقایع نشان داده ومی دهد، مصریان نیزمانند دیگركشورهای اسلامی، تحت تأثیرامثال آیت الله تسخیری نیستند، چه كه مهمتر از مورد بهائیان، مسألۀ مهمّ همآهنگی واتّحاد خود مسلمانان است كه دغدغۀ اساسی كنفرانس اسلامی مذكوردرصفحۀ 47 ایّام بوده ومی باشد.

[xxxiv] از 64 صفحه مطالب ایّام فقط3-4 صفحۀ آن مربوط به 30 سال اخیراست! جام جم عمداً اخبار رشد وتوسعۀ 30 سال اخیرجامعۀ جهانی بهائی همزمان باجمهوری اسلامی را مسكوت می گذارد! اساساً تهیّۀ امثال ایّام به خاطر تأثیر همین توسعۀ عجیب، وآگاهی بیشتر ملّت عزیز ایران از آن بوده كه جام جمیان را دیوانه وحیران و سرگردان وعصبانی نموده!

[xxxv] از جمله به مقالۀ مزبور در یادداشت 26، وسایت newnegah.org و نیز سرویس خبرى جامعه جهانى بهائى مراجعه شود

[xxxvi] كتاب بهائیان و ایران آینده، از ب. همایون، ص32

[xxxvii] كتاب مستطاب اقدس

[xxxviii] سبأ،12

[xxxix] والعصر

[xl] آهنگ بدیع، سال 1332،شمارهء12-13

[xli] فرهنگ عمید

[xlii] نهج البلاغه دشتی، نامۀ31

[xliii] دركتاب اصول كافی كه یكی ازچهار كتب معتبر نزد شیعیان است، درجلد3،ص340

[xliv] دیانت بهائی آیین فراگیر جهانی،ص176.

[xlv] به نقل از بیانیّۀ قرن انوار، ص104 و پیام 26 نوامبر 2003 بیت العدل اعظم). برزیل بارها به تحسین امربهائی وجامعۀ آن پرداخته است كه ذكرهمۀ آنها سبب تطویل است.

[xlvi] ترجمه . ایران زادگاه آیین بهائی،ص64.

[xlvii] بیانیۀ قرن انوار، ص 105.

[xlviii] عقاید بعضی از دانشمندان جهان در بارۀ دیانت بهائی، ص 133.

[xlix] همان، ص176.

[l] سایت نیونگاه، مقالۀ گرایش تولستوی به آیین بهائی، به نقل ازکتاب لئوتولستوی ودیانت بهائی، اثر ل. استنداردو.

[li] عقایدبعضی از...ص 168.

[lii] همان، ص130.

[liii] جاوید نامه، كلیات اشعارفارسی اقبال لاهوری، طهران، 1370، ص336.

[liv] اخبار امری، شمارۀ 6، سال 1359، صص: 93-89، مندرج می باشد (از جمله پیام، م. هدایت الله، نیابت رئیس جمهور، سانجیواردّی، ایندیرا گاندی نخست وزیر)

[lv] پیام بهائی، 282، اردیبهشت وخرداد، ص56.

[lvi] پیام بهائی شمارۀ251، مهر و آبان، ص62.

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی