خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

 
حضرت بهاءُالله و رسانه های گروهی
 
نوشته راجر وایت (۱)
 
ترجمه مهرداد جعفری
 
در میان پژوهشگران تاریخ و پیروان دیانت بهائی در غرب خطاب شخصی حضرت بهاءُالله به رسانه های گروهی چندان شناخته شده نیست. لازم است که در این مورد حساسّیّت ها را کنار گذاشت و منطقی دربارۀ شرایطی که باعث شد حضرتشان به چنین عملی اقدام نمایند چند خطی رقم زد.
 
در یک روز بهاری در  شهر یزد در کشور ایران، شهری که از قرن پنجم (میلادی) تا حال بجا مانده و یکی از مراکز تولید قالی ابریشمی و دارای مساجد فراوان می باشد، این واقعه در تاریخ ۱۹ ماه می ۱۸۹۱ (میلادی) در این شهر اتفاق افتاده.
 
جمعیتی پرشور و احساساتی در هنگام هیجان آشوب و بلوائی که درحال وقوع بود درخواست خونریزی بیش تر و کشتن بهائیان منفور را طلب می کردند و در میان این آشوب تنها دو قربانی یعنی دو برادر جوان که در ابتدای سنین بیست سالگی بودند زنده مانده بودند.
 
پیش از این انبوه مردم شاهدوقایع حیرت انگیزی دیگر بودند. جوان ۲۷ ساله ای به نام علی اصغر بعد از حلق آویز نمودنش پیکر وی را با کوبیدن طبل و نواختن دُهُل در خیابان های شهر گرداندند. سپس سر ملّامهدی ۸۵ ساله را از بدنش جدا نموده و جسدش را به همان وضع به محلّۀ دیگر شهر کشیدند که تماشاچیان بسیاری با هیاهوی سرسام آور شادی و موسیقی گردهم آمده بودند تا گردن زدن آقا علی از منسوبین دو جوانی که فعلاً از مرگ رسته بودند نظاره کنند. از این محلّه جمعیت به محلۀ دیگر یزد دوان شدند تا این که شاهد دیدن هیکل ملّا علی سبزواری که گلویش بریده شده بود باشند. سپس به پیکر وی که هنوز جانی داشت حمله نموده و با آلاتی مانند بیل بدنش را قطعه قطعه و سرِ ایشان را آن قدر با سنگ کوبیدند که تمامی آن خُرد و خمیر شده بود. از لحظه دستگیری در حالی که از شهادت قطعی خویش و عظمت آن یقین داشت جمعیّت ملتهب را مخاطب قرار داده و آنان را به تشخیص حقیقت فرا رسیدن "روزی جدید" دعوت نموده بود. در همان حال در محلۀ دیگری هم مردم شهر کشتن محمّد باقر را با شادی و سرور سیر می کردند.
 
کاملاً منصفانه است که در مورد این جمعیّت لجام گسیخته  به نظری از مهر و دلسوزی نگریست زیرا نادانی عمیق و مطیعانۀ مردم به همراه تعصّبات شدید و پر قابلیت که بآسانی از طرف مقامات رسمی تشویق می گردید آتشش زبانه گرفته و به چنین راهی وحشیانه و منحط کشیده می شد. در میان آنان کسانی بودند که از ترس از دست دادن مقام و قدرت و منافع خویش کاملاً حسابگرانه به همراه  بسیاری از اوباش و آنانی که عاطل و باطل به دنبال شور و هیجان بودند و بدون شکّ کاملاً مُجاب شده که رفتار و کردارشان در درگاه الهی کاملاً مقبول و پُر ثواب است و باعث رضایت پیامبر الهی و علما می باشد و مرتبتی بلند در عالم بسیار مهمّ بعد از مرگ خواهند داشت. بنابر این اصل و با اعتقادی چنین خالصانه ایشان قیام به مشارکت در چنین خونریزی بر علیه کسانی نموده بودند که به اصطلاح دشمنان دیانتشان بود که از قدیم الایّام استقرار یافته بود. این شرایط مثال واضحی است که در میان محقّقین مشهور است به این که "نیروی زیاد و فشار فوق العاده به موجودیّت و یا ماهیّتی نتیجۀ معکوس خواهد بخشید". اصل این فرضیه این است که هر امری زیادی اش اگر تا حدّی فراوان اعمال گردد به نحوغیرقابل انتظار و تعجّب آوری نتیجۀ معکوس می بخشد.
برگرفته از: http://noghtenazar.org/node/248
 
ظهورِ حقّ هویدا شد زِ شیراز
بپا بنمود شوق و شور و آ واز
ندایِ دلنشینِ رَبِّ رَحمن
صَلا زد نوعِ انسان را به ایمان
گروهی عاشقان سویش دویدند
سَر و سینه به راهِ او دَریدند
شهادت ها به راه او خریدند
چون ایشان در جهان مردم ندیدند
ندایِ حقّ شَرَر زَد خاکِ طهران
بشد اَمرِ خدا آنجا نمایان
زِ شیراز و زِ طهران سویِ بغداد
خداوند این ندایِ پاک سَر داد
ندایِ جان فزایِ صلح و وحدت
وفا و رحمت و عشق و مَحَبَّت
ولكن از بدیِ جان و دل ها
 
صعودِ محبوبِ اَبهیٰ و عهد و میثاق آن دلبرِ یکتا
 
 
خون کرده به شب دل ها، هجرانِ خورِ اَبهیٰ
با دردِ فِراقِ او، جان ها همه در غوغا
از عشق و وفای او، واله دلِ هر شیدا
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
یادِ مِحَنِ جانان، زیرِ غُل و در زندان
آن سِجنِ بدِ عَکّا، مَسجونیِ در طهران
آتش همه در جان ها، اُفتاده از این هجران
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
دستِ عاشقان سویش، دل ها گِره در مویش
رویِ دلِ مشتاقان، مفتون همه در سویش
بی دلان و مَدهوشان، گویند چنین دلکَش
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
هان جَمالِ اَبهیٰ بین، با اراده و تمکین
غُصنِ اَعظم و شوقیٖ، کرده جانشین تعیین
 
 
عاشقان زِ جانْ سوزی، گفتند چنین غمگین
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
بیتِ عدلِ اَعظم را، کرده مَرجَعَش اَبْهیٰ
 
 
تا جهان کُنَد اِحیاء، با بلوغِ انسان ها
شُکرِ دَرگهِ مولیٰ، رو به قبلۀ عَکّا
جان فِدای رویی که، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
حضرتِ بَهاءُالله، در خطابِ اَهلُ الله
فرموده به اطمینان: اِنّا مَعَکُم وَالله
پس مشو همی حیران، خدمتی بکن لِله
گر که جان همی خواهی، زَن صَلای یا اَبهیٰ
 
 
 
دوست عزیز جناب حسن بهگر دوباره ملاحظه فرمایند
 
جناب بهگر عزیزم، با درود و آرزوی شادی حقیقی برای شما، دیروز مقالۀ شما را تحت عنوان «سیاست بد است و مذهب خوب است؟» در اینجا https://www.tribunezamaneh.com/archives/192687 خواندم. قسمتی از مقالۀ شما- که در پاسخ به سه مقاله بود- در پاسخ به مقالۀ بنده بود که قبلاً در اینجا منتشر شده بود:
 
این برادر حقیرتان از پاسخ مفصّل به ایرادها و سوءِ برداشت ها برمبنای نقل قول های ناقصی که از مقالۀ بنده آورده اید می گذرم زیرا با مقایسۀ دوبارۀ مقالۀ حقیر و مقالۀ خودتان خود متوجّه می شوید و مضافاً شرط دوستی نیست که در پروسه ای اُفتیم که برای مدّتی مقاله در پاسخ به یکدیگر بنویسیم و از اصلِ حقایق دور شویم.
 
اصل سؤال شما دربارۀ دخالت یا عدمِ دخالت بهائیان در سیاست بود. دوست عزیزم بنده سعی کردم منابعی مهمّ در جواب همین سؤال شما ارائه دهم و خواهش کردم با مطالعۀ آنها وجوه مختلف موضوع را بررسی محقّقانه و منصفانه بفرمایید تا کم و کیف نظرِ دیانت بهائی را در این خصوص متوجّه شوید. امّا نمی دانم شما عزیز چرا چنین نوشته اید:
 
«آقای صبوری مرا رجوع داده اند به برخی منابع مذهبی بهائیّت ولی درمورد اصل جدائی دین از سیاست یعنی لائیسیته سخنی نمی گویند بلکه اصرار به تبلیغ دینی خود دارند و مدّعی هستند عبدالبهأ در رسالۀ مَدَنیّه "برای اوّلین بار از دموکراسی سیاسی سخن گفت که برای ایران و ایرانیان تازگی داشت. او از توسعه و داشتن حقوق برابر سیاسی و دموکراسی سخن گفت."»
 
حال آن که جملۀ «برای اوّلین بار...» در مقالۀ حقیر نیست و در مقالۀ دیگری از نویسندۀ دیگری است که خودتان در مقاله تان به آن اشاره کرده اید! و ای کاش به رسالۀ مَدَنیّه رجوع شود تا اهمّیّتِ این رساله معلوم گردد. همچنین فرموده اید بنده «درمورد اصل جدائی دین از سیاست یعنی لائیسیته سخنی نمی گویند بلکه اصرار به تبلیغ دینی خود» دارم! جناب بهگر عزیزم، بنده دقیقاً منابعی را خدمتتان معرّفی کردم که وجوه مختلف پاسخ به سؤال شما را در بردارد. دوست عزیز من آیا در فضائی دموکراتیک که آن عزیز به دنبال آن هستید، معرّفیِ منابعی برای مطالعه «اِصرارِ در تبلیغ دینی» است؟! اگر این طور است آیا شما تبلیغ لائیسیته می فرمایید؟! چرا نباید شما و سایر عزیزان هموطن، خود به چشم خود آثار و منابع اصلی بهائی را مطالعه و بررسی فرمایند؟! از اینها گذشته بر فرض که شما معرفی منابع را تبلیغ بدانید، مگر از شرایط آزادی عقیده در دموکراسی، تبلیغ همان عقیده با رعایت قانون نیست؟
 
در مقاله تان مطالبی را به بهائیان نسبت داده اید که صحیح نیست. و علّت آن هم این است که به منابعِ تقدیمی مراجعه نفرمودید. به دلیل مَحَبّتی که به آن عزیز- که مدافع حقوق اقلیّت های مذهبی از جمله بهائیان هم هستید- دارم از پاسخ به یک یک آنها می گذرم و همان طور که عرض کردم تمنّا دارم منابع مزبور را سَرِ فرصت و با حوصله و منصفانه و عمیق مطالعه و بررسی فرمایید تا ملاحظه فرمایید پاسختان صریحاً داده شده است.
 
از آنجا که احتمال می دهم مطالعۀ همۀ منابع را مایل نباشید و یا فرصت نکنید، تقاضا و تمنّا دارد برای شروع تحقیقاتتان فقط و فقط پیام بسیار بسیار بسیار مهمِّ مرکزِ جهانی بهائی، بیتُ العَدلِ اَعظم، را خطاب به بهائیان ایران مورّخ ١ شَهرُالعَلاء ١٦٩ بدیع مطابق با ١٢ اسفند ١٣٩١ و ۲مارچ ۲۰۱۳، در این آدرس: https://www.payamha-iran.org/node/78 مطالعه فرمایید. پاراگراف آغازین پیام مزبور چنین است:
 
 
«دوستان عزیز و محبوب،ظلم و ستمی که جامعۀ مُمتَحَن و غَیورِ اِسمِ اَعظم [منظور بهائیان اند] در سرزمینِ مقدّس ایران در طیّ سی و چهار سال گذشته با آن مواجه بوده دنبالۀ حملاتی است که در تاریخ صد و شصت و نه سالۀ آیین بهائی همواره با شدّتی کم تر یا بیش تر ادامه داشته است. بر خلاف انتظار کسانی که مصمّم بر تضعیف جمع پیروان حضرت بَهاءُالله در زادگاهِ آیینِ مقدّسش می‌باشند، دسیسه‌های دشمنان بِالمَآل موجبِ تقویتِ روحِ ایمانِ اَحبّا [بهائیان] و تحکیمِ بنیانِ جامعه شده است. ایرانیانِ گرامی که خود قربانیِ مَظالمِ فراوانند نه تنها بر بی‌عدالتی‌های وارده بر بهائیان واقفند بلکه در خدمات خالصانه و مستمرّ این جامعه نیرویی سازنده در جهت تغییر و احیایِ ایران عزیز مشاهده می‌کنند. با افزایش احساس هم‌دردی ملّت نسبت به هم‌وطنان بهائیِ خود، ندایِ مردمِ شریفِ آن سرزمین برای رفعِ موانعی که شما را از مشارکت در عرصه‌های مختلفِ حیاتِ اجتماع باز می‌دارد بلندتر می‌شود. پس جای تعجّب نیست اگر سؤالات مربوط به موضع بهائیان نسبت به امور سیاسی اهمّیّت بیش تری ‌بیابد.»
 
پیام رضوان ۲۰۱۹
 
ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان رضوان ۲۰۱۹ میلادی (۱۷۶ بدیع)
(هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)
 
 
ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند
 
دوستان عزیز و محبوب،
 
با نزدیک شدن عید اعظم رضوان احساساتی عمیق از شکرانه و امید این مشتاقان را در بر گرفته، شکرانه به پاس توفیقات شگرفی که حضرت بهاءالله پیروانش را قادر به کسب آن نموده و امید برای آنچه که آیندۀ نزدیک در بر دارد.
 
تحرّکی که با جشن‌های دویستمین سالگرد میلاد حضرت بهاءالله در سراسر جهان ایجاد گشت همچنان رو به ازدیاد است.  ترقّی سریع جامعۀ اسم اعظم، قابلیّت روزافزون آن و توانایی استفاده از نیروی تعداد بیشتری از اعضایش، در چکیده‌ای از توفیقات جهانی اخیر جامعه به وضوح مشهود است.  از جمله، افزایش فعّالیّت‌های جامعه‌سازی به خصوص قابل ملاحظه است.  نقشۀ پنج‌سالۀ کنونی دنبالهء بیست سال تلاش عالم بهائی جهت تلطیف و تکثیر سیستماتیک این فعّالیّت‌ها است و قابل توجّه آنکه در دو سال و نیم اوّل این نقشه، تنها تعداد فعّالیّت‌های اساسی به طور چشم‌گیری به بیش از پنجاه در صد افزایش یافت. جامعهء جهانی بهائی اکنون نشان داده که قادر است در هر مقطع از زمان بیش از یک ملیون نفر را در چنین فعّالیّت‌هایی مشارکت داده، آنان را در تفحّص در واقعیّت‌های روحانی و عمل به مقتضیاتش مدد نماید.  در همین مدّت کوتاه، تعداد جلسات دعا تقریباً به بیش از دو برابر افزایش یافته که پاسخی است بسیار ضروری به بیگانگی روزافزون بشریّت از منشأ امید و منبع برکت.  این پیشرفت بسیار امیدوارکننده است زیرا جلسات دعا و مناجات روح جدیدی در حیات جامعه می‌دمد.  جلسات نیایش وقتی با مجهودات آموزشی برای همۀ سنین همراه می‌شود موجب تقویت هدف والای آن مجهودات که پرورش جوامعی ممتاز به عبادت خداوند و خدمت به نوع بشر است می‌گردد.  این واقعیّت بیش از همه در آن دسته از محدوده‌های جغرافیایی مشهود است که مشارکت تعداد زیادی از افراد در فعّالیّت‌های بهائی تداوم داشته و احبّا از سوّمین نماد رشد در مسیر توسعۀ جامعۀ خود گذشته‌اند.  موجب سرور این جمع است که از آغاز نقشه تا کنون تعداد محدوده‌های جغرافیایی که در آن فرایند رشد تا این حدّ پیشرفت نموده، مضاعف شده و اکنون به قریب پانصد بالغ گشته است.
 
این بررسی مختصر البتّه نمی‌تواند میزان کامل تقلیبِ در حال وقوع را منعکس نماید.  چشم‌انداز دو سالی که از نقشه باقی مانده درخشان است.  انتشار وسیع تجربه‌های آموخته شده از برنامه‌های فشردۀ رشد در آن دسته از محدوده‌های جغرافیایی که برحسب انتظارمان گنجینه‌ای از آموخته‌ها و ذخیره‌ای از منابع شده‌اند، باعث حصول توفیقات زیادی در سال گذشته شده است.  دارالتّبلیغ بین‌المللی، مشاورین قارّه‌ای و معاونین خستگی‌ناپذیرشان برای اینکه احبّا در همۀ نقاط جهان بتوانند از این تسریعِ یادگیری بهره‌مند گردند تا بینش‌های کسب شده را در رابطه با واقعیّت‌های محیط خود به کار گیرند از هیچ اقدامی فروگذار نکرده‌اند.  موجب خرسندی است که در تعداد فزاینده‌ای از محدوده‌های جغرافیایی، و در محلّه‌ها و دهکده‌های آنها، یک هستۀ‌ مرکزی از دوستان شکل گرفته که با عمل و تأمّل درمی‌یابند که برای پیشرفت فرایند رشد در محیط اطراف‌شان در هر زمان چه اقدامی مورد نیاز است.  این دوستان از وسیلۀ قدرتمند مؤسّسۀ آموزشی که از طریق آن قابلیّت کمک به رفاه معنوی و مادّی جامعه تقویت می‌گردد بهره می‌گیرند و در ضمنِ عمل، تعداد کسانی که به آنان می‌پیوندند افزایش می‌یابد.  شرایط و خصوصیّات رشد طبیعتاً از محل تا محل بسیار متفاوت است.  امّا با جدّ و جهد منظّم، همه می‌توانند مشارکت بیش از پیش مؤثّری در این فعّالیّت‌ها داشته باشند.  در هر محیطی، مبادرت به گفتگویی هدفمند و متعالی با دیگر نفوس که سریعاً یا تدریجاً موجب برانگیختن استعداهای روحانی می‌شود، بسیار سرورانگیز است.  هر چه شعلۀ ایمان در قلوب احبّا فروزان‌تر گردد، آنان که در معرض حرارتش قرار می‌گیرند مجذوبیّت بیشتری را احساس خواهند کرد.  و برای فردی که قلبش سرشار از عشق حضرت بهاءالله است، چه عملی شایسته‌تر از یافتن نفوسی هم‌سرشت که مشوّق آنان در ورود به مسیر خدمت گردد و در کسب تجربه آنان را همراهی کند، و چه شادی عظیم‌تر از مشاهدۀ نفوسی که در ایمان خود استوار گشته و مستقلّاً قیام نموده، دیگران را در همان سیر و سلوک روحانی مساعدت می‌نمایند.  اینست از جمله مغتنم‌ترین لحظات این عمر گذران.
بشارت حضرت باب دربارۀ غلبۀ «مَنْ یُظهِرُهُ الله» و تبدیل زمین

به قطعه ای از رضوانِ اَعظم

(باب 13 از واحد 3 بیان فارسی)
 
 
«قَسَم به ذاتَ اِلهی عَزَّ وَ جَلَّ که اگر اُولوالحُکم و عِلمِ [دو طبقۀ حکمرانان و عُلماء] زمانِ مَنْ یُظهِرُهُ الله [کسی که خدا او را ظاهر می کند= حضرت بهاءُالله] در ایمانِ به او متّفق گردند راضی نیست که اَحَدی از اَهلِ بیان [بابی هایی که منتظر ظهور حضرتشان بودند] را بر رویِ اَرض باقی گذارد چگونه غیرِ او [غیرِ بابی ها را] را. همّت ورزیده و نصرتِ حَقِّ مُطلق نموده تا آن که هیچ شیء نمانَد اِلّا آن که داخل در جَنّت شود. اینست فضلِ اَعظم و فوزِ اَکبَر در هر ظهوری که کُلِّ ما عَلَی الاَرض [همۀ آنانی که روی زمین اند] در ظِلِّ آن ظهور مُدَیِّنْ به دینِ او [پایبند و متمسّک به دینِ او] شوند. آن وقتْ نَفْسِ مَشیَّتْ [مَظهَرِ ظهور؛ حضرت بهاءُالله] راضی می گردد و اِلّا لَمْ یَزَلْ [همیشه] سائِل از فضلِ خدا است تا وقتی که شَوَد و مَفَرّی نیست که خواهد شد زیرا که خداوندْ مقتدر بر هر شیء بوده و هست و در هر کَورْ [دوره ای از ادیان] به هر قِسم مصلحتِ کُلِّ خلق است اَسباب را جاری خواهد فرمود و آخِر کُلِّ ما عَلَی الاَرض را قطعه ای از رضوانِ اَعظم خواهد فرمود. اِنَّهُ کانَ عَلّاماً مُقتَدِراً قَدیراً.»
 
 
سربلندی ایران
The Glory of Iran
 
 
به مناسبت دویستمین سال تولّد حضرت بهاءُالله در طهران
 
 
«ایران مرکز علم و عرفان گردد و ایرانیان جلوۀ عالم انسانی شوند»
 
(از آثار بهائی)
 
تقدیم به آرزومندان آبادانی و سربلندی ایران
 
کتاب «سربلندی ایران»، «The Glory of Iran»، شامل «مجموعه ای از پیام های بیتُ العَدلِ اَعظم و بیانیّه های جامعۀ جهانی بهائی» می باشد که
 
«به مناسبت دویستمین سال تولّد حضرت بهاءُالله در طهران»
 
منتشر شده است.
 
 
مشخصات کتاب: ناشر «مؤسّسۀ مطبوعات بهائی آلمان»، چاپ نخست، 174 بدیع- 2017 میلادی، هوفهایم- آلمان، شمارۀ استاندارد بین المللی کتاب: 7-883-87037-3-978 «کلّیۀ حقوق قانونی این کتاب برای محفل روحانی ملّی آلمان محفوظ است».
 
در پیش گفتار کتاب چنین آمده است:
 
«بهائیان معتقدند که نوع بشر در مسیر فرایند تکامل جمعی خود در شرف ورود به مرحله ای درخشان است. اگر این فرایند را با مراحل تحوّل زندگی یک فرد مقایسه کنیم می توان گفت که نوع بشر دورۀ طفولیّت را پشت سر گذاشته و به آستانۀ بلوغ یعنی زمان استقرار وحدت عالم انسانی نزدیک تر شده است. آیین بهائی مفهوم جدیدی از دین را که متناسب با این مرحلۀ بلوغ جمعی است ترویج می کند.
 
          علی رغم منازعات شدید دینی در طیّ تاریخ، صاحبان خرد و بصیرت اذعان دارند که دین طیّ قرون متمادی عامل مهمّی در پیشرفت نوع انسان بوده و همواره او را به میدان وسیع اتّحاد سوق داده است. در منظرگاه بهائی هدف اصلی دین در این عصر جدید پیشبرد فرایندی است که مآلاً به تحقّق یگانگی و وحدت نوع بشر خواهد انجامید و اگر دین سبب اختلاف و نزاع گردد عدم دین مرجّح است.
 
          مطابق چنین دیدگاهی می توان گفت که نوع انسان مراحل مختلف اتّحاد را که از گذشتۀ دور آغاز شده و به ظهور قبایل، دولت شهرها و حکومت های ملّی منجرّ گردیده پشت سر گذاشته است و اکنون در آستانۀ مرحلۀ بعدی تکامل جمعی خود در کرۀ ارض می باشد. وقت اتّحاد همگانی در یک تمدّن جهانی فرارسیده است، تمدّنی بر اساس یگانگی نوع انسان که آرمان ها و نیازهای مادّی و معنوی بشری را توأماً برآورده می نماید. شرط ضروری برای نیل به این اتّحاد توافقی کلّی بر سر اصولی است که زیربنای این یگانگی محسوب می شود از جمله این که وقت تمسّک به تعصّبات، خرافات، و تقلیدهای کورکورانه سپری شده است و فرد در راه تحرّی حقیقت و انتخاب عقاید و روش زندگی خود باید از آزادی کامل برخوردار باشد. علم و دین دو نظام داناییِ مستقلّ امّا مکمّل یکدیگرند و هر یک محرّک پیشرفت تمدّن بوده باید نقشی بنیادین در زندگی اقتصادی، اجتماعی و روحانی اجتماع ایفا نماید.
 
          به کمک علم و دین، انسان می تواند واقعیّت های اطراف خود را درک کند و با جدّیّت و از خودگذشتگی مسیر پیشبرد تمدّن مورد نظر را بیابد و در استقرار آن بکوشد. این فرایند در سراسر عالم در هزاران جامعۀ بهائی و با مشارکت دیگر علاقه مندان به پیشرفت مادّی و معنوی بشر با روحیّۀ یادگیری و از طریق یک روند مشورت، عمل و تأمّل و با اعتقاد به وجود استعداد خدادادی و اعتماد به توانمندی های مختلف در هر فرد و بر اساس پرورش قابلیّت و تشویق و تسهیل فعّالیّت های فردی و جمعی در راه بنای جوامعی پویا به پیش می رود. این جوامع که مبرّی از وجود طبقۀ روحانیون و فارغ از هر نوع برتری فردی می باشند، با اعتقاد به تساوی کامل زن و مرد و با آگاهی به اهمّیّت حیات خانواده و توجّه خاصّ به تربیت کودکان، و با تثبیت نقطۀ نظرگاه بر ترویج الفت و دوستی، مَحَبّت و همکاری در بین همگان محیطی سازنده برای پرورش و بسط این فرایند فراهم می سازند. اعضای مؤسّسات اداری بهائی که بدون قیل و قال های انتخاباتی برگزیده می شوند با خضوع و خشوع و با روحیّۀ خدمت به هدایت امور این جوامع می پردازند. نظام بهائی از انعطاف پذیری های لازم برای انطباق با شرایط متغیّر ناشی از گذشت زمان برخوردار بوده مجهّز به تمهیداتی است که جامعه را قادر می سازد که همیشه در زمرۀ پیش گامان تمدّن و تجدّد به فعّالیّت پردازد.
 
          هم اکنون میلیون ها نفر بهائی از زن و مرد و پیر و جوان از نژادها و طبقات مختلف و با پیشینه های متفاوت همراه دیگر مردمان روشن دل و هم فکر با الهام گرفتن از تعالیم الهی در تمام قارّات عالم در راه بهبود وضع اجتماع خود می کوشند. این نهضت سازندۀ روحانی و عالم گیر با ظهور حضرت بهاءُالله، فرزند ارجمند ایران زمین شروع شد. گسترش وسیع این نهضت در دهه های اخیر مقتضیات خاصّ و مهمّی برای آن سرزمین در بردارد. لهذا بیتُ العَدلِ اَعظم مرجع جهانی بهائیان عالم مقرّر فرمودند در این ایّام که مقارن دویستمین سال تولّد حضرت بهاءُالله در طهران است این مجموعه به زبان فارسی تهیّه و تقدیم علاقه مندان به سربلندی ایران گردد.»
 
 
فهرست مندرجات کتاب به شرح زیر است:

جناب حسن بهگر ملاحظه فرمایند
 
آقای حسن بهگر از هم میهنان لائیک مقاله ای تحت عنوان «سخنی با هموطنان بهائی» در سایت «ایران لیبرال» نوشته اند (1) و مطالبی به صورت پرسش از بهائیان مطرح کرده اند. از آنجا که نوشته اند: «امیدوارم این پرسش را عزیزان بهایی به دل نگیرند. هدف روشن شدن مسأله است و آنچه مد نظر است بهروزی همگانی ایرانیان است، فارغ از مذهبشان.» ضمن تشکر از حُسن نیّت و دفاع ایشان از حقوق همۀ ایرانیان عزیز از هر عقیده و آئین، باید عرض کنم بنده و بهائیان نه تنها دلگیر نمی شویم بلکه خوشحال هم می شویم که عزیزان لائیک ما هم جویای اطلاع و مطالعۀ بیش تر دربارۀ بهائیان و عقاید و رفتارشان باشند. لذا مطالب مختصری را در طبق اخلاص تقدیمشان می کنم و امیدوارم برای شروعِ مطالعاتِ بیش تر ایشان در زمینه هایی که عرض خواهم کرد درآمدی مفید باشد.
 
قبل از پرداختن به «اصل مطلب» که در مقاله تان ذکر کردید دربارۀ دو خاطرۀ مذکور باید نکاتی عرض کنم. دربارۀ خاطرۀ اوّل باید با تعجّب بگویم شرکت بهائیان در مراسم تدفین دوستان غیر بهائیشان و خواندن دعا برای ایشان نه تنها عیب نیست بلکه نشانه ای از صفات انسانی است و جای تشکّر دارد. در هزاره ای که آغاز شده لابد ملاحظه فرموده اید که مثلاً وقتی هنرمندی- مثلاً مرحوم جمشید مشایخی- و یا عده ای- مثلاً در عملیاتی تروریستی یا غیر آن- فوت می کنند یا کشته می شوند، در جمع یادبودشان همۀ مردم با عقاید گوناگون شرکت می کنند و هر یک به سبک اعتقادات خود ادای احترام و یا طلب آمرزش می کنند و بدیهی است این دلیل بر این نیست که متوّفی یا کشته شدگان معتقد به عقاید گوناگون مردم مزبور بوده باشند.
 
بسیاری دوستان غیر بهائی بر مزار دوستان بهائی خود حاضر می شوند و ادعیۀ خاصِّ دینی خود را می خوانند. به علّت هدف اصلی دیانت بهائی که «وحدت عالم انسانی است» همۀ مردم با هر عقیده در «مَشرق الاَذکار» بهائی (2) که از جمله مکان های دعا و خدمتِ بهائیان است شرکت می کنند و دعای دین خود را می خوانند. و یا چنان که در زیر اشاراتی شده، هم اکنون هموطنان بهائی و غیر بهائی در خود ایران عزیزمان در مواردی که امکانش هست به خدمات متنّوع به جامعۀ هم میهنان مشغولند و تعداد معتنابهی از بهائیان نیز به همین خاطر زندانی شده و می شوند. لذا این که نوشته اید «بنابراین نسبت دادن اعتقاد مذهبی به پرویز، آنهم وقتی دستش از دنیا کوتاه شده، کار درستی نبود»، باید عرض کنم دعا خواندن مزبور، نسبت دادن «بهائی» به مرحوم پرویز نیست چه که دوستان کمونیست ایشان که ایشان را می شناخته اند قطعاً با خواندن یک دعای بهائی در مراسم یادبودِ ایشان در کمونیست بودن ایشان شکّ و شبهه ای پیدا نمی کنند! و نیز اساساً طبق اعتقادات امثال آن مرحوم، دنیای دیگری برای ایشان وجود نداشته که دستشان از این یکی کوتاه شده باشد و در دنیای دیگری ناراحت شده باشند که چرا فامیل بهائیشان برایشان دعا خوانده است!

برگرفته از : https://www.aasoo.org/fa/articles/1988

پیام اخوان
 
 
تاریخ به یک اندازه از گذشته و حال سخن می‌گوید. شرح اعصار گذشته صرفاً نه نوعی بازیابیِ واقعیت‌های عینی بلکه در عین حال فهم آنها در پرتو ارزش‌ها و اولویت‌های کنونی است. وقتی گسست‌ها و پیوست‌ها، نقاط عطف و پیشرفت‌های گذشته را مشخص می‌کنیم بدون استثنا درباره‌ی منابع و نظرات، رویدادها و دوره‌هایی که به نظرمان مهم هستند، دست به انتخاب می‌زنیم. به حرف فاتحان جنگ گوش می‌کنیم یا به حرف مغلوبان؟ به روایت بردگان اعتماد می‌کنیم یا به روایت برده‌داران؟ فقط مردان قدرتمند را تجلیل می‌کنیم یا از زنان نامرئیِ پشت صحنه هم حرف می‌زنیم؟ تنها انقلاب‌های خشونت‌آمیز را نشانه‌ی تحول می‌دانیم یا پیشرفت‌های جزئی در تعاملات روزمره‌ی فرهنگ را هم در نظر می‌گیریم؟ زمان را تکرار حتمیِ گذشته می‌دانیم یا نوعی دعوت به خیال‌پردازی درباره‌ی سرنوشتی متفاوت؟ شاید خود رویدادها به اندازه‌ی اهمیتی که برای معنایشان، یعنی به اصطلاح درس‌های تاریخ، قائل‌ایم مهم نباشند. از این منظر، کتاب‌های مهم تاریخ خودشان تاریخ‌سازند زیرا اتفاقات گذشته‌های دور را به روایتی درباره‌ی مبارزه‌ی کنونی برای بنای آینده‌ای بهتر تبدیل می‌کنند.
 
بر این اساس، ۱۷۵ سال مبارزه با ادیان بابی و بهائی، اثر فریدون وهمن، استاد بازنشسته و پژوهشگر نامدار ایران‌شناسی در دانشگاه کپنهاگ، یک کتاب تاریخیِ تاریخ‌ساز است، کتابی فوق‌العاده که در زمانی استثنایی در بحبوحه‌ی تحولات کنونیِ کشوری باستانی نوشته شده است. این کتاب به ظلم‌ و ستم تاریخیِ فاحشی می‌پردازد و به‌رغم همه‌ی موانع، در پی یافتن راهی به رهایی است. وهمن روایتی جامع و غم‌انگیز، آزارنده اما دقیق، و شیوا اما دانشورانه از نفرتی مهلک و وسواس‌گونه ارائه می‌دهد، نفرتی که تأثیر عمیقی بر شکل‌گیریِ هویت مدرن ایران بر جای نهاده است. او با مهارتی ستودنی رویدادهای تاریخیِ انتزاعی و داستان‌های شخصیِ درد و رنج را به هم می‌آمیزد و نشان می‌دهد که انتخاب‌های صاحبان قدرت چطور به زندگی مردم عادی شکل داده است. اهریمنی جلوه دادن بابی‌ها و بهائیان و سپرِ بلا کردن آنها، از بدو پیدایش این ادیان در میانه‌ی قرن نوزدهم تا کنون، خیانت روحانیون متعصبی که عوام نادان را علیه به اصطلاح کفار تحریک کرده‌اند، همدستیِ سیاستمداران فرصت‌طلبی که چنین فجایعی را نادیده گرفته‌اند، و بی‌رحمیِ تکان‌دهنده به منظور نابودی همه‌ی بابی‌ها و بهائیان بخشی از گذشته‌ای هولناک اما بی‌چون‌وچرا است که آگاهی از آن به فهم مشکلات کنونیِ ایرانیان کمک می‌کند، ایرانیانی که برای آزادی از چنگ ایدئولوژیِ زشت و مهلکی مبارزه می‌کنند.
 
خواننده‌ی این روایت تاریخیِ جذاب و مستند، این مبارزه‌ی جانانه میان رفتار انسانی و غیرانسانی، از پیوستگی میان گذشته و حال حیرت‌زده می‌شود: تعصب و فساد مخرب کنونی، سقوط کشوری بزرگ و متکثر به ورطه‌ی نارواداری، اختلاف و ناامیدی، ثمره‌ی تلخ بذر نفرتی است که در قرن نوزدهم کاشته شد. وهمن به توصیف اوضاع هولناکی می‌پردازد که دانشجویان تاریخ با آن آشنایی دارند اما مسئله این است که این اتفاقات هنوز هم، در جهان پست‌مدرن قرن بیست و یکم، ادامه دارد. کشتار بی‌رحمانه‌ی زنان، مردان و کودکان بی‌گناه به دست اراذل و اوباش و پیروان نادان و ساده‌لوح روحانیون که می‌پندارند قتل کفار سبب جلب تأییدات الهی می‌شود، یادآور یهودستیزیِ دوران جنگ‌های صلیبی است؛ شکنجه‌ی بی‌رحمانه‌ی زندانیان برای واداشتن آنها به دست برداشتن از عقاید خود و در غیر این صورت، اعدام ایشان به دوران سلطه‌ی دستگاه تفتیش عقاید در اسپانیا شباهت دارد؛ آتش زدن، غارت کردن و از بین بردن روستاهای بهائی یادآور پاک‌سازی قومی در بالکان است؛ نابود کردن عبادتگاه‌ها و اماکن مقدس بهائیان، و حتی هتک حرمت مردگان در قبرستان‌ها یادآور ویرانگریِ بی‌خودوبی‌جهت وَندال‌ها ]در اروپای قرون وسطی[ است؛ نهادینه‌کردن تبعیض در قوانین و محروم کردن بهائیان از حق ازدواج، کار و تحصیل یادآور وضع قوانین نورمبرگ در سال 1935 در آلمان نازی است. این احساسات غیرانسانی را می‌توان در فتوای رهبر ایران، آیت الله خامنه‌ای، مبنی بر «نجاست» همه‌ی بهائیان دید (فقها این واژه‌ی تحقیرآمیز را در اشاره به سگ و خوک هم به کار می‌برند). همچون دیگر نمونه‌های تاریخیِ بلاگردانی، علت این اعمال فجیع نه ارتکاب خطایی از سوی قربانیان بلکه ناشی از غرض‌ورزی و انحراف فکریِ عاملان این فجایع است-آنها باید به انسانیت‌زدایی از دیگران و نابودی ایشان بپردازند تا احساس قدرت کنند.
 

 برگرفته از: https://www.payamha-iran.org/node/281

 
 
نوروز ۱۳۹۸
 
یاران و یاوران حضرت رحمان در سرزمین مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
 
بهار آمد و چرخ طبیعت دور دگر زد.  موسم جدید است و فصل بدیع، لازمه‌اش درخشش آفتاب تابان است و ریزش باران و وزش نسیم بهاران تا قابلیّت ارض شکوفا شود، گل‌ها چهره گشایند، مرغان نغمه سرایند، صحرا خرّم گردد و روح تازه در عالم امکان دمیده شود.  این بهار یادآور آن بهار معنوی است که با طلوع شمس حقیقت از افق کشور مقدّس ایران باز آغاز شد و انوار ساطعش بر شرق و غرب پرتو بیفکند، نیسان الهی ببارید، نسایم رحمانی بوزید، سنبلات معانی برویید و عالم و عالمیان را حیاتی تازه و طراوتی بی‌اندازه بخشید.  هرچند که این بهار روحانی هنوز در بدایت تجلّی است امّا مدنیّت الهی که در این دور بدیع تجدید گردیده، طلیعۀ اثراتش و قوای تقلیبیّه‌اش و نیروی متّحدکننده‌اش در سراسر جهان خصوصاً در مناطقی که در آن، مشروع روحانی درجات پیشرفت را طیّ نموده نمایان است.
 
سالی که در پیش است سالی است بس مبارک و پرمیمنت زیرا مقارن با دویستمین سالگرد میلاد مبشّر و منادی این بهار معنوی، فرزند فرزانۀ ایران‌زمین حضرت نقطۀ اولی، طلعت اعلی است.  جشن این سالروز فرخنده در جهان جشنی است برای همگان، ولی ایرانیان که به عنوان هموطنان دو مظهر ظهور در این دور پرنور مفتخرند، سهمی مخصوص در این وجد و سرور خواهند داشت.  بدین وسیله فرارسیدن نوروز را در این سال خجسته به یک‌ یک شما عزیزان و سایر شهروندان شریف ایران شادباش و تهنیت گفته در اعتاب مقدّسۀ علیا جهت موفّقیّت‌های بیش از پیش شما در راه خدمت به وطن و هموطن و گشایش باب عدل و انصاف در آن سامان از صمیم قلب دعا می‌نماییم.