خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

پاسخي به مقالۀ «امواج حجاب ستيزي درتاريخ معاصرايران»

 
در طول سال های پس از انقلاب یکی از دستآویزهای بهائی ستیزان در جمهوری اسلامی ایران این بوده است که بهائیان به دستور استعمار انگلیس عامل کشف حجاب در ایران و ایجاد فساد اخلاقی بوده اند و در این میان از جمله تهمت های بی شرمانه ای نیز به جناب طاهره قرة العین زده و می زنند. مطالب و مقالات زیادی در این خصوص در ردّیه ها و سایت های ضد بهائی مکرراً منتشر شده است. (1) بهائیان- و نیز حتّی غیربهائیان- در کتب و مقالات و سایت های بهائی و دیگر رسانه ها پاسخ این اتهامات و اکاذیب را داده اند. از جمله در سال 1385 مقاله ای در این خصوص در روزنامۀ جمهوری اسلامی با عنوان «امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران» چاپ شد که پاسخ آن در سایت نقطه نظر منتشر گردید.اینک مقالۀ مزبور که حاوی نکات مهمّی است، با ویرایشی مختصر تقدیم دوستان عزیز می شود.
 
پاسخي به مقالۀ «امواج حجاب ستيزي درتاريخ معاصرايران»
 
نگارش: حامد صبوری
 
در روزنامۀ جمهوری اسلامی، چهارشنبه 20 دی 1385، شمارۀ7962، ص7، مقاله ای غیرمحققانه و سطحی، به قلم آقای علی معصومی (وزوایی)، با عنوان امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران (به مناسبت سالگرد کشف حجاب توسط رضا خان [در17 دی 1314])، منتشرشده است که نویسنده در آن، به اصطلاح به توضیح چهار موج حجاب ستیزی، که طبق نقشۀ استعمار گران انگلیسی و رهبران متعصّب جهان صلیبی در ایران به وجود آمده، پرداخته است. مجریان حجاب ستیزی دراین چهار موج، به قول نویسندۀ مقاله عبارتند از: 1- فرقۀ استعماریِ ضالّۀ بابی و بهائی  به عنوان طلایه دار و پیاده نظام دشمنان اسلام در ایران و اوّلین حجاب ستیزان؛ 2- ناصرالدّین شاه قاجار؛ 3- مظفّرالدّین شاه و مشروطه؛ 4- رضا شاه پهلوی ومحمّد رضا شاه. متأسفانه نویسندۀ محترم درمقاله شان بدون انصاف و تقوی و خشیتُ الله، علاوه بر این که دین بهایی (و بابی) را فرقه نامیده اند، از آ ن با صفاتی چون: ضالّه، کثیف، مفسده انگیز، فاسد و منحرف، شیطانی، یاد کرده اند.
 
جامعۀ بهایی در ایران بیش از یک قرن و نیم است که به انواع اکاذیب و تهمت ها و تحریفات دربارۀ تاریخ و عقاید و تعالیم آیین جدید آسمانی اش، که دائمأ به مناسبت های مختلف تکرار شده، عادت دارد! اقلیت ناچیزی از ایرانیان عزیز نیز که کمر بر محو این جامعه بسته اند، به بی اعتنائی به پاسخ های بهاییان عادت دیرینه دارند! اکثریت باقیمانده از هموطنان عزیز نیز که بسیاریشان از دوستان و فامیل و همسایگان و همکاران هموطنان بهایی خود بوده و هستند، به دیدن این دوعادت، عادت دارند. امّا اینک چندی است که این اکثریت، به تجربۀ تاریخی، به خصوص درمورد بهاییان، دریافته اند که بسیاری از مطالبی که توسط بعضی نفوس مغرض، چه به نام مذهب و چه سیاست، مطرح شده و می شود، جز تهمت و کذب و افترا نبوده و نیست. این تجربه اگرچه با خون دل خوردن و حبس و تکفیر و تبعید و کشتار و محرومیّت های گوناگون اجتماعی و حقوقیِ بسیاری از مظلومین، اعمّ از بهایی و غیر بهایی، به دست آمده، ولی بسیار مبارک و سرنوشت ساز است و اوّلین قدم اساسی و حیاتی ای است که می تواند ملت عزیز ایران را، که هم به شرافت و معنویّت اسلام عزیز مزیّن است و هم به شکوه و جلال فرهنگ و تمدّن چند هزار سالۀ ایرانی اش، به ساحل امن و سعادت حقیقی ای که آیین جدید آسمانیِ برخاسته از خاک مقدسش در برابر دیدگانش قرارداده، برساند. 
 
به این خاطر است که حضرت بهاءالله، بنیانگذار این آیین بدیع الهی فرموده اند: «تا بر کذب قبل آگاهی نیابی، بر صدق این یوم بدیع گواهی ندهی» (2). حملات عجولانه و بی حساب و کتابِ به مراتب وسیع تر و شدیدتری نسبت به قبل، که از سال 1384 تا حال علیه جامعۀ مظلوم بهایی در صدا و سیما و مطبوعات و اینترنت و از طریق ارائۀ انواع ردیه ها در قالب کتاب و جزوه و نامه با ارسال پستی یا به شکل حضوری به بهاییان (ازجمله درمدارس به دانش آموزان بهایی)، و حتی با فرستادن پیامک های SMS)) تهدید آمیز در سطحی وسیع و یکسان، توسط اقلیتی بی انصاف و مستأصل صورت گرفته، کل حاکی از ظهور و بروز نتایجِ محتومِ آن تجربه و آگاهی است که اقلیّت مزبور ابداً مایل به رشد و ازدیادش نیست و به هر وسیلۀ غیر قانونی و ناجوانمردانه و نامشروعی، سعی در جلوگیری از آن دارد.
 
آری ایرانیان عزیز نیز همچون جهانیان، با آنچه در این سه دهۀ اخیر تاریخ بشری در ایران و جهان اتفاق افتاده، و با مقایسۀ وقایع و ملاحظۀ اهداف و نیّات و نتایج و عواقب هر واقعه، از جمله دریافته است که در دنیای امروز و ایران مهرافروز چه کژی هاست که راست جلوه داده شده، و چه راستی ها که کژ انگاشته گشته! آیا دیگر می توان منصفی آشنا با امر بهایی را یافت که تهمت های استعماری و سیاسی و جاسوسی و فاسد و ضالّه و کثیف و منحرف و شیطانی بودن هموطنان بهائی اش را بپذیرد؟! می توان گفت ایرانیان عزیز هم اکنون، دریافته اند که دین بهایی و جامعۀ آن، آن چیزی نیست که بی انصافان از آن برای ایشان تصویر کرده اند، و لذا حال وقت آن است که دریابند حقیقتأ این آیین ربّانی که 163 سال قبل در وطنشان آشکار شده، چیست. از دو حال خارج نیست: یا باطل است و علت ذلت ایران و جهانیان؛ و یا حق است و راه نجات ایران و جهان از بحران. حضرت بهاءالله مدّعی شق دوّمی اند؛ این است که باید به 100 جلد آثار و کتب ایشان که در طول 40 سال تبعید و حبسشان در طهران و بغداد و استانبول و ادرنه و عکا، از قلم وحیانیشان نوشته شده و اعظم دلیل ادعای آسمانیشان است، مراجعه نمود و حقایق را به چشم خود دید. در زندان سیاه چال طهران، اوّلین بارقه های وحی الهی بر قلب مطهرشان چنین طنین افکند: اِنّا نَنصُرُکَ بِک وَ بِقلمِکَ (= همانا ما [خداوند یکتا] تو را به خودت و به وسیلۀ قلمت یاری خواهیم کرد). آثار آ ن  قلمِ  مُلهَمِ مُحکم، که وسایل و اسباب حصول وحدت عالم را رقم زده، اینک بیش از پیش در دسترس ایرانیان عزیزتر از جان است.
 
حال لازم است پس از توضیحات فوق، مختصری نیز به افشای اکاذیب و تحریفات مقالۀ هموطن عزیز نامهربانمان پردازیم. البته اظهار نظر راجع به علل شکست ایران در جنگ های با روس ها و از دست رفتن بعضی قسمت های خاک وطن که نویسنده بیان کرده اند، و نیز آنچه ایشان دربارۀ موج دوّم و سوّم و چهارم حجاب ستیزی در ایران دورۀ قاجاریه و پهلوی و جمهوری اسلامی مرقوم داشته اند، و از جهاتی بسیار جالب و بامزه نیز هست، تا حدّ زیادی به عهدۀ ملت عزیز ایران و روشنفکران وسیع النظر و منصف آن است، که با بررسی محققانه، و نه سیاست مآبانه، آن را ارائه دهند. جامعۀ بهایی نیز در این باره حقایقی را برای طرح دارد که در آثار بهایی آمده است و در صورت لزوم در طبق اخلاص آماده. (3) لذا در زیرفقط به بررسی مختصری از آنچه ایشان دربارۀ موج اوّل حجاب ستیزی، که مدّعی شده اند طبق نقشۀ  استعمارگران انگلیسی و رهبران متعصّب جهان صلیبی، برای اوّلین بار در ایران به وسیلۀ بهاییان به مرحلۀ اجرا درآمده، می پردازد.
 
از بار معنایی خطرناک و دل آزار اصطلاح  جهان صلیبی، که در این لحظات بحرانی تاریخ بشر، پشت مصلحان و صلح جویان و مردم مسلمان و مسیحی و دیگر پیروان ادیان و آزادگان جهان را با تداعی جنگ جهانی دیگری می لرزاند، بگذریم، باید اشاره کرد تحلیلی را که نویسندۀ محترم از نقشه های استعمار انگلیس از قرن 18 به بعد ارائه داده، چه آن نقشه ها راست باشد چه غلط، ربطی به ادیان بابی و بهایی پیدا نمی کند، چه که اهداف و تعالیم آنها بکلی با مدعای نویسندۀ محترم متفاوت است. اگر چه نویسندۀ گرامی حتی یک منبع هم در مقاله شان معرفی نکرده اند و مقاله ای کوچه بازاری به روزنامۀ جمهوری اسلامی  داده اند، ولی به نظر می رسد تحلیل کلیشه ای و معمول مزبور را با دستاویز قراردادن کتاب دست های ناپیدا، خاطرات مستر همفر، ترجمۀ احسان قرنی، که در آن راجع به نقشه های جاسوسی انگلیسی در تخریب و نابودی اسلام آمده، سرهم کرده اند. جالب آنکه همۀ همفکران امثال نویسندۀ این مقاله نیز به همین ترتیب تحلیل های کلیشه ای سرهم می کنند. (4)
 
جای پرداختن به صحّت و سقم این موضوع و نیز بطور کلی وضع ایران قرن 18 به بعد، که کتاب های زیادی با تحلیل های متفاوت دربارۀ آن نوشته شده، این جا نیست، و فقط می توان گفت به قدری تناقض در تحلیل ها وجود دارد که احدی نمی تواند دربارۀ آن قضاوت قطعی نماید. یکی از این تناقض ها، از طرفی اتهام روسی بودن ادیان بابی و بهایی است، و از طرفی اتهام انگیسی زدن- که نویسندۀ عزیز ما تهمت انگلیسی را پسندیده اند! در پاسخ به اتهامات سیاسی علیه امر بهایی و تاریخچۀ شروع این اتهامات، کتب و مقالات قابل توجهی توسط بهاییان و حتّی غیر بهاییان نوشته شده که برای دیدن نمونه هایی به سایت های بهایی مراجعه شود و به قدری نادرستی اکاذیبشان آشکارشده است که در اینجا لزومی به ارائۀ شواهد و استدلالات تاریخی نیست. امّا به عنوان نمونه برای سرور خاطر ملّت عزیز ایران، موردی را که، هم گویای حقیقت فوق است، و هم با مزه و جالب،عرض می کند، و آن این که دو کتاب که به فاصلۀ یک سال از هم منتشر شده، یکی با آب و تاب ادعا می کند دین بابی ساختۀ روس است، و دیگری مدعی می شود که ساختۀ انگلیس می باشد! کتاب اوّل، یادداشت های کینیاز دالگوروکی سفیر روس ، نشر1322 ه ش، است که جعلی بودنش توسط اساتید مسلمان و بهائی فاش شد؛ و کتاب دوّم، امیر کبیر و ایران، از آقای فریدون آدمیّت، نشر 1323 ه. ش.، می باشد که این نیز مانند اوّلی دارای اشتباهات فاحش تاریخی است، و پاسخ هر دو در رساله ای که جامعۀ بهایی در سال 1324 ه. ش. ارائه نمود، موجود است.
 
ایرانیان عزیزی که به طور روز افزون به فکر تحقیق واقعی دین بهایی افتاده اند و حضوری یا از طریق اینترنت با بهاییان تماس یافته اند، و یا قبلأ با ایشان محشور بوده اند، وقتی پی به چنین اکاذیب و تحریفات و اشتباهات می برند، ضمن اظهار تأسف شدید، حیرت می کنند که چطور بعضی راست را کژ انگاشته اند  و سدِّ راه حقایق شده اند! در وصف این هموطنان عزیزاست که مرکز جهانی بهایی در پیام 26 نوامبر 2003 مذکور در یادداشت شمارۀ 3، چنین می فرمایند: «این حقایق بر بسیاری از آشنایان مسلمان شما نیز روشن شده و می شود. این آشنایان و همسایگان که براستی مصداق آیۀ "اُمَّه یدعُونَ اِلَی الخَیر"اند با خشم و تأسف شاهدند که دوستانی که بیگناهیشان در نظر ایشان محرز است بدون هیچگونه حفاظت و حمایت قانونی مورد بُهتان و هجوم قرار گرفته اند. ایشان شاید حتی بیش از خود شما به شهامت و نجابتی که در خلال این تضییقات از خود نشان داده اید واقف و بتدریج به صفات واقعی کسانی که با اذیت و آزار شما حرمت اسلام را آلوده می سازند پی برده و می برند.»
 
امّا می رسیم به مسأ لۀ به اصطلاح اوّلین موج حجاب ستیزی که به قول نویسندۀ گرامی مقاله به دست فرقۀ بابی- بهایی به مرحلۀ اجرا درآمد! در این قسمت نویسندۀ بی تقوی، شخصیت بی نظیری را متهم به فساد می کند که مقام والای معنوی و اجتماعی و فرهنگی و ادبی او، از دسترس فهم ایشان و امثالشان بسی دور است. مقاله نویس اوّلین نفسی نیست که به  طاهرۀ زمان تهمت فساد می زند و در کمال بی حیائی، افترائاتی دربارۀ ایشان می نویسد، بلکه علاوه بر مورّخین دربار قاجار، همچون مورّخ الدّوله، اعتضاد السّلطنه، اعتماد السّلطنه، که بعضأ خود اعتراف کردند تواریخشان با توجّه به ملاحظات درباری وقت نوشته شده و لذا برای صحّت و سقم آنها باید مورد نقد و تحلیل قرار گیرد، ردّیه نویسان بی انصاف دیگری نیز بوده و هستند که شبیه چنین تهمت هایی را به تقلید از هم تکرارکرده اند. آری!
 
                   چون غرض آمد هنر پوشیده شد 
 
                 صد حجاب از دل به سوی دیده شد.
 
ولی برخلاف ارباب غرض، نویسندگان بی غرض بسیاری نیز بوده و هستند که، عکس آنان نوشته اند و حتی به جناب طاهره افتخار کرده، ایشان را شخصیتی جهانی و تاریخی شمرده اند. مرحوم معین در فرهنگ معروفش طاهره را زنی فاضل ذکر می کند که نخست پیرو شیخیه بود، و از طرف آنان قرة العین  لقب یافت. (5) در المنجد، دربارۀ جنابشان می نویسد: «اِمرَأةٌ قزوینیّة. أتقنَتِ [= سرآمد شد؛ رشتۀ معیّنی را تکمیل کرد. (فرهنگ نوین طباطبائی)] العَرَبیّةَ وَ الحَدیثَ وَ القرانَ. قَبِلَها عَلیّ مُحمّد الباب فی مَصافِ ارکانِ الدّیانة البابیّة. حُوکِمَت وَ اعدِمَت.» [= زنی قزوینی. در علم عربی و حدیث و قرآن سرآمد شد. علیّ محمّد باب او را در شمار ارکان دیانت بابی قبول نمود. محاکمه و اعدام [شهید] گردید).
 
مقاله نگار عزیزحتمأ می دانند که طبق بشارات و احادیث اسلامی وقتی موعود اسلام ظاهرمی شود چنان علم و فهم نفوس رشد می نماید (6) که حتی زنان علوم معنوی می دانند و جهان از معرفت الهی پُر خواهد شد. (7) الحمدلله، هم موعود ظاهر شد، وهم سرآمد زنان زمانش طاهره، سرآمد علم حدیث و عربی و قرآن و نیز از میان طبقۀ بانوان، یگانۀ مؤمنان به دین جدید حضرت یزدان گردید؛ و نه تنها چنین شد، که در راه عشق خدای منّان شهید نیزگردید. چنین بود که غیرمؤمنین به ظهور جدید نیز بر این حقایق شهادت دادند. شاعر و نویسندۀ بزرگ ترکیه، سلیمان ناظم بیک در کتاب خود راجع به دیانت بابی می نویسد، «ای طاهره قدر و بهای تو از هزاران نفس چون ناصرالدین شاه افزون تر و مقامت پر ارج تر است (8). سیّد محمود آلوسی نیز، که مفتی بغداد و مؤلف کتاب تفسیر کبیر روحُ المعانی در 14 جلد بوده و جناب طاهره قبل از تبعیدشان از عراق به ایران چند ماهی در خانۀ ایشان توقیف بوده اند و با وی و علما مباحثات دینی می فرموده اند، به  عقل و استکانت [=تواضع] و صیانت و حیای ایشان شهادت داده است. (9) بانو ماریانا هاینیش مادر یکی از رؤسای جمهور اطریش می نویسد، طاهره نمودار کامل و کمال مطلوب عالم نسوان [=خانم ها] است. من بر آن همّت خواهم گماشت که آنچه را وی با تقدیم جان در سبیل تقدم و تعالی زنان ایران انجام داده برای کشور خویش مجری دارم. (10)
 
علیرغم این توصیفات، شاید ایرانیان عزیز مایل باشند از زبان بهاییان نیز حقایق مربوط به جناب طاهره  و اقدامات عظیمشان را در دور جدید حیات بشر بشنوند. اگرچه در این مختصر نمی توان به اندازۀ لازم به آن پرداخت، ولی سعی می شود تا حدّی که مقصود را برساند تقدیم نماید. همان طور که همه می دانیم جامعۀ بشری در طول تاریخ خود سیر نسبی کمال خود را طی نموده و می نماید. طبق آموزه های بهایی، تا قبل از ظهور ادیان بابی و بهایی، جامعۀ بشری دوران کودکی خود را گذرانده است و با دو ظهور مزبور وارد مرحلۀ نوجوانی و جوانی خود شده است و قرار است طبق تعالیم بدیع بهایی دورۀ بی انتهای کمالی خود را در دور حدِّ اقل 1000 سالۀ بهایی و پس از آن در دورۀ مربّیان آسمانی ای که پس از حضرت بهاءالله، مستمرأ خواهند آمد، ادامه دهد. مژده و بشارت این روند کمالی در کتب آسمانی قبل، مثل تورات و انجیل و قران و احادیث اسلامی و نیز متون دینی پیامبر ایرانی حضرت زردشت، آمده است.(11)
 
جدا شدن از ایّام کودکی جامعۀ بشری و ورود آن به دوران نوجوانی و جوانی، طبعاً و شرعاً و معنیً و منطقاً، تحوّلاتی اجتناب ناپذیر و ضروری بود. حضرت باب طبق بشارات مزبور با ارائۀ آموزه های ربّانی خود این تحوّلات را آغاز و ایجاد فرمودند و ابرهای تیرۀ تقالید و اوهامات و خرافاتی را که آسمان حقایق ادیان قبل را فرا گرفته بود پراکنده و محو فرمودند تا حقایق مزبور مجددأ در قالبی نو که متناسب با دوران جدید حیات بشراست، به وسیلۀ خورشید ظهور حضرت بهاءُلله- که فی الحقیقه در نزد بهاییان دو ظهور مجزّی با یک روح و حقیقت اند؛ و مقاله نویس عزیز ما نیز که تنها نقطۀ قوّت و صحّت مطالبشان دربارۀ دیانت بابی و بهایی همین است که ناخواسته این دو ظهور توأم را با عبارت  فرقۀ بابی (بهایی)، یکی قلمداد فرموده اند- درآسمان آیین جدید بهایی درخشش تازه گیرد، و یا به تعبیری دیگر حقایق آسمانی ای که در زمستان خرافا ت و تقالید و پیرایه های بسته شده به ادیان قبل، منجمد شده بود، در بهار جدید ربّانی زندگی دوباره گیرد.
 
یکی از وجوه تحولات مزبور مربوط به مقام معنوی و انسانی و عقلانی و عاطفی زنان است که در دوران کودکی جامعۀ بشری به علت غلبۀ قدرت جسمانی جنس مذکّر، مورد انکار واقع شده بود و بنابراین وجود آنان که نیمی از جامعۀ بشری را تشکیل داده و می دهند، مجهول و متروک و مَسکوت و بِلااستفاده تلقی شده بود. در چنان جوّی طبعاً تلاش ادیان آسمانی نیز در جهت برگرداندن مقام زنان به جایگاه اصلیشان که خداوند مقدّر فرموده است، بیش از آنچه می توانستند انجام دهند، نبود. امّا تا جایی که امکان داشت سعی نمودند مردان و زنان را برای دورانی آماده سازند که علاوه بر مقام والای باطنی هر دو جنس، از نظر ظاهر نیز، علوّ مقامشان آشکارشود و زنان نیز همدوش مردان در حیات اجتماعی و علمی و فرهنگی و معنوی به مراتب بیش از پیش دخیل گردند و به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء همچون دو بال یک پرنده  باشند (12)
 
با یک مثال از ده ها نمونه تغییر و تکامل احکام دینی در خصوص زنان در سیر ادیان الهی، می توان حقیقت فوق را دریافت. در ارتباط با آیات سورۀ احزاب دربارۀ زنان، حدیثی نیز هست که حضرت محمّد فرموده اند، «وَ نُهِیَ اَن تَتَکَلّمَ المَرئَةُ عِندَ غَیرِ زَوجِها وَ غَیرِ ذی مَحرَمٍ مِنها اَکثَرَ مِن خَمسِ کَلِماتٍ مِمّا لابُدَّ لَها مِنهُ (= و نهی فرمود این که زن نزد غیر شوهر خود و غیرمحرم خود تکلم نماید بیش از پنج کلمه از آنچه آن را ناچار است.) (13) این حکم و سایر احکام اسلامی دربارۀ زنان در زمانی بیان شده است که اعراب دختران خود را زنده به گور می کردند و زنان را همچون اموال خود حساب کرده، بعضأ هر مردی ده ها زن را در حقیقت در اسارت خود داشت (14)
 
در همین مورد حضرت باب پس از حدود 12 تا 13 قرن، می فرمایند: «در وقت احتیاج اذن داده شده تکلّم مَرء با مَرئه[= مرد با زن] به قدری که کفایت کند در ظهور ثمر، و اگر از بیست و هشت کلمه تجاوز نشود، اَقرَب [= نزدیک تر] به تقوی است، و اگر مفید نیفتد، زیاده اذن داده شده.» (15) ملاحظه می شود که محدودۀ ارتباط گفتاری- اجتماعیِ زن و مرد وسیع تر و بیشتر شده است، و حتی اجازه فرموده اند در صورت لزوم می توانند بیش از 28 کلمه نیز برای بیان مقصود مکالمه نمایند. امّا در ظهور بهایی که به فاصلۀ کمی پس از ظهور حضرت باب در بستری که ایشان آماده فرموده بودند، واقع شد، حضرت بهاءُالله محدوده ای برای آن حکم تعیین نفرمودند، جز آن که با ارائۀ تعالیم مهم کلی و جزئی، هرگونه ارتباطی را مشروط به رعایت تقوی و عفّت و عصمت و ادب و وقار و حیا فرمودند که در آخر همین مقال، بعضی از بیانات بنیان گذاران این آیین نازنین را، که فصلُ الخطاب و باطل کنندۀ اکاذیب و تهمت ها و افترائات نامهربانان غیر منصف است، زینت مطالب خواهد نمود. (16)
 
چنین بود که روح تشنۀ حقیقت جناب طاهره که در ابتدا با قبول شیخیّه و تماس مستقیم قلبی و فؤادی با اصل کلام وحیانی و احادیث ربّانی- به جای قیاس های ظنّی معمولِ اصولیون- (17) جانی تازه یافته بود، آمادۀ قبول دیانت جدید بابی که موعود اسلام و سایر ادیان آ سمانی قبل بود، شد و به عنوان تنها زنِ جزءِ هجده مؤمنین اوّلیۀ بابی- حروف حَیّ- قبول گردید. (18) جنابشان با تبحّر در قرآن مجید و احادیث و پس از آن با اُنسشان با آثار حضرت باب، خودْ آثار و نامه ها و مکاتیب و اشعاری اِنشاء فرمودند که بهتر از هر مَدرک بشری دیگری گویای طهارت و شجاعت و ایمان و مقاصد ایشان است و باطل کنندۀ همۀ تهمت هایی است که دشمنانشان در حقیقت به خاطر حسادت و نیز به خاطر ایمان جناب طاهره به ظهور جدید بر ایشان وارد نموده اند. (19) متانت و تسلط و استدلالات محکم و مُقنِع ایشان در مباحثاتشان با علمای فرقه های مختلف اسلامی و نیز سایر ادیان، در عراق و ایران تا هنگام شهادتشان در 1269 ه. ق. در طهران نیز همچون آثار قلمی شان گویای حقیقت فوق است. ایمان قوی و بیان نافذ و استدلال محکمشان چنان بود که نفوس زیادی در عراق و ایران به واسطۀ ایشان به آیین جدید مؤمن شدند، که از جمله ایمان حاکم کرمانشاه و اهل بیت او بود، که هنگام تبعید جناب طاهره از عراق به ایران هنگام عبور از کرمانشاه و در اثر مباحثات ایشان در جمع شاهزادگان و علما و امرای حاضر در آنجا روی داد. (20) امّا از هر دوی اینها بالاتر شهادت دو مَظهرِ ظهورِ الهی و فرستادۀ حق (حضرت بهاءُالله و حضرت باب) در مورد ایشان است که وی را طاهره لقب دادند، و او نیز در تأ ییدِ شهادت دو محبوبش دربارۀ وی، و برای نشان دادن عشق معنوی اش به ایشان، در نهایتِ استقامتی که بابی و بهایی و پیروان ادیان دیگر و حتی غیر متدیّنین نیز بر آن اعتراف دارند، جان خود را تقدیم آستان یزدان نمود. (21)
 
آری طاهره آنچنان که ردیه نویسان گفته اند عریان نشد، بلکه در زمانی که  زنان مطلقاً در حجاب و محروم از تحصیل علم و دانش و ملازم خانه و بچه داری و عروسک وار دستخوش رغبت و هوس و تسلط مطلق شوهران می زیستند (22) صِرفاً روی خود را مستور نداشت (23) و در اقدامات فرهنگی و دینی و اجتماعی در حدّ زمان خود همدوش همدینانش با شجاعت و بدون ترس و در عین تحمّل بلایای دسته جمعی در کنار ایشان، و حبس انفرادی از جمله در سال های آخر حیات در خانۀ محمود خان کلانتر در طهران، مشارکت داشت. (24) امّا با طرز تفکر امثال مقاله نویس روزنامۀ جمهوری اسلامی، که هنوز در دوران قاجاریه به سر می برند، روی مستور نداشتن و تحصیل علوم نمودن، فساد و فحشا به حساب می آید. (25) ایشان حتی، ناشیانه و بدون توجّه، در مقاله شان مخفی نداشته اند که منظورشان از حجاب فقط برداشتن روبند نیست، بلکه حجاب شامل مدارس دختران و انجمن زنان و راه اندازی روزنامه و نشریۀ ویژۀ دختران و زنان و تشکیل مجامع و جمعیّت هایی ویژۀ نسوان نیز که آنان و مردان را به امتحان می اندازد، می شود! و به همین خاطر است که امثال ایشان به حق اعتراف کرده اند که منشأ باطنی کارهای فرهنگی و تأسیس مدارس پسرانه و دخترانه و حمام دوش و امثال آن در ایران دورۀ قاجار و پهلوی بابیان و بهاییان بوده اند، و از نظر ظاهری هم جزء اوّلین نفوسی بوده اند که چنین اقداماتی را شروع نمودند (26)؛ اقداماتی که در چندین دهۀ قبل و حتّی در جمهوری اسلامی نیز منکر ندارد و در برابر ضرورتِ آن، همه سَرِ تسلیم فرود آورده اند، و از این جهت جامعۀ ایران از جمله مدیون خون همان طاهره ای است که هنوز اقلیّت ناچیزمتعصّب و غیرمنصف مزبور به او تهمت فساد می زنند. (27)
 
حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «هر امری را منع و مقاومت می توان نمود مگر اقتضای زمان را.» (28) به این خاطر است که هنگام شهادت، جناب طاهره به زندانبان خود، فرمودند: قتل من در دست شما است، هر وقت اراده نمایید به نهایت سهولت انجام خواهید داد، ولی به یقین مبین بدانید که تقدّم و آ زادی نسوان [= زنان] هرگز ممنوع نشود و با این گونه اعمال از پیشرفت و حرکت باز نماند. (29) اینک ملاحظه می شود که چنین بوده و خواهد بود. امّا نکتۀ مهم در این خصوص آن که، ممکن است گمان شود بهاییان جناب طاهره را زنی می دانند که فقط برای حقوق زنان قیام فرمود و تحمّل بلایا نمود و آخر در این راه جان شیرین را نیز انفاق فرمود. حال آ ن که حقیقت، بر طبق آثارمکتوب و اهداف خود جناب طاهره، چنین نبوده، بلکه هدف اصلی ایشان هدفی معنوی و دینی و خدمت به دین جدیدِ الهی که موعود اسلام و دیگر ادیان می باشد و تبلیغ و اشاعۀ آن بوده است، و بنابراین تأ ثیراتی که زندگی و افکار و عقاید ایشان در جهت حقوق زنان از خود باقی گذاشته، تأثیراتی جانبی و تبعی است، و لذا هدف ایشان چیزی به مراتب بیش از آن می باشد، و محدود کردن اهداف و نتایج حیات ایشان به حقوق زنان درست نیست. به این خاطر است که حضرت شوقی ربانی ولی امر بهایی، با این که ایشان را «نخستين زنیکه در راه ترقّی و تعالی نسوان شهيد گرديد» (30) فرموده اند، ولی مایل نیستند که ایشان اوّلین مدافع حقوق زنان قلمداد شوند، زیرا به معنی دقیق کلمه، این مسأ له مطمئناً جزئی از افکار و عقاید ایشان نبوده است. (31) طاهره کاری به مراتب والاتر نموده است که حکم  چون که صد آید نود هم پیش ماست دارد.
 
از جمله در آثار بهایی است که فقط و فقط، وقتی زنان مانند مردان از فرصت های تعلیم و تربیت معنوی و اخلاقی و تحصیل علوم و فنون و هنرها و موقعیّت های اجتماعی و فرهنگی بهره مند گردند، آن وقت خود به خود به حقوق از دست رفته شان دست خواهند یافت و این مهم از طرق سیاسی و اقدامات و حرکات تند فمینیستی و تقلید و شبیه سازی (Simulation) از مردان توسط زنان یا به عبارتی  مردانه شدن زنان- که بعضی آن را به اشتباه راه رسیدن به حقوق زنان تلقی نموده اند حال آن که موجب تأخیر در اعتلای زنان به عنوان موجودی خاصّ و مکمّل مرد می گردد- و یا درگیری با مردان حاصل نخواهد شد. و نیز امر بهایی لزوم ادامۀ صحیح این روند تدریجی را که شروع شده، در رسیدن به نظام صحیح تعلیم و تربیت جهانی و حصول صلح و وحدت عالم انسانی، از جمله شروط اساسی و اجتناب ناپذیرمی داند. (32)
 
امّا حسب الوعده، و به خاطر این که مقاله نویس عزیز، مقالۀ خود را  به مناسبت سالگرد کشف حجاب توسط رضا خان  نوشته و آغازگر چهار موج حجاب ستیزی در دورۀ ناصرالدین شاه و مشروطه و پهلوی، را فرقۀ بابی- بهایی دانسته که موج اوّل را ایجاد کردند، ذیلاً بیاناتی را از بنیان گذاران آیین بهایی که  دین است و فرقه نیست (33) صمیمانه و در نهایت سرور قلبی تقدیم هموطنان بسیارعزیزمی نماید و قربان آقای علی معصومی (وزوایی) می رود که موجب چنین موهبتی شدند تا این آثار وحیانی بدیع، به خصوص در ایّامی که نمایندگان ملت عزیز ایران به دنبال الگویی برای لباس و پوشش خانم ها هستند (!) در معرض دید همگان قرار گیرد. نظر به اهمیّت آموزه های زیر، این حقیر ازهموطنان عزیز تمنّا دارد در آن تعمّقی شایان فرمایند.
 
حضرت بهاءالله می فرمایند: «زمام اَلبِسه و ترتیب لِحیٰ [= ریش ها] و اصلاح آن در قبضۀ اختیار عباد گذارده شد، ولکن اِیّاکُم اَن تَجعَلوا اَنفُسَکُم مَلعَبَ الجاهِلین.» (34) [مضمون قسمت عربی: ولکن مبادا ای قوم خود را بازیچۀ نادانان قراردهید].
 
و نیز: «بهترین جامه از برای اِماءُالله [زنان مؤمن]، عصمت است.» (35)
 
و نیز: «هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود، او از حق نبوده و نیست.» (36)
 
و نیز: «اهلِ بَها [بهائیان] نفوسی هستند که اگر بر مَدائن ذَهَب مرور کنند، نظرِ التفات به آن ننمایند، و اگر چه جمیع نساء ارض [خانم های زمین] به أحسنِ طراز و أبدعِ جمال حاضرشوند، به نظرهَویٰ در آنها نظرنکنند.» (37) نکتۀ مهم در این مورد آن که تا حال فقط تأکید بر این بوده که زنان باید خود را در حجاب سفت و سخت بپیچند که نکند چشم مردی به آنان افتد و تحریک شود! امّا در دوره ای که جامعۀ جهانی دورۀ بلوغ خود را آغاز کرده، مردان نیز باید به چنان بلوغی از نظر ایمانی و فرهنگی رسند که به این آسانی به امتحان نیافتند! به عبارتی دیگرفقط زنان نیستند که باید عفت و عصمت داشته باشند بلکه مردان نیز باید تقوی و انضباط معنوی- اخلاقی بر طبق آموزه های بهایی پیشه سازند، تا هر دو جنس بتوانند با رعایت اعتدال و ادب و حیا و عفت و تقوی با هم تعامل و ارتباطی معنوی-انسانی-علمی-فرهنگی-هنری- اقتصادی داشته باشند.
 
حسب الوعده در اینجا توجّه هموطنان عزیز را به این حدیث بسیار گویای اسلامی جلب می کنم تا کل ملاحظه فرمایند که اولیای الهی از قبل مژدۀ آمدن چنین ایّامی را هنگام آمدن موعود اسلام و ادیان آسمانی داده اند. در بِحارُ الانوار، ج 13، ترجمۀ آقای دوانی، ص 1109، به نقل از حضرت علی چنین آمده است: «اگر قائم ما قیام کند، آسمان باران خود را فرو می ریزد و زمین نباتات خود را بیرون می دهد، و کینه ها از دل بندگان خدا زائل می شود، و درندگان و حیوانات با هم ساخته از یکدیگر رَم نمی کنند، تا جائی که زنی که می خواهد راه عراق و شام را بپیماید همه جا قدم بر روی سبزه و گیاهان می گذارد و زینت های خود را بر سر دارد- و کسی طمع به آن نمی کند- نه درنده ای به او حمله می آورد و نه او از درندگان وحشت دارد.» سُبحانَ الله! ملاحظه می فرمایید که این حدیث، با چه تشبیهاتی همان مضمون بیان حضرت بهاءُالله در فوق است! آری مربّیان و اولیای آسمانی، حقیقتِ واحده اند و اراده فرموده اند انسان ها را نیز که نوع واحدند با هم متحد و مهربان فرمایند. (38)
 
و نیز حضرت عبدُالبهاء می فرمایند: «تنزیه و تقدیس از اعظم خصائص اهل بهاء است. ورقاتِ [خانم ها] موقنۀ مطمئنه باید در کمال تنزیه و تقدیس و عفت و عصمت و سِتر و حجاب و حیا، مشهور آفاق گردند تا کل بر پاکی و طهارت و کمالاتِ عفّتیّۀ ایشان شهادت دهند، زیرا ذرّۀ از عصمت، اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است. (39)
 
 ونیز: «حجاب درین دور چنین است که کسی در خانه ای که یک زن باشد بدون اجازۀ صاحبخانه نمی تواند در آن خانه برود، مگر یک نفر از قومان زن در آنجا حاضر باشد، مثل پسر یا دختر و برادر. مقصود آن است اگر یک زن در خانه باشد نباید مرد غیر وارد شود. (40) 
 
حضرت ولی امرُالله همزمان با دورۀ پهلوی بیانات ذیل را فرموده اند. از جمله می فرمایند: «هرچند قارۀ اروپا مَهدِ مَدَنیّتِ غربی است که به عدم معرفتِ وجودِ خالق یکتا و فسادِ اخلاق دچار شده و متأسفانه بدان افتخار می نماید، ولی ناشرین این مَدَنیّتِ محکوم به فنا، اهالی امریکا می باشند، و اگر بدقّت مطالعه در احوالِ آن کشور بنمائید می بینید که در وقت حاضر چگونه مَظاهرِ این احوالِ پُرمَلال در جمیع اطراف و اَنحاء آن خطّه نمودار است، مادّیّتِ لجام گسیخته، چنان مردمان آنجا را فرا گرفته و به خود مشغول نموده که به جمیع عالم نیز سرایت نموده است.» (41)
 
 و نیز: «این مادیت، سرطانی است که در اروپا به وجود آمده وحال در قارۀ امریکای شمالی به حدِّ اعلای نفوذ خود رسیده ، وازآنجاست که پنجه های قوی خود را به ملل آسیائی نیز کشیده وآثار شومش درسواحل قارۀ افریقا مشهود است. اکنون همین سرطان به غارت قلب خود پرداخته.» (42)
 
و نیز: «این تنزیه و تقدیس با شئون و مقتضیات آن از عفّت و عصمت و پاکی و طهارت و اصالت و نجابت مستلزم حفظ اعتدال در جمیع مراتب و احوال از وضع پوشش و لباس و ادای الفاظ و کلمات و استفاده از ملکات و قرائح هنری و ادبی است. همچنین توجّه و مراقبتِ تامّ در احتراز از مُشتهیّاتِ نفسانیّه و ترکِ اَهواء و تمایلاتِ سَخیفه و عادات و تفریحاتِ رَذیلۀ مُفرطه ایست که از مقام بلند انسان بکاهد و از اوج عزّت به حَضیضِ ذلّت مُتنازل سازد و نیز مستدعی اجتناب شدید از شُرب مُسکِرات و افیون و سایر آلایش های مُضرّه و اعتیاداتِ دَنیّۀ نالایقه است. این تقدیس و تنزیه هر امری را که مُنافی عفّت و عصمت شمرده شود، خواه از آثار و مَظاهرِ هنر و ادب و یا پیروی از طرفدارانِ خَلعِ حِجاب و حرکتِ بِلا اِستتار درمَرآی ناس و یا آمیزش بر طریق مصاحبت و یا بی وفایی در روابط زناشوئی و به طور کلّی هر نوع ارتباط غیر مشروع و هر گونه معاشرت و مجالست منافی با احکام و سنن الهیّه را محکوم و ممنوع می نماید و به هیچ وجه با اصول و موازینِ سَیّئه و شؤون و آداب غیرمرضیّۀ عصرِ مُنحَطّ و رو به زوال کنونی موافقت نداشته بلکه با ارائۀ طریق و اقامۀ برهان و دلیل بطلان این افکار و سخافت این اذکار و مَضارّ و مَفسدت این گونه آلودگی ها راعملاً مکشوف و هتک احترام از نوامیس و مقدّساتِ معنویّه، منبعث از تجاوزات و انحرافاتِ مُضِلّه را ثابت و مُدَلّل می سازد.» (43)
 
و نیز: «جمهور احبّاء [= بهاییان] چه هنگام معاشرت و مراوده با افراد جامعۀ بهائی و چه در تماس با اهل عالم، باید تقوی و تقدیس را سرمشق روش و رفتار خویش قرار دهند... تقوی و تقدیس باید در کلیۀ شؤون زندگانیِ پیروان این آیین، چه در سفر و چه در حَضَرْ، چه در مجامع و کلوپ ها و ضیافات و چه در مدارس و دارُالتعلیم هایِ آنان، به نحوِ اَکمَل، به تمام معنی منظور و مراعات گردد.» (44)
 
و نیز: «ثانی: اعتدال در شؤون و اَحوالِ نِساءِ بهاییان است که نظر به حرّیّت مُفرطۀ غربیان نکنند چه که می فرماید، هِیَ شَأنُ الحَیَوان  و تساوی حقوق چنین نیست، بلکه تساوی در تحصیل علوم و فنون و صنایع و بدایع و کمالات و فضائل عالم انسانی است، نه حُرّیّتِ مُضرۀ عالم حیوانی. امّا حال در بعضی بلاد شرق بین بَنات و نِساء، بعضی نوهوسان موجود که در خصوص البسه و اغذیه و طرز معاشرت و مجالست خواهان اوّل درجۀ حرّیّت و آزادی اند ولی در علوم و فنون و تربیت و اخلاق حتّی در آداب لازمۀ معاشرت در آخرین مقام تدنّی و حشرشان با نفوس، مایۀ شرمساری و وِردِ زبانشان تساوی حقوق و آزادی.» (45)
 
و نیزمی فرمایند: «امّا راجع به قضیۀ رقص و تقلیدِ اَلبسۀ نِساءِ غرب، فرمودند اوّل وظیفۀ محفل ملّی بهاییان ایران در این ایّام که اخلاق در آن سامان تدنّی نموده و تقلید و عدم تقیّد و لامذهبی رواجی شدید یافته، این است که جمهور بهاییان را از قِبَلِ این عبد کراراً و مَراراً در کمال تأکید و به نهایت صراحت تذکّر دهند که تجاوز از آداب بهایی و مخالفت مبادی سامیۀ امریّه راجع به تقدیس و تنزیه و عفت و عصمت و اعتدال در امور و اجتناب از سَیِّئاتِ اهلِ غرب و عادات مذمومۀ غیرمرضیه تولید مَفاسدِ عظیمه در جامعه نماید و بُنیۀ جامعه را ضعیف نماید و از رونق بیاندازد. بهاییان باید همّت در ترویج و اقتباس از حَسَناتِ اهلِ غرب نمایند، نه تقلیدِ سَیِّئاتِ آنان. امتیاز بهاییان حقیقی در این است لا غیر. (46)
 
و نیز در همان اوایل دورۀ پهلوی به این مضمون چنین می فرمایند: «در این خصوص امرِ مبارکِ سَرکارِ آقا [حضرت عبدُالبهاء] اینست که زن های احبّاء متابعتِ ارضِ مقصود نمایند. حجاب مرتفع می شود، ولی به دو شرط: شرط اوّل استعداد داخلی و شرط دوّم استعداد خارجی است. استعداد داخلی یعنی آن که زن ها شب و روز بکوشند که خود را تزکیه نمایند به طوری که مجسمۀ عفّت و عصمت و تقدیس گردند به سادگی قیام کنند آرایش و آلایش را به کلی کنار بگذارند؛ ابداً سزاوار نیست آرایش و آلایشی همراه داشته باشند میل ما اینست که زن های احبّاء خیلی ساده و موقّر و متین باشند. شب و روز دور هم جمع شوند ببینند اسباب ترقّی شان چیست؛ این استعداد داخلی بود. امّا استعداد خارجی عبارت از اینست که... این امرِ مبارک را دیگران پیشرفت خواهند داد؛ احبّاء پیشقدم نشوند. زن های دیگران پیش قدم می شوند آن وقت زن های احبّاء هم با کمال سادگی در عقب آنها بیرون بیایند. ولی میل ما اینست که بعد از آن که زن های دیگران بیرون آمدند زن های احبّاء ساده بیرون بیایند؛ برای عزّت امر بهتر است. شرط اوّل مهمّ است. عجالةً زن ها در استعداد داخلی بکوشند که مجسمۀ تقدیس و عفّت و عصمت و عاری از آرایش و آلایش شوند.» (47)
 
و مرکز جامعۀ جهانی بهایی، بیتُ العدل اعظم، در این خصوص چنین می فرمایند: «ضروری است که جوان بهایی، تعالیم مبارکه راجع به عفت وعصمت را مطالعه کرده، با عطف توجّه به آنها از هر نوع رفتاری که سبب تحریکِ غرائز و اِغوایِ آن در مَسیرِ نقض آن تعالیم الهیّه می گردد، اجتناب نماید. جهت اتخاذ تصمیم راجع به این که در پرتو چنین ملاحظات و تعلیماتی، چه اعمالی برای آنان مجاز است، جوانان باید خود قوّۀ تشخیص و قضاوتشان را به کار بندند و البته در این طریق از هدایت وجدان و نصیحت والدین نیز متابعت نمایند. اگر جوانان بهایی، چنین طهارت و تقدیس شخصی را با صبر و تحمّل آمیخته با عدم عیبجوئی و خرده گیری، توأم و تلفیق نمایند، ملاحظه خواهند کرد، کسانی که از آنان انتقاد نموده، حتی تمسخرشان کرده اند، بموقع خود، رفتار و کردارشان را تمجید و تقدیرخواهند کرد، به علاوه بدین سان آنان اساسی متین و رزین برای سعادت خانوادگی آتی خود، بنیان می نهند.» (48)
 
و نیز: «جوانان بهایی ضمن ترک و طرد ارزش ها و موازین دنیای قدیم، شائق و مشتاقند موازینی را که حضرت بهاءُالله وضع فرموده اند تحصیل نمایند و خود را با موازین مذکور منطبق سازند و به این طریق، خلأئی را که از ترک نظام کهنه و فرسوده حاصل می شود با ارائۀ نظم بدیع ملکوتی مرتفع سازند.» (49)
 
و نیز می فرمایند: «یکی ازعلائم جامعۀ رو به زوال، علامتی که در دنیای امروز معلوم و واضح است، دلبستگی مُفرط به خوشگذرانی، تشنگی سیری ناپذیر برای تفریح و سرگرمی، شیفتگی خاصّ نسبت به بازی ها و ورزش، عدم رغبت در برخورد جدّی با مسائل و داشتن نظری اهانت آمیز نسبت به تقوی و پاکدامنی می باشد. ترک اعمال و رفتار بی ارزش بدان معنی نیست که بهائیان باید ترش روی، خشک و عبوس باشند. شوخ طبعی، شادی و سرور، ممیّزه های زندگی یک بهایی حقیقی هستند. اوقات را به بیهوده گذراندن موجب وازدگی و خستگی انسان و نهایتأ منتج به پوچی خواهد شد. امّا زندگی متعادل که شامل داشتن اعتقادات محکم و خضوع و خشوع نسبت به حق است، سرور و لذّت حقیقی را با خود به همراه می آورد و این سرور و خوشی موجب پُربار شدن زندگی خواهد شد.» (50)
 
و نیز: «در آثارالهیّه چنان که آگاهند بر حفظ عصمت و رعایت عفّت تأکید گردیده، لهذا اختلاط و ارتباط مشروع و سالم بین مردان و اِماءُالرّحمن [= خانم های بهایی] ابداً ممنوع نبوده و نیست و ایجاد الفت و مَحَبَّت بین افراد بشر بطور اَعَمّ، مَرضیِّ درگاه کبریاست و حق جَلَّ جَلالُه به حکمتِ کُبرایش، جاذبه ای طبیعی بین اًزواج قرار داده تا منجر به اقتران [= ازدواج] گردد و سُلالۀ انسان در عالم امکان تسلسل یابد. امّا مراتب مَحَبَّت و اُلفت بین افراد احبّا چه مرد و چه زن، هرگز نباید چنان تظاهراتی داشته باشد که با موازین عالیۀ اخلاقی و کَفِّ نفْسْ و غلبۀ روح در وجود انسانی مغایرت یابد. امّا درفضای اجتماع کنونی در ایران، جامعۀ یاران باید مواظبتی مخصوص داشته باشند که مبادا رفتارشان سبب سوء تفاهم گردد و به دشمنان بهانه جو که همواره ناظر به حال یاران اند، فرصت بخشد که بر افترائات و اتّهامات بی اساس خویش بیفزایند.» (51)
 
و به عنوان نصّ آخر، حضرت ولی امرالله می فرمایند: «سؤال شما در مورد این که عشقی عمیق نسبت به شخصی غیر از زن و یا شوهر خود چه جایی می تواند در زندگی فرد داشته باشد، بر اساس تعالیم بهائی به آسانی قابل توضیح است. عفّت و عصمت مستلزم آن است که زندگی جنسی فرد هم قبل و هم بعد از ازدواج پاک و منزّه باشد، قبل از ازدواج پرهیزکاری کامل و بعد از ازدواج وفاداری مطلق نسبت به شریک زندگی منتخب، وفاداری در همۀ اعمال جنسی و وفاداری در قول و عمل...
... باید سعی نمایند تا خارج از زندگی زناشویی عادی و مشروع خود، روابط دوستی و مَحَبَّتی برقرار سازند که اَبَدیّ و مبتنی بر زندگی روحانی انسان و نه حیات جسمانی اوست. این یکی از موارد متعدّدی است که در آن بهائیان باید سرمشق دیگران گردند و در راه ارائۀ معیاری حقیقی برای زندگی پیش قدم شوند، معیاری که سبب تعالی روح انسان شود و جسم او را صرفاً وسیله ای در اختیار روح تابناک او گرداند. نیازی به بیان نیست که این مسأله با داشتن یک زندگی جنسی عادی از طریق مشروع آن یعنی ازدواج مغایرتی ندارد.» (52)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت ها:
1- به عنوان نمونه: http://www.adyannet.com/news/16951
2- کتاب آثار قلم اعلی، ج 6، ص244.
3- برای شروع، عزیزان هموطن می توانند به رسالۀ سیاسیه و رسالۀ مَدَنیّه، به قلم حضرت عبدالبهاء جانشین رسمی و منصوص حضرت بهاءالله، و نیز سه پیام  بیت العدل اعظم، مرکز منصوص و رسمی جهانی جامعۀ 5/7 میلیونی بهایی، که خطاب به جامعۀ بیش از 300000 نفری بهاییان ایران، به تاریخ های: 26 نوامبر 2003، و 22 مارس 2006، و 29 جون 2006، صادر شده و در سایت های بهایی موجود است، مراجعه فرمایند. از جمله در این آدرس ها: http://velvelehdarshahr.org/node/50
4- به عنوان مثال همین امسال [1385] دفتر پژوهش های مؤسسۀ کیهان نیز، کتابی 184 صفحه ای را که جلد 25 بخش نیمۀ پنهان روزنامۀ کیهان، با عنوان سایه روشن بهائیّت است، منتشر ساخت و همین تحلیل آقای معصومی (وزوایی) را در آن ارائه داد و ضمن آن تهمت تکراری فساد و فحشا بر جامعۀ بابی و بهایی زد.
5- برعکس مقاله نویس عزیز بازاری، که برخلاف همۀ نویسندگان منصف و محقق، بدون تحقیق نوشته سردمداران فرقه بابی (بهایی) به او لقب قرّة العین داده بودند، ایرانیان عزیز دیگری هم هستند که می دانند لقب مزبور را که به ایشان داده، و به جای توهین و بی احترامی، طاهره را ستوده اند. طالبین به کتاب حضرت طاهره  نوشتۀ نصرت الله محمّد حسینی، نشرمؤسّسۀ معارف بهایی،Dundas, Ontario,Canada، سال 2000، مراجعه فرمایند.
6- رجوع شود به  بِحارُ الانوار، ج 13، ترجمۀ آقای دوانی، ص 1119، که در آن مقایسه شده است در دورۀ کودکی بشر- که در ادامۀ متن مذکور خواهد شد- فقط 2 حرف از 27 حرفِ علم بر انبیاء نازل شد، امّا در دورۀ جدید موعود اسلام و ادیان، که دورۀ بلوغ و کمال عالم انسانی است، همۀ 27 حرف آن آشکار و ظاهر خواهد شد. برای توضیح رجوع شود به کتاب  ایقان  از حضرت بهاءالله.
7- دربارۀ آ نچه که طاهرۀ زمان بود و آنچه که انجام داد، حتی در احادیث اسلامی بشاراتی است که پرداختن به آن موجب تطویل است. طالبان رجوع نمایند به کتاب قرن بدیع، ج 1؛ کتاب  حضرت طاهره مذکور در یادداشت شماۀ 5؛ بِحارُالاَنوار، ج 43، ص 221؛ ترجمۀ  بِحارُالاَنوار،ج 13، ص 1109. از منبع اخیر در آخر این مقاله ضمن آوردن بیانات حضرت بهاءالله موردی ذکر خواهد شد.
8- قرن بدیع،ص179.
9- از جمله رجوع شود به کتاب ظورُالحق، ج 3، و حیات حضرت طاهره، از نصرتُ الله محمّد حسینی.
10- همان، ص 179. همچنین از هموطنان عزیز استدعا دارد کتاب باغبانان بهشت خدا را نیز که دو خبرنگار غیر بهایی فرانسوی، به نام های کولت گوویون، و فیلیپ ژوویون، نوشته اند (ترجمۀ باهره سعادت، از انتشارات مؤسّسۀ معارف بهایی، دانداس، انتاریو، کانادا) ملاحظه فرمایند. این کتاب در این آدرس ها موجود است:  http://reference.bahai.org/fa/t/o/BBKH/
11- در کتب بهایی توضیح مفصّل آن مذکور است مراجعه شود؛ از جمله به کتاب «حال و آیندۀ جهان» و «هدف نظم بدیع جهانی» و «نظم جهانی بهائی» و... از جمله در این آدرس: http://www.bahai-projects.org/taxonomy/t/255 و کتاب «نگاهی تازه به دیانت بهائی» در این آدرس: http://velvelehdarshahr.org/node/230
12- رجوع شود به کتاب پیام ملکوت در این آدرس: http://velvelehdarshahr.org/node/171
13- کتاب عایشه در حیات محمّد ص، سپهروز مولودی، نشر اوحدی، چاپ 8، ص 44.
14- رجوع شود به کتاب  سیّد رسل حضرت محمّد، اسلام و مذاهب آن، از نویسندۀ بهایی آقای ریاض قدیمی.
15- کتاب  بیان فارسی از حضرت باب، واحد 8، باب 10. شاید ذکرعدد 28 به جهت تعداد حروف الفبای ابجد باشد که 28 حرف می باشد.
16- برای پاسخ و ردّ اتهامات مزبور و سایر اکاذیبی که در مورد روابط زن و مرد و نیز احکام ازدواج بهایی و موارد مشابه، بردین بهایی و جامعۀ آن گفته و نوشته اند، از جمله رجوع شود به: کتاب مستطاب اقدس؛ گلزار تعالیم بهایی؛ سایت های اینترنتی بهایی... از جمله در: http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html
17- مراجعه شود به کتاب رهبران و رهروان، فاضل مازندرانی، ج 2، صص: 397-387.
18- حروفِ حَیّ: حَیّ به حساب ظاهری وعددیِ ابجد 18 می شود و معنی باطنی آن نیز دلالت بر زنده شدن معنوی دارد؛ یعنی اوّلین 18 نفری که در دورۀ جدید زندگی معنوی بشر، به نور ایمان زنده شدند. اساسأ حضرت باب در سایر مسائل دینشان نیز چنین تطابق های ظاهری و باطنی را برای بیان حقایق معنوی و تَسَرّی دادنِ اصلِ توحید درهمۀ امور، به کار برده اند که چنین تطابق هایی از عهدۀ بشر خارج است و به صِرفِ وحیِ الهی صورت گرفته است.
19- نمونه هایی از آثار ایشان را می توان در کتاب «حضرت طاهره»، مذکور در یادداشت شمارۀ 5 ملا حظه نمود.
20- رجوع شود به کتاب حضرت طاهره،  نوشتۀ نصرت الله محمّد حسینی، بخش 9.
21- دربارۀ حالات ایشان از جمله در سال های آخر زندگیشان که در خانۀ محمود خان کلانتر در طهران محبوس بودند، مواردی موجود که نه تنها سبب فخر بابیان و بهاییان بوده و هست، بلکه موجب افتخار هر ایرانی ای است که برای فرزندان وطنش ارج و مقام قائل است. برای ملاحظۀ تأثیر معنوی و فرهنگی ایشان در عین محبوس بودن، از جمله تأثیر ایشان بر علما و بزرگان و زنانی که در آن ایّام از بیاناتشان استفاضه می کردند، و برای دیدن سُرور و شهامتشان در هنگام شهادتِ حماسی شان، از جمله رجوع شود به:  تذکرة الوفا به قلم حضرت عبدالبهاء؛ قرن بدیع، ج 1؛ کتاب حضرت طاهره نوشتۀ نصرت الله محمّد حسینی؛...
22- کتاب رهبران و رهروان، تألیف اسدالله فاضل مازندرانی، ج 2، ص 400.
23- در حديث مأثورۀ اسلامی است که در يوم قيامت حضرت فاطمه هنگام عبور از صراط بی پرده و نقاب در انظار جلوه گر خواهد شد. (قرن بدیع، ص 95)
24- در این مورد به حدیثی که ضمن بیان حضرت بهاءُالله در آخر این مقال آورده شده دقّت تامّ فرمایید.
25- اگرچه حتّی در آن زمان نیز در وجوب مستور نمودن دو کف دست و صورت اختلاف نظر بوده است.
26- از جمله رجوع شود به کتاب بهائیان و ایران آینده، از ب. همایون، نشر پیام، چاپ اوّل، بهار 1385.
27- از شیوه های معمول اقلیّت مزبور در برابر مخالفینشان، یکی همین تهمت زنا و فحشا زدن است. چنان که ملت عزیز ایران، خود بنابر سابقۀ تاریخی، مستحضرند که ایشان، علاوه بر بهاییان، هر گروه یا حزب یا جمعیت یا هر شخص مخالفی را که می خواهند تخریب یا نابود کنند، یکی از روش هایشان، همین وارد کردن اتهام فحشا و فساد بوده و هست. از ارائۀ نمونه در این مورد معذورم.
28- کتاب «پیام ملکوت»، ص ۱۳۹.
29- قرن بدیع، ج 1، ص 177-176.
30- همان، صص 177- 176.
31- کتاب انوار هدایت، بند1975.
32- در این موارد از جمله رجوع شود به: پیام ملکوت، صص 242- 226 ؛ انوار هدایت؛ و مقالات متنوع در این خصوص در سایت های بهائی.
33- برای دیدن فرقِ دین با فرقه ازجمله مراجعه شود به کتاب فرائد، و بیانیۀ جامعۀ بهایی در اوایل انقلاب اسلامی با عنوان دین است و فرقه نیست- نویسندگان این بیانیه در همان اوایل انقلاب به شهادت رسیدند تا به خون خود نیز بر دفتر عالم شهادت دهند که آیین پاکشان، که هدفی جز وحدت عالم انسانی و صلح و محبّت جهانی و ترک جنگ و تکفیر و تنجیس ندارد، دین است وفرقه نیست! در این آدرس: http://velvelehdarshahr.org/node/45
34- کتاب  گنجینۀ حدود و احکام، ص 191.
35- گلزار تعالیم بهایی، ص 218.
36- همان، ص 218.
37- گنجینۀ حدود و احکام، ص 299.
38- برای توضیح دربارۀ کاربرد تشبیهات و استعارات در کلام انبیا و اولیای الهی، مراجعه فرمایید به کتاب مستطاب ایقان از حضرت بهاءُالله و کتاب مفاوضات از حضرت عبدالبهاء.
39- گنجینۀ حدود و احکام، ص 300.
40- گلزار تعالیم بهایی،ص219.
41- گوهر یکتا، ص 300.
42- همان، صص: 302-301.
43- ترجمه. کتاب ظهور عدل الهی، صص: 64-63، خطاب به بهاییان امریکا و کانادا.
44- ترجمه. همان، ص 62.
45- گلزار تعالیم بهایی. صفحۀ 289.
46- همان، ص 420.
47- مضمون: به یاد محبوب، صص 312-311.
48- ترجمه. کتاب انوار هدایت، بند 1213.
49- مجموعۀ جوانان، ص 15.
50- ترجمه. انوار هدایت، به نقل از کتاب درس اخلاق، دورۀ عالی، ص 39.
51- 5 مارچ 1996.
52- حضرت ولی امرالله، ترجمه. مکتوب ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۱ به یکی از احبّاء. «حیات بهائی»، مجموعهای از نصوص مبارکه و ترجمه ای از دستخط های صادره توسّط و یا از طرف حضرت ولی امرالله و بیتالعدل اعظم الهی، تهیّه و تنظیم: دایرۀ مطالعۀ نصوص و الواح بیت العدل اعظم (از: مرکز جهانی بهائی) مارس ۲۰۰۸، فقرۀ 26.