خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

در پاسخ اکاذیب و توهین های سیمای جمهوری اسلامی ایران: موضوع طرد در جامعۀ بهائی

   

 در پاسخ اکاذیب و توهین های سیمای جمهوری اسلامی ایران: 

موضوع طرد در جامعۀ بهائی

 

 
در ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه شب برنامه ای از شبکۀ خبر سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد که در آن اکاذیب و افترائات تکراریِ توهین آمیزی دربارۀ دیانت بهائی و جامعۀ بهائی مطرح گردید. البته این اوّلین باری نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چنین می کند. در این برنامه که معمولا چند بار تکراراً پخش می شود، از چند نفر بهائی نیز که از جامعۀ بهائی بیرون رفته اند استفاده شده بود که دروغ ها و توهین هایی را که دربارۀ دین بهائی به ایشان القا شده بود بگویند. از جمله مواردی که در این برنامه مطرح شد و موضوع این مقاله است، مسألۀ طرد بعضی بهائیان از جامعۀ بهائی بود که توسط تهیه کنندۀ برنامه و شرکت کنندگان، از آن به شکلی تحریف شده و مخوف یاد شد.

باقی مواردِ دروغ ها و تهمت ها و افترائات شرم آور و توهین آمیزی که در این برنامه مطرح گردید- از جمله اینکه «بهائی یعنی جامع جمیع کمالات حیوانی» و یا این که زنا کردن با پرداخت پول در جامعۀ بهائی آزاد و مورد استقبال است- بقدری سخیف و تکراری است و پاسخ آن بارها توسط بهائیان داده شده، که فعلاً لزومی به پاسخی جدید نمی بینیم. امّا صرف نظر از پاسخ هایی که بارها داده شده، نمی توان از ذکر این نکتۀ مهم گذشت که اشاعۀ این قبیل اکاذیب و توهین های سخیف به دیانت بهائی و جامعۀ بهائی از نظر حقوقی و قانونی نیز مستلزم پیگرد قانونی است و اگر در ایران حقوق بشر و حقوق شهروندی و آزادی وجدان و عقیده رعایت و اجرا می شد، قطعاً صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و برنامه سازان و شرکت کنندگان در چنین برنامه هایی، مجرم محسوب می شدند. امّا چه می توان گفت که اینجا جمهوری اسلامی ایران است و رعایت حقوق بشر، به شهادت چند ده قطعنامۀ کمیسیون و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ۳۷ سال اخیر در محکومیت جمهوری اسلامی ایران، مفهومی ندارد و معمول نیست! نه تنها در مورد بهائیان، بلکه در مورد سایر اقلیت های مذهبی اسلامی و غیر اسلامی و اقلیت های قومی و نیز هر دگراندیشی، و نه تنها در مورد ایشان، که در مورد خود شیعیان و حتی کسانی نیز که در زمرۀ اجزاء حکومت بوده یا هستند، معمول نیست!  
 
 

باری، این اوّلین بار نیست که بهائی ستیزان در رسانه هایی اعم از صدا و سیما و اینترنت و مقالات و جزوات و کتب ردّیه علیه دین بهائی، مسألۀ طرد را به شکلی محرّف و دروغ مطرح می کنند. و در این میان معمولا از چند بهائی خارج شده از جامعۀ بهائی ایران به شکلی تکراری استفاده می کنند. این چند بهائی که چند سالی است قربانی و آلت دست وزارت اطلاعات شده اند عبارتند از: آقایان: بهزاد جهانگیری، ایمان شجاعی، عرفان کرمی، ایرج غلامی؛ و خانم ها: مهناز رئوفی، سارا کرمی. از میان اینها قربانی تر از همه، خانم مهناز رئوفی هستند که نزدیک به یک دهه است به نامشان چند ردیه علیه دین بهائی و بهائیان جعل کرده اند و علاوه بر ترتیب دادن برنامه هایی برای ایشان در صدا و سیما، ایشان را شهر به شهر در سمینار ها و کنفرانس های ضد بهائی می گردانند تا مطالب ردیه ها را برای حاضرین مطرح کنند. و از نکات جالب و بامزه این است که وزارت اطلاعات بجز همین پنج شش نفر قربانی مستأصل کس دیگری را ندارد که شهر به شهر و برنامه به برنامه بگرداند و نمایش تکراری و دروغ دهد! (۱)
 
اما آنچه که دربارۀ موضوع طرد در همۀ این برنامه ها مطرح می شود، تماماً همان مطالب دروغی است که کلا در ردیۀ «مسلخ عشق» به نام خانم رئوفی منتشر شده است و پاسخ آن در کتاب «طلوع عشق» داده شده است. (۲) یکی از سناریوهایی که وزارت اطلاعات و نیز اطلاعات سپاه و شاخۀ مربوط به امور بهائیان در این دو نهاد، در ضدّیّت با بهائیان روی آن کار می کنند، ایجاد اختلاف و تفرقه میان بهائیان و مدیران و مسؤولین و خادمینی است که به امور روحانی- اداری بهائیان رسیدگی می کنند. یکی از ابزارها و حیله هایی که برای ایجاد این چنین اختلافی از آن استفاده می کنند، مخوف و غیر انسانی جلوه دادن موضوع طرد است.
 
ایشان به کرّات سعی کرده و می کنند که وانمود کنند طرد عبارت از این است که اگر یک بهائی نخواهد بهائی باقی بماند، مدیران و خادمین و مسؤولین بهائی فرد مزبور را از جامعه طرد می کنند و او را از کلیۀ حقوق اش محروم می نمایند و نمی گذارند دیگر با خانوادۀ خود و سایر بهائیان سلام و کلام و مراوده داشته باشد و به انواع مختلف سعی در آزار و اذیّت او می کنند! بعد دایۀ مهربان تر از مادر هم شده برای چنین افرادی به اصطلاح اشک دلسوزی هم می ریزند که ببینید بهائیان به چه وسایل قرون وسطائی ای افراد را از خانوادۀ خود طرد می کند و بعضا مورد آزار و دشمنی قرار می دهد! حتی در همین برنامۀ شبکۀ خبر فوق الذکر، از زبان آقای ایمان شجاعی مدعی می شوند که بسیاری از جوانان بهائی دوست دارند مسلمان شوند ولی از طرد و تبعات خشونت آمیز آن توسط مسؤولین بهائی می ترسند و فکر می کنند بی پناه و بی پول می شوند. و بعد دلسوزی می کنند که خب یک جوان پانزده سالۀ بهائی که طرد می شود، بی پناه و بی پول و منزوی از خانه اخراج می شود، و سپس آقای شجاعی به این افراد می فرمایند از عواقب طرد نترسید زیرا جمهوری اسلامی و اسلام به شما کمک مالی می کند!
اکاذیب و مطالب بعضاً بامزه و جالبی را که معدود خانم ها و آقایان مذکور خارج شده از جامعۀ بهائی در این قبیل برنامه ها مطرح می کنند، و نیز حال و روز خود ایشان و علل حقیقی ای را که موجب خروج ایشان از جامعۀ بهائی و سوء استفادۀ بهائی ستیزان جمهوری اسلامی از ایشان شده، می گذاریم برای فرصتی که ان شاءالله خود این عزیزان به طرح حقایق پشت پرده ای که در اطاق های بازجویی ادارات اطلاعات بر ایشان گذشته مطرح فرمایند، و در اینجا صرفاً به حقیقت موضوع طرد در جامعۀ بهائی می پردازیم.
 
همانطور که هر گروه یا جامعۀ دینی یا غیر دینی برای ادارۀ امور خود قوانین و نظامی حاکم بر افراد و جامعه و مسؤولین ادارۀ امور آن جامعه دارند، جامعۀ دینی بهائی نیز دارای قوانین و مقرراتی است. واضع و منشأ این قوانین، آموزه های اصلی و فرعی دیانت بهائی است. محور و اساس این قوانین که هدف دیانت بهائی هم محسوب می شود، اصل «وحدت عالم انسانی» است. تمام اوامر و نواهی ای که در دیانت بهائی نازل شده است، همه در جهت همین اصل اصیل است. (۳) یک فرد بهائی کسی است که به این اصل و دیگر اصول و فروع وابسته به آن هم معتقد است و هم عامل.
 
موضوع طرد یک بهائی در ارتباط با اعتقاد و عمل به آموزه های اصلی و فرعی و اوامر و نواهی یادشده، وقتی مطرح می گردد که عدم اعتقاد و یا عمل نکردن به آموزه های مزبور، از حیطۀ مسائل شخصی و خصوصی و وجدانی و فردیِ فرد مزبور خارج شده و به کل جامعۀ بهائی ارتباط یابد. از این منظر هر فرد بهائی، چه بهائی زاده باشد و چه بهائی زاده نباشد، مختار است در پایان سن پانزده سالگی و شروع شانزده سالگی، خود بشخصه و بدون تقلید از آباء و اجداد خود، حقیقت را جستجو کند و به چشم و فکر و قلب و روح خود، حقانیّت دین بهائی را بپذیرد و عملا و رسماً عضوی از جامعۀ بهائی گردد و در زمینۀ رشد معنوی و شناخت آئین خود و عمل به آموزه های آن بکوشد و پیش رود. در این خصوص، میزان رشد معنوی و شناخت فرد از دیانت بهائی و عمل به آموزه های آن از بعضی لحاظ کاملا شخصی و خصوصی است، امّا از جنبه هایی که مربوط به سرنوشت کل جامعۀ بهائی می شود، جنبه ای عمومی می یابد که نیازمند رسیدگی از طرف کل جامعه و مسؤولین آن است.
 
مثلا اینکه فرد بهائی چه مقدار حکم محکم لزوم مطالعۀ شخصی روزانۀ آثار دیانت بهائی، خواندن نماز، گرفتن روزه، انفاق مال، و امثال آن را انجام می دهد یا نمی دهد، امری کاملا وجدانی و شخصی است و موجب طرد نیست، بلکه امری وجدانی و عقیدتی است بین فرد و خدا. در بارۀ این نکته دارالانشاء بیت العدل اعظم، مرکز جهانی بهائی، مورّخ ٢ مارچ ۲۰۰۷ چنین فرموده اند: «امری دیگر که شایان توجّه می‌باشد این است که اگر‌چه احکام الهیّه همگی برای ترقّی حیات جامعه و حیات روحانی افراد مهم می باشد ولی میزان مسؤولیّت اجرای آنها با هم متفاوت است. مثلاً اطاعت بعضی از احکام وظیفۀ وجدانی شخص است — از جمله احکام مربوط به صلوة و صیام و ادای حقوق ‌الله و یا اطاعت از موازین و ضوابط عالی اخلاقی از قبیل امانت، امتناع از غیبت و غیره. محافل روحانیّه [منظور شوراهای محلی یا ملّی بهائی اند که مسؤول ادارۀ امور جامعۀ بهائی می باشند] نباید در زندگی افراد تفحّص نمایند تا بدانند که آیا به این اصول پایبند هستند یا خیر.»
 
امّا طرد وقتی مطرح می گردد که موضوع از حالت شخصی و خصوصی خارج شده و تبعات سوء آن به حیثیت دیانت بهائی و جامعۀ آن مربوط می گردد. دارالانشاء بیت العدل اعظم در ادامۀ همان بیان فوق می فرمایند: «ولی اگر رفتار و اعمال یک فرد بهائی به درجه ای تنزّل نماید که موجب بدنامی امرِ مبارک [منظور دین بهائی است] گردد، البتّه محفل روحانی باید مداخله کرده و او را ترغیب نماید که اقدام به اصلاح رفتار خود نماید و وی را از عواقب ادامۀ سوء رفتار انذار دهد و اگر چنانچه همراهی ننمود، وی را، بسته به اهمیّت موضوع، از یک یا چند و یا کلّیّۀ حقوق اداری محروم نماید. از طرف دیگر، اجرای بعضی از احکام مانند دخالت در امور سیاسیّه آنچنان نقش مهمّی در زندگی جامعه و روابط اجتماعی دارد که نظارت بر اجرای آنها از جمله وظایف محفل روحانی محلّی است و اگر یکی از احبّا تخلّف نماید و به جبران مافات، بعد از انذارات متوالی و صبر و شکیبایی و کمک‌های محبّت‌آمیز اقدام ننماید، تنبیهاتی اداری نسبت به او می‌تواند اِعمال ‌شود.»
 
به این ترتیب معلوم می شود طرد، بسته به اهمیت موضوع، درجات مختلفی دارد. قبل از آن که به آن بپردازیم، لازم است اشاره شود کم و کیف فعلی طرد، با توجه به وضعیت و شرایط کنونی جامعۀ بهائی در کشورهای مختلف دنیا و کل جهان است و امری موقتی می باشد. به این معنی که طرد به شکل فعلی آن، از جمله تنبیهات مطابق چنین وضعیتی است و در آینده بسته به شرایط آن زمان و با توجه به رشد امر بهائی و ازدیاد نفوس، بیت العدل اعظم که به تشریع نفس شارع دیانت بهائی، حضرت بهاءالله، مسؤول رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی و اداری دنیای بهائی هستند، تغییراتی در آن خواهند داد. به عنوان نمونه چون در دیانت بهائی ازدواج به شکل تک همسری است، ازدواج همزمان با بیش از یک همسر مجاز نیست، اما جزئیات دربارۀ آن، مثل دیگر جزئیات دربارۀ احكام مختلفه، به حكم و تشریع نفس مقدس حضرت بهاءالله، بر عهدۀ بیت العدل اعظم گذاشته شده است و لذا حضرت شوقی ربّانی، ولی امر بهائی و یگانه جانشین منصوص حضرت عبدالبهاء، درباره متجاوزین از حكم مزبور- یعنی كسی كه در آن واحد با دو زن ازدواج کرده باشد- می فرمایند: «تجاوز از یك زوجه و كتمان عقیده با وجود تحذیر و تأكید و نصیحت امنای محفل روحانی، نتیجه اش در این ایّام محرومیّت از حق انتخاب در جامعه و از عضویت محافل روحانیه است ولی این انفصال [طردِ] اداریست، نه روحانی. قرار قطعی و حكم نهایی راجع به امنای بیت العدل اعظم است.» (۴)
 
با توجه به آنچه عرض شد، می رسیم به انواع درجات طرد که صِرفِ بیان حقیقت آنها، اکاذیب و تحریفات بهائی ستیزان در این خصوص را کاملا روشن خواهند کرد و نیازی به هیچ توضیحی باقی نمی گذارد.
 
در تقسیم بندی ای کلی، می توان طرد را به «طرد اداری»، «سلب نسبت»، و «طرد روحانی» تقسیم نمود. محفل ملّی بهائیان ایران که در سال ۱۳۶۲ از طرف جمهوری اسلامی ایران تعطیل اعلان گردید و همۀ اعضاء آن در همان سال ها به دست جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیدند، خود در توضیحی به مسؤولین جامعۀ بهائی در سراسر ایران، انواع طرد های مزبور را به شرح زیر تشریح فرمودند. عین آن را به نقل از آدرس زیر تقدیم خوانندگان عزیز می نماید. (۵)
 

تنبیه اداری 

محفل روحانی ملی می تواند بنا به پیشنهاد یكی از محافل روحانیۀ محلیه یا رأساً فردی را به علت تخلف یا عدم اطاعت از دستورات و تصمیمات محفل برای مدتی معلوم و محدود از برخی حقوق و مزایای اداری مانند شركت در انتخابات یا عضویت در محافل روحانیه محروم كند كه این مجازات در نظامات بهائی به تنبیه و توبیخ اداری موسوم است و اعمال آن از اختیارات محفل مقدس روحانی ملی است. تنبیه اداری یك فرد ممكن است طبق تصمیم محفل روحانی ملی به جامعه نیز اعلان شود.  

تقاضای حذف نام 

افرادی كه نامشان در دفتر سجلّات امری [منظور سجلّات مربوط به جامعۀ بهائی است] به ثبت رسیده و به بهائی موسوم و معروفند ممكن است به علل و جهاتی تقاضای حذف نام خود را از دفتر سجلّات امری بنمایند و تقاضای خود را كتباً به محفل روحانی محل تسلیم نمایند كه در این گونه موارد محفل روحانی محل پس از تحقیق و بررسی علت تقاضای حذف نام و ملاقات و مذاكره با متقاضی حذفِ نام ضمن اظهار نظر، تقاضای این گونه افراد را جهت اخذ تصمیم نهایی طی گزارشی به محفل مقدس روحانی ملی تقدیم می دارد و محفل روحانی ملی هم پس از مطالعه و بررسی دستور مقتضی راجع به سلب نسبت این گونه افراد از جامعه صادر می نماید و نام این گونه افراد از دفتر سجلّات امری حذف می شود و جامعۀ بهائی دیگر آنان را بهائی نمی شناسد. 

باید دانست كه با این گونه افراد كه با صداقت و صراحت و بدون سوء نیّت تقاضای حذف نام نموده اند و با ناقضین [پیمان شکنان] و دشمنان امرالله مرتبط نشده و به مخالفت و اعتراض قیام ننموده اند سلام و كلام جائز است ولیكن از كلیۀ حقوق و مزایا و تكالیف عضویت در جامعۀ بهائی محروم خواهند بود. 

تصویب حذف نام افراد و قبول و اعادۀ مجدد آنان به جامعه از اختیارات مخصوصۀ محفل مقدس روحانی ملی است. حذف نام افراد باید به طرق مقتضی به یاران محل مربوطه ابلاغ شود.  

سلب نسبت از امرالله و تبری بوسیله اعلان در جراید   

هر گاه فرد مسجّل بهائی به طرقی از قبیل اعلان در جراید و سایر وسایل ارتباط جمعی و بدون توهین و اهانت به مقدسات دیانت بهائی نسبت خود را از امرالله قطع و تبرّی نماید و نصیحت و دلالت محفل روحانی محل و سعی در جبران مافات بی نتیجه بماند چنین شخصی متبرّی از امرالله شناخته می شود و تبرّی او به وسائل مقتضی به جامعه اعلام و نامش از دفتر سجلات امری حذف می گردد و جامعۀ بهائی او را بهائی نمی شناسد و از كلیۀ حقوق و مزایای عضویت در جامعۀ بهائی محروم می شود.  

طرد اداری   

مجازات طرد اداری دربارۀ فرد مسجّلی اعمال می شود كه بر خلاف احكام و تعالیم الهیه عمل كند و عدم تمسّك در اطاعت خود را به اوامر و احكام مباركه و آراء محافل روحانیه عملاً نشان دهد و به تذكرات و انذارات محفل روحانی محل و محفل روحانی ملی وقعی ننهد و به جبران مافات اقدام نكند. فی المثل كتمان عقیده، تعدّد زوجات، عدم رعایت مقرّرات ازدواج و طلاق بهائی، ترك انفاق [منظور ندادن نفقه و مخارج همسر است]، شرب مسكرات، تَمَرُّد از آراء و تصمیمات محافل مقدّسۀ روحانیه، مداخله در امور سیاسیه علت طرد افراد بهائی می شود.   

مطرود اداری از حقوق اداری و اجتماعی بهائی مانند شركت در انتخابات، عضویت محافل روحانیه و لجنات امریه، حضور در جلسات ضیافات و تقدیم تبرّعات محروم است.  

مجازات طرد اداری باید با كمال دقت و مراقبت انجام گیرد و كاملأ مواظبت شود كه حقوق افراد جامعه در نتیجۀ عجله و شتاب تضییع نگردد. به فرمودۀ هیكلِ اَطهَر، طرد اداری باعث اخراج قطعی فرد از جامعۀ بهائی نمی شود و ایمان قلبی او را از وی سلب نمی كند و صرفاً جنبۀ مجازات دارد و مطرود اداری می تواند با جبران مافات حقوق اداری و اجتماعی خود را مجدداً كسب كند بنابراین مطرود اداری می تواند خود را مؤمن و بهائی بداند و فرائض دینیه را به جای آورد ولیكن از حقوق و تكالیف اداری و اجتماعی بهائی محروم است.
 اعمال مجازات طرد اداری كه به پیشنهاد محافل روحانیۀ محلیه انجام می گیرد از اختیارات مخصوصۀ محفل مقدس روحانی ملی است. همچنین رفع مجازات از مطرودِ اداری نیز منوط به تصمیم و تصویب محفل مقدس روحانی ملی است.

طرد روحانی 

۱) هر گاه یكی از افراد مُسَجّلِ جامعۀ بهائی از اوامر و نواهی مركز و مرجع منصوص سرپیچی كند و یا با ناقضین [پیمان شکنان] و معاندین امرالله هم عهد و هم داستان شود و یا به مخالفت با امرالله قیام كند و علیه اساس شریعت الله اقداماتی نماید و یا بر خلاف عهد و میثاق الهی اظهاراتی كند و به نصایح و انذارات محفل اعتنا ننماید مشمول مجازات طرد روحانی می گردد. 

تبصره: افراد مُسَجَّلی نیز كه بنا به میل و تصمیم خود تقاضای حذف نام می نمایند و یا در جراید و مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی بدون توهین به مقدّسات بهائی از امرالله تبری می كنند چنانچه بعد از حذف نام و تبرّی با ناقضین و معاندین امرالله هم عهد و همداستان شوند و یا به مخالفت با امرالله قیام كنند و علیه اساس شریعت الله اقداماتی نمایند مشمول مجازات طرد روحانی می گردند. 
  ۲) افراد مسجلی كه در جراید و مطبوعات و سایرِ وسایل ارتباط جمعی صریحاً واضحاً تبرّی نمایند و علناً مخالفت كنند و كلمات و عباراتی زشت و نامناسب و توهین آمیز در اعلانشان بكار برند باید محافل مقدسّۀ روحانیه تحقیق و بررسی نمایند و چنانچه معلوم و مسلّم شود كه متن اعلان تبری را شخصاً و عالماً عامداً تهیه و تنظیم و به مطبوعات داده اند این گونه افراد مشمول مجازات طرد روحانی خواهند شد.   

طرد روحانی فرد از جامعه بهائی دارای اثرات و عواقب شدیدۀ روحانی و معنوی است لذا باید در نهایت دقت و مراقبت و پس از بررسی و مطالعۀ كامل انجام گیرد زیرا پس از طرد روحانی جامعۀ بهائی فردی را كه مشمول این مجازات شده به هیچ وجه بهائی نمی شناسد و او را در ردیف ناقضین عهد و میثاق الهی به شمار می آورد و سلام و كلام و معاشرت با وی را حتی از طرف خویشان و اقربا جائز نمی داند و شخص معاشر با مطرود روحانی هم پس از رسیدگی و تحقیق و ثبوت تخلف و عدم توجه به نصایح و انذارات محفل روحانی مشمول مجازات طرد روحانی خواهد شد. 

اعمال مجازات طرد روحانی دربارۀ افراد مشمول بند ۱ و تبصرۀ ذیل آن و رفع طرد آنان از اختیارات مخصوصۀ بیت العدل اعظم الهی است. اعمال مجازات طرد روحانی دربارۀ افراد مشمول بند ۲ و رفع طرد آنان از اختیارات مفوّضه به محفل مقدس روحانی ملی است. 

تذكر ۱) در كلیۀ مواردی كه پیشنهاد تنبیه و طرد فرد مُسَجّلی به محفل روحانی ملی می شود محافل مقدسۀ روحانیۀ محلیه باید قبل از ارجاع موضوع به محفل روحانی ملی و پیشنهاد مجازات مراتب را به عضو محترم هیئت معاونت مسؤول منطقه اطلاع دهند تا او هم با فرد مورد نظر ملاقات و نصیحت و دلالت و انذار و تحذیر نماید و چنانچه ملاقات و نصیحت موثر واقع نشد نتیجۀ ملاقات و اقدامات و نظریۀ كتبی عضو هیئت معاونت نیز اخذ و ضمیمۀ راپرت محفل روحانی محلی به محفل روحانی ملی ارسال گردد. 

تذكر ۲) محافل روحانیه محلیه باید افرادی را كه به علت دخالت در امور سیاسیه مشمول مجازات می شوند مراقبت كامل نماید تا چنانچه این گونه افراد باعث تخدیش اذهان و گمراهی سایر یاران شوند به محفل روحانی ملی گزارش دهند تا بررسی و تصمیم مقتضی اتخاذ شود. 

تذكر ۳) اسامی مطرودین روحانی به كلیۀ جامعۀ بهائی اعلام می گردد ولیكن افرادی كه مشمول سایر مجازات ها می گردند در حال حاضر فقط به جامعۀ محل سكونت شخص خاطی اعلان می شود. 

تذكر۴) جز با مطرودین روحانی سلام و كلام و معاشرت با افرادی كه مشمول سایر مجازات ها شده اند جایز است.

 

اینک با توضیحات فوق معلوم می گردد برخلاف اکاذیب و تحریفات امثال سیمای جمهوری اسلامی ایران، هیچ فرد بهائی به صرفِ خروج از دیانت بهائی و یا سلب نسبت و تبرّی و حذف نام، مورد مؤاخذه و طرد قرار نمی گیرد. در حقیقت ورود به و خروج از دیانت و جامعۀ بهائی کاملا آزاد و امری شخصی و وجدانی است. همچنین صِرفِ طردِ اداریِ فردی بهائی، به معنی بهائی نبودن و یا قطع ارتباط و سلام و کلام وی با دیگر بهائیان نیست. حضرت عبدالبهاء جانشین منصوص حضرت بهاءالله می فرمایند:
 

وجدانِ انسانی مقدّس و محترم است و آزادگی آن باعثِ اِتساعِ افكار و تعدیلِ اخلاق و اطوار و اكتشافِ اَسرارِ خلقت و ظهورِ حقایقِ مكنونۀ عالمِ امكان است. و دیگر آن که مسئولیّتِ وجدان که از خصائصِ دل و جان است اگر در این جهان واقع گردد دیگر چه کیفری از برای بشر در روزِ حَشرِ اَکبر در دیوانِ عدلِ الهی باقی ماند. ضَمائر و افکار در حیطۀ احاطۀ مالِکُ المُلوک است نه مَملوک، و جان و وجدان بین اِصبَعَیِ [دو انگشتِ] تقلیبِ رَبِّ قلوب است نه مَملوک. لذا دو نفس در عالمِ وجود هم افکار در جمیعِ مراتب و عقاید موجود نه. «الطُّرُقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائق» [راه ها به سوی خدا به تعداد انفاس خلایق است] از حقایق این معانی است وَ «لِکُلٍّ جَعَلنا مَنسَکاً» [برای هر کسی راه و روش عبادتی قرار دادیم] از دقائقِ قرانی.» (۶)
 
همچنین دروغ دیگر بهائی ستیزان- مثل آنچه در صفحات ۷۶، ۹۶، ۲۷۱، ۲۳۸، ردیۀ «مسلخ عشق» خانم مهناز رئوفی آمده- روشن می گردد که خواسته اند وانمود کنند اگر یک بهائی با یک مسلمان ازدواج کند، مسؤولین جامعۀ بهائی او را طرد می کنند و مورد انواع ستم قرار می دهند! حال آنكه چنین نیست؛ بلکه بهائیان از آنجا که اساس دینشان ایجاد «وحدت عالم انسانی» و نسخ حُکمِ نجس بودن دگراندیشان است، کاملا مجاز به ازدواج با پیروان همۀ ادیان هستند. با این توضیحات، آنچه در ازدواج یک فرد بهائی با غیر بهائی موجب طرد اداری فرد بهائی می شود، وقتی است که فرد بهائی بدون عقد رسمی بهائی ازدواج نموده باشد والّا اگر شرایط ازدواج بهائی و انجام دادن مراسم عقد بهائی نیز در نظر گرفته شود، ابداً ایرادی ندارد و نه تنها طردی در بین نیست بلكه همه بهائیان همچون دیگر ازدواج ها تمنّای سعادت حقیقی آنها را دارند. آن جایی نیز كه فردی بهائی بدون عقد بهائی و رعایت تعالیم دینش ازدواج می كند، در حقیقت این جامعۀ بهائی نیست كه او را طرد اداری می نماید، بلكه این خود اوست که با عدم اجرای عقد بهائی و عدم رعایت تعالیم و شؤون بهائی ای که مدّعی ایمان و عمل به آنهاست، خود به ارادۀ خود، آن تعالیم و احكام مسلّم را زیر پا گذاشته و نادیده انگاشته و عملاً از حدود احكام دینش كه مدّعی اعتقاد به آنهاست سرپیچی نموده، و در اینجا فقط جامعۀ بهائی طرد عملی او را كه بدست خودش انجام شده در آمار جامعه ثبت می كند و او را فقط از حقوق اداری جامعه محروم می كند تا متوجه فقدان نعمت و عنایات معنوی كه نصیبش بوده بشود و تعالیم الهی را به هواها و آمال موقّت بشری نفروشد. امّا به هر حال در همین شرایط نیز، فرد فقط از امور اداری محروم است و نه امور معنوی، و لذا بهائی محسوب می شود و با وی معاشرت هم اشكالی ندارد.
 
امّا تنها موردی که موجب قطع ارتباط و معاشرت فردی بهائی با جامعۀ بهائی می گردد، مورد «طرد روحانی» است که در آن فرد نه تنها خود از جامعۀ بهائی بیرون می رود، بلکه با پیمان شکنان و دشمنان بهائی همدست می شود و قولاً و عملاً و کتباً علیه دیانت بهائی و جامعۀ بهائی و مسؤولین آن قیام می کند. در چنین مواردی است که درحقیقت فرد بهائی عملاً به دست خود، خویش را از جامعۀ بهائی طرد کرده است و مسؤولین جامعۀ بهائی صرفاً چنین خروجی را اعلان می نمایند تا کل بدانند فرد مزبور نه تنها بهائی نیست بلکه از دشمنان آئین بهائی است. اگر فی الحقیقه تفكر شود، حكم عدم معاشرت و مكالمه با چنین افرادی، علاوه بر اینكه امری دینی محسوب می شود، بلکه عقلانی نیز هست؛ چه كه چنین افرادی قدم اوّل را خود به ارادۀ خود بر می دارند و از امر بهائی و مؤمنینش جدا می شوند و در حقیقت علّت عدم معاشرت نیز خود ایشان هستند. در چنین وضعی ایشان منطقاً تعلقی به بهائیان ندارند و برای حفظ وحدت و سلامت جامعۀ بهائی از یک طرف، و ادامۀ تلاش های مستمر برای تحقق «وحدت عالم انسانی» و دستیابی به «صلح عمومی» از طرف دیگر، لزومی به ارتباط با ایشان نیست. زیرا دشمنی چنین فردی با دیانت بهائی، درحقیقت دشمنی با تحقق «وحدت عالم انسانی» و دشمنی با سعادت و رفاه حقیقی کل بشر است.
 
امّا از وجوه بی همتای احکام دیانت بهائی در خصوص این قبیل مطرودین روحانیِ مُعاند که به اصطلاح ادیان سابقه «مرتد» محسوب می گردند، آن است که صرفا ارتباط و سلام و کلام با آنان را منع می نماید، امّا ایشان را واجب القتل و ممنوع التّوبه و یا شایستۀ انواع مجازات های مرسوم در بعضی جوامع و ادیان گذشته نمی داند. و وجه مهم و بی همتای دیگر آن که نه تنها ایشان را واجب القتل یا شایستۀ انواع مجازات های مرسوم نمی داند، بلکه حقوق اجتماعی و اقتصادی آنان را جدای از اعتقادات شخصی و وجدانی دانسته، محترم می شمارد. (۷)  
به عنوان نمونه در این خصوص، حضرت شوقی ربّانی، ولی امر بهائی می فرمایند:
 

«و در ختام، انظار یاران ممتحن پر عشق و وفای حضرت عبدالبهاء را به این امر مهمّ و لازم منعطف نمایم و به این نكته متذكّر دارم و آن مواظبت و دقّتِ تامّ در حفظ حقوق مَدنیّۀ شرعیّۀ شخصیّۀ افراد است از هر سلك و طایفه و نژاد و عقیده و مقامی. در این مقام امتیاز و ترجیح و تفوّق جائز نه؛ باید در نهایت سعی و دقّت مِن دونِ تردّد و ملاحظه ای یاران و برگزیدگان حضرت بهاءالله در محاسبات و معاملات خویش راجع به حقوق اصلیۀ نوع بشر، اَدنی امتیازی بین آشنا و بیگانه و مؤمن و مشرك و مقبل و معرض نگذارند... حقوق مَدَنیّه و معاملات ظاهره تعلّقی به دیانت و اعتقاد باطنی انسان نداشته و ندارد. افراد در هیأتِ اجتماعیه چه از موّحدین و چه ازمشركین كلّ در این مقام یكسانند و حقوق شخصیّۀ آنان نزد اصحاب عدل و انصاف محفوظ و مقدس و مسلّم ... نَفسِ اِرتِداد و محجوبیّت و ترك عقیده، حقوق مَدَنیّۀ شرعیّۀ افرادِ آزاد را به هیچ وجه مِنَ الوُجوه به قدرِ سمِّ اِبرَه [سوراخ سوزن] تخفیف و تغییری ندهد، والّا اهل بهاء [بهائیان] بساطِ پیشینیان را در این قرنِ مُشَعشع نورانی دوباره بگسترانند و آتشِ تعصّبِ وَهمیِّۀ جاهلیّه را در صُدور برافروزند و خود را از مواهبِ جلیلۀ این یومِ موعود محروم سازند و تأییداتِ الهیّه را در این روزِ فیروز از ظهور و بروز باز دارند. حیف است ذیلِ تقدیس را به این اوهام و شئونِ ناشایسته آلوده نماییم.» (۸)

 

نكتۀ آخری كه در بارۀ مطالب فوق باید ذكر كرد آنكه چه در مورد طرد اداری و چه در مورد طرد روحانی، افراد می توانند مجدداً به جامعۀ بهائی برگردند و جبران مافات کنند كه شرح آن در اینجا نمی گنجد. فقط ای کاش بهائی ستیزان جمهوری اسلامی ایران و تهیه کنندگان برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، رَهِ انصاف پیش می گرفتند و با این همه اکاذیب و تحریفاتی که در بارۀ موضوع طرد به دیانت بهائی نسبت می دهند، حُکم مشابه آن را در دیانت اسلام در بارۀ آنان که از اسلام خارج می شوند، بررسی می کردند و معلوم می ساختند با چنین افرادی چه معامله ای می کنند!
 
حامد صبوری
۵ آذر ۱۳۹۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت ها:
۱- از جمله برنامه های صدا و سیما که از افراد مزبور برای اشاعۀ دروغ و افتراء و توهین به دیانت بهائی و بهائیان مکرراً استفاده شده و هنوز هم می شود، یکی برنامۀ «ماه عسل» است که جمعه ۲۸ رمضان، ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۱ از کانال ۳ پخش شد. برای دیدن برنامه رجوع شود به: 
و برنامۀ دیگر، «ساکنین سرزمین کسوف» بود که یکشنبه شب ۳۰ مهر ماه ۱۳۹۱ از کانال یک سیما پخش شد و روزهای بعد نیز چندبار از بعضی کانال ها بازپخش گردید. این برنامه در آدرس های زیر در دسترس است:
۳- در مورد معرفی دیانت بهائی و تعالیم اصلی و فرعی آن و نیز درمورد جامعۀ بهائی و مسؤولین آن در سطوح مختلف محلی، ملی، بین المللی، از جمله  رجوع شود به کتاب «نگاهی تازه به دیانت بهائی» در این آدرس ها: http://www.ketabhayebahai.com/negahi-tazeh
۴- گنجینۀ حدود و احكام، ص ۱۷۷.
در مورد جزئیات دیگر دربارۀ طرد از جمله مراجعه شود به کتاب متن انگلیسی «انوار هدایت» با عنوان Lights of Guidance در این آدرس:
۶- کتاب «امر وخلق»، ج ۳، صص: ۲۲۳-۲۲۴.
۷- در این مورد و نیز دربارۀ مسألۀ حقوق بشر از دیدگاه دیانت بهائی به دو مقالۀ بسیار بسیار مهم زیر مراجعه فرمایید: «وجوهی از مبانی حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان در دیانت بهائی» در این آدرس:
«گفتمان حقوق بشر: از دیدگاه بهائی» در این آدرس:
۸- کتاب «مائدۀ آسمانی»، ج ۶، صص: ۱۴ و ۱۵؛ نیز: کتاب «توقیعات مبارکه»، ج۱، ص ۲۵۰.