خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نقّاشی ممنوع

ولوله در شهر ۱


درصفحۀ 4 ایّام یكی ازدلایل وابستگی ادیان بابی وبهائی به روسیّه تزاری این گفته شده كه قنسول روس با نقّاشی ماهر از دو جسد مطهّرحضرت باب و جناب انیس نقّاشی كشیده. آنچه در زیرمی خوانید دراین ارتباط است.

دیر زمانی است که توطئه، دستهای پنهان، بازیهای پشت پرده، خروج دست فلان از آستین بهمان، نقشه های اجانب و خلاصه مضامینی از این قبیل، خمیر مایه مطالعات و تحقیقات کسانی است که چون دریافته اند که کار تحقیق از شاقّترین و در عین حال خطرناک ترین امور است، به آن مضامین روی آورده و چون دریافتند که در این وادی بر خلاف وادی تحقیق اصیل، کار، بسیار ساده، بی خطر، پر منفعت و مخصوصاً با تولیدات فراوان است، رحل اقامت در آن افکنده و این طور که بر می آید خیال ترک آن را هم ندارند چه که به فرموده حضرت بهاءالله:

· آنچه از ایشان مفهوم می شود گویا به علم و باب آن بالفطره رغبتی ندارند و در خیال ظهور آن هم نیستند زیرا در ظنّ و گمان، ابوابی برای نان یافته و در ظهور مظهر علم، جز انفاق جان چیزی نیافته اند.[i]

امّا اخیراً، روزنامه جام جم مأمنی برای این طالبان، بل مشتاقان ظنّ و گمان شده آن سان که تفرّج گاهی وسیع برای آنها فراهم آورده و از این بابت نه تنها چیزی دریافت نکرده که آنها را مدام مورد محبّت و اکرام خویش نیز قرار داده تا آنجا که هر از چند گاهی گروهی از برجستگان آنها را انتخاب و دعوت نموده و بخش عظیمی از این مأمن وسیع را قرق کرده و رفت و آمد دیگران را به آن قدغن نموده و دربست در اختیار آنها گذاشته و مناطق دیگر از جمله روزنامه های کیهان واطّلاعات و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان اسناد و کتابخانه ملّی و کثیری دیگر را به خدمت آنان گمارده و نام آن محل را ایّام و موضوع این بار آن را «بهائیّت آن گونه که هست» نهاده است. از مدعوین این ضیافت پر رونق، یکی آقای مهرداد صفا است که اوّلین تولید این مجمع عظیم به نام اوست و اوّلین گفتار او در این اوّلین مقاله این است که:

· زمانی که علی محمّد باب در تبریز اعدام و جسدش در خندق افکنده شد صبح روز بعد کنسول روس در تبریز به کنار خندق آمد و توسّط نقّاش کنسولخانه به تصویر برداری از جسد باب و یار مقتولش پرداخت.[ii]

و این را شاهدی بر وجود پیوندی استعماری بین بابیان و بهائیان با روسها می داند. نویسنده برای اثبات مطلب خود به تاریخ نبیل و چندین منبع دیگر بهائی استناد می کند تا شکّی باقی نماند و کسی آن را انکار نتواند و این از معدود مواردی است که رفرنسهای ایشان تماماً از منابع بهائی انتخاب شده است امّا بهائیان در پی انکار این موضوع نیستند. آنها می گویند که برای هر عملی باید انگیزه ای وجود داشته باشد و هر چه آن عمل پر مخاطره تر باشد به همان میزان نیز باید از انگیزه قوی تری برخوردار باشد.سؤال این است که کشیدن این نقّاشی چه اهمیّتی داشت؟ مثلاً با این نقاشی چه می خواستند بکنند؟و چه کردند؟ یعنی در نهایت از این نقّاشی در کجا استفاده شد؟ در انجام کدام یک از توطئه های استعمار تزاری به فریاد تزار و کنسول و سفیر رسید؟ از آن در کجا بر علیه اسلام و ایران بهره برداری شد؟ و اصولاً با یک چنین مثلا حربه ای چه کارهایی می شود کرد؟ کمی تأمّل لازم است. آیا کنسول روس، یک مأموریّت خاصّ رسمی از طرف شخص تزار و و یا پرنس دالکورکی داشت؟ در این صورت باید روشن کرد که این نقّاشی چه سودی می توانست برای روسیّه حاصل کند؟ حتّی ذهن خیال پرداز ردّیّه نویسان متوهّم نیز نتوانسته پاسخی هر چند عجیب و غریب، برای آن بیابد. مثلاً بگویند که کنسول برای این که شخص تزار و سفیر روسیّه را مطمئن نماید که این واقعه صحّت دارد به تهیه نقّاشی مبادرت کرده است. امّا با این که ثابت شد که هیچ قصد سیاسی برای این اقدام کنسول روس نبوده و امکان جعل آن هم نمی باشد، بحث در باره این موضوع خاتمه یافته نیست و این علامت پرسش بزرگ همچنان بر این اقدام کنسول سایه دارد. شکی نیست که چنین عملی در آن فضای پر التهاب و آشوب، مخاطرات فراوانی حتّی و مخصوصاً برای یک مقام عالیرتبه دیپلماتیک، که به احتمال قریب به یقین، ماموریّتی هم در این مورد به او محوّل نشده بوده، در بر داشته است. اگرنویسنده،آن گونه که مدّعی است، قصد تحقیق داشت این سؤال را مطرح می نمود که واقعاً چرا کنسول یک کشور بزرگ، اقدام به چنین کاری کرده است آن هم با مبادرت شخص خود؟ و آن وقت بود که گزینه ای که بیشترین احتمال را به خود اختصاص می دهد را بر می گزید و آن اینکه ادّعای شگفت آور، بی نظیر و شجاعانه حضرت باب که بر اثر آن تمامی بزرگان روحانیّت مذهبی آن زمان را در مقابل خود قرار داد و متعاقب آن، استقامت بی مانند خود و یارانش در جهت اثبات این مدّعا، شدیداً شخص کنسول را متأثّر کرده و باعث احترام عمیق قلبی وی نسبت به آن روح پاک گردیده است. در وانفسایی که مردم حتّی در فرع فروعات دین نیز جرأت و حتّی میل به مخالفت با علماء را نداشتند و مرگ مجازاتی معمول برای این نوع مخالفتها بود، حتی تصوّر این که شخصی صحبت از انقضای دوره اسلام و طلوع دوره ای جدید به میان آورد، بسیار متهوّرانه و فوق العاده خطرناک می نمود. تنها مسأله خطر مطرح نیست. موضوع مهمتر این است که چنین ادّعایی به فکر کسی خطور نمی کرد تا بخواهد به فکر خطرش باشد. این یک امر الهی و مافوق بشری است. افراد عادی کارهای عادی می کنند. ممکن است مانند مشیرالدوله طرحی برای اصلاح ایران بدهند، مانند عبّاس میرزا امور نظامی ایران را سروسامانی بدهند، مثل امیرکبیر دارالفنونی بسازند ومانند شیخ احمد احسائی طریقه جدیدی بوجود آورند و قس علی هذا. اما حضرت باب بنیادی را بنیان نهاد که بدون آن هیچ اقدام دیگری مثمر ثمر نبود. از این منظر خشم بزرگان دین کاملا توجیه پذیرمی نماید.ادّعای حضرت باب آوردن مسلکی جدید و درست کردن دفتر و دستکی تازه نبود تا بر اساس آن پیروانی گرد آورد و نهایتاً با تغییراتی مختصر، مانند اکثر شعب و فرق اسلام، و یا حتّی مفصل خلیجی دیگر از اقیانوس اسلام منشعب سازد که اگر چنین بود با مختصر نوسان و تلاطمی نهایتاً توسط دیگران پذیرفته می شد و همگی با خوبی و خوشی به حیات خود ادامه می دادند همان طور که قبل از آن چنین بود.فقط حدود سه دهه از تأسیس فرقه شیخیّه می گذشت. گرچه علمای تشیّع به هیچ وجه با آنها موافق نبودند امّا در نهایت به یک توافق نانوشته و شاید هم ناخواسته رسیده و هر کدام محدوده ریاست خود را دارا بودند و حتّی کار به جایی رسیده بود که در محکومیّت حضرت باب، با یکدیگر دست اتّحاد دادند و در محاکمه حضرت باب روسای شیخیّه نقش مؤثّری ایفا کردند. امّا کلام حضرت باب و امر ایشان ذاتاً متفاوت بود. یک فراز از گفتار ایشان، بخوبی بیانگر ماهیّت ادّعای ایشان است:

· شرفِ کلّ، به علم است و نظر کن در شرفِ علماء، که به فهم آیات الله است که خداوند ان را به شأنی عزیز فرموده که «لایعلم تاویله الا الله والرّاسخون فی العلم» در حقّ آن نازل فرموده و از نفس ُامّی بیست و پنج ساله از این شأن آیات خود را ظاهر فرموده که اگر کلّ علمای اسلام به فهم آیات الله اظهار شرفِ خود می کنند، آن به جعلِ آیات، اظهار شرفِ خود را نمود تا آنکه از برای آنها تأمّلی در تصدیق به آن نباشد.

اندک تأمّلی در کلام فوق، انسان را متوجّه تفاوت ماهوی ادّعای حضرت باب با نفوس دیگر می نماید. ایشان صراحتا مقام خود، یعنی یک جوان بیست وپنج ساله را، هم رتبه با مقام حضرت محمّد و نازل کردن آیات الهی نظیر و همسنگ قرآن و اوج ادّعای علمای اسلام را، فهم آیات الهی ذکر می کند. در بیانی دیگر، در آن هنگام که در قلعه ای در جبل ماکو محبو س بود، حتّی امر حجّ و به مکّه رفتن مسلمین را نیز به خود نسبت داده ودر بیانی مهیمن فرمود:

· هر سنه می بینی که چقدر خلق به مکّه می روندو طواف می کنند و حال آنکه کسی که کعبه، به قول او کعبه است، در این جبل، تنها است و او بعینه همان رسول الله است زیرا که مَثَل امرالله، مَثَل شمس است اگر ما لا نهایه طالع شود یک شمس زیاده نیست و کل به او قائمند.

این، یک موضوع ساده نبود. چندی قبل از آن، حضرت باب در یکی از آثار خود فرموده بود که اگر تمامی قلبهای عالم را در قلب یک شخص قرار می دادند باز هم جرأت و جسارت ادّعای امری که من مدّعی آن هستم را نمی نمود. معلوم است که این ادّعا چه غوغایی می آفریند مخصوصاً که از عهده نیز به در آمد. کثیری از علمای بزرگ اسلام ایمان خود را اعلام و با شهادت خویش آن را اثبات کردند. سیّد یحیی دارابی عالم بزرگ دربار محمّد شاه و فرستاده مخصوص وی به حضور حضرت باب برای کشف حقیقت امر، در همآنجا خاضعاً و خاشعاً مؤمن شد وحتّی دیگر به دربار باز نگشت و خبر ایمان خود را با پیک به محمّد شاه اطلاع و وی را نیز به تبعیّت ازحضرت باب، فرا خواند و همچنین حجّت زنجانی و قرة العین، طاهره زمان و بسیاری دیگر به او ایمان آوردند و همین کافی بود تا زنگ خطر برای رؤسای مذهبی به صدا درآید و هجومی همه جانبه بر آن مطلع نور الهی و یاران وفادارش بنمایند. آیا این یک ادّعای عادی بود که بطور روز مره در ایران اتّفاق افتد؟ آیا این همه دلیلی موجّه برای جلب توجّه کنسول روس نیست؟ آیا بهتر نیست بجای تأویلات عچیب و غریب که ساخته اذهان بیمار است، کمی هم به منطق توجّه کنیم؟ کنسول روس ازاجساد مطهّر حضرت باب و جناب انیس نقّاشی کشید چون مفتون و شیفته سلوک و رفتار حضرت باب شده بود وهر چند از حقیقت مقام و پیام ایشان کما هو حقّه آگاه نبود امّا آن را یک رویداد نادر می دانست. نتیجه ضروری دیگر که قهراً باید بر آن گردن نهاد این است که دیانت بابی نمی تواند ساخته دست روس باشد و مستشاران آن، اینگونه مبهوت وقایع بمانند. 
 



[i] ایقان 24

[ii] ویژه نامه ایّام مورخ 6/6/86 ص 4

 

مقاله قبلی

مقاله بعدی