خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

ردّیه ای بر تفسیر و تاویل بهائیان از مشروطیت


دسته گل سیزدهم مربوط به مقالهء دوازدهم فصل نامهء١٧(ردّیه ای بر تفسیر و تاویل بهائیان از مشروطیت)

مقالهء دوازدهم فصل نامه را آقای محمد حسن رجبی (دوانی)[i] با عنوان «ردّیه ای بر تفسیر و تاویل بهائیان از مشروطیت» نوشته اند. ایشان قبلاً نیز در ویژه نامهء ایام ٢٩ جام جم، مورخ ۱۳۸۶/۶/۶، صص٥٠-٥١ مقاله ای را با عنوان «آیت الله بروجردی: نگران از نفوذ» نوشتند كه در سایت ولوله در شهر پاسخ به آن داده شده است. آقای رجبی در مقالهء فوق ابتدا مقدمه ای از خود ارائه داده اند كه حرف تازه ای ندارد، بلكه تكرار بعضی مطالب امثال آقای فشاهی است. پس از مقدمهء مزبور نوشته ای را از مؤلفی ناشناخته آورده اند كه بنا به گفتهء ایشان «بیش از صد سال پیش در روزنامهء جهاد اكبر (سال اول، شمارهء ١٩ و ٢١، مورّخ ٢ جمادی الثانی ١٣٢٥ ق[ii]) اصفهان وزیر نظرحاج آقا نورالله اصفهانی، چاپ و منتشر شده است.» سپس توضیح داده اند نویسندهء ناشناس مزبور كوشیده پاسخی به بعضی از «الواح» و نوشته های منتسب به بهائیان را بدهد و اثبات كند كه برداشت بهائیان از مشروطه با آنچه مورد نظر علما و مردم بوده تفاوت داشته و مخالف اسلام و ادیان است و «با فرض این كه «نوشته های مزبور» متعلق به بهائیان است، می كوشد تا وجوه اشتراك میان بهائیت و تلقّی لیبرالیستی و سكولاریستی آنها از مشروطه را تبیین كرده، دلایل حمایت ایشان از مشروطهء مورد نظرشان را بیان كند» (ص٢٩٤)
از نكات جالب در بارهء نوشتهء مزبور آن كه مطالب و ایراداتش به آئین بهائی و تعالیم آن عیناً مانند اكاذیب و افترائاتی است كه هم اكنون نیز بهائی ستیزان مطرح می كنند و این نشان می دهد كه اخلاف عیناً از آن اسلاف تقلید كرده، همان مطالب تكراری را مطرح می كنند، و در این میان چیزی كه تغییر كرده و می كند رشد و پیشرفت آئین بهائی است كه بی توجه به آن تكرار مكررات راه مقدس خود را برای تحقق صلح جهانی و ایجاد وحدت و عدالت موعود می پیماید.
نكتهء جالب و مضحك دیگر آن كه آقای رجبی در اولین جملهء مقدمهء مقالهء خود می نویسد: «تاریخ بابیت و بهائیت، آكنده از دروغ پردازی، تحریف و اتهامات ناروا به اسلام و مسلمانان است!» بعد توضیح می دهد بهائیان شیعیان را متهم كرده اند كه چون دولت را ستمكار می دانند و اطاعت ایشان را واجب نمی شمرند، باعث سستی اركان مملكت و پریشانی ملت شده اند. سپس این سخن بهائیان را بی پایه دانسته توضیح می دهد كه چگونه مردم و علما می توانستند بر امور غیر انسانی و غیر اسلامی شاهان و درباریان قاجار كه به مردم چون برده می نگریستند و انواع ستم ها را بر ایشان روا می داشتند و خود با ایجاد حرمسرا به خوش گذرانی مشغول بودند، صحه گذارند و از ایشان اطاعت كنند؟! اگر چنین است پس بهائیان تهمت نزده اند و دروغ نگفته اند كه شیعیان اطاعت شاهان قاجار نكرده اند، بلكه عین حقیقت را گفته اند! خود جناب رجبی، چنان كه در اول پاسخ به مقالهء آقای تقوی در همین جوابیه آمد، بهتر می دانند كه به علت اعتقاد شیعیان به تحقق دولت حقهء قائم موعود، هر دولت دیگری قبل از آمدن مهدی، نامشروع و بی اعتبار تلقی می گردد؛ اگر چه مجبوراً تحمّلش می كنند!
با این حال، بلافاصله از طرف دیگر یادشان رفته كه در همان مقالهء روزنامهء جهاد اكبر كه خودشان با ذوق زدگی آن را از اسناد صد سال پیش بیرون كشیده، ارائه داده اند، از ناصرالدین شاه قاجار با عنوان «شاه شهید اَنارَ اللهُ بُرهانه» (ص٢٩٦) یاد نموده است! و باز از طرفی ایراد گرفته كه بهائیان در جریان مشروطه به مقابله با آن و تبلیغ به سود استبداد قاجار پرداخته اند! حقیقتاً این همه تناقض و تذبذب را به چه باید تعبیر نمود؟! آیا به این خاطر نیست كه بغض و تعصّب و پیشداوری باعث چنین پریشانی در بهائی ستیزانی چون آقای رجبی شده است كه خود نمی دانند چه می گویند و چه می نویسند و به این خاطر از شناخت آئین بهائی آن طور كه واقعاً هست محروم می شوند!
ایشان همچنین ادعا نموده اند علما با شاهان قاجار همراه نبودند، حال آن كه بجز بعضی از ایشان، البته بقیه همراه همان شاهان خوش گذران و دارای منافع مشترك بودند و در ستم به مردم ایران و از جمله بابیان و بهائیان همدست بودند و عقد زنان حرمسرای شاهان را نیز همین ایشان می بستند! ذكرحاج ملا علی كنی و میرزای شیرازی در جریان قرارداد رویتر و تنباكو نیز در این خصوص، چنانكه در همین جوابیه ضمن پاسخ به مقالهء آقای تقوی با آوردن نظر مرحوم مهندس بازرگان اشاره شد، ره به جائی نمی برد؛ بخصوص كه امثال آقای رجبی بارها هنگام بیان حكم تحریم تنباكو، با مسرّت به نفوذ علما اشاره كرده اند كه حتی زنان مزبور در حرمسرا هم با آن همراهی نمودند![iii]
آقای رجبی دقت فرمایند كه استاد سعید نفیسی در كتاب «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورهء معاصر»، جلد ٢، صص ٣٨ به بعد، ذیل عنوان «نفوذ روحانیون در این دوره» چه می نویسند:
یكی از ناگواری های بسیار زیان بخش در این دوره از آغاز پادشاهی قاجارها در ایران نفوذ مصنوعی فوق العاده ایست كه به روحانیون مردم آزار و سود پرست داده بودند. سیاست مذهبی دورهء صفویه چندان زیان آور نبود زیرا كه پادشاهان این خاندان روحانیان را تنها برای ایجاد نیروی باطنی و روحانی در برابر اهل تسنّن كه از دو سوی خطرهایی متوجه ایران كرده بودند می خواستند... با این همه هرگز به روحانیان سودجوی و آزارگران آزادی ندادند كه به جان و مال مردم دست اندازی كنند. شاهان صفوی خود را سایهء خدای و جانشین پیامبر در روی زمین و پیشوای روحانی می دانستند ناچار روحانیان دیگر دست نشاندهء ایشان و پیرو فرمانشان بودند... در دورهء افشار و خاندان زند همچنان روحانیان جز ادای وظائف شرعی خود كاری نداشتند و كسی ایشان را بر جان و مال مردم مسلط نمی كرد. قاجارها چون به سر كار آمدند خود می دانستند كه مردم ایران پادشاهی ایشان را مشروع و به حق نمی دانستند به همین جهت از آغاز روحانیان را كه پشتیبان خود ساخته بودند بر مردم چیره كردند... روحانیانی كه بدین گونه دستیار دربار طهران می شدند اختیاراتی بیش از آنچه برای ادای وظائف شرعی خود لازم داشتند به دست آوردند ناچار این قدرت نهائی به زیان مردمی تمام شد كه خریدار بازار ریاكاران سالوس بودند.[iv]

باری پس از مقدمات فوق، می پردازم به موضوعی كه اصل مقالهء آقای رجبی برای آن نوشته شده است؛ و آن تفسیر و نظر بهائیان در بارهء سلطنت و نیز جریان مشروطیت است. اگرچه در همین جوابیه ضمن پاسخ به مقالهء پنجم فصل نامهء ١٧، «بهائیت و سیاست عدم مداخله در سیاست»، نوشتهء آقای تقوی، جواب مدعای آقای رجبی نیز داده شده است، ولی در زیر نیز مقاله ای مستدل را كه در دو قسمت آقای موژان موهبت با عنوان «بهائیان و زمامداران»، در پاسخ به مقالهء آقای رجوی نوشته اند تقدیم خواهم كرد.
اما قبل از ارائهء مقالهء مذكور لازم است اشاره نمایم در حقیقت امثال جناب رجبی به دو علت نمی توانند نظر بهائیان در خصوص زمامداران و نیز مشروطیت ایران را مورد بررسی و نقد دقیق و صحیح قرار دهند: یكی به علت در دسترس نبودن كل منابع داخلی و خارجی راجع به مشروطه و مخدوش و محرّف بودن بعضی از آنها؛ دیگری تعصّب و پیشداوری و خصومت نسبت به آئین بهائی و استفادهء ناقص و گزینشی از منابع و آثار آن در این خصوص. در مورد علت دوم بهائیان توضیحات كافی از جمله در سایت های نقطه نظر و ولوله درشهر و... همین جوابیه ــ از جمله در مقالهء زیر از موژان موهبت ــ تقدیم كرده اند و لزومی به تكرار نیست. در مورد علت اول نیز علاوه بر بهائیان، نویسندگان غیر بهائی هم توضیحاتی ارائه نموده اند.
از جملهء ایشان مرحوم زرین كوب است كه در صفحه ١٤٨ كتاب «تاریخ در ترازو» می نویسند: «در باب تاریخ مشروطه و فكر آزادی در ایران كمتر كتابی در این اواخر تألیف شده است كه به همین ملاحظه از آنچه حقیقت جویی بی شائبۀ یك مورخ می توان خواند، منحرف نشده باشد. تقریباً هر كس این سالها كتابی در این باب نوشته است نقشی از خود، از كسان خود، یا از كسانی كه به نحوی با آنها ارتباط دارد، در آن تصویر كرده است. این چیزی است كه من آن را در تاریخ نویسی یك نوع تجاوز به حقیقت می شمارم و یك نوع بیماری روحی.»[v]
آقای مجید تفرشی نیز در «همایش یكصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت»، مورخ ١٤ مرداد ١٣٨٢ ضمن سخنرانی و ذكر گزارش سفر خود به انگلستان و بررسی آرشیو اسناد مشروطه در آنجا اشاره كرد كه «اسناد تاریخی فارسی زبان پیرامون انقلاب مشروطیت در آرشیوهای بریتانیا»، «میراث ناشناخته»ای است كه تعداد آنها به حدود ١٠ میلیون برگ بالغ می شود. وی همچنین اشاره نمود كه اسناد مزبور «خالی ازحبّ و بغض» نیست.[vi]
حتی خود آقای علی ابوالحسنی (منذر) كه در صف بهائی ستیزان است و مقالهء سوّم همین فصل نامهء ١٧ با عنوان «اظهارات و خاطرات آیت الله حاج شیخ حسین لنكرانی دربارهء بابیگری و بهائیگری» از اوست، مقالهء مفصّلی در این خصوص با عنوان «تاریخ نگاری مشروطیت، کاستی ها و آفات»[vii] نوشته كه مؤید مخدوش و ناقص و دورغ بودن اكثرمنابع تاریخی مشروطه است. اگر چه متأسفانه آقای منذر نیز با ارائهء افترائات و دروغ های آیت الله لنكرانی در مورد دین بهائی و پیروان آن و طرفداری از علمائی امثال شیخ فضل الله نوری و آیت الله لنكرانی، خود نیز از اشاعهء دروغ و افترا در امان نمانده و مصداق واعظ غیر متّعظ شده است. وی در مقالهء مزبور از جمله در خصوص كاستی ها و آفات تاریخ نگاری مشروطه می نویسد:
بسیاری از صاحب نظران معتقدند که متون تاریخی کشورمان، به ویژه آنچه که در یکصد سال اخیر نگارش یافته، از تحریف حقایق و درآمیختگی راست و دروغ با یکدیگر شدیدا رنج می برد و آلوده به گزارشهای نادرست و تحلیلهای غرض آلود است.
استاد محیط طباطبایی مدعی بود که خرمن تاریخ ایران را، «مجموعه ای از دروغهای راست نما» پر کرده و او ٥٠ سال روی آن کار کرده تا بتواند از این دروغها بکاهد.
محقق دیگر، دکتر منصوره اتحادیه، می نویسد: تاریخ انقلاب مشروطیت «بارها موضوع پژوهشهای تاریخ، و وقایع آن مایه سخن پردازی نویسندگان و شاعران شده، اما هنوز تحقیق و تحلیلی جامع و عمیق در همه جوانب سیاسی و اجتماعی آن به عمل نیامده است. راستی آنکه ملاحظات سیاسی مذهبی، اغراض شخصی و تمایلات گوناگون نویسندگان و پژوهشگران، تاریخ نگاری این دوره را دچار ضعف و کاستی و نادرستی و اغراق و چشم پوشی از برخی افکار و مواضع کرده است.
ابراهیم صفایی، پژوهشگر تاریخ قاجار و مشروطه، حتی معتقد است: «در تاریخ ایران هیچ فصلی چون فصل تاریخ قاجاریه آلوده با شبهت و آموده با اغراض نیست» و انتشار اسناد منتشر نشده و دست اول آن روزگار توسط او، «بسیاری از حقایق را بی پرده نشان داد و بسیاری از داوریهای ناروای شایعه نویسان را محکوم کرد.»
بعضی از محققان، همچون آقای محمد ترکمان، رأسا وارد عمل شده و مواردی از افسانه پردازی ها، غرض ورزی ها، و نیز سرقتهای موجود در تواریخ مشروطه را به طور مستند برملا کرده اند.
در واقع باید گفت که: وجود اخبار کذب، شایعات دروغ، تحلیل های غلط و در یک کلام تحریف واقعیات در کتب تاریخ معاصر ایران، به ویژه تواریخ مشروطیت، اجمالاً امری مسلم و انکارناپذیر و مورد اتفاق همگان است.
تحریف و وارونه نگاری شاهد این امر، انتقاد و بدگویی (بعضا تند و تیز) مورّخان طراز اوّل مشروطه (به طور خاصّ یا عام) از یکدیگر است: احمد کسروی ادعا می کند: آنچه که وی را در اواسط دوران رضاخان به «نوشتن» و انتشار تاریخ مشروطه ایران «واداشت»، «نارسایی» تواریخ مشروطیت و «چاپلوسی و پستی» نویسندگان آن بوده است: «دیدم در سی سال کسی به نوشتن تاریخ مشروطه برنخاست و اگر کسانی چیزهایی نوشتند بسیار نارسا بود. پاره ای نیز راستی را فدای خوشنودی این و آن کردند و کسانی را که در جنبش آزادی خواهی در رده دشمنان توده بودند به مشروطه خواهی ستودند و جانبازی های مردان غیرتمند را گذارده به رویه کاری های این و آن پرداختند. چاپلوسی و پستی نگذاشت تاریخ درستی از آب درآورند...»
درادامه، با انتقاد از مورخان خودخواه، چاپلوس، گزافه گو و دروغ باف، که به قول وی: «برای هر پستی عذری می شناسند و از بهر فرومایگی فلسفه هایی در یاد دارند و همه بد آموزی های قرنهای گذشته را در مغز خود انباشته دارند»، ناظم الاسلام کرمانی را نمونه ای از این گونه کسان قلمداد می کند: «کتابی که به نام تاریخ بیداری ایرانیان نوشته شده بهترین نمونه ای است که با دست اینان چه سان تاریخ نگارش می یابد؛ با آنکه این کتاب در سال های نخستین مشروطه، و در پرشورترین زمان نگارش یافته است.»
جالب است که مهدی ملکزاده نیز، که تاریخش را سالها پس از انتشار تاریخ کسروی نوشته، همان نوع ایراد کلی را بر تواریخ مشروطه می گیرد که کسروی گرفته است (با این تفاوت، که ایراد ملکزاده، شامل تاریخ کسروی نیز می شود!)
وی در تحلیل و آسیب شناسی یی که در مقدمه کتابش از تواریخ مشروطه دارد می نویسد: یکی از علل «اساسی» که مشوّق وی در نوشتن تاریخ شد «لغزش و خطاهایی بود که عدّه ای از مورخین معاصر مرتکب شده اند و حبّ و بغض شخصی و یا عدم اطلاع از وقایع یا جاه طلبی و خودنمایی در نگارش آنها راه یافته و آنان را از راه حقیقت گویی و راستی منحرف نموده، مطالبی دور از حقیقت نگاشته اند.»
فریدون آدمیت نیز (همچون کسروی و ملکزاده) نسبت به کلیت تواریخ مشروطه، دیدگاهی منفی دارد و حتی مدعی است که در کتاب خویش، «بسیاری از مفروضات تاریخ نهضت مشروطیت را «به هم ریخته» و در پاره ای مفروضات دیگر، تجدید نظر» کرده است. آدمیت با بسیاری از مورخان و تحلیلگران مشروطه، برخورد منفی و گاه بسیار تند دارد. تقی زاده، مستشار الدوله صادق، یحیی دولت آبادی، دکتر رضا زاده شفق، کریم طاهر زاده بهزاد، نصرت ا فتحی، ابراهیم صفایی، مهدی ملکزاده و...حتی ایرج افشار(که عمدتا ناشر و حاشیه نویس متون تاریخی منتشر نشده است)، هر یک به گونه ای - و بعضا بدون تصریح به نام، اما مشخص به اشاره و کنایه - آماج انتقاد وی قرار گرفته اند.
به اعتقاد وی:...چیزی که خاصه به زیان تاریخ مشروطیت است، و در واقع همیشه آفت تاریخ نویسی بوده تحریف و مغالطه کاری و تبلیغ گری است که پاد زهرش همان ممیزی و انتقاد تاریخی است. کسانی که خود مصدر تحقیق جدی و بکر نبوده اند و از خود استقلال اندیشه و رأیی نداشتند به صورت عمله تبلیغات در می آیند و می کوشند با تحریف و تفسیرهای غیر واقعی، تصویر مسخ شده ای از وقایع یا اشخاص ارائه دهند. عتبه بوسیدن (بلکه لیسیدن)، نان به یکدیگر قرض دادن و سر همدیگر را تراشیدن خصلت مردان بی فضیلت و پادو صفت است که چون در عرصه دانش و فکر قائم بالذات نیستند اعتبار خویشتن را در خدمت دیگران می جویند.
همه عاشق دلباخته حقیقت تاریخ اند، اما روشی که پیش می گیرند خلاف شرافت علمی است... از دیدگاه آدمیت: اسناد و منابع تاریخی دست اول مشروطیت نیز، در یک سنجش و ارزیابی علمی، غالباً فاقد ارزش و اعتبار لازم اند و چنگی به دل نمی زنند: «روزنامه های انگشت شماری را می شناسیم که به درجات پایبند درستی اخبار بودند، و تفسیرهای سیاسی اندیشیده ای منتشر می کردند. روزنامه محاکمات هم داشتیم که در شناخت آیین رسیدگی قضایی و برخی محاکمات جزایی و سیاسی، مأخذ درجه اول است. سایر جراید ما در این دوره از نظر دانش و تفکر اجتماعی و سیاسی خیلی کم مایه اند و یا بی ارزش و هرزه گو... آن مطبوعات، همیشه معیار دقیق سنجش افکار عمومی نیست، معمولا وجهه نظرهای مختلف را منعکس می کرد... از روزنامه که بگذریم، شبنامه هم داشتیم که اغلب با مضامین جلف و سخیف، آلوده به بهتان و آهنگ جنجالی در شهر پخش می گردید. و بارها مورد اعتراض مجلس قرار گرفت. این نوع نشریات فقط به کار مطالعه در بد روشی های چند انجمن سیاسی و خلق و خوی رده لومپن که در سایه دولت مشروطه خودنمایی داشتند می خورد»
مشابه این دیدگاه منفی نسبت به کلیت تواریخ مشروطه را در کلام برخی دیگر از مورّخان مشروطیت می توان سراغ گرفت که گنجایش محدود این دفتر، اجازه پرداختن به آنها را نمی دهد. مورّخان مشروطیت، افزون بر رویکرد انتقادی نسبت به کلیت تواریخ آن دوران، درباره یکدیگر نیز به طور خاص، نظر داده و موضع منفی اتخاذ کرده اند. برای نمونه، می توان به انتقاد کوبنده کسروی و ملکزاده از ناظم الاسلام کرمانی اشاره کرد که وی را از مورخان چاپلوس و دروغ باف، و احیانا سازشگر با مستبدین شمرده و اثر وی: تاریخ بیداری ایرانیان را نیز حاوی «مطالب دور از حقیقت» و قهرمان تراشی های کاذب و دروغین قلمداد می کنند.
متقابلا از دیدگاه تند فریدون آدمیت نسبت به ملکزاده یاد کرد که وی را از زمره مورخانی می شمارد که «نه مورخ حرفه ای بودند و نه دانش عمیق تاریخی داشتند.» به اعتقاد او: ملکزاده جانب انصاف و امانت را در نگارش تاریخ نگاه نداشته و کتابش «عاری از اعتبار علمی است»
همچنین باید به برخورد منفی کسروی و تقی زاده با یکدیگر اشاره کرد که کسروی، تقی زاده و یاران وی نظیر محمد علی تربیت را جزو «میوه چینان» قیام مشروطه در تبریز دانسته و بدتر از آن «کبوتران دو برجه!» می شمارد که در عین آمیزش با مجاهدان مشروطه، از سیاسیون لندن دستور می گرفتند. متقابلا تقی زاده مدعی است که «اجتهادات مرحوم کسروی و سیاست بافی او... لااقل سه ربع کتاب او را سست و دور از حقیقت ساخته» است.
به همین نمط می توان از دیدگاه تند و طنزآمیز آدمیت نسبت به نوشته های تاریخی - سیاسی تقی زاده و نیز کسروی نسبت به میرزا یحیی دولت آبادی و بالاخره تقی زاده درباره آثار تاریخی مخبرالسلطنه هدایت اشاره کرد. آنچه گفتیم، حاکی از وجود کاستیها و ناراستیها در کلیت تواریخ مشروطه است که طبعا برخورد نقادانه با این تواریخ و پالایش جدی مندرجات آنها را، طلب می کند.
میرزا یحیی دولت آبادی با روحانیت شیعه شدیداً سر ناسازگاری داشته و در خاطرات خود چهره های برجسته این گروه (از علامه مجلسی گرفته تا شهید مدرس) را به عناوین مختلف و نوعا تحت عنوان «روحانی نما!» فرو کوفته است و در خاطراتش، هیچ فرصتی را برای تقبیح روحانیت و نیز شعائر حسینی (ع) از دست نمی دهد و صریحا معتقد به جدایی سیاست از روحانیت است.
خوشحال است که در اثر کودتای رضا خانی، نفوذ روحانیت به صفر می رسد و آرزو می کند که فاتحه روحانیت خوانده شده و اسلام با مقتضیات عصر حاضر، تطبیق داده شود. افزون بر این، طرفدار آزادی بانوان و رفع حجاب و تغییر خط بوده و شعری در مدح کشف حجاب رضا خانی دارد. با آن سابقه خانوادگی و این عقاید مشعشع! تیرگی مناسبات او با شیخ فضل الله پیشاپیش قابل حدس و پیش بینی است. خود می گوید: «حاج شیخ فضل الله در مدت اقامت طهران، همه وقت با خانواده ما کدورت داشته» و «سالها در مجالس خصوصی نسبت به خانواده ما بدگو بوده است.» وی نسبت به شیخ، دیدگاهی شدیدا منفی داشته و در کتابش کرارا به بدگویی از وی پرداخته است.
سناتور مهدی ملکزاده. او فرزند «ملک المتکلمین» است که از پیشوایان جناح تندرو مشروطه، و دشمنان سرسخت شیخ فضل الله به شمار می رفت و این دشمنی را به صورت میراثی ماندگار نزد فرزند خود (مهدی ملکزاده) باقی گذارده بود. از ملک المتکلمین، و سیئات فکری و اخلاقی و سیاسی وی، و دشمنی شدیدش با شیخ، در «کتاب کالبد شکافی چند شایعه درباره شیخ فضل الله نوری»، بخش: «اتهام زنندگان، خود متهم اند!» مفصّلا سخن گفته ایم. ملکزاده، روحانیت شیعه را سرچشمه بدبختی های ایران و دورافتادن ایرانیان از قافله تمدن می شمارد و حوادث فجیعی چون انقراض صفویه را به پای آنان می نویسد. او عضو حزب دمکرات است که در مشروطه دوم توسط عناصر افراطی و سکولار نظیر تقی زاده (تقی زاده دوران جوانی) اداره می شد و «تفکیک کامل سیاست از روحانیت»، یکی از اصول مرامنامه آن بود. ثناگویی «متملقانه» ملکزاده از دیکتاتوری رضا خانی و دشمنی «جاه طلبانه اش» در مجلس سنا با پیشوای سیاسی نهضت ملی، به نحوی آشکار، او را فاقد «تقوای سیاسی» نشان می دهد. چنانکه به گفته فریدون آدمیت در نگارش تاریخ نیز جانب امانت را نگاه نداشته است. ملکزاده (به تبع پدرش: ملک المتکلمین) با شیخ فضل الله نوری به شدت مخالف بوده، وی را عنصری رشوه گیر ٤٤ و روس فیل! معرفی می کند و مشروطهء مشروعه را (که شیخ با تمام توان، پرچم آن را بر دوش می کشید) بزرگترین واکنش دستگاه استبداد! در برابر مشروطه می شمارد.
این طرفیت و ضدیت (شخصی یا حزبی و جناحی) با مخالفان و حتی منتقدان مشروطه (و در واقع: مخالفان و منتقدان جناح تندرو مشروطه) را، به شیوه های گوناگون، در تاریخ مشروطه کسروی و دیگران نیز مشاهده می کنیم.
ملاحظه این مطلب، پژوهشگر حقیقت را ملزم می سازد که در نقل اقوال و استناد به آراء مورخان مشروطیت، دقیقا مراقب جانبداری ها و نان قرض دادن های این مورخان به دوستان و هم جبهگان خویش، و متقابلا غرض ورزی ها و بدگویی های مستقیم و غیر مستقیم آنان با جناح مقابل و مخالف باشد و از افتادن در دام آنها پرهیز کند. راه پرهیز از این دام نیز، به کارگیری موازین علمی در نقد این متون، و سنجش مندرجات آنها با مفاد اسناد و مدارک معتبر تاریخی است.
تواریخ مشروطه، نوعاً بر پایه «نظریه توطئه» (یا «توهّم توطئه») آن هم در افراطی ترین شکل آن یعنی «توطئه پنداری مطلق» نوشته شده و هر کس نسبت به سردمداران و صحنه گردانان (تندرو) مشروطیت و مجلس شورا اعتراض و انتقادی داشته، عملا به انواع نسبتها و اتهامات زشت، متهم گشته است. حتی شخصیتهایی که پیشینه شرکت در نهضت عدالتخواهی صدر مشروطه داشته و در اوایل امر، از سران و فعالان جنبش مشروطیت بوده و در این راه رنجها برده ولی بعدا به صف منتقدان پیوسته اند، نه تنها از حمله و آسیب مصون نمانده اند، بلکه چه بسا بیش از دیگران آماج دشنام و اتهام قرار گرفته اند! گویی صحنه گردانان مشروطه (مشخصا جناح تندرو و سکولار)، معصوم و ایمن از هرگونه خطا بوده و هیچ یک از معترضان به آنان، حرف حسابی یا اعتراض معقولی ندارند و همگی بدون استثناء افرادی جاهجو، ریاست طلب، حسود، ریاکار، هوادار استبداد، جیره خوار شاه (و احیانا روسیه)، و بالاخره ضد آزادی و ترقی و پیشرفت و تمدن بوده اند!
دامنه توطئه پنداری سران مشروطه (و به دنبال آنان: مورخان مشروطیت)، و گرایش آنان به شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر مخالفان و منتقدان خویش، تا آنجا است که فی المثل میرزا یحیی دولت آبادی، همه آشوبها و اغتشاشها در کشور را زیر سر محمدعلی شاه و درباریان وی شمرده و حتی حیدر عمو اغلی (رئیس تروریستهای مرتبط با تقی زاده و گروه وی) را در جریان بمب افکنی به سوی محمدعلی شاه، «آلت دست درباریان!» قلمداد می کند!
خاطرات حاج سیاح محلاتی، یحیی دولت آبادی و شیخ ابراهیم زنجانی، نمونه های بارز توطئه پنداری افراطی (نه توطئه کاوی عالمانه) در مکتب تاریخ نگاری مشروطیت اند، که البته مشابه گزارشها و تحلیلهای سیاه آن سه، درباره مخالفان مشروطه (یا دقیقتر بگوییم: منتقدان و معترضان به اندیشه و عملکرد جناح تندرو و سکولار مشروطه) را کما بیش می توان در کلام دیگر مورخان مشروطیت نیز نظیر: ناظم الاسلام کرمانی (در تاریخ بیداری ایرانیان)، محمد مهدی شریف کاشانی (واقعات اتفاقیه در روزگار)، مهدی ملکزاده (تاریخ انقلاب مشروطیت ایران)، مخبرالسلطنه هدایت (خاطرات و خطرات، و گزارش ایران)، مجدالاسلام کرمانی (تاریخ انحطاط / انحلال مجلس)، محمد علی تهرانی «کاتوزیان» (مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران)، اعظام الوزاره قدسی (خاطرات من یا تاریخ صد ساله ایران) و نیز صاحبان جراید آن روزگار مثل «حبل المتین» (منتشره در کلکته و تهران)، صور اسرافیل و مساوات و روح القدس (منتشره در تهران) و ملانصرالدین (منتشره در قفقاز) مشاهده کرد.
نمونه وار به یک مورد اشاره می کنیم: حاج سیاح محلاتی در تحلیلی سراسر توطئه انگارانه از مخالفت «اصولی» شیخ فضل الله نوری و مجتهد تبریز با مشروطیت (و در واقع: با جناح تندرو و سکولار مشروطیت که شیفته دمکراسی غربی بود)، در خاطرات خود چنین می نویسد: ...شیخ فضل الله به واسطه حسدی که به سید عبدالله و سید محمد داشت مرکز فساد و مخالفتی علیه مشروطه درست کرده بود. وکلای باهوش خصوصا چند نفر آزادی خواه حقیقی مثل صنیع الدوله و تقی زاده...اصرار کرده مشغول نوشتن متمم قانون اساسی بودند...بعضی ملاها که از جمله ایشان شیخ فضل الله بود اعتراض به نوشتن قانون اساسی می کردند و می گفتند باید موافق شرع باشد... شیخ فضل الله کج تابی می کرد و یا مواضعه ای که با محمدعلی شاه و میرزا حسن تبریزی = مجتهد بزرگ تبریز و سایر مستبدین داشت وسیله مخالفت می جست...اخلال شیخ در قانون اساسی، یعنی طرح مساله نظارت فائقه و رسمی فقهای طراز اول بر مصوبات مجلس سبب اعتراض سایر ملاها و مجلسیان شده، بهانه به دست او افتاده با جمعی از کلاشان و مفتخوران طلبه و سید نما و روضه خوانها و گداهای پست و رذل مهاجرت از طهران کرده و رفته در حضرت عبدالعظیم (ع) خیمه مخالفت زده شروع کردند بر قدح و طعن مشروطیت و مشروطه خواهان.
... هرکس به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می رفت بعضی مفتخوران گردن کلفت می گفتند مشروطه کفر است و بعضی را که مشروطه خواه می دانستند اذیت می کردند و کوتک = کتک می زدند.
از قرار معروف، به قدر سی هزار تومان از محمد علی شاه گرفته و این دستگاه را دایر کرده بودند...به مساعدت محمدعلی شاه و ملاهای مستبد، اشرار همه جا را بر قتل و غارت و هرج و مرج تحریک کرد...
حال با آنچه ذكر شد معلوم نیست آقای رجبی با چه ملاكی به قضاوت نشسته است! باید از ایشان پرسید چگونه بر اساس اسناد ناتمام و ناقص و گزینشی و بعضاً مخدوش و تحریف شده، و با وجود اختلاف نظرهای بیشمار دربارۀ مشروطه، و نیز با وجود تعصّب و پیشداوری و بغض و كینه نسبت به آئین بهائی، راجع به نظر بهائیان در خصوص زمامداران و مشروطه داوری كرده است! ضمن آرزوی انصاف، مقالهء وعده داده شده را در زیر تقدیم می كنم. در این مقاله آشكار خواهد شد كه آقای رجبی نیزمانند سایر دوستان بهائی ستیزشان در طرح و نقد نظر بهائیان مرتكب تحریف و دروغ نیز شده اند.

بهائیان و زمامداران
از: موژان موهبت

قسمت اوّل: منزلت سلطنت و اطاعت از حکومت

نوشته پیش رو، پاسخی است به مقالهء «ردّیه ای بر تفسیر و تاویل بهائیان از مشروطیت» که به قلم آقای محمد حسن رجبی نگاشته شده و در فصلنامه مطالعات تاریخی شمارهء ١٧، صفحات ٣٠١- ٢٩٣ به چاپ رسیده است.
مراد نگارنده این سطور آنست که بدون ورود در جزئیات و ضمن پرهیز از مجادلات کلامی به ذکر و بحث مواردی اساسی بپردازد و امید او چنانست که این چند صفحه، آقای رجبی و خوانندگان دیگر را در شناخت حقیقت، مساعدت نماید.
آقای رجبی، مطلب خود را با عبارات ذیل آغاز می کنند:
«تاریخ بابیت و بهاییت، آکنده از دروغ پردازی، تحریف و اتهامات ناروا به اسلام و مسلمانان است. در تعالیم و متون اصلی بهاییت، سلطنت «موهبت رب عزت است» که به شهریاران کامل و پادشاهان عادل که باید «عدل مجسم و عقل مشخص و فضل مجرد باشند» عطا شده است»[viii]
واضح است که بحث سلطنت و ملاحظه شئون سلاطین در آثار مقدسه بهائی، مبتنی بر سابقه ای مذهبی در ادیان آسمانی سلف است.[ix] به عنوان نمونه ای از متون مقدسه اسلامی می توان به حدیث مشهور و صحیح اسلامی اشاره نمود که می فرماید:
«السلطان ظل الله فی الارض»[x] (پادشاه سایه خداوند بر روی زمین است)
همچنین آیات کریمه ٥٨ و ٥٩ از سوره نساء، مومنین را مامور به اطاعت از «اولی الامر» یا امرا، می فرماید.[xi]
و با همین سبقه اسلامی[xii] بوده که در ماده ٣٥ متمم قانون اساسی مجلس مشروطه، از سلطنت، با عنوان «موهبت الهی» یاد شده است.[xiii] اما خداوند در آیات مبارکه سوره نساء چنین می فرماید:
«ان الله یامرکم ان تودّوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل... یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»
(خدا به شما فرمان میدهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد نمائید و چون میان مردم حکم می کنید به عدالت حکم نمائید...ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را اطاعت کنید)
در واقع آیه ٥٨ از سوره نساء، وظیفه اساسی حکومت را عنوان می فرماید که اجرای عدالت باشد و آیه ٥٩ وظیفه ملت را عنوان فرموده که اطاعت باشد. بطوریکه تفسیر مجمع البیان نیز بدرستی می نویسد:

«... آیه پیش زمامداران را تشویق کرد که حقوق مردم را رعایت کنند و در میان آنها به عدالت و مساوات رفتار کنند؛ اکنون مردم را تشویق می کند که از آنها اطاعت کنند و به آنها تاسی جویند و مشکلات و اختلافات خود را پیش آنها ببرند.»[xiv]
این اصل متبادل «عدالت» و «اطاعت» در آثار بهائی مورد تاکید فراوان است. یعنی همانقدر که پیروان این آئین به اطاعت از حکومت مامور گشته اند؛ به همان میزان امرا و سلاطین نیز به اجرای عدالت توصیه و مامور گشته اند. چنانکه حضرت عبدالبهاء در رساله سیاسیه (که مورد استناد آقای رجبی نیز بوده است) می فرمایند:
سلطنت، موهبت ربّ عزت است و حکومت رحمت حضرت ربوبیت...پادشاهان عادل به شکرانه این الطاف الهیه...باید عدل مجسم باشند و عقل مشخص...[xv]
حکومت رعیت را حصن حصین باشد و کهف امین...حقوق رعایا و برایا را به جمیع قوی، محفوظ و مصون فرماید و عزت و سعادت تبعه و زیردستان را ملحوظ و منظور دارد چه که رعیت، ودیعه الهیه است و فقرا امانت حضرت احدیت. به همچنین بر رعیت، اطاعت و صداقت مفروض[xvi]
خواننده منصف و حقیقت جو، به خوبی وحدت اساس ادیان الهی را از مقایسه بین این بیانات مبارکه و آیات کریمه سابق الذکر درک می نماید.
با این وصف در اینجا ذکر چند نکته لازم به نظر می آید:
١- بهائیان به حکم آئین خود، مطیع قوانین حکومتند، صرفنظر از اَشکال مختلفی که حکومت می تواند داشته باشد.[xvii] چه سلطنتی و چه جمهوری و...(تمکین فوری جامعه بهائی به حکم جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تعطیلی تشکیلات بهائی در ایران، جلوه ای از این حقیقت است)
٢- بهائیان در امور اداری و مدنی خود مطیع حکومتند ولی در «امور وجدانی که متعلق به اصول معتقدات» است؛ شهادت را بر اطاعت مقدم دانسته و ترجیح می دهند.[xviii] (قربانی شدن مجموعا هزاران بهائی در ادوار حکومات قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی به جهت خودداری از تبری و کتمان عقیده، بر این امر گواهی میدهد) و همین موضوع مبین آنست که فریضه اطاعت از حکومت در نزد بهائیان، ناشی از مصلحت اندیشی و یا خوف و هراس از منابع قدرت نیست.
٣- سلطنت به معنای استبداد نمی باشد. درست است که سلطنت ایران در سده های اخیر (قاجاریه و پهلوی) توام با ظلم و استبداد بوده است[xix] (و همین امر سبب شده که ناخودآگاه، سلطنت و استبداد یکی گرفته شوند و این اشتباه تاریخی متاسفانه خانه زاد ذهن ردیه نویسان معاصر نیز بوده است) اما این نیز حقیقت دارد که ایران زمین پادشاهان عادلی را به خود دیده است که صیت دادشان در نامه پیغمبران آمده و این خاک پاک به وجود آنان و حسن شهرتشان مفتخر و سرافرازست. چون کوروش کبیرکه نام نامیش در کتاب مقدّس به نیکی یاد شده[xx] و یا انوشیروان عادل که حضرت محمّد از ولادت خود در دوران زمامداری وی اظهار مسرّت میفرماید: «انّی ولدتُ فی زمن ملک عادل» (من در دوران پادشاهی عادل متولد شدم)[xxi]
٤- هر چند که به موجب آثار مبارکه بهائی «شوکت سلطنت آیتی است از آیات الهی»[xxii] ولکن به موجب همین بیانات الهیه «جمهوریت» نیز «نفعش به عموم اهل عالم راجع»[xxiii] به همین لحاظ و به موجب پیشنهاد حضرت بهاءالله، در آینده مدبرین عالم این دو (سلطنت و جمهوریت) را در نظامی واحد، جمع خواهند نمود[xxiv] و بدین ترتیب، عنصر جمهوریت، میل تاریخی سلطنت به استبداد را تعدیل نموده و از تمرکز افراطی قوا در نقطه واحده ممانعت خواهد نمود.[xxv] به علاوه نقطه نظرگاه تعالیم بهائی در مورد سلطنت با تصویر ذهنی موجود از آن بکلی متفاوت است. از دیدگاه آئین بهائی، سلطنت مسئولیتی سنگین و توام با مشقت و زحمت است و تنها انگیزه پذیرش چنین ثقل عظیمی، عشق به خداوند و دیانت اوست.[xxvi]
غفلت از نکات فوق به همراه عللی دیگر موجب شده است که در مقاطعی از تاریخ ایران معاصر، آئین بهائی را به غلط طرفدار استبداد بدانند و معرفی نمایند. این موضوع را در قسمت دوم با عنوان «بهائیان و استبداد- حامی یا قربانی؟» دنبال خواهیم نمود...






بهائیان و زمامداران
از: موژان موهبت

قسمت دوم: بهائیان و استبداد – حامی یا قربانی؟

همانطور که در قسمت پیشین گفتیم؛ بعضی از نویسندگان تاریخ معاصر[xxvii] آئین بهائی را به غلط طرفدار استبداد(حکومت محمد علیشاه) دانسته و معرّفی نموده اند. آقای رجبی (نویسنده مقاله فصلنامه) نیز بر همان سیاق، ضمن اشاره به جنبش مشروطه چنین می نویسند:
«بهائیان در جریان جنبش مشروطه با اعلام بی طرفی و عدم ورود به منازعات سیاسی و تلاش برای حفظ وضع موجود کشور، به مقابله و مخالفت با آن و تبلیغ به سود استبداد قاجار پرداختند؛ چنانکه عبدالبهاء در یکی از «الواح» خود که در زمان استبداد صغیر صادر شد، محمد علی شاه را «سلطان عادل» دانسته، ضمن دعوت بهاییان به اطاعت، مشروطه طلبان را «نوهوسان» نامیده است.»[xxviii]
مع الاسف آقای رجبی در اثبات این مدّعا هیچ سندی ارائه نمی نمایند. جای سئوال است که چرا ایشان متن لوح (نامه) مذکور را به خوانندگان فصلنامه، ارائه نمی کنند. مآخذی را نیز که برای این لوح، ذکر می نمایند، یکی کتاب کشف الحیل است که خود ردیه ای بهائی ستیز و مملو از مفتریات کذب است،[xxix] و ماخذ دیگر «مقدمهء رساله سیاسیه» ذکر شده است. هر دو ماخذ نیز بدون ذکر صفحه در قسمت پانوشتها درج شده اند[xxx] و این احتمال را بر می انگیزد که شاید آقای رجبی این لوح را از منبع دیگری[xxxi] یادداشت نموده باشند. به اغلب احتمال مقصود ایشان از این لوح، لوح مبارکی از حضرت عبدالبهاء است که قسمتی از آن در مائده آسمانی جلد ٩، ص ١ و نیز امر و خلق جلد ٤، ص ٤٤٢ ضبط شده است و مؤلف كتاب رگ تاک، سطوری از این لوح را در کتاب خود به طبع رسانده است:
«…از انقلاب ارض طا (طهران) مرقوم نموده بودید، این انقلاب در الواح مصرّح و بی حجاب. ولی عاقبت سکون یابد و راحت جان حاصل شود…جمیع یاران الهی را به اطاعت و انقیاد و صداقت و خیرخواهی به سریر تاجداری دلالت نمائید…نوهوسانی چند گمان نمایند که کسر نفوذ سلطنت سبب عزت ملت است. هیهات هیهات این چه نادانی است…»[xxxii]

اما نكتهء بسیار مهم تر این است كه آقای رجبی مانند آقای فشاهی[xxxiii] به دروغ یا اشتباه می خواهند وانمود كنند تاریخ صدور لوح مزبور در زمان استبداد صغیر بوده است و منظور از «نوهوسان» مذكور در لوح مشروطه طلبان اند! حال آن كه تاریخ لوح مزبور ١١ جمادی الاولی ١٣٢٥ ه.ق بوده است كه قبل از استبداد صغیر (١٣٢٦-١٣٢٧ ه. ق.) می باشد! و منظور از «نوهوسان» نیز در رتبهء اولی، چنان كه از سایر آثار مشابه حضرت عبدالبهاء پیداست، نفوسی هستند كه پیمان می شكنند و از راه وفا خارج می گردند. از مصادیق چنین پیمان شكنانی ازلی هایی بوده اند كه در مشروطه سعی در نفوذ در انجمن های مشروطه طلبان و اعمال مقاصد خفیهء خود و دسیسه چینی علیه بهائیان را داشتند. نتیجهء اقدامات آنان علاوه بر ازدیاد ستم بیشتر بر جامعهء بهائی این بود كه به خاطر ریا و عدم صداقتشان، نه تنها كمكی به ملت نكردند، بلكه موجب ضرر و پریشانی دولت و ملت نیز شدند.
و در رتبهء ثانی منظور از «نوهوسان» آن دسته از نفوسی هستند كه در امور ثبات و استقامت ندارند و نمی توانند تلاش های خود را به ثمر رسانند. چنان كه حضرت عبدالبهاء در اثری به مناسبتی می فرمایند: «...نوهوس نیستند که ایامی چند به کاری مباشرت نمایند و به اندک سببی کلال و ملال آرند و از شوق و شور بیفتند، بلکه ثبات و استقامت در امور نمایند...» [xxxiv] آغاز سریع و شتابزده انقلاب مشروطه بدون در نظر گرفتن تغییرات مقدماتی و اساسی که در «رساله مَدَنیّهء» حضرت عبدالبهاء ٣٠ سال قبل از انقلاب مشروطه نیز پیش بینی گردیده بود، و انجام نا فرجام آن بر این امر گواهی می دهد. چنانكه پس از استبداد صغیر چنین نفوسی بتدریج سست و مأیوس گردیدند.[xxxv]
چند بیان زیر از حضرت عبدالبهاء از جمله شواهدی است كه حقیقت فوق را بیان می دارد. از جمله می فرمایند:
«ای یاران الهی از قرار مسموع نوهوسانی در ایران تأسیسِ انجمن پنهان نمایند و در امور سیاسیه مداخله كنند و به عنوانهای مختلف جمعیتها تشكیل نمایند و نفوس را به دخول در جمعیت دلالت كنند. احبای الهی به نص قاطع ربانی باید از این امور احتراز نمایند و بكلی اجتناب كنند؛ در امور سیاسیه نه با انجمنی دمساز گردند و نه با جمعیتی همراز شوند، بلكه شب و روز بكوشند تا اخلاق تبدیل شود و افكار تعدیل گردد، رذائل نماند فضائل جلوه نماید، بنیاد بغض و عدوان برافتد، اتحاد و یگانگی خیمه برافرازد و وحدت عالم انسانی در نهایت جلال، جمال بیاراید، نفوس ملكوتی شوند و قلوب لاهوتی گردد و چون این مواهب حصول یابد بِالطبع قصور زائل شود و عزت و سعادت حقیقیه در جمیع مراتب حاصل گردد. این بنیان و اساس است و بنیاد بی زوال و چون این اصول حصول جوید، فروع یقیناً بِذاتِها اكمال شود.»[xxxvi]
و نیز:
«این نفوسِ مُفتَریه [= ازلی ها] در رگ و ریشۀ احزاب مختلفه حلول نموده اند و ایران را نمی گذارند آرام گیرد و هر فسادی می خواهند می كنند.»[xxxvii] و در لوح مباركی به جمعیت صلح لاهای به تاریخ ١٩١٦ م پس از توضیح تعالیم بهایی- من جمله ١٢ تعالیم آن- برای اصلاح عالم، متذكر می شوند كه شاید نفوسی «نوهوس از ایرانیان» [= ازلی ها] كه طالب شهرت اند، مضامین الواح و آثار بهایی را بنام خویش نشر دهند، و چنین ادامه می دهند: «چنانكه در انجمن وحدت نژاد پیش از حَرب، در لندن واقع شد شخصی ایرانی مضامین الواح حضرت بهاءالله را ضبط نمود و در آن جمعیت وارد شد و بنام خویش خطابه نمود و انتشار داد و حال آنكه عیناً عبارت حضرت بهاءالله بود. از این نفوس چند نفر به اروپ رفتند و سبب تخدیش اذهان اهالی اروپ و تشویش افكار بعضی مستشرقین شدند...خود را نسبت به حضرت باب می دهند ولی بكلی از حضرت باب بی خبرند، تعالیم خفیه دارند كه بكلی مخالف تعالیم بهاءالله است.»[xxxviii]
اگر انصافی باشد از خود لوحی نیز كه مورد بحث است، هم منظور از «نوهوسان» مشخص است و هم نیت حضرت عبدالبهاء دربارهء سعادت ایران و دولت و ملت آن. عین متن كامل آن را كه بر حسب تقاضا از مركز جهانی بهائی رسیده است می آورد و توضیح بیشتر را می توان در همین جوابیه ضمن پاسخ به مقالهء پنجم فصل نامهء ١٧ با عنوان «بهائیت و سیاست عدم مداخله در سیاست»، از آقای تقوی، و نیز در ادامه در زیر مشاهده كرد تا معلوم گردد عناصر مثبت عدالت و مشروطهء حقیقی، ریشه دركلام الهی دارد و نه در افكارضعیف و پریشان و متفرّق سیاسیون زمان؛ و معلوم شود كه طبق بیان حضرتشان، «باید كوشید تا اخلاق ملت تبدیل شود و استعداد مشروطه و امور سائره حاصل گردد والّا هر روز مشكلاتی رخ دهد و یأس و پریشانی بیشتر شود»؛[xxxix] و آشكار گردد كه حضرتشان چنین فرمودند، «من بدایتاً نوشتم كه تا دولت و ملت مانند شهد و شیر آمیخته نگردند نجاح و فلاح محال است. ایران ویران شود و منتهی به مداخلهء دول متجاوره گردد.»[xl]
(طهران، حضرت ایادی امرالله حضرت علی قبل اكبر علیه بهآءالله الابهی)
هوالله
ای منادی پیمان نامه یی كه بجناب منشادی مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید و بدقّت تمام مطالعه شد مكاتیب آنجناب را بعضی در سنین سابقه كه ارض مقصود در نهایت انقلاب بود جواب مرقوم نشد ولی یكسالست كه جمیع مكاتیب آنجناب را جواب مرقوم گردید و همچنین از برای هر نفسی كه نامه خواستید مكتوب مخصوص مرقوم شد و ارسال گردید معلوم است بعضی نرسید و بسیار تعجّب است باری من بعد نامهء خویش را در بدایت تاریخ و نمر بگذارید و اینعبد نیز در جواب تاریخ و نمر میگذارد تا حقیقت حال در نزد آنجناب واضح و مشهود گردد كه جمیع نامه های شما را جواب ارسال میشود.

از انقلاب ارض طا مرقوم نموده بودید این انقلاب در الواح مستطاب مصرّح و بی حجاب ولی عاقبت سكون یابد و راحت جان حاصل گردد و سلامت وجدان رخ بنماید سریر سلطنت كبری در نهایت شوكت استقرار جوید و آفاق ایران بنورانیت عدالت شهریاری روشن و تابان گردد محزون مباشید مكدّر مگردید جمیع یاران الهی را به اطاعت و انقیاد و صداقت و خیرخواهی بسریر تاجداری دلالت نمایید زیرا بنصّ قاطع الهی مكلّف برآنند زنهار زنهار اگر در امور سیاسی نفسی از احبّا مداخله نماید و یا آنكه بر زبان كلمه یی براند یاران الهی را بنصّ قاطع ربّانی مدخل در امور سیاسی نیست بلكه مرجع كلّ تهذیب اخلاقست و تربیت نفوس و توحید كلمه و محبّت و مهربانی و اتّحاد و یگانگی و ظهور سنوحات رحمانی در عالم انسانی از قرار مسموع بعضی از بیانیها یعنی تابعین میرزا یحیی در امور سیاسی مداخله نموده و مینمایند سبحان الله بدخواهان این را وسیله نموده و در محافل و مجالس ذكر بهاییان مینمایندكه آنانرا نیز در امور سیاسیه رایی و فكری و مدخلی و مرجعی با وجود آنكه بیانیها خصم الدّ بهائیانند و اینرا جمیع اهل ایران میدانند دیگر بچه انصافی رفتار و گفتار و افكار آنانرا نسبت به بهاییان میدهند سبحانك هذا بهتان عظیم باری شما گوش باین حرفها مدهید و حقیقت حال را در نزد یار و اغیار بكمال صدق بیان نمائید و نصوص قاطعهء الهیه را ذكر كنید و روش و سلوك این زندانیرا نیز واضح و مبرهن فرمائید و شب و روز به جان و دل بكوشید و دعای خیر نمائید و تضرّع و زاری فرمائید تا اعلیحضرت تاجداری در جمیع امور موید و موفّق گردند تا سبب عزّت ابدیهء ایران و ایرانیان شوند نوایای خیریه اعلیحضرت شهریاری واضح و مشهود ولی نوهوسانی چند گمان نمایند كه كسر نفوذ سلطنت سبب عزّت ملّت است هیهات هیهات این چه نادانیست و این چه جهل ابدی شوكت سلطنت سبب عزّت ملّت است و نفوذ حكومت سبب محافظت رعیت ولی باید با عدل توام باشد اعلیحضرت شهریاری الحمد لله شخص مجرّبند و عدل مصوّر و عقل مجسّم و حلم مشخّص در این صورت باید عموم بخیر خواهی قیام نمایند بآنچه سبب شوكت دولت و قوّت سلطنت و نفوذ كلمه و آبادی مملكت و ترقّی ملّت است قیام نمایند رسالهء سیاسیه كه چهارده سال قبل تالیف شد و بخطّ جناب مشكین قلم مرقوم گردید و در هندوستان طبع شد و انتشار داده گشت آن رساله البتّه در طهران هست و یك نسخه ارسال میشود بعموم ناس بنمائید كه جمیع مضرّات حاصله و فساد و فتنه در آن رساله باوضاح عبارت مرقوم گردیده در آن رساله حقوق مقدّسهء دولت و حقوق مرعیه ملّت و تعلّقات بین راعی و رعیت و روابط بین سائس و (مسوس) و لوازم مابین رئیس و مرووس مرقوم گردیده اینست روش و سلوك این آوارگان و اینست مسلك و منهج این مظلومان و السّلام علی من اتّبع الهدی ع ع» (١١ جمادی الاولی سنهء ١٣٢٥).
اما از تاریخ صدور این لوح و توضیح فوق که بگذریم؛ در مورد اِسناد صفت «عادل» به مقام سلطنت، باید توجه داشت که اطلاق این صفت به جهت تقدیر و تمجید از عملکرد مثبتی است که شخص سلطان در زمان مورد نظر داشته است[xli] و این تمجید و تقدیر از عملی خیر و بخصوص، هرگز دالّ بر تایید و حمایت عملکرد کلی سلطان در تمام مدت حکومت نمی گردد. باید دانست که آثار بهائی به ملاحظه شرط انصاف، کوچکترین عمل خیر و کردار نیک افراد را از نظر دور نداشته است. حتی اگر این افراد در زمره نفوسی باشند که آئین بابی و بهائی از ایشان جفا کشیده و ستم دیده باشد. به یاد آوریم که حضرت باب، موسس دیانت بابی و مبشرنازنین دیانت بهائی در تبریز به فرمان امیر کبیر تیرباران گشت.با این وصف حضرت عبدالبهاء در ذکر وی چنین می فرماید:
«میرزا تقی خان صدر اعظم با آنکه ظلمی بر امر کرد که تا به حال کسی چنین نکرده معهذا در امور سیاسی و مسائل ملکی اساسی گذارد که واقعا نهایت متانت را داشت و حال آنکه در هیچ مدرسه ای از اروپا داخل نشده بود …»[xlii]
و یا ببینیم که حضرت بهاءالله در مورد میرزا حسین خان مشیرالدوله که مسبب اصلی تبعید ایشان به دورترین نقاط عثمانی بوده است؛ چگونه تمجید می فرمایند:
«شهادت می دهم که در خدمت دولت امین بود به شانی که خیانت را در عرصه اش راهی و مقامی نبود و سبب ورود این مظلومان در سجن اعظم (عکّا) هم او بود و لکن چون در عمل خود صادق بود لائق ذکر خیر است.»[xliii]
اما اگر قرار باشد هر ذکر خیری را دلیل بر جانبداری از استبداد بدانیم در باره علمای تبریز و نامه ای که به مظفرالدین شاه نگاشته اند چگونه می توان قضاوت نمود:
«عرض حضور مبارک پادشاه اسلام پناه خلدالله سلطانه...این خادمان شریعت مطهره...وجود مبارک پادشاه ظل الله را سرمشق عدالت و دینداری و شرع پرستی دانسته و می دانیم.»[xliv]
و یا درباره سید محمد طباطبائی – از پیشروان نهضت مشروطه – چه می توان گفت که قبل از امضای فرمان مشروطه در نامه ای خطاب به مظفرالدین شاه می نویسد:
«به خداوند متعال...قسم دعاگویان اعلیحضرت را دوست داریم...پادشاه رئوف و مهربان بی طمع باگذشت را چرا نخواهیم...»[xlv]
در باره سوگند نامه نمایندگان مجلس اول چه بگوئیم که محمد علی شاه را «پادشاه متبوع عادل»[xlvi] نامیده اند؟
بلی در لحظاتی که حضرت عبدالبهاء، سید طباطبائی، علمای تبریز و نمایندگان مجلس نامه می نگاشته اند؛ تاریخ در حال تکوین و ساخته شدن بوده است. تاریخ سیّال بوده و می توانسته که طور دیگری رقم بخورد. حتی برای شخص سلطان نیز این امکان موجود بود که بر صراط عدالت، مستقیم و پاینده ماند و به زیور حسن خاتمه فائز گردد.
لیکن در موقفی که آقای رجبی و دیگر ردیه نویسان معاصر، قلم به دست گرفته و می نویسند؛ دیگر وقایع قاجاریه به تاریخ پیوسته و به اصطلاح تاریخی شده است. حالا دیگر ارزیابی تاریخ ممکن گشته است چه که تاریخ آن دوره متبلور شده و عاقبت سلاطین هم معلوم و محتوم گردیده است. لذا شرط انصاف چنین اقتضا می نماید که آقای رجبی و همکارانشان به دیگر آثار بهائی – که حکم ارزیابی از تاریخ قاجاریه را دارد – نیز مراجعه نمایند. فی المثل ببینند و بخوانند که حضرت ولی امرالله در توقیع «قد ظهر یوم المیعاد» (١٩٤١م) محمد علیشاه را «مستبد»، «بی عقیده و لئیم» و «دشمن مشروطیت» عنوان فرموده اند.[xlvii]
نیز انصاف چنین است که از کشته شدگان بهائی در تبریز، سنگسر، نی ریز، سیرجان و نامق[xlviii] در دوره استبداد صغیر یادی نمایند و معلوم دارند که چگونه محمد علیشاه حامیان خود (به زعم آقای رجبی) را فراموش نموده و آنها را به دم تیغ می سپارد؟!
چه خوب است که جناب رجبی و همکاران ایشان بدانند که علت حقیقی سقوط محمد علیشاه از اریکه سلطنت، بی توجهی او به قصاص خون مظلومان بهائی بوده است. به این بیانات حضرت عبدالبهاء توجه فرمائید:
من به محمد علی میرزا نوشتم که اگر قصاص خون احباء کند و به عدل حکم نماید، تائید می رسد، والّا یفعل الله مایشاء...[xlix]
نویسنده محترم فصلنامه (آقای رجبی) در ادامه مطلب خود می نویسند:
«با چنین سابقه و کارنامه ای، بهائیان، متناسب با شرایط و اوضاع سیاسی کشور، در صدد موج سواری و با دروغ پردازی و جعل اسناد، کوشیده اند تا خود را همگام با جنبش مشروطه نشان داده...»[l]
در باره نقش آئین بهائی در نهضت مشروطیت در سالهای اخیر مقالات بسیاری نوشته شده است. از جمله آنهاست:
١- «تاثیر دیانت بابی و بهائی بر نهضت روشنفکری ایران» از دکتر فریدون وهمن – مندرجه در مجموعه خوشه هائی از خرمن ادب و هنر، دورهء ٦.
٢- «دیانت بهائی و نهضت مشروطیت ایران از خلال الواح حضرت عبدالبهاء» از م. یزدانی – مندرجه در همان مجموعه، دوره ١٢.
٣- «نهضت مشروطیت و دیانت بهائی» از دکتر کاویان صادق زاده میلانی – منتشره در سایتهای نگاه، پژوهشنامه و نقطه نظر.
٤- «نقش بابیان و بهائیان در انقلاب مشروطه» از سپهر آریا، منتشر شده در سایت اوهام زدائی[li].
لذا نگارنده از تکرار جزئیات پرهیز نموده و تنها به ذکر کلیاتی مبادرت نموده و طالبین را به مطالعه مقالات فوق دعوت می نماید. با این نیت، به طور فهرست وار به ارشادات آئین بهائی (بر اساس سیر تاریخی) در جهت اصلاح حکومت ایران اشاره می نماید. خواننده گرامی با در نظر گرفتن سال صدور فرمان مشروطیت (١٩٠٦م) می تواند این سیر را بهتر دنبال نماید:
- در سال ١٨٦٨م حضرت بهاءالله در نامه خود به ناصرالدین (لوح سلطان) شاه تساوی افراد (صرفنظر از مذهبی که دارند) درمقابل احکام[lii] حکومتی را درخواست می فرمایند.
- در حدود ١٨٧٠م[liii] حضرت بهاءالله درنامه ای خطاب به فرمانروای انگلستان، ملکه ویکتوریا، وی را به سبب اینکه زمام مشاوره را به دستان «جمهور» یعنی نمایندگان مردم[liv] سپرده، تمجید فرمودند.[lv]
- در ١٨٧٣م حضرت بهاءالله در «کتاب اقدس» انقلاب مشروطه را پیش بینی فرمودند.[lvi] (ده ها سال قبل از آغاز جنبش مشروطه و پیش از آنکه موجی بر پا شود تا آنکه بهائیان بتوانند بر آن سوار گردند!). آن حضرت، چندی بعد در لوحی که به «بشارات» موسوم است؛ جمهوریت را نافع برای همه مردم جهان عنوان نموده و توصیه فرمودند که «مدبرین» سلطنت و جمهوریت را در نظامی واحد، جمع نمایند.[lvii]
- در ١٨٧٥م حضرت عبدالبهاء در «رساله مدنیه»، مسئله تجدد را مطرح فرموده و خصائصی از قبیل حکومت مردم سالاری، حاکمیت قانون و...را با دقت تشریح نمودند. به علاوه تشکیل مجالسی را توصیه و تجویز فرمودند که به «انتخاب جمهور»[lviii] باشد.
- در ١٨٩١م حضرت بهاءالله در «لوح دنیا» برای ایران «قانون» و «اصولی» را لازم و واجب دانستند. درهمین اثر مبارک، تشکیل مجلس شور، تجویز شد و نظام پارلمانی انگلستان به عنوان نمونه ای خوب، معرفی گشت و توصیه گردید که حکومت ایران به سلطنت و مشورت، هر دو مزین شود.[lix]
- در ١٨٩٣ م در اثری از حضرت عبدالبهاء با عنوان «رساله سیاسیه» تفکیک دیانت از سیاست، تاکید گردید.[lx] این رساله و رساله مدنیه سابق الذکر توسط بهائیان در همان زمان بدست روشنفکران و دولتمردان ایران رسید.[lxi]
دیری نگذشت که نهضت مشروطیت در ایران به وقوع پیوست. به تاکید شدید حضرت عبدالبهاء، بهائیان از دخالت و مشارکت در انقلاب مشروطه، خودداری نمودند و بدین سبب به جانبداری از استبداد متهم گشتند. در حالیکه این بی طرفی، انقلاب مشروطه و مشروطه خواهان و نیز بهائیان را از گزند طرفداران استبداد (و در عین حال بهائی ستیز) محفوظ داشت. حضرت عبدالبهاء خود در این مورد چنین می فرمایند:
...اگر ما نام مشروطیت بر زبان می راندیم؛ حکومت نیز به عداوت قیام می نمود...حکومت فورا اعلان می کرد که مشروطیان جمیعا بهائی اند و نص کتاب اقدس را مجری خواهند؛ چنانکه میرزا فضل الله نوری در طهران اعلان نمود و اعلان نامه در تمام طهران معلق نمودند. لهذا باین وسیله دولتیان دست به کشتن می گذاشتند...[lxii]

                                                 ***
خلاصهء دو قسمت مقالهء فوق:

گفته شد که ملاحظه شئون سلاطین و مقام سلطنت در آئین بهائی، سابقه ای دینی دارد به علاوه تعالیم بهائی بر اصل متبادل «عدالت و اطاعت» مابین حکومت و ملت تاکید می نماید. اطاعت از حکومت- صرفنظر از شکل آن- برای مومنین به دیانت بهائی یک فریضه است.
در ادامه ذکر گردید که بهائیان بدلیل بی طرفی در دوران مشروطیت، متهم به جانبداری از استبداد گردیدند در حالیکه نشان داده شد که آثار بهائی ده ها سال پیش از برپائی نهضت مشروطه، از آن خبر داده و تشکیل مجالس به انتخاب جمهور را تجویز نموده و قانون را برای ایران ضروری دانسته است. در عین حال عملکرد جامعه بهائی در دوران انقلاب مشروطه (مبتنی بر بی طرفی و عدم مداخله) مشروطیّت و بهائیان هر دو را از گزند مستبدین و مشروطه ستیزان، در امان، نگاه داشت.
 



[i] ایشان پسر یكی از بهائی ستیزان یعنی مرحوم علی دوانی و برادر خانم فاطمهء رجبی همسر آقای الهام سخنگوی دولت آقای احمدی نژاد هستند. برای دیدن بعضی نكات در مورد این خانواده رجوع شود به:
http://akmont.blogfa.com/post-309.aspx
(اواخر بهمن ماه ١٣٨٦) و
http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-501.aspx

[ii] مطابق ١٢٨٦ ه.ش و ١٩٠٧ میلادی.

[iv] به نقل از «سفینهء عرفان»، جلد ٦، مؤسسهء چاپ و نشر كتاب عصر جدید، دارمشتات آلمان، ٢٠٠٣ میلادی.
 

[v] همچنین مراجعه شود به مقالهء مندرج در اینجا.

[vi] رجوع شود به روزنامۀ «جام جم»، شماره ٩٣٣، ١٩ مرداد ١٣٨٢، ص ٨. همایش مذكور به همّت مؤسسۀ مطالعات تاریخ معاصر ایران، كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در محل مجلس شورای ملی سابق(در میدان بهارستان) برگزار شد و از جمله سخنرانان و محققین آن عبارت بوده اند از: دكتر رضا داوری، آیت الله عباس علی عمید زنجانی، دكتر کریم مجتهدی، دكتر موسی نجفی، دكتر مجید تفرشی، دكتر محمد مدد پور، عبدالله شهبازی، حجت الاسلام والمسلمین علی ابوالحسنی (منذر)، دكتر ناصر تكمیل همایون، دكتر عطا آیتی، حجت الاسلام مهدی انصاری، دكتر مظفر نامدار، ناصر تقوی، و حجت الاسلام والمسلمین مهدوی زادگان.

[viii] فصلنامه مطالعات تاریخی شمارهء ١٧، ص ٢٩٣.

[ix] برای ملاحظه این اعتقاد در انجیل و رساله پولس قدیس ر.ک به اثری از حضرت بهاءالله با عنوان «لوح مبارک خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی» (معروف به نجفی)، موسسه معارف بهائی ٢٠٠١ م، کانادا ص ٦٦ و ٦٧.

[x] بحارالانوار جلد ٧٢ ص ٣٥٤. همچنین در نهج البلاغهء فیض الاسلام، ص١٢٤٣، بند٣٢٤، حضرت علی می فرمایند: «السُّلطانُ وَزَعَة ُ اللهِ فی أرضِهِ» یعنی پادشاهان پاسبانان خدایند در زمین. فیض الاسلام در توضیح آن می نویسد: «كه مردم را از آزار رساندن و هر ناپسندی به یكدیگر جلوگیری می نمایند. الف و لام «السلطان»، الف و لام جنس است كه همهء پادشاهان را شامل می شود» و نیز در خطبهء ٤٠ نهج البلاغه در جواب خوارج كه می گفتند، «حكمی نیست مگر از جانب خدا»، می فرماید: «سخن حقی است كه از آن اردهء باطل می شود. آری درست است، كه جز برای خدا حكمی نیست (یعنی خداوند متعال حاكم به جمیع امور و واجب الاطاعة است و از مقتضیات احكام الهی آنست كه باید در میان خلق امیر و رئیسی باشد تا امر معاش و معادشان را منظّم نماید) ولیكن خوارج می گویند امارت و ریاست وحكومتِ خلق مختصّ خداست نه غیر او. و حال آن كه ناچار برای مردم امیری لازم است، خواه نیكوكار یا بدكار(بَرٍّ اَو فاجِرٍ)، مؤمن در امارت و حكومت او به طاعت مشغول است و كافر بهرهء خود را می یابد(همه با بودن امیر از هرج و مرج و اضطراب و نگرانی آسوده اند) و خداوند در زمان او هر كه را به اَجَلِ مُقَدّر می رساند(با نبودن امیر مردم به جان هم می افتند) و به توسط او مالیات جمع می گردد(تا در وقت حاجت به كار بندد) و با دشمن جنگ می شود، و راه ها(از دزدها و یاغی ها) ایمن می گردد، و حق ضعیف و ناتوان از قوی و ستمكار گرفته می شود تا نیكوكار در رفاه و از (شرّ) بدكار آسوده ماند.(سید رضی می گوید: در روایت دیگر وارد شده كه چون حضرت سخن خوارج را شنید كه می گفتند نیست حكمی مگر از جانب خدا، فرمود: منتظر حكم خداوند دربارهء شما هستم، و فرمود: پرهیزكار در زمان امیر عادل به طاعت خدا مشغول است و زیانكار در زمان امیر فاجر بهرهء خود را می یابد تا این كه عُمر هر یك به سرآمده مرگ را دریابند). امام صادق نیز فرموده اند: اِذا اَرادَاللهُ بِرَعیةٍ خَیراً، جَعلَ لَها سُلطاناً رَحیماً وَ قیضَ لَهُ(مقرر می كند برای او) وَزیراً عادِلاً(سفینة البحار، ج١، ص ٦٤٠). همچنین درخطبهء ١٤٦ نهج البلاغه است كه خطاب به عُمَر به این مضمون فرمود: «سلطان و زمامدار و قیم به منزلهء رشته است، در قبال مُهره ها كه آنها را جمع می كند و از پراكندگی باز می دارد، و اگر رشته پاره شود، مُهره ها به هم ریزد و از بین برود، و پس از آن جمع آوری تمام آنها ممكن نیست... پس تو مانند محور پا برجا باش...».

[xi] مفسرین اهل سنت، «اولی الامر» را به امرا یا زمامداران و مفسرین شیعه آنرا به ائمه معصومین، تفسیر نموده اند. حضرت بهاءالله در مورد اولی الامر چنین فرموده اند «مقصود از این اولی الامر در مقام اوّل و رتبه اولی ائمّه صلوات الله علیهم بوده و هستند...و در رتبه ثانی و مقام ثانی ملوک و سلاطین بوده اند یعنی ملوکی که بنور عدلشان آفاق عالم منوّر و روشن است» لوح مبارک خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی(معروف به نجفی)، موسسه معارف بهائی ٢٠٠١م، کانادا ص ٦٦.

[xii] آیه ٢٦ سوره آل عمران نیز موید همین مطلب است: «قل اللهم مالک الملک توتی المُلک من تشاء و تنزع المُلک ممّن تشاء» در عین حال شواهد زیادی موجود است این اعتقاد پیش از اسلام نیز رایج بوده است. چنان که نوشیروان به هنگام جلوس بر تخت پادشاهی می گوید: «بدانید که مرا این پادشاهی خدای عزّ و جلّ داد...» سیرالملوک، خواجه نظام الملک، به اهتمام هیوبرت دارک، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ١٣٦٤ ص ٤٤.

[xiii] انقلاب مشروطیت، از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا، ترجمه پیمان متین. امیرکبیر ١٣٨٣ ص ٤٧، به علاوه مجلس اول در دوره محمد علیشاه (١٥ جمادی اول ١٣٢٦) در لایحه خود چنین نوشت: «سلطنت، ودیعه ایست که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه، مفوّض شده است» تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، چاپ پانزدهم ١٣٦٩، امیر کبیر ص ٦٠٦.

[xiv] مجمع البیان ج٥ ص ٢٠١.

[xv]رساله سیاسیه، طهران ١٩٣٤(قطع کوچک، پنجاه و چهار صفحه)، ص ٤٦.

[xvi] رساله سیاسیه صص ٤٧ و ٤٨.

[xvii] «اهل بهاء در ظل هر دولت و حکومتی به صدق و صفا و امانت و تقوی رفتار نمایند». توقیعات مبارکه ج ٢ (١٩٣٩-١٩٢٧) ص ٢٢ و نیز ر.ک. به «گلزار تعالیم بهائی»، ص ٤٤.

[xviii] توقیعات مبارکه ١٩٤٨-١٩٢٢ ص ٦٥.

[xix] ر.ک. به توقیع «قد ظهر یوم المیعاد»، ص ١٠٠ و پیام ٢٦ نوامبر ٢٠٠٣ بیت العدل اعظم صص ٧- ٦- ٥.

[xx] ر.ک. به قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، انتشارات اساطیر ١٣٧٧ ص ٧٤٣.

[xxi] منتخب کلیله و دمنه برای دبیرستانها به اهتمام عبدالعظیم قریب، موسسه مطبوعاتی احمد علی ص ١٣ و ١٤ دیباچه: «و چون پادشاهی به کسری انوشیروان رسید که صیت عدل و رافت او بر روی روزگار باقی است...و کدام سعادت از این بزرگتر که پیغامبر صلوات الله علیه او را این شرف ارزانی داشت و بر زبان مبارک راند که ولدت فی زمن الملک العادل».

[xxii] مجموعه الواح مبارکه، چاپ مصر، ص ١٢٣.

[xxiii] همانجا، همان صفحه.

[xxiv] همانجا، همان صفحه.

[xxv] حضرت عبدالبهاء در خطابه ای (وقتی که در باب وضع حکومات جمهوری و مشروطه صحبت شد) چنین فرمودند: «فی الحقیقه این انصاف نیست که مملکتی بواسطهء یک نقطه جکومت شود زیرا هر قدر عقل و کیاست اعضاء مرکز زیاد باشد از احتیاجات لازمهء بلدی و محلّی اطّلاع تامّ ندارند و در ترقّی جمیع اطراف مملکت منصفا نمی کوشند.» (خطابات مبارکه جلد ٢ ص ١١٩).

[xxvi] مجموعه الواح مبارکه، چاپ مصر ص ١٢٥ و ١٢٦.

[xxvii] یکی از نخستین نویسندگانی که این اتهام را وارد نموده است؛ احمد کسروی است.(تاریخ مشروطه ایران ص ٦٨١) ولی ریشه این افترا را بایست در دسائس پیروان یحیی ازل جست: «بدخواهان...در السن و افواه انداخته اند که بهائیان حزب استبدادند و دشمن مشروطه طلبان» (مکاتیب جلد ٤ ص ١٣٧) «مرقوم نموده بودید که در حبل المتین مطبوع در رشت مرقوم شده بود که بهائیان طرفدار استبدادند...این افترا از حضرات بابی های یحیایی در حق بهائیان است. زیرا این نفوس دشمن بهائیان اند...» (انقلاب ایران، ترجمه و حواشی از احمد پژوه، چاپ دوم طهران ١٣٧١ ص ٤٢٤) ادوارد براون نیز متوجه این نکته شده می نویسد: «یحیائیان شایع نموده اند که بهائیان هوادار شاه و مخالف مشروطه اند. (خوشه هائی از خرمن ادب و هنر شماره ١٢ ص ٢٣٣ به نقل از:
Edward G.Brown , Persian Revolution of ١٩٠٥-١٩٠ , Cambridge University Press ١٩٠١ , p.٤٢٥.)

[xxviii]فصلنامه مطالعات تاریخی شمارهء ١٧، ص ٢٩٤.

[xxix] جهت آشنائی بیشتر با نویسندهء «کشف الحیل»، به مقاله «صبحی و آواره، طناب های پوسیده ردیه نویسان...» در اینجا مراجعه فرمائید.

[xxx] فصلنامه...ص ٣٠٠ پانوشت ٥.

[xxxi] با توجه به آنچه که در سطور بعد می آید استنتاج نگارنده آنست که آقای رجبی، مطلب را از کتاب «واپسین جنبش قرون وسطائی در دوران فئودال»، اثر محمد رضا فشاهی نقل نموده باشند.

[xxxii] رگ تاک، دلارام مشهوری، خاوران، پاریس، چاپ دوم ١٣٧٨ جلد دوم ص ٢٤١.

[xxxiii] دربارهء وی و مطالبش در این خصوص از جمله رجوع شود به مقالهء «آقایان طبری و فشاهی در ایام»، در اینجا.

[xxxiv] منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج١، ص ٢٦٤.
 

[xxxv] «بسیاری از آن‌ها جذب دستگاه دیوان‌سالاری بعد از مشروطه شدند و به مقامات بالا رسیدند و متدرجاً آن صدا و ندایی را که در ابتدای انقلاب عرضه می‌کردند از دست دادند یا این‌که به کلی کنار گذاشته شدند یا به خودی خود دیگر نتوانستند نقش مهمی بازی کنند.» (گفت و گو با دکتر عباس امانت، استاد تاریخ و مطالعات بین‌المللی در دانشگاه ییل‌)‌
http://www.radiozamaaneh.com/jamali/2008/08/post_17.html

[xxxvi] كتاب اسرار الآثار، ج ٥، صص ٤٥٠-٤٤٩

[xxxvii] كتاب رحیق مختوم، ج ٢، ص٧٧٧.

[xxxviii] مكاتیب عبدالبهاء، ج ٣، صص١١٨-١٠١.همچنین برای توضیحات بیشتری در این خصوص و نیز دیدگاه بهائیان دربارهء روش اصلاح ایران و جهان، علاوه بر مطالب مذكور در پاسخ به مقالهء آقای تقوی در همین جوابیه، رجوع فرمائید به اینجا و اینجا و اینجا.

[xxxix] كتاب «بدایع الاثار»، جلد ٢، صص ٢٩-٣٠(به نقل از كتاب «ادوارد گرانویل براون و دیانت بهائی»، اثر جناب حسن بالیوزی، ص٨٩).

[xl] همان دو منبع و همان صفحات. عاقبت مشروطه حتی پس از خلع محمد علی شاه نشان داد كه پیشگویی حضرتشان در بارهء مداخلهء دول متجاوره درست بود. اینك باید منتظر آن بود كه دولت و ملت ایران همچون شهد و شیر آمیخته گردند تا ایران به عزت ابدیه و شكوه اولیهء خود رسد.
 

[xli] شواهد تاریخی نشان می دهد که حتی محمد علیشاه نیز در ابتدا بالنسبه نرمش بیشتری نشان می داده است و چنانکه صادق زاده میلانی می نویسد در ابتدا «حاضر بود که با مجلس...تا حدی کنار آید» (مقاله نهضت مشروطیت و دیانت بهائی). احمد کسروی نیز در باره ٩ ماهه نخست حکومت او می نویسد، «محمد علی میرزا نیز در کارشکنی پافشاری نشان نمیداد.» (تاریخ مشروطه ایران ص ٥٦٨) و نیز ر.ک به تاریخ بیداری ایرانیان جلد ٢ ص ١٥٤ و ظهور الحق جلد ٨ قسمت اول ص ٧٤.

[xlii] بدایع الاثار، جلد ٢ ص ١٤٤.

[xliii] لوح مبارک خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی (معروف به نجفی)، کانادا، ٢٠٠١م، ص ٥١.

[xliv] تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی چاپ پانزدهم، ١٣٦٩، ص ١٣٣.

[xlv] همانجا، ص ٨٥.

[xlvi] همانجا، ص ٥٢٢.

[xlvii] «قد ظهر یوم المیعاد»، لجنه ملی نشر آثار امری، طهران ١٠٤ بدیع، صص ١٠٥ و ١٠٦.

[xlviii] مائده آسمانی، جلد ٩، ص ٩٣.

[xlix] «مائده آسمانی»، جلد ٥، ص ٤٦ و «بدایع الاثار»، جلد ١، ص ١٦٨. در كتاب «مصابیح هدایت»، جلد ٤، ص ٥٥١، مطلبی در تائید این موضوع می توان یافت.

[l] فصلنامه...، ص ٢٩٤.

[lii] «طوایف متعدده و ملل مختلفه در ظل سلطان مستریحند. یک طایفه هم این قوم باشند. بلکه باید علو همت و سمو فطرت ملازمان سلطانی به شانی مشاهده شود که در تدبیر آن باشند که جمیع ادیان در سایه سلطان در آیند و ما بین کل به عدل حکم رانند» (الواح نازله خطاب بملوک و روسای ارض، موسسه ملی مطبوعات امری، ١٢٤ بدیع ص ١٧٨) و نیز «لیحکم علی هذه الفئه کما یحکم علی ما دونهم» (همانجا ص١٥٨) و «ملک عادل ظل الله است. در ارض باید کل در سایه عدلش ماوی گیرند... این مقام تخصیص و تحدید نیست که مخصوص به بعضی دون بعضی شود» (همانجا، ص ١٦٦) جالب است که در ١٩٠٧م ماده ٨ متمم قانون اساسی چنین تدوین گشت: «تمام ایرانیان در برابر قانون از حقوق مساوی برخوردارند» (انقلاب مشروطیت از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا، ترجمه پیمان متین، امیرکبیر ١٣٨٣، جلد٣ ص ١٠٣).

[liii] ندا به اهل عالم ص ٤٠، یادداشت مترجم.

[liv]حضرت ولی امرالله کلمه «جمهور» را به نمایندگان مردم، ترجمه فرموده اند:
We have also heard that thou hast entrusted the reins of counsel into the hands of the representatives of the people.
The Promised Day Is Come, p.٢٨.

[lv] «وَ سَمِعنا اَنکِ اَودَعتِ زمامَ المُشاورة بایادِی الجمهور نِعمَ ما عَمِلتِ» (الواح نازله خطاب بملوک...ص ١٣٣)

[lvi] «یا اَرضَ الطاء...سَوفَ تنقلِبُ فیکِ الامورُ وَ یَحکمُ عَلیکِ جمهورُ الناس...» (ای سرزمین طهران...بزودی امور تو منقلب (دگرگون) خواهد شد و بر تو جمهور مردم فرمان خواهند راند)، بند ٩٣.

[lvii]مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص ١٢٣.

[lviii]«رسالهء مَدنیه»، چاپ چهارم لانگنهاین، آلمان ١٩٨٤، ص ٣٠ و ٣١.

[lix] «مجموعه الواح مبارکه»... ص ٢٩٦.

[lx] «...امور سیاست و حکومت و مملکت و رعیت را مرجع محترمیست و مصدر معین و هدایت و دیانت و معرفت و تربیت و ترویج خصائل و فضائل انسانیت را مرکز مقدّسی و منبع مشخّصی این نفوس تعلّقی بامور سیاسی ندارند و مداخله نخواهند». «رسالهء سیاسیه»، ص ١٠.

[lxi] بهائیان و ایران آینده، ب.همایون ص ٦٩.

[lxii]كتاب مصابیح هدایت، جلد ٤ ص ٥٥٦. مطلبی که احمد کسروی در ص ٦٢٨ تاریخ مشروطه ایران می نویسد بر این امر گواهی می دهد: «...ملایان در اتاقها نشسته به «فتوای جهاد» پرداختند. چون دستاویز دیگر نمی یافتند...مشروطه خواهان را «بابی» خوانده، «فتوی» بکشتن ایشان دادند.» و نیز ر.ک. به یادداشت شماره ١.

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی