خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

ظهورِ حَقّ شده پیدا بیایید

برگرفته از: http://noghtenazar.org/node/248
 
ظهورِ حقّ هویدا شد زِ شیراز
بپا بنمود شوق و شور و آ واز
ندایِ دلنشینِ رَبِّ رَحمن
صَلا زد نوعِ انسان را به ایمان
گروهی عاشقان سویش دویدند
سَر و سینه به راهِ او دَریدند
شهادت ها به راه او خریدند
چون ایشان در جهان مردم ندیدند
ندایِ حقّ شَرَر زَد خاکِ طهران
بشد اَمرِ خدا آنجا نمایان
زِ شیراز و زِ طهران سویِ بغداد
خداوند این ندایِ پاک سَر داد
ندایِ جان فزایِ صلح و وحدت
وفا و رحمت و عشق و مَحَبَّت
ولكن از بدیِ جان و دل ها
نشد دنیا به اَمرِ حَقّ همْ آوا
همه عالَم به خوابِ یأ س و غفلت
گرفتار و اسیرِ رنج و محنت
به اوهام و هَویٰ مشغول و مأنوس
حقیقت در چَهِ اِغفا ل، محبوس
فَریقی رویِ بُغض و جهل و نخوت
به اِنكارِ خدا دادند نسبت
یكی سُخریه كرد اَحكامِ یزدان
كه كُلّ پوچ است و هَم كُفرِ نمایان
از این شُبهه به جایی نارسیده
هَمی بَستند از حَقّ هر دو دیده
از آن پس اتّهاماتِ سیاسی
بشد پیدا زِ رویِ ناسپاسی
یكی گفتا كه روسی اَند روسی
یكی گفتا كه نَخیر، انگلیسی
ز جهل و غفلت اَندَر كارِ رَحمن
 یكی گفتا كه هَم اینست و هَم آن
چو تهمت های ایشان بَرمَلا شد
دل ایشان به حسرت مبتلا شد
یكی هم حیله های دیگر انداخت
كه آمریكا چنین دینی بپرداخت
سپس جاسوسِ اسرائیل گفتند
به این تهمت گروهی را بكشتند
ولی این اِفترا نگرفت پایی
به جانِ مُدّعی مانْد این سیاهی
ستم ها را روا كردند و محنت
به انواعِ ریا و مَكر و تهمت
بكشتندی به جهل و ظنّ و غفلت
عزیزانِ "بَهاء" را از حسادت
بلی این سنّتِ دیرینِ یزدان
بشد تكرار در اقلیمِ ایران
گذشته قرن و نیمی از ظهورَیْن
ولی ایران نگردیده است مؤمن
جزایِ فعل و اَعمالِ بَدِ ما
لباسِ كُفرگردیده بَرِ ما
به اَشک و ناله و فریاد و اَفغان
كشیدیم انتظارِ اَمرِ یزدان
ولی تا این كه آمد روزِ دیدار
به اوهام و هَویٰ كردیم رفتار
بیایید ای عزیزان گوش دارید
ظهورِ حَقّ نمایانْ هوش دارید
بِدَرّید این حِجاباتِ ظنون را
ببینید اَمرِ یزدان را هویدا
به قلبِ پاک و انصاف و مُرُوّت
به تَقویٰ و خُضوع و عَقل و فِكرَت
زِ آثارش گُلِ معنی بچینید
به چشمِ خود حقیقت را ببینید
در آن دَم از خدا تأیید گیرید
دعا از جان و دل در پیش گیرید
كه شاید از سَرِ فضلِ اِلهی
رَهیم از چاهِ اوهام و تباهی
كُجا موعود، اِنكارِ خدا كرد؟!
كُجا روسیه این دین را به پا كرد؟!
كُجا اَمرِ خدا را انگلستان
بپا بنمود كامل همچو یزدان؟!
نَبُدْ موجودْ اسرائیل در اَرض
كه دینِ حَقّ كُنَد ایجاد بَرفرض!
در آن روزی كه روسی اِفترا بود
گمان و ظَنِّ آمریكا كجا بود؟!
سیاست ها به اَمرِ خود ضَعیفند
چگونه اَمرِ حَقّ را پی بریزند؟!
نَه اِسرائیل و روس و انگلستان
نَه آمریكا و هند و چین و آ لمان
ظهورِ حَقّ نَكَردَندی هُویدا
خدا آورد اَمرَش را به دنیا
تعمّق كن در اَلواحِ سَلاطین
در آنجا قدرت و اَمرِ خدا بین
كُجا مَملوکْ مالِک را به تَنذیر
نمود از غفلت و اِنكار تحذیر؟!
كُجا بی قدرتِ یزدان زِ زندان
بِشُد اَمرش در این دنیا نمایان؟!
در آن ظُهری كه در میدانِ تبریز
بِشُد محبوبِ اَعْلیٰ دارْآویز
قریبِ هفتصد و پنجاه سرباز
زَدَندی تیر بَر آن قلبِ پُر راز
در آن یومی كه اَبْهیٰ در زمستان
بِشُد سُرگونی از زندانِ طهران
در آن گاهی كه زندان و بَلا بود
كمک هایِ سیاست ها كُجا بود؟!
بَقایِ دین میانِ ظلم و طغیان
دلیلِ روشنست و اَصلِ بُرهان
اگر حامیِ دین غیر از خدا بود
كنونْ دینِ بَها بادِ فنا بود!
اگر چه بعضی از اَهلِ سیاست
تمایل كرده بَر حفظ و حمایت
ولی مَحبوبِ اَبْهیٰ رَدّ بِفَرمود
برایِ این كه حامی اش خدا بود
بلی كافی است یاریِ اِلهی
كمک خواهی زِ غیرِ او، تباهی
چون ازاین حیله ها سودی ندیدند
گروهی نقشه ای دیگر كشیدند
طریقی كه كُنَد اَهلِ بَها را
همْ آوایِ سیاست هایِ دنیا!
ولی این نقشه با اَحكامِ یزدان
فَنا گردید و بَر كُلّ شد نمایان
دخالت در سیاست هایِ دُنیا
شده ممنوع بر یارانِ اَبْهیٰ
طریقِ ما بُوَد صلح و مَحَبَّت
وفا و وحدت و عشق و مَودّت
سیاستْ راهِ درمانِ بَشَر نیست
بجز دارویِ حَقّ مُثمِرْ ثَمَرْ نیست
هزاران سالْ حَرب و جنگ و نیرنگ
نموده جان ودل ها را همه سنگ
دِگر راهِ صفایِ جان و دل ها
نمی باشد نزاع و جنگ و غوغا
تعالیمِ بهایی احتیاج است
لِذا راهِ سیاستْ اِعْوِجاجْ است
بیا مُنصِفْ ندایِ یا "بَها" بین
زِ قلبت پاک گردان نفرت و كین
كنونْ اِسمِ "بَها" حِرْزِ جهان است
به غیرِ راهِ او ضُرّ و زیان است
تعالیمِ خدا حِصنِ حَصین است
وجودش راحت و اَمنِ زمین است
اگر عالم شود بیدار و ذاكِر
شود از فضلِ حَقّ فِی الجُمله شاكر
قبولِ اَمرِ حَقّ راهّ نجات است
وَاِلّا سَرْ به سَرْ مرگ و مَمات است
همه درد و عذاب و رنجِ دنیا
شده حاصلْ زِ رَدِّ اَمرِ اَبْهیٰ
عذابِ حَقّ شده حَتم و مُسَلّم
برایِ این جهانِ پُر زِ ماتَم
به دنیایی كه مُعرِض گشته از حَقّ
بُوَد تنبیهِ حَقّ آن را مُحَقَّق
اَلا ای مردمِ دنیا بیایید
ظهورِ حَقّ شده پیدا بیایید!
دِگر ظلم و ستم كافی است كافی
دِگر رنج و اَلَمْ كافی است كافی
به دستِ خود خریده اَهلِ دنیا
عذاب و درد و رنج و جنگ و دعوا
وَاِلّا حَقّ بُوَد رَحمٰن و مَنّان
نمی خواهد برای ما جُز اِحسان
اگر دنیا شَوَد مؤمن به یزدان
نمی ماند عذاب و درد و اَفغان
خدایا این جهان محروم مگذار
سپاهِ جهل و ظَنّ از بین بَردار
گناه و ناسپاسی ها بِبَخشا
به لطف و مهربانی كُن مُدارا
اگرچه مُستَحَقِّ هر عَذابیم
ولی فضل و عَطایایِ تو یابیم
اگر یاری كنی این جان و این سَر
وَاِلّا جُملگی مان خاکْ بَرْ سَر
بكُن آزاد از غم جان و دل ها
درِ شادی به عالم باز بنما