خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نفسی که (حضرت) باب را ملاقات نمود

نفسی که (حضرت) باب را ملاقات نمود 1
 
حقائقی در بارۀ حیاتش
 
نوشتۀ: بِرِندن مک نامارا((Brenden Mc Namara
 
ترجمۀ: مهرداد
 
در سال 1930 میلادی حضرت شوقی افندی امر فرمودند که جناب جورج تاونزند (George Townshend) مقدمه ای بر کتاب تاریخ نبیل، تاریخ ایّام اولیّۀ دیانت بهائی بنویسند، کتابی که مایل بودند در غرب منتشر نمایند. تقاضای حضرت ولی امرالله در میان بسیاری از مکاتبات مجذوب کننده ای صورت گرفت (مکاتبات متعددی که بین مرکز جهانی بهائی و محل اقامت جناب جورج تاونزند در شهرستان گال وی " Galway")، در همان دوران حضرت ولی امرالله تمایل داشتند که نظر جناب جورج تاونزند را نیز در بارۀ مطالب محتویات، سبک نگارش و آماده نمودن پیش نویس کتاب بدانند. گرچه  به علّت رفتار قهرمانانۀ شهیدان و مقدسیّن اولیّۀ امر، حیات حماسه آفرین و قهرمانانه پیامبر الهی جوان (حضرت رب اعلی)، تحت تأثیر عمیق قرار گرفته بود، ولی جناب تاونزند اظهار داشتند که تصوّر نمی کنند هنوز وقت برای انتشار تاریخ نبیل مناسب باشد. در توضیحات خویش ادامه می دهند که احساس می کنند تودۀ مردم (و شاید بهائیان هم) علاقه ای به این مطالب نداشته باشند و شاید وقایع نگاشته شده نبیل به عنوان "داستان هائی ظالمانه و تعصّباتی منطقه ای است و راهنمای نادرستی در معرفی امر حضرت بهاءالله خواهد بود."2جناب تاونزند بعداً کمی از نظر منفی قطعی خویش فاصله گرفته، اظهار نمودند که اگر حضرت ولی امرالله مایل باشند، مقدمه ای با زمینه وسیع و گسترده از اطلاعات لازمۀ مربوطه را برای دیباچۀ کتاب می توان آماده نمود که در آن هنگام است که "دانشجویان بهائی و یا دیگر خوانندگانی که به تاریخ و ادبیات شرق علاقه دارند از کتاب استقبال خواهند کرد"3. امّاحضرت ولی امرالله بنفسه در نظر داشتند که خود جناب جورج تاونزند چنین مقدمه ای را برای کتاب بنویسند.
دکتر ویلیام کوُرمیک ((Dr William Cormik
 
 
با قبول این مسؤولیّت گرچه ایشان با تصوّر عدم لیاقت ولی با احساس افتخار از اعتماد و عنایتی که بوسیله ولی امر عزیزش به وی تفویض گردیده، این وظیفه را با نقشۀ نوشتن رؤوس مطالب شروع بکار نمودند. در بررسی مطالب بسیار فراوان در دسترس و پیشنهادات حضرت ولی امرالله، جناب تاونزند در درجۀ اوّل توانست با سازمان دادن تفکراتش تصویری از آنچه که مایل بود از کار در آید در ذهن ترسیم نمود. در درجۀ اوّل وی تشخیص داد که این مقدمه علاوه بر مطالب اساسی زیادی که باید داشته باشد بخصوص "قضیه دکتر کورمیک" (Dr. Cormick) 4 را باید شامل گردد. این "طبیب انگلیسی که سالیانی بود در تبریز اقامت داشت" 5 تا آنجا که مشخّص شده تنها فرد غربی است که حضرت اعلی را ملاقات و با ایشان گفتگو نموده، و شرح مختصر ولی پر اهمیت وی با "زندانی جوان" خویش (که برای اولّین بار توسط مستشرق انگلیسی ای. جی. براون "E.G Browne" منتشر شده) به نظر جناب تاونزند بالقوّه از اهمیّت خاصّی برخوردار بوده و غربیان بدان علاقه نشان خواهند داد. 6 بعد از اتمام مقدمه، حضرت ولی امرالله از جناب جورج تاونزند خواستند که عنوانی برای کتاب پیشنهاد نمایند که تا آن زمان به عنوان کلام ابتدائی "چکامه ای جاودان: تاریخ نبیل از دوران اولیّۀ دیانت بهائی" تسمیه گردیده بود. بعد از یکی دو بار کوشش جناب جورج تاونزند پیشنهاد نمودند  که "مَطالِعُ الاَنوار" را جانشین قسمت اوّل نمایند، عنوانی الهام بخش که حضرت ولی امرالله تصویب فرمودند و تا حال با این عنوان غیر قابل تغییر و بسیار دوست داشتنی ارزشمندی در میان معبدی از آثار امری باقی مانده.
 
امّا چه می دانیم از "طبیب مقیم دراز مدت در تبریز" که به تنهائی از هر نظر مواجهه ای منحصر بفرد با مظهر ظهور الهی را داشت، تنها نفس غربی که حضرت باب را ملاقات نمود؟ علاوه بر یادداشت های خود  در مورد تجربیاتش در این حوادث اطلاعات زیادی از وی در دست نیست. در مجموعه یادداشت های معاصر در بارۀ دیانت بابی و بهائی از سال 1844-1944 (که اولین بار در سال 1981 منتشر شد) که  در غرب می توان پیدا نمود، موژان مؤمن شرح حال بسیار مختصری در باره  دکتر (کورمیک) یادداشت نموده که مطالبی  جالب به تفصیل بیان نموده که وی فرزند دکتری ایرلندی در دربار خانوادۀ سلطنتی در تبریز بوده. اشاره می کند که ویلیام کورمیک در سال 1820 میلادی در تبریز به دنیا آمده که برای تحصیل علم طب به انگلستان فرستاده شده و بعد از مراجعتش به ایران در سال 1844 میلادی به عنوان طبیب سفارتخانۀ انگلیس در طهران انتخاب و مشغول به کار گردید. بعداً در معیّت ولیعهد، ناصرالدّین میرزا، هنگامی که وی به عنوان حاکم آذربایجان تعیین گردید به تبریز رفت. این نوشته ها با ادامه این که محل اصلی کورمیک در شهرستان تیپراری (Tipperary) درایرلند است ولی وفاتش در تبریز در سال 1877 میلادی و در همان جا هم مدفون گردیده خاتمه می یابد. حال بعد از این انتشار کوتاه اطلاعات بیشتری به دست آمده که آغاز و انتهای حیات جالب دکتر (کورمیک) را روشن تر می کند. 7
 
 
طبیبی انگلیسی
 
 
حقیقتی که ویلیام کورمیک به عنوان یک پزشگ "انگلیسی" در تاریخ ظاهر گردید و عنوانی که وی در این دوران به دنبال می کشیده نکتۀ تعجب انگیزی نیست. مسألۀ هویّت، دیانت، و امپراطوری (انگلستان) با توجّه به تاریخ حیات مردم ایرلند را می توان گفت کمی پیچیده و مبهم است. پدر دکتر در اواخر قرن هیجدهم مزرعۀ روستائی خویش را رها نموده و در لندن، قلب امپراطوری ( انگلستان) اقامت گزید و بعد در خدمت فعالیّت های بین المللی (انگلستان) به عنوان جرّاح به کار مشغول گردید ولی اعتقاد به مذهب کاتولیک و ایرلندی بودنش به تنهائی نمی توانست وی را به آرزوی هایش برساند. شواهدی در دست است که ایرلندی هائی که در خدمت ادارۀ خارجی دولت انگلستان و در کشورهای دیگر مشغول به کار بودند نسبت به هویّت خویش متلوّنُ المزاج بودند، با واقع بینی می توان دریافت در حالی که نمایندۀ ملکه در ایران در زمان حضرت باب، سِر جاستین شِیل ((Sir Justin Shiel و همسرش، لیدی مری (Lady  (Mary که خود را همواره به عنوان "انگلیسی" معرفی می نمودند در حقیقت هر دو ایرلندی بودند. 8 در مورد دکتر ویلیام کورمیک که در تبریز به دنیا آمده بود مادرش ارمنی و گرچه پدرش ایرلندی بود صحیحاً می توان گفت که وی هویّت های مشخّص چند جانبه داشته! برعکس خانواده شِیل که آشکارا پیروان دیانت کاتولیک بودند، به نظر می رسد که دکتر کورمیک (پدر)  بستگی زیادی به دیانتی که در آن متولد شده بود نداشت. کشیشی پروتستانت وی را در سال 1812 میلادی به عقد همسرش در آورده بود و از نظر مذهبی به نظر می رسد که وی در طول حیاتش گرایشی به همان مذهب پروتستانت داشت. در هر حال به نظر می رسد که  سابقه و تحصیلات دکتر کورمیک تضمین نمود که وی درمیان جامعۀ خارجیان فردی "انگلیسی" و یا بطور ساده تر"اروپائی" شناخته شود 9 گرچه آشکارا به زبان فارسی مسلط و از طرف ایرانیان هم به عنوان انگلیسی و یا اروپائی شناخته شده بود. 10
 
 
بیشتر اطلاعات جالب در بارۀ ایرلندی بودن دکتر کورمیک بوسیلۀ محقق متهور وینسنت فلانِری(Vincent Flannery) که رد پای ایرلندی بودن وی را توانست به شهرستان موطن خود کیلکنی ((Kilkennyدر هم جواری با شهرستان تیپراری از سمت کیلکنی ارتباط دهد انجام گرفته. 11 کوسن ((Cussane و تالاگ هوت ((Tullaghoughtدو محلی که منزل کورمیک در مزرعه ای قرار داشت که از کاریک آن سویر ((Carrick – on- Suir زیاد دور نیست گرچه "ساختمان خانوادۀ کورمیک در آن محل دیگر موجود نیست... ولی مکانش از خرابه هایش پیداست." 12 وینسنت توانست یکی از بستگان دور دکتر کورمیک را در شهر گال وی پیدا کند که این مرد سالخورده  شرحی در بارۀ  منسوب خود (دکتر کورمیک) و اقدامات وی در میان خانوادۀ سلطنتی در تبریز نوشته، مقاله ای که در سال 1996 میلادی در روزنامۀ اُلد کیلکنی ریویو ((Old Kilkenny Review منتشر گردیده که شامل عکسی کامل  از دکتر که کلاه فز بر سر و دو مدال سلطنتی بر سینه را نشان می دهد. 13 عکس وی در حقیقت "کشف" بسیار ارزشمند بود! که حال می توان دید که فردی که (حضرت) باب را ملاقات نمود چه شکل و شمایلی داشته.
 
The photo of Dr Cormick obtained by Vincent Flannery.
 
 
منصبی سلطنتی
 
 
دکتر کورمیک کار طبابت خویش را در ایران در سفارت انگلستان در طهران در سال 1844 میلادی هنگامی که جاستین شِیل از کیلکنی نمایندۀ مقیم سفارتخانه بود شروع نمود. 14 مانند پدر خویش دوسال بعد "به عنوان طبیب خانوادۀ عباس میرزا، و بعداً پزشک ولیعهد، ناصرالدّین میرزا شد". 15 در ماه مارس 1847 میلادی، ولیعهد به عنوان حاکم آذربایجان منصوب گردید و دکتر کورمیک هم به همراه خانوادۀ ولیعهد در مرکز استان، شهر تبریز اقامت نمودند. در این ایّام بود که حضرت باب، که در چنگال نخست وزیر حیله باز حاج میرزا آغاسی بودند، از حرکت به طهران برای ملاقاتی که قبلاً قرار بود با سلطان (محمدشاه)  انجام شود منع شدند و بجای آن در حال دستگیری به تبریز فرستاده شدند. ورود حضرت باب به آن شهر باعث جنب و جوشی شدید گردید، چیزی که دکتر باید بخاطر داشته باشد گرچه شاید نمی توانست تصوّر کند که شخصاً بعداً به میان این قضایا کشیده خواهد شد. 16
 
William with his wife, Tamar (at right).
بعد از چند روز در تبریز حضرت باب در قلعه ای در ماکو محبوس گردیدند. 17 در ماه آوریل بعد نخست وزیر از ترس و نگرانی نفوذ دائمُ الاتّساع زندانی خویش در میان مردم (در حقیقت مردمی از قوم خودش چون وی در ماکو متولد شده بود) حضرت باب را به قلعۀ دیگری در چهریق انتقال داد. 18 حتی در این پایگاه دور افتاده هم نفوذ و گسترش شخصیت متعالی و تعالیم حضرت باب مضاعف گردید و "سادات طاهره، علمای اعلام، و حتی مسؤولین دولتی آشکارا و با سرعت هرچه تمام به حمایت امر شخص زندانی برخاستند". 19
 
عکس العمل مسؤولین امور در طهران در بارۀ قضیۀ فرستادن حضرت باب به تبریز برای تحقیق و رسیدگی بیشتر بود. مراجعت حضرت باب به پایتخت استان باعث ازدیاد هیجان مردم شهر گردید که با شادمانی از حضرت باب استقبال نمودند و علیرغم تهدید و حتی التماس، مردم شهر کوشش می نمودند که بتوانند نظری کوتاه به چهرۀ زندانی مشهور خویش بیاندازند. با آگاهی دقیق از آشوب، نخست وزیر دستور داد که علمای برجستۀ تبریز سریعاً ملاقات نموده و راه حلی برای "فروکش کردن شعلۀ این حریقِ مُدهش" 20 پیدا نمایند. جلسۀ بازجوئی حضرت باب با علمای مسؤول در حضور ولیعهد که به نوعی خود هیجان انگیز بود برپا گردید. بجای این که بتوانند این جوان شیرازی را تحقیر نموده و مشورت کنند چه اقدامی بنمایند که امر نوپا گرفتۀ وی را از بین ببرند، مسؤولین حاضر در جلسه امکان این فرصت را دادند که حضرت باب آشکارا مقام خویش را با بیان بسیار مؤثّری که هیجان شدیدی در آن جلسه ایجاد نمود اظهار نمایند، که خاطر اتهام زنندگان را پریشان و باعث تفرقۀ گروه گردید و حاضرین در جلسه "گیج، با نظرات مختلف در میان خود، بی میل و به علّت عدم توفیق به رسیدن هدف خود تحقیر شده". 21 تنها تصمیمی که مسؤولین در آن جلسه  گرفته و به توافق رسیدند آن بود که قبل از فرستادن به چهریق حضرت باب را فَلَک نمایند. 22
Tamar Cormick (née Daoudian)
 
موقعیتی تاریخی
 
آنچه که از دکتر کورمیک برای ما بجا مانده نظرات وی از وقایع تکان دهندۀ آن ایّام می باشد که مسأله را کمی روشن تر می کند. 23 دکتر کورمیک اشاره می کند که برای تکمیل کیفر خواست از وی و دو دکتر ایرانی دیگر خواسته شده که سلامتی حضرت باب را بر رسی نموده و مشخّص نمایند که حضرتشان از "نظر فکری سلامت دارند و یا بطور کلی دچار اختلال حواسّ هستند که جوابی برای مسألۀ لزومیّت تیر باران ایشان پیدا نمایند". حضرت باب جوابی صحیح و درست به اطبّا ندادند تا این که دکتر کورمیک یقیناً به حضرتشان اظهار نمود که مایل است که مطلبی در بارۀ دیانت حضرت باب بداند، و چون مسلمان نبود "احتمال داشت که اقبال نماید". "حضرت باب با اشتیاق به گفتۀ من توجّه نمودند"، دکتر کورمیک می نویسد، "حضرت باب جواب دادند که تمام اروپائیان به دیانت ایشان اقبال خواهند کرد". گزارش سه دکتر به نحوی بود که "ایشان تیرباران نشوند" علیرغم این پیشنهاد دکتر اشاره می کند که ایشان را تیر باران کردند. ولی مداخلۀ وی در این جا خاتمه پیدا نمی کند. در هنگام فَلَک و چوبکاریِ ایشان که بعد از گزارش دکترها انجام گرفت، ضربه ای به چهرۀ مبارکِ حضرتِ اَعلیٰ وارد گردید که "زخمی شدید و تورّم در چهره بوجود آورد". هنگامی که از حضرت باب سؤال شد که آیا مایلند جهت معالجۀ جراحت طبیبی آورده شود، ایشان مخصوصاً خواستند که دکتر کورمیک را بیاورند که  "وی برای چند روز به مداوا پرداخت". دکتر گله مند بود که نتوانسته "گفتگوئی خصوصی" در هر کدام از ملاقات های وی داشته باشد زیرا که دولتیان همیشه همراه وی بودند. این گزارش ادامه می دهد:
 

حضرت باب از توجّه بنده سپاسگزار بودند. ایشان ملایم و ظریف و از نظر جثه کوچک بودند و رنگ پوستی برعکس دیگر ایرانیان سفید و لحن ملیحی داشتند که برای من بسیار شگفت انگیز بود. چون سیّد بودند به همان لباس علم مانند دو همراه خویش ملبّس بودند. در واقع تمامی منش و رفتارشان بشأنی بود که انسان بدیشان علاقه مند می گردید. از دهانِ مبارک مطلبی در بارۀ تعالیم دیانتشان نشنیدم گرچه به نظر می رسد که باورهای مخصوصی نسبت به مسیحیّت دارد. چند نفس ارمنی که برای تعمیر زندان نزد ایشان رفته بودند ملاحظه نمودند که مشغول مطالعۀ انجیل هستند که نه تنها مخفی ننمودند بلکه آشکارا بنفسه فرمودند که به مطالعۀ آن مشغولند. آنچه که مسلّم است مانند مسیحیان، تعصّبات مسلمانان در دیانتش وجودیّتی ندارد و هم چنین محدودیّت های خانم ها هم وجود ندارد.
Another, colorised, portrait of Tamar.
 
در مورد گفتگوی بین دکتر کورمیک و حضرتِ اَعلیٰ، دیوید هافمن ((David Hofman به مقایسۀ  شخصیّتی در انجیل بنام "زَکّی" "Zacchaeus " می پردازد که وی از درختی بالا می رود تا نظری به شخص ناصری (حضرت مسیح) بیاندازد و درحالی که حضرت مسیح در راه عبور می فرمودند وی را به حضور طلبیدند، اقدامی که به شهرت ابدی وی سر انجامید. 24 زیرا داستان نفسی نا آگاه از حوادث است که بی اراده برای لحظه ای کوتاه  به مرکز حوادث کشیده می شود گرچه اصلاً مطلّع نیست که واقعاً اصل داستان چیست، به هر تقدیر این فرد شخصیّتی از خود در تاریخ بجا می گذارد زیرا نفسی که وی را نزد خویش خوانده کسی جز مَظهَرِ ظهورِ اِلهی نبوده. دکتر کورمیک بیش از یک بار به جراحتِ سیمای نمایندۀ حضرت پروردگار روی زمین رسیدگی نموده و بر این اصل نام "کورمیک" برای همیشه در تاریخ ادیان ثبت خواهد گردید. مدارکی در دست نیست که دکتر کورمیک ممتاز در بارۀ این اتفاقات و مجدداً تصوّر دیگری و یا بیانی بجز مطلب کوتاهی که در طی نامه ای به دوست خویش نوشته اظهار نموده. ولی بعضی از حقایق حیات وی اخیراً روشن گردیده.
 
William and Tamar and family, c.1867.
 
 
حقایقی جدید
 
 
تحقیقات وینسنت فلانِری (Vincent Flannery) که قبلاً در مُجَلَّدی کوچک در بارۀ روابط اوّلیۀ دیانت بهائی و ایرلند چاپ شده بود، در ماه مارس سال 2011 در وب سایتی منتشر شد. 25 بعد از چندی پیامی از خانم ویکی اوفیندل (Mrs Vicky Uffindell) از هرتفورت شایر (Hertfordshire) در انگلستان در قسمت اظهار نظرهای وب سایت مربوط دریافت گردید. خانم اوفیندل دختر نوۀ دکتر ویلیام کورمیک می باشد. وی تاریخ حیات خانوادۀ خویش را در عرض سی سال گذشته تحقیق کرده و مطالب جالبی در بارۀ تحقیقات خویش اظهار نموده و نوشته که وی در حقیقت با وقایع ایّام حیات حضرت باب در رابطه با خانواده اش فقط چند سال پیش آشنا گردیده. خانم اوفیندل نوشته که ویلیام در 19 ژوئیه سال 1819 بدنیا آمده. ویلیام و برادرش جان (John) در سال 1829 میلادی به انگستان فرستاده شدند که در آنجا تحت حفاظت و حمایت بستگان و دوستان شروع به تحصیل کردند. تحصیلات ویلیام در رشتۀ پزشکی در سال 1836 میلادی هنگامی شروع شد که وی کارآموزی خود را در دارو سازی لوئیس ((Lewes در ساسِکس (Sussex) شروع نمود. مدارکی در دست نیست که وی در آن ایّام به ایرلند سفر کرده باشد، ولی یادداشت هائی در باره ویلیام و برادرش جان در دست است که در ماه ژوئن سال 1841 میلادی ملاقاتی با بستگان ایرلندی خویش در واتر فورد (Waterford) داشته اند. 26 این حقایق را می توان در شهادت نامه جان کورماک از کوسن، تالاگ هوت ( John Cormack of Cussane, Tullagghout) که در سال 1880 میلادی از استرالیا نوشته  پیدا نمود. نکتۀ قابل توجه این است که روابط بین دو خانواده کورمیک ایرانی و ایرلندی را تأئید می کند و هم چنین شاهد است بر تغییر نام های خانواد گی که هر دو بکار گرفته شده.
 
 
خانم اوفیندل شرحی مفصّل در بارۀ ازدواج ویلیام و تامار داودیان (Tamar Daoudian) دختر داود خان (امیری در ارتش ایران) در ماه اکتبر سال 1850 میلادی هم ذکر کرده. از دوازده فرزندی که از این ازدواج حاصل گردید هفت نفرشان قبل از سال 1871 میلادی فوت کردند و به احتمال خیلی زیاد همگی آنان در قبرستان ارمنیان تبریز دفن شده اند که در آنجا یازده قبر متعلق به خانواده کورمیک است. 27 ویلیام در 30 ماه دسامبر سال 1877 در سن 58 سالگی فوت نمود که تصوّر می شد  که وی هم در همان  قبرستان دفن گردیده. 28 ولی حال می دانیم که ویلیام، تامار و پنج فرزندانشان در سال 1873 ایران را ترک کرده و در لندن اقامت گرفتند و زمانی هم در ریجنت پارک (Regents Park) و بعداً در هَمرسمیت (Hammersmith) زندگی کردند. در ایّام اقامت در لندن از طرف ملکۀ انگستان به ویلیام اجازه داده شد که نشان افتخار درجۀ دوّم شیر و خورشید که از طرف دولت ایران به وی عطا شده بود قبول نموده و به لباس خویش نصب نماید. وی هم چنین "فرمانی" از ایران دریافت کرده بود که به عنوان وابسته سفارت ایران در لندن با عنوان "سر تیپ" به کار مشغول گردد. 29 بعد از فوت دکتر کورمیک در قبرستان بزرگ کنسال گرین (Kensal Green ) در لندن مدفون گردید. 30
 
The front of the firman issued to Dr Cormick.
 
پدر بزرگ خانم اوفیندل پسر ویلیام، جورج کورمیک بود. وی نیز طبیب گردید و برای کار در حوالی سال 1890 به ایران باز گشت. جورج با خانمی ارمنی، مِلانی انیکولوفیان (Melanie Enikoloffian) (دختر سرهنگی در ارتش ایران)، ازدواج نمود و دارای هشت فرزند شدند. بعد از فوت جورج در سلطان آباد در سال 1919 خانواده اش به انگلستان مراجعت نمودند. یکی از دختران جورج سوفی (Sophie) (در سال 1990 میلادی فوت کرد) مادر خانم اوفیندل است.
 
William Cormick’s resting place in Kensal Green.
 
 
نتیجه
 
 
شاید حال آنچه که در بارۀ دکتر کورمیک تا حال آشکار شده می دانیم. ممکن است که آینده باز مطالبی دیگر پیدا گردد که بدون شک باید حتی کوچک ترین مطلب آن را مورد تجزیه  و وارسی قرار داد. به عنوان مثال چه رابطه ای بین خانوادۀ کورمیک و جامعۀ ارمنی در تبریز موجود بوده؟ پدر دکتر کورمیک، جان (John) با خانمی مسیحی ارمنی بنام شیرین ازدواج نمود و همسر ویلیام، تامار، نیز ارمنی بوده. 31 فرد قابل توجّه در این مسئله پدر تامار، داود خان، امیری که  در ارتش ایران خدمت می کرده است. یک ارمنی دیگر که در تاریخ قضیۀ حضرت باب ظاهر می گردد، سام خان است، افسری که مسؤول هنگی بود که ابتدا وظیفۀ تیر باران نمودن حضرت باب به وی تفویض گردید. 32 سام خان در شرایطی اسرار آمیز از کار برکنار گردید زیرا جرأت ننمود که دیگر دنبال وظیفۀ محوّله را بگیرد. آیا امکان دارد که خانوادۀ کورمیک وی را می شناخته اند؟ آیا داستان شگفت انگیز آن روزی را که حضرت باب در میدان شهر به دیوار آویخته و دستور تیر باران داده شده، شنیده بودند؟

جواب این سؤالات را ما ممکن است هرگز ندانیم. داستان آن دکتر که "مدتی طولانی مقیم تبریز بود" مطمئناً موضوع تحقیقاتی زیادی خواهد بود و شاید موضوع آهنگ ها و شعرهائی باشد؛ فی الواقع موضوع همین هم بوده است! در مجموعه ای که در سال 1979 میلادی منتشر گردیده راجر وایت (
Roger White) در شعری، " دکتر کورمیک تصمیم می گیرد"، دکتر کورمیک را تصوّر می کند در هنگام صبحی در حالی که با خود سخن می گوید و متفکّر است چه کراواتی را انتخاب نماید. در این شعر دکتر داستان کوتاه ملاقاتش را با حضرت باب در چند خط آخر شعر به یاد می آورد،
 
آدمی می‌ماند که این شخص چه خواهد شد
 
شاید این نیز هیاهویی برای هیچ باشد
 
در این مرحله مطمئناً می توان گفت که این شعر مصداق این قضیه نیست. ولی می توان یقیناً پیشگوئی نمود که بعد از گذشت زمان نفوسی مایلند مطالب بیشتری در باره نفسی که حضرت باب را ملاقات نمود بدانند.
 
William’s gravestone in Kensal Green.
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
پی نوشته:
 
باید توجه نمود که اکثر پی نوشته ها از منابعی است بزبان انگلیسی ولی در صورت امکان آن قسمتی هائی که قابل ترجمه بوده، ترجمه گردیده
1.     اصل این مقاله بزبان انگیسی است که می توان در وبسایت زیر پیدا نمود
2.     David Hofman, George Townshend, George Ronald: Oxford, 1983, p.65.
مجموعه مکاتبات ذکر شده در مقاله در فصل ششم این کتاب منتشر گردیده.
3.     ایضاً صفحه 66
4.     ایضاً صفحه 67
5.     ایضاً صفحه 67
6.     ایضاً. ادوارد براون تصوّر می کرد که قضیۀ دکتر کورمیک بنا به همان دلائل ذکر شده دارای همان اهمیّت است. مراجعه کنید به:
Edward Granville Brown, Materials for Study of the Babi Religion, University Press:
Cambridge, 1918, pp 260- 262
7.     Moojan Momen, The Babi and Baha’i Religions, 1844- 1944: Some Contemporary Western Account, George Ronald: Oxford, 1981, p. 497-498.
8.     این مسئله مفصلاً به وسیلۀ برندن مک نامارا (نویسندۀ این مقاله) در مقالۀ زیر توضیح داده شده:
“An Irishwoman in Tehran, 1848- 1853: Identity, Religion and Empire”, forthcoming (2112) in proceedings of Erin/Iran, UCC, 22/10/1211. (webmaster’s note: there is a Youtube video of Brendan Delivering this talk)
9.     Vincent Flannery, “ Dr William Cormick”, in, Connection: Essays and Notes on Early Links Between the Baha’i Faith and Ireland, Brenden Mc Namara (Ed), Tusker Keyes: Cork, 2007, p.19.
10.                        به عنوان مثال به دلیل این که نخست وزیر مایل نبود که انگلیسی ها (هم چنین روس ها) نفوذ زیادی در تاج و تخت سلطنت داشته باشند لذا از انتصاب دکتر کورمیک به عنوان پزشک مخصوص ناصرالدّین شاه که تازه به تخت سلطنت رسیده بود ممانعت نمود. لذا بجای وی فرد فرانسوی کلوکوه ((Cloquet که زیاد خوش شانس نبود منصوب گردید. مراجعه کنید به کتاب "مؤمن" صفحۀ 497. بنا به گفته دختر نوۀ ویلیام وی عهده دار ترجمۀ (مکاتبات شخصی) در سفارتخانه انگلیس بود. باید توجّه نمود که آنچه گفته شده می توان به عنوان "انگلیسی" محسوب داشت زیرا در آن زمان ایرلند قسمتی از امپراطوری انگلیس بود ولی (ایرلندی ها) خویشتن را "انگلیسی" می دانستند که بنوبۀ خود عامل سئوالاتی است.
11.                         Vincent Flannery, p1- 20
12.                        ایضاً صفحه 4
13.                        ایضاً صفحه 9
14.                        Brendan Mc Namara, “ Lady Mary”, in, Connections: Essays and Notes on Early Links Between the Baha’i Faith and Ireland, Brenden Mc Namara (ed), Tusker Keyes Cork, 2007, p.24
15.                        ایضاً صفحه 8
16.                        ایضاً صفحه 10
17.                        Shoghi Effendi (1), The Dawn- Breakers: Nabil’s Narrative of the Early days of the Baha’i Revelation, Baha’i Publishing Trust: Chicago, 1932, p.223-243
18.                        Shoghi Effendi (2), God Passes By, Baha’i Publishing Trust: Chicago, 1944, p. 19. Details of Haji Mirza Aqasi’e birthplace can be found in, Momen, p. 154 (footnote).
19.                        ایضاً صفحه 20
20.                        ایضاً صفحه 21
21.                        Ibid. p22. Shoghi Effendi’s account of this event is truly marvellous and only a brief part is contained here.
22.                        چوبکاری و فَلَک لازم است که کف پاهای فرد متّهم را بالا گرفته و ضرباتی به کف پای وی با چوب و یا شلاق وارد آوردند
23.                        Dr Cormick’s account is cited in, Brown, P. 260- 262, Momen p. 75, Flannery, p.12-13 and Shoghi Effendi(10, p 320-321 (footnote). All quotations in this section are form this citation.
24.                        Hofman, p.64
به علاوه برای داستان "زَکّی" مراجعه کنید به وب سایت زیر:
25.                        Webmaster’s note: That’s here! The article mentioned is this one.
26.                        درهتل ادلفی ( Adelphi Hotel)، امروزه  هتل تاور (Tower Hotel). تمام اطلاعات این قسمت از مکاتبات شخصی با خانم ویکی اوفیندل است.
27.                        Flannery, p.20
28.                        ایضاً
29.                        آگهی این نشان در مجلّۀ رسمی دولتی در لندن در تاریخ 12 اکتبر 1875 به چاپ رسیده. "فرمان" حکمی سلطنتی است و این فرمان در دست خانم اُفیندل می باشد.
30.                        Square 60 (path Side, number 26279)
31.                         مادرید 19 اکتبر 1850، اطلاعات خانم اُفیندل
32.                        Shoghi Effendi )1), p.510- 515
33.                        Roger White, “ Dr Cormick Decides”, in Another Song, Another Season: Poems and Portrayals, George Ronald: Oxford, 1979, p.77-79