خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نقشِ توهّمِ قُدسی بودن در ستم پیشگی جمهوری اسلامی ایران

برگرفته از: https://www.tribunezamaneh.com/archives/138978


نقشِ توهّمِ قُدسی بودن در ستم پیشگی جمهوری اسلامی ایران*
 
39 سال است که جمهوری اسلامی ایران نه تنها بر اقلیّت های مذهبی و غیر مذهبی، بلکه بر اکثریّت ملّت ایران ستم می کند. بدیهی است که این ستم بر اقلیّت ها بمراتب بیشتر است. یکی از اقلیّت هایی که بدون وقفه و به شکل سیستماتیک و با اتّهامات واهی مورد انواع ستم قرار داشته و دارد جامعۀ بهائیان ایران است. وسعت و تنوّع و استمرار بدون وقفۀ این ستم طوری بوده که از طرف تحلیلگران غیر بهائی نیز از شاخص های آشکار و مهمّ ستمگری حکومت ایران بوده است.
 
از جمله ستم های وارده بر بهائیان در 39 سال اخیر که شواهد و مدارک آن موجود است عبارتند از: کشتن و تیرباران و اعدام در زندان، سوزاندن، حبس کردن، شکنجه کردن های شدید روحی و جسمی، ترور در خیابان و منزل، ربودن افراد و ناپدید شدن آنها، تبعید، اخراج از کار و دانشگاه و دبیرستان و حتّی دبستان، قطع حقوق بازنشستگی و بعضاً مجبور کردن افراد به پس دادن حقوق های دریافتی سنوات قبل، مصادره و تاراج اموال، تخریب چندین قبرستان بهائیان که به گلستان جاوید معروف است و اجبار ایشان به دفن عزیزانشان در قطعه زمین های بایری كه دور از دسترسی آسان و پنهان از دیدگان هم میهنان است، نفرت پراکنی و تنجیس و نشر تهمت و بهتان از طریق رسانه ها و مقالات و کتب و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون دولتی و اینترنت، تشویق و تحریک و حمایت و بازگذاشتن دست گروه های ضدّبهائی برای اشاعۀ اکاذیب و افترائات و نیز اقدامات عملی علیه بهائیان، بستن و پلمپ مغازه ها، آزار و ایذاء و ایجاد مزاحمت های تلفنی و حضوری، تخریب مکان ها و زیارتگاه های بهائیان و نیز بعضی مساکن بهائیان در شهرهای مختلف، بازرسی منازل بهائیان و تخریب وسایل خانه و توهین و کتک زدن افراد خانواده حین بازرسی منزل و شکستن قاب عکس های حاوی تصاویر مقدّس برای بهائیان و بردن تمام کتب و آثار بهائی و نیز کامپیوتر و موبایل و اوراق شناسایی و بعضاً پول و طلا و وسایل منزل، کارگذاشتن شنود در بعضی منازل و محلِّ کار، سعی در ایجاد اختلاف بین بهائیان، سعی در توّاب سازی و سوء استفاده از معدود کسانی که به زور و تهدید بظاهر مسلمان شده بودند، تعقیب و تجسّس و پرس و جو از همسایگان و همکاران و بستگان مسلمان دربارۀ بهائیان، کتمان بهائی ستیزی در سازمان ملل و مجامع بین المللی حقوق بشر، تخطئه و تکذیب و تحقیر گزارش گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متّحد، تحریک و تشویق بعضی حکومت ها چون مالزی و اندونزی و حتّی تطمیع مالی بعضی چون یمن برای بهائی ستیزی در کشورهای مزبور، تحریک و تهدید و بعضاً بازجویی از هم میهنان عزیز مسلمان درجهتِ عدم معاشرت و معاملات کاری با بهائیان، و بسیاری اقدامات بهائی ستیزانۀ دیگر که در رسانه ها و نیز گزارش های متعدّدِ حقوق بشری مذکور و مستند است.
 
حتّی همین ماه های اخیر و حتّی همین روزهای اخیر موج پلمپ مغازه ها و دستگیری بهائیان در چندین شهر ادامه داشته و دارد. حتّی حالا که در استان کرمانشاه و بیرجند زلزله هم آمده و باید به مردم بیچاره و داغدیده برسند بجای آن به ستمگری ادامه می دهند و بهائیان را می گیرند و مغازه هایشان را می بندند! و بیش از آن، نه فقط ستم بر بهائیان بلکه- به اعتراف خود مسؤولین و ریاست محترم جمهوری و نیز صدا و سیمایشان در روزهای 22 و 24 آبان- ستم بر مردم ایران از طریق ساخت و سازهای بی پایۀ مسکن مهر و نابسامانی در کمک به زلزله زدگان قابل مشاهده است. از زلزله گذشته ستم های پیاپی به مردم ایران از طریق - به قول خودشان- خیانت در بیت المال و اختلاس های مستمر و حیف و میل کردن سرمایه های ملّی به پای این و آن و در عوض نپرداختن حقوق کارگران و دیگران و خلاصه همۀ ستم هایی که هر روز در رسانه ها می خوانیم و می بینیم.

 این «خشونت‌هایی که نسبت به بهائیان و سایر دگراندیشان ایرانی اعمال می‌شود در حقیقت زاییدۀ تمسّک به عقاید و اصول منسوخ و سنن و رسوم کهنه‌ای است که اثرات مستقیم و منفی‌اش در همۀ جنبه‌های حیات اجتماعی ایران دیده می‌شود. جوّی از تعصّبات جاهلیّه و گرایش‌های خرافی بر مملکت تحمیل شده و لطمات شدیدی به اعتبار دین و ایمان وارد آمده است. خواسته‌های جوانان عزیز نادیده گرفته می‌شود، علی‌رغم شرافتِ طبعِ ایرانیانِ پاک‌نهاد معنویّت و ارزش‌های اخلاقی در جامعه به حاشیه رانده شده، تباهی و فساد بسیاری از جوانب اجتماع را در بر گرفته، راستی و صداقت‌گویی از دوایر مدیریّت رخت بربسته و دروغ و تزویر جای‌گزین آن شده، پیوندهای همبستگی و اعتماد که لازمۀ بقا و پیشرفت یک جامعۀ زنده و پویاست ضعیف شده، ارکان نظم جامعه متزلزل گشته و گرداب مهیبی از مشکلات و نابسامانی‌ها همگان را در کام خود فرو برده است.» «امروز فریاد نارضایتی و خشم جوانان و اعتراض علیه شیوع فساد، دسیسه‌های سیاسی، سوء رفتار با زنان و سركوب‌کردن اندیشه و اندیشمندان و عدم رعایت حقوق بشر از هر گوشهٴ ایران به گوش می رسد.»

 
 البتّه جای خوشحالی است که در عوض، «در برابر این ‌همه حقّ‌کشی‌های آشکار، دول و ملل کوچک و بزرگ جهان به پشتیبانی از حقوق بهائیان ستم‌دیدۀ ایران و دیگر شهروندان مصیبت‌زدۀ آن ادامه می‌دهند. سازمان ملل متّحد، مجامع معتبر بین‌المللی حقوق بشر، نهادهای دولتی و مدنی، پارلمان‌ها، دانشگاه‌ها، مروّجین عدالت، وکلا، قضات، اساتید، فلاسفه، دیپلمات‌ها، دولت‌مردان و مقامات رسمی در بسیاری از کشورها و شخصیّت‌های برجسته از جمله بعضی از سیاست‌مداران مسلمان از شرق و غرب در قطع‌نامه‌ها، گزارش‌ها و اظهارات رسمی خود، این تضییقات را ظالمانه خوانده خواهان توقّف آن می‌باشند.» امّا جمهوری اسلامی توجّهی به این ستم ها و اعتراضات علیه آن نداشته و ندارد!
 
براستی چرا این همه ستم بر بهائیان و غیر بهائیان؟! چرا این همه ستم بر ملّت ایران؟! ستمگری جمهوری اسلامی ایران به حدّی رسیده است که گویی «ذاتیِ» این حکومت شده است؟! تحلیل گران سیاسی و اجتماعی و مذهبی تا حال عوامل مختلفی را برای علل این ستم های مستمر مورد بحث قرار داده اند، ولی یکی از آنها که خیلی مهمّ است «توهّمِ قدسی و الهی بودن جمهوری اسلامی ایران» توسط بعضی رهبران روحانی و بعضاً غیر روحانی حکومت است. شاید گاهی بظاهر این را نگویند ولی در باطن و گاهی حتّی در ظاهر هم این توهّم و گُمان باطل را در گفتار و اعمال خود آشکار می کنند. به گمان ایشان حکومتشان الهی است و نمایندۀ خدا و وَلیّ و قیّمِ مردم اند و حقّ با ایشان است و به همین دلیل «سربازان گمنامی» را که در دولت و سپاه و بسیج فضای کشور را امنیّتی کرده اند و هرکس را که بخواهند می گیرند و تحت ستم های گوناگون قرار می دهند «سربازان گمنام امام زمان» می دانند و می نامند و دستورِ عملیات و اقدامات خود را نیز از «نایب امام زمان» می گیرند و لذا اشتباهی در کارشان نیست!
 
در حقیقتْ چنین گمانی امر را بر ایشان «مُشتبه» نموده است که نمایندۀ منحصر به فرد اسلام حقیقی بر روی زمین اند و وظیفه دارند عالم را از لوث کفر و ستمگران پاک نمایند و بستر را آماده کنند تا امام زمان بیاید و تتمّۀ مردم جهان را به زیر سلطه آورد! حال آن که این توهّمی بیش نیست زیرا اعمالشان نه انسانی است و نه اسلامی بطوری که گفتار و کردارشان حتّی دل های دیگر مسلمانان منصف و بیدار را نیز به درد آورده است. حضرت مسیح فرموده است «درخت را از میوه اش بشناسید». حال برای بیدار کردن ایشان از «توهّم قدسی و الهی بودن» باید دید میوه های جمهوری اسلامی برای ملّت ایران و بشریّت چه بوده و هست؟ با یک نگاه به 39 سال اخیر حتّی به اعتراف خود بعضی عوامل روحانی و غیر روحانی حکومت، کشور را دروغ و ریا و تظاهر و رقابت بی رحمانه و زور و اجحاف و اِرعاب و دزدی و اختلاس و فقر و فساد اخلاقی و اعتیاد و طلاق و خشونت و خیانت و غم و ناامیدی و هرج و مرج و لعن و نفرین دیگران بر منابر نماز و دیگر تریبون ها و نفرت پراکنی در داخل و خارج از ایران علیه این و آن و ترس از سایۀ شومِ جنگ هایی بمراتب وحشتناک تر از قبل و سُستی بنیاد خانواده و پایمال کردن حقوق زنان و کودکان و نوجوانان و جوانان و کارگران و اقلیّت ها و بسیاری از شهروندان، و امثال آن فراگرفته است.
 
اینها میوه های 39 سال حکومت مدّعی اسلام است! اگر منصفانه و با وسعت نظر و فارغ از جوِّ ضدِّ دینی و ضدِّ اسلامی جامعۀ امروز قضاوت کنیم، این میوه های مسموم از درخت اسلام و دین حقیقی نیست. اینها میوه های قرائت و برداشتی توهّمی و خرافی و تقلیدی و جاهلانه و متعصبّانه از اصولِ اسلام است. همین میوه های مسموم شاهدی است بر «قدسی و الهی» نبودن جمهوری اسلامی ایران و کثیری از مسؤولانش که امر بر ایشان مشتبه شده است که آنچه می گویند و می کنند عین حقیقت و صحیح است. این میوه های مسموم چنان زیاد شده که حتّی بعضی مسؤولین منصفِ خودِ حکومت نیز که از خدا و افکار عمومی می ترسند صدایشان درآمده است؛ بخصوص که آگاهان و دلسوزان می دانند استناد چنین حکومتی «به مرجعیّت قرآن مجید برای توجیه سیاست هائی كه به چنین اوضاعی انجامیده چه تأثیری بر افکار و روحیۀ ملّت» گذاشته و می گذارد.
 
از مِلاکی که حضرت مسیح داده اند گذشته، با مِلاکی که حضرت علی داده اند نیز می توان فهمید که جمهوری اسلامی نه تنها «قدسی و الهی» نیست بلکه عملاً «غیر قدسی و غیر الهی» است و جز معدودی از مسؤولینش باقی دستشان به ستم های بزرگ و کوچک آلوده است. مِلاک ارائه شده توسط حضرت علی این است: «إنَکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ، إنَّ الحَقَّ وَ الباطِلَ لایُعرَفانِ بِاَقدارِ الرِّجالِ. اِعرَفِ الحَقَّ تَعرِفْ اَهلَهُ، وَ اِعرَفِ الباطِلَ تَعرِفْ اَهلَهُ». یعنی همانا حقیقت بر تو پوشیده شده و تو را به اشتباه انداخته، حقّ و باطل را با میزان قدر و شخصیّت افراد نمی شود شناخت. حقّ را که بشناسی اهلش را شناخته ای و باطل را که بشناسی اهلش را شناخته ای. یعنی اوّل باید حقّ و باطل را شناخت سپس بر اساس آن میزان، مدّعیان حقّ و باطل را شناخت. حال اگر طبق خودِ تعالیم اسلام میوه های مسموم فوق را «باطل» بدانیم، و میوه های راستی و صداقت و خلوص و تعاون و خضوع و عدل و امانت و پرهیزکاری و سلامت نفس و اخلاق و صبر و بردباری و امید و مَحَبَّتِ خانواده و رعایت حقوق مظلومین و انفاق و کرم و... را میوه های «حقّ» بدانیم، براحتی می توان دریافت که جمهوری اسلامی ایران از این میوه های خوشگوار «حقّ» اگر نه بکلّی عاری و بری، بلکه بسیار فقیر و تهی است.
 
جمهوری اسلامی ایران با این میوه های مسمومْ نه قدسی است و نه الهی، امّا چرا امر بر آن مشتبه شده و گمان و توهّم می کند که چنین است؟ پاسخش در قرآن مجید است که در سورۀ عنکبوت آیۀ 38 می فرماید: « زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ». یعنی شیطان اعمالشان را برای آنان زینت داد پس آنان را از راه خدا بازداشت درحالی که (برای شناخت حقّ و باطل) بصیرت داشتند.
 
ایرانمان بسی عزیز است و ایرانیانْ شریف. حکومتش نیز باید محترم باشد. حیف نیست که محترم نباشد؟! احترام را خود حکومت باید برای خود ایجاد کند؛ با رعایت عدل و انصاف. چنین اوضاع وخیمی شایستۀ ایران عزیزمان نیست. بهائیان جهان علیرغم ستم های رفته بر ایرانیان بهائی و غیر بهائی بدِ حکومت و حکومتیان را نمی خواهند و خود را ابداً دشمن ایشان ندانسته و نمی دانند زیرا ناظر به افق های وسیع تری از اتّحاد جهانیان و وحدت عالم انسان اند و راه وصول به آن را دشمنی با این و آن نمی دانند بلکه راه را آگاهی و نیکوکاری و بردباری و فداکاری می دانند. درعوض، افسوس می خورند که چرا انسان هایی آن هم به نام دین و اسلام بر دیگران ستم روا می دارند؟! و این افسوس زمانی بیشتر می شود که اگر خوب بنگریم حکومت تنها بر ایران و ایرانیان و حتّی جهانیان ستم نمی کند، بلکه بر خودش نیز ستم می کند! در چشم دانایانِ اُمَم چه عذابی لطیف تر و بزرگ تر از بی انصافی و بی عدالتی؟! آیا یک انسان واقعی و آگاه و بیدار حاضر است جای یک ستمگر در حکومت باشد؟! هرگز! برای انسان واقعی عذابِ باطنی و زجرِ اخلاقیِ بی انصافی و بی عدالتی از هر زجر و عذاب ظاهری جانکاه تر است! و آه و افسوس اگر این بیداری و آگاهی و تنبّه حاصل نشود!
 
ایران و جهان از ستم و اختلاف و جنگ و رقابت خسته است؛ محتاج تغییر است؛ تشنۀ اتّحاد و وحدت و صلح و تعاون و عدالت و آزادی حقیقیِ عقیده و وجدان است. زیرا برای بقای بشر راهی جز این باقی نمانده است. لذا چرا حکومت کشور عزیزمان ایران بجای لعن و نفرین و تهدید و تحدید این و آن و ستم بر خود و دیگران، به عدل و انصاف و قبول آزادی عقیده و وجدان و صلح و اتّحادِ جهان روی نیاورد؟! «بزرگترین اشتباهی كه طبقات حاكمه می‌توانند مرتكب شوند این است كه تصوّر کنند با قدرتی كه برای خود غصب کرده‌اند می‌توانند سدّ و مانعی برای قوای مستمر تغییر و تحوّﻻت تاریخی باشند. امروز چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان سیل این تحوّﻻت با سرعت و قوّت در جریان است. نه وجودش را می‌‌توان انکار کرد و نه مسیرش را منحرف نمود و نه از شدّت و قدرتش کاست. از در و دیوار می‌گذرد و به درون خانه راه می‌یابد.»
 
* شواهد و آمار و منابع دربارۀ نکات مذکور در این مقالۀ مختصر بحدّی در رسانه ها زیاد و آشکار و شایع است که از ذکر آنها خودداری شد. مواردی که در گیومه آورده شده همه مضمون و اقتباس و استخراج شده از پیام های مرکز جهانی بهائی است در این آدرس: http://www.payamha-iran.org/

حامد صبوری            25/ 08/ 1396