خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

بخش دوّم: پاسخ به يكايک اتهامات «مسلخ عشق»

 
همان طوركه قبلاً در مقدمه و بخش اول ذكر شد، در این بخش به جواب های جزئیات اتهامات مسلخ عشق خواهیم پرداخت. البته با آنچه مفصلاً در مقدّمه و بخش اوّل و هشت بند و نكات كلّی مذكور در آن آمد شاید دیگر لزومی به بررسی محتوای كتاب نباشد و خود مطالب مسلخ عشق پاسخ افترائات و اكاذیب آن نیز باشد. اما از آنجا كه ممكن است بعضی جزئیات آن قبلاً و مشخصاً مورد اشاره قرار نگرفته باشد، لذا ذیلاً تا آنجا كه لازم است، با قید صفحه مربوط از مسلخ عشق، مطالبی تقدیم می گردد و قبل از شروع خاطر نشان می كند كه اكثر موارد ذیل، به نحوی در مقدّمه و بخش اوّل مورد بحث قرار گرفته است به این جهت در هر مورد، اشاره و ارجاع به بخش اوّل یا مقدّمه نخواهد شد، اما خود عزیزان خواننده باید بدانند كه در مورد هر مطلب، توضیحاتی نیز در مقدّمه و بخش اوّل وجود دارد كه می توانند — و گاه باید — به آنها مراجعه فرمایند و نیز پاسخ های بخش اوّل و دوّم، پاسخ به ردیۀ چرا مسلمان شدم نیز می باشد. 

در صفحۀ ۲ مسلخ عشق پاورقی ۱ اشاره كرده كه حضرت بهاءالله «خود را صاحب الزمان نامید و ادّعای نبوّت و قائمیت كرد و سپس مدّعی ربوبیت و الوهیت شد.» بهاییان و محققین منصف می دانند كه ایشان ادعای قائمیت نفرمودند؛ بلكه حضرت باب چنین فرمودند. همین دلیل بر اطلاعات ناقص نویسندگان مسلخ عشق است، و یكی از چندین دلایل جعلی بودن مسلخ عشق نیز می باشد، چه كه بعید است خانم رئوفی چنین مطلب واضح و ساده ای را ندانند.
 
در صفحات ۱۵-۱۳ با توصیفاتی سعی نموده منزل آقای توكلی (رئیس فرضی محفل ملی- ص ۲۰) را قصری مجلّل كه در آن نشانه هایی از همسویی امر بهائی و رژیم پهلوی به چشم می خورد، تصویر كند كه این نیز زاییدۀ اتهامات و افترائاتی است كه در قوۀ واهمۀ نویسندگان مسلخ عشق نقش بسته و آن را از ردیه های مذكور در بند ۶ از فصل دوّم از بخش اوّل، الهام گرفته اند. همچنین با چنین تصویری می خواهد چنین قصری را از یكی از اعضای تشكیلات بهائی با زندگی یك بهائی كه به دستور همین اعضای ثروتمند، به دهی مهاجرت كرده و در خانه ای محقّر و در فقر زندگی می كند، مقایسه نماید و نشان دهد كه اعضای تشكیلات خود در ناز و نعمتند ولی بهائیان ناآگاه را به مهاجرت برای اهداف پوشالی می فرستند و تبرعات و پول هایی را كه از بهائیان جمع آوری می شود، صرف بهائیان فقیر نمی كنند (نیز ص ۱۴۱) حال آنكه چنانكه در بند ۴ فصل اوّل قبلاً اشاره شد چنین نیست و جالب آنكه هموطنان عزیز بهاییان، بارها به بهائیان گفته اند كه در میان بهائیان فقیر یافت نمی شود؛ زیرا به یكدیگر رسیدگی می كنند و چنانكه قبلاً ذكر شد این شهادتی است كه امثال مرحوم خمینی نیز اظهار كرده اند. و نكتۀ اَهمّ آنكه جامعۀ بهائی علاوه بر سعی در زدودن فقر از میان بهائیان، هر وقت استطاعت داشته، به هموطنان عزیز غیر بهائی از هر قوم و آیین نیز كمك نموده است (توقیعات حضرت ولی امرالله خطاب به محفل روحانی ملی بهائیان ایران). اگر حمل بر غرور نبود فعالیت های فرهنگی و مادی و معنوی ۱۶۳ ساله جامعه بهائی ایران به مردم این كشور مقدّس را در چند صفحه فهرست وار برمی شمرد تا جاعلین مسلخ عشق خود را به غفلت نزنند. این فعالیت ها در تمام دنیا توسط بهائیان انجام شده و می شود. در بخش قبل در این خصوص مطالبی ذكرشد، مراجعه شود.

در ص۲۳ سعی شده تصویری بد از یكی از لجنه های نظم اداری بهائی ارائه شود كه اعضایش مشتی سیگاری و تنبل هستند. در صفحات دیگر نیز اعضای محافل و جلسات بهائی فاسد و بی عفت جلوه داده شده اند و حال آنكه چنین نیست و همین اعضا انواع بلایای را در تاریخ امر بهائی تحمل نموده و بعضی در راه عشق الهی شهید هم شده اند و چون چنین بوده و هنوز نیز جاعلین مسلخ عشق شاهد چنین رویه ای هستند، اوهام و آرزوهای محال خود را دربارۀ ذلّت جامعۀ بهائی، حقیقت فرض كرده اند و بر صفحۀ كاغذ آورده اند؛ حال آنكه این مقام، نه جای حسد و بغض و اوهام و خیالات خام است، بلكه ای كاش غبطه می خوردند كه چطور در جامعه ای، زن و مرد می توانند دوشادوش هم به وحدت عالم انسانی خدمت كنند، بدون آنكه در مهالكِ نفس و هوی غرق شوند؛ و به زودی جاعلین مسلخ عشق نیز خواهند فهمید كه چه الگوی حسنه ای را ید صنع الهی آفریده است كه زنان و مردان، مانند دو بال یك پرنده، می توانند در كنار یكدیگر خدمت كنند، و در عین حال عفیف و متقی هم باشند. خوشبختانه این حقیقتی است كه، چنانكه در بند ۴ فصل اول هم آمد، غیر بهائیان زیادی نیز به آن شهادت داده و آن را به عنوان الگویی برای جهان معرفی كرده اند.

در ص ۲۳ مرتكب اشتباه فاحش دیگری شده و آن اینكه ذكر كرده نقشۀ ده ساله در زمان وقوع حوادث مسلخ عشق كه سال ۱۳۵۲ ه. ش. است، جاری بوده حال آنكه نقشۀ ده ساله از سال ۱۱۰ بدیع تا ۱۲۰ بدیع (۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ش/ ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳ م ) جریان داشته و در سنۀ ۱۳۵۲، ده سال از اتمام آن می گذشته. اصولاً جاعلین مزبور از بعضی اصطلاحات و كلمات رایج در فرهنگ و جامعه و تشكیلات بهائی در لابلای داستان جعلی استفاده كرده اند، ولی صرف به كار بردن این اصطلاحات، دلیل بر آگاهی و احاطۀ ایشان بر امر بهائی و جامعه و نظم اداری آن نیست؛ چنانكه اشتباهات زیادی در كاربرد اصطلاحات مزبور در كتاب ملاحظه می شود (مثلاً در ص ۱۶۳ حظیرة القدس را حضرت القدس نوشته؛ و جالب است عرض نماید در بسیاری از ردیه ها كه ملاحظه نمود عیناً این اشتباه تكرار شده بود و این نشان می دهد كه بسیاری مطالب ردیه ها تكراری و از روی هم نوشته شده است. به عنوان نمونه در كتاب سابق الذكر در فصل اوّل بند۶، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حضیرة القدس نوشته بود (ج ۱، صص ۳۷۴ و ۳۷۶)) گویا یكی از اهداف اصلی ایشان این بوده كه با به كار بردن این قبیل اصطلاحات، از نظر روانی و فكری و قوّۀ واهمه، بهائیان را تحت تأثیر آشنائی خود با اصطلاحات مزبور قرار دهند و با این حیله سایر مطالب غلط خود را به بهائیان القاء نمایند، حال آنكه بهائیانی كه مسلخ عشق برایشان با پست فرستاده شده بود، درهمان نگاه اوّل متوجه این حیله شدند و مسلخ عشق هم مانند دیگر ردیه ها، تأثیر معكوس بخشید و تبدیل به ظهور و بروز بیشتر انجذاب و غیرت بهاییان شد تا بار دیگر مانند صدها موارد قبل، به عظمت دین و جامعه خود ایقان بیشتری پیدا كنند و عشق و محبتشان را به آن، ظاهر تر سازند.

در ص ۲۶ نقل قولی از حضرت عبدالبهاء در صعود فرزندشان آورده شده كه به روش معمول ردیه نویسان در نقل قول ها، ناقص و بعضاً محرّف و دروغ است و ادامه آن را عمداً ننوشته است. از حضرت عبدالبهاء نقل شده كه به زبان حال و به لسان عاطفه و احساسات بشری، اول می فرمایند خدا كریم است و كریم چیزی را كه داده پس نمی گیرد (مضمون) و بعد در ادامه به لسان و لحنی دیگر كه لحنی الهی و معنوی است در جواب لحن اول و پاسخ به سؤال جانسوز مذكور می فرمایند خدا نهال و گل وجود فرزندشان را برداشته است تا در قسمت دیگری از باغ وجود بكارد و از این جهت نهایت شكرانه آشكار است. در الواح دیگری نیز درباره صعود عزیزان فرموده اند كه اگر چه به مقتضای بشری و فراق حاصله، صعود عزیزان حزن آور است؛ ولی به مقتضای روحانی جای صدهزار شكرانه و سرور است كه ارواح از قفس ناسوت آزاد می شوند و به جهان ملكوت پر می كشند و این حقیقتی است كه در الواح و مناجات های دلكش هیكل مباركشان آشکارتر از خورشید تابان است.(به مجموعۀ ادعیه و الواح مخصوص جلسات تذكر، و مجموعۀ نصوص دربارۀ بقای روح و گلزار تعالیم بهائی رجوع شود)

ای كاش جاعلین را حالی روحانی دست می داد تا حلاوت لحن عاطفی بشری را در بیان اول حضرت عبدالبهاء، و حلاوت معنوی و الهی در بیان دوم ایشان را كه عمداً در مسلخ عشق نیامده، درمی یافتند تا دل و جانشان روح و ریحان می یافت و روش تحمل بلایا و غمهای عالم ناسوت را می آموختند و حس می كردند تا شادی معنوی بیابند و قلم بغض و كینه بر صفحات ردیه نگذارند. اولیا و انبیای الهی نیز از اوّل تاریخ ادیان چنین بوده اند. آنها نیز علاوه بر مقام رسالت و رتبه معنوی، دارای جنبه بشری و جسمانی نیز بوده اند (مفاوضات). به همین جهت بعضی بیانات و كلماتشان ناظر به جنبه جسمانی و بشری، و بعضی ناظر به جنبه معنویشان بوده است. قرآن مجید مملو است از انواع چنین بیاناتی از جنبه های مختلف مزبور و خوب است جاعلین مسلخ عشق به عكس العمل های مختلف انبیای الهی و حضرت محمد (ص) در چنین حالاتی توجه نمایند كه چطور شامل همۀ جنبه های شخصیتی ایشان، اعم از جسمانی، انسانی، معنوی می شده؛ به خصوص حضرت رسول اكرم و حالات مباركشان در صعود اولاد ذكورشان و ایراداتی كه كفار دیارشان بر اَبتَر بودنشان می گرفتند و جوابی كه خداوند منّان در سورۀ كوثر به ایشان فرمود... (به عنوان نمونه حضرتشان در وفات پسرشان ابراهیم که از کنیزشان ماریه قبطیه زاده شده بود، گریه می کردند و ضمن گریه می فرمودند: «اَولادُنا اَکبادُنا»... (فرزندان ما جگرهای ما هستند)[1].
 
و برای تنبّه بیشترجاعلین، لوحی از حضرت عبدالبهاء را که در آن به صعود(وفات) فرزندشان اشاره فرموده اند، می آورد تا از یک طرف دروغ و افترائات ایشان بیش از پیش آشکار گردد، واز طرفی نیزعشاق حضرتش بیش از پیش روح وریحان یابند. می فرمایند:

ای بندهء صادق حقّ، خبر موهش و مُدهش مصیبت جدیده دلها را مکدّر نمود و جانها را محزون کرد. فی الحقیقه این مصیبت شدید است، و لکن حکمتی بالغه در آن ظاهر و پدید؛ محزون مباش، مغموم مشو، دلگیر مگرد، دلخون منشین. حکمت بالغه در این قضیّه مندمج و مندرج است. عنقریب واقف و آگاه گردید. وَ لو اطّلعتُم علَی الغیب، لاخترتمُ الواقع(اگر بر غیب مطلع شوید هر آینه آنچه را واقع شده اختیار می نمودید) بر زبان رانید. به جان عزیزت، عبدالبهاء بیش از شما متأسف از این قضیّه است، ولی چون مطمئن به حکمت الهیّه، لهذا تسلّی یابد. چه بسیار امور که به ظاهر غیر مشکور، ولی در حقیقت اسباب خفیّه دارد و حکمت بالغه که اگر انسان مطّلع به آن گردد تسلّی تام یابد؛ ازجمله این قضیّه. مِن بعد بر شما واضح و آشکار شود، لهذا جزع و فزع جایز نه، بلکه تسلیم و رضا واجب. این عبد در مورد چنین مصیبت واقع شد، و لکن به هیچوجه حزن و المی حاصل نگشت، زیرا مطمئن بر آن بود که حکمت بالغه اقتضای آن نمود. تو نیز هم حال عبدالبهاء شو، لهذا قلب را تسلّی بخش و تسلیم تقدیر ربّ کریم شو. هر چند نوجوان بود و در عنفوان حیات، ولی خود او مطّلع بر اسرار آن میشد، البتّه همین را اختیار مینمود. انّ هذا لاَمرٌ عَجَز عَن اِدراکِ حِکمَتِهَا الاَفکارُ اِلّا مَن نَظرَ ببَصیرةٍ ما زاغ البصرَ عَن ِ الاَسرار.» (مائدهء آسمانی، جلد۹، مطلب سی ونهم. مضمون عربی: همانا این امری است که افکار از ادراک حکمت آن عاجزمانده اند مگرکسی که به بصیرتی بنگرد که چشمش را از اسرار منحرف نسازد.)

در صص ۳۴- ۳۳ و پاورقی آن مطالبی درباره حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و ازل و فرقۀ ازلی و برادر و خواهر حضرت عبدالبهاء و نزاع ایشان و نیز ادعای قائمیت حضرت بهاءالله نوشته كه معلوم است كلاً اشتباه می باشد؛ زیرا چنانكه در ص ۱۰۵، خود جاعلین اشاره كرده اند، مأخوذ از ردیه های قدیم ازجمله ردیۀ صبحی در زمان حضرت ولی امرالله است كه شأن چنین نفوسی و نوشته هایشان سالیان سال است نزد بهاییان آشكار شده؛ به نحوی كه چنان كه در بخش اول آمد كل بر اكاذیب و افترائات متضاد آنها آگاهند و پاسخ مناسب در شأن و لحن بهاییان، و نه در شأن و لحن خود آنها كه از كلماتشان آشكار است، به آنها داده شده است و در كتب بهائی موجود است؛ طالبین می توانند مراجعه نمایند( نیز به بند ۴ مراجعه شود).

در صفحه ۳۵ و پاورقی آن نیز در ادامه صفحات ۳۳ و ۳۴ مطالبی عنوان شده كه با حیله های معمول ردیه نویسی سعی شده حقایق، ناقص یا وارونه جلوه داده شود. ذكر حرام زاده بودن ازل از قول حضرت بهاءالله، ذكر فرقۀ ایجاد شده توسط برادر حضرت عبدالبهاء و ذكر علّت انتخاب ازل و برادر حضرت عبدالبهاء به عنوان جانشینان حضرت باب و حضرت بهاءالله توسط هر یك از ایشان، در حالی كه هر دو لیاقت نداشته اند؛ بدون ارائۀ مأخذ برای آنها از كتب بهائی، از این قبیل است. مسأله جانشینی های ذكر شده، به صورت مطرح شده توسط جاعلین مسلخ عشق نیست و توضیح مفصل آن در آثار طلعات مقدسۀ بهائی و بابی و نیز كتب فضلای بهائی موجود و مطبوع است و در بخش قبل نیز در مورد آن مطالبی تقدیم شد، كه عزیزان باید به آنها مراجعه نمایند. بیانات مزبور از آثار بابی و بهائی بوده است كه تا حال بهائیان عالم را به مقام یقین و ایقان رسانده، و شاهد آشكار این حقیقت اینكه اگر چنین نبود، اینان با استقامت تمام به فداكاری به جان و مال در راه رسیدن به وحدت عالم انسانی ادامه نمی دادند، و منصفین جهان به خاطر این فداكاریها به تحسینشان نمی پرداختند، به طوری كه چنانكه در بخش قبل ضمن بند ۴ آمد، از جمله وارن واگار استاد جامعه شناسی یكی از دانشگاههای امریكا، شهادت داده اند كه تنها جامعه ای كه هم در عقاید مكتوب و دینی اش و هم در قولش و هم در عملش، هدفِ «وحدت عالم انسانی» و صلح بشر واضح و آشكار است و قولاً و اعتقاداً و عملاً در راه تحقق آن می كوشند؛ جامعه بهائی است. حال آنكه ابداً در این ۱۶۳ سال، شهادتی این چنین دربارۀ ناقضین عهد و پیمان الهی، اعم از ازلیان و سایرین مشاهده نشده؛ زیرا اینان ولو از نظر كمی وجودی معدود، آن هم مخفی و گمنام، داشته باشند، ولی از نظر كیفی و عملی و اعتقادی ذكر و نشانی ندارند كه مصدر اثری در راه تحقق عدالت و صلح جهانی و وحدت عالم انسانی كه هدف حضرت باب و حضرت بهاءالله است، باشد. اگر به قول جاعلین مسلخ عشق برادران حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، جانشینان حقیقی حضرت باب و حضرت بهاءالله بودند — كه نبودند و توضیح مفصل آن در فصل قبل، بند ۶ آمد — باید در راه اهداف این دو موعودِ كلی امم كه عدالت و وحدت عالم انسانی است، تلاش و جانفشانی می نمودند؛ حال آنكه چنین نبوده و نیست و حتی موفق به تبلیغ و هدایت نفوس نیز نبوده اند و همین ملاك عظیم عمل است كه ممیز حق از باطل است، چنانكه حضرت مسیح (ع) فرموده اند: «درخت را از ثمرش می شناسند» و در قرآن مجید نازل شده است كه:[2]
اَلَمْ تَرَ كَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَیبَةً كَشَجَرَةٍ طَیبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء تُؤتی اُكُلَها كُلَّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها وَ یضْرِبُ اللهُ الاَمثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَكَّرُونَ وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوقِ الاَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ یثَبِّتُ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالقُولِ الثابِتِ فِی الحَیوةِ الدُّنیا و فِی الآخِرَةِ وَ یضِلُّ اللهُ الظالِمینَ وَ یفْعَلُ اللهُ ما یشاءُ اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً وَ اَحَلّوا قَوْمَهُمْ دارَالبَوار (آیا نمی بینی كه چگونه زد خدا مثل را كلمۀ پاكیزه چون درخت پاكیزه ایست كه اصلش ثابت است و فرعش در آسمان، داده می شود هر حین (می دهد هر حین) میوه اش را به اذن پروردگارش و می زند خدا مثلها را از برای مردمان باشد كه ایشان پند گیرند. و مثل كلمۀ پلید چون درخت پلیدی است كه ریشه كن شده باشد از بالای زمین كه نباشد آن را هیچ قراری. ثابت می گرداند خدا آنان را كه گرویدند به گفتار ثابت در زندگانی دنیا و در آخرت و اضلال می كند خدا ستمكاران را و می كند خدا آنچه كه می خواهد. آیا ننگریستی به آنان كه تبدیل كردند نعمت خدا را به كفر و فرود آوردند قومشان را به سرای هلاك).
 
و حضرت باب در بیان فارسی، شعر معروف حافظ را به مناسبتی در این خصوص آورده اند كه: «خوش بود گر محك تجربه آید به میان.» و جمال اَبهی، حضرت بهاءالله در كلمات مكنونه، كه ای كاش جاعلین مسلخ عشق فقط همین یك اثر را به جان و دل می خواندند (در مسلخ عشق ذكر آن را كرده اند ولی به نظر یا آن را نخوانده اند، یا اگر خوانده اند به چشم بغض و كین و پیشداوری، كه چشمی نابیناست، خوانده اند، چنانكه در قرآن مجید چنین چشم هایی بارها توصیف شده است.) تا مسلخ عشق را ننویسند، می فرمایند:
 
لازال هدایت به اقوال بوده و این زمان به افعال گشته. یعنی باید جمیع افعال قدسی از هیكل انسانی ظاهر شود، چه كه در اقوال كل شریكند ولكن افعال پاك و مقدّس مخصوص دوستان ماست. پس به جان سعی نمایید تا به افعال از جمیع ناس ممتاز شوید. كَذلِكَ نَصَحْناكُمْ فی لَوْحِ قُدْسٍ مُنیرٍ (اینچنین شما را در لوح قدس منیر نصیحت كردیم).
 
این بیانات، بیانات انبیای الهی است كه ملاك و شاخص حقّ است و ممیز آن از باطل؛ وَ ما بَعدَ الحَقِّ اِلّا الضَّلالُ المُبین. در موارد فوق و تهمت های جاعلین، جوابهای اثباتی و عقلی و نقلی و نیز نقضی زیادی نیز وجود دارد كه به آن نمی پردازیم و عزیزان خواننده را به كتب بهائی و نیز كتب تاریخ ادیان قبل، ارجاع می دهیم.
 
در صفحۀ ۳۶ و نیز ۱۷۶، ذكر نموده چرا بعد از حضرت بهاءالله هنوز جنگ و ظلم وجود دارد حال آنكه با آمدن قائم، عدالت و صلح باید ایجاد می شد. این هم از استنباطات ناقصی است كه گمان شده با ظهور قائم یك شبه همه چیز در خُم رنگ رزی فرو برده شده و عدالت آشكار می گردد؛ حال آنكه در حدیث مربوطه می فرمایند: «یمَلَأُ اللهُ الاَرضَ قِسطاً و عَدلاً كَما مُلِئَت ظَلماً و جوراً.» می فرمایند همان طور كه (كَما) دنیا از ظلم پر شد، از عدل پر خواهد شد و بدیهی است كه ظلم، تدریجی ایجاد شده و حال هم عدل تدریجی ایجاد خواهد شد. و بدیهی است كه ساختن و برپایی عدالت بسی دشوارتر از تخریب و ظلم است. در شب پنجم جمادی الاولی سنه۱۲۶۰ ه. ق. كه قائم موعود، حضرت باب، ظاهر شدند، در لحظۀ اظهار امر، تخم و دانه عدالت كاشته شد[3] تا به مرور تبدیل به نهال و شجرۀ طیبۀ تنومندی گردد و سایه و میوۀ صلح عمومی و وحدت عالم انسانی بگستراند و بدهد (از این حالت رشد و سیر با عباراتی چون طول كشیدن قیامت به مدّت ۵۰۰۰۰ سال تعبیر شده[4]). چنانكه حال آن دانه در حال رشد است و به مرور، صلح و عدالت بر پا خواهد شد و در ادوار دیگر نیز به رشد خود ادامه خواهد داد؛ و به عبارتی دانه اموری كه تحقق ظاهری آن ۵۰۰۰۰ سال به طول خواهد انجامید در لمحه ای از بصر كاشته شد تا بعدها از حالت بالقوّه به حالت بالفعل تبدیل شود و وجودِ محتوم امور مستوره در آن دانه، به تدریج ظهورِ خارجی یابد. (در قرآن مجید همچنین اشاره شده كه در همان لمحه، حساب خلایق رسیدگی می شود چه كه خداوند سریع الحساب و سریع العقاب است و بعدها به مرور، آثار آن قضاوت ظاهر می شود[5]).

و از عجایب آنكه در ترجمۀ كتاب بحارالانوار، جلد ۱۳، مترجم آن توضیح داده است كه قائم ظاهر می شود و ظالمین را از بین می برد و بعد عالم وجود و دنیا نابود می گردد! حال آنكه این برداشت به علّت ظاهری معنی كردن آیات متشابهاتی است كه راجع به قیامت و ساعت و حشر و نشر و آخر زمان و قبر و حساب و رجعت و معاد و بهشت و جهنم و امثال آن در قرآن و احادیث وارد شده و بیان گردیده است. حال آنكه اگر چنین باشد كه خداوند دنیایی بیافریند و انبیایی بفرستد و ناس اكثراً به آن انبیاء ظلم كنند و تعالیم حقیقی ربّانی و دین خالص، كاملاً اجرا نگردد و اجرای كامل آن موكول به ظهور موعود و منجی همه ادیان شود و پس از آن همه گریه و زاری برای تعجیل ظهور، موعود بیاید و همه را مجازات كند و ظالمین را بكشد و دنیا تمام شود والسّلام(!)، این نه با عقل جور در می آید و نه با آیات كتب آسمانی و احادیث اسلامی كه حاكی از این است كه صالحان، وارثِ زمین خواهند شد و عدالت اجرا خواهد شد و دین، خالص خواهد گردید و عالمیان تحت تعالیم جدید موعود به سعادت حقیقی خواهند رسید و اگر غیر از این باشد از حكمت الهی به دور است و نعوذ بالله، آفرینش را عبث جلوه خواهد داد و فلسفۀ ظهور موعود را زیر سؤال خواهد برد؛ چه كه اگر همۀ ناس از بین بروند، آن عدالت به چه دردی خواهد خورد و در كجا به ظهور خواهد رسید؟ آیا در عالم ملكوت؟! اگر چنین باشد حكمتِ خلقِ ناسوت عبث جلوه خواهد كرد؛ چه كه در عالم ملكوت قبل از خلق ناسوت و زمین و انسانهای زمینی، ظلم و شرّی متصوّر نبوده و كلّ امور خیر و عدالت بوده، بلكه با خلق انسان مختار در كره خاكی است كه شرِّ عدمی، در اثر انجام ندادن خیر توسط بشر، ظاهر و موجود جلوه می كند و ظلم و عدل معنی می یابد. (در توضیح این موارد به آثار حضرت بهاءالله و عبدالبهاء مراجعه شود.)

امّا وجود جنگ ها و ظلم ها و بیماری ها و اعتیاد ها و امراض عجیب و غریب نیز بعد از ظهور قائم از مواردی است كه مطابق سنن تغییر ناپذیر الهی است چه كه حق همیشه اول مربی آسمانی خود را می فرستد و نسخۀ طبیب الهی ارائه می شود و پس از آنكه مریضِ دنیا نسخه را رد كرد و اجرا ننمود، نوبت به جرّاحی و عذاب الهی و داغ كردن می رسد كه آخرین دواست و عین عدالت است و باطنش عین فضل. چنانكه در قرآن مجید سورۀ اسراء آیه ۱۶ می فرماید: «وَ ما كُنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً» (و ما عذاب دهنده و مجازات كننده نیستیم مگر اینكه (تا اینكه) رسولی را بفرستیم) تا حجّت را بر خلایق تمام كند و آنچه را مأمور است ابلاغ فرماید. داستان های قرآن مجید درباره انبیاء و شرحِ اِعراضِ اقوامشان و تنبیه آنها، كه قسمت اعظمی از آیات قرآن را به خود اختصاص داده، كل شواهد بارز چنین سنّتی است. مضافاً احادیث بسیاری است كه وقتی قائم ظاهر می شود خود او و اصحابش دچار انواع بلایا و شهادت می شوند و اسیر می گردند و قائم مسجون می شود و سرهای اصحابش بر نیزه شده، هدیه فرستاده می شود و اكثر اعدایش ازعلما خواهند بود.

بنابراین دو فساد و عذاب و تنبیه قبل و بعد از ظهور قائم وجود خواهد داشت: یكی قبل از ظهور كه محصول و معلول فراموشی اسلام حقیقی و قرآن مجید است كه در اثر آن، ضیق معارف معنوی حاكم می شود. دیگری سختی و بلایا و عذاب حاصل از اعراض از قائم موعود و انكار امر او. و این هر دو در عالم واقع شد و دوّمی هنوز ادامه دارد و به پیش بینی حضرت بهاءالله ادامه خواهد داشت تا میقاتی معین كه غلبه ظاهره وحدت و عدالت و ایمان نیز همچون باطن جلوه گر شود.[6] و نکتۀ مهم در خلاصۀ آنچه در فوق گفته شد اینکه حضرت بهاءالله توضیح فرموده اند که برای رسیدن به عدالت و اتحاد و اتفاقِ مزبور، اول باید از طریق تنبه و عذاب الهی، ظلم از بین برود (عین بیان مبارکشان در ادامه ضمن توضیحات دربارۀ صفحۀ ۱۱۵ مسلخ عشق خواهد آمد. برای دیدن ِ بیانات ِ دیگر در این خصوص از جمله به کتاب امر و خلق، جلد ۴، و کتاب حال و آیندۀ جهان و... مراجعه شود).

در صفحۀ ۴۰ ذكرهمدان است. در جاهای دیگر همین طور آدرس پستی به اصطلاح خانم رئوفی نیز همدان است و معلوم است كه مسلخ عشق نیز محصول و یا با همكاری نامهربانانِ همدان است. جالب است كه در ص ۴۱ اشاره كرده كه بخصوص یهودیان در همدان خیلی زود بهائی می شوند، و این مطلب را در داستانی در ارتباط با سال ۱۳۵۲می نویسد (نیز ص ۱۳۲)، حال آنكه بهائی شدن یهودیان همدان مربوط به دهه های قبل از داستانِ مسلخ عشق است و در فصل دوّم از بخش اوّل، بند و نكتۀ ۶ درباره آن مطالبی آمد. در این سیر ۴ ساله، آقای شهبازی و عزیزی و جاعلین مسلخ عشق یكی از سوژه هایشان برای ایراد گرفتن به امر بهائی، بهائی شدن اقلّیت های یهودی و زرتشتی است كه می خواهند آن را سیاسی جلوه دهند تا اصل ماجرا را كه عبارت از قوّۀ نفوذ كلمة الله در قلوب پیروان همه ادیان است، مسكوت و مستور گذارند؛ امّا چنانكه در نصوص آخر بند ۶ فصل دوم از بخش اوّل آمد دیگر دیر شده و امر بهائی در مسیر رشد متزاید كمّی و كیفی خود قرار گرفته و بهتر است این یاران نامهربان در اوهام خود تجدید نظر كنند و بهائی شدن نفوس مختلفه را از معجزات این امر اعزّ ابهی بدانند، به خصوص اینكه این نفوس قبل از ایمان به امر بهاء، اسلام را قبول ندارند ولی در ظلّ تبیینات طلعات مقدّسه بهائی، اسلام عزیز را نیز قبول می كنند؛ لذا ردیه نویسان به جای سوء تعبیر باید به شكرانه قیام كنند (دراین مورد در بخش اوّل مطالب مفصلی ذكرشد).
در صفحۀ ۴۱ خواسته تعالیم دوازده گانه بهائی را تحقیر كند، ولی ای كاش ردیه نویسان با هم هماهنگ می كردند كه لااقل نسبت به هم، ایرادات متضادّ وارد نكنند. در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ ملاحظه فرمودید كه آقای علی نصری ردیه ای نوشته اند با عنوان دوازده تعالیم بهائیت و در آن ادعا كرده اند آن تعالیم جدید نیست و در اسلام وجود دارد. اگر چنین باشد جاعلینی كه در مسلخ عشق دوازده تعالیم مزبور را تحقیر كرده اند، با توجه به ردیه آقای نصری، در حقیقت تعالیم اسلام را تحقیر كرده اند! اما صرف نظر از تناقضات مذكور، باید گفت این تعالیم هم عظیمند و هم بدیع (به نكتۀ ۶ در فصل دوّم از بخش اوّل مراجعه شود). این عبد نظر به آنچه در اوایل بخش اول نوشتم تصمیم نداشته و ندارم كه از جوابهای نقضی استفاده كنم مگر مواردی معدود كه برای تقریب اذهان به حقیقت واجب است — حداقل برای بار اولی كه به شبهه ای جدید باید پاسخ داده شود. از جمله دربارۀ اولین تعلیم همان دوازده تعالیم كه یكی آن را تحقیر می كند و یكی آن را تكراری می داند و معتقد است در اسلام هم هست، باید عرض نماید كه تعلیم مزبور به شكلی كه در امر بهائی آمده در هیچ دین قبلی وارد نشده. چون مخاطب ما مسلخ عشق و نیز دوازده تعالیم بهائیتِ آقای نصری است باید از اسلام مثال بزنم. اگر چه در شیعه گفته شده در اصول دین تحقیق باید كرد و تقلید نباید نمود، و از این جهت، به سبب وحدت اساس ادیان، با تعلیم تحرّی حقیقت یكی است، اما در شیعه یك باره سدّ بزرگی در برابر این اصل قرار می گیرد و آن اینكه اگر مسلمانی تحقیق كند و در اثر آن از اسلام به دین دیگری روی آورد و یا آنكه اساساً عقیده ای غیر دینی و مادی برگزیند، مرتدّ فطری محسوب شده و واجب القتل می گردد و حتی توبه اش نیز مقبول نمی گردد. لذا با این تبعات عملاً تحقیق در اصول بی معنی می شود و فایده ای نخواهد داشت و تنها راه این است كه مسلمان، مسلمان بماند تا كشته نشود. حال آنكه در امر بهائی هر فرد می تواند بدون آنكه مقتول شود دست از امر بهائی بكشد و علی رغم القای شبهات عمدی و دروغی مسلخ عشق، با چنین افرادی نه سلام و كلام و معاشرت قطع می شود و نه چنانكه در نكتۀ ۶ فصل دوّم از بخش اوّل ذكرشد ازحقوق اجتماعی و اقتصادی خود محروم می گردند. تنها موردی كه بهاییان مأمورند با خارج شدگان از امر بهائی معاشرت و مكالمه نكنند این است كه فرد مزبور به قصد مخالفت و اعراض و قیام علیه مقدّسات امر بهائی و تعالیم آن، از امر بهائی خارج شده و علیه آن به مخالفت قیام كند. به چنین موردی طرد روحانی می گویند و فرد، دیگر بهائی محسوب نمی شود و اگر فی الحقیقه تفكر شود، حكم عدم معاشرت و مكالمه علاوه بر اینكه امری دینی محسوب می شود ولی عقلانی نیز هست؛ چه كه چنین افرادی خود از امر بهائی و مؤمنینش جدا می شوند، بنابراین علّت عدم معاشرت نیز خود ایشان هستند؛ و نكتۀ مهم آنكه چنانكه در نكتۀ ۶ فصل دوّم از بخش اوّل نیز با استفاده از نصوص صریحه و ارائۀ نمونه هایی از موارد پیش آمده در تاریخ بهائی— مثل مورد آواره و حبّ الله پسر جمال بروجردی — عرض شد، حتی در مورد چنین دشمنان قسم خورده ای نیز حقوق اقتصادی و اجتماعی و بشری آنان محفوظ است، اما در اسلام چنانكه ذكر شد چنین نیست و به صرف ارتداد، چه قیام علیه اسلام بكند چه نكند، واجب القتل و ممنوع التّوبه است. برای اینكه با انواع حالات خارج شدن از امر بهائی و یا خارج نشدن، ولی به عللی مشمول ممنوعیت های اداری شدن، آشنا شوید، ابلاغ سالها قبلِ جامعه بهائی را درباره «تنبیهات مقرّر در جامعۀ بهائی» كه حالیه نیز مجری است در ضمیمۀ ۵ عیناً آورده ایم تا با مطالعه آن، تهمت ها و اكاذیب مسلخ عشق را در این زمینه متوجه شوید. در ادامه به شبهات مسلخ عشق در این زمینه اشاره خواهد شد. از جملۀ آنها موارد صفحات ۷۶، ۹۶، ۲۷۱، ۲۳۸،و... می باشد كه مثلاً خواسته اند این طور وانمود كنند كه حتّی موارد طرد اداری نیز، طرد روحانی است و مثلاً اگر یك بهائی با مسلمانی ازدواج كند جامعۀ بهائی و تشكیلات آن، او را طرد می كند، حال آنكه چنین نیست؛ بلكه چنین موارد وقتی بوده كه فرد بهائی بدون عقد رسمی بهائی ازدواج نموده باشد والّا اگر شرایط ازدواج بهائی و انجام دادن مراسم عقد بهائی در نظر گرفته شود به حكم حقّ ایرادی ندارد و نه تنها طردی در بین نیست بلكه همه بهائیان همچون دیگر ازدواج ها تمنّای سعادت حقیقی آنها را دارند. آن جایی نیز كه فردی بهائی بدون عقد بهائی و رعایت تعالیم دینش ازدواج می كند، در حقیقت این جامعۀ بهائی نیست كه او را مجازات اداری می نماید، بلكه او با عدم اجرای عقد بهائی و عدم رعایت تعالیم و شئون بهائی، خود به ارادۀ خود، آن تعالیم و احكام مسلّم را زیر پا گذاشته و نادیده انگاشته و عملاً از حدود احكام دینش كه مدّعی اعتقاد به آنهاست سرپیچی نموده، و در اینجا فقط جامعۀ بهائی طرد عملی او را كه بدست خودش انجام شده در آمار جامعه ثبت می كند و او را فقط از حقوق اداری جامعه محروم می كند تا متوجه فقدان نعمت و عنایات معنوی كه نصیبش بوده بشود و تعالیم الهی را به هواها و آمال موقّت بشری نفروشد. اما به هر حال در همین شرایط نیز، فرد فقط از امور اداری محروم است و نه امور معنوی، و لذا بهائی محسوب می شود و با وی معاشرت هم اشكالی ندارد. و جالب آنكه جاعلین در این زمینه ابداً به شرایط و تبعات ازدواج مسلمین با بهائیان اشاره ای ندارندكه كمّ و كیف آن چگونه است!
 
و نكتۀ دیگری كه در بارۀ مطالب فوق باید ذكر كرد آنكه چه طرد اداری و چه طرد روحانی، قابل عفو و برگشت می باشد كه شرح موارد فوق و دیگر جزئیات آن در اینجا نمی گنجد و فقط عرض می نماید كه برای درك حقایق، كافی است كه موارد ذ كر شده فوق را در مورد امر بهائی با موارد مشابه در انظمه و مكاتب غیر بهائی مقایسه فرمایید.
در ص ۴۲ اظهار كرده امر بهائی در قید حجاب و محرمات نیست و بهائیان مجاز به هر كاری هستند، حال آنكه چنانكه در بخش اول مفصلاً ذكر شد چنین نیست و نگاهی حتی سطحی به تعالیم بهائی، میزان تهمت های بی شرمانۀ جاعلین و اسلافشان دراین ۱۶۳ سال را آشكار می سازد. هموطنان عزیز می توانند از جمله رجوع كنند به: امر و خلق، ج۳ و ۴؛ گلزار تعالیم بهائی؛ حیات بهائی؛ گنجینۀ حدود و احكام. این منبع اخیر در مسلخ عشق یاد شده و باید از جاعلین پرسید آیا حتی فهرست آن را نگاهی نینداخته اند! اگر خوانده اند و ننوشته اند، افاك و مفتری و كذاب و ظالم محسوبند و باید به آیات قرآن مراجعه فرمایند تا ببینند كه حق در مورد آنها چه فرموده است! و اگر نخوانده نوشته اند از ایشان می گذریم و تقاضا می كنیم بخوانند و پس از آگاهی اظهار نظر كنند.

در بخش اول در چند قسمت نصوص مقدّسه ای دربارۀ تقوی و تقدیس و عفّت و عصمت و بیزاری از نفس وهوی وتأكید بر انقطاع از ماسِوَی الله(گسستن از غیر حق) و خطرات دنیای ماده گرای امروز و تنها راه نجات عالم از این وضع به واسطه روحانیات و معنویت حقیقی و نه ریایی و ظاهری، آورده شده و اینك در ذیل چند نمونۀ دیگر از نصوص بی همتای ظهور بدیع دربارۀ تقوی و تقدیس و معنای بدیع و ملكوتی آن آورده می شود و تأكید می نماید چون دور بهائی نسبت به ادوار سابقه، طبق آثار دینی قبل و آثار این ظهور دربارۀ عظمت ظهور موعود ادیان در این دور، حكم دوران بلوغ نسبت به طفولیت را دارد، بر مفاهیم تقوی و تقدیس افزوده شده است.

حضرت بهاءالله می فرمایند: «قُلِ الِّذینَ ارْتَكَبُوا الْفَحْشاءَ وَ تَمَسَّكُوا بالدُّنیا اِنَّهُم لَیسُوا مِنْ اَهلِ الْبَهاءِ»[7] و نیز:
بهاییان نفوسی هستند كه اگر بر مَدائنِ ذهب مرور كنند نظر التفات بر آن ننمایند و اگر چه جمیعِ نساءِ ارض به احسنِ طراز و اَبدعِ جمال حاضر شوند به نظر هوی در آنها نظر نكنند.[8]
و نیز: «هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حق نبوده و نیست.»[9] و نیز در نصّی عربی مشابه به دو نصّ قبلی در وصف بهائیان حقیقی می فرمایند: «اُولئِكَ خُلِقُوا مِنَ التَّقوی.»[10](ایشان از تقوی خلق شده اند) و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

بهاییان باید مظاهر عصمت و عفّتِ عظمی باشند در نصوص الهیه مرقوم و مضمون آیه به فارسی چنین است كه اگر رَبّاتِ حِجال (دوشیزگان پرده نشین) به اَبدَع جمال بر ایشان بگذرند ابداً نظرشان به آن سمت نیفتد. مقصد این است كه تنزیه و تقدیس از اعظم خصائص بهاییان است. وَرَقاتِ موقنۀ مطمئنه باید در كمال تنزیه و تقدیس و عفّت و عصمت و ستر و حجاب و حیا مشهور آفاق گردند تا كل بر پاكی و طهارت و كمالات عفتیۀ ایشان شهادت دهند زیرا ذره ای از عصمت اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است.[11]

حضرت ولی امرالله می فرمایند:
این تقدیس و تنزیه با شئون و مقتضیات آن از عفّت و عصمت و پاكی و طهارت و اصالت و نجابت مستلزم حفظ اعتدال در جمیع مراتب و احوال از وضع پوشش و لباس و ادای الفاظ و كلمات و استفاده از ملكات و قرائح هنری و ادبی است. همچنین توجه و مراقبت تام در احتراز از مشتهیات نفسانیه و ترك اهواء و تمایلات سخیفه و عادات و تفریحات رذیله مفرطه ایست كه از مقام بلند انسان بكاهد و از اوج عزّت به حضیض ذلّت متنازل سازد و نیز مستدعی اجتناب شدید از شرب مسكرات و افیون و سایر آلایش های مضرّه و اعتیادات دنیۀ نالایقه است. این تقدیس و تنزیه هر امری را كه منافی عفّت و عصمت شمرده شود خواه از آثار و مظاهر هنر و ادب و یا پیروی از طرفداران خلع حجاب و حركتِ بِلا اِستتار در مَرآی ناس و یا آمیزش بر طریق مصاحبت و یا بی وفایی در روابط زناشوئی و به طور كلّی هر نوع ارتباط غیر مشروع و هر گونه معاشرت و مجالست منافی با احكام و سنن الهیه را محكوم و ممنوع می نماید و به هیچ وجه با اصول و موازین سیئه و شؤون و آداب غیر مرضیۀ عصر منحط و رو به زوال كنونی موافقت نداشته بلكه با ارائۀ طریق و اقامۀ برهان و دلیل بطلان این افكار و سخافت این اذكار و مضارّ و مفسدت این گونه آلودگی ها را عملاً مكشوف و هتك احترام از نوامیس و مقدسات معنویه، منبعث از تجاوزات و انحرافات مضلّه را ثابت و مدلّل می سازد.[12]

و درص ۴۴ نیز مسلخ عشق خواسته با تجسّم طرز پوشش نامناسب، همان ادعای ص ۴۲ را القا كند، حال آنكه جوابش در نصوص فوق داده شد و مهم است كه جاعلین بدانند، بیان مبارك فوق در توقیع منیع ظهورعدل الهی درصفحاتی كه مربوط به تنزیه و تقدیس است مندرج می باشد و توقیع مزبور خطاب به بهائیان امریكا و كانادا است كه مهد تمدّن مادّی و سخنگوی آن پس از اروپا هستند. می توانید دوباره نص مبارك فوق را بخوانید و تفكّر كنید! بعد نیز می توانید آنچه را كه قبلاً در ارتباط با مطالب ص ۲۳ مسلخ عشق گفته شد با نص فوق و در پرتو آن بررسی نمایید، بعد روشن خواهد شد كه آنچه در اذهان جاعلین غیر ممكن است در جامعه بهائی و تشكیلات آن عملی شده و آن این است كه بهاییان، زن و مرد در كنار هم به خدمات روحانی و فرهنگی و علمی و اجتماعی مشغول می شوند و در ضمن آن، طبق هدایات تعالیم مولایشان سعی می نمایند به رضای او فائز شوند و به جای آنكه اسیر نفس و هوی باشند به جنبه های معنوی و انسانی ارتباطات بشری ناظر باشند و اگر معدودِ قلیلی نیز در تاریخ یك قرن و نیمۀ بهائی پایشان لغزیده، اگر امیدی به اصلاحشان نبوده، ژرف دریای امر بهاء آنها را همچون خار و خاشاك و اجساد مَیته بیرون انداخته و طرد نموده، و هم اینان بوده اند كه طرد شده و می شوند، و نه آن طور كه جاعلین گفته اند (به مطالب مربوط به صفحات ۷۶ و ۹۶ مراجعه شود). برای درك بیشتر، تقاضا آنكه مجدداً قسمتهایی را كه از كتاب گوهر یكتا در آخر نكتۀ ۶ از فصل دوّم از بخش اوّل آورده شده مطالعه فرمایید.

در بخش ۳ كلاً تصویری از یك سفر تبلیغی به یك روستا و نحوۀ تبلیغ ارائه داده كه ضمن آن با لحن تمسخر خواسته آن را سست و پوچ و سطحی جلوه دهد، احتمالاً برای تخطئۀ آثار اسفار تبلیغی كه تا حال در سراسر عالم موجب ایمان بسیاری شده است.

درص ۵۴، همان مضمون سابق الذكر ص ۳۶ تكرار شده كه جوابش ذكر شد، ولی مطلب عجیب آنكه در اینجا می نویسد هنوز خیلی از مسائل اسلام كشف نشده و اجرا نشده و قرار است امام زمان بیاید و آن را بر پا كند! معلوم نیست ردیه نویسان متوجّه هستند چه می گویند یا نه! ۱۴۰۰ سالِ طولانی است اسلام ظاهر شده ولی هنوز مردم آن را نمی شناسند! سبحان الله! غرض باعث شده مطلبی بنویسند كه به ضرر اسلام است و۱۴۰۰ سال فرهنگ و زحمات مسلمین را زیر سؤال می برد و پناه بر خدا فداكاری های حضرت رسول (ص) و ائمۀ اطهار(ع) و سایر اصحاب را ناقص و غیركامل می داند، حال آنكه از طرفی مدّعی كامل بودن اسلام هستند و آن را برای همۀ تاریخ می دانند، ولی از طرفی دیگر می نویسند هنوز اسلام روشن نیست و كشف نشده، آن هم درطول ۱۴۰۰ سال!
درص ۶۲ و پاورقی آن آمارهای ارائه شدۀ رشد امر بهائی را در دنیا فریب دانسته، حال آنكه كافی است به منابع غیر بهائی نیز مراجعه كنند تا ببینند رشد امر بهائی چگونه است. به عنوان نمونه علاوه بر مراجعه به بخش اول و اظهار نظر بزرگان عالم دربارۀ عظمت امر بهائی، توصیه می شود از جمله سری به دائرة المعارف بریتانیكا بزنند، و همچنین به كتاب انسان و ادیان، نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی از میشل مالرب مراجعه فرمایند[13] كه در صص ۴۰۹-۴۰۸ به «گسترش تند» دیانت بهائی اشاره می كند. همچنین رجوع شود به سایت اینترنتی ِ .www.adherents.com همچنین در مورد رشد امر بهائی در قرن ۲۰ به قرن انوار مراجعه شود تا از لحن آن در ارائه آمار معلوم شود كه فریبی در كار نیست، بلكه فریب آنجاست كه هر طوری شده نگذارند هموطنان عزیز از كمّ و كیف حقیقی امر بهائی و جامعه و تشكیلات آن مطّلع شوند تا مبادا با روشن شدن حقایق جذب امر الهی شوند.

درهمین صفحه در پاورقی آن نوشته «مردم آن زمان ‍]زمان پهلوی] چشم و گوش بسته از غربی ها پیروی می كردند»، حال آنكه به علّت كم حافظگی این را نوشته زیرا در دیگر صفحات كتاب از همین مردم در مقایسه با بهائیان تعریف كرده و آنها را هوشیار و غیر قابل فریفته شدن به دین بهائی خوانده (بخش۴ و...). می بینید غرض چگونه قوای انسانی— حواس و فكر و روح —را منحرف می كند و به تناقض گویی و آسمان و ریسمان به هم بافتن می كشاند!

در ص ۶۳ كلمات مكنونه از آثار بی همتای حضرت بهاءالله را ناچیز شمرده، مانند اَعرابِ اولیه كه آیات قرآن مجید را ناچیز شمرده، اساطیرِ اولین می دانستند. ای كاش همان طور كه ضمن مطالب مربوط به ص ۳۵ ذكر شد، جاعلین، این اثر حضرت بهاءالله را به چشم و دل پاك بخوانند تا انشاءالله متنبه و بیدار گردند و به حقیقت مُنزِل آن اعتراف نمایند.
 
در ص ۶۵ تعالیم بهائی را پیش پا افتاده توصیف كرده و نیز نوشته تا حال هزاران نفر به دستور سیاستمداران ضد دین ادعای صاحب زمانی كرده اند! حال آنكه هزاران نفر نبوده اند و وضعیت مدعیان كذبه و تاریخشان مشخص است (بحار الانوار، ج ۱۳؛ مفتاح باب الابواب؛ ردیه ها...). ردیه نویسان مسلخ عشق باید اسامی این هزاران نفر را بیاورند تا یكی یكی بررسی شود! همچنین تهمت ادعای الوهیت در امر بهائی را ذكر كرده كه جوابش در آثار بهائی موجود است و در بخش اوّل نیز اشاراتی به آن شده است.
در ص۶۶ نوشته شاه و نخست وزیر ایران با بهائی ها هستند. پاسخ این اتهامات در بخش اوّل و ضمیمۀ ۲ مذكور است.
در ص ۶۷ آمده كه جوانان ده چند نفر بهائی مورد ادّعای مسلخ عشق را كه برای تبلیغ به دهی از دهات همدان رفته بودند در منزل در برابر حاج آقا كدخدا كه پیش نماز روستا هم بوده، كتك جانانه زدند و این كدخدا توانست بهائیان را در مباحثه شكست دهد. علی رغم صحنۀ جعلی، نتوانسته در داستان اعتراف به ضرب و جرح بهائیان نكند؛ زیرا این امری است كه بارها اتفاق افتاده و همیشه هم مربوط به جلسات بهائی نبوده؛ بلكه بیشتر به بهانه های مختلف بوده است و بارها نیز به همین روش بهائیان زیادی كشته شده اند.
درص ۷۲ ذكر كرده كه محفل ملی طهران با مقامات ساواك مرتبط اند و به خواست محفل، ساواك مسلمین را تأدیب می كرده و تنبیه می نموده! پاسخ این قبیل تهمت ها در كتب بهائی و بخش ۱ و ضمیمۀ ۲ آمده، مراجعه شود.
در ص ۷۴ جلوه داده كه از بین بردن جنین در امر بهائی بلا اشكال است؛ حال آنكه نهی شده و قتل نفس محسوب گردیده و چند مورد توضیح دربارۀ این حقیقت از بیت العدل اعظم صادر شده كه در كتاب انوار هدایت مندرج می باشد، برای دیدن جزئیات توضیح به آن مراجعه شود.
در صص۷۶ و۹۶ و پاورقی آن مسألۀ طرد را مطرح كرده و اصولاً طبق نقشه ای هدفمند و به قصد تفرقه بین بهاییان و تشكیلات نظم اداری امر بهائی، در كلّ كتاب از مسألۀ طرد یك تصویر وحشتناك و مخوف ارائه داده كه ابزاری است برای خفه كردن ناراضیان بهائی؛ حال آنكه چنین نیست. نیز آن طور كه درص ۹۶ گفته طرد به تصمیم یك نفر عضو محفل ملی از روی لج و لجبازی و دیكتاتوری فردی صورت نمی گیرد. سبحان الله از اكاذیب مفترین! (ضمیمه ۵). همچنین چنانكه در ضمیمه ۵ آمده طرد دو نوع نیست كه در اینجا ذكر كرده؛ بلكه موارد آن بیشتر است و همۀ موارد نیز طرد محسوب نمی شود (ضمیمه ۵) و اساساً نیت و هدف و حكمت و روش اجرای آن كاملاً متفاوت از آن چیزی است كه مسلخ عشق نوشته (نیز مطالب مربوط به صص ۴۱ و ۴۴).
در مسلخ عشق كه بیش از ۹۰ در صد بهائیان را زناكار و فاسد اعلان كرده، عمداً ننوشته كه یكی از انواع طرد در امر بهائی شامل مفسدین و زناكاران است، و در عوض خواسته بگوید ۹۰ درصد مزبور طرد نمی شوند و به جای آن پاكانی كه فاسد و زناكار نیستند، مثل ژانت و رعنا و محمود و فرشته از جمع این مفسدین طرد می شوند! حال آنكه حقیقت عكس این است و اگر قرار بر طرد باشد، اساساً شخصیت هایی جاه طلب چون فرهمند و نفوسی كه در سراسر كتاب مسلخ عشق فاسد عنوان شده اند، دقیقاً همان هایی هستند كه جایی در امر بهائی ندارند و همین غافلینند كه یا خود كنار می روند و یا پس از نصیحت و انذار طرد می شوند و نه برعكس آنكه مسلخ عشق ادعا كرده. و اساساً چنین مواردی به قدری نادر بوده كه جاعلین، آرزوی سركوب شدۀ خود را در داستان منعكس كرده اند. جالب آنكه حتی در میان مطرودینِ نادر و معدود جامعه در طول چندین دهه، ابداً نفوسی چون فرهمند با آن همه جاه طلبی و فساد وجود نداشته اند و احدی از اعضای بیت العدل اعظم نیز، علی رغم اینكه انفراداً مصون از خطا نیستند و حتی امكان دارد در صورت خطاهای مشمول طرد، طرد شوند، نبوده كه مرتكب چنین خطاهایی شود و طرد گردد، و همین تقدیس و تنزیه بهاییان و اعضای بیت العدل اعظم بوده كه موجب حسد جاعلین شده و آنها را به تكاپو انداخته تا نگذارند نفوس غیر بهائی چنین عظمت و طهارتی را در جامعۀ بهائی درك كنند و در دنیایی كه سیستم های سیاسی اش فاسد شده، سیستمی اداری بیابند كه در عین اداری بودن، روحش معنوی و رحمانی است و اهدافش ملكوتی است و در عین محاط بودن به بلایای رنگارنگ از طرف علما و امرا و ناقضین عهد و پیمانش، صرفاً به تأیید و حمایت حق محفوظ مانده، و اگر حفظ الهی نبود و این امر بر فرض محال باطل و دروغین بود، ما بهاییان مطمئنیم خیلی زود از بین رفته بود، چه كه از عهدۀ بشر جایز الخطاء چنین حفظ و حمایتی بعید است و دقیقاً همین حفظ و بقا و آلوده نشدن سیستم اداری بهائی به اغراض شخصی، دلیل آن است كه موجد و حامی و مُمِّد و مُؤَیدِ آن جز نفس حق نیست. دربارۀ حقایق فوق نصوص مهمه ای راجع به نظم بدیع و نظم اداری بهائی وجود دارد كه نمی توان در اینجا حتی فهرستی از آن ارائه داد. در این نصوص است كه ازجمله تأكید شده قوانین نظم مزبور از طرف خود شارع بهائی و جانشینان ملهم ایشان وضع شده و لذا نظم مزبور از امر بهائی جدا نیست و به همین علّت است كه برعكس جعلیات مسلخ عشق، بهاییان به فرموده حضرت ولی امرالله عاشق نظم اداریشان هستند و اطاعتشان از روی عرفان و عشق است و نه ترس و خوف و یا به خاطر مصالح سیاسی و بشری. و چنین است كه بر عكس خیالات و آرزوهای سركوب شده جاعلین مسلخ عشق و اسلافشان دربارۀ فساد اعضای تشكیلات بهائی و بیت العدل اعظم و فساد قوانین جاریه در آن، جناب دكتر پیتر خان، یكی از اعضای همان بیت العدل، درباره همان سیستم اداری مقدس بهائی چنین فرموده اند، جاعلین خوب بخوانند:
حضرت ولی امرالله می فرمایند كه یكی از شرایط جلب جمهور ناس ایجاد درك واقعی محبت و عشق و احساس علاقۀ واقعی نسبت به مؤسسات امر می باشد. این موضوع به طور اساسی در دور بهائی بدیع است. كجا شما اشخاص را می یابید كه چون ما در ایالت ایلینوی هستیم (این سخنرانی در ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۵ در تالار سخنرانی مشرق الاذكار ویلمت در ایلینوی امریكا ایراد شده است) بیایند و بگویند من مجلس ایالتی را دوست دارم. من به مجلس نمایندگان عشق می ورزم؛ مجلس سنا را دوست دارم. یحتمل كسانی را پیدا می كنیم كه می گویند ما دیوان عالی كشور را دوست داریم؛ و آن هم به خاطر این است كه مطابق نظر ایشان رأی داده است. كجا شما اشخاصی را می یابید كه بگویند ما قوّۀ مجریه را دوست داریم، به انجمن شهر علاقه داریم، به تشكیلات محلی علاقه داریم. این موضوع نسبت به تفكر غربی عجیب است؛ كاری غیر عادی است؛ نظری است افراطی. اعتقاد عمومی بر آن است كه دولت، شرِّ لازم است. هر چه قلمرو دولت وسیع تر باشد شُرور بیشتر است و غیره. بنابراین جهت حركت ما (بهائیان) كاملاً بر خلاف آنهاست. نظر ما نه فقط ۶۰ درجه و یا ۹۰درجه و ۱۵۰ درجه، بلكه ۱۸۰ درجه با این نظر تفاوت دارد. ما كاملاً در جهت مخالف هستیم. دیانت ما به ما می گوید كه بدون روح عشق واقعی نسبت به مؤسسات امر، جلب افواج كثیره به امر بهائی غیر ممكن است.
این سخنان مربوط به دید معنوی بهاییان نسبت به تشكیلاتشان بود، حال بنگرید به بیان حضرت ولی امرالله در ذیل راجع به دید معنوی تشكیلات نسبت به بهاییان تا رابطۀ معنوی و اداری فرد و جامعه را، به عنوان مُنتَخِبین، با تشكیلات بهائی، به عنوان مُنتَخَبین ملاحظه فرمایید و بدانید كه فصل بدیعی در مبحث مهم و حیاتی رابطه و حقوق متقابل فرد و جامعه و نظامات اداری و اجرایی، گشوده شده و مختصات و مشخصات و قوانین این رابطه را قلم ِ وَحیانی نفس حق تنصیص فرموده تا نافذ و جاری گردد و جهانیان را از فساد و مشكلات مزمن جاری برهاند:
وظایف نفوسی كه یاران، آنان را از روی كمال آزادی و معرفت به سِمَتِ نمایندگان خود انتخاب می كنند، از حیث اهمیت و لزومیت، كمتر از وظایف انتخاب كنندگان نیست. وظیفۀ اعضای محفل، امر كردن و تحكم نبوده، بلكه مشورت است و آن هم نه مشورت بین خود، بلكه باید هر چه بیشتر ممكن است با منتخبین خود مشورت نمایند و باید صرفاً خود را به منزلۀ وسایلی بدانند كه برای معرفی امرالله به نحوی كه شایسته و مؤثر باشد انتخاب شده اند و نباید هرگز چنین تصوّر نمایند كه به منزلۀ زینت و زیور هیكل امرالله بوده و فطرتاً از حیث استعداد و لیاقت بر دیگران برتری داشته و یگانه مروّجین تعالیم و مبادی امرالله می باشند و باید با كمال خضوع به انجام وظایف خود قیام كرده، با فكری آزاد از هر گونه تقید و از روی نهایت انصاف و وظیفه شناسی و با صراحت و سادگی و با تعلّق تام به منافع ومصالح یاران و امرالله و عالم انسانیت، چنان همّتی نمایند كه نه تنها مورد اطمینان و حمایت واقعی و احترام مُوَكّلینِ خود كه باید به آنان خدمت نمایند واقع شوند، بلكه باید قدر شناسی و محبت قلبی آنان را نیز جلب كنند.[14]
و نیز:
بایستی از هر گونه كیفیات و احوال نمایش به عنوان اسرار و مخفی نگه داشتن امور، بالمرّه اجتناب ورزند. از روح كناره گیری و صدرنشینی حاكمانه احتراز قطعی كنند. بایستی غالباً با كمال صراحت و صرامت نقشه ها و امید ها و افكار خود را در مقابل چشم منتخبین خود باز كرده... با نهایت متانت و وقار عقاید آنها را بسنجند و با وجدانی منزّه و مقدّس، افكار و نیات آن نفوس را تحصیل و جستجو كنند... الخ[15]
به نظر می رسد با موارد فوق، اكاذیب جاعلین مسلخ عشق راجع به تشكیلات بهائی و اعضای آن و نحوۀ طرد و سایر روابط بین بهائیان و تشكیلات اداری و روحانیشان روشن شده باشد. برای اطلاع بیشتر از نظم اداری بهائی منابع زیادی موجود است كه بعضی از آنها را در یادداشت ملاحظه فرمایید.[16]
در ص ۸۰ آمده كه بیشتر گناهان كبیرۀ اسلام در دین بها حرام نیست! معلوم نیست كدام گناه ها؟ اینكه آنها را ذكر نكرده به علّت این است كه افترائش آشكار می شده. اما طالبین می توانند برای دیدن حلال و حرام در امر بهائی به كتاب مستطاب اقدس، گنجینۀ حدود و احكام، امر و خلق جلدهای ۳ و ۴، گلزار تعالیم بهائی و... مراجعه فرمایند تا جاعلین مسلخ عشق را بهتر بشناسند. درهمین صفحه اعضای بیت العدل اعظم را نفع پرست خوانده كه ناشی از اتهامات سیاسی و دینی جاعلین به امر مبارك بهائی است كه پاسخ آن قبلاً داده شده است. اما از هموطنان عزیز تقاضا می كند و التماس می نماید به كتب بهائی دربارۀ نظم بدیع و نظم اداری بهائی و رأس این نظم یعنی بیت العدل اعظم و طرز انتخاب اعضای آن و اهداف و روش كار آن و نیز منشأ تشریع آن در آثار حضرت بهاءالله و صفات و شرایط اعضاء آن و سایرِ حقایق مربوط به آن مراجعه نمایند تا خود به چشم خود ببینند و قضاوت فرمایند.[17]
همچنین در این صفحه نوشته در حالی كه بهائیان، مسلمین را خرافه پرست می دانند، به قدسی بودن عدد ۹ معتقدند، حال آنكه همین اعتقاد دلیل خرافی بودن بهائیان است. اما آنچه را كه بهائیان خرافی می دانند تعصّبات و تقالید و مطالب غیر منصوصی است كه در كتب آسمانی و احادیث معتبر از ائمۀ اطهار (ع) وجود ندارد و خرافی و موهوم بودن آن با قوّۀ عقل سالم قابل اثبات است. اما حقایقی كه در كتب آسمانی و احادیث آمده و منصوص است، خرافه و اوهام نیست، و اگرعقل سالم نتواند آن را بفهمد و اثبات كند، ولی آن را رد هم نمی تواند بكند[18]؛ و نَفسِ تَحَققِ آن حقایق در طول تاریخ نشانۀ صحّت آنها بوده و نشان داده از منشاء عقل كلّی الهی است و نه عقول جزئیۀ بشری. گویا جاعلین مسلخ عشق فرهنگ استفاده از اعداد و «جَفر وجامع» كه منشأ آن حضرت علی (ع) بوده اند و كاربرد حروف ابجد و استفاده از بشارات عددیه در قرآن و احادیث و سایر كتب مقدّسه را فراموش كرده اند؛ حال آنكه در ردیۀ مفتاح باب الابواب زعیم الدّوله، ترجمه حسن فرید گلپایگانی كه به وفور مورد استفاده ردیه نویسان بوده است، صفحه ۲۵، به نقل از یكی از اعلم علمای اسلام در كتاب درّة المعارف نقل نموده است: «به درستی كه جَفر در آخرالزّمان با (محمد مهدی) ظاهر می گردد و در حقیقت جز خود او كسی به آن معرفت ندارد»؛ و در این مورد همچنین جاعلین می توانند به عنوان مثال سری نیز به كتاب یازده رساله فلسفی، منطقی، عرفانی ازآقای حسن حسن زاده آملی كه لابدّ مورد قبول ایشان است، بزنند تا كاربرد اعداد و اَشکال هندسی را به عنوان نمادهایی برای بیان معنویات و معقولات مشاهده نمایند.
حضرت عبدالبهاء در كتاب مفاوضات مبحث بسیار بسیار مهمّی را مطرح می فرمایند و آن اینكه چون معقولات و معنویات را آنچنان که حقیقتاً هست نمی توان مانند امور مادّی درك كرد و مجسّم نمود، آنها را در قالب محسوسات بیان می كنند تا درك آن به ذهن نزدیكتر شود. این است كه از تمثیل، تشبیه، اعداد، حروف، اَشکال، نمادها و امثال آن استفاده می شود تا حقایق معقول و معنوی، محسوس و محسوس تر گردد، اما خود این ابزار و وسایل محسوس به خودی خود عبارت از حقیقت آن موردِ معقول یا معنوی محسوب نمی شوند. اما اذهان محدود گاه چنان مشغول این ابزار می گردند كه از حقیقتی كه آن ابزار برای محسوس كردن آن، مورد استفاده قرار گرفته غافل می شوند و به همین جهت است كه از قدیم گفته اند، «التّشبیهُ یقَرِّبُ مِن وَجهٍ و یبَعِّدُ مِن وَجهٍ» (تشبیه از جهتی نزدیك می كند و از جهتی دور). مثال آن تشبیهات كتب آسمانی دربارۀ عالم بعد و بهشت و جهنّم و قیامت و حشر و نشر و روح و امثال آن است كه برای نزدیک کردن اذهان در قالب محسوسات بیان شده؛ ولی بعضی از حقیقت معنوی آن غافل شده، آنها را جسمانی فرض كرده؛ یا مانند كسی كه به مصداق تشبیه چشم به بادام گمان نماید چشم را هم مانند بادام می توان شكست و مغزش را خورد، حال آنكه وجه شَبَه شكلِ بادام بوده نه سایرخصوصیات آن! درمورد اعداد ۹ و ۱۹ نیز باید گفت در فرهنگ وحیانی و الهامی اسلام عزیز مذكور شده است و جزء خرافات و اوهام نیست، بلكه وسایل و نمادهایی است برای حقایق معنوی و از جمله در متون اسلامی پیش بینی شده قائم موعود از عدد ۱۹ برای بیان تعالیم و امر خود استفاده خواهد كرد، چنانكه می فرماید: «یدُوُرُ الْاَمْرُ فی زَمَنِ القائِم حَوْلَ عَدَدِ حرُوفِ البسْمِلَه»[19] (امر در زمان قائم دورِ عدد حروف بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرِّحیم كه ۱۹حرف است؛ جریان می یابد) و به همین جهت ملاحظه می شود كه حضرت باب نماد و قالب ۱۹ یا مضارب آن را برای بیان تعالیم و احكام خود استفاده كرده اند و آن حقایق را در قالب ۱۹ ریخته اند [20] و به این واسطه یكی از دهها شرایط ظهورشان به وحی الهی محقّق شده است.
اما در دین بهائی همین تخصیص ها و نمادهای عددی نیز به حداقل رسیده و بسیاری از تعالیم حضرت باب، و آن قالب موعود و معهود اسلامی، منسوخ شده و تنها به عنوان نمونه، بعضی موارد آن حفظ شده است كه آنها نیز همچون عدد یك، هفت، نُه، نوزده، و دیگر اعداد، كه حاکی از توحید و نمادهای وحدت است به كار رفته، و در خدمتِ حقایق قرار گرفته نه بالعكس. و باید اضافه كرد برای اِفراغِ و ریختن معقولات و معنویات در قالب ناسوت و عالم مادی، به هر حال انسانها مجبورند قالب هایی مادی برگزینند، و از عجایب معجزات آنكه انبیاء الهی و نیز موعود جمیع امّت ها یعنی حضرت باب وحضرت بهاءالله و نیز برای ما انسان ها چنین قوالبی را — چون اعداد، حروف، تشبیه، تمثیل و... — انتخاب کرده اند؛ ولی به قدری این انتخاب دقیق، جامع، گویا و هماهنگ با حقایق معنوی و الهی است كه انسان حیران می ماند و جز عقل كلی الهی را نمی توان منشاء آن دانست؛ چه كه تطابق و تطبیق آن حقایق و تشبیهات و نمادها و حروف و اعداد و تمثیلات با امور و حیات بشری و ارتباط عوالم حق و امر و خلق[21] در حدی كه در متون وحیانی و الهامی آمده است، ازعهدۀ بشرخارج است، اگرچه همان حدّ به كار رفته هم توسط انبیاء به اندازۀ وسعت قالب های مادی و ناسوتی و بشری بوده، والّا حقایق معنوی به طور كامل و صد درصد در قالب های محدود نگنجد چنانكه گفته اند :
معانی هرگز اندر حرف ناید كه بحر بی كران در ظرف ناید
مشابه این حقیقت در امر بهائی دربارۀ خاك قبور انبیاء و ائمۀ اطهار و اماكن مقدسۀ همۀ ادیان و ازجمله ادیان بابی و بهائی، بیان شده است؛ چنانكه حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
امّا بِقاعِ مقدّسه، مستحقّ تعظیم وتكریم است؛ زیرا منسوب به شخص جلیل. این تعظیم و تكریم راجع به روح پاك است، نه جسم خاك؛ این محل وقتی كوی جانان بود و آن جان پاك در آن مأوی داشت؛ لهذا عاشقان، خاك آن كوی را كُحلِ (سرمۀ) بینش نمایند، ولی تعلّق به تراب ندارد، بلكه به فیض آفتاب نِگَرَند. امّا طلب عون وحمایت و حفظ و صیانت جز به جمال مبارك (حضرت بهاءالله) جائز نه، و اگر دون آن (غیر از آن) باشد، منتهی به پرستش خاك گردد.[22]
بنابراین خرافات در امر بهائی جایی ندارد؛ چنانكه در مورد عدد ۱۳ و نحس بودن آن، در مورد چشم زخم، عطسه، تَفَأُل و تَشَأُّم (فال خوب یا بد زدن) و اعتقاد به خوش قدمی و بد قدمی، و امثال آن، و عدم اعتبار آنها در امر بهائی صریحاً ذكرشده است[23] و با ذكر حقایق فوق جا دارد از جاعلین بپرسیم شما كه به ادعای مسلخ عشق ازكتاب گنجینۀ حدود و احكام استفاده كرده اید (ص ۱۳۹ مسلخ عشق) چرا حقایق مذكور در فوق را مسكوت گذاشته اید؟ ملاحظه می شود كه این جاعلین نیز چون آقای شهبازی و دیگران آنچه را كه دلشان می خواهد از آثار بهائی گزینش می كنند، از حقایق آن می كاهند، مطالبی بر آن می افزایند و سپس شكل مُحَرّفِ آن را ارائه می دهند و ایراد می گیرند و غرض جلوی چشم سر و سِّرشان را می پوشاند، و باز به قول مولوی:

 

چون غرض آمد هنر پوشیده شد       صد حجاب از دل به سوی دیده شد
ذكر مولوی شد، به یاد یكی ازعشّاق وی افتادم كه متأسفانه علیرغم ادعای عشق به مولوی و علاقه به عرفان و معانی، وعلیرغم اشتهار به روشنفكری دینی، به گمانم دركتاب خود تحت عنوان ایدئولوژی شیطانی، در حدِّ علم و معرفت جاعلین مسلخ عشق در قالب داستانی، ضمن استدلال(!) در ردِّ ماركسیسم، می نویسد حضرت باب نیز خواست مثل ماركس كه حرف های گنده برای جذب افكار زده است، چون دیده بود در قرآن برای اثبات معجزه بودن آن، فرموده كه می توانید یك آیه مثل قرآن بیاورید، ایشان هم فرمود اگر می توانید حرف یا نقطه ای مثل بیان بیاورید. صرف نظر از اینكه مؤلف مزبور مأخذِ ادعای خود را نیاورده؛ ولی باید گفت مگر ایشان اهل عرفان دینی نبودند، مگر با اصطلاحات عرفانی اسلام مأخوذ از آیات قرآن و احادیث ائمۀ اطهار (ع) آشنا نبودند تا مقام نقطه و یا حرفی را كه از لسان مظاهر ظهور الهی خارج و جاری می شود دریابند و بدانند كه كلام الهی خلّاق است و در رتبه عالم امر همین «كُن» آنها به مصداق «فَیكُون»، سمبل خلّاقیت الهی است و همین حروف الفبای معمول، قالب و حامل حقایق معنوی نازله از لسان ایشان می گردد؟ و آیا تشبیه سمبلیك مصداق قرآن ناطق، حضرت علی ابن ابی طالب را در مورد خودشان نخوانده اند كه فرمود، آنچه در تورات و زبور و انجیل است در قرآن است، و آنچه در قرآن است در سورۀ فاتحه است، و آنچه در فاتحه است در بسم الله الرحمن الرحیم است و آنچه در بسمله است در باء بسمله است و آنچه در باء است در نقطۀ زیر باء است و در آخر می فرمایند «وَ اَنَا الْنُّقْطةُ تَحْتَ الْباءِ» (و من نقطه زیر باء هستم). شك دارم كه ایشان این لطیفۀ معنوی را ندانسته باشند، ولی علّت آن تغافل و نوشتن آن ایراد به «نقطه اولی» بی توجهی به همان نصیحت مولانا است دربارۀ نتایج سوءِ «غرض» كه باعث می شود انسان نتواند حتی از اطلاعات و معلومات و عرفانی كه تحصیل نموده و كسب كرده، در جهت حق و حقیقت و اهداف الهی و معنوی درحیات بشر و وحدت و اتّحاد و صلح عمومی استفاده كند. آری:
غرض ها تیره دارد دوستی را غرض ها را چرا از دل نرانیم؟(مولوی)
 
و اما اگر جاعلینِ مسلخ عشق منظورشان این بوده است كه در برابر غیر مسلمین و غیر ایرانی ها و به عبارتی غربی ها، بهائیان را خرافاتی جلوه دهند، علاوه بر پاسخ فوق، باید گفت خوشبختانه چنانكه در بخش اول آمد، غربی ها كم و بیش مشغول آشنا شدن با حقایق امر بهائی هستند و هر چه بیشتر پیش می روند، منصفینشان لسان به مدح كسی می گشایند كه در وطنش مورد توهین امثال جاعلین است و چنین است تحقق حدیث اسلامی كه می فرماید در یوم موعود خداوند نفوس را امتحان می كند و «یجْعَلُ اَسْفَلَكُم اَعلاكُم وَ اَعْلاكُم اَسْفَلَكُم» (قرار می دهد پایین ترین شما را بالاترین و بالاترین شما را پایین ترین)؛ نزدیكان دور می گردند و دوران نزدیك، «دوست در خانه و ما گرد جهان می گردیم» (ضمیمه ۳). و نیز اگر منظور خرافی جلوه دادن بهائیان نزد غربیان غیر منصف است، متأسفانه باید گفت خود آنان، علیرغم ادعای ظاهره، اینك اسیر اوهامات و خرافات عجیبه ای هستند كه از چشم منتقدین دور نمانده و كافی است سری به كتب تمدن تاریخ و لذّات فلسفه ویل دورانت زده شود تا پایه های خرافات امروز غربی ها در آن مشاهده شود، و ندای حضرت بهاءالله است كه هر كه امر الهی ایشان را رد كند چگونه می تواند امری دیگر را اثبات نماید؛ ۱۶۳ سال امتحان شده، هنوز هم راه امتحان باز است! و جز از طریق تبیینات امر بهاء، محال است الهیون و اصحاب علوم و فنون، به درك حقیقت تطابق و هماهنگی علم و دین نائل گردند، و چنین است كه حضرت عبدالبهاء فرموده اند: «دین و علم دو دایره است كه به مركز واحد سیرمی كنند؛ آن مركز حقیقت است.»[24]

 

در ص ۸۱ است كه بهائیان به بهشت و جهنّم اعتقاد ندارند، حال آنكه چنین نیست؛ بلكه آن را چون اوهام دیگران معنی نمی كنند و در این عالم و عوالم بعد، مصادیق خاصّی برای آن قائلند كه تماماً مبتنی بر كتب آسمانی و آثار بابی و بهائی است و كاملاً با علم و عقل نیز مطابق است.[25]
 
در ص ۸۳ ادعا شده كه جامعۀ بهائی اجازۀ مطالعۀ كتب سایر ادیان و اسلام را به بهائیان نمی دهند، حال آنكه عكس این است و توضیح آن ضمن فصل دوّم از بخش اوّل، بند ۶ آمد؛ بهتر است به جای «فرافكنی»، جاعلین اجازه دهند كتب بهائی در كتاب فروشی ها، دانشگاهها، مساجد، و خلاصه در دسترس ملّت شریف ایران قرار گیرد تا ایشان بدون القائات شیطانی به اصل آیات و كلمات رحمانی ربّانی دسترسی یابند و خود به چشم خود و با خلوص و تقوی و انصاف دریابند كه این آیات همانند ساید كتب آسمانی، منشاء واحدِ الهی دارند.
 
نیز اشاره كرده بهائیان به معجزه معتقد نیستند حال آنكه چنین نیست، بلكه بهاییان جز انبیاء الهی را مصدر معجزات ظاهره و باطنه نمی دانند، ولی چیزی كه هست این است كه معجزات را دلیل ایمان و یقین برای همۀ نفوس و در همه اعصار نمی دانند، بلكه كلمة الله و آیات الهی و نفوذ و تأثیر آن را در تقلیب افكار و قلوب و ایجاد تغییرات عظیم اخلاقی و علمی و فرهنگی و دینی معجزه می دانند. و جالب آنكه در قرآن مجید نیز هر وقت معرضین از حضرت محمد (ص) تقاضای معجزه می كردند، حضرتشان رد می فرمودند[26] و معرضین نیز حتی در صورت دیدن معجزات ظاهره، حضرتشان را «ساحر» می نامیدند و الحق نیز كه معجزات ظاهره دلیل محكم و متقن و دائمی نیست؛ چنانكه ابوجهل چنانكه در متون تاریخ اسلامی آمده از حضرت محمد (ص) معجزه خواست و به قول همان متون حضرت ماه یا قمر را به دو نیم كرد؛ اما حاصل چه شد؟ آیا ابو جهل مؤمن شد؟ نه قسم به خدا! اما مقایسه كنید ابوجهل را با حضرت علی و خدیجه و امثال سلمان و حمزه و بلال و مقداد و عمّار ِ یاسر و والدین شهیدش. آیا اینان را جز قوّۀ آیات قرآن مجید مؤمن كرد؟ اینان شقّ القمر ندیده مؤمن شدند، و آن معرض، به اصطلاح شق القمر دیده مومن نشد. پس معلوم است كه اگر چه انبیاء مصادر معجزات هستند، ولی خود آنها معجزات را علّت ایمان و استدلال حقانیت خود نفرموده اند؛ بلكه در عوض فرموده اند اگر كسی می تواند، آیه ای چون آیاتشان بیاورد. و اما در مورد مفهوم «شق القمر» نیز اگر هموطنان عزیز مایل باشند، تأویل و تفسیر و معنی آن از قلم حضرت بهاءالله در كتاب مستطاب ایقان و سایر آثار آشكار گردیده است، مراجعه فرمایند تا متوجه شوند چگونه قمرِ وجودِ «ابوالحكم» به انگشتِ اقتدار حضرت رسول اكرم، منشقّ و بی نور گشت و او را به «ابوجهلِ» زمان تبدیل نمود. و خوانندگان عزیز این را نیز بدانند كه از حضرت باب و حضرت بهاءالله نیز چون دیگر مظاهر ظهور الهی معجزات ظاهره نیز آشكار شد ولی حتی اجازه ندادند مؤمنین به ذكر یا نوشتن آن اشتغال ورزند و صرفأ در بعضی بیانات مباركۀ خود به آن اشاره فرمودند اما دلیل اصلی را ظهور خود و آیاتشان دانستند و با همین قوۀ كلمة الله نفوس مخلصه را تقلیب نمودند و به میدان بلا و استقامت و خلوص و شهادت و اعمال و اخلاق راضیۀ مرضیه و خدمت به عالم انسانی و وحدت بشر و صلح اعظم فرستادند و اینك بهاییان در این میادین صف بسته به صرف تأیید او نه استحقاق بشری به كنیزی و عبودیت درگاه الهی قائم و مفتخرند و یگانه آرزویشان آنكه به رضای محبوب و به عشق رویش، آنچه را از حق یافته اند، در طبق اخلاص به اهل ایران و جهانیان تقدیم نمایند تا دست در دست هم به سعادت حقیقی مورد رضای الهی برسیم.
 
در مورد معاد جسمانی و معراج جسمانی مذكور در مسلخ عشق نیز، همچون موارد قیامت و حشر و نشر و بعث و بهشت و جهنّم و روح و بقای آن، مفصلاً در آثار بهائی مذكور است كه باید به آنها مراجعه نمود و معانی حقیقی و معنوی آنها را دریافت.[27]
 
درصص ۹۶-۹۵ آمده كه آقای توكلی رئیس محفل ملّی ایران پنهانی نوشابه الكلی می نوشیده و حضرت بهاءالله ازدواج با كنیز را جایز شمرده. حال آنكه مشروبات الكلی در امر بهائی نهی شده و آن چه را تحت عنوان «كنیز» ذكر كرده مربوط به فرهنگ اسلامی است نه بهائی؛ زیرا در امر بهائی خرید و فروش بنده و كنیز حرام است. شاید مقصود جاعلین مسلخ عشق، جواز استخدام دوشیزگان و زنان برای كار در منازل یا ادارات و اماكن عمومی و كلاً جواز كار برای خانم ها باشد كه اگر چنین است جاعلین به تحریف دست زده اند و یا اصولاً نفهمیده اند؛ زیرا چنانكه حضرت بهاءالله، هم در كتاب مستطاب اقدس و هم در رسالۀ سوال و جواب تأكید فرموده اند، این حكم صرفاً برای «خدمت است؛ چنانكه صِغار و كبار دیگر را اجرت می دهند برای خدمت» و «آن بكر (دوشیزه) هر وقت كه خواهد زوج اختیار كند با نفس اوست.»[28]
 
در مورد نهی مشروبات الكلی نیز به گلزار تعالیم بهائی، صص ۴۶۰- ۴۵۸ مراجعه فرمایید تا جاعلین را بشناسید و ملاحظه فرمایید كه حداقل در ۱۲ نص مندرج در این منبع، فرموده اند: «شربِ خَمر حرام است» (همان، ص ۴۶۰).

همچنین در همین صفحات ذكر كرده[29] — پناه بر خدا — كه حضرت بهاءالله با كنیز ۱۴ ساله منزل خود ازدواج كرده و ۴ فرزند (خواهران و برادران ناتنی حضرت عبدالبهاء) از این ازدواج به وجود آمده است. حال آنكه احتمالاً این اكاذیب موهن و بی شرمانه را كه در چرا مسلمان شدم نیز به نوعی مذكور نموده، از كتب ردیۀ قبل، همچون كتب امثال آواره و صبحی، نقل كرده. متأسفانه برای آنكه كذبش در پرده ای از ابهام و اوهام در حافظۀ اَنام بماند، دقیقاً اسم نبرده كه كدام كنیز! حضرت بهاءالله طبق توضیحات حضرت عبدالبهاء سه زوجۀ خود را قبل از نزول كتاب اقدس، طبق شریعت سابقه اختیار فرمودند[30]، چنانچه از جمله می فرمایند، «حضرت بهاءالله پیش از نزول كتاب اقدس به حسب شریعت سابقه و حكمت بالغه تعدّد زوجات فرمود؛ ولی بعد از كتاب اقدس، مَنطوقِ كتاب مجری.»[31] لذا كنیزی در كار نبوده و از نوشتۀ جاعلین پیداست كه منظورشان از ازدواج مزبور، ازدواج دوم حضرت بهاءالله با دخترعمه شان، فاطمۀ (مهد علیا) است كه در سال ۱۸۴۹میلادی — پنجمین سال ظهور بابی دردوره بابی و ۲۴سال قبل از نزول كتاب مستطاب اقدس و ۱۴سال پس از اولین ازدواجشان در دورۀ اسلام، یعنی سال ۱۸۳۵میلادی (۹سال قبل از ظهور دیانت بابی) — واقع شده است و در آن وقت، فاطمۀ مهد علیا كه متولد ۱۸۲۸ میلادی بوده است، ۲۱ ساله بوده (وفات درعكا، به سال ۱۹۰۴ میلادی در ۷۶ سالگی)، و نه چنانكه در مسلخ عشق نوشته، ۱۴ ساله؛ همچنین وی ۶ اولاد داشته است و نه چهار!.[32]
 
اما چون در ادامه نیز «جاعلین بی حیا» نسبت به طلعات مقدسۀ امر بهاء و خانواده شان بی حرمتی هایی كرده اند كه اسلاف بی حیاشان در ادیان گذشته نیز نكرده اند و به این وسیله به نور چشم و مقصود و محبوب همه انبیاء گذشته، حضرت بهاءالله، «موجد صدق و صفا و غیرت و وفا» [33] توهین نموده اند، از آستان آن انبیاء می خواهم كه جاعلین را هوشیار فرمایند. جاعلین نه تنها «عشق حقیقی» را به «مسلخ» برده و خونش را ریخته اند، بلكه قبل از آن در همان مسلخ، «تقدیس و تنزیه و حیا و غیرت» را سر بریدند، و ندانستند كه عیناً «رجعتِ» همان نفوسِ بی انصافِ بی حیایی هستند كه به عائلۀ حضرت رسول جسارت كردند. پاسخ اخلاف بی حیا، به اشاره ای در فوق آورده شد، پاسخ آن اسلاف بی حیا و بی حرمتی ایشان نسبت به حضرت رسول اكرم (ص) و ازدواج هایشان را نیز می توانید در آثار بهائی ببینید[34]؛ زیرا حضرت بهاءالله در برابر همۀ بی حیاهای تاریخ و هتّاكان حرمت انبیاء و اولیای الهی ایستاده اند.
 
در صص ۹۹-۹۸ نوشته: «مسألۀ بسیار محرمانۀ دیگری كه محفل به تحلیل آن پرداخت، خبر تازه ای بود كه برای بهائیان بسیار مسرّت بخش و سرنوشت ساز بود؛ گزارش مهمی (در پاورقی همین صفحه در مورد آن می نویسد: «گزارش كاملاً واقعی است. به وقتی پرده ها بالا می رود نوشتۀ آقای بهرام افراسیابی، ص ۳۳۹ رجوع شود») از سازمان اطلاعات و امنیت كشور (ساواك) به دست محفل رسیده بود مبنی بر اینكه ریاست ساواك قرار است در تاریخ ۹/۲/۱۳۵۲ انتخابات اعضای هیأت رهبری محفل مركزی بهائیان جهان را به عهده بگیرد. به همین منظور باید ۹عضو از هر محفل بهائی در۱۳ كشورجهان تا این تاریخ برای شركت در این انتخابات به اسرائیل عزیمت می كردند. دولت اسرائیل كه در سال ۱۹۷۲ بهائیت را به عنوان یك دین به رسمیت شناخته بود، به نظر می رسید با اجرای برنامه تبعیت از این فرقه می كوشد از اقلیت بهائیان در سایر كشورهای جهان، به ویژه ایران، بهره برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی نماید. موضوع بعدی تشویق بعضی از بهائیان توسط رئیس ساواك و مدیریت كلّ سوّم بود. اعلام شده بود چون خدمات چند تن از كارمندان از سال ۱۳۴۲ تا كنون از هرحیث رضایت بخش بوده و امور محوله را به نحو شایسته ای انجام داده اند، مورد تشویق واقع می گردند. نام بیست و سه نفر، كه پدر فرهمند هم یكی از آنان بود، خوانده شد. تمام این افراد كسانی بودند كه در تشكیلات هم از نفوذ و مقام بالایی برخوردار بودند.» هموطنان عزیز دقت فرمایند که از همین اعتراف جاعلین مبنی بر اینکه گزارش کاملاً واقعی است معلوم است که جعلیاتشان کلّاً غیر واقعی و دروغ است. و جالب آنکه در ادامه ملاحظه خواهید فرمود که همین به اصطلاح گزارش ِ واقعیِ جاعلین نیز غیر واقعی و جعلی است!
 
خوانندگان عزیز به یاد دارند كه در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶، ضمن بحث درباره دو جلد كتاب خاطرات ارتشبد فردوست به نام «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» اشاره شد كه سر نخ جاعلین مسلخ عشق به این دو جلد كتاب می رسد. حال باید اضافه كنیم ردیۀ آقای بهرام افراسیابی نیز كه در سال ۱۳۸۲ چاپ دهمش منتشر شد، مثل دو جلد كتاب فوق، حاوی اسناد جعلی آن چنانی از ساواك می باشد. عین مطالبی را كه در فوق از مسلخ عشق خواندیم در هر دو منبع مزبور می یابیم، با این فرق كه جاعلین مسلخ عشق، در سند جعلی مندرج در دو كتاب فوق نیز جعل كرده اند كه این عبد نام آن را «جعل در جعل» یا «نارٌ عَلی نارٍ» (آتش بر آتش، در مقابل «نورٌعَلی نور» كه بار مثبت و رحمانی دارد، «نارٌ عَلی نارٍ» بار منفی و شیطانی دارد) می گذارد و جالب آنكه سند مزبور با آنچه ارتشبد فردوست گفته (به عنوان نمونه، ج۱،صص ۳۷۴ و ۳۷۷) و در دو جلد كتاب مزبور آمده، تناقض هم دارد.
 
درجلد دوم ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص ۴۵۱ یكی از دو سندی را كه مسلخ عشق آن را در صفحات ۹۸-۹۹ به هم پیوند زده (به طوری كه گویی یك سند است كه در دو موضوع در یك جلسۀ محفل مورد بررسی قرار گرفته است)، چنین درج نموده است:
 
۱۵/۱۲/۱۳۴۳چون خدمات كارمندان مشروحۀ زیرین در خلال سال ۱۳۴۳ از هر حیث رضایت بخش بوده و امور محوله را به نحو شایسته ای انجام داده اند بدین وسیله مورد تشویق واقع می گردند. خواهشمند است دستور فرمایید مراتب در پروندۀ كارگزینی آنها منعكس گردد: آقای پرویز ثابتی، مسعود حشمتی، امین تهرانی، هوشنگ آریایی، پرویز فردوس، رفیع بهزاد پور، یحیی ضیاء ابراهیمی، سیف الله شهاب، كاظم مجیدی، فرج الله رضایی آریا، امیر عباس تهامی، هوشنگ كاشفی، فروهر زالتاش، مسعود احسانی، احسان الله رشیدی، مجتبی كامیار، علی سلطانی، یحیی لیقوانی، پرویز فرنژاد، ابراهیم حسینی، میراحمد كوچصفهانی، محمود معینی، حسین ضیایی، علی شمع ریز، محمد رهبریان. / از طرف مدیر كل اداره كل سوّم- دكتر فروزین.
 
ملاحظه فرمایید جاعلین دستپاچه و عجول مسلخ عشق را كه مطالب ردیه ها را اوّل تكه تكه بریده اند، سپس آن را به شكل ناشیانه وصله پینه كرده، لباسی در قالب داستانی دوخته اند كه هر كه آن را ببیند فوراً تشخیص می دهد. دو سند، یكی مربوط به سال ۱۳۴۳، و یكی مربوط به سال ۱۳۵۲ را به هم وصله پینه می كنند و ادعا می كنند محفل بهائیان، كه خیلی هم از اخبار دو سند مزبور خوشحال و مسرور شده، در یك جلسه به دو موضوع مربوط به دو سند مزبور رسیدگی می كند و آنها را بررسی می نماید. در مسلخ عشق نام آن ۲۳ نفر ساواكی را قید نمی كند تا معلوم نشود نام پدر فرهمند جعلی در میان آنها نیست (!) و همان طور كه می بینید در ظهور و سقوط سلطنت پهلوی نام ۲۵ نفر دقیقاً ذكر شده كه با ۲۳ نفر مسلخ عشق تفاوت دارد و حتی در این ۲۵ نفر هم نام پدر فرهمند وجود ندارد. همچنین، حتی آن ۲۵ نفر یا ۲۳ نفر نیز بهائی نبوده اند و نامشان در آمار نفوس جامعۀ بهائی نیست، چه كه حتی اگر فردی از آنها زمانی بهائی هم بوده باشد، طبق تعالیم و قوانین جامعۀ بهائی به محض دخالت در سیاست و عضویت در ساواك، نامش از آمار بهائی حذف می شده و طرد می گردیده، چنانكه در ادامه خواهد آمد كه یكی از بهائیان به دلیل قبول پست وزارت در زمان محمد رضا شاه پهلوی، از جامعۀ بهائی طرد شد. تنها مورد معرفی كه احتمالاً جاعلین مسلخ عشق به خاطر وجود نام او در میان اسامی ۲۵ نفر مذكور، همۀ آنها را نیز هایی فرض كرده اند، پرویز ثابتی می باشد كه او نیز چنانكه در ادامه خواهد آمد، خود اعتراف كرده كه بهائی زاده بوده؛ ولی خودش بهائی نشده است (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، صص ۴۵۰-۴۵۱).
 
جنبۀ دیگر «جعل در جعل» توسط جاعلین مسلخ عشق، آنكه در یك سند جعلی ساواك، جاعلین می نویسند پدر شخصیت جعلی ای چون فرهمند، در بین ۲۳ نفری است كه به خاطر خدماتشان در ساواك مورد تشویق واقع شدند، و همین فرهمند جعلی در آخر داستان و در فصل ۱۶، در سال ۱۳۶۱- ۱۳۶۰، عضو بیت العدل می شود، حال آنكه چنانكه در فصل دوّم از بخش اوّل، نكته ۷ ذكر شد این قسمت داستان نیز جعلی بوده است، و چطور می شود كه شخصیتی جعلی كه اسمش در فهرست اعضای حقیقی ۹ نفره سالهای مزبور بیت العدل اعظم نیست، به یك باره به عنوان شخصیتی حقیقی در سند ساواك ذكر گردد، آن هم سندی كه جاعلین آن را صحیح تلقی می كنند؟ «فَبُهتَ الَّذی كَفَرَ» وَ کذَبَ و مَكَرَ! و كسی نیست بپرسد اگر چنین است پس چرا پرویز ثابتی كه بعدها مدیر كلّ ادارۀ كلّ سوّم ساواك شد، با آن ۲۴ نفر همكاران ساواكی اش، كه به قول مسلخ عشق در «تشكیلات (بهائی) هم از نفوذ و مقام والایی برخوردار بودند»، بر ضد جامعۀ بهائی تصمیم گیری و اقدام هم می نموده اند؟(ضمیمۀ شمارۀ ۲).
 
راستی از چه كسی یا كسانی باید پرسید كه جاعلین اسناد مزبور چه اشخاص یا گروههایی بوده یا هستند؟ اگر بخواهیم به سبك تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی و یا مسلخ عشق بگوییم، باید گفت، آیا از «اینتلیجنس سرویس» باید پرسید، یا از «ریپورترها» یا از «ارتشبد فردوست» مرحوم، یا از خود تهیه كنندگانِ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی و مسلخ عشق، و یا از سازمان سیا، یا از آقای شهبازی و همدستانش، یا از آقای بهرام افراسیابی كه «پرده ها» را «بالا رفته» دانسته[35] یا به اصطلاح آقای شهبازی از «شبكۀ» متشكّله از همۀ آنها؟! در این صورت، با حقایق فوق، باید از كلّ «شبكۀ جاعلین» و «خاندان و خانوادۀ مفترین و مكذّبین» پرسید كه، «آیا واقعاً پرده ها بالا رفته است؟» برای ما بهاییان كه از مكر و حیله و روش های ضدّ متقیانه سیاسیون بشری منزجر و بیزاریم و به حقیقت بیان مولای متقیان علی ابن ابی طالب كه فرمود «لَوْ لا التَّقی لَكُنْتُ اَدْهَی الْعَرَبِ» (اگر تقوی نبود هر آینه من زیرك ترین عرب بودم) ایقان داریم، تنها راهی كه در این مواقع باقی می ماند این است كه در صورت لزوم، رفع شبهه نماییم و اگر نتیجه نبخشید امور را به خدای علیم به ذات صدور واگذاریم و به وظایف روحانی خود ادامه دهیم و چون مولایمان حضرت بهاءالله صبر پیشه كنیم، چنانكه در كتاب مستطاب اقدس، خطاب به سلاطین (و البته به امرا و سیاسیون و علمای مذهبی)[36] می فرمایند: «وَ نَصْبِرُ كَما صَبَرْنا بِما وَرَدَ عَلَینا مِنْكُم یا مَعْشَرَ السَّلاطینَ» (و صبر می كنیم همان طور كه صبر كردیم در قبال آنچه كه بر ما از شما گروه سلاطین وارد شد)؛ و حدیث شریف را یادآور می شویم كه فرمود، «اِتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَاِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللهِ» (بترسید از فراست و زیركی مؤمن، چه كه او به نور خدا نظر می كند) و بترسید از «یوْمَ تُبْلَی السّرائِر»[37] (روزی كه پنهانی ها آشكار شود)، «فَمالَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلا ناصِرٍ»[38] (پس نباشد مر او را هیچ قوّتی و نه یاوری)؛ روزی كه واقعاً «پرده ها بالا می روند!»
 
همان طور كه در بخش اول ذكر شد، اسنادی از قبیل آنچه در مسلخ عشق و امثال آن بعد از انقلاب اسلامی ارائه شده، اسنادی جعلی و گزینشی است كه لابلای اسناد واقعی جا داده شده، و همچنین به قول خود تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی بسیاری اسناد هم ربوده شده، و البته بعضی اسناد نیز مستور و دور از دسترس همگان بوده، و همین وضعیت باعث شده كه نفوس مختلفه نیز به تكذیب چنان اسنادی پردازند، و از این میان آنچه كه حداقل دربارۀ جامعۀ بهائی، خود عملاً تجربه و حس كرده ایم آنكه برای وجه المصالحه كردن این جامعه در هر دو رژیم سابق و فعلی، از چیزی فرو گذار نشده است و هر جا كه مشكلی برای سیاسیون پیش می آمده كه برای رفع آن باید اذهان عمومی منحرف می شده، جامعۀ بهائی مرغ بسمله می شده و خدا می داند در این مسیر چه تضییقات و بلایا و محرومیت ها و حبس و شهادت بر جامعۀ بهائی تحمیل شده و می شود.
 
برای بررسی سند ارائه شده در صفحات۹۹- ۹۸ مسلخ عشق، بدون لزوم اسناد دیگر، از خود آن می توان به جعلی بودنش پی برد. توضیح آنكه چون در فضا و زمان مورد نظر داستان و سند مزبور (سال ۱۳۵۲) مدیر كلّ ادارۀ كلّ سوّم ساواك پرویز ثابتی بوده و والدین او بهائی بوده اند، و نیز در همان تاریخ به قول جاعلین، هویدای بهائی نیز نخست وزیر بوده، پس گمان كردند می توان از این فضا و شرایط برای وارد كردن اتهامات و جعل اكاذیب استفاده كرد. اما همان طور كه قبلاً اشاره شد، در تك نگاری مربوط به پرویز ثابتی مندرج در صص ۴۵۱-۴۵۰ جلد دوم ظهور و سقوط سلطنت پهلوی به نقل از خود ِاو آمده است كه وی علیرغم بهائی بودن خانواده اش، مسلمان بوده است، و با اسنادی كه از ساواك دورۀ وی و همكاری آن با حجتیه به دست آمده روشن شده است كه دو گروه مزبور «در حمله به بهائیان به طریق عملی و منطقی!» همكاری داشته اند (ضمیمۀ ۲). و تعجب آنكه تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی علیرغم روش كلی شان كه به زور هم كه شده می خواهند فرضیات خود را از طریق هر نوع سند جعلی و یا غیر جعلی اثبات كنند، و لذا گاهی از در دروازه داخل نمی شوند ولی از سوراخ سوزن وارد می شوند، گویا اعتراف ثابتی را در تك نگاری مزبور مبنی بر مسلمان بودنش علیرغم بهائی بودن والدینش می پذیرند — اگر چه ردیه نویس های دیگر، برعكس ایشان و بدون هماهنگی با ایشان (!) ساواكی ها را به خاطر همین امثال پرویز ثابتی بهائی می دانند — ولی سایر موارد مشابه چون اعتراف خود هویدا را مبنی بر بهائی نبودنش، به صِرفِ آنكه پدر بزرگش بهائی بوده نمی پذیرند، و یا چنانكه در ادامه خواهد آمد در مورد وزیر جنگ، اسدالله صنیعی، اسناد خود ساواك را كه تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خود، آن را ارائه داده اند، تعبیر و تفسیر غلط و به دلخواه خود می كنند (مطالب مربوط به صص: ۱۸۸ -۱۸۷ مسلخ عشق. همان طور كه در بخش اول آمد هویدا نیز بهائی نبوده و حتی به نقل از روزنامه های اوایل انقلاب وقتی در دادگاه از او پرسیدند كه بهائی است یا نه، پاسخ داد كه جواب را باید از كسانی پرسید كه شایعۀ بهائی بودن او را منتشر كرده بودند. (كه شاید منظورش اشاره به جنگ قدرتی است كه هر از گاهی بین سیاسیون و مذهبیون در رژیم پهلوی روی می داده و شرح آن در همان دو جلد كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی آمده است).[39] و چون چنین است پس استدلال مسلخ عشق و اسلافشان نقش بر آب است و اسناد مورد استنادشان، جعل و سراب؛ و از جاعلین مزبور باید پرسید، راجع به استاد دانشگاه آقای پویا مقدم و ژانت توكلی، بهائی مسلمان شده ای كه با او ازدواج كرده (فصول آخر، ازجمله فصل ۱۶ داستان) چه می گویند؟ آخر ژانت نیز مانند پرویز ثابتی و هویدا كه خانواده شان بهائی بودند ولی خود از امر بهائی بیرون رفتند، از خانواده بهائی خود جدا شد و با پویا مقدم مبارز علیه رژیم پهلوی و استاد بینش ازدواج كرد. اگر صرف فامیل بهائی بودن دلیل بر اعتقادات و نیات سوء و مخفیانه است، چرا در مورد قهرمانان مسلخ عشق ازجمله پویا و ژانت چنین نمی گویند. من باب مزاح، درِ گوشی باید به قصه پردازان مسلخ عشق و اسلاف آنها گفت، نكند ژانت، پویا را گول زده باشد و هنوز با فرهمند مرتبط باشد و بخواهد به پویا و مسلمین ضربه بزند؟ نكند خانوادۀ مخوف «روچیلدها»، «ساسون ها»، «ریپورترها» و «صهیونیست ها» از طریق ژانت و پویا كه استاد دانشگاه است به مسلمین و كشور ضربه زنند؟ سُبحانَ الله، سُبحانَ الله از ظن و گمان و اوهام! اگر جاعلین ِ مسلخ ِ عشق با آقای عبدالله شهبازی عزیز نیز مشورت می نمودند، بد نبود! چه که مهناز خانم رئوفی نیز وضعیت ِ مشابه ِ ژانت را دارند.
 
همچنین اطلاعات داده شده در صص: ۹۸-۹۹ مسلخ عشق كلاً غلط است زیرا در قسمت ۶ داستان، ص ۹۸ می نویسد قرار است ۹/۲/۱۳۵۲ ریاست ساواك — یعنی همان پرویز ثابتی مورد نظر مسلخ عشق كه ذكر شد مسلمان بهائی زادۀ ضد بهائی است — انتخابات اعضای هیأت رهبری محفل مركزی بهائیان جهان را به عهده بگیرد (سال ۱۳۵۲، سال انتخاب و تشكیل سومین دورۀ بیت العدل اعظم است). اما به مصداق دروغگو و جاعل، كم حافظه می شود، قبلاً در قسمت ۵ داستان، ص۸۰، اشاره كرده بود كه بیت العدل «سه بار در كل جهان انتخاب شده اند» در حالی که باید می نوشت «دو بار در کلِّ جهان انتخاب شده اند» (چه كه قسمت ۶ داستان از نظر زمانی كاملاً بعد از فاصلۀ زمانی قسمت ۵ داستان است و توالی زمانی در داستان منظور شده است). از این گذشته بیت العدل اعظم را به اشتباه یا علّتی دیگر «هیأت رهبری محفل مركزی بهائیان جهان» نامیده، كه چنین اصطلاحی مطلقاً در نظم اداری بهائی وجود ندارد، و چنین اشتباهی، اگر نه از «جاعلین» یا «ساواك»، ولی از خانم مهناز رئوفی بعید است (!) و نشان می دهد مسلخ عشق و چرا مسلمان شدم از خانم مهناز رئوفی نیست!
 
و از آن گذشته بیت العدل اعظم به وسیلۀ ۱۳ محفل ملی در سال ۱۳۵۲ انتخاب نگردیده، بلكه به وسیلۀ چند برابر این عدد انتخاب شده، چه كه حتی در اولین دورۀ انتخاب، ۵۶ محفل ملی از سراسر عالم بیت العدل اعظم را انتخاب كردند و در دوره های بعد این رقم دائم التزاید بوده، و لذا ذكر ۱۳ محفل نیز از اكاذیب فاحش است. و از این گذشته، نوشته در ۱۹۷۲ اسرائیل بهائیت را به عنوان دین رسمی شناخته و از آن در كشورهای جهان به ویژه ایران بهره برداری سیاسی و اطلاعاتی و اقتصادی كرده، حال آنكه منابع و مآخذ مسلخ عشق، نه تنها تاریخی قبل از ۱۹۷۲ را ذكر كرده اند، بلكه اساساً امر بابی و بهائی را از همان ۱۶۳سال قبل صهیونیست خالص خُلَّص و محصول «خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی» و «كانون های زرسالار یهودی صهیونیست» قلمداد كرده اند![40] و این همه تفسیر و تحلیل وَهم آلود و متضّاد و مختلف، خود حاكی از غیر حقیقی و غیر واقعی بودن آنهاست و به نظر می رسد جاعلین مسلخ عشق و امثال قبلی ایشان كه منابع اولیۀ جاعلین مزبور بوده اند — مثل تهیه كنندگان «ظهور و سقوط رژیم پهلوی» و امثال آقای شهبازی — در اثر مطالعۀ جهت دار و تفصیلی و تحلیلی-سیاسی رژیم پهلوی و سیاسیون آن، برایشان قالب های ذهنی خاصی شكل گرفته كه از همین قالب ها برای تفسیر و تحلیل جامعۀ بهائی نیز استفاده كرده اند، حال آنكه در تحلیل و تفسیر حقایق، هر چیز را همان طور كه هست باید دید و باید از خطر شبیه سازی های قالبی و ذهنی (simulation) و قیاس های معَ الفارق پرهیز كرد تا به این وسیله، حقیقت و عشق را در «مسلخ» كذب و افترا سر نبرید و مطالبِ وَهمی ِسر بریده را به عنوان هیكل واحد حقیقت به خورد تاریخ و جامعه نداد.[41]
 
و اینكه نوشته به دین بهائی رسمیت داده تا «از آن در كشورهای جهان به ویژه ایران بهره برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی» كند نیز جوابش در بخش اول همین متن، و نیز بیانیه های جامعه بهائی در اوایل انقلاب و ضمیمۀ ۲ آمده، مراجعه شود تا ملاحظه شود كه به ویژه در همان ایرانِ مورد تأكید جاعلین، هزاران مستشار و عوامل امریكا و اسرائیل حضور داشته اند و نیازی به جعل فاحش اکاذیبی این چنینی نیست؛ و از تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی و آنان كه ارتشبد فردوستِ كذاب مرحوم در اختیارشان بوده می پرسم كه چه كسی بود كه ۱۲ سال در ساواك حضور داشت و وسایل آموزش ساواك توسط اسرائیل را فراهم آورد؟ آیا جز همین آقای فردوست كه علیرغم اعتراف خودش به ارتباط با اسرائیل، جعلیاتش را دربارۀ بهائیان محرز فرض می كنید؟[42] کجاست تقوی؟! کجاست انصاف؟! کجاست امانت؟!
 
در ص ۱۰۴ به آیات كتاب بیان عربی به تمسخر اشاره شده؛ به حضرت باب همان توهینی كه به حضرت محمد (ص) نیز شده بود، شده؛ به حضرت بهاءالله صفات زشت نسبت داده شده؛ وعده های حضرت باب دربارۀ مَنْ یظْهِرُهُ الله تكذیب شده، به شبهۀ سنۀ مُستَغاث —كه مسلخ عشق آن را به اشتباه، هزار یا دو هزار سال ذكر كرده — اشاره شده؛ تهمت وابستگی امر بابی و بهائی به روس و انگلیس و امریكا و اسرائیل زده شده؛ و همۀ این ادعاها در لابلای داستان عشقی مسلخ عشق بدون ارائۀ دلایل آورده شده كه در نوع خود در وقاحت و سستی بی همتاست. پاسخ مختصر این موارد در بخش اول این متن، و پاسخ مفصّل آن در كتب بهائی موجود است، مراجعه شود. اما همچنین نوشته:
هیچ دینی از سوی خدا نیامده كه این همه تشكیلاتی و سازمان یافته باشد. دین برای انسانها می آید و مالك قلب آنهاست، اما در بهائیت همه چیز، حتی قلوب، تحت اراده و فرمان تشكیلات هستند. در هیچ دینی چوب و تركه بر سر پیروان نیست و همه از فرمان های الهی دستور می گیرند، اما در این مذهب كه دشمن انسانیت است، همه باید از تشكیلات دستور بگیرند و در صورت نافرمانی طرد می شوند و آن قدر طرد شدن را وحشتناك جلوه داده اند كه هیچ كس حاضر به نافرمانی نیست. در كدام دین خدمت كردن اجباری است؟ اما در این دین اگر محفل مسئولیتی را به كسی واگذار كرده باشد، آن شخص حق انصراف ندارد. و هیچ دلیلی هم از او پذیرفته نیست، حتی موجه. پس باید تا زمانی كه جان در بدن دارد نوكر تشكیلات باشد. بهائیت فقط یك سیاست است و تمام برنامه ریزی های اصلی آن تحت تعلیم و نظارت دستگاه های اطلاعاتی اسرائیل قرار دارد.
 
 
برای پاسخ این ادعاهای بی دلیل و سند از آثار بهائی، كافی است به بخش اول و نیز به همان آثار مباركه دربارۀ نظم بدیع و نظم اداری و تشكیلات بهائی و نحوۀ انتخاب و روش های عملی آن، مراجعه كرد[43] تا بر عكس جاعلین، به ستایش این صُنعِ الهی پرداخت. نكتۀ جالب و مهم در اینجا، شهادت مسلخ عشق است كه، «هیچ دینی از سوی خدا نیامده كه این همه تشكیلاتی و سازمان یافته باشد» (ص۱۰۴). اگر چه این مدّعا مخالف ادّعای علمای مسیحی و مسلمان است كه معتقدند علاوه بر جنبه های روحانی دین، باید سیستم اجتماعی و تشكیلاتی نیز ایجاد كرد — چنانكه كرده اند — و به قول مرحوم مدرس و تأیید مرحوم خمینی «دین اسلام از سیاست جدا نیست و سیاست ایشان از دین اسلام جدا نیست»، ولی باید گفت اینجا مسلخ عشق، ناخواسته و با نیتی دیگر، به یك نكتۀ حقیقی و مهم اشاره كرده و آن اینكه هیچ دینی سیستم تشكیلاتی اجتماعی دورۀ خود را تشریع نكرده و این اولین بار در تاریخ است كه دیانت بهائی این سیستم را تشریع فرموده تا مثل ادیان قبل، ادارۀ جامعۀ دینی به دست علما نیافتد كه اختلاف آرائشان سبب اختلاف امّت گردد و دین را فرقه فرقه سازد، چنان كه همین طور نیز شد و ادیان قبل دچار تفرقۀ دائمی شدند. لذا عجب است؛ امری كه جای شكرانه به درگاه یگانه دارد، موجب اعتراض شده! شاید این اعتراض نیز به سبب شبیه سازی و قالب های ذهنی سابق الذكر است كه قوۀ واهمۀ مدعیان مزبور، منشأ آن است و گمان می كنند امر بهائی زاده یا شبیه یا به اصطلاح خود سیستم های سیاسی اسرائیل و پهلوی است و تشكیلات آن همچون تشكیلات جاسوسی و امنیتی و سیاسی عمل می كند! حال آنكه در آثار بهائی كاملاً مشخص شده كه اصل در دین بهائی همچون همه ادیان، روحانیت و معنویت و خصائل و فضائل ملكوتی است و نظم اداری بهائی هرگز جانشین این اصل نیست بلكه صدفی است برای حفظ گوهر معنویت و اسباب و وسایلی است كه آن روحانیت به وسیلۀ آن در جامعه جریان می یابد و در بُعد اجتماعی نیز علاوه بر بُعدِ فردی، جلوه می یابد.
 
این ایراد كه مسلخ عشق ذكر كرده، چنانكه در فصل دوّم از بخش اوّل، در آغاز نكتۀ ۶، ذكر شد، مدتها قبل توسط حضرت ولی عزیز امرالله، شوقی ربّانی، پیش بینی شده بود و فرموده بودند كه حملات به نظم اداری و تشكیلات بهائی شروع خواهد شد و ماهیت آن و روش آن و اهداف آن را معرضین و حسودان، برعكس جلوه خواهند داد، چنانكه چنین نیز شد و به تدریج در عصر تكوین دیانت بهائی و در دورۀ حضرتشان و در دورۀ بیت العدل اعظم چه در ایران و چه در خارج از ایران حملات علیه نظم اداری شروع شد و ادامه یافت و تا حال نیز ادامه دارد. از جمله از قلم های بعضی ناقضین امر بهائی و ردیه نویسان مسیحی و مسلمان در این خصوص مطالبی نوشته شد، ازجمله توسط «فیچیكیا» در ردیه اش، كه جواب مفصّل آن را سه نفر از فضلای بهائی در آلمان، در كتابی با عنوان «راست را كژ انگاشته اند»، دادند.
مسئلۀ طرد را نیز كه جاعلین مكرراً در مسلخ عشق مطرح كرده اند در حقیقت نقشۀ حساب شده ای است از «شبكۀ ۲۷ سالۀ اخیر» كه می خواهند بین تشكیلات بهائی و افراد بهائی و جامعۀ آن ایجاد تنش و چالش و جدایی و تفرقه كنند، چه كه وقتی می بینند در جهانی كه ملّت ها شدیداً به دولت ها بی اعتماد شده اند و میان تشكیلات سیاسی و مذهبی و مردم جدایی باطنی و ظاهری افتاده، نسبت به رابطۀ معنوی و محبت آمیزی كه بین بهائیان و تشكیلات دینی و اداریشان وجود دارد، حسد و دشمنی می ورزند. ترهّاتی كه دربارۀ مخوف بودن طرد و وجود چوب و تركه و خدمت زوركی و صهیونیستی بودن تشكیلات بهائی به هم بافته نیز به راحتی با مراجعه به آثار بهائی مشخص می گردد.[44]
 
در ص ۱۰۵، مثل صفحات:۲۸۰، ۲۷۷، ۲۶۵، ۲۶۱، ۲۵۰، ۲۲۴،۱۰۴، ۲۱۱، ۱۵... الفاظ ركیك و زشتی نسبت به امر بهائی و طلعات مقدسۀ آن و بهائیان به كار رفته كه حقیقتاً بهاییان برای آنها جوابی ندارند و فقط دعا می كنند خداوند جاعلین را ببخشاید و «عفّت كلام و آداب رحمانی» بیاموزد. زیرا در قرآن مجید، انعام، ۱۰۸ فرموده است:
وَلا تَسُبّوُا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیسُبّوُا اللهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَینّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلی رَبِّهِم مَرْجِعُهُم فَینَبِّئُهُم بِما كانُوا یَعْمَلُون (و دشنام مدهید آنان را كه می خوانند غیر خدا را، پس دشنام دهند خدا را از روی تعدّی بدون دانشی این چنین آراستیم برای هر امّتی كردار ایشان را پس به سوی پروردگارشانست بازگشت ایشان پس خبر می دهد ایشان را به آنچه عمل می كردند).
 
ظاهراً جاعلین آیۀ مزبور را این طور فهمیده اند كه فقط نباید به كفار و مشركین فحش داد چون آنها مقابله به مثل می كنند و به خدا فحش خواهند داد ولی می توان به بهائیان كه خدا را می پرستند فحش داد چون تجربه كرده اند كه بهاییان به ایشان فحش نمی دهند اگر چه خود خدا حق دارد به دشمنان حق و حقیقت عتاب و انذار و سبّ و لعن نماید چنان كه در كتب آسمانی و احادیث نموده، اما خود خدا همین كار را نیز در امر بهائی بالنسبه به ادیان قبل به حدّاقل رسانده و فقط در چند مورد مضامین بعضی آیات قرآن و احادیث را در سبّ و لعن مشركین و ناقضین و اهل مكر و ریا و كذب و جفا در آثار اولیه تكرار فرموده، امّا همین حدّ را نیز پس از تمكُّنِ امر مباركشان از ادرنه به بعد روا نداشته و در كتاب وصیتشان، با توجه به آنچه در خصوص ادیان قبل و اوایل ظهورشان در فوق ذكر شد می فرمایند:
 
به راستی می گویم لسان از برای ذكر خیر است، او را به گفتار زشت میالایید. عَفَا اللهُ عَمّا سَلَفَ (خداوند آنچه را در گذشته واقع شد، عفو فرمود) از بعد كلّ بِما ینْبَغی (به آنچه شایسته است) تكلّم نمایند. از لعن و طعن و ما یتَكَدَّرُ بِهِ الاِنسانُ (و آنچه كه انسان را مكدّر و ناراحت می كند) اجتناب نمایند. مقام انسان بزرگ است... [45]
و در لوح رئیس می فرمایند:
 
لازال این غلام كلمه ای كه مغایر ادب باشد دوست نداشته و ندارد. اَلْاَدَبُ قَمیصی بِه زَینا هَیاكِلَ عِبادِنا الْمُقَرَّبینَ (ادب پیراهن من است، به آن هیاكلِ بندگان مقرّب خود را زینت دادیم).
 
همچنین در ص ۱۰۵، نَعُوذُ بِالله ذكر كرده حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله مروّج بی عفّتی و بی عصمتی بوده اند و نسبت به خانم های خانواده مبارك اهانت نموده و تهمت زده حضرت روحیه خانم، همسر خود، حضرت شوقی ربّانی را از بین برده اند(!) تا خود زمام امور را به دست گیرند. ملاحظه می فرمایید كه این تُرَّهات مستهجنه را از ردیه های آواره و صبحی و رائین و دكتر فضائی و امثالهم كه در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶، توضیح آن رفت نقل كرده و پاسخ آن را این عبد همان جا تقدیم منصفین و متّقین و اهل غیرت و وفا و صدق و صفا نمود.[46] و عجیب است كه در ادامۀ اتهامات فوق می نویسد: «برای اینكه حقیقت ساختگی بودن و پوچ بودن این دین برایت بیشتر روشن شود، در نوشتجات باب و بهاء بیشتر دقّت كن و كتابهای كاتب وحی آنها، آقای صبحی را بخوان كه از درون غائلۀ بهاء (منظورش عائلۀ بهاء بوده و احتمالاً اشتباه چاپی است) كاملاً مطّلع بوده و به مسائلی دست یافت كه انسان را متحیر می كند.»
 
ای به قربان ِ قلم ِ مظلوم ِ اسیر در دست جاعلین مسلخ عشق[47] که نوشته در نوشتجات باب و بهاء بیشتر دقّت كنید! زیرا بهاییان را همین نوشتجات به حقانیت صاحبان آن موقِن فرموده. همین نوشتجات است كه مُثبِت دو ظهور بابی و بهائی است، و همین نوشتجات است كه امر الهی را تا حال حفظ فرموده و در سراسر دور بهائی حفظ خواهد كرد. جاعلین باید بدانند كه عشق بهائیان به دیانتشان به خاطر همین نوشتجات است و استقامت و پایداریشان بر دین بهائی به خاطر همین نوشتجات است، و حلاوت و معجزۀ همین نوشتجات است كه شهدای بهائی را به قربانگاه عشق كشانده و می كشاند؛ و اگر جاعلین معدودی را مشاهده نموده اند كه از امر الهی دور شده اند، علّت اصلی آن همین بوده كه آن معدود در همان نوشتجات «دقّت بیشتر» ننموده اند و با آن مأنوس نبوده اند و بعضاً حتی آن را نخوانده اند و به خاطر همین غفلت، از ایشان، امثال جاعلین سوء استفاده نموده اند. بر عكس ادعای جاعلین، چنانكه در فصل اوّل بخش اوّل، نكتۀ ۴، ذكر شد به شهادت بزرگان، همین نوشتجات است كه به تدریج عالم انسان را از اختلاف و جنگ خواهد رهانید و به سعادت حقیقی مادی و معنوی خواهد رسانید (به فصل مربوطه حتماً مراجعه مجدد فرمایید).
 
ای كاش خود جاعلین به آن نوشتجات مراجعه می كردند ولی چنانكه در ادامه خواهد آمد، یا مراجعه نكرده اند یا اگر كرده اند، متعصبانه و ناقص و مبغضانه و مغرضانه بوده، و به این ترتیب واعظ غیرِ مُتَّعِظ شده اند. فی الواقع آنچه جاعلین به آن مراجعه كرده اند در حقیقت نوشتجات بابی و بهائی نبوده، بلكه كتب ردیه ای چون كشف الحیل و پیام پدر و فلسفۀ نیكو و امثال آن بوده است، چنانكه در ص ۱۰۵ خودشان از آنها نام برده اند و در آنجا نیز به اشتباه صبحی را کاتب وحی ِحضرت باب و بهاءالله گفته اند حال آنکه منظورشان این بوده است که مدتی منشی ِحضرت عبدالبهاء جانشین حضرت بهاءالله بوده، چه که وحی، مخصوص حضرت باب و بهاءالله و دیگر رُسُل است نه جانشینان ایشان که بعضاً مصدر ِ الهامند و نه وحی. و بدیهی است كه كتب ردیۀ مخالف هر دینی منبع معتبر تحقیق نتواند بود و اگر قرار بر استناد به اكاذیب و افترائات مومنین یك دین پس از اعراضشان از آن دین باشد از این قبیل در همۀ ادیان بوده اند و در دیانت مقدّس اسلام نیز چنانكه در فصل اوّل بخش اوّل، نكات ۲ و ۳ اشاره شد وجود داشته و حتی در میان كاتبین وحی اسلام نیز چنین افرادی بوده اند كه خود بعداً به مخالفت با اسلام بر خاسته اند، چنانكه عبداللهِ ابنِ سَعْدِ ابنِ اَبی سَرْح چنین نمود، و بدیهی است كه تحقیق دربارۀ حقیقت ذاتی یك دین باید از آثار مباركۀ صادره از مدعیان آن دین صورت گیرد كه منابع دست اوّل محسوب می باشند. زیرا همین منابع دست اوّل است كه اشتباهات و اكاذیب معرضین آن دین را می تواند آشكار كند، و حتی در صورت دروغی بودن یك دین نیز همین روش تحقیق صادق است و بررسی آثار خود مدعیان دین دروغی در فهم بطلان آن كفایت است. و خلاصه آنكه حقیقت یك چیز صرف نظر از آنچه در صدق یا كذب آن می گویند، همان چیزی است كه هست و با حبّ و بغض نمی توان آن حقیقت را برای همیشه مستور داشت، چنانكه بسیاری از حقایق در مورد امر بهائی و جامعۀ آن در این ۱۶۳ سال بر منصفین آشكار گشته و به ظاهرِ ظاهر و یا در باطن به آن شهادت داده اند.
 
در ص ۱۱۲ طعنه زده كه حضرت بهاءالله ادعای خدایی كردند. پاسخ مختصر این نیز در بخش اول، اشاره شد و باید به آن و كتب بهائی مراجعه كرد، ولی برای اینكه هموطنان عزیز سر نخی دستشان بیاید تا به آن آثار مراجعه كنند، به استحضارشان می رساند اگر یك بهائی معتقد باشد كه حضرت بهاءالله همان ذات خداست، كافر شده است، بلكه بهاییان حضرت بهاءالله را نمایندۀ حقّ، در عالم امر (عالم واسطۀ بین حق و خلق كه ملكوت مظاهر مقدسه الهیه است)[48] و خلق می دانند. حضرت شوقی ربانی در توقیعی منیع به نام دور بهائیDispensation of Baha'u'llah که آن را «در حقیقت وصیتِ» خود دانسته اند كه «در آتیه اختلافی حاصل نشود»[49]، اصول اعتقادات بهاییان را به شكل خلاصه تبیین فرموده اند كه از جمله قسمتی از آن مربوط به رفع شبهه مزبور است:
 
جای آن است كه قبل از ادامۀ موضوع و بسط كلام نكته ای بر سبیل تذكر به خوانندگان این اوراق گفته شود. مبادا نفوسی كه بر اثر مطالعۀ آیات فوق در كیفیت ظهور حضرت بهاءالله تفكر و تعمّق می نمایند به خطا رفته و مقصود شارع را بر خلاف حقیقت تعبیر كنند. ذكر مقام الوهیت بر آن نفس اعظم و اطلاق جمیع اسماء و صفات الهیه بر آن ذات مكرّم نباید به هیچ وجه به خطا تفسیر شود و در فهم آن اشتباهی حاصل گردد زیرا بر طبق معتقدات بهاییان هیكل عنصری كه جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است كاملاً از كینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است و آن خدای غیبی كه وجود او ثابت و الوهیت مظاهر مقدسه اش مورد ستایش اهل ارض است هرگز حقیقت نامتناهی محیطۀ ازلیۀ لایدرَكِ خود را در قالب فانی عنصری محدود تجسم ندهد و فی الحقیقه خدایی كه ذات خویش را در هیكل بشری مجسم سازد بر وفق تعالیم حضرت بهاءالله فی الحین نسبت خدایی از او منقطع می گردد. این نظریۀ عجیب و سخیف یعنی تجسم ذات خداوند در عالم كون نیز مانند عقاید وحدت وجود و تجسم خداوند به صورت انسان مخالف عقیدۀ بهاییان و غیر قابل قبول است و حضرت بهاءالله هر یك از این دو عقیده را در ضمن الواح و آثار خود بِالصِّراحه رد و بطلان آن را بیان می فرمایند.
نفس مقدسی كه در آثار بی شمار خود ندای الوهیت بر آورده و اِنّی اَنَا الله فرموده در كتاب ایقان به كمال عظمت می فرماید: «و بر اُولی العلم و افئدۀ منیره واضح است كه غیب هوّیه و ذات احدّیه، مقدس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج بوده... لَمْ یزَل در ذات خود غیب بوده و هست و لایزال به كینونت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود... میان او و ممكنات، نسبت و ربط و فصل و وصل و یا قرب و بعد... به هیچ وجه، ممكن نه... وَ كانَ اللهُ وَ لَمْ یكُنْ مَعَهُ مِن شَیءٍ دلیلی است لائح...».
 
و نیز حضرت بهاءالله دربارۀ حقیقت الوهیت می فرماید: «لَمْ یزَلْ بِعُلُوِّ تقدیس و تنزیه در مَكْمَنِ ذات مقدس خود بوده و لایزال بِسُمُوِّ تمنیع و ترفیع، در مخزن كینونت خود خواهد بود...» «صد هزار موسی در طور طلب به ندای لَنْ تَرانی مُنصَعِق، و صد هزار روح القدس در سماء قرب از اِصْغاء كلمهء لَنْ تَعْرِفَنی، مضطرب»
 
و نیز در مناجاتی می فرمایند: «چقدر بعید است كه این ذرۀ ناچیز به كُنهِ عرفان تو راه یابد و چه بی فایده است جهد و كوشش من برای ادراك عظمت صنع تو كه مَظْهَرِ قُوّۀ خلاقیت توست».(ترجمه)
 
و نیز در مناجاتی كه به خط خود مرقوم فرموده چنین شهادت می دهد: «ای خدای من چون خود را به تو منسوب بینم فریاد اِنّی اَنَا الله برآرم و چون به خویش نگرم خود را از خاك پست تر یابم.»(ترجمه)
 
و نیز در كتاب ایقان می فرماید: «و چون ابواب عرفان ذات اَزَل بر وجه ممكنات مسدود شد، لهذا به اقتضای رحمت واسعه... جواهر قدس نورانی را از عوالم روح روحانی به هیاكل عزّ انسانی در میان خلق ظاهر فرمود، تا حكایت نمایند از آن ذاتِ ازلیه و ساذِجِ قدمیه... و جمیع انبیای مقرّبین و اصفیای مقدّسین به این صفات موصوف و به این اسماء موسومند... و این هیاكل قدسیه، مَرایای اولیۀ ازلیه ای هستند كه حكایت نموده اند از غیب الغیوب...».
 
از جمله عقاید اساسیۀ بهاییان كه باید همواره مورد توجه بوده به هیچ وجه انحراف از آن حاصل نگردد، آن است كه حضرت بهاءالله با آنكه اَشَدَّ ظهوراً ظاهر گشته، یكی از مظاهر الهیه ایست كه با حقیقت غیبیۀ ذات الوهیت به كلی متفاوت و متمایز است.[50]
 
در ص ۱۱۱ اشاره كرده كه اعضا تشكیلات سیاستمدارانه رفتار می كنند و به هزار رنگ در می آیند تا در دل ها نفوذ كنند و مقام و منصب بالاتری به دست آورند، حال آنكه چنین نیست و قبلاً در همین متن از نصوص بهائی شاهد آورده شد.
 
در ص ۱۱۵ و پاورقی آن به تمسخر ذكر شده بهائیان ابیات زیبای بعضی شاعران را به حضرت بهاءالله نسبت می دهند، حال آنكه چنین نیست و جاعلین باید نمونه می آوردند. آنچه مشخص است آنكه حضرت بهاءالله بخصوص در سال های اولیۀ ظهور مباركشان، برای نزول آثار و آیات وحیانیشان، گاه علاوه بر قالب نثر، از شعر و نظم نیز استفاده فرموده اند؛ آن اشعار مشخص است. اما گاهی نیز ابیاتی از شعرای سابق را به مناسبت در میان آیاتشان می آوردند كه آنها نیز مشخص است و توسط یكی از فضلای بهائی روحی فِداه تحت عنوان مآخذ اشعار در آثار بهائی جمع آوری و در سه جلد چاپ شده است.
 
و در مورد حكمت نزول آیات به صُوَرِ مختلفۀ فوق، از جمله می فرمایند:
 
به كمال محبّت و اتحاد و مودّت و اتفاق سلوك نمایند. قسم به آفتاب حقیقت، نور اتفاق آفاق را روشن و منور سازد، حقِّ آگاه گواه این گفتار بوده و هست. جهد نمایید تا به این مقام بلند اعلی كه مقام صیانت و حفظ عالم انسانیست فائز شوید. این قصدْ سلطان مقاصد و این اَمَلْ ملیكِ آمال؛ ولكن تا افق آفتاب عدل از سحاب تیرۀ ظلم فارغ نشود، ظهور این مقام مشكل به نظر می آید... گاهی به لسان شریعت و هنگامی به لسان حقیقت و طریقت نطق نمودیم و مقصدِ َاقصی و غایتِ قُصوی، ظهورِ این مقامِ بلند اعلی بوده و كَفی بِاللهِ شهیداً (شهادت خداوند کافی است).[51]
 
در ص ۱۲۳، غرق در قصه پردازی، در فصل سرد پاییزِ توصیف شده، لباس رعنا را طوری توصیف كرده گویی تابستان بوده!
در ص ۱۲۷ و پاورقی آن حكم نامزدی بهائی و ۹۵ روز مهلت آن را دارای اشكال ذكر كرده، حال آنكه حكمت آن دقیقاً رفع مشكلات موجود در ازدواج های غیر بهائی است كه حضرت عبدالبهاء ازجمله آن را چنین توضیح فرموده اند:
 
در قدیم بعد از قرار و تعیین، بلكه عقد و كابین (مَهریه) مدّتی مدیده زفاف تأخیر می شد و از این جهت محذورات كلیه حاصل می گشت[52]
و به همین علت است كه نامزد كردن دختر قبل از بلوغ نیز كه رسم بوده و گاه هست، در امر بهاء حرام شده است.[53] راجع به محذورات (خوف و جنگ و مصیبات و مشكلات) مزبور كافی است خوانندگان عزیز به حافظۀ تاریخی خود مراجعه فرمایند.
 
در ص ۱۲۹ مطالبی راجع به ازدواج بهائی با مسلمان ذكر كرده كه حاكی از عدم اطلاع جاعلین از فقه اسلامی است تا چه رسد به احكام بهائی. همچنین عجیب است كه چطور نوشته علی با آن همه تعریف و تمجید جاعلین از دین و ایمان و مسلمانی او حاضر است به خاطر عشقِ رعنای بهائی، مانند فیلم های سینمایی، او را بدزدد(!) و اگر رعنا مخالفت كند، علی آقای مؤمن خود را به خاطر عشقی بشری بكشد! معلوم است جاعلین مسلخ عشق علاوه بر ادعای ایمان عاشق پیشه نیز هستند، و یا شاید از اول نیز با تقوی مأنوس و آشنا نبوده اند و یا آنكه مثل شخصیت های عشقی داستان، دین و ایمان خود را ضمن جعل داستان مسلخ عشق از دست داده اند!
 
در ص ۱۳۳ نیز پناه بر خدا، «ایل و تبار بهاء» را «تا خرخره غرق در تخلف و جنایت» ذكر كرده و روش تشكیلات را بی رحمانه و همراه شقاوت ثبت نموده، حال آنكه چنان كه قبلاً از جمله ضمن مطالب مربوط به ص ۱۰۵ مسلخ عشق ذكر شد، چنین نیست و مطالب ردیه های قبل از خود را تكرار كرده است. (در این مورد همچنین به فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶، ضمن جواب به ترهات آقای شهبازی مراجعه شود.)
 
در ص ۱۳۴ نوشته حضرت عبدالبهاء شب قبل از صعودشان خیلی از مرگ می ترسیده (اند) و دائم به همسر و دختر (شان) می فرموده اند «دكتر راجع به من چه گفته؟ راستش را بگویید. شما برای اینكه من نترسم حقیقت را نمی گویید. من می دانم كه رفتنی هستم. بگویید چقدر تب دارم. دختر (حضرت) عبدالبهاء می گوید حضرت عبدالبهاء اگر متوجه تب خیلی شدید خود شوند، ممكن است سكته كنند، به همین دلیل چیزی نمی گفتم و درجۀ تب ایشان را مخفی كردم.» این كه ترس از مرگ، مذكور در همۀ ادیان، به چه معنایی گرفته شود خود امری است كه جای بحث دارد، اما چون جاعلین منظورشان تحقیر حضرت عبدالبهاء بوده از ردیه های سابق الذكر ناقضین — همچون صبحی — اكاذیب نوشته اند، حال آنكه شرح صعود حضرت عبدالبهاء و دریایی از بیانات و آثارشان موجود است كه عكس اكاذیب جاعلین است.[54] كافی است به آن دریا رجوع كنید تا در دریای بیان آن مظهر تسلیم و رضا و مظلوم در دست اولی البغضا كه حتی آنها را نیز دوست می داشت، مست روحانی شوید و آرزوی صعود به ملكوت كنید و به حیات حقیقی ابدی رسید. بیانات بسیار لطیف و مؤثری از ایشان موجود است كه در آن منتهای آرزویشان در رسیدن به محبوب ابهایشان آشكار است. از جمله:
درد این عبد، فرقتِ جمالِ ابهی (حضرت بهاءالله)، زخم این دل، هجران آن دلبر یكتا، بیماری این جان، حرمان از مشاهدۀ آن روی جهان آرا؛ درمانش جوار رحمتِ كبری و صعود به ملكوت ابهی. رَبِّ یسِّر لی هذا.

و نیز

این سمِّ فراق را به تِریاقِ (داروی) وصال زائل كن و این درد بی درمان هجران را به داروی وصول به ایوان علاج نما.[55]
در ص ۱۳۶ از دشمنی بهائیان با اسلام نوشته كه در فصل اوّل از بخش اوّل، نكتۀ ۵، و قسمتهای دیگر متن، پاسخ آن ذكر شد، و علاوه بر آن، شاهد بی نظیر بر اعتقاد بهاییان به اسلام عزیز و محبتشان به مسلمین، آنكه علیرغم مظالم فجیعۀ ۱۶۳سالۀ سلاطین و سیاسیون و امراء و علمای مذهبی اسلام در ایران، عثمانی، عراق و... در حق بهائیان از قتل و شكنجه و ضرب و حبس و غارت و... هرگز از آن محبت و احترام نكاسته است.
 
همچنین نوشته بهائیان هر سال باید یك نسخه وصیت نامه به محفل بدهند، حال آنكه اشتباه نوشته بلكه اصل حكم، وجوب نوشتن وصیتنامه است بر هر فرد بالغ، آن هم نه هر سال، ولی می تواند هر وقت بخواهد آن را تغیر دهد.[56]
 
در صص:۱۳۴و۱۳۸-۱۳۷، به معاد جسمانی و روحانی اشاره كرده و عقیدۀ معاد روحانی را مسخره نموده و نوشته معاد روحانی قابل تحمل است ولی معاد جسمانی قابل تحمل نیست. عجیب است! معلوم نیست جاعلین چطور دو معاد مزبور را تجربه كرده و خلاف كتب آسمانی نوشته اند و جسم و شئون متعلق به آن را از روح و شئون متعلق به آن مهم تر فرض كرده، حال آنكه همۀ اهل عالم از هر دین و مرام معتقدند كه عذاب و پاداش روحانی بسی شدید تر و مهم تر از مجازات و مكافات جسمانی و مادی است. همین نظر گویای دید و بینش جاعلین مسلخ عشق است که از جملاتشان در صفحات مسلخ ِ عشق كاملاً هویداست. (در مورد معاد در همین متن قبلاً اشاراتی شده مراجعه شود.)
 
در ص ۱۳۸ ضمن اتهام فساد و فحشاء به بیش از ۹۰ درصد جامعۀ بهائی علّت آن را نیز این ذكر كرده كه اعمال ممنوعه در آثار و الواح بهائی، واضح مشخص نشده و عقوبتی برای آن منظور نگشته و گناه از غیر گناه تفكیك نشده و از قول یكی از شخصیت های بهائی مسلخ عشق نوشته كه در ۷۰ سال زندگی اش به اندازه هفتاد هزار سؤال برایش پیش آمده و از همۀ سؤالات به خاطر عشق گذشته و منتظر است كه بیت العدل اعظم در آینده راجع به احكام تصمیم گیرد! سُبحانَ الله! كاش یكی از آن ۷۰۰۰۰ را می نوشت تا معلوم شود منظورش چیست. فقط می توان گفت انشاءالله جاعلین به كتب بهائیان و ازجمله كتاب مستطاب اقدس و متممات آن و اركان نظم بدیع و گنجینه حدود و احكام و امر و خلق،ج۳ و ۴،... مراجعه كنند تا دروغ ننویسند، و اگر هم مراجعه كرده اند و دانسته، حقیقت را ننوشته اند كه بدتر است، و باید طبق عقاید خود، منتظر معاد جسمانی پس از مرگ باشند و حقیقتاً بترسند! زیرا حق در قرآن مجید، سورۀ هود، آیات ۲۰-۲۴ چنین فرموده است:
 
وَ مَنْ اَظْلَمَ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ كَذِباً... اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ... یضاعَفُ لَهُمُ العَذابُ... لاجَرَمَ اَنَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الاَخْسَرُونَ (و كیست ستمكار تر از آنكه افترا بر خدا به دروغ بست...آگاه باشید لعنت خدا بر ظالمین است...عذاب بر ایشان مضاعف می شود... ناچار ایشان در آخرت زیانكارترین هستند).
 
پاک وصادق است نازل کنندهء این آیات! (در مورد تهمت فساد و فحشاءِ بیش از ۹۰ درصد بهائیان در فصل اول از بخش اوّل، نكتۀ ۴ و جاهای دیگر ذكر شده است).
و در ادامۀ ص ۱۳۸ و مطالب فوق در ص ۱۳۹ و پاورقی آن، آورده كه حضرت عبدالبهاء به علّت نقص احكام كه در فوق ذكر كرده، صدور بعضی از احكام را لازم و واجب دید(ند) و گنجینۀ حدود و احكام نازل شد و همین احكام هم نیاز به تجدید نظر و تنظیم توسط بیت العدل دارد و در طول تاریخ بهائی نیز احكام تغییر خواهد كرد و نصوص به شكل اولیه باقی نخواهد ماند.
 
تمام آنچه نوشته یا حاكی از عدم مطالعۀ كافی آثار بهائی است و یا به علّت غرض ورزی چنین تفسیر شده. در جایی كه جاعلین مسلخ عشق، كتاب گنجینه حدود و احكام را كه جمع آوری نصوص حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله است در خصوص احكام بهائی توسط فاضل فقید بهائی جناب اشراق خاوری، نازل از قلم حضرت عبدالبهاء می دانند(!) و حتی به ظاهر ظاهر صفحات و مطالب كتاب توجه ندارند، چگونه می توان توقع داشت كه باطن و عمق مطالب را بفهمند. سُبحانَ الله كسانی كه به این ترتیب یمین را از شمال تشخیص نداده اند و در الفبای تحقیق و تتبع كلاسیك و علمی و دانشگاهی و حتی حوزوی و دینی وامانده اند، چگونه می توانند مفاهیم روحانی و ملكوتی و دینی را درك كنند؟! پیشنهاد آنكه توبه كنند و استغفار نمایند و دوباره منصفانه آثار بهائی را بخوانند تا به احكام بهائی و وظایف بیت العدل اعظم در قبال آن احكام و اینكه بیت العدل اعظم، احكام منصوصۀ كتاب مستطاب اقدس را نسخ نمی فرمایند، آگاه گردند تا اشتباه و كذب ننویسند. (در این مورد به كتاب مستطاب اقدس نشر مركز جهانی و توضیحات مفصّل و ضمائم آن، و نیز انوار هدایت مراجعه شود).
 
در ص ۱۴۶ مطالب عجیبی راجع به تقلید در اسلام نوشته كه كاملاً غلط است و معلوم است جاعلین مسلخ عشق كتب فقه اسلامی را هم نخوانده اند و نوشته اند كه بهائیان باید بروند با مجتهدین متخصص صحبت كنند و آنها را تبلیغ به بهائیت نمایند و عوام مسلمان باید بروند نزد مجتهدین دربارۀ امر بهائی تقلید كنند، چون عوام مسلمین، «افراد ساده ای» (ص ۱۴۶) هستند كه «رشتۀ تحصیلی» شان مجال تخصص و تعمّق در مسائل دینی را به آنها نداده.
 
سُبحان الله! معلوم نیست بلال حبشی ساده دل بی سواد و ابوذر چوپان و مؤمنین اوّلیۀ اسلام نزد كدام مجتهد رفتند و اسلام و رسالت حضرت محمد (ص) را پذیرفتند! ثانیاً علی كه از شخصیت های مسلمان داستان مسلخ عشق است و معلّم تحصیل كردۀ دوره دیده است و در بحث هایی كه در سراسر داستان حتی با فرهمند، بهائی مكّار (!) و دیگران می كند، شخصیتی بی سواد هم نشان داده نمی شود و پیروز می شود (ص ۱۴۷، سطر ۱۰، ص ۱۵۰، سطر۱۲)، در اینجا یك باره فردی ساده معرفی می شود كه رشتۀ تحصیلی اش مجال تخصص دینی به او نداده! ثالثاً مگر جاعلین مسلخ عشق نخوانده اند كه تقلید در فروع دین و احكام است نه در اصول آن. در كتاب فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی، سال اوّل راهنمایی، نشر ۱۳۸۳، وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، در ص ۹۲، سطر ۱۸ چنین آمده: «هر انسانی وظیفه دارد عقل خویش را به كار گیرد و با تحقیق و كنجكاوی به تحكیم عقاید خویش بپردازد، با دلیل و برهان خدای خویش را بشناسد و به معاد و نبوّت معتقد باشد. و به همین جهت گفته اند كه تقلید در اصول دین جایز نیست، اما دستورهای دینی و برنامه های عملی اسلام — یعنی احكام، عبادات، اجبات و محرمات — را باید از قرآن و حدیث به دست آورد.» چطور جاعلین مسلخ عشق چیزی را كه مجتهدین اسلام جایز ندانسته اند، جایز دانسته اند؟ بلی حقّانیت دیانت بهائی را كه اصول عقاید است باید هر فرد خود تحقیق كند و نه آنكه مجتهدین را ملاك اقبال و انكار قرار دهد، والّا دچار مشكلی خواهد شد كه اعراب جاهلیۀ دوران حضرت رسول — و معرضین زمان همۀ پیغمبران — به آن دچار بودند و به این خاطر اسلام را نمی پذیرفتند زیرا آباء و اجداد و بزرگان قومشان نپذیرفته بودند و بت پرست بوده اند و خداوند در قرآن مجید این بهانه را نپذیرفته و آنها را انذار می فرماید: «اِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی اُمَّهٍ وَ اِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ...» (به درستی كه ما یافتیم پدرانمان را بر طریقه ای و به درستی كه ما بر اثرهای ایشان اقتدا كنندگانیم/ زخرف،۲۲) و نیز: «وَ یقُولُونَ ءَ اِنّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ» (و می گویند آیا ما ترك كنندگانیم اله هایمان را برای شاعری دیوانه/ صافّات، ۳۵).
 
رابعاً در اینجا باید به مناسبت موضوع، یاد عالم بزرگ اسلام، مرحومِ شیخ مرتضی انصاری، خاتَم الْفُقَهاء والمُجْتَهِدین[57] (متوفی به سال ۱۲۸۱ ه.ق. در نجف) را كه همزمان حضرت بهاءالله جَلَّ جَلالُهُ بوده و حضرتشان در لوح ناصرالدین شاه ذكر خیر او را فرموده اند زنده نمود كه وقتی بعضی شاگردانش از او درباره ظهور حضرت باب و بهاءالله پرسیدند، به آنها گفت خود تحقیق كنند، زیرا این امر از اصول دین است و بعضی از شاگردان او تحقیق كرده به امر بهائی ایمان آوردند و شرح حال آنها در كتب تاریخی بهائی موجود است.[58] خامساً در جواب جاعلین كه نوشته اند: «شما (یعنی بهائیان) بروید سراغ مجتهدان ما؛ اگر آنها بهائی شوند لاجَرَم ما هم به تقلید از آنان خواهیم پذیرفت؛ چون آنها هرگز چیزی را بدون دلیل و منطق نمی پذیرند و بدون آوردن دلیل و منطق فتوا نمی دهند»، اوّلاً می پرسیم اگر مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و بودایی ها و برهمایی ها هم به مسلمین، حرف مشابهی بزنند، چه خواهند گفت و چه جوابی خواهند داد؟ جوابهائی كه ما تا به حال از بعضی غیر منصفین شنیده ایم، چنانكه در مقدمه ذكر شد، حكم یك بام و دو هوا داشته و جاعلین آنچه بر خود نمی پسندند بر دیگران می پسندند،[59] حال آنكه این حُكمِ مُحكم — یعنی آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند — در همۀ ادیان نازل شده و یكی از آیات مباركه ای است كه در كل كتب آسمانی مندرج است و به این علّت جاعلین كاری كرده اند و چیزی گفته اند كه مخالف روح همۀ ادیان الهی است و این است كه در آثار حضرت بهاءالله بارها ذكر شده كه اگر امر بهائی رد شود هیچ دین دیگری قابل اثبات نخواهد بود و كسی كه از این امر اعراض كند همانا از همۀ رسل قبل اعراض نموده است (لوح احمد). و ثانیاً به جاعلین غیر منصف و به مشتاقان منصف و طالبان حقیقت عرض می كنیم كه بر عكس آنچه در قرآن مجید معرضین ایراد می گرفتند كه آنهایی كه به اسلام روی آورده بودند اَسْتَغْفِرُاللهَ گروهی «اَراذِل» بی سواد و «بادی الرأی» بوده اند و نه افراد عالم و صاحب مقام(هود،۲۹)، در دیانت بابی و بهائی به شهادت آثار حضرت اعلی و كتاب مستطاب ایقان و كتب تاریخی، علاوه بر افراد عادی و بی سواد از هر صنف و مذهب، علمای اسلام هم به تعداد بسیار زیاد ایمان آوردند كه از جمله آنها جناب وحید، سید یحیی دارابی هستند كه محمد شاه به عنوان بزرگ عالم دستگاه خود، وی را برای تحقیق امر جدید به شیراز فرستاد و او در اثر ملاقات با حضرت باب جلَّ جَلالُهُ مؤمن شد و در راه امر ایشان شهید هم شد.[60] و امثال ایشان بسیارند كه كلّ مصابیح هدایت برای اهل عالم گردیدند و نامشان الَی الاَبد در دفتر ابرار در درگاه كردگار ثبت شد (در كتاب ایقان ذكر ۴۰۰ نفر از چنین علمایی اشاره شده است). بلی حتی بسیاری از شهدای این امر نازنین نیز از همین علمای اَعلامِ اسلام عزیز بودند كه به علّت تقوی و طلب حقیقی و خلوصشان، علمشان حجاب اكبر برای ایشان نشد و حقّ را در ظهور جدید شناختند، و بر معاصران است كه در احوال آنها تفحّص كنند كه چرا ایشان مؤمن شدند و چرا جاعلین، ایمانِ خِیلِ عظیم ِ آن علما به امر جدید را فراموش كرده اند یا مستور و مسكوت می دارند و یا انكار می كنند! و شاید هم ایشان، آن علما را عالم نمی دانند و جزء روحانی نمایان (!) یا روحانیون درباری اسیر لذّات مادی و جسمانی و نفسانی، و یا امثال این برچسب ها به حساب می آورند كه این بهانه نیز مؤثر نیست زیرا آن علما به قلب و فكر و قلم و رفتار و عمل و نهایتاً با دادن خونشان به مصداق آیه مباركه قرآن كه می فرماید: «فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ» (بقره/۸۸؛جمعه، ۶)، صداقت خود را در مدعای خودشان كه ایمان به حقانیت ظهور جدید است، اثبات كردند؛ جانم فدای خون ایشان وشهداء کلّ ادیان باد.
 
در ص ۱۴۶ مجدداً به تشكیلات بهائی تهمت زده شده كه افراد باید «لال و كور و كر به دستورهای تشكیلات عمل كنند»، حال آنكه مطالعۀ نظم اداری و قوانین و روش كار آن خلاف آن را اثبات می كند، و قبلاً در این مورد نصوص و مطالبی آورده شد و طبق آن نصوص، اهل بها به عشق مولای معنویشان، و نه در حالت «لال و كور و كر»، به نظم اداری دینیشان عشق می ورزند و برنامه هایش را مورد حمایت معنوی قرار می دهند و بر اجرای آن قیام می كنند و نظم اداری و تشكیلات دینشان را، بر عكسِ انظمۀ سابقه، از دینشان جدا نمی دانند، چه كه این تشكیلات همانند دیگر احكامی چون صلات و صیام و غیره در نفس كتاب الهی و از قلم شارع قدیر دین بهائی تشریع شده و محصول عقل كلی الهی است و نه عقول محدود بشری علماء و بزرگان دینی.
 
در ص ۱۴۸ و نیز ۲۹۰ ذكر می كند كه به علی گفته می شود اگر بهائی می شد می توانست با رعنای بهائی ازدواج كند و تشكیلات از نظر مالی و امكانات رفاهی به او كمك می كرد و فرهمند بهائی می توانست به وزیر آموزش و پرورش كه با او آشناست (!) بگوید كه علی را از ده به طهران منتقل كنند تا ضمن ادامۀ تحصیل موقعیت های خوب به دست آورد. دربارۀ تهمت ارتباط سیاسی تشكیلات بهائی با رژیم پهلوی قبلاً ذكر شده و در ضمیمۀ ۲ توضیحات آن آمده است، اما در اینجا باید گفت علیرغم ادعای جاعلین كه در ردیه های قبلی نیز عنوان شده، بهائیان برای ایمان كسی پول نداده و نمی دهند، بلكه تا حال هر كه بهائی شده نه تنها پول نگرفته بلكه دچار مشكلات نیز شده است و حتی در بعضی موارد ثروت دوران مسلمانی خود را نیز از دست داده و این امری است كه در كتب فقهی نیز آمده و گاه حتی همسر او بر او حرام شده است و از حقوق مادی نیز محروم گشته و علما و مقلّدین آنها تا حال تا آنجا كه توانسته اند با چنین مرتدینی چنین كرده اند. و البته در اینجا چون مثل اكثر موارد قبل و بعد نمی خواهیم به جوابهای نقضی بپردازیم و دست به مقایسه بزنیم به همین مقدار جواب اكتفا می شود، ولی از جاعلین می خواهیم كه خود منصفانه به جوابهای نقضی و مقایسه ای احتمالی بیندیشند (!) و چون تلاش و همّت و استعداد خود را در به هم بافتن مسلخ عشق اثبات كرده اند، حتماً می توانند قوۀ واهِمه و خیال و تصورشان را در چنین مقایسه ای نیز به كار گیرند!
در ص ۱۵۱ (و نیز صص:۱۹۱-۱۸۹) به لحنی عاشقانه از علی و نحوۀ نشان دادن عشقش به رعنای به اصطلاح بهائی تعریف و تمجید كرده ولی معلوم نیست چرا مانند فیلم های عشقی هندی و ایرانی، و دقیقاً مخالف آراء مجتهدین، جاعلین مزبور در نحوۀ عشق بازی علی ایرادی ندیده اند، حال آنكه در ص ۱۴۶ جاعلین از زبان همین علی آقا استدلال می كنند كه به علّت عدم تخصص در علوم دینی، دربارۀ بر حق بودن یا نبودن دیانت بهائی باید از مجتهدین تقلید كرد، و این درست بر عكس فقه اسلامی است كه تقلید در فروع است نه اصول، حال سؤال این است كه آیا حكم مجتهدین اجازه می دهد یك پسر خوب مسلمان مثل علی، در دهی، «گل های وحشی، گل های محمدی و داوودی و یاس را از تپه های اطراف روستایشان» بچیند و «بدون اینكه خود را نشان دهد از پشت بام» برای یك دختر بیاندازد؟ و آیا می تواند «اولین چاقاله های زردآلو و بادام را قبل از اینكه خودش نوبر كند با چه شور و شوقی در جیب هایش پر» كند و «در ظرف پر از آب رعنا» بریزد (البته علی گلها را بدون اینكه دیده شود از پشت بام برای رعنا می ریخته، ولی معلوم نیست چاقاله ها را چطور در ظرف پر از آب رعنا می ریخته؟). جاعلین ظاهراً برای حفظ جوّ اسلامی و برای اینكه كار علی آقا را از نظر شرعی موجّه جلوه دهند در سطور بعدی برای جبران آن می نویسند علی هرگز تنها با رعنا صحبت نكرده و هرگز پا را از گلیم خود فراتر ننهاده، ولی حتی این توضیح هم، جواز گل و چاقاله انداختن برای رعنا نمی تواند باشد. اگر می فرمایید می شود، از مجتهدین بپرسید!
 
به هر حال چنین تناقض هایی در مسلخ عشق موجود است و چنان كه در اینجا جاعلین برای پاك جلوه دادن علی، علیرغم روش غیر مرضیۀ او در ابراز عشق به رعنا، می كوشند (ص۱۵۱)، در جایی دیگر نیز (صص:۲۰و۷۹) ژانت دختر آقای توكلی رئیس به اصطلاح محفل ملی بهائیان (!) را یك دختر غیر عفیف تصویر می كنند كه برای تصاحب فرهمند، با ژاكلین خواهر خود رقابت عشقی دارد و بعد چون ژاكلین در این رقابت پیروز می شود، ژانت لج می كند و تبدیل به یك مخالف جدّی دیانت بهائی می شودو مسلمان می گردد و با یك استاد دانشگاه (پویا مقدم) ازدواج می كند (!) و جاعلین مسلخ عشق برای توجیه این تناقض، رقابت عشقی مزبور را از طرف ژانت به حساب بچگیِ او می گذارند (ص۷۹) و به این ترتیب جاعلین به علّت كم حافظگی و به علّت حرص و ولعی كه در به هم بافتن همۀ ایرادات قدیم و جدید به امر بهائی و جا دادن آنها در لابلای داستان، دارند، دچار چنین تناقضاتی می شوند.
 
از تناقضات دیگر این چنینی آنكه در ص ۱۵۲ می نویسد خواهر فرهمند كه طبق مسلخ عشق خود مردی مكّار و فاسد است، پس از جدایی پدر و مادرشان، «تنها و سرگردان شد و به دنبال ذرّه ای محبّت واقعی به انحراف كشیده شد» و فرهمند نمی توانست هیچ كاری برای خواهرش بكند یا حرفی بزند، زیرا یكی از احكام بهائی، عدم اعتراض بر یكدیگر بود، به طوری كه «حتی پدر و مادر هم نباید به فرزندانشان امر كنند و یا به آنها اعتراضی نمایند. او (فرهمند)چه می توانست بكند؟ جز خونسردی و سكوت راهی نداشت». اولاً عجیب است كه جاعلین مسلخ عشق در اینجا دوباره كم حافظه شده اند و به علّت اینكه می خواهند ایرادی دیگر بر امر بهائی را زوركی هم كه شده در داستان جای دهند، به جای آنكه بنویسند فرهمند به عنوان یكی از سران تشكیلات بهائی (!) به خواهر خود یك مقام بزرگی در تشكیلات داد تا او و خواهرش نیز چون خانواده آقای توكلی كه عضو محفل ملی (!) و رئیس بهائیان ایران بود و تشكیلات در قبضۀ قدرتش بود، سهمی از قدرت را به دست آورند، طوری نوشته اند كه گویا فرهمند فاسد و زناكار و مكار (صص:۲۴و۷۴) كه سمت معاونت محفل ملی (!) را نیز داشته (صفحهء۳۱) از منحرف شدن خواهرش ناراحت شده ولی نمی توانسته به او اعتراض نماید و جلوی او را بگیرد و كمكش نماید (!) و این مخالف سیاق كل داستان است.
 
ثانیاً آنكه حكم عدم اعتراض بر یكدیگر حكم بی نظیری است كه در امر بهائی بدیع است و مفهومش آن چنان كه مسلخ عشق به تمسخر گفته نیست، بلكه حكمی است كه دنیای امروز ما و اهل عالم تشنه چنین حكمی است تا از اختلاف و جنگ و جدال و نفاق و كینه و حسد و عیب جویی و غیبت و غرور و انتقام و قتل و ترور نجات یابد. ملاحظه فرمایید در نصوص ذیل درباره حكم مزبور چه می فرمایند: «كلّ عباد را به نصائح مشفقانه نصیحت نودیم كه احدی متعرّض احدی نشود و نفسی با نفسی مجادله ننماید.» و نیز: «قسم به آفتاب فجر توحید كه اگر احبای الهی كشته شوند، نزد این عبد محبوب تر از آن است كه به نفسی تعرّض نمایند.» و نیز: «ابداً نفسی تعرّض به نفسی ننماید و بر محاربه قیام نكند. شأن اهل حق خضوع و خشوع و اخلاق حمیده بوده و خواهد بود.» و حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «كسی را با كسی تعرّض نباشد و كسی بر كسی نكته نگیرد.»[61]
 
چنانكه از نصوص فوق مشخص است، مصادیق ذكر شده در مسلخ عشق برای حكم مزبور مربوط به این حكم نمی شود، بلكه چنانكه در تعالیم دیگر بهائی منصوص است والدین مجبور بر تعلیم و تربیت فرزندان هستند ولی به روش بهائی و نه مجادله و جنگ و نزاع و خشونت، و به قدری این امر مهم است که فرموده اند عدم تربیتِ اولاد، گناهِ نابخشودنی است. تعلیم و تربیت بهائی دارای احكام بدیعی است كه آن را نسبت به ادوار سابقه بی همتا و بی نظیر نموده و سمت و سوی آن رسیدن به وحدت عالم انسانی و نیز كسب كمالات معنوی و سعادت حقیقی می باشد و نصوص دربارۀ آن خارج از حدِّ شمار است.[62]
 
نكتۀ دیگری كه راجع به حكم عدم اعتراض به یكدیگر باید گفت آنكه این اعتراض، شامل همه نوع اعتراض چه لسانی و چه به شكل نزاع و جدال و یا قتل، می باشد. پایین ترین حدّ آن در حقیقت همانی است كه به تعبیری دیگر «امر به معروف و نهی از منكر» به صورت اعتراض و مجادله را شامل می شود، و آن اینكه در امر بهائی نفوس مأمور به «امر به معروف و نهی از منكر» به شكل فردی نسبت به یكدیگر نیستند، بلكه این وظیفه در موارد مختلف و خاص، به عهده مسؤول یا مسؤولینش گذاشته شده تا به این وسیله افراد در معرض مكدّر كردن و آزردن یكدیگر قرار نگیرند. به عنوان مثال مسؤول این امر دربارۀ فرزندان، والدین هستند؛ یا مسؤول این امر درباره نفوس خاطی در اجتماع، تشكیلات نظم اداری بهائی می باشند، كه نحوه اقداماتشان در این موارد از هدایات و تشویق ها یا تحذیر و انذار از طریق ابلاغ عمومی به بهائیان شروع می شود، و اگر موارد خاص و حادی پیش آید با هدایات و نصایح و تذكارات خصوصی توسط تشكیلات بهائی پی گیری می شود و نهایتاً در صورت ادامۀ خطا و ارتكاب منهیات، آن فرد خاص تنبیهات اداری و روحانی می گردد (ضمیمۀ ۵) و این طردها از جمله با توجه به شرایط فعلی جامعه بهائی صورت می گیرد و موقّتی است و در آینده با توجه به رشد امر بهائی و ازدیاد نفوس، تغییراتی در آن توسط بیت العدل اعظم مرجع جهانی بهاییان صورت خواهد گرفت[63] و در همین جا باید به جاعلین گفت موارد طردهایی كه سعی كرده اند در مسلخ عشق به جامعه بهائی نسبت دهند، چنانكه قبلأ هم در متن اشاره شده، كاملاً معكوس و غلط است. ( رجوع شود به مطالب مربوط به صفحات ۷۶ و ۹۶ و۴۱ و ۴۴ مسلخ عشق).
 
در ص ۱۶۳ اطلاعاتی راجع به كفن و دفن متوفیان بهائی داده كه درست نیست و چنانكه قبلاً نیز گفته شد، مانند دیگر ردیه نویسان، حضرت القدس(!) نوشته كه نشانۀ نقص یا عدم اطلاع جاعلین از تعالیم و اصطلاحات بهائی است. خوشبختانه تعالیم و احكام بهائی در خصوص كفن و دفن و برگزاری جلسات تذكّر برای متصاعدین الی الله (اصطلاحی كه بهاییان برای متوفیان به كار می برند) در كتب بهائی، مثل گنجینۀ حدود و احكام، امر و خلق، ج ۴؛ انوار هدایت و... در دسترس است و مُثبِتِ اشتباهات جاعلین می باشد و همچنین باید گفت هموطنان عزیز نیز بعضاً در مراسم كفن و دفن دوستان یا همكاران یا همسایگان یا فامیل بهائی خود شركت كرده اند و كما بیش با آن آشنا شده اند و بارها نزد بهاییان و خود، مراسم مزبور و ادعیه و الواح و مناجات های تلاوت شده در آن مراسم را، معنوی یافته و مورد تحسین قرار داده اند.
 
در صفحۀ ۱۶۷ از عاشورا و محرّم و صفر نوشته و با ذكر اینكه اوّل و دوّم محرّم ولادت حضرت باب و حضرت بهاءالله است خواسته این سوء تفاهم را ایجاد كند كه بهائیان منكر امام حسین اند و در ماه شهادت ایشان، شادی می كنند و عاشورا را منسوخ می شمارند، حال آنكه بهائیان بین آن حسین و این حسین، که جان های مخلصین فدای هردو باد، جدایی قائل نیستند و جمال ابهی چنانكه قبلاً نیز ذكر شد زیارتنامۀ بی نظیری برای سیّد الشهداء نازل فرموده اند كه دست ظنون و اوهام جاعلین از درك معانی آن كوتاه است و نیز در آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله مقام عظیمی برای آن امام همام قائل شده اند (كتاب ایقان) و چنانكه در فصل اول از بخش اول، نكتۀ ۵، آمد از جمله چند كتاب مهمی كه بهاییان در تأیید اسلام نوشته اند، یكی به طور خاص مختصّ امام حسین (ع) است، و از ردیه نویسان شیعه و جاعلین مسلخ عشق باید پرسید چرا با جعل اكاذیب و پنهان كردن حقایق فوق، می خواهند بین ملّت شیعه و بهاییان و تنها دینی كه اسلام و خطّ ائمۀ اطهار را قبول دارد، تفرقه و جدایی اندازند؟
 
اما حزب شیعه نباید از غیر شیعیان توقع داشته باشند دقیقاً و كمّاً و كیفاً همانند آنها برای امام حسین (ع) عزاداری كنند، چنانكه خود این حزب نیز برای مقدسین دیگر ادیان الهی، همانند مؤمنین آن ادیان عزاداری نمی كنند و حتی خود شیعیان در مورد نحوۀ عزاداری برای امام حسین (ع) نیز اختلاف نظر دارند، به نحوی كه حتی بعضی از علمای شیعه (ازجمله در محرم سال ۱۳۸۳ ه.ش) و مقامات مسئول، رسماً از صدا و سیما به نحوه برگزاری آن ایراد گرفتند و تذكّر دادند كه بعضی مطالب نباید گفته شود و بعضی اعمال نباید انجام شود.
 
اما و علیرغم همۀ این ها، نفس حضرت بهاءالله، خود در چند جا به مناسبت به بهاییان سفارش فرموده اند كه علیرغم اینكه دو یوم تولّد دو موعود كل امم و ادیان عالم از مبارك ترین و سرور انگیزترین ایام سال است، ولی بهاییان حتی در این دو یوم نیز رعایت نمایند تا مبادا موجب سوء تفاهم بی احترامی نسبت به احساسات دینی ایشان شود (امر و خلق ج۳، فصل حكمت). و بهاییان نیز حسب الامر مولایشان تا حال در مرز و بوم شیعیان چنین كرده اند و منتظرند و جوّی مناسب كه جعل و كذب و تهمت و افترا علیه ایشان خریداری نداشته باشد، حقایق فوق از آثار بهائی را دربارۀ عظمت مقام الهی امام حسین (ع) و كلّ انبیا و اولیای الهی، در طبق اخلاص تقدیم مشتاقان نمایند تا كل پی برند كه بهاییان در چنگال چه ظالمین و جاعلینی اسیر بوده اند و چطور در جواب زهر ایشان، شهد داده اند، اما مشتاقان لازم نیست منتظر بمانند فقط كافی است با قلبی پاك و نیتی خالص و قضاوتی منصفانه به آثار بهائی مراجعه نمایند تا رابطۀ آن حسین و این حسین (میرزا حسین علی ملقّب به حضرت بهاءالله) را دریابند و مست روحانی گردند و به نام آن دو مظلوم به خدمت بشریت برای رسیدن به وحدت عالم انسانی و صلح اعظم و سعادت حقیقی بنی آدم، پردازند، و الحمدُ لِله شماری بسیار تا حال چنین كرده اند و حَظِّ روحانی برده اند.
 
در ص ۱۷۲ (و ۲۶۵) مثل كل كتاب نوشته دین بهائی مَحرم و نا مَحرم ندارد، و محدودیتی در مورد حجاب ندارد. در این مورد قبلاً در چند جا آنچه لازم است گفته شد، و در بارۀ محدودیت در حجاب نیز دلیلی ندارد كه همۀ اهل عالم حجابشان مانند حجاب گروهی خاص باشد، بخصوص كه حجاب بین خود مسلمین نیز محلّ بحث و اختلاف نظر است. در مورد محرم و نا محرمی و حدّ لباس و حجاب به جاعلین توصیه می كنیم توقیع منیع ظهور عدل الهی از قلم مُلهَمِ حضرت ولی عزیزِ امرِ بهاء را به دقّت و انصاف بخوانند زیرا در این توقیع خطاب به جوانان بهائی امریكا و كانادا كه به عقیدۀ جاعلین مهد فحشا است و دیانت بهائی نیز دست نشاندۀ آنهاست، دستوراتی دربارۀ تقوی و تقدیس و عفّت و عصمت و وضع پوشش و لباس و تمسك به اعتدال و پرهیز از حركتِ بدون پوشش و خودداری از روابط غیر مشروع، می فرمایند كه به كلی مخالف افترائات جاعلین است و انشاءالله موجب توبه مفترین خواهد شد؛ و شاید اگر روزی بصیرت بلوغ معنوی در این یوم عظیم ظهور موعودِ كلّ ِاُمَم را یافتند، با مفهوم والای تقدیس و تقوی در ظهور امر بهاء آشنا گردند (چند نصّ مهم در این خصوص قبلاً در متن آورده شد، مراجعه شود).
 
در صص ۱۷۵-۱۷۴ اشاره شده كه «بهائیان هیچ اعتقادی به امام زاده و هر چه كه مربوط به امامان باشد ندارند... بهائیان چنین اماكن متبرّك و مقدّسی نداشتند. تنها جایی كه از آن با احترام یاد می كردند مقبرۀ بهاء در اسرائیل بود كه بیشتر بهائیان دنیا به آنجا دسترسی نداشتند و دیدار از آنجا هم هیچ ثوابی برای آنها نداشت.» علاوه بر پاسخ های قبلی در این خصوص كه مؤید اعتقاد بهاییان به اسلام و ائمۀ اطهار و سایر ادیان آسمانی است، باید به حقیقتی كه علمای جامعه شناس دربارۀ آن تحقیق و مطالعه نموده اند، و امروزه با مطرح شدن تعامل و همكاری و گفتگو بین ملل و دُوَل و فرهنگ ها و تمدّن ها اهمیت زیادی یافته است، اشاره ای كوتاه نماید، و آن اینكه در جامعه شناسی بحثی تحت عنوانِ"Group-Egocentrism" (خود پرستی گروهی یا خود-مداری) و از جمله اَشكالِ آن"Ethno – Centrism" (قوم- مداری) [64] وجود دارد كه حاكی از این است كه بعضی گروه های اجتماعی خود را محور دنیا می انگارند و گروههای دیگر را به دیدۀ تعصب و عدم تحمّل می نگرند و فكر می كنند همه باید مانند آنان بیندیشند و عمل نمایند و ملاك قضاوتشان راجع به دیگران صرفاً این است كه آیا دیگران به معتقدات آنها معتقدند یا نه. حال مسلخ عشق را باید دوباره خواند و از این جنبه آن را بررسی نمود و متوجه شد كه جاعلین شدیداً به این بیماری دچارند، آن هم در حالتی كه علما و دانشگاهیان وسیع النظر كشور مقدّس ایران متوجّه ضررهای این بیماری شده اند و افكارشان متوجّهِ توجّه به عقاید دیگران و آنان كه به نوعی دیگر می اندیشند، شده است. و فی الحقیقه دیگر ما بهائیان نمی دانیم به چه زبانی، اعتقاد ۱۶۳ سالۀ خود را مبنی بر اعتقاد و احترام به اسلام و حضرت محمد و اصحاب ایشان و ائمۀ اطهار بیان نماییم (!) و به نظر ما مشكل چیز دیگری است، و آن این است كه جاعلین معترضند چرا حضرت بهاءالله به عنوان ظهوری جدید ظاهر شده اند و چرا بهائیان به ایشان ایمان آورده اند! در مورد حضرت بهاءالله، خودشان جواب داده اند و می توانید بیانات مباركشان را در این خصوص در متن مربوط به دو یادداشت 317 و 319 دوباره و چند باره ملاحظه نمایید. و اما در مورد ما بهائیان نیز سه آیۀ مباركۀ قرآن را در جواب عرض می كنیم، باشد كه جاعلین متوجه شوند، و یا دست از سر ما بردارند و یا آرزوی دیرین ۱۶۳ ساله خود را مبنی بر كشتن ما عملی سازند. در سورهء مائده، آیه ۶۴ می فرماید: «... هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّا اِلّا اَنْ آمَنّا بِاللهِ وَ ما اُنْزِلَ اِلَینا وَ ما اُنزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ اَنَّ اَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ» (آیا نا خوش می دارید از ما جز اینكه ایمان آوردیم به خدا وآنچه فرو فرستاده شد بر ما و آنچه فرو فرستاده شد از قبل و اینكه بیشترین شما فاسقانند)؛ و درسورهء آل عمران، آیه ۱۹۰: «رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادیاً ینادی لِلْایمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ،فَآمَنّا» (ای پروردگار ما همانا شنیدیم ندا كننده ای ندا می كرد از برای ایمان كه بگروید به پروردگارتان، پس گرویدیم). «رَبَّنا فَاغْفرلَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَیئاتِنا و تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ» (پروردگار ما پس بیامرز برای ما گناهان ما را و باز پوشان بدی های ما را و بمیران ما را با نیكان /همان، ۱۹۱).

مــــلكا و پادشـــــاها كرمی نــمــــا و بگذر به ضرورتی كه بینی به خجالتی كــــــــــــه دانی
به امید طاعتِ تو تنِ خویش زنده خواهم چو نباشد این تــمــنا نــه مـــن و نــــه زنـــدگـــــــانی
تو رساندیم در اول به ســــعادت هـــــــدایت چـــه شـــــود اگـــــر در آخِر بــــــه شهــــــادتم رسانی.

و اما اینكه نوشته بهائیان جز مقبرۀ حضرت بهاءالله اماكن متبرّكی ندارند، حقیقت این است كه دارند و مقدّس هم می شمارند و بهائیان دنیا با سوابق ملّی و فرهنگی و دینی و نژادی متفاوت به آنها عشق می ورزند، ولی تقاضا آنكه جاعلین محققّ، تحقیق و تتبّع فرمایند كه چه بلایی بر سر این اماكن مقدّس بهائی در ایران و عراق آمده؟ و عجیب است كه در اینجا نیز تناقض وجود دارد، زیرا در فضا و جوّ داستان در سنۀ ۱۳۵۲در رژیم پهلوی كه به زعم جاعلین كم حافظه نخست وزیر و وزرای آن بهائی اند و ساواك دست در دست تشكیلات بهائی است، در مسلخ عشق می نویسند بهائیان دنیا ازجمله ایران به مقبرۀ حضرت بهاءالله در اسرائیل، «دسترسی ندارند» و دیدار از آن جا هم هیچ ثوابی برای بهائیان ندارد (ص۱۷۵!) [65]، حال آنكه یكی از ایرادات مرحوم آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۲ به رژیم پهلوی این بود كه بهائیان صهیونیست به راحتی و با تسهیلات مملكت به خارج از كشور می روند و بر ضدّ اسلام فعالیت می كنند ولی حجّاج مسلمان با مشكلات به حج می روند.[66] و معلوم نیست منظور از هیچ ثوابی ندارد چیست، و معلوم نیست واژۀ ثواب در ذهن وهم آلود و ماده گرای جاعلین چه معنی می دهد. ای كاش می دانستیم تا در مورد آن می شد حقایقی را نوشت. اگر منظورشان صرفاً ثوابهای دنیوی است كه مثلاً باید گفت از معجزات اماكن مقدّسۀ بهائی آنكه بهاییان را تحت مظالم ۱۶۳ ساله، محتاج غیر ننموده و ایشان علیرغم همۀ تضییقات، گرسنه نمانده اند. اما اگر منظور ثواب معنوی و به قولی اُخروی است آن نیز معلوم است و در دسترس، چه كه نفس استقامت بهاییان در برابر انواع ظلم های ۱۶۳ ساله، خود بالاترین ثواب است و اگر قدر و مقام استقامت در راه حق و حقیقت و دین الهی را متوجه نمی شوید، كافی است سری به قرآن بزنید و متوجه شوید و این ثوابی است كه آن را با عالمی ثواب دنیوی و مادی عوض نمی كنیم و به محبوب ابهایمان عرض می كنیم:
 
گر در آتش رفت باید چون خلیل ور چو یحیی می كنی خونم سَبیل
گر چو یوسف چاه و زندانـــم ور ز فقرم، عـــــــــیسی ِمریــــــم كنـــــی
سر نگــــــــــــردانم، نگردم از تــــــــو من بهر ِفــــــــــرمان تو دارم جــــان و تـن
 
همچنین در همین ص ۱۷۵ اشاره كرده تشكیلات بهائی تبلیغات علیه مسلمانان می كرده، حال آنكه چنان كه گفته شد و مشهود است باید گفت به استثنای امثالِ جاعلین غیر منصفِ نامهربان كه بهاییان را دشمن خود می شمارند و خود را دشمن بهاییان، بهائیان و مسلمانان در این آب و خاك مقدّس همدیگر را دوست دارند و در این باره كافی است مجدداً به فصل اول از بخش اوّل مراجعه كنید و نكتۀ ۵ آن را دوباره بخوانید تا بدانید محال است بین بهائیان را با ملّت ایران و اهل عالم به هم بزنید، چه كه این عشق و علاقه ریشه در اعتقادات دینی بهائی دارد و نصایح و توصیه های اخلاقی و انسانی علمای اخلاق و فلسفه و شعرا و شعارهای دروغین سیاستمداران نیست كه گذراست. پاک و مقدّس است آن که عناد را منسوخ فرمود و به اتحاد و وداد حکم نمود. ای بهاءالله چه كرده ای! جان به فدایت!
 
در ص ۱۷۶ نیز جاعلین، جامعۀ بهائی را با حكومت پهلوی شبیه سازی و قیاس كرده اند و اتهاماتی را تكرار كرده اند كه درباره آن قبلاً اشاره شد و در پاورقی این صفحه به دادن عنوان «سِر» از طرف حكومت انگلیس به حضرت عبدالبهاء اشاره كرده و آن را علامت انگلیسی بودن دین بهائی دانسته، كه در این مورد نیز قبلاً پاسخ داده شد و علاوه بر آن پاسخ ها، در كتب بهائی جواب های دیگری نیز مذكور كه باید به آنها مراجعه كرد. و در اینجا نیز خاطر نشان می كند چون این عبد مبنای پاسخ را بر دلایلی اثباتی گذاشته و سعی كرده به دلایل نقضی و مقایسه ای كمتر بپردازد، در این مورد نیز از دلایل نقضی و اتهامات سیاسی كه به انبیاء قبل و ازجمله اسلام زده شده صرف نظر نمود، اما توصیه می كند جاعلین خود در این مورد تفكر كنند تا دریابند خود ایشان رجعت همان هایی هستند كه حضرت محمد (ص) و دیگر انبیاء را مورد اتهامات سیاسی قرار دادند و ان شاءالله به ارادۀ الهی، چنانكه در فصل اول از بخش اوّل، نكته ۵ آرزو و تقاضا نمودیم فضلایی بیشتر از برادران و خواهران مسلمان ایرانی به مصداق «اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الخَیر» مبعوث شوند و با تخلق به آداب و اخلاق لازمه مذكور در قرآن برای قضاوت و تحقیق و نیز با روش صحیح تحقیق عالمانه و دانشگاهی، حقایق را از اسناد و منابع تاریخی معتبر و نیز نفس آثار بهائی استخراج كنند و دریابند كه نفس هر ارتباطی، برای ایراد اتهامات، دلیل اثبات روابط پنهانی و نیات سوء سیاسی و وابستگی نیست، بلكه باید نوع و نیّت و هدف و نتایج و نیز سوابق و مدت و زمان ِ ارتباط مذكور بررسی شود، و در این صورت است كه ملّت ایران دوست و دشمن خود را خواهند شناخت، و فقط آن وقت است كه به قول آقای افراسیابی «پرده ها بالا خواهد رفت»؛ منتظر ظهور ارادۀ الهی در این مورد می مانیم، و بر او متوكلیم.
 
در ص ۱۸۴ نوشته تشكیلات فقط به تازه بهائیان پول می دهد، نه بهائیانی كه «خرشان از پل گذشته.» جواب این اوهام ضمن مطالب مربوط به صفحۀ ۱۳-۱۵ و ۱۴۸ گفته شد. همچنین در این صفحه اشاره كرده «در قرآن چیزی درباره دین بعد از اسلام گفته نشده و مستقیماً به مردم اعلام شده كه اسلام آخرین دین خداست و محمد آخرین پیامبر او،» و در ص ۱۸۵ نوشته دین اسلام آن قدر كامل و بی نقص است كه برای همیشه كفایت می كند و در موقعیت های مختلف فروعش تغییر می كند و نیازی به دین جدید نیست.
اما بر عكس، نه تنها اسلام، بلكه در جمیع ادیان قبل به ظهور دیانت بهائی بشارت داده شده و كافی است به آثار حضرت اعلی (حضرت باب) و جمال اقدس ابهی (حضرت بهاءالله) و سایر كتب بهائی مراجعه شود؛ و از جمله همین بشارات بوده كه بسیاری از علمای اسلام و دیگر ادیان را به دیانت بهائی مؤمن ساخته به نحوی كه در راه آن از هیچ فداكاری حتی انفاق جان نیز دریغ نداشته اند و حال نیز ندارند. و عجیب است كه در اینجا نیز جاعلین، مخالف تعالیم اسلامی نوشته اند فروع اسلام در موقعیت های مختلف تغییر می كند، حال آنكه طبق كتب اسلامی، حلال و حرام حضرت محمد تا قیامتِ موردِ ادعای جاعلین، لا یَتَغَیرَ است: «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اِلی یوْمِ الْقیمَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اِلی یوم القیامَةِ» (حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرامش حرام است تا روز قیامت) [67] و دقیقاً به همین دلیل است كه منازعات اخیر دربارۀ لزوم پویایی فقه و ایجاد فقهی نوین در گرفته است، چه كه از یك طرف مسألۀ «خاتم النبیین» را به معنی قطع فیض الهی و «مغلول بودن دست خدا»[68] و قطع ظهورات الهیه توهّم نموده اند، و از طرفی نیز گمان نموده اند كه احكام و فقه اسلامی در دنیای جدید هم راهگشا و مؤثر و قابل اجراست، حال آنكه نه معنای خاتم النبیین آن است و نه فقه اسلامی دیگر قادر بر حلّ مشكلات عالم انسان؛ و این حقیقتی است كه بعضی از هموطنان عزیز نیز منطقاً به آن آگاهی یافته اند، كه بحث آن در این متن میسّر نیست و موكول به وقت آن است.
 
در مورد كامل بودن اسلام تا ابد، و خاتم النبیین، و معنی حقیقی قیامت كه عبارت از قیام مظهر ظهور الهی است، در آثار وحیانی بهائی و دیگر كتب آن مفصلاً توضیح داده شده است كه در این متن نمی گنجد و جالب است دانسته شود كه بیش از ده وجه برای خاتم النبیین توضیح و معنی وجود دارد كه هر یك از وجهی گویای حقایق مندمجه در آن است (قبلاً در متن عرض شد كه در احادیث آمده است كه آیات قرآن مجید و احادیث ائمۀ اطهار دارای وجوه معانی مختلفه و بَواطنِ متعدده — كه تا ۷۰ وجه ذكر فرموده اند — می باشد، و ده وجهی كه به عنوان حداقل ذكر شد، هم شامل معانی ظاهری و هم معانی باطنی آن می باشد).[69] بهاییان قبلاً و اینك و در آینده نیز، وجوه مختلفۀ پاسخ های مربوطه را در طبق اخلاص گذاشته تقدیم طالبین منصف می گذارند و رد و قبول آن بر عهدۀ ارواح و قلوب و افكار مستقل خدادادی ایشان است تا با رجوع به فطرت پاك خود و با تزكیه و خلوص و توسّل به ذیل حضرت كبریا و تمسّك به تقوی، خود و تنها خودشان، در آن پاسخ ها تفكر نمایند و ان شاءالله حقایق را بیابند چه كه در این موارد تقلید جایز نیست و هر كس خودش مأمور به درك ظهور جدید است چنانكه قبلاً ذكرش شد!
 
اما در ص ۱۸۵ همچنین اشاره كرده اگر كسی از بهائیت برگردد، خدا او را به فلاكت و بدبختی و هزار درد بی درمان دچار می كند، و جالب آنكه همین مطلب را آقای ع.باقی، عیناً در كتاب شناخت حزب قاعدین زمان، موسوم به انجمن حجتیه، ص۲۰۱چنین می نویسند: «بهائیان اگر كسی می مرد یا بیمار می شد، می كوشیدند وانمود كنند كه او به فرمان جمال مبارك یعنی بهاء، جان سپرده است یا بیمار شده است!» از بحث «خانواده و خاندان و شبكه ۲۷ ساله جاعلین» («بل ۱۶۳ سالۀ جاعلین») كه بگذریم در ادامۀ مطالب فوق، مسلخ عشق در صفحات ۱۸۶و نیز ۲۸۴می گوید كه «خدا این كار را نمی كند بلكه تشكیلات بهائی اند كه بهائیان مسلمان شده را عقوبت می كند و از ارث محروم می كند و حتی ملك و دارایی شان را از طریق دولت (منظور در فضای داستان در رژیم پهلوی است، و جاعلین مشخص نكرده اند در این ۲۷ سال انقلاب اسلامی تشكیلات در این خصوص چگونه عمل می كنند! شاید به این خاطر كه این امر خود به خود حاصل شده است!) از آنها می گیرد و فلجشان می كند و به فامیل دور و نزدیك دستور می دهد كه با آنها رفت و آمد نكنند، و خلاصه كاری می كند كه شما ساده لوح ها (منظورش بهائیان است) فكر كنید بدبخت شده اید.»
 
پاسخ ترّهات فوق نیز ازجمله ضمن مطالب مربوط به صفحات ۹۶و۷۶و۱۴۸ داده شده است. ذكر گرفتن ملك و دارایی فرد برگشته از دین بهائی توسط دولت نیز از عجیب ترین مواردی است كه مطرح نموده و اثبات آن بر عهدۀ جاعلین است. در مورد محرومیت های اقتصادی هم قبلاً طبق نصوص و با ارائۀ شواهد محسوس ذکر شد كه حتی از دین خارج شدگانی كه نقض عهد الهی می كنند و علیه امر بهائی و بهائیان عملاً به مخالفت قیام می كنند، از حقوق اقتصادی مزبور برخوردارند و علاوه بر اینکه دارایی های شخصی آنها از آن خود ایشان است حقوق اجتماعی و سهمشان از اموال و دارایی های عمومی ِجامعه محفوظ است، تا چه رسد به كسانی كه صرفاً تغییرِ عقیده داده اند ولی مخالفت و بی احترامی ننموده اند. و اما در مورد محرومیت از ارث نیز كه بدون توضیح آن را مطرح كرده، ضمن پاسخ به مطالب مربوط به ص۱۳۶ آمد كه هر بهائی مأمور به نوشتن وصیت نامه است تا هر طور خود می خواهد اموال خود را تقسیم كند و بدیهی است این وصیت نامه نباید شامل مواردی مخالف اصول و احكام و تعالیم بهائی باشد[70]، چه كه وصیت نامه در امر بهائی صرفاً برای مشخص كردن مسائل مادی و اقتصادی نیست، بلكه بر عكس، اصل در آن اعترافِ شخصی و خصوصی فرد به حقانیت ِظهورِ الهی است كه این جنبه نیز در ادیان الهی و جوامع بی سابقه و بدیع است و حكمتِ آن را نفس حضرت بهاءالله چنین فرموده اند: «لِیشْهَدَ لَهُ فی عَوالِمِ الاَمْرِ وَ الْخَلْقِ و یكُونَ لَهُ كَنْزاً عِنْدَ رَبِّهِ الْحافِظِ الاَمینِ» (تا (اعتراف مزبور) برای او در عوالم امر و خلق (عوالم الهی و مادی) شهادت دهد و برای او گنجی نزد پروردگار حافظ امین وی باشد، كتاب مستطاب اقدس) چنانكه هیكل مباركشان در وصیت نامۀ خودشان نیز همین حقیقت اصلی را به لطیف ترین شکل چنین بیان فرمودند:
 
اگر افق اعلی از زُخرُف ِدنیا خالیست ولكن در خزائنِ توكل و تفویض، از برای وُرّاث، میراثِ مرغوب ِلا عِدلَ لَه (بی نظیر) گذاشتیم، گنج نگذاشتیم و بر رنج نیفزودیم. اَیمُ الله (قسم به خدا) در ثروت خوف مستور و خطر مكنون. اُنْظُرُوا ثُمَّ اذْكُرُوا ما اَنْزَلَهُ الرَّحْمنُ فِی الفُرقانِ: «وَیلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»[71] (بنگرید سپس ذكر كنید آنچه را كه خداوند رحمن در قرآن نازل فرمود: وای بر هر عیب جوی طعن زننده كه جمع كرد مال را و سرگرم ِ شمارش آن شد). ثروت عالم را وفایی نه. آنچه را فنا اخذ نماید و تغییر پذیرد لایقِ اعتنا نبوده و نیست مگر عَلی قَدَرٍ مَعْلُوم (اندازه ای مشخص).
 
بنابراین بر طبق تعالیم و احكام بهائی:
 
هر نفسی مكلّف بر وصیت است بلكه فرض و واجب است و صریح نصوص الهیه است كه در حالتِ صحّتِ خویش باید حُكماً وصیت نماید و به حسب میل خودش هر نوعی كه بخواهد وصیت كند و آن وصیت نامه را مَختوم بدارد و بعد از وفاتش باز شود و به موجب آن عمل گردد. در این صورت شخص مُتوّفی، میدانی وسیع دارد كه در زمان حیات خود به هر قسمی كه میل دارد وصیّت نماید تا مجری شود.[72]
 
اگر بخواهیم صرفاً از دید محدود ِمادّی و بشری به قضیه بنگریم و نه از جنبۀ وسیع ِمعنوی و عوالم ِ بی نظیر روحانی، باید گفت از توضیحات فوق روشن است که هر فرد می تواند در وصیت نامۀ خود، اموال ِ شخصی و خصوصی ِ خود را به بازماندگان و بستگان و یا افراد غیر ِ فامیل، اَعَمّ از بهائی و غیر بهائی، ببخشد، چه که این اختیار از مَقولۀ مالکیت ِ خصوصی است، که در ارتباط با سایر ِ تعالیم ِ اقتصادی و اجتماعی و حقوقی و اخلاقی و معنوی ِ امر بهائی، تا حدّ مشخصی که به تجمع ِ ثروتِ مفرط در دست اشخاصی معدود، منجر و محدود نشود، محترم شمرده شده است. اما وقتی فردی وصیت نامه نداشته باشد، اموال خصوصی او طبق ِ تقسیمی که در کتاب مستطاب اقدس آمده بین بازماندگان مؤمن تقسیم می گردد، و از جمله حِکَمِ این تخصیص، این است که ارث مانند سایر ِ اموال و داراییهای عمومی ِ جامعه نیست که در فوق اشاره شد مستقیم یا غیر مستقیم نصیبِ همۀ افرادِ ملت اَعمّ از مؤمن و غیرمؤمن می گردد، بلکه اموالی خصوصی است که فقط به کسانی می رسد که در حیاتِ مُتوفی نسبت به او دارای وظایف و حقّ و حقوق و ارتباط و بستگی ِ خصوصیِ نَسَبی و مادی و حقوقی و اخلاقی و عاطفی و معنوی بوده اند، به طوری که به استثنای سهمی که برای معلمین برای اولین بار در تاریخ ادیان در امر بهائی در نظر گرفته شده،حتی به احدی از دیگر افرادِ بهائی فامیل و غیر فامیل در جامعه نیز تعلق نمی گیرد تا چه رسد به غیر مؤمنین. چنین حقیقتی وقتی روشن تر می گردد که از هر دو جنبۀ مالکیتِ خصوصی و مالکیت ِعمومی بررسی شود. بدیهی است تا وقتی بستگان وجود دارند، از جنبۀ مالکیت ِ خصوصی، عادلانه است که در رتبۀ اولیه، اموال خصوصی ِ متوفی به آنان برسد، اما وقتی همین بستگان وجود ندارند، همان اموال خصوصی، طبق حکم کتاب مستطاب اقدس به مسؤولین جامعه و بیت العدل راجع می شود تا در رتبۀ ثانویه و از جنبۀ توزیع ثروت به کل ِجامعه، برای رفاه عمومی جامعه، اَعَمّ از مؤمن و غیر مؤمن، صرف شود.
اما به هر حال اگر منظورِ جاعلین ِ مسلخ ِ عشق این است که کسی از دین بهائی خارج شود و علیه آن قیام هم بکند باید ارث ِ خصوصی هم ببرد، زهی بی انصافی است زیرا چنان كه در فوق و در یادداشت شمارۀ 444 اشاره شده است بدیهی است كه در هیچ دینی و یا در هیچ جامعه و سیستم اجتماعی و دولتی و حقوقی قدیم و جدیدی، چنین نیامده است كه همه نوع حق و حقوقی در اختیار افرادی قرار گیرد كه آن افراد عملاً به مخالفت و اقدام علیه امنیت و احترام عقیدتی و اجتماعی آن دین یا جامعه یا سیستم مربوطه قیام می نمایند. اما چنان كه گفته شد، حتی در مورد همین افراد نیز امر بهائی مقرر فرموده دارایی و اموال خود ایشان از آنِ خود ایشان است و نباید از ایشان اخذ شود، وآن مقدار محرومیت نیز از مقولۀ مجازات و مكافات حقوقی مؤكده در قوانین ادیان و سیستم های اجتماعی است كه در حقیقت اجرای عدالت و دفاع از مظلوم در برابر ظالم است، چنان كه حضرت بهاءالله فرموده اند:
 
طُوبی لِاَمیرٍ اَخَذَ یدَ الاَسیرِ وَ لَغَنی تَوَجَّهَ اِلَی الفَقیرِ وَ لِعادِلٍ اَخَذَ حَقَّ الْمَظْلُومِ مِنَ الظّالِمِ (خوشا به حال امیری كه دست اسیری را بگیرد و خوشا به حال ثروتمندی كه به فقیری توجه كند و خوشا به حال عادلی كه حق مظلومی را از ظالمی بگیرد).
 
و نیز: «وَ مِنَ الْعَدْلِ اِعْطاءُ كُلِّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ»[73] (و از جمله عدل عبارتست از دادن حق هر صاحب حقی)؛ و حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «اگر شخصی به دیگری تعدّی نماید متعدّی علیه باید عفو نماید اما هیأت اجتماعیه باید محافظۀ حقوق بشریه نماید»[74] و نیز «حفظ هیأت اجتماعیه از مضرّات اعمال آن گونه اشخاص راجع به مراكز عدل و داد است.»[75] چه كه در این گونه موارد فضل و عفو در حقّ چنین افرادی، ظلم به دیگران است[76] و «اگر مجرمین به كلّی معاف باشند نظم عالم به هم می خورد»[77] و چنین است كه حضرت بهاءالله می فرمایند:
 
و اگر مخالف حكم كتاب نمی بود البته قاتل خود را از مال خود قسمت می دادم و ارث می بخشیدم و منّتش می بردم و دستش بر چشم می مالیدم ولیكن چه كنم، نه مال دارم نه سلطان قضا چنین امضاء فرموده.[78]
 
و از نکات ظریفی که باید به مطالب بالا اضافه کرد اینکه باید از جاعلین ِ مسلخ ِعشق پرسید که حکم ایشان دربارۀ تقسیم ارث ِکسانی که از دین بهائی برمی گردند و بعضاً علیه آن قیام می کنند چیست؟ آیا از اموال ِ آنان به خانواده و فامیل بهائیشان چیزی می رسد؟ فَبُهِتَ الَّذی مَکَرَ. و چون بنده مایل به ارائۀ دلیل ِ نقضی نیستم احکام اسلام ِ عزیز را در موارد مشابه، از جاعلین نمی پرسد چه که خاطر عزیزشان آزرده خواهد شد و مضافاً آن احکام ۱۶۳ سال است که توسط خود خدا تغییر داده شده است و متناسب با عصر ِ جدید بلوغ ِ عالمِ انسانی گردیده است.
 
اما دربارۀ اینكه گفته اگر كسی از دین بهائی برگردد دچار بدبختی از طرف خدا می شود (صص: ۱۸۵و ۲۰۲)، استدلال كرده ائمۀ اطهار و سایر اولیای الهی هم دچار بلایا و غم و غصّه شده اند ولی نمی توان آن را بدبختی نامید، پس اگر یك بهائی از دینش برگردد نباید اگر دچار بدبختی شد علّت آن را برگشتن از دین بهائی بداند. جاعلین كه شدیداً دچار تناقض گویی هستند بالأخره در این صفحه روشن نمی كنند كه بدبختی نتیجۀ چیست. گویا فراموش كرده اند كه حكومت غالبِ زمان، امام حسین (ع) و شهدای كربلا را خارج از دین می دانست و به همین تهمت آنها را شهید كرد. بنی امیه بلایای كربلا را بدبختی و جزای آل رسول (ص) می دانست ولی شیعیان و بهاییان آن را بلای فی سبیلِ الله و شیرین تر از شهد و انگبین می شمارند. بنابراین، انواع بلایا و بدبختی وجود دارد و ملاك بدی و خوبی آن این است كه كدام یك در راه رضای خدا واقع شده و كدام یك در غیر آن. بلایای رعنای برگشته از بهائیت مثل بلایای حضرت حسین بن علی، نیست والّا اگر كسی آنها را مثل هم فرض كند، این مطابق نظرات بنی امیه در شهادت و بلایای حضرت سید الشهداء است (!) و از جاعلین به دور باد كه همچون بنی امیه باشند!
 
تناقض دیگر در ص ۱۸۶ آن كه می گوید، «خدا احتیاج به رابطه ندارد، خدا در قلب همۀ ما هست؛ می توانیم او را صدا كنیم... برای دستور گرفتن باید به كتاب خدا رجوع كنیم، نه دستور العمل عده ای كه خود را (تشكیلات) جانشین خدا می خوانند؛ اَسْتَغْفِرُالله! اَسْتَغْفِرُالله! به خدا همۀ اینها كفر است، شرك است...» سُبحانَ الله كه غرض چه می كند! سُبحانَ الله! مگر همین جاعلین نبودند كه در ص ۱۴۶ داد سخن داده بودند كه مجتهدین واسطه و رابط هستند و باید از ایشان تقلید جزئیات و كلیات را كرد؟ و چنین است كه دروغگویانِ كم حافظه، اسیر سیاست یك بام و دو هوا هستند (به مطالب مربوط به ص ۱۴۶ مسلخ عشق مراجعه شود).
 
در صص ۸-۱۸۷می گوید:
 
دولت (پهلوی) وجود بهائیت را برای تفرقه انداختن در بین مسلمین خیلی لازم و واجب می داند... تا آنها بتوانند در بین شیعیان تفرقه و نفاق بیندازند، عدّه ای را به طرف خود بكشند و اعتقاد عدّه ای را سست كنند. چرا در بین سنّی مذهب ها تبلیغ نمی كنند؟ وهّابیت را برای سنّی ها و بهائیت را برای شیعه ها ساختند. با این دخترهای بزك كرده و بی حجاب، جوانان ما را به خود سرگرم می كنند... تا در مقابل دولت قد عَلَم نكنند... شاه از مسلمانان حقیقی نفرت دارد و برای خدشه دار كردن اعتقادات آنها از هیچ كاری دریغ نمی كند. به خاطر همین از بهائیان و كلیمی ها و سایر فِرَق جانبداری می كند. تازه... بیشتر دولتمردان حكومت بهائی هستند. نخست وزیر وقت، هویدا، بهائی است؛ وزیر جنگ هم همین طور؛ و وزرای دیگر هم....
 
و در ادامه در پاسخ ادعای بهائیان راجع به عدم مداخله در سیاست، چنین می افزاید: «برو بپرس نخست وزیر بهائی است یا نه! پس چرا او را طرد نمی كنند؟... پس چطور این همه وزیر و نخست وزیر بهائی هستند؟» (صص ۱۸۸-۱۸۷).
 
در مورد تهمت ایجاد تفرقه بین امّت اسلامی، در فصل اول از بخش اوّل، نكتۀ ۵ و یادداشت شمارۀ 96 پاسخ داده شد و معلوم گردید بهاییان نه تنها موجد تفرقه بین مسلمین نبوده اند بلكه تا آنجا كه میسر بوده سبب اتحاد بوده اند، و تفرقه در اسلام سابقۀ بیش از هزار ساله دارد به طوری كه كتاب ها دربارۀ فرق اسلامی و نیز فِرَق خاصّ در شیعه توسط خود علمای اسلام نوشته شده است (مثل خاندان نوبختی از مرحوم عباس اقبال آشتیانی؛ اَلْمَذاهِبُ الاِسلامیین از عبدالرحمن بدوی؛ و فهرست منابع مذكور در خاندان نوبختی). و چون جاعلین مدعی دلسوزی برای اسلام هستند آنها را به صدر اسلام توجه می دهد و �قاضا دارد برای تنبّه به موارد ذیل مراجعه و تضرّع و زاری نمایند تا حقیقت آن را بفهمند: سورۀ انعام، آیات ۱۶۵-۱۵۹؛ سورۀ روم، آیات ۳۲-۲۹، حدیث پیش بینی حضرت رسول (ص) در ۷۳ فرقه شدن مسلمین،: «سَتَفْرِقُ اُمَّتی عَلی ثَلْاثَ وَ سَبْعینَ فِرْقَةٍ كُلِّها فی النّارٍ اِلّاواحِدَةٌ» (به زودی امّت من به ۷۳ فرقه تقسیم خواهند شد كه كل آنها جز یكی در نار جهنّم هستند).[79]
 
و اینكه نوشته چرا بهائیان بین سنّی ها تبلیغ نمی كنند و وهابیت را برای تفرقۀ سنّی ها و بهائیت را برای تفرقۀ شیعیان ساخته اند، باید گفت قیاس وهابیت و بهائیت درست نیست، چه كه وهابیت فرقه ای اسلامی است اما دیانت بهائی دینی مستقل است. از وهابیت می گذریم چه كه مربوط به خود مسلمین است و به ما ربطی ندارد، اما در مورد ایجاد تفرقه در اسلام توسط امر بهائی نیز در بالا ذكر شد؛ و اما در مورد اینكه نوشته چرا بین سنّی ها تبلیغ دیانت بهائی نمی شود، نمی دانیم منظور چیست و در ذهن جاعلین چه می گذشته كه چنین نوشته اند، ولی جهت اطلاع هموطنان عزیز عرض شود كه نه تنها بین فرق مسلمین — حتی فِرَقی غیر از سنّی و شیعه —بلكه بین همۀ ادیان و ملل و مذاهب دیانت بهائی مطرح شده است و بیش از ۷ میلیون بهائی دنیا از بیش از ۲۰۰ كشور و نژادها و مذاهب و ادیان مختلف می باشندكه لابد جاعلین نیز —چنان كه از چرا مسلمان شدم پیداست — در مراسم صدمین سال صعود حضرت بهاءالله در سال ۱۹۹۲در نیویورك، و در مراسم افتتاح طبقات كوه كرمل در ارض اقدس، نمونه ای از وحدت بهاییان را در كثرت نژادها و ممالك مختلف ملاحظه نموده اند. بلی هموطنان عزیز سنّی، و نیز از سنّیان دیگر ممالك هم به امر بهائی اقبال نموده اند به طوری كه حتی شامل علما و طُلّابّ اَلاَزهر نیز شده است.[80]
 
و در مورد اینكه گفته اند «با این دخترهای بزك كرده و بی حجاب جوانان ما را به خود سرگرم می كنند»، و با استفاده از «صدای خوش و لحنِ دلنشینِ» دختران تبلیغ می كنند (صص۴۱ و ۶۳)، در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ ضمن بحث راجع به خاطرات ارتشبد فردوست و دو جلد كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی اشاره كردیم كه آن مرحوم نیز به بازجویان جمهوری اسلامی گفته بود بهائی ها از زن و پول و از طریق روابط جنسی جوانان را جذب می كردند (جلد ۱،ص ۳۷۶) و چنان كه می دانیم این بهائیان نبودند كه جوانان را از طریق مذكور سرگرم می كردند تا در مقابل دولت پهلوی «قد علم نكنند» بلكه به گفتۀ مسؤولین انقلاب دقیقاً این، امثال فردوست و ساواك و سیاسیون پهلوی بودند كه جوانان و دیگران را سر گرم می كردند، و اگر جاعلین زحمت تحقیق را به خود دهند و بیانات حضرت ولی امرالله و بیت العدل اعظم مقارن رژیم پهلوی — چه رضا شاه و چه محمد رضا شاه — مراجعه كنند می بینند كه كاملاً عكس اكاذیب ایشان است. برای استحضار هموطنان عزیز سه نمونه از بیانات حضرت ولی امرالله را زینت اوراق می سازد تا میزان بی انصافی و جعل و تهمت های جاعلین را دریابند:
 
بهاییان باید در نهایت تقدیس و تنزیه سلوك و رفتار نمایند و از تقالیدِ مذمومه و مراسم و عادات غیر مستَحسنۀ اهل غرب به كلی احتراز و اجتناب نمایند. زهد و تقوی شأن مدعیان محبّت و نفوس ابرار است واِلّا رفته رفته روشنایی فضائل عالم انسانی در هویت قلب خاموش و محو و زائل گردد و ظلمات قبائح و رذائل استیلا یابد و احاطه كند. ادب و وقار سبب عزّت و بزرگی انسان و لهو و لعب و هتّاكی و بی باكی، علّت پستی و دنّو و ذلّت. در جمیع شئون امتیاز لازم و واجب والّا چه فرقی با دیگران. هر عملی كه از شأن و مقام انسان بكاهد باید از او اجتناب و دوری جست.[81]
 
و نیز:
 
زنهار، زنهار، احبای الهی (بهائیان) و اماء الرحمن (كنیزان خداوند رحمن، خانم های بهائی) در این ایام پر انقلاب از صراط واضح مستقیم احكام الهیه منحرف شوند و متابعت شرذمۀ (دسته و گروه كوچك) مقلّدان و نوهوسان را نمایند، خِلَع تقدیس و تنزیه را از تن بیندازند و ثوب رثیث (جامه پوسیده) را كه به لوث سیئات غرب مُلَوَّث گشته، مُتَرَدّی گردند، از نصایح قلم اعلی (حضرت بهاءالله، قلم وحیانی ایشان) رو بتابند و به توهمات و مبادی سَقیمۀ اهل هوس و هوی توجّه و تمایل نمایند.[82]
و نیز:
 
اما راجع به قضیۀ رقص و تقلید البسۀ نساء (خانم های) غرب، فرمودند: اول وظیفۀ محفل ملی بهائیان ایران در این ایام كه اخلاق در آن سامان تدنّی نموده و تقلید و عدم تقید و لامذهبی رواجی شدید یافته این است كه جمهور بهائیان را از قِبَلِ (طرف؛ نزد) این عبد، كراراً و مراراً در كمال تأكید و به نهایت صراحت تذكّر دهند كه تجاوز از آداب بهائی و مخالفت مبادی سامیۀ امریه راجع به تقدیس و تنزیه و عفّت و عصمت و اعتدال در امور و اجتناب از سیئات اهل غرب و عادات مذمومۀ غیر مرضیۀ آنان، تولید مفاسد عظیمه در جامعه نماید و بنیۀ جامعه را ضعیف نماید و از رونق بیندازد. بهائیان باید همّت در ترویج و اقتباس از حسنات اهل غرب نمایند، نه تقلید سیئات آنان. امتیاز بهائیان حقیقی در این است، لا غیر.[83]
 
به این ترتیب آن ایرانیانی كه در این ۱۶۳ سال به عشق حضرت بهاءالله مزین شدند و بیش از ۲۰۰۰۰نفر آنان، از زن و مرد و طفل صغیر تا پیر كبیر، در راهش، حتی تحت شكنجه، توبه ننمودند و با استقامت تمام در میدان فدا شهید شدند، به قدرت نفوذ «كَلِمَةُ اللهِ الَّتی هِی العُلیا» مؤمن شدند و جان باختند و جاعلین از روی حسد و بغضشان و برای پنهان و انكار و تخطئه كردن علّت اصلی ایمان اهل بهاست كه این ایمان را محصول دخترهای بزك كرده و صدا و لحن خوش آنها ذكر كرده اند، حال آنكه همه می دانند كه آن استقامت و شهادت ها با وسایل مادی و دنیوی حاصل نمی شود. مضافاً جاعلین نه تنها به بهاییان توهین كرده اند، بلكه ملّت عزیز ایران را نیز تحقیر نموده اند كه دین و ایمان خود را به لحن و بزك دختران از دست می دهند، حال آنكه بالبدیهه كذب آن معلوم است. و شاید امثال جاعلین، چادری نبودن و بدون روسری بودن و روابط اجتماعی و تشكیلاتی و معنوی خانم های بهائی با مردان بهائی را علامت بی عفّتی و بی عصمتی بهاییان می دانند و باورشان نمی شود كه ایشان به نیروی تعالیم حضرت بهاءالله، بدون خروج از صراط عصمت و تقوی می توانند در كنار هم برای سعادت حقیقی بشر و وحدت عالم انسانی خدمت كنند. اما در دوره ای كه به بلوغ عالم انسانی وارد می شویم، خداوند اراده فرموده تا زنان و مردان عالم همچون دو بال پرنده بشریت، در كنار هم در عین معنویت و رعایت تقوی در فكر و قلب و روح و سمع و بصر و اركان وجودشان به عبودیت و كنیزی خداوند مؤید و فائز گردند. اما جاعلین از این نكته نیز غافلند كه در این ۲۷ سال، هموطنان عزیز، با توسعۀ وسایل ارتباطی جدید و با ارتباط با بهاییان به بسیاری از این حقایق پی برده اند، و تلاش امثال جاعلین برای آنكه چند صباحی بیشتر نیز ملّت عزیز ایران و جوانان آن را از رسیدن به حقیقت امر بهائی باز دارند به جایی نخواهد رسید و غلبۀ معنوی و ظاهری امر الهی طبق بشارات انبیاء و بیانات حضرت اعلی و آیات قاطعاتِ جمال اقدس ابهی، محتوم است. نمونه ای از این آیات قاطعات را می توان در كتاب امر و خلق جلد ۴، صص:۴۸۲-۴۷۲ ملاحظه نمود. به عنوان نمونه می فرمایند: «عنقریب است كه اعلام قدرت الهی را در همۀ بلاد مرتفع بینی و آثار غلبه و سلطنت او را در جمیع دیار ظاهر مشاهده فرمایی» و نیز «عنقریب رایات امریه در اكثر بلاد مرتفع خواهد شد وَما اَرادَ الله (آنچه را كه خدا اراده فرموده) ظاهر و هویدا خواهد گشت. اِنَّهُ عَلی كُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ»[84] (همانا او بر همه چیز قدیر است) و این غلبۀ معنوی و ظاهره، غلبه بر افكار و قلوب است، نه غلبه ای مادی و دنیوی و ناسوتی یا سیاسی، غلبه ای است مافوق آن؛ غلبه ای الهی!
 
دربارۀ تهمت سیاسی و ارتباط جامعۀ بهائی با رژیم پهلوی و ادعای بهائی بودن هویدا، قبلاً مفصلاً ذكر شد كه چنین نبوده است، اما جاعلین چون گمان نموده اند با ارائۀ یكی دو نمونه اتهام می توانند با یك لغت «و غیره» آن اتهام را به كل تعمیم دهند، عنان قلم از دستشان خارج شده و نفهمیده اند چه می نویسند و گویا مخاطبین بهائی و غیر بهائی خود را غافل و بی اطلاع فرض كرده اند، و لذا دل به مرداب ظنون و اوهام و كذب و افترا و اتهام زده همۀ وزرای پهلوی را كلاً بهائی قلمداد كرده اند.[85] هویدا كه بهائی نبوده و قبلاً توضیح داده شد؛ وزیر جنگ آقای اسدالله صنیعی البته بهائی بوده ولی جامعۀ بهائی او را راهنمایی كرد كه باید از مشاغل سیاسی بیرون آید چه كه بهائیان ممنوع از مداخله در امور سیاسی و منازعات احزاب و روش های غیر الهی سیاسیون هستند[86]، اما به علّت عدم انجام این كار، وی از لیست آمار جامعه بهائی حذف و طرد شد و این مورد نمونه ای از موارد طرد است كه در جامعۀ بهائی صورت گرفته است و كاملاً بر عكس آن موارد از طرد است كه جاعلین در مسلخ عشق سعی كرده اند القاء كنند (ضمیمه ۲) و جالب آنكه تهیه كنندگان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» در جلد۲، صص ۴۶۹-۴۶۸ سندی منتسب به جامعه بهائی مورّخ ۵/۶/۱۳۴۴ ارائه كرده اند كه در آن آمده آقای صنیعی استعفای خود را از وزارت جنگ تقدیم شاه نموده ولی شاه قانع نشده و اظهار داشته در ایران كسی جز وی (یعنی خود شاه) اجازۀ دخالت در امور سیاسیه ندارد و هیچ كس هم دخالت ندارد و لذا استعفای آقای صنیعی به خاطر عقیدۀ دینی اش مبنی بر عدم مداخله در امور سیاسی منتفی است و باید به كار خود ادامه دهد و تمرّد ننماید.
 
اما عجیب آنكه علیرغم ارائۀ این سند كه مثبِتِ صداقت بهائیان در قول و عمل است، به حكم حالت همیشگی خود، یك بام و دو هوا عمل نموده و نوشته اند، «به نظر می رسد كه این حركت چیزی جز صحنه سازی نبوده است، تا از سویی نقض آشكارِ اصلِ «عدم مداخله در امور سیاسیه» (تصدی یك پست كاملاً سیاسی توسط یك فرد بهائی) توجیه شود و از سویی دیگر اعتماد شاه به فرقۀ بهائیت تثبیت گردد»[87] و این در حالتی است كه، چنان كه ضمن پاسخ به مطالب مربوط به صص:۹۹-۹۸ مسلخ عشق آمد، همین حالت مشابه را دربارۀ پرویز ثابتی طور دیگر تفسیر كرده و ادامۀ فعالیت های سیاسی او را در ساواك، علیرغم بهائی زاده بودن وی، مثل مورد صنیعی تحلیل و تعبیر نكرده؛ و در هیچ جا نیز نمی گوید كه جامعۀ بهائی در همان شرایط در حزب فراگیر اجباری رستاخیز شركت نكرد و نمی گویند که بعضی بهائیان تحصیل کرده و نخبه نیز بودند که پیشنهادِ پُست های سیاسی را رد می نمودند (مثل جناب شاپور راسخ که شخصیت جهانی نیز محسوبند ودر دستگاه فرهنگی ِسازمانِ ملل نیز مذکورند و در زمان شاه پهلوی پیشنهادِ از جمله وزارت آموزش و پرورش را نپذیرفتند.) آری این قبیل حقایق را عمداً نمی گویند چرا كه می دانند اگر بگویند مخالف اتهام ایشان است كه حركت عدم مداخله در سیاست چیزی جز صحنه سازی نبوده؛ و چنین است كه حال بر همه روشن شده است كه اولاً اسناد ادعایی مورد بررسی بعد از انقلاب، شامل اسناد جعلی نیز می باشد، ثانیاً به شهادت خود مسئولین، بسیاری اسناد مزبور هم ربوده شده یا مفقود شده؛ ثالثاً بعضی اسناد موجود نیز عمداً مسكوت گذاشته شده و از دسترس عموم دور نگهداشته شده است؛ رابعاً اسناد در دسترس گذاشته شده نیز آن طور تحلیل و تعبیر و تفسیر شده كه فرضیات و پیشداوری های گروه یا گروههای خاصی را اثبات كند و این امر چه با جعل اسناد، چه با تحریف اسناد، چه با كم و زیاد كردن مطالب مندرجه در اسناد، و چه با رطب و یابس را به هم آمیختن و آسمان و ریسمان به هم بافتن، بدون در نظر گرفتن حیا و تقوای دینی و انصاف و صداقت علمی و بدون ترس از خدا و خوف از پاسخ دادن به مردم دنیا، صورت گرفته است و هموطنان عزیز بعضی موارد آن را در این متن ملاحظه فرموده اند. (در این موارد مجدداً به قسمت های قبل و ضمیمه شماره ۱ تا ۵ مراجعه فرمائید.)
 
در ص ۱۹۶، معلّم درس اخلاق بهائی را جوانی اَلوات و حشیشی و كسی كه در خانۀ زنان بد رفت و آمد داشته معرفی می كند. قبلاً، ازجمله در فصل اوّل و دوّم بخش اوّل، بند ۴ و ۶، مفصلاً در بطلان و ردّ فاسد و زناكار و معتاد بودن بهاییان و حرام بودن آن موارد در تعالیم بهائی گفتیم، اما احساس می كنیم چون جاعلین معلّمین درس اخلاق بهائی را عكس آنچه به آنان تهمت زده اند می بینند، غیظ و غضب و كینه و حسدشان باعث شده كه چنین بنویسند. در این حالت جز سپردن جاعلین به خدا و دعا برای بیداری زودتر ایشان كاری نمی توان كرد.
 
در ص ۱۹۹ آمده كه علی، رعنا را تنها با مینی بوس به شهر بر می گرداند و در مینی بوس هم كنار او نمی نشیند چون هنوز عقد نكرده بودند و با این قبیل توضیحات آن چنان كه در صفحه ۱۵۱ نیز مشابه آن آمده سعی كرده علی را مؤمن و متقی جلوه دهد، اما صرف نظر از اینكه طبق فقه اسلامی حتی همین حد با هم بودن دختر و پسر نیز به قول فقها معصیت دارد، جاعلین كم حافظه، فراموش می كنند كه در صفحه ۱۵۱، چه چیزها راجع به همین علی آقای مؤمن و متقی در طرز و نحوه ابراز عشقش به رعنا، نوشته اند! (چند صفحه به عقب برگردید، ضمن مطالب مربوط به صفحۀ ۱۵۱، ذكر شده است.)
 
و نیز در صص ۲۰۰- ۱۹۹ نوشته در دنیا هزاران فرقه و مذهب وجود دارد كه همه خود را حق می دانند و منطقی نیست كسی بدون تحقیق درست و كامل یكی از آنها را انتخاب كند. حال آنكه با توجه به آنچه ضمن مطالب مربوط به ص ۱۴۶ گفته شد، جاعلین باز كم حافظه و یك بام و دو هوا زده شده اند و آشكارا همان طور كه در قسمت نكتۀ ۶ از فصل دوّم از بخش اوّل دربارۀ دو جلد كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ذكر شد، در نوشتن و جعل مطالب دچار تناقض گویی شده اند كه همین تناقض گویی حجّتِ بالغه است بر بطلان و دروغی بودن مسلخ عشق و یا هر كتابی دیگر.
 
در ص ۲۰۳ ذكر كرده فرهمند تصمیم داشت علیه رقبای خود افشاگری كند و آنها را از سر راه بردارد و راه خود را برای انتخاب شدن هموار سازد. حال آنكه حتی یك نگاه سطحی به نظم اداری بهائی و روش انتخابات و مشورت در آن، كذب این اراجیف را آشكار می كند. در حقیقت شبیه سازی جاعلین و قیاس جامعه بهائی با سیستم های سیاسی ازجمله پهلوی از یك طرف، و بغض و عنادشان نسبت به امر بهاء و بهائیان از طرف دیگر باعث چنین تُرَّهاتی شده كه قبلاً پاسخ آنها داده شده است.
 
در ص ۲۰۵ (و نیز صص: ۱۳۶- ۱۳۵) ذكر كرده كه دكتر رحیم خان حكیم باشی بهائی به انتقام خون پسرش یعقوب كه به دست مسلمانان خشمگین به جرم زنا با زنی مسلمان (صص۱۳۵- ۱۳۴) سرش بریده شده بود، تعداد زیادی از مسلمانان را كه به مطب وی مراجعه می كردند با دادن داروهای سمّی كشته و بعداً هم به شرحی كه در مسلخ عشق آمده فرهمند دكتر رحیم خان را كشته تا ارثیه اش را برباید، حال آنكه چنانكه ذكر شد این ادعا به كلی مخالف تعالیم بهائی است و از ادعاهای بی شمار بدون مدرك و كذب جاعلین است و زادۀ ذهن بیمارشان؛ و شاید این جعلیات برای خنثی كردن خدمات بی نظیری است كه صنف اطبای بهائی به موجب تعالیم صریحۀ مولایشان، یك قرن و نیم، به هموطنان عزیز كرده اند، چنانكه حتی بعضی از آنها چون دكتر سلیمان برجیس در این راه به علّت بهائی بودن جان خود را هم فدا نمودند. چنانكه آن شهید مجید و مظلوم كه برای معالجۀ یكی از هموطنان مسلمان در سنۀ ۱۳۲۸ ه.ش. رفته بود با وارد آمدن ۸۱ ضربه دشنه و كارد بر ایشان، جان تقدیم آستان جانان نمود. این نمونه مربوط به دورۀ پهلوی بود، اما پس از انقلاب اسلامی نیز ضمن اخراج دسته جمعی اطبّا و پرستاران بهائی و بستن بیمارستان نمونۀ بهائی در طهران، بعضی اطبّای بهائی را در شهرهای مختلف شهید نمودند و این شهدا نفوسی بودند كه هموطنان عزیز به آنها عشق می ورزیدند كه نمونۀ آن را در فصل اول از بخش اوّل، نكتۀ ۵، از شهر همدان ذكر كردیم. در آن شهر در بین ۷ شهید شكنجه شده، چند دكتر نیز بودند، جنابان وفایی و نعیمی و حبیبی كه خوب است جاعلین از هموطنان عزیز همدانی بپرسند.
 
در اینجا یاد آن عُشاق، ذهن این عبد را به آن ایام برد و به یاد رؤیایی افتادم كه یكی از ایشان قبل از دستگیری و شهادت دیده بودند. (چون خود ایشان خوابشان را برای یكی از بهائیان تعریف كرده بودند و این عبد مدت ها قبل، از آن دوست بهائی شنیده بودم، دقیقاً یادم نیست كدام یك از آنها بودند.) ایشان خواب دیده بودند در محلی، ماكتی از كشور مقدس ایران یا طهران (؟) قرار دارد، كه به واسطۀ لوله ای به قطر لوله هایی كه سرم دارویی را به رگ بیماران می رساند، به مقام اعلی (منظور مقبرۀ حضرت باب در كوه كرمل در حیفا مستقر در اراضی مقدسه در كشور اسرائیل است كه احتمالاً هموطنان عزیز تصویر آن را در منازل دوستان بهائی یا سایت های اینترنتی بهائی دیده اند) متصل شده است و در آن لولۀ واسطۀ بین مقام اعلی و ایران، خون جاری است. آن دوست بهائی كه خواب را تعریف كردند و این عبد، تعبیر آن خواب را كه واقع هم شده بود،[88] شهادت ایشان و دیگر شهدای عزیز ایران و بلایای وارده بر بهائیان پس از انقلاب اسلامی دانستیم، چه كه هم بیت العدل اعظم در پیام ملهم ۹ شهر العزة ۱۳۵ بدیع مطابق با ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۸(شهریور ۱۳۵۷) اشاره به «قبول قربانی در طریق محبت دلبر سبحانی» فرموده بودند و هم بلایا و شهادت ها واقع شده بود. هموطنان عزیز احتمالاً تا حال متوجه شده اند كه ظهور جدید از ایران ظاهر شد و حضرت باب كه مظهر ظهور الهی در ظهور مزبور بودند، در تبریز با شلیك ۷۵۰ سرباز در عهد ناصرالدین شاه و امیر كبیر شهید شدند و جسدشان پس از ۵۰ سال محافظت در نقاط مختلفۀ ایران، به دستور حضرت بهاءالله و اجرای حضرت عبدالبهاء به كوه كرمل منتقل شد، و لذا مقام اعلی صدف مروارید پیامبر شهید ظهور جدید گردید؛ و از طرفی ایران نیز مظهر و مشرق ظهور جدید بود و بیش از ۲۰۰۰۰ شهید خاك آن را گلگون و مقدس نمود. خواب دكتر شهید، گویای این بود كه فیض و تأیید الهی، از كرمل، كوه خدا، محل استقرار جسد مطهر مظهر ظهور شهید الهی، و مُستَقَرِّ بیت العدل اعظم الهی مرجع جامعۀ جهانی بهاییان، به ایران می رسد — یعنی جریان خون كه مایۀ حیات است — و متقابلاً، استقامت و خون شهدای عزیز ایران، موجب ظهور و بروز قدرت و غلبۀ امر الهی و بیت العدل اعظم و جلوۀ عظمت ظهور جدید در دنیا، می گردد كه چنین هم شد و در این ۲۷ سال امر بهائی به مراحل عالیه ای از پیشرفت كمی و كیفی در عالم نائل شد. و همین نیل بود و هست كه آتش حسد را در امثال جاعلین بر افروخته و آنها را به اقدامات جنون آمیز و مبتذل واداشته كه نتیجۀ آن نیز رشد بیشتر كمی و كیفی امر بهاء در ایران و دنیا شده و خواهد شد!
 
در مورد تأثیر آن دِماء مطهره و صادقه بودن رویای آن شهید مجید، حضرت ولی عزیز امرالله از قبل چنین فرموده اند:
 
اِهراقِ (ریختن) دماء ِ(خون های) مطهرۀ شهیدان ایران است كه در این قرن نورانی و عصر گوهر افشان اَعِزِّ اَبهائی، روی زمین را بهشت برین نماید و سراپردۀ وحدت عالم انسانی را كَما نُزِّلَ فی الاَلواح (آن طور كه در آثار و الواح نازل شده) در قطب آفاق مرتفع سازد و وحدت اصلیه را جلوه دهد و صلح اعظم را تأسیس فرماید و عالم اَدنی را مرآتِ جنت ابهی گرداند وَ یوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیرِ الاَرضِ (روزی كه زمین، زمینی دیگر شود، قرآن مجید، ابراهیم،آیه ۴۹) را بر عالمیان ثابت و محقق نماید.[89]
و بیت العدل اعظم در پیام شهر الشرف ۱۴۱ بدیع (ژانویه ۱۹۸۵) می فرمایند:
 
... مولای عزیز بی همتا خطاب به خاصان بارگاه الهی در كشور مقدس ایران می فرماید: «ای یاران پر وفا هر قدر طوفان بلا شدید تر و اریاح مِحَن و رَزایا سوزنده تر گردد، محیطِ اعظم ِ امر ِالهی امواجش مرتفع تر و جوش و خروشش مهیب تر و دُر و لئالی افكنده اش بر ساحل وجود ثمین تر و بدیع تر مشاهده شود... مشیت حی قدیر بر این تعلّق گرفته و حكمت بالغۀ الهیه چنین اقتضاء نموده كه خاصّانِ حق در كشور مقدّس ایران، مال و منال، حتی دَم ِ مطهر خویش را ایثار نمایند تا شجرۀ امید سقایت (آبیاری) گردد و به برگ و میوه های گوناگون مزین شود و به مرور ایام اقوام و قبائل و ملل متنوعۀ متباغضۀ اروپ و امریك و تاجیك و افریك را در ظلِّ ظلیلش در آورَد و تألیف دهد»... (سپس در ادامۀ پیام بیت العدل اعظم فتوحاتی را كه تا تاریخ صدور پیام در اثر خون شهدای ایران در عالم به دست آمده بر می شمارند تا اینكه در ادامه به مقایسۀ لطیفی به شرح زیر می پردازند)...قوّۀ سطوت امر الهی را ملاحظه فرمایید كه اگر دشمنان، یك محفل ملی را در مهد امرالله (ایران) تعطیل نمودند، یاران باوفای جمال قدم (حضرت بهاءالله) به تأسیس ۲۳ محفل ملی جدید قیام فرمودند. اگر تقریباً ۵۰۰ محفل محلی در ایران تعطیل گشت، یاران در عوض۷۰۰۰ محفل روحانی محلی تأسیس كردند و مجموع آن را به بیش از ۳۰۰۰۰ محفل رسانیدند. اگر اراضی مشرق الاذكار در ارض طا (منظور طهران است كه حرف اول آن طا می باشد) غصباً تصرف شد، یاران ۹ قطعه دیگر (در دیگر نقاط دنیا منظور است) خریداری كرده و می كنند و تعداد اراضی مشرق الاذكار (محل عبادت بهاییان كه همۀ ادیان نیز آزادند به آنجا روند و ادعیۀ دینی خود را بخوانند) را بر ۱۲۲ قطعه بالغ نموده اند. اگر كتب و آثار را در ایران گرفتند و سوختند و از میان بردند در عوض تعداد زبانهایی كه به آثار الهیه مزین گشته یا ترجمه (شده از ۹۱ زبان جدید) به ۷۴۰ زبان بالغ شد. اگر كلاس های درس اخلاق در آن كشور تعطیل شد هزاران كلاس دیگر در شرق و غرب تأسیس گشت و ۲۶۶ كتاب مخصوص اطفال بهائی به ۵۶ زبان در ۷۱ كشور به طبع رسید و اگر نونهالان و جوانان بهائی را از تحصیل علوم محروم ساخته و از مدارس ایران اخراج نمودند، پیروان اسم اعظم (بهائیان) در عوض ۳۹۲ مدرسه در قارات مختلفه تأسیس نمودند و در بعضی ممالك كتب درسی مخصوص امر بهائی در مدارس عمومی تألیف كرده و تدریس می كنند. اگر احباء ایران را از كار و شغل و رزقِ یومی ممنوع و محروم ساختند، بهائیان عالم به ایجاد ۴۲۰ برنامه بهداشتی و كشاورزی و تربیتی پرداختند كه آشنا و بیگانه از آن منتفع شوند. اگر جرائد و رادیو و تلویزیون در ایران وسیله هَتكِ حُرمتِ شریعت الله و انتشار افتراء نسبت به احباءالله (بهائیان) گشته، در ممالك و بلاد سائره به قدری جرائد و وسائط اعلان عمومی دربارۀ امرالله به نشر حقایق پرداخته اند و تضییقات یاران را در ایران تقبیح نموده به اشاعه اخبار و مقالات در حمایت از امر اعظم و بهائیان مظلوم پرداخته اند كه احصائش دقیقاً ممكن نه. یاران وفادار به این مراتب نیز اكتفا ننموده اند و علاوه بر رادیو بهائی در كشور اكوادر، سه فرستندۀ رادیو مستقل بهائی نیز در كشورهای بولیویا و پرو و آمریكا تأسیس كردند كه منحصراً در دست بهائیان است و به انتشار تعالیم الهی و پخش برنامه های مفید اجتماعی مشغول است. اگر احبا ایران از مسافرت و شركت در میادین خدمت موقتاً محروم گشته اند، بحمدالله بهائیان عزیز در شرق و غرب جبران آن محرومیت را نموده اند چنانكه بیش از ۳۲۰۰ مهاجر فداكار قیام كرده و اهداف نقشۀ ۷ ساله (حضرت ولی امرالله و سپس بیت العدل اعظم برای توسعه و تحكیم و رشد جامعۀ بهائی برنامه های مختلفی طراحی فرموده و می فرمایند، كه مورد اشاره شده در پیام مزبور، نقشۀ ۷ ساله از سنۀ ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ میلادی بوده است) را تحقق بخشیده اند به علاوه بیش از ۵۸۰۰ نفر دسته دسته به اسفار تبلیغی از طریق مؤسسات امریه اعزام گشته اند. اگر در مجلس ایران ذكر امرالله فقط از حلقوم ارباب كینه و غرض بیرون می آید، در عوض مجامع عالیۀ عالم و پارلمان های ملل تا به حال متجاوز از یك صد لایحه و بیانیه در حمایت از امر اعظم گذرانده اند. از جمله در پارلمان اروپا كه مركب از نمایندگان ۱۰ كشور اروپایی است، سه لایحه به اتفاق آراء به تصویب رسیده كه به موجب آن نمایندگان از احزاب مختلفه در ده كشور اروپایی از دولت های خویش خواسته اند كه حمایت از مظلومان ایران را متعهد گردند... از بركت خون پاكتان گلستان عرفان آبیاری گشت و ده ها هزار نهال نورسته به بار آمد و سبب تزیین حدیقۀ حقیقت گردید چنانكه مثلاً در هندوستان بیش از یكصد و شصت هزار نفر اخیراً در ظلّ امرالله وارد گشتند. گمان مبرید ما كه به انتساب به آن شیرانِ بیشۀ وفا مفتخریم از ذكر خیرتان غافلیم شب و روز یاد دل افروز شما شمع هر انجمن است انوارش الهام بخشد و حرارتش دلگرم نماید جمالش دلربایی كند و عطر كافوریش مشك بیز شود. آسوده و مطمئن باشید كه راه شما پوییم و نگذاریم كه ما را به بی وفایی منسوب كنند. شما در سبیل عشق بهاء جان داده اید ما وقت و استعداد خداداد را بر طبق اخلاص نهیم و نثار راهش نماییم. شما دیده از مال و اندوخته به كلی دوخته اید ما آنچه را خداوند بی مانند عطا فرموده در سبیل عبودیتش فدا كنیم. شما به اعمال طیبۀ طاهره به انتشار و ترویج امرالله پرداختید. ما نیز لسان به تبلیغ گشاییم و از بركت جانبازی شما نفوس كثیری را به ساحل سعادت رسانیم. اگر از حركت محرومید ما جبران كنیم و تشتتی را كه حال خداوند به ما عنایت فرموده وسیله ارتفاع امرالله در نقاط جدیده و لازمه نماییم. در یك محل مجتمع نشویم و به نام شما به فتح اقالیم سائره پردازیم. رداء تقدیس بر دوش گیریم تا بر دامن پاكتان كه تار و پودش را از راستی و درستی و خداپرستی بافته اند غباری ننشیند. جوشن انقطاع در بر كنیم تا چون شما روئین تن شویم و از هجوم مكارۀ دنیا و حرص و طمع و شهوات كه از خصائص عالم طبیعت است نجات یابیم. از آلایش جهان فانی رو بر گیریم و به آسایش حقیقی جاودانی رسیم. غمخوار یكدیگر شویم. دستگیر و مساعد و همراه و معاضد هم گردیم و چنان كنیم تا اعمال و اخلاقمان بر تقدیس و تنزیه امر الهی چون آن شیداییان حلقۀ محبت الله شهادت دهد و شاهد سعادت ابدی رخ گشاید و لقاء جمال ابهی در ملاء اعلی چهره نماید.[90]
و همچنین برای ثبت در تاریخ این را نیز بشنوید كه در اول انقلاب كه همۀ بهائیان را از دانشگاه ها و ادارات اخراج می نمودند، تعدادی فارغ التحصیل پزشكی نیز بودند كه برای اخذ مجوّز باز كردن مطب اقدام می نمودند، یكی از ایشان که هم اکنون در ایران ساکن هستند سال ها قبل برای این عبد تعریف كرد كه وقتی نزد وزیر مربوطه رفته بود گفته بود برای دانشجویان در كشور هزینه شده و لذا باید اجازه داده شود از مدرك دانشگاهی استفاده كنند تا هم به درمان بیماران پردازند و هم مخارج خانواده های خود را تأمین كنند. جناب وزیر پاسخ داده بودند كه در یك كیسه برنج چند فضله موش هم پیدا می شود، از برنجها (منظور اطبای غیر بهائی) استفاده می شود و حرام نخواهند شد، اما فضله ها (منظور جناب وزیر، اطبای فارغ التحصیل بهائی) دور ریخته می شوند!
 
در صص ۲۰۸-۲۰۷ نیز تصویری كه از تشكیلات بهائی داده ناشی از همان شبیه سازی ها و توهمات سابق الذكر است.
 
در ص ۲۱۱ هم مجدداً ادعا شده مسئولان سیاسی پهلوی بهائی اند و خود هر كار می خواهند می كنند، آن وقت به بهائیان می گویند در سیاست دخالت نكنند. در این مورد نیز قبلاً پاسخ داده شده است. اما همان طور كه در یادداشت 127 ذكر شد عدم مداخله در سیاست به معنی عدم خدمت به دولت و ملت نیست ولی بهاییان چون هدفشان وحدت عالم انسانی است، روش سیاسی را كه مستلزم اختلافات و بعضأ منازعات است پیش نمی گیرند چون از روش سیاسی و منازعه به وحدت نتوان رسید. متأسفانه در این متن نمی توان به تمام وجوه این تعلیم پرداخت و برای بحث كامل دربارۀ آن باید به كتب بهائی مراجعه نمود كه بعضاً قبلاً در متن و یادداشت ها به وجوهی از آن اشاره شده است. به هر حال در رژیم پهلوی نه بهاییان و نه تشكیلات جامعۀ بهائی در سیاست دخالت نمی كردند.
 
در ص ۲۱۴ نیز مسئلۀ طرد را در جامعۀ بهائی به شكلی مخوف مطرح كرده كه پاسخ آن قبلاً داده شده است.
 
درصص ۲۲۲-۲۲۱ دربارۀ ازدواج بهائی با غیر بهائی مطالبی نوشته و مسائلی را به تشكیلات بهائی نسبت داده كه ناقص و نادرست است و اساساً طبق تعالیم بهائی، ازدواج با غیر بهائیان نیز به روح و ریحان جایز است و حكمت آن هم آنكه در دین بهائی حضرت بهاءالله بهاییان را از نجس شمردن دیگران نهی فرموده اند و اجازۀ معاشرت با همه را داده اند، ولی البته ازدواج با غیر بهائیان را مشروط به رعایت تعالیم بهائی از سوی طرف بهائی نموده اند. اما سؤال از جاعلین آنكه آیا مسلمین طبق رأی مجتهدین كه مورد تأكید در صفحه ۱۴۶مسلخ عشق است، اجازه دارند با بهائیان ازدواج كنند؟
 
در صص ۲۲۵-۲۲۳ تهمت زده شده كه عوامل تشكیلات بهائی علی را با اتوموبیل زیر گرفته اند تا نتواند با رعنا ازدواج كند، كه این هم مثل ادعاهای مشابه صفحات ۲۰۵، ۱۳۶-۱۳۵ دروغ است و جاعلین چون می دانند بهائیان مقابله به مثل نمی كنند با تهوّر، سیل تهمت را رها كرده اند، غافل از این که خداوند دارای لشکریان غیب وشهود است و به واسطهء ایشان حقایق را آشکار می سازد. به زودی نفوسی مبعوث خواهند شد تا اعمال و افترائات جاعلین را فاش سازند تا كل بدانند كه اینان امور زشتی را كه خود به آن عامل بوده به مظلومین نسبت داده اند؛ وخداوند بر همهء امور دانا و آگاه است. بیش از این گفتن مرا مقدور نیست!
 
در ص ۲۲۵ خواسته چنین القاء كند كه ادعیۀ بهائی بی اثر و پوچ و تهی است و در صص: ۲۳۱- ۲۲۸ در مقایسه با آن نوشته، ادعیۀ اسلامی و امام زادۀ مربوطه در داستان، معجزه نموده علی را از مرگ حتمی نجات داده است. (چقدر شبیه است به سریال های صدا و سیمای جمهوری اسلامی!) امید آنكه خداوند به جاعلین، حالتی خوش تر عطا فرماید تا چنین لحن و مقایسه كودكانه ای را برای اثباتِ نفوذِ ارادة الله و تأثیر انبیاء و اولیا اتخاذ نكنند. معلوم نیست روشنفكران عالم وقتی لحن مسلخ عشق را در این خصوص و موارد دیگر آن بخوانند و دریابند، چه فكر خواهند كرد! این بدیهی است كه همۀ ادیان الهی به تأثیرات وجود انبیاء و اولیای الهی و ادعیۀ منصوصۀ معتبرۀ مستندۀ آنها معتقدیم ولی ادعاهای مقایسه ای این چنینی از مقام و شأن همۀ ادیان مزبور می كاهد، زیرا پیروان همۀ ادیان معتقد به چنین تأثیرات و نیز خواب ها (مثل خواب امام زمان كه علی دیده و معجزه وار خوب شده -صص۲۳۲-۲۳۱) و معجزات هستند، ولی اگر كار به مقایسه و برتری و بهتری بیانجامد، همۀ آنها بچگانه و بی تأثیر جلوه خواهد كرد و متأسفانه خود جاعلین و سایرین بارها شنیده اند كه همین تلقی بچگانه باعث شده بسیاری نیز نسبت به نفس وجود امام زاده ها و نیز معجزات منتسبه به آنها شك كنند و شاید به همین علت است كه جاعلین چنین صحنه ای را تصویر كرده اند (چنانكه از ص ۲۳۲، پاراگراف آخر نیز مشهود است) و شاید هم به این علت است كه جاعلین مُتوهّمند كه بهاییان معجزات الهی را قبول ندارند حال آنكه ضمن مطالب مربوط به ص ۸۳ توضیح آن داده شد. اساساً بهاییان نیز چون سایر پیروان ادیان الهی به تأثیر انبیاء و اولیا و ادعیه شان معتقدند ولی این اعتقاد را مختص بعضی دون بعضی دیگر نمی دانند و به خصوص به اراده و رضای الهی دربارۀ قبول یا عدم قبول ادعیه نیز معتقدند زیرا در همین ادعیه برای حاجات و كیفیت آن نیز دهها رمز و نكتۀ باریك موجود كه در كتب آسمانی به آنها اشاره شده و لزوم به ذكر ندارد.
 
در اینجا جاعلین را به كتاب مستطاب ایقان از حضرت بهاءالله و نیز زیارتنامهء ایشان مخصوص امام حسین ارجاع می دهم تا بیانات حضرت بهاءالله را دربارۀ مقام حضرتش نزد بهائیان و نیز تأثیر خاک پاکش مطالعه نمایند، شاید به عنایت الهی شرمسار گردند و قضاوتشان را دربارۀ بهاییان عوض كنند، و چنانكه قبلاً گفته شد بدانند بهائیان آن تأثیر را از آن جان پاك می دانند و نه آن خاك، بلكه این خاك به خاطر نسبت به آن جان پاك است كه معنی و تأثیر می یابد. و در اینجا لزومی نمی بیند كه با لحن بچگانه به تأثیرات مشاهده شدۀ فراوان ادعیۀ بهائی و معجزات دین بهائی اشاره نماید زیرا امر بهائی و سایر ادیان آسمانی در اثبات خود محتاج چنین معجزاتی نیستند، اگر چه جمیع شئون متعلّق به این ادیان آسمانی و مربیان الهی عین معجزه است و به كلی از شئونات بشری متفاوت است و این حقیقتی است که آن را جز مخلصین و متّقینی که خداوند ایشان را آگاه فرموده، نمی دانند.
 
در صص ۲۳۵- ۲۳۴ مشابه تهمت های صفحات۱۳۶ -۱۳۵ و۲۲۵،۲۲۳ چنین آورده:
 
یكی از علل عدم فروپاشی تشكیلات، این است كه هر گاه احساس خطر كنند، هر كس را كه بخواهند، در هر موقعیتی به راحتی از سر راه بر می دارند. از اوایل پیدایش این ظهور چنین شگردی توسط بهاء و عبدالبهاء رایج بوده و بیشتر كسانی كه در بین خودشان كشته و یا مفقود شده اند و تشكیلات آنها را به نام شهید یاد می كند، توسط خود آنها سر به نیست گشته اند... بهائیت هم مثل هزاران فرقۀ دیگر ساخته و پرداختۀ دست سیاست است، چرا كه اگر دینی از سوی خدا بیاید، نیازی به تشكیلاتی كه از سوی مردان سیاسی اسرائیل سازمان دهی شود ندارد؛ تشكیلاتی كه از سازمان های اطلاعاتی اسرائیل دستور می گیرد و حتی نحوۀ اجرای برنامه ها و دستورهایش باید به آنها گزارش داده شود، تشكیلاتی كه نام دین به خود گرفته و شعار صلح و دوستی سر می دهد و آن را وارونه به منصۀ ظهور می رساند. نه، چنین تشكیلاتی هرگز نمی توانست الهی باشد، بلكه ریشه در خونخوارترین سازمان های مخوف دنیا داشت. اما این فرقه فرصت بروز خویش را پیدا نكرده بود. در غیر این صورت به اضمحلال و رسوایی كشیده می شد و با وجود اینكه قدرت های بزرگ پشتیبانی قوی برای آن بودند و با وسیع ترین و پیشرفته ترین فن آوری ها می توانستند صدای خویش را به جهانیان برسانند، بسیار نا شناخته و محدود باقی مانده بود.
 
حتماً خوانندگان عزیز حس می كنند كه آبشخور این كلمات كجاست! ردیه های صبحی و آواره و نیكو و رائین و شهبازی و تهیه كنندگان ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. پاسخ موارد فوق در فصل اوّل و دوّم از بخش اوّل، نكات ۴ و ۶ مفصلاً ذكر شد و لزوم به تكرار ندارد، الا آنكه باید عرض كند وقتی حقایق امر بهائی و رشد جامعۀ جهانی آن را می بینم و با كلمات فوق مقایسه می كنم، واضحاً احساس می كنم خون شهدای بهائی و استقامت آنها در ایران بر اكاذیب و افترائات و اتهامات جاعلین غلبه نمود و اینك جاعلین شكست خورده و گیج را ملاحظه می كنم كه در سطح بسیار بسیار نازل و حقیری به قصه نوشتن كودكانه پرداخته اند و اگر كمی رشد كنند و بفهمند حتماً نسخه های مسلخ عشق را جمع آوری خواهند نمود، واگر بیدار نشدند، این عبد پیشنهاد می كند از آن فیلم هم بسازند — چنانكه قبلاً نوشته است — و آن را به انگلیسی هم ترجمه كنند تا جهانیان نیز بیشتر با روحیات آنان آشنا شوند و به واسطۀ تُرّهات مسلخ عشق به امر بهائی رهنمون شوند كه از قبل گفته اند «تُعْرَفُ الاَشْیاءُ بِاَضدادِها» (چیزها به ضدشان شناخته می شوند)!
 
و دربارۀ اینكه می نویسد شهدای بهائی نیز به دست خود تشكیلات سر به نیست می شوند مدركی وجود ندارد اما هزاران صفحه مدرك وجود دارد كه شهداء به دست اعداء غیر بهائی كشته شده اند و باید سؤال كرد شهدای ۲۷ سال اخیر را كه كشت؟ «فَبُهِتَ الَّذی مَكَرَ» (همچنین به یادداشت های شماره 313 و 341 مراجعه شود).
 
در صص۲۳۶-۲۳۵، رعنا بدون اجازه، خانوادۀ علی را به خانۀ دكتر رحیم خان حكیم می برد و خانوادۀ مؤمن علی آقا بدون توجه به رأی مجتهدین (ص۱۴۶مسلخ عشق) در مكان غصبی نماز می خوانند! با توجه به صبغۀ سیاسی مطالبِ مسلخ عشق و دیگر ردیه های مشابه سابق الذكر و اشتباهات مكرر جاعلین در ارائۀ مطالب دینی اسلامی در لابلای مطالب، به نظر می رسد جاعلین خواسته یا نا خواسته به احكام اسلامی نیز در حال دهان كجی هستند و از آن غافلند و از این احكام استفاده ابزاری و غلط در ردّ امر بهائی و جامعه آن می كنند. ما مطمئنیم كه اگر مجتهدین و علمای متقی منصف اسلامی، مسلخ عشق را بخوانند اشتباهات آن را در ارائۀ مطالب دینی اسلامی متوجه خواهند شد. می توان نتیجه گرفت كه جاعلین فاقد روح اسلامی اند و بیشتر اسیر اوهامات سیاسی و جاسوسی و مافیایی و دنیایی اند تا یقینیات الهی و دینی.
 
در ص ۲۳۸ و ۲۷۱ اشاره كرده تشكیلات سعی می كنند از ازدواج دختران بهائی با پسران مسلمان جلوگیری كنند و اگر نتوانستند بعد از ازدواج آنها را از هم جدا می كنند، حال آنكه چنین نیست و تعالیم منصوص بهائی شاهد اكاذیب جاعلین است و ازدواج بهائی با غیر بهائی به شرطی كه قبلاً ذكر شد مجاز است و حضرت بهاءالله از طلاق بیزارند: «اِنَّ اللهَ اَحَبَّ الْوَصْلَ وَ الْوِفاقَ وَ اَبْغَضَ الْفَصْلَ والطَّلاقَ»[91] (خداوند وصل و وفاق را دوست داشته و از جدایی و طلاق نفرت دارد). و آنچه در مورد محمود و فرشته و قصد محفل برای جدا كردن آنها در ص۲۴۱ نوشته، یعنی زن و شوهری كه جاعلین در قسمت اول و ص۱ مسلخ عشق داستان را با آن دو شروع كرده اند، سراسر زادۀ اوهام و شبیه سازی و جعل جاعلین است، به خصوص فرستادن مأموران محفل كه دو زن و یك مرد بوده اند (ص ۲۴۱) نزد فرشته برای مجبور كردن او به طلاق و زندانی كردن او در خانه ای برای مجبور كردن محمود به اطاعت از تشكیلات (تا ص ۲۷۱) و تهدید به طرد روحانی و زندانی شدن، همه و همه از همان شبیه سازی ها و اوهامات و قالب های ذهنی جاعلین است كه متأسفانه مثل جوّ جهانی خیلی سیاسی و پلیسی و جاسوسی شده است.
 
بلی تشكیلات بهائی به حُكم تعالیم و احكام الهی به احوال شخصیۀ بهاییان رسیدگی می كند ولی نه چنان كه جاعلین توهم كرده اند، چنان كه از سطر آخر ص ۲۴۸ و صص ۲۶۶-۲۶۷ پیداست كه «تشكیلات بهائی را صاحب نفوذ در دولت پهلوی» دانسته و با این قبیل شبیه سازی ها روش تشكیلات بهائی را گویا شبیه روش ساواك و امثال آن دانسته! سبك و روش رسیدگی مورد ادعای جاعلین به كلی مخالف روش های بهائی است و چون جاعلین می دانند كه چنین است این اكاذیب را به هم بافته اند تا آرزوهای سركوب شده شان را به نحوی وهم آلود جبران نمایند!
 
در ص ۲۵۲ مجدداً از طرد نوشته كه قبلاً توضیح آن داده شده است.
 
در صص ۲۶۱-۲۵۶ تصویری جعلی از فضا و جوّ یكی از جلسات بهائی ارائه شده كه در آن، تبعیض و دورنگی و تمسخر و غرور و تحقیر موج می زند! به نظر این هم از آرزوهای سركوب شده جاعلین است كه مایلند جامعۀ بهائی را چنین ببینند، ولی چنین نیست. طالبین می توانند با مطالعۀ آثار بهائی و آنچه قبلاً در مقدمه و بخش اول و دوم آمده، خود ملاحظه فرمایند (مآخذ نیز قبلاً معرفی شده است).
 
در ص ۲۷۶ نوشته تشكیلات بهائی طبل تو خالی اند و به دولت پهلوی تكیه دارند و اگر دولت نبود مثل موش می شدند. اَلْحَمدلله، اَلْحَمدلله كه جمهوری اسلامی بر سر كار آمد و دولت پهلوی رفت تا جاعلین بدانند حتی در دولتِ دلخواهِ ایشان كه دیگر وزرای بهائی (!) و ساواك (!) و شاهِ طرفدار بهائی (!) وجود ندارند و به جای آن تشكیلات بهائی منحل اعلان شده و بهائیان از حقوق اجتماعی محروم شده اند و دچار انواع بلایا و حتی شهادت بوده اند (فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۷) هنوز پس از ۲۷ سال جامعه بهائی سر پا ایستاده و نه تنها «موش نشده» بلكه چون «شیران بیشۀ عرفان» همۀ محرومیت ها و حتی زندان و شهادت را تحمل كرده اند و حال با طراوتی دوباره تحت هدایت الهی و راهنمایی های ِ مُلهَم بیت العدل اعظم، درصدد خدمت به هموطنان عزیز هستند و جاعلین باید در این ۲۷ سال و بلایای وارده بر بهائیان و عكس العمل عجیب و معجزه آسای ایشان در این مدت تفكر كنند و بفهمند كه چه چیز باعث شده حتی پس از این مدت طولانی ظلم و ستم منظم بر جامعه ای مظلوم، به جای انتقام و طلبكاری، به روشی الهی در صددند كه در پاسخ همۀ زهرها شهد بخشند، گویی انگار نه انگار كه این همه بلا كشیده اند. سبحان الله! سبحان الله! پاک و مقدس وبلند مرتبه است آن که گروهی را آفرید که حتی به آنانی که به ایشان ظلم نموده و می نمایند مهربان ودلسوزند.
 
در ص ۲۷۶ نوشته توكلی از سِمَتِ ریاست محفل عزل شد و نیز اشاره به پارتی بازی در تشكیلات كرده، حال آنكه روش انتخاب رئیس محفل شكلی دیگر دارد و پارتی بازی هم در نظم اداری بهائی نهی شده است و جاعلین، تشكیلات بهائی را با تشكیلات سیاسیون، امثال ساواك و غیره اشتباه گرفته اند و كافی است طالبین محقق و منصف به كتب بهائی مراجعه نمایند تا با صُنع یَدِ قدرت و حكمت پروردگار، یعنی نظم بدیع الهی آشنا شوند و به جای شكوه و ناله و نفرین و افترا، دست شكرانه به درگاه خداوند یگانه بلند كنند كه با تشریع نظم بدیع خود در كتاب وحیانی خود، یك دیانت آسمانی را برای اولین بار در تاریخ ادیان از دست ظلم و استبداد علما كه قدرت دین را به تدریج در دست گرفته و آن را از مِنهَجِ قویم آن منحرف ساختند، رهانید و بساط تسلط علما را به شكل یك حرفه یا شغل در هم پیچید و امور را در دست مُنتَخَبین ِ مردم سپرد تا در تشكیلاتی روحانی، اجتماعی و اداری به صِرفِ تأیید الهی و مشورت مشفقانه و حكیمانه و عادلانه بر طبق تعالیم و احكام منصوص بدیع ظهور ابهائی، امور جامعه را سامان بخشند و عالمیان را به سعادت حقیقی جسمانی (مادی)، انسانی، روحانی (رحمانی) رسانند و عالم مُلك را آیینۀ ملكوت سازند؛ جامعه ای كه در آن، علما به جای ریاست دینی به عنوان شغل و حرفه ای دنیوی، خود علاوه بر آنكه به شغلی غیر دینی برای امرار معاش مشغول می شوند به تحقیق و انس با معارف ربّانی دل می بندند و به اصلاح اخلاق خود و دیگران و تشویق نفوس بر اتحاد و محبّت و عدالت و وحدت می پردازند (در این موارد حتماً باید به دهها منبع بهائی مراجعه كرد تا مختصّات نظم بدیع بهائی را دقیقاً دریافت).
 
در صص ۲۷۸-۲۷۷ تهمت های سیاسی و بی عفّتی اكثر بهائیان به علّت پوچی عقاید بهائی و فساد تشكیلات بهائی تكرار شده است كه از آرزوهای سركوب شده جاعلین است. در ص ۲۸۰ نوشته تشكیلات با شعار انقطاع از ماسِوَی الله، دلبستگی های خانوادگی را در بهائیان كشته اند و از اهداف تشكیلات است كه می خواهد در جامعۀ خود سگ و گربه هایی پرورش دهد كه با هر سوت صاحب خود كانون گرم خانواده را رها كرده، در جهت پاسداری و امنیت تشكیلات حركت نمایند!
 
هموطنان منصف و تیز هوش با خواندن سطور بالا، جاعلین و امثال آنها را خوب می شناسند و خوب می فهمند كه بهاییان در این ۱۶۳ سال از دست آنها چه كشیده اند. سناریوی بعد از انقلاب، یك وجهش ناظر بر ایجاد اختلاف بین بهائیان و تشكیلات ِ منصوص بهائی بوده است. در مسلخ عشق برای گول زدن بهائیان، گاهی سعی می شود بهائیان را در برابر تشكیلات مظلوم جلوه دهد. در توضیح اكاذیب جاعلین، عالَمی حقایق در سینۀ اهل بهاست كه جای گفتنش اینجا نیست، اما ناگفته نیز از همین مقدار اقدامات ظاهرۀ امثال جاعلین پیداست كه چه منظوری دارند و با چه نقشه های برنامه ریزی شده ای سعی در نابودی هم بهائیان و هم تشكیلات آن نموده و می نمایند. اما از آنجا كه جاعلین و ماكرین و كاذبین كم حافظه می شوند، بهاییان، هم از كلماتشان و هم از لحن ایشان فهمیده و می فهمند كه چه خیالات و آرزوهای سركوب شده ای دارند. آن جاعلین غافل، از یك طرف دلشان برای «دلبستگی های خانوادگی» و «كانون گرم خانواده» بهائیان می سوزد، از طرفی دیگر بر عكس آن، اعضای خانواده بهائی را «سگ و گربه» می نامند. (و فحاشی های دیگر نیز نموده اند كه نشانۀ عجز و ناتوانی جاعلین است، صفحات ۲۸۰،۲۶۵، ۲۶۱،۲۵۰،۲۲۴، ۲۱۱،۱۰۴، ۱۵، ۱۰۵و...). اما چنانكه در قبل نیز گفته شد همین تشكیلات با سگ و گربه هایش، بارها برای امثال جاعلین و علما و امرایشان دعا كرده اند كه:
 
الهی الهی سِراجِ امرت را به دُهْنِ حكمت بر افروختی از اریاح مختلفه حفظش نما. سراج از تو، زُجاج از تو، اسباب آسمان و زمین در قبضۀ قدرت تو، امرا را عدل عنایت فرما و علما را انصاف. تویی آن مقتدری كه به حركت قَلَمْ، امر مُبْرَمَت را نصرت فرمودی و اولیا را راه نمودی. تویی مالك قدرت و ملیك اقتدار. لا اِلهَ الّا اَنْتَ الْعَزیزُ الْمُخْتار.[92]
و

ای خداوند... به فضل و موهبت خویش این نادانان را دانا كن و این جمع پریشان را در ظلّ عنایت مجتمع فرما، صلح و صلاح بخش و از سیف و سلاح بیزار نما؛ آشتی و دوستی و راستی و حقیقت پرستی عنایت كن. تویی مقتدر و توانا و تویی عالِم و قادر و بینا[93]
 
و شاید جاعلین بعدها ایراد بگیرند كه مگر «سگ و گربه ها» هم دعا می خوانند!

شاید جاعلین معنی «انقطاع از ما سِوَی الله» را نمی دانند كه آن را شعار تشكیلات بهائی و بهائیان دانسته اند! اگر می دانستند، نمی نوشتند. بلی یگانه تشكیلات جهانی و سیستم اجتماعی كه الهی است و شعارش انقطاع از ما سوی الله است نظم بدیع منصوص مشروع الهی بهائی است. انقطاع از ماسوی الله (عدم وابستگی به غیر از خدا) مفهوم و مصادیق عمیق و ظریفی دارد كه توقع می رفت حداقّل مومنین به كتب آسمانی آن را دانسته باشند، ولی به نظر، جاعلین مسلخ عشق به خاطر ذهن وهم آلود غیر الهی و سیاسی-پلیسی خود، انسی معنوی با این اصطلاح بی نظیر و مقدس ندارند. بلی یكی از مصادیق انقطاع، انقطاع از خانواده و عزیزترین نزدیكان است، ولی نه به شكلی كه جاعلین نوشته اند، بلكه این انقطاع از جمله وقتی است كه عاشقی بهائی را به زندان می افكنند و به دارِ ظلم می آویزند و شهید می كنند؛ در چنین حالتی است كه گفته می شود چنین عاشقی از خانواده و عزیزان خود منقطع و گسسته شده و به خداوندی كه خالق او و خانواده و عزیزان اوست، پیوسته. و عجیب است كه جاعلین در اینجا نیز چون كلّ مسلخ عشق تفاسیر معكوس می كنند و همیشه به جای شكر و تحسین و سپاس، به كفران نعمت و تحقیر و آه و ناله و لعن و نفرین مشغولند؛ و به مصداق دروغگو و جاعل كم حافظه می شود، در جایی تشكیلات بهائی را جاسوسی و سیاسی و مادی و غیر الهی و خود پرست و ریاست جو می خوانند، و در اینجا آن را منقطع از ماسوی الله! سُبحان الله! خدایا! این جاعلین، این دوستان نامهربان عزیزی را كه حقیقتِ فطری خود را فراموش كرده اند و به جای انقطاع از غیر تو، به غیر تو دل بسته اند، بیدار فرما و فراموششان مكن تا مصداق آیۀ كریمۀ تو باقی نمانند كه فرموده ای: «وَلا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ»[94] (نباشید مانند آنانی كه خدا را فراموش كردند، پس فراموش گردانید بر آنها خودهاشان را).
 
و اما مفهوم انقطاع از ماسوی الله در امر بهائی، وجوهی بدیع نیز یافته است كه هموطنان عزیز را دعوت می نماید تا بر سفرهء آسمانی و تعالیم ربّانی این ظهور مجتمع شوند و سهم خود را از آن بر گیرند تا در عین زندگی مادی و حیات در این كرۀ خاكی و بدون پرهیز از نعمت های مادی و بدون ریاضت و انزوا از زندگی اجتماعی و اشتغال به كسب و كار، قلوبشان وابسته به حضرت كردگار باشد و مصداق این شعر باشند و باشیم كه می فرماید:
 
نشان عاشق آن باشد كه سردش بینی از دوزخ     نشان عارف آن باشد كه خشكش بینی ازدریا
 
افسوس كه فرصت آن نیست كه در اینجا از نصوص امر بهاء دربارۀ انقطاع تقدیم هموطنان عزیز گردد؛ برای شروع می توانند به گلزار تعالیم بهائی، صص۷۷-۶۸ مراجعه فرمایند. از جمله حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
 
انقطاع به عدمِ تعلّقِ قلب است نه عَدَم ِ اسباب. قلب چون فارغ باشد و به نار محبّت الله مشتعل، جمیع امور مادّی و شئون جسمانی سبب ترویج كمالات روحانی انسان گردد والّا غریقِ بُحورِ آلایش است ولو فلسی نزد او موجود نباشد.
 
با آنچه در تعالیم الهی است، بهاییان هم به خانواده و امور مادی خود می رسند و هم به خدمت آستان حق و اهل عالم؛ و لذا خدمت به خانواده، كه امری طبیعی است، آنها را از خدمت به دیگران باز نمی دارد؛ چه كه در این دین، دیگران نیز جزء خانوادۀ خود محسوب می گردند و حضرت بهاءالله فرموده اند: «انسان كسی است كه به خدمت جمیعِ مَن عَلَی الاَرض قیام نماید»[95] والّا خدمت صرف به خانوادۀ خود، هنر و فخر محسوب نمی شود، بلكه فخر وقتی است كه علاوه بر خانواده و عزیزان خود به دیگران نیز خدمت نمود و محبت ورزید، و حتی در موارد لزوم با مشورت كلّ خانواده، از راحت خود گذشت و به كمك محتاجین شتافت و حتی در این راه تا مرز فدای خود و خانواده خود در نهایت سرور و افتخار پیش رفت، چنانكه قافله سالار امر بهائی، حضرت بهاءالله، در این امر پیش قدم شدند و خود بنفسه شهادت داده اند كه: «فَدَیتُ نَفْسی وَ اَهْلی فی سَبیلِ اللهِ (خود و خانواده خود را در راه خدا فدا نمودم)[96] و اگر جاعلین هنوز متوجه نشده اند این عبد چه می گوید، حداقل به یاد قافله سالار كربلا و خانواده ایشان افتند تا معنی فدا و انقطاع را از مظاهر الهی و اولیاء حق بیاموزند، و بدانند كه بهاییان بین این دو حسین جدایی قائل نیستند و به هر دو عشق می ورزند. و اگر هنوز هم متوجه نشده اند که این عبد چه می گوید، زیاد خود را زحمت ندهند، زیرا اهل بها با شواهد و اسنادی مستدلّ، کاملاً دریافته اند که سعیِ جاعلین در جدا کردنِ اهل بها از تشکیلاتِ نظمِ اداریشان از کجا آب می خورد؛ جاعلین از اطاعت و عشق و خدمتِ فداکارانۀ بهائیان در بسترِ تشکیلات اداری، اجتماعی و معنویشان دیوانه شده اند؛ مسلخ عشق علائمِ ظاهری ِ بیماری مزبور است.
 
در ص ۲۸۱، به نظر طرح پنهانی جاعلین در نحوه نوشتن و انتشار مسلخ عشق تلویحاً ذكر شده است. آیا جنبه ای از شخصیت ژانت، مصداق و نقشی از مهناز رئوفی نیست كه جاعلین برای رفع شبهۀ جعل مسلخ عشق به نام وی، نوشته اند بهائیان ردیه ژانت را تهیه شده «تحت تأثیر شخص یا اشخاصی» فرض كرده اند؟ و آیا جنبه ای از شخصیت فرهمند، نمی تواند مصداق و نقشی از جاعلین پنهان شده پشت نام خانم رئوفی باشد؟ خداوند به حقایق امور آگاه تر است.
 
در ص ۲۸۳ مجدداً تهمت سیاسی بودن به دین و فرقه بهائی به زعم خود زده است كه جواب آن قبلاً داده شده است. اما جالب است كه جاعلین مسلخ عشق بر عكس ردیه نویسان قبلی، از دیانت مقدس بهائی، همیشه با عنوان فرقه یاد نكرده اند و گاهی مثل ص ۲۸۳ آن را با واژۀ «دین» نام برده اند. بهاییان این را به فال نیك می گیرند كه الحمدلله دربارۀ تسمیۀ دیانت بهائی در ذهن و ناخودآگاه ردیه نویسان، علیرغم تأكید مقالۀ آقای شهبازی در روزنامۀ جام جم ۱۶ مرداد ۱۳۸۲ كه ذكرش قبلاً مفصلاً رفت، به تدریج واژۀ «دین» در حال شكل گیری است، ولو آنكه آن را با صفاتی از قبیل استعماری و منحرف و سیاسی و ضالّه توصیف كنند. عرفان ناس یكسان نیست؛ بعضی به قدمی هفت شهر عشق الهی را طی می كنند و به عرفان مقصود نائل می شوند، و بعضی چون جاعلین سال ها و شاید قرن ها طول می كشد تا به مقصود برسند. اِنْ شاءَالله به تدریج در ذهن این دسته اخیر، اصطلاح «فرقۀ ضالّه» به «دیانت دالّه» تبدیل یابد و پرده های اوهامشان بسوزد و هر چه زودتر با الهام از قرآن مجید و احادیث صحیحه و معتبرۀ ائمۀ اطهار، به زینت تقوی و انصاف و خلوص و حقیقت پرستی مزیّن شوند و به موعودی كه قرن ها برای ظهورش اشك ریخته و عَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف گفته اند، ایمان حقیقی آورند و پس از آن به جبران مافات كوشند تا با بهاییان و مردم دنیا متحداً متفقاً، یك دل و یك جان، عدالت و وحدت عالم انسانی را به ظاهرِ ظاهر متحقق سازیم. «وَ لَیسَ هذا عَلَی اللهِ بِعَزیزٍ» (و تحقق این امر بر خداوند دشوار و سخت نیست).
 
در ص ۲۸۷، محیط جامعۀ بهائی را خیلی كوچك ذكر كرده كه به همین علّت چشم و هم چشمی در بین آنها خیلی زیاد است و سعی می كنند در تشكیلاتی بودن از دیگری پیشی گیرند. اولاً محیط جامعۀ بهائی خیلی كوچك نیست، و حقانیت و توانایی های معنوی جامعه لزوماً به كوچكی یا بزرگی جامعه بستگی ندارد. اگر جاعلین آمار رشد جامعۀ بهائی را از زبان بهائیان قبول داشتند در اینجا آمار تفصیلی آن ارائه می شد. ولی از آنجا كه در ص ۶۲ مسلخ عشق نوشته اند آمار ارائه شده توسط بهائیان «دقیقاً شایعه ای» است برای فریب مردم ایران، لذا ما در اینجا آماری نمی دهیم ولی توصیه می كنیم به آمار صادره از مراجع غیر بهائی دنیا مراجعه كنند. بعضی از این منابع ضمن مطالب مربوط به صفحۀ ۶۲ اشاره شده مراجعه شود.
 
ثانیاً در جامعۀ بهائی، بهائیان در تشكیلات نظم اداری بدون دریافت مزد خدمت می كنند، و آنچه جاعلین در مورد رقابت بهائیان برای «تشكیلاتی بودن» (ص ۲۸۷) نوشته اند قیاسی است مَعَ الفارِق از تشكیلات بهائی با تشكیلات سیاسی رژیم پهلوی و امثال آن، حال آنكه تشكیلات سیاسی بشر ساخته كجا و تشكیلات الهی ساختۀ یَدِ قدرت پروردگار كجا! میدانی كه بهاییان در تعلیماتشان مأمور شده اند كه در آن گوی سبقت بربایند، میدان عبودیت و كنیزی و خدمت و محبت و خضوع و خشوع و تقوی و عفت و عصمت و امانت و خلوص و انفاق و كرم و بخشش و صداقت و عفو و عشق و ایمان و عرفان و اعمال و اخلاق راضیۀ مرضیۀ حسنه است (به عنوان نمونه سری به گلزار تعالیم بهائی بزنید. البته در اینجا نیز از دلایل نقضی و مقایسه ای صرف نظر شد).
 
در ص ۲۸۸ از قول ژانتِ برگشته از دین بهائی، نوشته: «اطمینان دارم كه بسیاری از جوانان بهائی اگر كمی باهوش باشند، به بطالتِ بهائیت پی می برند. اما چون پشتوانۀ مالی ندارند، جرأت نمی كنند عقایدشان را بروز دهند و ناگزیر ظاهراً بهائی می مانند. دلم می خواهد روزی برسد كه برای آنها كاری كنم، از همۀ آنها دعوت نمایم كه بی ترس و وحشت ابراز عقیده كنند و از آن تشكیلات كوچك و محدود خارج شوند!»
 
اگر چه این عبد نمی خواهد ملا نقطه ای باشد ولی به نظر منظور جاعلین از «بطالت بهائیت،» «بطلان بهائیت» بوده است، چه كه «بطالت» به تثلیث با، به معنی: بیكاری، تنبلی، شجاعت، دلیری، شوخی كردن می باشد. البته چنان كه تا حال از این متن و تعالیم و آثار و بیانات حضرت بهاءالله متوجه شده اید صفت «شجاعت» در مورد آن صادق است و خدا خواسته این لغت، علیرغم اینكه در ص ۲۷۶ تشكیلات بهائی را «طبل تو خالی» و «مثل موش» نامیده اند بر زبان جاعلین جاری شود. ان شاءالله در ردیه های بعدی دقت بیشتری خواهند نمود!
 
اما از جملۀ آخر جاعلین می گذریم كه متناقض با مطالب صفحات قبل (۲۳۴-۲۳۵و۱۸۷-۱۸۸و...) درباره قدرت و نفوذ و مخوف بودن تشكیلات بهائی و اینكه همۀ وزرا و سیاسیون پهلوی یا بهائی اند یا پشتیبان آن، می نویسد، و در پاسخ به جملات قبل از آن می گوییم كه همان جوانان بهائی كه به علت «بی هوش بودن و عدم پشتوانه مالی» در رژیم شاه جرأت نمی كردند از دین بهائی دست بكشند، معلوم نیست چرا در این ۲۷ سال جمهوری اسلامی، پس از فاش شدن اسناد ساواك و سفارتخانۀ امریكا و پس از تحقیقات تاریخ نویسان و محققین رسمی جمهوری اسلامی و انتشار وسیع این تحقیقات و تعطیلی تشكیلات بهائی و محروم كردن جامعه بهائی و ازجمله جوانان آن از حقوق اجتماعی و دانشگاه و كار و غیره و زندانی و شهید كردن گروهی از ایشان كه از جمله در شیراز «مُنای» ۱۶ ساله نیز در صف این شهیدان بود، (جوانان مزبور) از دین بهائی دست نكشیده اند كه سهل است، جان در راه آن به رایگان داده اند؟
بـرو ایـن دام بـر مرغ دگـر نـه كه عـنـقـا را بـلنـد است آشـیانه
***
ترک جان و ترک مال و ترک سر در طریق عشق اول منزل اسـت
***
تــو مـكن تهدیدم از كشتـن كه من تــشنـۀ زارم به خون خویشتن
***
نکند عشق نفس زنده قبول نکند باز موش مرده شکار
***
نار عشقی برفروز و جمله هستی ها بسوز پس قدم بردار و اندر كوی عشاقان گذار
***
آتشی از عشق در جان بـر فـروز سـر به سـر فكر و عـبـارت را بسوز
***
یــار بی پـرده از در و دیوار در تـجلـی است یـا اولُـی الابــصـار
***
حـق عـیــان چـون مهــرِ رخشـان آمـده حـیــف كـانـدر شهرِ كـوران آمـده
***
گر دُرّ عطا بخشــد اینــک صدفش دلها ور تـیــرِ بـلا آیــد ایــنـک هدفش جانها
***
من كوی تو جویم كه به از عرش برین است من روی تو بینم كه به از باغ جنان است
...
چنین است كه اهل بها و جوانان جامعۀ آن دلبر یكتا، در تاریخ ظهور جدید و نیز در این ۲۷ سال انقلاب اسلامی تا حال، مصداق این بیانات دلكش مولایشان هستند كه در لوح معروف به شكر شكن چنین می فرمایند:
 
زنده دل باید در این ره صــد هـزار تــا كـند در هر نفَس صد جان نثا
ر
دست قاتل را باید بوسید و رقص كنان آهنگ كوی دوست نمود، چه نیكوست این ساعت و چه ملیح است این وقت كه روح معنوی سر جان افشانی دارد و هیكلِ وفا عزمِ معارجِ فنا نموده. گردن بر افراختیم و تیغِ بی دریغِ یار را به تمام اشتیاق مشتاقیم. سینه را سپر نمودیم و تیرِ قضا را به جان محتاجیم. از نام بیزاریم و از هر چه غیر اوست در كنار. فرار اختیار نكنیم و به دفع اغیار نپردازیم. به دعا بلا را طالبیم تا در هوای قدسِ روح پرواز كنیم و در سایه های شجرِ اُنس آشیان سازیم و به مُنتهی مقاماتِ حُبّ منتهی گردیم، از خمرهای خوش وصال بنوشیم و البته این دولت بی زوال را از دست ندهیم و این نعمت بی مثال را از كف نگذاریم و اگر در تراب مستور شویم از جَیبِ رحمتِ ربُّ الاَرباب سر برآریم. این اصحاب را بلا فنا نكند و این سفر را قدم طی ننماید و این وجه را پرده، حجاب نشود. بلی این معلوم است كه با این همه دشمن داخل و خارج كه عَلَم اختلاف بر افراخته اند و به كمالِ جِدّ در رفع این فقرا كمر بسته اند البته به قانون عقل باید احتراز نمود و از این ارض بلكه از روی زمین فرار اختیار كرد، ولكن به عنایت الهی و تأیید غیب نامتناهی چون شمس، مُشرقیم و چون قمر، لائِح... ماهی ِمعنوی از خرابی كشتی چه پروا دارد و روح قدسی از تباهی تن ظاهری چه اندیشه نماید، بل تن، این را زندان است و كشتی، آن را سجن. نغمۀ بلبل را بلبل داند و لحن آشنا را آشنا شناسد.

و اما اینكه آرزو شده روزی جوانان بهائی را دعوت كنند تا بی ترس و وحشت ابراز عقیده كنند و از دین بهائی دست كشند، باید گفت كه حضرت بهاءالله كه مولای بهاییان و محبوب و معشوق الهی این جوانان هستند، بارها، چنانكه قبلاً ذكر شد، ازجمله در لوح ناصرالدین شاه و لوح رئیس خطاب به وزیر عثمانیان از دو سلطان ایران و عثمانی می خواهند كه علما را جمع كنند تا صدق یا كذب ادعایشان روشن گردد، ولی علما و سلاطین هر دو كشور حاضر به این كار نشدند. حال ما نیز اعلام می داریم كه حاضریم در حضور رسانه های جمعی جهانی، دعوت جاعلین را لبیك گوییم و هر كه را خواستند دعوت نمایند تا به قول «ژانت» آنها ما را ارشاد كنند و «از آن تشكیلات كوچك و محدود (بهائی) خارج» كنند! تا نپندارند كه اسیران كَمَندِ عشق حضرت بهاءالله كَمَندْ. خوش بُوَد گر محكِ تجربه آید به میان! لاحَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلی الاَبهی.
 
در ص ۲۸۹ نوشته در بهائیت عشق به طلعات مقدسۀ بهائی از روی عشق خالصانۀ شیعیان به ائمۀ اطهار مشابه سازی شده است، حال آنكه عشقشان تصنّعی است و مثل خانه ای روی آب محكوم به فناست. ولی چنان كه در قسمتهای قبل گفته شد این خانه، نه تنها فانی نشد، بلكه اساسش چنان محكم تر شد كه جاعلین مجبور شدند پس از این همه تضییقات و حبس و اخراج و كشتن و محروم كردن، دوباره دست به كار شوند و این بار در قالبی بچه گانه و اَوْهَن از قوالب ِقبلی ردیه ها، یعنی در قالب رمان و داستان عشقی، به نشر اكاذیب و اتهامات بپردازند و اِلّا چه لزومی دارد كه بر درخت بی بار سنگ بزنند؟ اما به عقیدۀ قلبی ما بهائیان عشق حقیقی ائمۀ اطهار نیز جز در عشق موعود آن ائمۀ گرامی، یعنی حضرت باب و حضرت بهاءالله و طلعات مقدسۀ این آیین نازنین، جلوۀ حقیقی نمی یابد. ای جان یاران صادق به فدای انبیا و اولیا و موعود بی همتایشان.
در ص ۲۹۰ نوشته پسری به طمع ثروت ژانت به وی پیشنهاد ازدواج می دهد و می گوید برای این كار حاضر است بهائی هم بشود ولی ژانت او را نصیحت می كند كه پول و ثروت ارزش این را ندارد كه انسان شرف ِ خود را فدا كند و بهائی شود. پاسخ این ترهات قبلاً داده شده و بدیهی است كه نباید به خاطر پول و ثروت تغییر عقیده داد، ولی باید دید چه كس یا كسانی دست به چنین كاری زده یا می زنند! (برای نمونه نگاهی به مطالب مربوط ص ۱۲۹مسلخ عشق مفید است).

جالب آنكه ردِّ پای جاعلین را می توان از ایرادات مطروحه شان در مسلخ عشق كه دغدغۀ فكریشان شده یافت. با كمی دقت می توان از مسلخ عشق مداركی از مظالم وارده بر بهائیان در این ۲۷ سال یافت و حتی می توان دریافت چه نیات و طرز عملی علیه جامعۀ بهائی داشته اند. اما این امر از بحث فعلی ما خارج است، ولی مسلخ عشق موجود است و برای همه قابل دسترسی است و با كمی دقت خود می توانند آنچه را گفته شد دریابند؛ فقط كافی است فكر كنند ایرادات مسلخ عشق اكثراً چیزی جز «فرافِكَنی» نیست.
در صص ۲۹۳-۲۹۱ ذكر استاد ژانت، به نام پویا مقدم كه مبارزی علیه رژیم پهلوی است، شده كه به ژانت، از رحمت و رأفت اسلام و از كمال و گستردگی احكام آن می گوید و تواضع و متانت و ایمان واقعی او در مقایسه با مؤمنین متظاهر بهائی، باعث می شود كه ژانت تحت تأثیر قرار گیرد و به اسلام بگرود. ژانت در اثر آشنایی با استاد بینش یعنی آقای پویا مقدم آیات قرآن را می خواند و به آسمانی بودن قرآن پی می برد و به كذایی بودن بهائیت آگاه می شود زیرا پی می برد كه بسیاری از آیات قرآن را بهائیان به نفع خود تحریف و معنی و تفسیر كرده اند.

عجیب است كه در همین ص ۲۹۲ سطر آخر اعتراف كرده كه مكتب بهائیت اسلام را شریعتی آسمانی می داند و این متناقض با ادعاهای صفحاتِ قبلی است كه معتقد است بهائیت اسلام را قبول ندارد. و اضافه می كند استعمار، بهائیت را تأسیس كرده و به خوردِ پیروانش داده كه اسلام مثل سایر ادیان دوره ای داشته و تمام شده و بهائیت دین جدید است و احكام آن از احكام اسلام سازنده تر است ولی ژانت می فهمد كه چنین نیست، و سرانجام ژانت كه چنین بیدار شده تصمیم می گیرد كه «به كمك استادان حوزۀ علمیه به ائمۀ جماعت روستاها هشدار دهد تا از اشاعۀ فتنه در روستاها جلوگیری كنند.» (ص۲۹۳).
 
در فصل اوّل از بخش اوّل، نكات ۳ و ۴ و ۵ راجع به ترهات فوق پاسخ داده شده است، و اگر به آنها رجوع شود معلوم می گردد كه بهاییان آیات قرآن را تحریف و تفسیر و معنی به نفع خود نمی كنند، بلكه جبرئیل و ائمۀ اطهار آن آیات را مطابق با ظهور بابی و بهائی نازل فرمودند و تفسیر و تأویل كردند، تقصیر بهاییان نیست كه ظهور بابی و بهائی كاملاً مطابق بشارات اسلامی و سایر ادیان آسمانی ظاهر شده، لذا این موضوع را جاعلین باید با خود خداوند علیم و حكیم و قدیر در میان بگذارند! با همین آیات و احادیث بود كه بسیاری از مسلمانان عزیز ایران اعم از علما و افراد دیگر به ظهور جدید مؤمن شدند و بیش از ۲۰۰۰۰ نفرشان در راهش شهید گشتند. آنان در حقیقت در دیانت بابی و بهائی ملاحظه نموده اند كه روح ادیان قبل، ازجمله اسلام زنده شده است، و آن بهاران در این بهار روحانی تجدید گشته.
 
اما مورد هشدار به ائمۀ جماعت روستاها در رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی نیز برای جلوگیری از فتنۀ بهائیان، برای این عبد عجیب است. چه كه دهه ها قبل از بیداری ژانت، ائمۀ جماعت و استادان حوزۀ علمیه، مشغول جلوگیری از فتنۀ (!) بهائیان بوده اند و جاعلین، از زبان ژانت توهین بزرگی به استادان حوزۀ علمیه و ائمۀ جماعت كرده اند.

دربارۀ مقایسۀ ایمان واقعی و تواضع استاد پویا مقدم با «مؤمنین متظاهر بهائی» كه مقایسه ای بچگانه است، نفس بیان این مقایسه، ناقض خود آن است چه كه آنان كه متواضع و مؤمن و متقی اند طبق توصیف حضرت علی(ع) در خطبۀ هَمّام كه ذكرش در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ رفت، راضی به چنین مقایسه ای نمی شوند. این مقایسه را خدا باید بكند. دنیای متشنج و پر از اختلاف و جنگ معاصر، نیاز به مؤمنین از همۀ ادیان دارد، تا بدون احساس برتری نسبت به هم، با تمسّك به اصول و اساس ادیان كه یكی است به نجات دنیا از این وضعیت اهتمام نمایند و همفكری و همیاری نمایند نه آنكه بهتری و برتری جویند[97] حضرت بهاءالله می فرمایند: «برتری و بهتری كه به میان آمد، عالم خراب شد و ویران مشاهده گشت... بلی انسان عزیز است چه كه در كل آیۀ حق موجود، ولكن خود را اَعلَم و اَرجَح و اَفضَل و اَتقی و اَرفَع دیدن، خطایی است كبیر.»[98] و نیز باید اضافه نمود كه «تظاهر» از وجوه ریا و مكر و تزویر است و از هر كه باشد مذموم ترین صفات است، به حدّی كه حضرت بهاءالله فرموده اند: «اصحاب نار باش و اهل ریا مباش، كافر باش و ماكر مباش.»[99]

در مورد قسمت آخر كتاب یعنی قسمت شانزدهم كه سر نخ و كلید بر ملا شدن جعلی بودن مسلخ عشق است (صص۳۰۰-۲۹۴) قبلاً مفصلاً در فصل دوّم از بخش اوّل، بند۷ بحث شد.

در پایان چه خوش است که این بیان حضرت بهاءالله را زینت این بررسی قرار دهد که می فرمایند:

تقوی پیشه كن و به دبستان علم الهی وارد شو. اِتَّقُوااللهَ وَ یعَلِّمُكُمُ اللهُ.[100] 
 



[1] به نقل از دائرة المعارف بهائی

[2] قرآن مجید، ابراهیم، ۳۳-۲۹، ترجمه عیناً از قرآن شمارۀ ۹

[3] چنانكه در قرآن از این حالت و مرحله با عباراتی از قبیل وقوع قیامت، كه همان قیام مظهر ظهور است، یاد شده: «اِذا قامَ القائِمُ قامَتِ الْقیامَةُ» (وقتی قائم قیام نماید، قیامت بر پا می شود) در یك چشم به هم زدن- كَلَمْحِ الْبَصَرِ (نَحل، ۷۹)

[4] سورۀ معارج، ۴

[5] در این مورد رجوع شود به كتاب مستطاب ایقان و قاموس آن

[6] در این مورد ازجمله رجوع شود به: امر و خلق، ج۴؛ قرن انوار؛ حال و آیندۀ جهان؛ و پیام های عمومی بیت العدل اعظم،... .

[7] گنجینۀ حدود و احكام، ص ۲۹۹.

[8] همان، ص۲۹۹.

[9] همان.

[10] گلزار تعالیم بهایی، ص ۱۲۲.

[11] گنجینۀ حدود و احكام، صص۳۰۰-۲۹۹.

[12] ظهور عدل الهی، صص ۶۴-۶۳؛ و گلزار تعالیم بهایی، صص۱۲۶-۱۲۵.

[13] ترجمۀ مهران توكلی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۹.

[14] ترجمه. پیام بهایی، شمارۀ ۱۸۲، ص ۱۷.

[15] امر و خلق، ج۴، صص ۳۸۱-۳۸۰.

[16] دربارۀ نظم اداری به عنوان نمونه رجوع شود به قرن بدیع، ج۴؛ توقیع منیع ۱۰۵ بدیع؛ توقیع دور بهایی؛ هدف نظم بدیع جهانی؛ بیانیۀ قرن انوار و رفاه عالم انسانی؛ گلزار تعالیم بهایی؛ امر و خلق، ج۴؛ اركان نظم بدیع؛ دیانت بهایی آئین فراگیر جهانی؛ خصائل اهل بهاء و فرائض اصحاب شود؛ حال و آیندۀ جهان؛ انوار هدایت؛ نظم اداری از جناب هوشنگ محمودی؛ ضمیمۀ شمارۀ ۵؛ جزوۀ خصائل ِ روحانی ِ ناظم، مربوط به جزوات آموزشی ناظمین، جزوۀ شمارۀ ۲؛...

[17] قبلاً در بعضی قسمت های متن و یادداشت ها در این مورد آمده است مراجعه شود، ازجمله به كتاب اركان نظم بدیع.

[18] توضیح آنكه قوای ادراكی انسان دارای مراتبی است كه ازجمله از حواس ظاهره شروع می شود و به مرتبۀ قوّۀ متخیله و واهمه و سپس به قوّۀ عاقله می رسد و بالاتر از قوّۀ عاقله قوّۀ ادراكات معنوی و روحانی است كه مورد تأكید ادیان الهی است. قوّۀ عاقله به راحتی می تواند اوهام و خرافات را تشخیص دهد و ردّ كند، اما همیشه نمی تواند حقایق معنوی ِ مافوقِ خود را بفهمد و اثبات كند، اما از طرفی نیز نمی تواند آن را رد كند، و همین توانایی در ردّ اوهام و عدم توانایی در ردّ حقایق معنوی، شاخص تمییز این دو از یكدیگر است. آژدوكیویچ در كتاب مسائل و نظریات فلسفه، ترجمه منوچهر بزرگمهر، نشر مؤسّسۀ انتشارات علمی دانشگاه آریا مهر (شریف) از چاپ ۱۹۷۵، صص: ۸۸-۸۷ به این حقیقت اشاره می كند.

[19] رجوع شود به كتاب نقطۀ اولی از جناب محمد علی فیضی، بیان حقایق از مرحوم آقا سید عباس علوی.

[20] از جمله رجوع شود به كتاب مستطاب بیان فارسی. بعضی محققین مسلمان نیز دربارۀ عدد نوزده در قرآن تحقیقاتی کرده اند و جدول های مفصل از آن ترتیب داده اند. از جمله مراجعه شود به:
http://www.negah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=11&Itemid...
و نیز: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86

[21] در این مورد رجوع شود به آثار حضرت باب و نیز امر و خلق، ج۱و۲. نفس تطبیقات عددّیه و حروفیه مزبور با حقایق معنویه از معجزات محسوب شده است.

[22] گنجینۀ حدود و احكام، ص ۲۴۷.

[23] همان منبع، صص۴۵۵-۴۵۳، امر و خلق، ج۳؛ انوار هدایت (به فهرست مفصّل آن دربارۀ مواضیع مطروحه و ازجمله راجع به عدد ۱۳ و عدد ۹ و ۱۹ مراجعه شود).

[24] امر و خلق دو جلد ۱ و ۲ در یك مجلد، ص ۴۰۶. طالبین برای ملاحظۀ نصوص مهمّۀ امر بهایی دربارۀ تطابق علم و دین، و لزوم ترك جهل و اوهام و تقالید و تعصبات، ازجمله مراجعه فرمایید به: لوح حكمت؛ مجموعۀ اشراقات صص ۱۵۴،۲۱۶و ۱۵۳؛ مائدۀ آسمانی، ج۴، صص ۱۶۹-۱۶۸، مائده آسمانی، ج۸، ص۱۸۹و ۱۰۱-۱۰۰؛ خطابات، ج۲، صص۲۱۸و...؛ مکاتیب، ج ۲، صص ۲۵۸ ، ۱۱۲-۱۰۹؛ مفاوضات، صص ۲۲۵، ۱۰۴ – ۱۰۳؛ مكاتیب، ج۱، ص ۳۱۰؛ لوح دو ندا در مكاتیب، ج۳، صص۴۷۵-۴۷۴ و لوح دكتر فورل؛ مائدۀ آسمانی، ج۹ ص۹۰؛ مجموعۀ آثار مباركه دربارۀ تربیت بهایی ص۲۰ و.. ؛ پیام ملكوت؛ امر و خلق، ج ۱ و ۲؛ امر و خلق، ج ۳، ازجمله صص۲۲،۳۴۰-۳۳۹، امر و خلق، ج ۴ ، جزوۀ تحقیق و تتبع، ازجمله بند های ۲۲ ، ۳۶ ، ۳۷ ، ۳۸ ، ۵۰ ، ۷۰ ،...؛ بهاءالله و عصر جدید؛ بیانیۀ رفاه عالم انسانی؛ پیام بهائی شمارۀ ۲۳۰ صص ۴-۳ ؛ آهنگ بدیع سال ۲۸ شمارۀ ۸و ۷ صص ۱۰-۵؛ نوار تطابق علم و دین از تقریرات شهید مجید دکتر داوودی؛...

[25] در این مورد به كتب متعدد بابی و بهایی می توان رجوع كرد. مثل بیان فارسی؛ كتاب مستطاب ایقان؛ رسالۀ بقای ارواح؛ گلزار تعالیم بهایی؛ صص۵۰۰-۴۷۷؛.....

[26] از جمله: سورۀ اسراء آیات ۱۰۰-۹۲؛ دلایل سبعه از حضرت باب؛ كتاب مستطاب ایقان؛ قاموس ایقان و كثیری از كتب استدلالی بهایی... .

[27] از جمله رجوع شود به كتاب مستطاب ایقان و مفاوضات؛ سید رسل حضرت محمد از دكتر ریاض قدیمی. این عبد نمی داند چرا جاعلین مسلخ عشق به سبك ردیه نویسان قدیمی، ایرادات عقیدتی قدیمی را نیز به ایرادات جدید، كه امثال ردیه های ظهور و سقوط سلطنت پهلوی و ردیه های آقای شهبازی و امثال ایشان اقتباس كرده اند، اضافه نموده اند. شاید جاعلین مأمور این كار خلّاقیتی جز تركیب مطالب ردیه های متفاوت قدیم و جدید در قالبی داستانی – كه به بهانه داستانی بودنش می توان عند اللزوم از انتقادهای آكادمیك و نیز دینی، فرار نمود – نداشته اند. به هر حال پاسخ ایشان در مواردی چون رجعت و معراج به قلم وحیانی در ظهور بابی و بهایی داده شده است و چون اهل بهاء معانی آن را روحانی و معنوی می دانند، به جاعلین برخورده است، چه كه فكر می كنند مباحث معجزه و بهشت و جهنم و مجازات و مكافات و رجعت و معراج فقط در حالت جسمانی معنی می دهد و اگر آن را معنوی و روحانی بدانیم مجازات و مكافات و حلال و حرام از بین می رود ! ولی نباید نگران باشند چون خداوند مُنزِل آیات خود می داند چگونه مجازات و مكافات فرماید.
اما چون جاعلین در تركیب و كنار هم چیدن مطالب مسلخ عشق از ردیه های قدیم و جدید، در قالب داستانی، خلاقیت به خرج داده اند، بنده هم مناسب دیدم تركیب ذیل را، نه مثل ایشان از مطالب كذب و اتهام، بلكه از آیات و احادیث، ترتیب دهم و منصفانه بخواهم و بپرسم كه نتیجۀ این سه آیه و حدیث چه می شود (آیا معراج جسمانی است یا روحانی ) :۱- «سُبحانَ الّذی اَسْری بِعَبْدِه لَیلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی المَسْجِدِ الْاَقصَی الَّذی بارَكنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»( اسراء-۱). ۲- «وَ اِن كانَ كَبُرَ عَلَیكَ اِعراضُهُمْ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ تَبْتَغی نَفَقاً فِی الاَرضِ اَوْ سُلَّماً فِی السَّماء فَتَأتیهِمْ بِآیةٍ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَمَعَهُم عَلَی الْهُدی فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ.» (انعام ۳۵) ۳- «الصَّلوةُ مِعراجُ الْمؤمِنِ، بِه یصْعَدُ اِلَی السَّماءِ» در مورد معراج ازجمله رجوع شود به كتاب سید رسل حضرت محمد، صص ۱۹۵-۱۹۳).

[28] گنجینۀ حدود و احكام، ص ۲۰۱ و در كتاب مستطاب اقدس، چاپ مركز جهانی بهایی، دربارۀ حكمت حكم جواز استخدام دوشیزگان برای خدمات خانه توسط مردان، در یاداشت شمارۀ ۹۱، می نویسند: «زیرا این امر در میان شیعیان فقط وقتی جایز بوده كه خطبۀ محرمیت بین صاحب خانه و دوشیزه مستخدم خوانده شده باشد.» لذا همانطور كه در متن آمد، نیازی به این كار نیست و استخدام فقط برای خدمت با دریافت اجر و مزد و حقوق است و آن دوشیزه كنیز محسوب نمی گردد چه كه در امر بهایی خرید و فروش كنیز و بنده حرام شده است و افراد آزادند، و آن قبیل دوشیزگان نیز آزادند هر وقت ارادۀ ازدواج نمایند چنین كنند و «مخدوم، حق ِهیچ نوع رابطۀ جنسی با دوشیزۀ مستخدم ندارد» (همان یادداشت 91) و چنین كاری زنا محسوب و نهی و حرام است. همچنین شایان توجه است كه در امر بهایی ازدواج موقّت و مُتعه یا صیغه نیز حرام است و زیاده از یك زن گرفتن نیز به تبیینات خود حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء ممنوع می باشد، و طلعات مقدسۀ بهایی در آثار مباركه شان با توجه به آنكه بشریت در حال ورود به دوران بلوغ خود است و باید روحانیات بر جسمانیات غلبه یابد، چنین فرموده اند: «طهارت و تقدیس باید اصل مسلّم و میزان مكمّل رفتار و اطوار یاران در روابط اجتماعی آنان با اعضاء داخل جامعه همچنین در تماس و ارتباطشان با عالم خارج باشد» (حضرت ولی امرالله، گلزار تعالیم بهایی، ص ۱۲۵). و نیز «تمتّع كامل از غریزۀ جنسی، حق طبیعی هر فرد است و قاعدۀ ازدواج شرعاً به همین خاطر ایجاد شده است. بهاییان بدون آنكه این حق را تحریم كنند معتقدند كه باید تحت ضابطه و قاعدۀ معین كه همان علقۀ زوجیت باشد اعمال گردد» (همان، ص ۲۹). و نیز می فرمایند: «عفت و عصمت شامل قبل و بعد از ازدواج هر دو می باشد و عبارت است از زندگیِ جنسیِ مطلقاً عفیفانه. قبل از ازدواج باید کاملاً عفیف بود و بعد از ازدواج باید مطلقاً به همسر خود وفادار بود؛ وفادار در تمام روابط جنسی و وفادار هم در گفتار و هم در اعمال.» (منتخبات نصوص دربارۀ حفظ و تحکیم مبانی ِ ازدواج بهایی، جمع آوری دایرۀ تحقیق بیت العدل اعظم، بند ۲۳۴۴).

[29] همین اكاذیب موهن را در ردیۀ قبلی به نام خانم مهناز رئوفی تحت عنوان چرا مسلمان شدم ذكر نموده.

[30] امر و خلق، ج۴، صص ۱۷۷-۱۷۶.

[31] همان، ص۱۷۷.

[32] از جمله با استفاده از قاموس توقیع منیع نوروز ۱۰۸ بدیع (یا اسرار ربانی ج۳)، ص ۱۴۷. در این مورد همچنین مراجعه شود به اقلیم نور از جناب ملك خسروی.

[33] در لوح احتراق، حضرت بهاءالله می فرمایند: «قَدْ خَبَتْ مَصابیحُ الصِّدْقِ وَ الصَّفا وَ الغَیرَةِ وَ الْوَفا، اَینَ شُوؤُناتُ غَیرَتِكَ یا مُحَرِّكَ الْعالَمینَ» (چراغهای صدق و صفا و غیرت و وفا خاموش شد. كجاست شئونات غیرت تو ای محرّك عالمیان).

[34] به عنوان نمونه به كتبی كه اهل بهاء دربارۀ اسلام عزیز نوشته اند و در فصل اوّل از بخش اوّل، هفت مورد از آنها نام برده شد، مراجعه شود. از جمله: «سید رسل حضرت محمد، اسلام و مذاهب آن»، دكتر ریاض قدیمی، صص ۱۸۶-۱۸۴ و صفحات قبل و بعد آن.

[35] در مورد ردیۀ آقای افراسیابی تحت عنوان «تاریخ جامع بهاییت» كه در سال ۱۳۸۲ نیز چاپ دهم آن با اضافات روز منتشر شد در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ اشاره شد. در این ردیه مانند دو جلد كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، اسناد جعلی از ساواك آورده شده و جالب آنكه اتهام فراماسونری نیز به اهل بهاء زده و سنگ تمام گذاشته، حال آنكه دو جلد كتاب مزبور، فراماسونری و امر بهایی را تقریباً جداگانه مطرح كرده است ( ج۱، صص ۳۷۸-۳۷۲).
دربارۀ موارد مورد سؤال در متن، از قول خود جاعلین و تهیه كنندگان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» نوشته شده است چه كه در آن نوشته شده پشت سر پهلوی و ساواك و فردوست، اینتلیجنس سرویس و سیا و ریپورترها بوده اند.

[36] در بیانات مشابه، علمای مذهبی و امرا و سیاسیون نیز مورد خطاب بوده اند.

[37] قرآن مجید، طارق-۹

[38] همان – ۱۰

[39] بعد از انقلاب كتاب هایی دربارۀ هویدا نوشته شده كه ازجمله در نخست وزیران ایران، تألیف احمد عبدالله پور، كانون انتشارات علمی، چاپ ۱، پاییز ۱۳۶۹، ص ۲۸۳، آمده است كه هویدا بهایی نبوده است.

[40] ازجمله جسارتهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ص ۲۱ و سایر آثار آقای شهبازی؛ مقالۀ «بهاییت و صهیونیسم، فرقۀ انحرافی ابتكاری!»، روزنامۀ جام جم، شمارۀ ۱۴۳۶، سال ششم، یكشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۴ ؛ و سه مقالۀ سابق الذكر آقای شهبازی در جام جم (فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶).

[41] در مورد حقایق متن - ازجمله قالب های ذهنی- قبلاً در فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ ذكر شده است لزوم به تكرار نیست. در مورد «شبیه سازی» ذهنی به كتب روانشناسی مراجعه شود. از جمله به منابع زیر:
Hall, Elizabeth, Psychology Today: An Introduction, ted.New york: Randon House, 198
نیز به یادداشت 276 مراجعه شود.

[42] رجوع شود به جلد اول ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، صص ۳۷۷، ۴۴۲-۴۶۷، ۶۶۱-۶۵۲،... .

[43] به عنوان نمونه: خصائل اهل بهاء و فرائض اصحاب شور؛ حال و آیندۀ جهان؛ اركان نظم بدیع؛....

[44] به عنوان نمونه برای اطلاع از مفهوم طرد و انواع آن و ماهیت و كیفیت اجرای آن ازجمله رجوع فرمایید به كتاب انوار هدایت و ضمیمۀ ۵ همین متن. در جاهای دیگر همین متن نیز درباره طرد اشاراتی شده است.

[45] كتابُ عهدی. نیز رجوع شود به گلزار تعالیم بهایی، صص: ۲۶-۲۵. نا گفته نماند كه نه تنها جاعلین مسلخ عشق بر خلاف رضای الهی به اهل بهاء فحش می دهند، بلكه متأسفانه امثال ایشان به خودشان نیز فحاشی می كنند، چنانكه حتی بلندترین مقامات و اولیای محترم امور اخیراً در این مورد اظهار نگرانی و ناراحتی نمودند (به عنوان نمونه رجوع شود به سخنان مقام محترم ریاست جمهوری وقت در ۱۱/۴/۸۴ در قم؛ و روزنامه های همان تاریخ) و از آنها خواستند ادب را در ادبیات سیاسی و نسبت به هم رعایت كنند.

[46] همان طور كه قبلاً نیز ذكر شد، ردّ پای «شبكۀ ۲۷سالۀ» جاعلین و ردیه نویسان پس از انقلاب را ملاحظه می فرمایید. ایرادات مذكور عیناً تكرار همان خط و خطوط آنها و آبشخورشان در ردیه های سابق الذكر قبل از انقلاب است (فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶، درباره ردیه های آواره، صبحی، نیكو، رائین، فضایی، شهبازی).

[47] حضرت بهاءالله در كتاب بدیع كه در پاسخ شبهات ازلیان نازل شده، در جایی به لسان حال، از زبان «قلمی» كه دردست ردیه نویس، علیه دین خدا، به كار رفته مناجات و دعایی نازل فرموده اند كه به نحوی مؤثر و ملیح و رحمانی رو به خدا نموده و ناله می كند كه چرا در دست ردیه نویس اسیر شده و به وسیله او علیه خالق او كلمات ردیه نوشته می شود. سُبحانَ مُنْزِلِها اللَّطیفِ الْخَبیرِ. این متن تا حدی طولانی شده -اگر چه لازم بوده- والّا عین مناجات مزبور نازله از زبانِ حالِ قلم را در اینجا درج می نمود تا عشّاق را حظّ روحانی بخشد و غم دل بزداید. این است كه از هموطنان عزیز می خواهد خود به كتاب بدیع مراجعه فرمایند.

[48] در مورد عوالم حق و امر و خلق، مراجعه شود به امر و خلق، ج۱و۲؛ و سایر آثار بهایی.

[49] به یاد محبوب، صفحات ۲۱۵-۲۱۴؛ و نیز اول ترجمه همان توقیع دور بهایی. نظر به اهمیت این توقیع منیع، از هموطنان عزیز تمنا دارد برای آشنایی با كلیت حقیقت این امر نازنین (مر بهایی)و اصول اعتقادات اهل بهاء و جایگاه آن و اهداف آن و روش آن و ارتباط آن با دیگر ادیان و عهد و میثاق آن و نظم بدیع و سیستم تشكیلات نظم اداری آن، حتماً آن را مطالعه فرمایند تا دیدی اجمالی و كلّی به دست آورند و توضیحات تفصیلی مواضیع آن را در دیگر آثار بهایی بجویند.

[50] ترجمۀ توقیع دور بهایی، صص ۳۴-۳۱.

[51] لوح شیخ نجفی، صص۱۷-۱۶.

[52] گنجینۀ حدود و احكام، ص ۱۶۷.

[53] همان، ص ۱۶۳.

[54] به عنوان نمونه: منتخبات آثار مباركه مخصوص جلسات تذكر؛ ۸ جلد مكاتیب عبدالبهاء؛ ایام تسعه، صص ۴۸۶-۴۵۰؛....

[55] ایام تسعه، صص ۴۲۸-۴۲۷. در همۀ ادیان الهی ناقضین و معرضین خواسته اند اتهامات و اكاذیبی علیه انبیا و اولیای الهی جعل كنند، چنانكه در اسلام احادیث زیادی به نفع خود جعل كرده اند، چنانكه حضرت رسول چون پیش بینی فرمودند چنین جعلیاتی واقع خواهد شد فرمودند هر حدیثی كه با قرآن مطابق باشد صحیح، والّا باطل و دروغ است و آن را باید دور ریخت، و این یعنی، ملاكِ حقیقی، بیانات خودِ مظاهر ظهور و آیات و كتب آسمانی است. به همین جهات یكی از تعالیم بدیع و جدید امر بهایی، عدم حجیت روایات و احادیث و قصه هاست، مگر آنكه به تأیید خود طلعات مقدسه رسیده باشد (گنجینه حدود و احكام، صص ۴۶۱-۴۶۰؛ انوار هدایت) تا اینكه مثل ادوار قبل، ادیان الهی و حقایق آن و وحدت جامعه مؤمنین بازیچۀ اوهام و امیال معرضین و مغرضین و ناقضین نگردد. در مورد آنچه در متن، جاعلین راجع به شب قبل از صعود حضرت عبدالبهاء ذكر كرده اند، از ایشان انتظاری جز این نمی رود، چه كه ایشان و امثال ایشان دربارۀ انبیا و اولیای قبل نیز امثال این اكاذیب گفته اند و كافی است به یاد آوریم راجع به شهادت حضرت مسیح و صعود حضرت محمد چه گفته اند. (از جمله رجوع شود به بیان حقایق از جناب سید عباس علوی كه در آنجا اتهام توبه نمودن حضرت باب را پاسخ گفته اند و با شواهد تاریخی از همۀ ادیان اثبات كرده اند كه چه طور چنین سوء تعابیر و سوء برداشت هایی دربارۀ همۀ انبیا صورت گرفته است، و البته چون لحن كتاب مزبور نقضی است، شواهدی را كه آورده اند برای تنبه و بیداری معرضین است نه آنكه اهل بهاء پناه بر خدا خود معتقد به خطا و توبه و ذنوب و نقائص انبیاء الهی باشند، بلكه چنانكه در آثار بهایی، از جمله مفاوضات حضرت عبدالبهاء آمده انبیاء اولوالعزم دارای عصمت ذاتی و كبری هستند و امثال ائمۀ اطهار (ع) نیز دارای عصمت موهوبی و صفاتی می باشند). همچنین به نوشته مؤلف «الْبابیون وَ الْبَهاییون فی حاضِرِهِم وَ ماضیهِم» به نقل از بعضی معرضین، درباره حضرت باب نیز چنین گفتند كه حضرتشان حین شهادت مضطرب بودند، حال آنكه ابداً چنین نبوده و بیانات و آثارشان و همچنین شرح شهادتشان عكس آن را اثبات می كند. مقصود آنكه معرضین دربارۀ انبیا و اولیا همیشه از این قبیل اكاذیب گفته اند كه اثبات كذب آنها راحت تر از هر چیز است چه كه بیانات و زندگی و استقامت آنان گویا تر از هر دلیلی است.

[56] گنجینۀ حدود و احكام، صص ۱۱۷-۱۱۴.

[57] آشنایی با علوم انسانی، ج۳، آقای مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص۱۰۲.

[58] از جمله جناب ملا محمد قائنی، نبیل اكبر، بودند كه شرح حالشان در تذكرة الوفا و در تاریخچۀ خراسان از جناب حسن فؤادی بشرویه ای، و نیز در كتاب مصابیح هدایت موجود است.

[59] در این بحث، چون در قسمتهای قبل اشاره شده، به این نپرداختیم كه حتی علیرغم لزوم تحقیق در اصول و عدم جوازِ تقلید در آنها، اگر مسلمانی بخواهد از اسلام دست كشد مرتد واجب القتل محسوب می شود و لذا عمداً مسلمان زاده نمی تواند از آن خارج شود و به این ترتیب تحقیق و تحری معنی ندارد. و جالب آنكه باید به جاعلین مسلخ عشق كه مكرراً درباره طرد در جامعه بهایی به كذب داد سخن داده اند گفت، متوجه باشند بر عكس اكاذیب آنها، اگر بهایی زاده ای از امر بهایی خارج شود و عقیدۀ دیگر اختیار كند، نه طرد می شود و نه كشته، و فقط اگر بر ضد امر بهایی قیام كند، ضمن حفظ حقوق اجتماعی و اقتصادی او كه قبلاً در متن توضیح داده شده، با او مكالمه و معاشرت نمی شود و این امر منطقی ترین عكس العمل در برابر كسی است كه خود به جامعه اش پشت كرده و به مخالفت با آن پرداخته، ولی اگر فقط تغییر عقیده، بدون ضدیت، مطرح بود، سلام و كلام و معاشرت هم بر قرار بود. ای کاش کاذبین و جاعلین از خدا بترسند وبه انصاف قضاوت کنند.

[60] دربارۀ مقام وی و عظمت او رجوع شود به تفسیر سورۀ كوثر از قلم حضرت باب و كتب تاریخی، مثل تاریخ نبیل و....

[61] سه نص اول از حضرت بهاءالله می باشد، هر چهار نص مندرج است در گلزار تعالیم بهایی، صص ۳۴۲ – ۳۴۱.

[62] به عنوان نمونه رجوع شود به: منتخباتِ نصوصِ مبارکه دربارۀ تعلیم و تربیتِ بهائی، جمع آوری بیت العدل اعظم؛ گلزار تعالیم بهائی، صص ۱۱۲ – ۱۰۴ ؛ گنجینۀ حدود و احکام؛ امر و خلق، ج۳؛....

[63] به عنوان نمونه در امر بهایی زیاده از یك زن گرفتن مجاز نیست، اما جزئیات دربارۀ آن، مثل دیگر جزئیات دربارۀ احكام مختلفه، به حكم و تشریع نفس مقدس حضرت بهاءالله، بر عهدۀ بیت العدل اعظم گذاشته شده است و لذا حضرت ولی امرالله درباره متجاوزین از حكم مزبور -یعنی كسی كه دو زن بگیرد- می فرمایند: «تجاوز از یك زوجه و كتمان عقیده با وجود تحذیر و تأكید و نصیحت امنای محفل روحانی، نتیجه اش در این ایام محرومیت از حق انتخاب در جامعه و از عضویت محافل روحانیه است ولی این انفصال (طرد)اداریست، نه روحانی. قرار قطعی و حكم نهایی راجع به امنای بیت العدل اعظم است.» (گنجینۀ حدود و احكام، ص ۱۷۷).

[64] زمینۀ جامعه شناسی از آگ برن و نیم كوف، اقتباس ا.ح. آریان پور، شركت سهامی كتاب های جیبی،۱۳۵۷؛ روانشناسی اجتماعی (یادداشت 376).

[65] دربارۀ مقام اماكن متبركۀ بهایی به كتب بهایی، ازجمله ملكۀ كرمل مراجعه شود.

[66] رجوع شود به صحیفۀ نور ج۱، ص ۴۴.

[67] در آثار بهایی با توجه به حقایق مندرجه در قرآن مجید و احادیث، مفهوم قیامت عبارت از یوم ظهور موعود اسلام است، لذا حلال و حرام حضرت محمد تا روز ظهور موعود اسلام بر پاست و با ظهور موعود اسلام، حلال و حرام مزبور در امر بهایی تغییر نموده است چنانكه قبلاً در متن به نقل از كتاب مفتاح باب الابواب ص۴۳و ۳۱ از احادیث اسلامی نمونه هایی ذكر شد كه گویای همین تغییر است. و البته باید توجه داشت، گاهی تغییر مزبور به شكل جرح و تعدیل احكام اسلام بر طبق ضروریات و شرایط دنیای جدید بوده است و همۀ موارد تغییر به شكل نسخ احكام قبل نبوده، و بعضی احكام نیز كاملاً بدیع است و در ادیان قبل سابقه ندارد.

[68] مائده ۶۹

[69] دربارۀ موراد فوق، ازجمله رجوع شود به كتاب مستطاب ایقان؛ كتاب مستطاب بیان فارسی؛ لوح جواهر الاَسرار؛ مفاوضات؛ خطابات؛ مجلدات قرن بدیع؛ پیام ملكوت؛ استدلالیه صدرالصدور؛ اقداح الفلاح؛ برهان واضح؛ بشارات كتب آسمانی و اشارات دیگران دربارۀ ظهور امر الهی؛ بهاءالله و عصر جدید؛ بیان حقایق؛ بیان حقیقت؛ تبیان و برهان؛ خاتمیت، جنّاتِ نعیم؛ دُرَجِ لئالی هدایت؛ رهبران و رهروان؛ فرائد؛ قاموس ایقان؛ گلشن حقائق؛ مبشرین غربی؛ محاضرات؛ مرآةالحقیقة؛ نه جلد کتاب مصابیح هدایت؛ مجلدات معارف بهائی؛ دلایل العرفان؛ سید رسل حضرت محمد، اسلام و مذاهب آن؛.... .

[70] حضرت ولی امرالله می فرمایند: «در صورتی كه مخالف مصالح امریه چیزی در آن نباشد» (گنجینۀ حدود و احكام، ص۱۱۶). به ادامه متن توجه شود.

[71] سوره همزه -۱و ۲

[72] گنجینۀ حدود و احكام ص ۱۱۵(بیان مبارك از حضرت عبدالبهاء است).

[73] گلزار تعالیم بهائی، ص ۲۱۱

[74] گلزار تعالیم بهایی ص ۲۱۵.

[75] همان، ص ۴۶۸.

[76] همان، ص ۱۷۹.

[77] همان، ص ۳۵۲.

[78] لوح مبارك چهار وادی مندرج در آثار قلم اعلی ج۳، صص ۱۵۱-۱۵۰. ضمناً باید اشاره نماید حكم مزبور در متن و جزئیات بعضاً ذكر شده دربارۀ آن را باید در كنار سایر تعالیم بدیع بهایی در نظر گرفت والّا بررسی هر حكمی به تنهایی، درك كاملی ایجاد نمی كند، بلكه باید هر حكم و تعلیمی را در كلّ سیستم تعالیم بهایی در نظر گرفت والّا تصویر كاملی درك نخواهد شد (به عنوان مثال به فهرست قسمتی از تعالیم مندرج در كتاب گلزار تعالیم بهایی یا امر و خلق ج۱ تا ۴ یا گنجینۀ حدود و احكام مراجعه فرمایید).

[79] به نقل از قرآن، شمارۀ ۹، ص۷۷ مقدمه.

[80] به عنوان نمونه در این مورد رجوع شود به كتاب شرح حال جناب ابوالفضائل گلپایگانی تألیف جناب روح الله مهرابخانی. همچنین، چنانكه درصفحۀ آخر بخش اوّل و آخرضمیمۀ ۶ آمده است، در سال ۱۳۸۵ نیز امر بهائی در مصر وارد مرحلۀ جدیدی از رشد خود گردیده است.

[81] گلزار تعالیم بهایی ص ۴۱۹.

[82] همان، ص ۴۱۹.

[83] همان، ص ۴۲۰ همچنین قبلاً در متن راجع به نظرات امر بهایی دربارۀ حسنات و سیئات غرب و لزوم استفاده از حسنات و اجتناب از سیئات آن، ازجمله از كتاب گوهر یكتا،صص:۳۰۲-۲۹۷ مطالبی ذكر شد، مراجعه فرمایید.

[84] هر دو بیان از حضرت بهاءالله، مندرج در امر و خلق ج۴، ص ۴۷۵ می باشد.

[85] مسلخ عشق ص ۱۸۸، س۱۱. جالب آنكه همین ادعای جاعلین مسلخ عشق را، نویسندۀ «میر كبیر قهرمان مبارزه با استعمار» م نموده اند و گفته اند همه وزرای پهلوی بهایی بوده اند! (مندرج در ص ۴۰ كتاب در شناخت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه).

[86] برای ملاحظۀ نصوص كثیره در این مورد، رجوع شود به: گلزار تعالیم بهایی، صص۴۶-۴۴، ۴۵۷-۴۵۱؛ انوار هدایت؛ امر و خلق؛ گنجینه حدود و احكام؛... قبلاً نیز فصل دوّم از بخش اوّل، نكتۀ ۶ ضمن پاسخ به اتهامات آقای شهبازی نص صریح حضرت ولی امرالله را به نقل از مأخذ در یادداشت شماره 324 آوردیم كه صریحاً فرموده اند: «باید از هر انتسابی به حزبی معین و از هر تحزُّب و تشعُّبی وارسته گردند و از منازعات بیهوده و حساب های ناپسندیده رهایی جویند و از اغراض نفسانی كه وجه جهان متحول را متغیر سازد پرهیز كنند. باید مشاغل سیاسی و دیپلماتیك را از مشاغل كاملاً اداری تفكیك نمایند و اگر در تشخیص مُردّد باشند از امناء منتخبه در محافل روحانی استفسار نمایند و به هیچ وجه شغلی را نپذیرند كه بالمآل منجر به فعالیت های سیاسی و حزبی در هر كشور باشد...»

[87] «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ج۲، ص۴۶۹.

[88] دربارۀ رؤیا در امر بهایی توضیحاتی وارد شده است كه ازجمله آن را می توان در كتاب امر و خلق جلد ۱ و ۲ ملاحظه نمود. رؤیا ریشه در هر سه جنبۀ جسمانی، انسانی و روحی انسان دارد. انبیا و اولیای الهی در كتب آسمانی جنبۀ روحی آن را تأیید فرموده اند و روانشناسان نیز جنبه های جسمانی و انسانی(شامل جنبه های ذهنی و عاطفی - احساسی) آن را اثبات كرده اند. به این ترتیب بسته به میزان درصد دخالت های جنبه های فوق در انواع رویاها در شرایط متفاوت برای افراد مختلف، سه نوع رؤیا به طور كلی وجود یافته: یكی خواب ها و رویاهایی كه حكم اَضغاثِ اَحلام دارد (خواب های آشفته و بدون تعبیر و غیر صادقانه) یكی رویاهای صادقه كه نیاز به تعبیر دارد و دارای تعابیر باطنی متفاوت از ظاهر رؤیا می باشد و منشاء آن روح انسانی است، چه كه زمان و مكان بر آن حاکم نیست و گاهی بدون واسطۀ اعضاء جسمانی و صرفاً به واسطۀ سیر روح و روان انسانی، وقایع چندین سال بعد را مشاهده می نماید به طوری كه پس از وقوع مشخص می شود كه تعبیر حقیقی رویای مزبور بوده است؛ و یكی نیز رؤیای صادقه ای كه گاه نیاز به تعبیر هم ندارد و عیناً دیده می شود و همان طور هم واقع می گردد كه این نوع اخیر مخصوص انبیا الهی بوده است كه به صرف الهام ربّانی، وقایع آتیه را در خواب می دیدند و واقع می شد. مثل رؤیاهای انبیای بنی اسرائیل كه بعضاً وقوعش در ظهور امر بابی و بهایی واقع شد- یعنی پس از بیش از ۲۰۰۰ سال- و نمونه ای از آن را می توان در مفاوضات حضرت عبدالبهاء مشاهده نمود كه رؤیای دانیال نبی و مكاشفات یوحنا و كتاب اشعیا را كه بشارت به ظهور حضرت محمد و حضرت باب و حضرت بهاءالله می باشد توضیح فرموده اند كه در آنجا صریحاً مدّت دورۀ اسلام را كه ۱۲۶۰ سال قمری است، و تاریخ ظهور موعود آخر زمان را تعیین نموده است، كه مطابق است با تاریخی كه در قرآن مجید و احادیث برای ظهور موعود تعیین شده (در قرآن، دورۀ اسلام از هنگام قطع وحی و الهام - سنۀ ۲۶۰ ه. ق. كه تاریخ وفات امام حسن عسکری (ع) می باشد- هزار سال تعیین شده كه می شود: ۲۶۰+۱۰۰۰=۱۲۶۰ (ازجمله رجوع شود به كتاب استدلالی بهایی چون فرائد، برهان واضح و ردیه زعیم الدوله كه به وسیله آقای حسن فرید گلپایگانی ترجمه شده -صص۴۲-۴۱) و تطابق بشارات یهودی و اسلامی فوق و وقوع آن بشارات با ظهور حضرت باب در سنۀ ۱۲۶۰ ه.ق. (۱۸۴۴ م) در شیراز، هم گویای صدق نبوات انبیاء عظام است و هم گویای عظمت ظهور موعودی است كه همۀ ادیان قبل از آن، به ظهورش بشارت داده بودند. (در مورد عظمت مزبور، ازجمله رجوع فرمایید به كتاب قرن بدیع، ج۱) و ناگفته نماند ادیان زرتشتی و مسیحی و بودایی و غیره نیز مانند یهودیان و مسلمین بشارات مشابهی دارند به طوری كه حتی بعضی از آنان در سنه ۱۸۴۴ منتظر ظهور بوده اند ولی چون بشارات كتب آسمانی را ظاهری فرض نموده بودند، به اندازۀ شیعیان عزیز، كه جز اول مؤمنین به حضرت باب بودند و از این جهت سبقت بر عالمیان دارند، متوجه ظهور حق نشدند (و جالب آنكه از بشارات انجیل دربارۀ شرایط ظهور ازجمله این است كه ظهور مظهر الهی مانند ظهور «دزد در شب» می ماند كه نفوس مرده در قبور غفلت و هوی متوجه آن نمی شوند تا آنكه به تدریج آن مظهر عطوفت كبری با تحمل بلایا، «مردگان فراش غفلت» را بیدار می فرماید تا به حیات و بیداری معنوی حقیقی رساند) و باز جالب آنكه در برنامه تلویزیونی «به سوی ظهور» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سنوات اخیر از جمله در یكی از برنامه ها، سال ۱۸۴۴ نیز به مناسبتی مطرح شد، ولی به غفلت مورد توجه قرار نگرفت، تا خدا كی بیدار فرماید!
توضیحات فوق به این جهت آورده شد تا جاعلین و امثال ایشان -چنانكه آقای ع. باقی نیز در كتاب در شناخت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه اشاره كرده است -رؤیاهای صادقه را مثل رؤیاهای جعلی بعضی قیاس نكنند و به تمسخر نپردازند كه اهل بهاء نیز ملاكشان اوهام و خرافات و رؤیاست! بلكه چنانكه قبلاً ضمن بحثی دربارۀ معجزه اشاره شد، اهل بهاء ملاك اصلی را كلمۀ الهی و تحقق آن می دانند كه ازجمله این تحقق، مطابق بشارات و رؤیای صادقۀ انبیا و اولیا و مخلصین نیز بوده است، و در واقع نگاه اهل بهاء، از رؤیا به سمت تحقق آن نیست، بلكه نگاهشان از سمت تحقق رویاها به سمت خود رؤیاهاست و اینچنین است كه هم رؤیا و هم تحقق آن عین حقیقت است و نه ظنون و اوهام! به قول جناب نعیم شاعر بهایی «ای كه گفتی علامت حق چیست؟ می كند حق هر آنچه می گوید.»

[89] به نقل از پیام بیت العدل اعظم، مورّخ ۲۹ دسامبر ۱۹۹۰.

[90] آمار ارائه شده در پیام مزبور مربوط به ۱۹۸۵ م است و اینك در سنۀ ۲۰۰۵ ابعاد كمی و كیفی دائم التزایدی نسبت به ۲۰ سال پیش دارا شده كه قسمتی از آن را در فصل اوّل از بخش اوّل، نكتۀ ۵، و ضمیمۀ ۳ ملاحظه می فرمایید.

[91] كتاب مستطاب اقدس

[92] ادعیۀ محبوب، صص ۳۴۱-۳۴۰.

[93] مجموعۀ مناجات حضرت عبدالبهاء، چاپ آلمان، صص ۱۸۹-۱۸۸.

[94] حشر-۱۹

[95] گلزار تعالیم بهائی، ص ۱۷۰ برای دیدن نصوص دیگر در این زمینه، به همین مرجع، صص ۱۷۴-۱۷۰ مراجعه شود.

[96] مائدۀ آسمانی، ج۸، ص۱۷۵.

[97] در این مورد به پیام بیت العدل اعظم خطاب به سران ادیان مورّخ سال ۲۰۰۰ م مراجعه شود.

[98] گلزار تعالیم بهایی، ص۳۴۴.

[99] ادعیۀ محبوب، صص ۳۶۰-۳۵۹

[100] گلزار تعالیم بهایی، ص۴ ۱۲

 

بخش قبلی

بخش بعدی