خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

یوم تبلی السرائر

ولوله در شهر ۱

 

یوم تبلی السرائر (روزی كه پنهانی ها آشكار شود[i])


درصفحۀ 47 ایّام حضرت آیت الله تسخیری گفته اند: «بهائیّت رویا روی جهان اسلام» است. دركنارمصاحبۀ ایشان نیزفهرست كتب ردّیّۀ ضدبهائی وسایت بهائی ستیز بهائی پژوهی، بدون آن كه حتّی یك منبع بهائی درآن مذكورباشد، ارائه ومعرّفی شده است تا بهائی پژوهان به آن مراجعه كنند ـــ آن هم درحالی كه كتب بهائی را ازدسترس هموطنان عزیزخارج می كنند، وسایت های بهائی را هم هروقت اراده كنند فیلترمی نمایند. چنین است كه خداوند فقط وفقط دریك صفحه، به دست خود بهائی ستیزان، نیّات واهداف وروش ایشان را درضدیّت با دین وجامعۀ بهائی برملا می سازد تا كذب ادّعاهایشان مبنی براین كه درایران كسی به خاطربهائی بودن حقوقش تضییع نشده، نزد هموطنان عزیز وجهانیان، آشكارشود. آیا این افتخارملّت ایران است كه علمای دینی اش برای تضییع حقوق گروهی ازانسان ها، حتّی خارج ازكشورایران نیزفعّالیّت كنند؟ پس آن جواب هائی كه برای مجامع حقوق بشر وسازمان های غیر دولتی انسان دوست دراین 30 سال سر هم بندی شده چه می شود؟ آیا این همه به این خاطر است كه بهائیان تنها گروه غیرازخود مسلمانان برروی كره زمین هستند كه طبق متون وحیانی دین خود به شكلی كاملاً واقعی، اسلام رابه عنوان دینی ازطرف خدا به حساب آورده اند؟ آن هم درشرایطی كه به گفته سیمای جمهوری اسلامی دریكی از برنامه های اوایل آبان ماه 1384، 10000 سایت ضدّ اسلام در اینترنت مشغول به كارند و به نوشتۀ روزنامۀ جمهوری اسلامی (مورخ شنبه 12 آذر 1384، شماره 7647)، 5000 عنوان کتاب در مخالفت با مذهب شیعه با ارائه 8000 شبهه تا کنون چاپ شده و75 درصد این کتب در تاریخ 1400 سالۀ اسلام، تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده اند. 

چندجوان بهائی كه از این همه بی انصافی وحقیقت ستیزی جام جم نامهربان وامثال جناب آیت الله غرق تعجّب شده اند، ودر تازه ترین اقدام ضدّ دینی وضدّ بشری درسال جاری، خود یا همدینان شان از دانشگاه به شكلی زیركانه محروم شده اند، دعوت صفحۀ 2 ایّام جام جم را اجابت كرده، ازجمله دربارۀ دومورد فوق درصفحۀ 47 ایّام، چندمطلب نوشته اند تا تقدیم هموطنان عزیزنمایند. یكی از ایشان چنین نوشته:

مطمئنم برای هموطنان عزیزم جالب و حیرت انگیز خواهد بود كه بدانند چند اثر كم نظیر درباره دیانت مقدّس اسلام و تاریخچه آن كه در دنیا نوشته شده، اثر قلم های دانشمندانی است كه قلب هایشان به عشق حضرت بهاءالله می تپد و بهائی هستند. اینان با الهام از آثار بهائی، با نیّتِ ارائه چهرۀ حقیقی اسلام — كه بعضاً توسط بعضی غیر منصفین غربی، عمداً یا سهواً مخدوش ارائه شده — كتب مزبور را نوشته اند. از جمله این كتب عبارتند از: محمّد و دور اسلام به قلم محقّق بزرگ جناب حسن موقّر بالیوزی؛ ازجمله كتابی به انگلیسی تحت عنوان شهادت حضرت امّام حسین از جناب ابوالقاسم فیضی كه در سال 1977 توسّط جرج رونالد طبع شده و شایان ذكر است كه هموطنان عزیز بدانند از قلم حضرت بهاءالله زیارتنامۀ بی نظیری در حق حضرت سیّد الشّهدا نازل شده است كه می توانند آن را نزد اهل بهاء بیابند و زیارت نمایند و كذب ادعای جاعلین مسلخ عشق را در خصوص ضدیّت بهائیان با اسلام و ائمه اطهار (ع) در یابند؛ ازجمله كتابی از جناب محمّد علی فیضی دربارۀ تاریخ دیانت اسلام؛ من جمله كتاب اسلام و دیانت بهائی از جناب علی اكبر فروتن؛ ازجمله كتاب سیّد رسل حضرت محمّد، اسلام و مذاهب آن از جناب قدیمی؛ و از جمله كتابی است دربارۀ اسلام از جناب استان وودكاپ، یكی از بهائیان آمریكا كه در آن بر حقّانیّت و نقش اسلام در هدایت کاروان تمدن ِ بشری صحّه گذاشته شده است؛ و ایشان تنها بهائیِ غربی نیست که در اثر ایمان به امر بهائی به حقّانیّت ِ اسلام اذعان نموده، بلكه امثال ایشان فراوانند، حال آنكه قبل از ایمان بعضاً عكس این اعتقاد را داشته اند.(قابل توجه آنكه ایّام بدون آگاهی ازاین حقیقت، درص61 جناب وودكاب را مسخره نموده است)

ازجام جمیان و ردّیّه نویسان و مفترین دیگر تقاضا آنكه به شهادتی كه دكتر ناصرالدّین صاحب زمانی در كتاب خداوند دو كعبه،صص229-226 درباره كتاب جناب استان وودكاب مزبور داده اند خوب توجه فرمایند، و ضمناً بدانند كه آقای دكتر صاحب الزمانی از عقیده دینی جناب وودكاب اطّلاع نداشته تا خدای ناكرده به خاطر این شهادتشان مورد ملامت و بی مهری مكذّبین و مفترین قرار نگیرند: «5 ماه پیش از سفرم به بُستُن، در فروردین 1346 در كتابخانه مسجد زیبای واشنگتن به كتاب كوچكی از یك نویسنده آمریكایی برخوردم كه از جهاتی چند دارای گیرایی خاص بود. كتاب نوشته استن وودكاب سهم اسلام در تمدّن جهان نام دارد (Islamic (contribution to civilization، و یكی از كم نظیرترین كتابهائی به شمار می رود كه در كمال اختصار، لیكن با رسایی و دیدی وسیع و جامع، دربارۀ اهمیّت تمدّن اسلامی برای تاریخ و فرهنگ انسانی، به یك زبان زندۀ غربی، تا آنجا كه نویسنده اگاهی دارد، تا كنون تدوین یافته است.» و لازم به ذكر است كه جناب وودكاب در اثری دیگر تحت عنوان آرامش برای جهان پر آشوب صفحات 59- 50، نیز از نقش اسلام در تمدّن جهان به تفصیل یاد نموده اند و همچنین در آن به نقش دیگر ادیان و نتیجتاً و طبیعتاً به نقش دیانت بهائی به عنوان دین جدید جهانی كه ادامۀ راه ادیان قبل است، پرداخته اند. و اگر چه دوستان نا مهربان ردّیّه نویس چون جام جمیان عمداً از این حقیقت چشم پوشیده اند، ولی همه این حقایق حاكی از آن است كه ادیان الهی قبل و اسلام عزیز در دیانت بهائی حیات و جلوه جدید یافته اند و فضلای بهائی با دیدی كه از آثار بابی و بهائی راجع به ادیان مزبورگرفته اند، توانسته اند درباره اسلام عزیز آثاری پدید آورند كه خود فضلا و علمای اسلام بر «كم نظیری» آن اذعان نموده اند و یكی از وجوهِ آن «دیدِ» اخذ شده از آثار بهائی، اتّحاد و وحدت ذاتی و عمیقی است كه بین ادیان وجود دارد و به علّت همین اتّحاد و وحدت است كه فی المثل به قول مرحوم محمّد اقبال لاهوری «همۀخطوط و سیرهای متنوّع فكری ایرانی را بار دیگر به صورت یك تركیب جامع در نهضت دینی بزرگ ایران جدید می توان یافت، یعنی در آیین بابی و بهائی.»

جوان دیگربهائی كه خود را «عاشق بیداری» معرّفی كرده، قسمتی از كتاب مفاوضات حضرت عبدالبهاء، صص 14-19 را كه دربارۀ حضرت محمّدص است ارسال كرده تا معلوم شود چگونه گویندۀ چنین بیانات وعشّاق جان بركف وی، می توانند «رویاروی جهان اسلام» باشند. آری ایّامیان چون به بن بست رسیّده اند، به اكاذیب وافتراء متوسّل شده اند تا ملّت شریف ایران را بفریبند. حال آن كه برهموطنان عزیز مدّت هاست كه حقایق آشكارگشته. اینك حتی اقلّیت آلت دست ایّامیان نیز با خواندن این حقایق، فریب نخورده، علیه هموطنان عزیزبهائی شان تحریك نخواهندشد. عین بیان حضرت عبدالبهاء چنین است:

حضرت محمّد (ص) - اهل اروپا و آمریكا بعضی روایات از حضرت رسول شنیده‌اند و صدق (راست) انگاشته‌اند و حال آنكه راوی یا جاهل بوده و یا مبغض و اكثر راوی‌ها قسّیس‌ها (كشیش‌ها) بوده‌اند و هم‌چنین بعضی از جهلای اسلام روایت‌های بی‌اصل از حضرت محمّد نقل كردند و به خیال خود مدح دانستند. مثلاً بعضی از مسلمانان جاهل كثرت زوجات را مدار ممدوحیّت دانسته و كرامت قرار داده زیرا این نفوس جاهله تكثّر زوجات را از قبیل معجرات شمرده‌اند و استناد مورخین اروپا اكثرش بر اقوال این نفوس جاهله است. مثلاً شخص جاهلی در نزد قسّیسی گفته كه دلیل بزرگواری، شدت شجاعت و خون‌ریزی است و یك شخص از اصحاب حضرت محمّد در یك روز صد نفر را در میدان حرب (جنگ) سر از تن جدا كرد. آن قسّیس گمان نمود كه فی‌الحقیقه برهان دین محمّد قتل است و حال آن‌كه این صرف اوهام است. بلكه غزوات حضرت محمّد جمیع حركت دفاعی بوده و برهان واضح آن‌كه سیزده سال در مكّه چه خود و چه احبّایش (دوستان) نهایت اذیّت را كشیدند و اموال به یغما رفت و سائرین ترك وطن مألوف نمودند و به دیار غربت فرار كردند و خود حضرت را بعد از نهایت اذیّت مصمّم به قتل شدند. لهذا نصف شب از مكّه بیرون رفتند و به مدینه هجرت فرمودند. با وجود این اعداء ترك جفا نكردند بلكه تعاقب تا حبشه و مدینه نمودند و این قبائل و عشائر عرب در نهایت توحّش و درندگی بودند كه برابره و متوحّشین آمریكا نزد این‌ها افلاطون زمان بودند. زیرا برابر‌ی آمریكا اولادهای خویش را زنده زیر خاك نمی‌نمودند امّا این‌ها دختران خویش را زنده زنده زیر خاك می‌كردند و می‌گفتند كه این عمل منبعث از حمیّت (مردانگی وغیرت) است و به آن افتخار می‌نمودند. مثلاً اكثر مردان به زن خویش تهدید می‌نمودند كه اگر دختر از تو متولّد شود تو را به قتل رسانم حتی الی‌الآن (تا حالا) قوم عرب از فرزند دختر استیحاش (وحشت‌داشتن، آزرده و دلتنگ‌شدن) كنند و هم‌چنین یك شخص هزار زن می‌برد. اكثرشان بیش از ده زن در خانه داشتند و چون این قبائل جنگ و پرخاش با یكدیگر می‌نمودند و آن‌ها را كنیز و غلام دانسته خرید و فروش می‌نمودند و چون شخصی فوت می‌نمود و ده زن داشت اولاد این زنان بر سر مادران یكدیگر می‌تاختند و چون یكی از این اولاد عبای خویش را بر سر زن پدر خود می‌انداخت و فریاد می‌نمود كه این حلال من است فوراً بعد این زن بیچاره اسیر و كنیز پسر شوهر خویش می‌شد و آن‌چه می‌خواست به زن پدر خود می‌نمود. می‌كشت و یا آن‌كه در چاهی حبس می‌كرد و یا آن‌كه هر روز ضرب و شتم و زجر می‌كرد تا به تدریج آن زن هلاك می‌شد. به حسب ظاهر و قانون عرب مختار بود و حقد و حسد و بغض و عداوت میان زنان یك شوهر و اولاد آن‌ها واضح و معلوم است و مستغنی (بی‌نیاز) از بیان است. دیگر ملاحظه كنید كه از برای آن زنان مظلوم چه حالت و زندگانی بود به قسمی كه این قبائل متّصل با یكدیگر حرب و جدال می‌نمودند و همدیگر را می‌كشتند و اموال یكدیگر را نهب و غارت می‌كردند و زنان و كودكان را اسیر می‌نمودند و به بیگانگان می‌فروختند. چه بسیار واقع كه جمعی از دختران و پسران امیری در نهایت ناز و نعمت روز را شب نمودند ولی شام‌ را در نهایت ذلّت و حقارت و اسارت صبح كردند. دیروز امیر بودند و امروز اسیر. دیروز بانو بودند و امروز كنیز. حضرت محمّد در میان این قبائل مبعوث شد و سیزده سال بلایی نماند كه از دست این قبائل نكشید. بعد از سیزده سال خارج شد و هجرت كرد. ولی این قوم دست برنداشتند. جمع شدند و لشكر كشیدند و بر سرش هجوم نمودند كه كلّ را از رجال (مردان) و نساء (زنان) و اطفال محو و نابود نمایند. در چنین موقعی حضرت محمّد مجبور بر حرب با چنین قبائلی گشت. این است حقیقت حال. ما تعصّب نداریم و حمایت نخواهیم ولی انصاف می‌دهیم و به انصاف می‌گوییم. شما به انصاف ملاحظه كنید. اگر حضرت مسیح در چنین موقعی بود در بین چنین قبائل طاغیّه متوحّشه و سیزده سال با جمیع حوّاریّون تحمّل هر جفایی از آن‌ها می‌فرمود و صبر می‌كرد و نهایت از وطن مألوف از ظلم آنان هجرت به بیابان می‌نمود و قبائل طاغیّه باز دست برنداشته تعاقب می‌كردند و بر قتل عموم رجال و نهب اموال و اسیری نساء و اطفال می‌پرداختند آیا حضرت مسیح در مقابل آنان چه نوع سلوك می‌كردند (فتار می‌كردند). این اگر بر نفس حضرت وارد عفوّ و سماح می‌نمودند و این عمل عفوّ بسیار مقبول و محمود ولی اگر ملاحظه می‌كرد كه ظالم قاتل خونخوار جمعی از مظلومان را قتل و غارت و اذیّت خواهد كرد و نساء و اطفال را اسیر خواهد نمود البتّه آن مظلومان را حمایت و ظالمان را ممانعت می‌فرمود. پس اعتراض بر حضرت محمّد چیست؟ این است كه چرا با اصحاب و نساء و اطفال تسلیم این قبائل طاغیّه نگشت؟ و از این گذشته، این قبائل را از خلق و خوی خونخواری خلاص‌ كردن عین موهبت است و زجر و منع این نفوس محض عنایت است. مثلش این است كه شخصی قدح سمی در دست دارد و نوشیدن خواهد. یار مهربان آن قدح را بشكند و خورنده را زجر نماید و اگر حضرت مسیح در چنین موقعی بودند، البتّه رجال و نساء و اطفال را از دست این گرگان خونخوار به قوّۀ قاهره (مقهوركننده، غالب) نجات می‌دادند. حضرت محمّد با نصاری (مسیحیان) محاربه ننمود بلكه از نصاری بسیار رعایت كرد و كمال حریّت (آزادی) به ایشان داد. در نجران طائفه‌ای از مسیحی بودند و حضرت محمّد گفت هر كس به حقوق این‌ها تعدّی (تجاوز) كند من خصم (دشمن) او هستم و در نزد خدا بر او اقامۀ دعوی كنم. اوامری كه نوشته است در آن صریحاً مرقوم كه جان و مال و ناموس نصاری و یهود در تحت حمایت خدا است. اگر چنان‌چه زوج مسلمان باشد و زوجه مسیحی زوج نباید زوجه را از رفتن به كلیسا منع كند و نباید او را مجبور بر حجاب نماید و اگر چنانچه فوت شود باید او را تسلیم قسّیس كند و اگر چنانچه مسیحیان بخواهند كلیسا سازند اسلام باید آن‌ها را اعانت كند و دیگر این‌كه در وقت حرب حكومت اسلام با دشمنان اسلام باید نصاری را از تكلیف جنگ معاف بدارد مگر به دلخواهی خود آرزوی جنگ نمایند و معاونت اسلام كنند. زیرا در تحت حمایتند ولی در مقابل این معافیّت باید یك چیز جزیی در هر سال بدهند. خلاصه هفت امرنامه‌ی مفصّل است. از جمله صورت بعضی از آن‌ها الی‌الآن در قدس موجود است. این است حقیقت واقع. این را من نمی‌گویم فرمان خلیفۀ‌ ثانی در قدس در نزد باطریق ارتودكس موجود است و ابداً شبه‌ای در آن نیست. ولی بعد از مدّتی در میان ملّت اسلام و نصاری حقد و حسد حاصل شد. هر دو طرف تجاوز نمودند. ماعدای این حقیقت حال آن‌چه مسلمانان و نصاری و غیره گویند روایت و حكایت محض است. منشأ آن اقوال یا تعصّب و جهالت است و یا آنكه از شدّت عداوت صادر شده مثلاً اسلام گویند كه شق‌القمر كرد و قمر بر كوه مكّه افتاد خیال می‌كنند كه قمر جسم صغیری است كه حضرت محمّد او را دو پاره كرد. یك پاره بر این كوه انداخت و پارۀ دیگر بر آن كوه. این روایت محض تعصّب است و هم‌چنین روایاتی كه قسّیس‌ها می‌نمایند و مذمّت می‌كنند كل مبالغه و اكثر بی‌اساس است. مختصر این است كه حضرت محمّد در صحرای حجاز در جزیرة‌العرب ظاهر شد. بیابانی بی‌زرع و بی‌اشجار بلكه ریگزار و به كلّی از عمار بیزار و بعضی مواقع مثل مكّه و مدینه در نهایت گرمی. اهالی بادیه‌نشین، اخلاق و اطوار بیابانی، از علوم و معارف به كلّی عاری، حتّی خود حضرت محمّد امّی بود و قرآن را روی كتف گوسفند می‌نوشتند و یا برگ خرما. از این نمونه بفهمید كه چه اوضاعی بود و محمّد میان این‌ها مبعوث شد. اوّل اعتراضی كه بر این‌ها كرد گفت چرا تورات و انجیل را قبول ندارید و به عیسی و موسی ایمان نیاوردید. این حرف بر این‌ها بسیار گران آمد به جهت آن‌كه گفتند حال آباء و اجداد ما كه به تورات و انجیل مؤمن نبودند چگونه بود. جواب داد كه آنان گمراه بودند. شما باید از نفوسی كه به تورات و انجیل مؤمن نبودند تبّری جویید و لو این‌كه آباء و اجداد باشند. در چنین اقلیمی بین چنین قبائل متوحّشه‌ای شخصی امّی كتاب آورد كه آن كتاب بیان صفات الهیّه و كمالات الهیّه و نبوّت انبیاء و شرایع الهیّه و بیان بعضی از علوم و بعضی از مسائل علمیّه در نهایت فصاحت و بلاغت است. از جمله می‌دانید كه قبل از راصد (رصدكننده، ستاره‌شناس) شهیر اخیر (منظور گالیله است). در قرون اوّلی و قرون وسطی تا قرن خامس عشر (پانزده) میلاد جمیع ریاضیّون عالم متفّق بر مركزیّت ارض (كره زمین) و حركت شمس (خورشید) بودند و این راصد اخیر مبدأ رأی جدید است كه كشف حركت ارض و سكون شمس نموده تا زمان او جمیع ریاضیّون و فلاسفه‌ی عالم بر قواعد بطلمیوس ذاهب بودند (یعنی بر طبق قواعد بطلمیوس فكر می‌كردند) و هر كس كلمه‌ای مخالف رأی بطلمیوس می‌گفت او را تجهیل (نسبت جهل به كسی دادن) می‌كردند. بلی فیثاغورث و هم‌چنین افلاطون در آخر ایّام تصوّر آنكه حركت سنوی شمس در منطقة ‌البروج از شمس نیست بلكه از حركت ارض حول شمس است ولی این رأی به كلی فراموش شد و رأی بطلمیوس مسلم در نزد جمیع ریاضیّون گشت. امّا در قرآن مخالف رأی و قواعد بطلمیوسیّه آیاتی نازل. از آن جمله آیۀ قرآن «وَالشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها» ثبوت شمس است و حركت محوری آن و هم‌چنین در آیۀ دیگر «وَ كُلٌّ فی فَلَكٍ یسْبَحُونَ» حركت شمس و قمر و ارض و سائر نجوم مصرّح. بعد از اینكه قرآن انتشار یافت جمیع ریاضیّون استهزاء نمودند و این رأی را حمل بر جهل كردند. حتّی علمای اسلام چون آیات را مخالف قواعد بطلمیوسیّه دیدند مجبور بر تأویل گشتند. زیرا قواعد بطلمیوسیّه مسلّم بود و صریح قرآن مخالف این قواعد تا در عصر خامس عشر میلاد كه قریب نهصد سال بعد از محمّد، ریاضی شهیر (ریاضیدان مشهور) رصد جدید نمود و آلات تلسكوپ پیدا شد و اكتشافات مهمّه حاصل گشت و حركت ارض و سكون شمس ثابت شد و همچنین حركت محوری شمس مكشوف گشت و معلوم گردید كه صریح آیات قرآن مطابق واقع است و قواعد بطلمیوس اوهامّات محض. مختصر این‌كه جمّ ‌غفیری (عده‌ بسیار زیاد) از امم شرقیّه هزار و سیصد سال در ظلّ شریعت محمّدیه تربیت و در قرون وسطی كه اهالی اروپا در نهایت درجه‌ توحّش بودند قوم عرب در علوم و صنایع و ریاضیّات و مدنیّت و سیاست و سائر فنون بر سائر ملل عالم تفوّق داشتند. محرّك و مرّبی قبائل بادیة ‌العرب و مؤسّس مدنیّت كمالات انسانیّه در میان آن طوائف مختلفه یك شخص امّی یعنی حضرت محمّد بود. آیا این شخص محترم مرّبی كل بود یا نه؟ انصاف لازم است.»

دیگری برای یادآوری به جناب آیت الله، نوشته:

دراوّل انقلاب كه همۀ بهائیان را از دانشگاه ها و ادارات اخراج می نمودند، تعدادی فارغ التّحصیل پزشكی نیز بودند كه برای اخذ مجوّز باز كردن مطبّ اقدام می نمودند، یكی از ایشان كه حی وحاضراست برایم تعریف كرد كه وقتی نزد مسئول بلندپایۀ مربوطه كه از ذكر نامشان خودداری می شود، رفته بود وگفته بود برای دانشجویان در كشور هزینه شده و لذا باید اجازه داده شود از مدرك دانشگاهی استفاده كنند تا هم به درمان بیماران پردازند و هم مخارج خانواده های خود را تأمین كنند، مسئول محترم پاسخ داده بودند كه در یك كیسه برنج چند فضله موش هم پیدا می شود، از برنجها (منظور اطبّای غیر بهائی) استفاده می شود و حرام نخواهند شد، امّا فضله ها (منظور ایشان اطبّای فارغ التحصیل بهائی) دور ریخته می شوند.

دیگری درمطلبی با عنوان ایّام درمحاق می نویسد:

معرّفی یک دیانت توسّط افرادی که خارج از پیروانش هستند تفاوتهائی با نحوه معرّفی آن توسّط پیروان خواهد داشت. توصیف دیانت مسیح توسّط یهودیان با معرّفی مسیحیّت از نظر مسیحیان و آنچه که مسیحیان درباره اسلام ارائه می کنند با توصیف اسلام از دیدگاه مسلمانان متفاوت است.
امّا یک معرّفی «دقیق و عالمانه» و «علمی» آن طور که گردآورندگان ایّام ادّعا می کنند مستلزم رعایت شروطی اصلی نظیر عدالت انصاف ادب و امّانت است. ظاهراٌ نویسندگان ایّام معتقدند اگر بتوان با کلمات توهین آمیز وعبارات ناشایست و دادن نسبتهای بی شرمانه به هیاکل مقدّسه دیانت بهائی ایشان را فاقد وثوق و اعتبار نشان داده خواننده به این نتیجه خواهد رسید که دیانت بهائی نیز نمی تواند اعتبار یابد. البتّه این روش در تاریخ سابقه دارد. از این رو در بعضی از کتابهائی که توسّط مسیحیان در مخالفت با دیانت مقدّس اسلام نوشته شده کلماتی شرم آور در حقّ رسول مکرم حضرت محمّد (ص) دیده می شود. به عنوان مثال می توان به کتابی از فرانتز بوهل (Das leben Muhammeds) و فصلنامه شماره 1 سال1966 دفتر سراسقف هیلده شیم (Hildesheim) ونیز مواردی دیگر اشاره کرد که نگارندگان آنها سالها قبل از نویسندگان ایّام از روش اهانت به شارع دیانت جدید برای مخالفت با اسلام استفاده کرده اند.

البته میتوان نظرات مخالفین یک دیانت را به همراه سیل کلمات توهین آمیز و ناشایست در مجموعه ای جمع کرد. امّا قطعاً حاصل کار آن طور که در سرسخن ایّام ادّعا گردیده «علمی» و «دقیق و عالمانه» نخواهد بود. ویژه نامه ایّام اظهار امیدواری می کند که «جوانان تحصیل کرده و منصف بهائی شهامت تحرّی حقیقت به معنای واقعی آن را یافته و ویژه نامه را از آغاز تا پایان مطالعه کنند.» امّا مطالعه این مجموعه استیصال گردآورندگان آن را از ارائه مجموعه ای علمی آشکار می نماید. همان گونه که انتشار مطالب موهن درباره دیانت مقدّس اسلام اسباب استبصار منصفین مسیحی گردیده و ایشان را به یافتن حقیقت اسلام تشویق نموده است، انتشار این مجموعه سرشار از عصبیّت که بصورت رایگان نیز توزیع شده قطعاً مسلمانان منصف را که تعدادشان هم کم نیست به مطالعه آثار و عقاید دیانت بهائی ترغیب خواهد کرد، تا ایشان نیز به منطق «حقیقت بالاتر از افلاطون است» عمل کنند. ایدون باد.

دیگری نوشته:

راستی جناب آیت الله عزیز، اگرمجامع كلیساهای مسیحی وكنیسه های یهودی ویا تشكیلات دینی سایر ادیان، جمع شوند و دادگاه تشكیل دهند وفتوا و بیانیّه صادر نمایند كه دیانت اسلام نعوذبالله باطل است، آیا این بیانیّه مُثبت بطلان اسلام است؟ لابّد می فرمائید نه! می دانید چرا می فرمائید نه؟ برای این كه حقانیّت ورسمیّت یك دین را خدا اعلان می فرماید ونه علمای ادیان قبل ازآن. آری رسمیّت وحقانیّت دین بهائی ازطرف خداوند اعلان شده است و تلاش های امثال حضرت عالی فایده ای نداشته ونخواهد داشت. هذا هو الحق و ما بعدالحق الّا الضّلال المبین.

و از این دیگری ها بسیارند كه به خاطر ایّام شور و شوق مضاعف بیش از سابق یافته اند و مشغول پاسخ به دوستان وهموطنان عزیزشان هستند. اگر بدانید كه دوستان غیربهائی ایشان چه ها می گویند. ای به فدای جام جمیان. 
 

 


 

[i] سورۀ طارق آیه 9

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی