خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

بهائیت و اوقاف


دسته گل یازدهم مربوط به مقالۀ دهم فصل نامۀ ١٧(بهائیت و اوقاف)

مقالهء دهم فصل نامهء ١٧ را آقای علی اكبر علیمردانی با عنوان «بهائیت و اوقاف» در صفحات ٢٥٦ - ٢٧١ نوشته اند. مقالهء ایشان تقریباً شبیه دو مقالهء هشتم و نهم فصل نامهء ١٧ از آقایان نیكبخت و ذوالفقاری می باشد كه در فوق ملاحظه فرمودید. ایشان نیز سعی كرده اند بر اساس اسناد ساواك و اكاذیب امثال فردوست، یكی از مسؤولین رژیم پهلوی را بهائی قلمداد كنند و به این ترتیب اثبات كنند كه بهائیان در ظل نخست وزیری هویدا در تمام مراكز و نهاد های رژیم رخنه كرده بودند و بر ضد اسلام فعالیت می كردند! مسؤول مزبور آقای محمد حسین احمدی است كه مدتی رئیس سازمان اوقاف در دورهء پهلوی بوده است.
اگر چه پاسخ اوهامات ایشان نیز در مقالات فوق به نحوی موجود است، و اگر چه مواد و مطالب تحقیق ایشان نیز مخدوش است، اما بر اساس همان اسنادی كه ارائه كرده اند می توان دید كه استنتاجات ایشان بی ربط و نادرست است. به عنوان مثال در صفحهء ٢٥٨ ضمن ذكر سوابق خانوادگی آقای احمدی می نویسد: «در اسناد ساواك، پدرش از مبلغین فرقهء بهائیت در بُشرویه معرفی شده است»، و از همین رو مدعی است كه احمدی بهائی است! حال آن كه در متن سند شمارهء ٢ در ص٢٦٧، مذهب احمدی «اسلام» ذكر شده و در مورد پدرش به این عبارت كوتاه عنوان شده، «پدر محمد حسین احمدی متهم به بهائی گری» است!
در صص ٢٥٨-٢٥٩ مشاغل وی را بدون ذكر تاریخ اشتغال به هر یك از مشاغل ذكر كرده كه آخرین آنها «معاونت نخست وزیر و رئیس سازمان اوقاف» می باشد. وی همچنین فهرستی دیگر از مشاغل احمدی را ارائه كرده ومی نویسد: «تمام مشاغل فوق جنبهء فرهنگی داشته و عمده ارتباطات وی با جوانان و نوجوانان مملكت بود. او نیز این محل ها را بهترین جا برای اشاعهء مقاصد فرقه ای خود می دانست!» در ص٢٥٩ هم می نویسد كه احمدی در مشاغل خود اهل اختلاس و زد و بند های مالی و رشوه ستانی بوده است.[i] همچنین می نویسد او با بهنیا وزیر سابق دارائی رابطهء فوق العاده نزدیكی داشته و شایعاتی نیز مبنی بر وجود ارتباط نامشروع بین زن احمدی با بهنیا انتشار یافته بوده است. در ص٢٦٠ نیز می نویسد كه احمدی در احزاب درباری احزاب ایران نوین و رستاخیز و نیز لژ فراماسونری رازی نیز عضو بوده و ریاست لاینزیوسف آباد را به عهده داشته است.
آنان كه با تعالیم بهائی آشنائی دارند و مطلع اند كه بهائیان در امور سیاسی دخالت نمی كنند و هرگز در احزاب نامبرده عضویت نیافته اند و اختلاس و رشوه و زد و بند و روابط نامشروع و بی عفتی در آئینشان حرام شده است و از عضویت در لژهای فراماسونری نیز منع شده اند، می دانند كه احمدی ولو این كه قبول كنیم پدرش بهائی نیز بوده باشد ـــ حال آن كه در مدرك ساواك نوشته شده متهم به بهائی بودن بوده ـــ ابداً نمی توانسته بهائی باشد.[ii] چنان كه هویدا نیز علیرغم بهائی بودن پدر بزرگش، خود و پدر و خانواده اش بهائی باقی نماندند كه هیچ، بلكه به دشمنی با بهائیان نیز پرداختند.
در صص ٢٦٠ تا ٢٦٢ راجع به ریاست آقای احمدی بر سازمان اوقاف می نویسد. در اینجا در آغاز با تكرار اوهامات امثال آقایان شهبازی و ذوالفقاری مبنی بر همدستی بهائیان با رضا شاه و حكومت پهلوی كه بارها پاسخش را بهائیان داده اند و نیاز به تكرار نیست، اكاذیب و توهّمات را می رساند به این كه می نویسد: «با نخست وزیری هویدا، پیروان این فرقه به تمام امور كشور تسلط یافتند و هویدا با شناخت از هم مسلكش ــ محمد حسین احمدی ــ او را بر سازمان اوقاف اسلامی گماشت تا مُبَلِّغ قرآن و احكام اسلام باشد! سیاست بهائیان، این عوامل جاسوسی و اطلاعاتی صهیونیست ها تحریف تدریجی قرآن بود!»
پس از این مقدمه صحبت از چاپ قرآنی می كند كه اسرائیلی ها نسخهء تازه ای از آن را به شكلی بسیار نفیس و زیبا در آلمان غربی روی كاغذ بسیار مرغوب منتشر كرده اند و در آن از جمله آیاتی را كه در انتقاد از یهودیان بوده حذف كرده اند. در ادامه نوشته است مسؤولان و طراحان سازمان اوقاف پهلوی نیز بطور مشابه مبادرت به چاپ قران های تحریف شده كردند كه مورد اعتراض آقای بطحایی معاون آموزش و پرورش نیز طی نامه ای مورخ ٢٩ /٢ /١٣٥٢ به سازمان اوقاف گردید. (سند شمارهء ٦، ص٢٧١) آقای علیمردانی پس از این توضیحات ادامه داده است كه: «سازمان اوقاف تحت ریاست بهائیان، قرآنی را با عنوان قرآن شهبانو به وسیلهء مفسران درباری ترجمه و منتشركردند كه در آن از احادیث جعلی استفاده شده بود كه اعتراضاتی به آن صورت گرفت و مجبور به تغییراتی در آن شدند. ترجمه، تفسیر، چاپ و انتشار قرآن تحت نظر بهائیان بدون اهداف پنهان نبود.» و در آخر مقاله شان در این باره می نویسند: «در ترجمه و تفسیر از كتب سایر ادیان و روایاتی از آئین ایرانیان باستان استفاده شده بود و چون احتمالاً علما و مردم به آن اعتراض خواهند كرد، آن را حذف كرده اند. به عبارت دیگر، اگر اعتراضی در كار نبود قطعاً آن را به چاپ می رساندند.» (ص٢٦٢)
از شگردهای ایشان این است كه حتی یك مورد تاریخ وقوع وقایع مذكور در مقاله شان را ذكر نكرده اند! علت آن هم این است كه بتوانند براحتی حقایق را تحریف كنند! مثلاً آقای احمدی در ١٣٥٤ ه.ش رئیس سازمان اوقاف شده؛ حال آن كه چاپ قران هائی كه ایشان توضیح داده اند زمان وی نبوده است چنانكه تاریخ نامهء آقای بطحایی نیز در این خصوص، چنان كه در فوق ذكر شد، اردیبهشت ١٣٥٢ بوده؛ یعنی زمانی كه منوچهر آزمون نوهء، دختری شیخ فضل الله نوری، ریاست سازمان اوقاف را عهده دار بوده است! همچنین در سند شمارهء ٣ مورّخ ١٣٣٦ ه ش در صفحهء ٢٦٨ ذكر شده آقای احمدی سرپرست سازمان اوقاف بوده، حال آن كه وی در سال ١٣٥٤ رئیس سازمان مزبور شد![iii] و از قضا همو بود كه چند ماه پس از امضای صلح الجزایر بین ایران و عراق در سال ١٩٧٥ م، در ابتدای سال ١٩٧٦ م (٤ تا ٦ ژانویه ١٤ تا ١٦ دی ١٣٥٤)... سرپرستی نخستین و دومین دسته از زائران ایرانی عتبات عالیات را به عهده داشت![iv]
حقیقتاً باید از آقای علیمردانی پرسید كه اگر بر فرض به قول خود ایشان، یهودیان و نیز آنان كه می خواستند از آئین ایران باستان در ترجمه و تفسیر و چاپ قران استفاده كنند، به انتشار قرآن های تحریف شده مبادرت نمودند، این چه ربطی به بهائیان دارد كه آئینشان در آن زمان حدوداً ١٣٠ ساله بوده است؟! آیا جز خود مسلمانان كسی دیگر جز بهائیان قران را به همین شكلی كه بوده و هست قبول دارد؟! برادر عزیزم آقای علیمردانی هر وقت احساس عطش دانستن حقایق در این مورد را داشتند، امر بفرمایند تا بیانات حضرت بهاءالله شارع مقدس دیانت بهائی را در خصوص اسلام و قرآن تقدیمشان كنم تا دریابند كه در پس پرده های كینه و تعصّب و پیشداوری، چه نورانیتی از خورشید حقایق در حال درخشش است!
متأسفانه به همین دلیل است كه ملاحظه می شود امثال ایشان عمداً چنین پرده هایی را كنار نمی زنند تا اكاذیبشان مشخص نشود، حال آن كه بعدها ملت ایران بیشتر پی خواهند برد كه حقیقت وقایع چه بوده، و اسناد و شواهد حقیقی كدام اند. به جهات فوق است كه باید به ایشان گفت به صرف اتهام بهائی بودن پدر آقای احمدی، نباید وی را بهائی دانست و این همه آسمان و ریسمان دربارهء توطئهء بهائیان علیه اسلام ساخت! والّا چنان كه در یادداشت قبلی آمده، انصافاً در مورد آقای نصیر عصار كه عضو لژ فراماسونری و پدرش آیت الله عصار بوده چه باید گفت؟! آیا بهتر نیست سیاست یك بام و دو هوا ترك شود؟! آیا بهتر نیست روش تحقیقی اتخاذ شود كه وقایع و تواریخ و كم و كیف آن تا آنجا كه مقدور است شفاف و آشكار در معرض دید خوانندگان قرار گیرد؟!
اگر چنین كنند، آن وقت متوجه خواهند شد كه در دوران هویدای ضد بهائی چه بر سر جامعهء بهائی آمد. در بیانیهء محفل ملی بهائیان ایران مورخ ١٣٥٧ ه.ش با عنوان «شمه ای از آنچه بر اهل بهاء گذشته است»، چنین آمده است: «دوران حكومت امیرعباس هویدا برای املاك بهائی در ایران كه تقریباً تماماً مسلوب المنفعه و مخصوص امور خیریه بود، حتی گورستان ها و مؤسسات مشابه به تحریك و اغواء دشمنان و اهل غرض محكوم به پرداخت مالیات غیرعادلانه و سنگین گردید و در نتیجه جامعهء مظلوم و ضعیف یاران مجبور به پرداخت مبالغ بسیارسنگین به عنوان مالیات ارث و علاوه بر مالیات ارث با تفسیر قانون و تقدیم لایحه مخصوص به مجلس شورای ملی و تصویب آن مطالعه مالیات دیگری دارند، گردید.»
دلارام مشهوری در جلد دوم كتاب «رگ تاك»، صص ٣٤٤-٣٤٩، حقیقت فوق را آشكار ساخته و تشریح نموده كه چگونه با اقدامات آشكار و پنهان بعضی علمای شیعهء بهائی ستیز و بعضی سیاسیون همدست ایشان و بعضی نویسندگان امثال اسماعیل رائین، از همان زمانِ نخست وزیری هویدا، فكر تصاحب و مصادرهء اموال و موقوفات دینی و نیز اموال شخصی بهائیان در دستور كار دائمی ایشان قرار داشته است! چنان كه گفته شد در زمان هویدا بود كه بر همهء اموال مزبور مالیات های ظالمانه بسته شد و نهایتاً پس از انقلاب جمیع املاك و موقوفات بهائی مصادره گردید و بعضاً اماكن مقدسهء ایشان نیز ویران شد. دلارام مشهوری ضمن توضیح موارد مذكور، برای تنبّه منصفین این نكته را نیز یادآوری می كند كه علیرغم همهء آنچه در اواخر حكومت پهلوی اتفاق افتاد، بهائیان اكثر اموال شخصی و نیز موقوفات خود را از خاك ایران خارج نكردند و هم اكنون جمیع آن در دست بنیاد های مربوطهء حكومت جمهوری اسلامی می باشد.[v]
جناب اشراق خاوری، یكی از فضلای بهائی، در همان ایّام صدارت هویدا در «دائرة المعارف بهائی»، ذیلِ عبارت «ای سلیل حضرت شهید عزیز عبدالبهاء»، از جمله با اشاره به هویدا چنین نوشته اند: «امیرعبّاس هویدا نخست وزیر ایران است و از آغاز صدراعظمی خود بنای مخالفت و اذیّت بهائیان ایران را گذاشت و انواع محنت و مصیبت برای یاران الهی فراهم می کند که مبادا کسی او را بهائی بداند و از مقام و منصب خود بر کنار شود[vi]؛ با اینکه ابداً بهائی نیست بلکه دشمن امرالله است. به هر حال عجالةً که دوران جولان او در میدان ریاست و سیاست است؛ تا کی قهر الهی او را فرو گیرد. اِنَّما نُملی لَهُم لِیَزدادُوا کُفراً...» (مهلت نمی دهیم ایشان را مگر برای اینکه زیاد کنند کفر را – یعنی در کفر خود فرو روند و به عذاب الهی دچار شوند. این جمله مضمون آیۀ مبارکۀ ١٧٢ سوره آل عمران، قرآن مجید است.) و چنانکه جناب اشراق خاوری نوشته بودند در آغاز انقلاب اسلامی چنین شد، و اگر اكاذیب امثال آقایان ذوالفقاری و علیمردانی و بقیه صحیح بود، جامعۀ بهائی در همان زمان رژیم پهلوی چنین نمی نوشت.
متأسفانه نگارنده همچون امثال آقای علیمردانی به مدارك و اسنادی كه در اختیارنهاد های دولتی است دسترسی ندارد تا از خود اسناد دولتی اثبات نماید كه چه اكاذیب و افترائاتی در این ٣٠ سال اخیر علیه جامعهء بهائی منتشر شده، اما وجدان آنان را خطاب قرار می دهد و از ایشان تقاضا دارد كه با استفاده از آن دسته از اسناد معتبر و غیر جعلی موجود، به كشف حقایق پردازند و نه پوشاندن آن، تا نامشان در دفتر منصفان و حقیقت جویان ثبت و ابدی گردد. جانتان خوش باد.
 



[i] البته صرف نظر از افرادی كه مسؤول مراكز و نهاد های حكومت بوده اند، طبق نظر بعضی، همیشه اختلاس و رشوه خواری بیماری مزمن بوده و هست. از مواردی كه آقای علیمردانی راجع به آن باید تحقیق كنند مطلبی است كه آقای هوشنگ پورشریعتى نوشته اند: «درباره اوقاف و ملایان، بد نیست این نوشتهء ارتشبد حسین فردوست را هم بخوانید كه در خاطراتش - كه بوسیله وزارت اطلاعات و امنیت جمهورى اسلامى انتشار یافته- اذعان میكند: بین دربار و نخست وزیرى و ساواك تماسهایى با برخى افراد در حوزه هاى علمیه جریان داشت. مجموعه این ارتباطات سالیانه میلیونها تومان هزینه بر میداشت كه توسط هویدا، در تمام طول نخست وزیرى او، از بودجه نخست وزیرى پرداخت میشد.»
http://www.nimrooz.com/html/727/memory.htm

[ii] در بارهء همهء موارد مذكور، هم در همین جوابیه و هم در سایت های بهائی جواب های كافی آورده شده است كه عزیران خواننده باید به آنها مراجعه كنند. از جمله مراجعه شود به كتاب «گلزار تعالیم بهائی» در آدرس:
http://reference.persian-bahai.org/fa/t/c/GTB

و نیز مقالات «سیاست الهی، سیاست بشری»؛ «سندی برای ایران عزیز»؛ «دیانت بهائی و فراماسونری و تئوسوفیسم و دیگر سازمان های دینی و سیاسی و اجتماعی»، مندرج در اینجا؛ و...
همچنین دربارهء پدر و برادران آقای احمدی مزبور(ناصر قدسی، و بدیع الزمان فروزانفر) از جمله مراجعه شود به:
مقالهء «دوباره من و بدیع الزمان فروزانفر»، از آقای تورج امینی، مورخ ١٠/٧/١٣٨٧، مندرج در آدرس زیر:
http://www.goftman-iran.info/index.php?option=com_content&task=view&id=1111&Itemid=12
و نیز:
http://www.cgie.org.ir/showbuilderB.asp?id=146
http://knowledgebase.icro.ir/?c=tableRecordShow&tableId=33&recordId=13&t=5

[iii] فرد دیگری نیز هست به نام آقای نصیر عصار كه وی نیز مدتی سرپرست سازمان اوقاف بوده و نه تنها همچون آقای احمدی به همان دلایلی كه برای ایشان ذكر شد، نمی توانسته بهائی باشد، بلكه، چنانكه در زیر اشاره شده، پدرش نیز آیت الله عصار بوده است! آقای ابراهیم ذوالفقاری در مقالهء «هویدا و بهائیت»، ضمن توضیح راجع به حجتیه چنین نوشته: «در تفکر این انجمن(حجتیه)، مبارزه با رژیم پهلوی محلی از اعراب نداشت و عمده دغدغه آنان نفوذ در محافل بهائیان و مباحثه با آنان و...بود.روشن بود که حرکت مقدس طلاب در ١٥ خرداد، از ابتدا مورد تأیید آنها نبود و بالاتر این که رهبر نهضت عاشورایی مردم ایران را، در حد تکفیر از خود می راندند و اینک که این تظاهرات، در حوزه های علمیه به خشونت گرائیده بود را فرصت مناسبی تشخیص دادند تا در راه هدف مقدسشان از آن بهره برداری کنند. این بهائی ستیزان در اعلامیه خود نوشتند: «پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر، با کمال احترام به عرض خاک پای مبارک می رساند: جامعه روحانیت ایران از اعمال خائنانه گروه بی دین و ضد وطنی که بلوای پانزدهم خرداد را بر پا کردند، ابزار تنفر و انزجار می کند و ارادت خالصانه اعلیحضرت همایونی را به خاندان نبوت تصدیق و تأیید دارد و آن اعلیحضرت را حامی دین اسلام و پیرو مذهب جعفری می شناسد و مورد تکریم و احترام جامعه روحانیت و خادمان مکتب اسلامی هستند و ان شاء الله سالیان سال سلامتی و جود اقدس شهریاری باقی و برقرار باشد. لیکن مسئله مهمی که در جامعه روحانیت، علی الخصوص در ده دوازده سال اخیر مایه دلتنگی و تأثر شده است بر سر کار آمدن اهباب و فرقه سازان بهائی است...مهم تر از تمام اینها این که امیر عباس هویدا که دشمن دین و دشمن مملکت و دزد و خائن به اسلام است، موقوفات اسلامی را به...نصیر عصار...محول کرد و چهار صد، پانصد میلیون تومان موقوفات این مملکت با دست هویدا و عصار به جیب بهائی ها ریخته شده است...این جا فقط به اطلاع و استحضار می رساند که جامعه روحانیت که ضد خمینی و روحانی نماهای مزدور است از انتخاب پسر شیخ بشرویه بهایی معروف و هم مسلک هویدا به ریاست اوقاف، خاصتاً بعد از تصدی عصار و آزمون که این بیت المال را چپاول کرده اند مایه دلتنگی و تأسف عمیق جامعه روحانیت است... (آرشیو، سند ٧٢٢/ ١٩ه‍، ٣١/ ٤/ ١٣٥٤)
http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=821&RT=List
و در جائی دیگر راجع به عصار آمده: «در گزارش دیگر ساواك در تاریخ ١٣٥٢,٢,٨ اسامی وزرای كابینه هویدا و عضویت آنان در لژهای این سازمان مخوف و وابسته به انگلیس و اسرائیل، به شرح ذیل اعلام می شود:
امیر عباس هویدا (لژ تهران)، محمود قوام صدری وزیر مشاور، نصیر عصار، معاون نخست وزیر (لژ ژاندارك)، حسن زاهدی وزیر كشور(لژ اهواز)، منوچهر پرتو وزیر دادگستری (لژ كورش)، مجید رهنما وزیر علوم و آموزش عالی (لژ تهران)، فتح الله ستوده وزیر پست و تلگراف و تلفن (لژ ژاندارك)، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر (لژ كورش)، ایرج وحیدی وزیر كشاورزی (لژ خیام)، جواد منصور وزیر اطلاعات (لژ كورش)، هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد (لژ خیام).»
http://mouood.org/content/view/2085/3/1/1
نیز ضمن مطلبی است: «منوچهر آزمون، نوۀ دختری شیخ فضل‌الله نوری و خواهرزادۀ آقا شیخ بهاءالدین نوری و پدرش، ابوالقاسم، انباردار وزارت دارایی بود...با این انتصاب آزمون از ساواك به وزارت اطلاعات و جهانگردی انتقال یافت. در ٤ خرداد ١٣٥٠، هنگامی كه حسن زاهدی وزیر كشور بود، آزمون به معاونت امور اجتماعی این وزارتخانه رسید؛ و در اول آذر ١٣٥٠، نخست‌وزیر، امیر عباس هویدا، وی را به جای نصیر عصار، به سمت معاون نخست‌وزیر و سرپرست سازمان اوقاف به محمد‌رضا پهلوی معرفی كرد. آزمون در ١٣٥١ ش، امور حج را كه پیش از این در سرپرستی وزارت كشور بود، به سازمان اوقاف انتقال داد.
وی مدتی مسؤولیت تبلیغات حزب ایران نوین را بر عهده داشت و در انتخابات هیئت اجرایی آن حزب كه در ٢٥ آذر ١٣٥٢ برگزار گردید. به عنوان نفر اول هیئت برگزیده شد. در ١٦ اردیبهشت ١٣٥٤، نیز به عضویت هیئت اجرایی «حزب رستاخیر ملت ایران» انتخاب گردید. پس از چهار سال از ریاستش بر سازمان اوقاف، در خرداد ١٣٥٤، برای شركت در انتخابات دورۀ بیست و چهارم (آخرین دوره) مجلس شورای ملی مستعفی شد و جای خود را به محمد حسین احمدی سپرد و در مقام وكیل اول تهران به مجلس رفت. مجلس بیست و چهارم در ١٧ شهریور ١٣٥٤ افتتاح گردید و آزمون در ١٣ آبان ١٣٥٥، با ترمیم كابینه هویدا، عهده‌دار وزارت كار و امور اجتماعی و جانشین امیر‌قاسم معینی شد.» به نقل از: فرهنگ ناموران معاصر ایران – دفتر ادبیات انقلاب اسلامی ١٣٨١، در آدرس:
http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=212&SP=Farsi
و نیز در آدرس زیر راجع به نصیر عصار است كه: «دانش‏آموختۀ دانشكدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است كه در سال ١٩٤٥ به وزارت امور خارجه پیوست. او طی سال‏های ٦٤‏ـ‏١٩٤٩ نمایندگی ایران در سفارت ‏‏خانه‏های تركیه، آلمان و سازمان ملل را بر عهده داشت. آقای عصار پس از یك سال همكاری در سمت رییس كل دفتر نخست‏وزیری, به مقام معاون نخست‏وزیر و رییس سازمان اوقاف منصوب شد و تا سال ١٩٧٢ در این سمت خدمت نمود. او طی سال‏های ٧٥ـ١٩٧٢ سمت سفیر ایران در سازمان مركزی معاهدات(سنتو) و همچنین، دبیركلی آن را بر عهده داشت. آخرین موقعیت‏های رسمی وی تا پیش از انقلاب، شامل معاون امور سیاسی و پارلمانی وزارت امور خارجه و استادی دانشكده علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه تهران در واحدهای امنیت گروهی و پیمان‏های دفاعی منطقه‏ای بود.»
http://www.i-b-q.com/far/07/article%5C06.htm
و نیز در بارهء وی است: «این نشریه (مجلهء معارف اسلامی) به اشارهء استاد دکتر سید حسین نصر که خدایش به سلامت دارد و حمایت آقای نصیر عصار، فرزند آیت الله عصار و مسئول وقت سازمان اوقاف، منتشر می شد و توانسته بود جمعی از فرهیختگان را در داخل و خارج کشور در زیر چتر فرهنگی خویش فراهم آورد.»
http://mr-torki.blogfa.com/post-33.aspx

[v] از جمله كسانی كه ثروت شخصی خود را از ایران خارج نكرد، همان آقای حبیب ثابتی است كه قسمت آخر فصل نامهء ٢٠ به ایشان اختصاص یافته است. در این مورد علاوه بر رجوع به صفحهء ٢٨٦ كتاب «سرگذشت حبیب ثابت»، در ادامه نیز ضمن مطلب «دسته گل چهاردهم...» خواهد آمد.

[vi] این حقیقت از اقدامات خود هویدا و ساواك و دستگاه شاه نیز معلوم بوده و هست كه شمه ای از آن را در این آدرس ها می توانید ببینید:
http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=821&RT=List
نیز در كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، جلد ٢، صص ٣٩٢-٣٨٦ از نقشۀ ساواك با همدستی به اصطلاح وُعاظُّ السَلاطین و آخوندهای درباری می نویسد كه جعل اسناد و اشاعۀ شایعات می نمودند تا از هویدای مشكوك به بهایی بودن یك چهرۀ «مسلمان» بسازند، ولی از طرف دیگر در جلد اول همان كتاب، ص ٣٧٧ و جلد دوم صص ٣٨٥ -٣٨٤ صحبت از ضد بهایی بودن ساواك و اسناد بهایی بودن هویدا می كند!
 

مقاله قبلی

مقاله بعدی