خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان
رضوان
۲۰۱۷ میلادی (۱۷۴ بدیع)
(هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)
ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند
دوستان عزیز و محبوب،
قیام جامعۀ اسم اعظم را در میدان خدمت ملاحظه نمایید!  تنها یک سال بعد از شروع نقشۀ جدید، گزارش‌های واصله از وسعت مجهودات و آغاز موفّقیّت‌ها حکایت می‌کند.  سرعت بخشیدن به پیشرفت پنج هزار برنامۀ رشد مستلزم کوششی کاملاً بی‌سابقه است.  تعداد کثیری از دوستان با درکی قاطع از اصول بنیادین نقشه بر حسب نیازهای آن عمل نموده جدّیّت و فداکاری خود را در کیفیّت اقدامات خویش نشان می‌دهند.  بر طبق پیش‌بینی قبلی، بعضی از برنامه‌های فشردۀ رشد که برای مدّتی مدید تداوم داشته‌اند حال گنجینه‌ای از معلومات و ذخیره‌ای از منابع شده، نواحی اطراف خود را حمایت نموده، انتشار سریع بینش و تجربه را تسهیل می‌نمایند.  مراکز فعّالیّت‌ فشرده، آن محلّه‌ها و روستا‌هایی که کار جامعه‌سازی در آن تمرکز بیشتری دارند، میادین مستعدّی را برای تقلیب جمعی فراهم می‌آورند.  سپاه گسترده و پرشورِ اعضای هیئت معاونت و مساعدین‌شان مشوّق مجهودات دوستان بوده به آنان کمک می‌کنند که چگونه فرایند رشد را در موقعیّت‌های گوناگون به پیش ببرند و رویکردهایی متناسب با شرایطِ هر محدودۀ جغرافیایی بیابند.  شوراهای منطقه‌ای بهائی با حمایت محافل روحانی ملّی می‌آموزند که چگونه می‌توان پیشرفت نقشه را هم‌زمان در طیفی از محدوده‌های جغرافیایی سرعت بخشید.  این وظیفه در بعضی کشورهای کوچک که شورای منطقه‌ای وجود ندارد توسّط نهادهای جدیدی در سطح ملّی انجام می‌گیرد.  گرچه همان طور که از هر فرایند ارگانیک انتظار می‌رود پیشرفت سریع حاصل در بعضی نقاط در دیگر مناطق هنوز ظاهر نشده است ولی تعداد کلّ برنامه‌های فشردۀ رشد در جهان هم‌اکنون در حال افزایش است.  به علاوه، مشاهدۀ افزایش قابل ملاحظۀ میزان مشارکت در فعّالیّت‌ها در طیّ چهار دورۀ اوّل نقشه موجب سرور این مشتاقان است.
بدین ترتیب علایم دست‌آوردهای سال جاری به سختی می‌تواند نویدبخش‌تر از این باشد و براستی چه ارمغانی به حضور حضرت بهاءالله در دویستمین سال ولادت آن حضرت می‌تواند شایسته‌تر از جهد بلیغ عزیزانش در اتّساع حیطۀ امر مبارکش باشد؟  بنا بر این اوّلین جشن از دویستمین سنۀ میلادین که عالم بهائی برگزار می‌نماید ایّامی است بس شورانگیز و نشانه‌ای از مغتنم‌ترین فرصت جهان‌شمولی که تا به حال برای مرتبط ساختن قلوب با جمال اقدس ابهی پیش آمده است.  امید چنان‌که در ماه‌های آینده همگی با توجّه به این موقعیّت گران‌بها، فرصت‌های موجود در هر فضایی را با هشیاری غنیمت شمرده عموم را با حیات و رسالت اعلای حضرت بهاءالله آشنا سازند.  برای استفادۀ کامل از فرصت‌های تبلیغی موجود در عالم بهائی گفتگوهای ممکن با هر فردی از افراد باید خلّاقانه مورد تأمّل قرار گیرد.  در این چنین گفتگوهای هدف‌مندی ادراک افزایش می‌یابد، قلوب منشرح می‌شود و در مواردی تقلیب بغتتاً ایجاد می‌گردد.  همگی به انجام این وظیفۀ ارزشمند دعوت می‌شوند و هیچ‌ کس نباید خود را از شادمانی حاصله از این خدمت محروم نماید.  از آستان مبارک حضرت محبوب عالمیان رجا می‌نماییم که امسال تماماً سرشار از سرورِ منبعث از آگاه نمودن نفوسی از طلوع یوم الله باشد، سروری که پاک‌ترین و شیرین‌ترین سرورها است.

برگرفته از: http://www.payamha-iran.org/node/242

 
پیام نوروز ۱۳۹۶
 
نوروز ۱۳۹۶
پیروان حضرت بهاءالله در مهد امر الله ملاحظه فرمایند
حلول عید سعید نوروز و فرارسیدن بهار جان‌فزا را به شما بندگان طلعت ابهی و عزیزان باوفای حضرت عبدالبهاء تبریک و تهنیت می‌گوییم.  امید چنان است که تجدید حیات طبیعت و وصول اخبار مسرّت‌بخش پیشرفت و تقدّم امر الله جان و روان آن خسته‌دلان را لطافت و طراوتی تازه بخشد.  نوروز ۱۳۹۶ آغاز دویستمین سال میلاد حضرت بهاءالله در شهر مقدّس طهران است، سالی که بهائیان جهان به همراه دیگر علاقه‌مندانِ صلح و اخوّت عظمتِ رسالت آن حضرت را برای تأسیس وحدت عالم انسانی جشن خواهند گرفت.  جمّ غفیری در شهرها و روستاها و بسیاری از هنرمندان، ادبا، شعرا، رهبران، اساتید و دیگر اندیشمندان در گوشه و کنار عالم بر طبق ذوق و ابتکار خویش آن نقطۀ عطف مهم در تاریخ نوع بشر را ارج نهاده ارمغان ظهور حضرتش را گرامی خواهند داشت، ارمغانی که مفهوم جدیدی از دین و هم‌چنین بینش روشنی از یگانگی نوع بشر و رهنمون‌های لازم برای تحقّق آن را در بر دارد.  چه نیکو است که بسیاری از هم‌وطنان منصف و مستعدّ شما حال بر خود می‌بالند که آن شخص بزرگوار فرزند خاک پاک ایران است و به خاطر این انتساب مبارک هم‌اکنون در سراسر دنیا کشور ایران مقدّس شمرده شده و نوروز فیروز سالیانه جشن گرفته می‌شود.  اشواق قلبی و ادعیۀ خالصانۀ این مشتاقان همواره متوجّه شما مقرّبان درگاه کبریا است.  الحمد لله که با تأییدات ملأ اعلی به ایرانیان و جهانیان نشان داده‌اید که علی‌رغم ظلم و ستم‌های بی‌شماری که از طرف متعصّبین بی‌انصاف مستمرّاً بر شما وارد می‌شود، با حکمت و شجاعت و مظلومیّتِ تام در راه محبّت به نوع انسان و نشر نفحاتِ وحدت می‌کوشید و از هیچ فرد و یا مقامی بغض و کینه‌ای در دل نداشته و ندارید.
[امضا:  بیت العدل اعظم]
 
برگرفته از: http://www.payamha-iran.org/
 
پیام ١ مارس ٢٠١٧
 
ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان (هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)
 
      مارس  ٢٠١٧
دوستان عزیز و محبوب،
 
در جهانی بیش از پیش به هم وابسته، شرایط اجتماعی همۀ مردمان مورد توجّه بیشتری قرار می‌گیرد و اوضاع هر یک نمایان‌تر می‌شود.  با وجود پیشرفت‌هایی امیدبخش هنوز مسائل بسیاری هست که باید بر وجدان نوع بشر سنگینی نماید.  نابرابری، تبعیض، و استثمار آفت جان بشریّت است و در مقابل درمان‌های تجویزیِ طرح‌های سیاسی مختلف مقاوم به نظر می‌رسد.  ضربات اقتصادیِ این مصائب منجرّ به درد و رنجی ماندگار برای جمع کثیری گردیده و نقایص عمیق تثبیت شده‌ای را نیز در ساختار اجتماع به وجود آورده است.  هر نفسی که قلبش مجذوب تعالیم جمال مبارک شده باشد نمی‌تواند نسبت به این عواقب بی‌تفاوت بماند.  حضرت بهاءالله در لوح دنیا می‌فرمایند، "عالم منقلب است و افکار عباد مختلف.  نسأل اللّه ان یزیّنهم بنور عدله و یعرّفهم ما ینفعهم فی کلّ الأحوال انّه هو الغنیّ المتعال."  با تلاش جامعۀ بهائی برای کمک به بهبود اوضاع جهان، در سطح اندیشه و عمل، شرایط نامساعدی که بسیاری از مردم دنیا تجربه می‌کنند توجّه روزافزون جامعه را به خود معطوف خواهد داشت.
 
رفاه هر بخشی از مردم جهان به نحوی جدایی‌ناپذیر با رفاه کل به هم آمیخته است.  وقتی هر گروهی بدون در نظر گرفتن آسایش همسایگانش تنها به رفاه خود ‌اندیشد و یا منافع اقتصادی را بدون توجّه به تأثیرش بر محیط زیست که تأمین‌کنندۀ معاش همگان است دنبال ‌کند، حیات جمعی نوع بشر است که دست‌خوش آسیب می‌شود.  پس مانعی سرسخت در راه پیشرفت هدف‌مند اجتماعی قرار دارد:  حرص و منفعت‌طلبی شخصی اغلب بر رفاه همگانی غلبه می‌یابد.  ثروت در مقادیری وجداناً نامعقول اندوخته می‌شود و بی‌ثباتی حاصل از آن بر اثر توزیع نامتعادلِ درآمد و امکانات، هم در بین ملّت‌ها و هم در درون ملّت‌ها، وخیم‌تر‌ می‌گردد.  امّا اوضاع الزاماً نباید چنین باشد.  هرچند چنین شرایطی دست‌آورد تاریخ است ولی نباید مسیر آینده را تعیین کند و حتّی اگر رویکردهای اقتصادی رایج جوابگوی نیازمندی‌های مرحلۀ نوجوانی نوع بشر بوده است قطعاً برای رفع احتیاجات دوران طلوع عصر بلوغ او نارسا خواهد بود.  هیچ دلیلی برای تداوم بخشیدن به ساختارها، قوانین، و سیستم‌هایی که آشکارا از تأمین منافع همگان عاجز است قابل توجیه نیست.  تعالیم دیانت بهائی جایی برای شک و شبهه باقی نگذاشته است که کسب، توزیع و استفاده از ثروت و منابع، بُعدی اخلاقی در بر دارد.
 
تنش‌های حاصل از فرایند طویل‌ المدّتِ انتقال از جهانی پراختلاف به جهانی متّحد در روابط بین‌المللی و هم‌چنین در عمیق‌تر شدن شکاف‌هایی که بر جوامع بزرگ و کوچک اثر می‌گذارد احساس می‌شود.  با مشاهدۀ نقص گسترده در شیوه‌های فکری متداول، عالم بشری به شدّت نیازمند یک نظام اخلاقی مشترک است یعنی یک چارچوب قابل اعتماد برای حلّ و فصل بحران‌هایی که هم‌چون ابرهای طوفان‌زا غلیظ‌تر می‌گردد.  بینش حضرت بهاءالله بسیاری از پیش‌فرض‌هایی را که مجازند گفتمان معاصر را شکل ‌‌دهند به چالش می‌کشد از جمله اینکه منفعت‌طلبی شخصی مروّج رفاه است و نه تنها نباید به هیچ وجه محدود شود بلکه ابراز آن از طریق رقابت‌های بی‌امان شرط پیشرفت می‌باشد.  افکار بهائی با سنجش ارزش افراد بر حسب میزان ثروتی که می‌توانند ذخیره کنند و یا بر اساس مقدار کالای بیشتری که نسبت به دیگران می‌توانند مصرف نمایند مطلقاً سازگاری ندارد.  امّا از سوی دیگر تعالیم بهائی با نفی همه‌جانبۀ ثروت و آن را ذاتاً نامطبوع و غیر اخلاقی شمردن موافق نیست و ریاضت را نیز منع می‌نماید.  ثروت باید به بشریّت خدمت کند، استفاده از آن ‌باید با اصول روحانی هم‌خوان باشد، و سیستم‌ها در پرتو این اصول باید ایجاد شود.  به فرمودۀ حضرت بهاءالله، "هیچ نوری به نور عدل معادله نمی‌نماید.  آنست سبب نظم عالم و راحت امم."

چندی پیش راجع به دسته گل جدید آیت الله بهائی ستیز مکارم شیرازی مطلبی تقدیم شد:

اینک در همین مورد مقاله ای را که از آدرس زیر گرفته شده تقدیم دوستان عزیز می کند تا بار دیگر ادعاهای دروغین رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی در جمهوری اسلامی ایران روشن گردد.
جانتان خوش باد

 
عمو مکارم و بعضی از مکرهای او
نویسنده: مریم دادگر                                       
آیت الله مکارم شیرازی،[1] در تاریخ ١٣ آبان ١٣٩٥، در دیدار با دو تن از مقامات وزارت  امور دینی اندونزی که از ایران بازدید می‌کردند گفته است: «دشمنان ما بر ضد ما تبلیغ می‌کنند که اقلیت‌های مذهبی در کشور ما آزاد نیستند، آنان در آزادی و امنیت کامل مشغول گذاران زندگی هستند و این تبلیغات بدون شک دروغ است«. وی همچنین گفته است: «ما فتوا داده‌ایم که اهانت به مقدسات اهل سنت شرعاً جایز نیست  «و برای اثبات  ادعاهای خود می‌گوید: «فرزندان یکی از علمای برجسته اهل سنت مرا عمو صدا می‌زنند«.[2]
آیت الله مکارم شیرازی در بارۀ وضعیت بهاییان ایران به مقامات وزارت امور دینی اندونزی می‌گوید: «اگر امروز عده‌ای با مراجعه به وزارت امور دینی اندونزی ادعا می‌کنند به عنوان یکی از مذاهب موجود در ایران فعال هستند، باید بگویم بهائیت مذهب نیست«.[3]
خطوط زیر مروری است بر وضعیت اقلیت‌های مذهبی در ایران در مقایسه با نظر عمو «مکارم «مبنی بر شرایط «آزادی و امنیت کامل«اهل سنت، بزرگ‌ترین اقلیت دینی مسلمان و  بهائیت، بزرگ‌ترین اقلیت دینی غیر مسلمان در ایران.
اهل سنت، بزرگ‌ترین اقلیت دینی مسلمان
پاسخی مختصر از داگلاس مارتین، به ردیۀ ویلیام میلر کشیش انگلیسی با عنوان:
«دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن»
 
ویلیام مک الوی میلر کشیش انگلیسی در 1974 میلادی کتابی در 358 صفحه شامل ضمائم و فهرست با عنوان «دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن» در ردّ دیانت بهائی منتشر کرد. این کتاب اخیراً در ایران به فارسی ترجمه و منتشر شده است. مترجم آن خانم لیلا چمن خواه زرندی معرفی شده اند. ایشان تمایل خاصّی به تألیف و یا ترجمۀ مقالات و کتبی درارتباط با ادیان بابی و بهائی دارند. مقالات و کتب مزبور ظاهراً عنوان تحقیقی دارند، امّا در حقیقت از جهاتی در شمار ردّیه ها علیه ادیان بابی و بهائی محسوب می گردند. (1)
 
ایرادها و شبهات ردّیۀ میلر از جمله ایرادهای قدیم و جدیدی است که موارد جدید آن در دهه های اخیر توسط معدودی از مخالفین دیانت بهائی در غرب و نیز بهائی ستیزان شیعه در ایران- بخصوص پس از به وجود آمدن جمهوری اسلامی ایران- مورد توجّه خاصّ و تکرار مکرّر واقع شده است و از جمله اهداف اصلی آن حمله به نظم بدیع و اداری بهائی و مرکز جهانی آن بیت العدل اعظم و تخریب عهد و میثاق بی مثیل تشریع شده در دیانت بهائی می باشد.
 
جناب داگلاس مارتین در مقاله ای پاسخی مختصر به ردیۀ میلر داده اند که ترجمۀ آن را که توسط حوریوش رحمانی انجام شده به پیوست تقدیم طالبین می نماید. این ترجمه از اصل مقاله به انگلیسی در مجلّد چهارم Baha’i Studies، نشریۀ انجمن مطالعات بهائی اتاوا مجلّد 12 سال 1978 انجام شده است.
 
در پیشگفتاری بر این مقاله از فریدون وهمن پس از توضیحاتی متین دربارۀ علل مخالفت و ردّیه نویسی بعضی کشیشان مسیحی علیه ادیان بابی  بهائی در یک قرن و نیم اخیر، چنین آمده است: «... درمیان این میسیونرها [مبشّرین مسیحی ای که در ایران بوده اند] ویلیام میلر در مقابله با آیین بهائی مقام خاصّی دارد. وی سال ها در ایران زندگی کرد و فارسی را به خوبی آموخت. تفاوت او با دیگر همکارانش آن بود که به مانند برخی روحانیون کنونی مسلمان مبارزه با بهائیان را نیز جزئی از فعّالیّت های خود ساخت و با نگارش دو اثر و مقالاتی چند، به خیال خود به ردّ این آیین پرداخت. از جمله کتابی به نام "دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن" که در سال 1974 به چاپ رسید در این کتاب میلر به تعالیم بهائی و به تاریخ مستندی که اینک بر اساس اسناد استوارتر از همیشه در دسترس است نپرداخته. بلکه همّ و کوشش خود را صرف یافتن نقاط ضعف این تاریخ نموده از جمله اقدامات صبح ازل و سپس مسألۀ نقض محمّد علی و تلاش های طرفداران او برای بی اعتبار ساختن وصیّت نامۀ حضرت بهاءالله و مقام مرکز میثاق حضرت عبدالبهاء و غیره. در این کوشش وی از کمک های جمعی از جمله جلال ازل نوۀ میرزا یحیی صبح ازل، و نیز آنچه ناقضین عهد و میثاق برای ادوارد براون ارسال داشته و در اسناد او موجود است نیز بهره برده است.
 
بهائی ستیزان جمهوری اسلامی ایران و در رأس آنها آیات عظامی که دارای مقامات حکومتی نیز هستند، در حالی که هنوز که هنوز است مشکل اختلافات و نزاع های تئوریک و عملی شیعه و سنی را حل نکرده اند و در آتش این اختلافات میلیون ها مسلمان را سوزانده و می سوزانند، بهائیان را نیز سپربلای امیال و هوی و هوس دنیوی و اختلافات فرقه ای خود قرار داده، نه تنها در ایران ایشان را از حقوق شهروندی محروم کرده اند و خون بهائیان بی گناه را ریخته اند، بلکه دیگر کشورهای مسلمان را نیز تحریک به بهائی ستیزی می کنند.
 
به عنوان مثال قبلاً کوشیدند تا حکومت مالزی را علیه بهائیان بشورانند http://velvelehdarshahr.org/node/373 که اقداماتشان برعکس نتیجه داد!
اینک نیز در خبرها دسته گل جدید آیت الله بهائی ستیز خستگی ناپذیر مکارم شیرازی منتشر شده است که سعی در تحریک کشور اندونزی به بهائی ستیزی نموده اند. و این درحالی است که دست و پا زده اند تا به مقامات وزارت امور دینی اندونزی بقبولانند که آیات عظام شیعه حقوق سنیان در ایران را رعایت می کنند و یکی از استدلال هایشان در این خصوص این است که «فرزندان یکی از علمای برجستۀ اهل سنت ایشان را عمو صدا می زنند»! برای آن که اعترافات رسمی ایشان در قانونی کردن بهائی ستیزی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را که سند و شاهدی آشکار بر عدم رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی بهائیان در جمهوری اسلامی ایران است ببینید، عین خبر مربوطه را در زیر تقدیم می کند تا دروغ و ریا و بی حیایی امثال جناب محمد جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوّۀ قضائیه نیز که همیشه در کمیسیون و شورای حقوق بشر سازمان ملل و سایر مجامع مدعی رعایت حقوق شهروندی بهائیان هستند، آشکارتر از قبل گردد.
 
با احترام حامد صبوری
 
17 آبان 1395

 
 
کد خبر: 397816 | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۸/۱۳ - ۱۴:۳۷ | سرویس: مراجع و علما 2
 
 
آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛
 
بهائیت جریانی سیاسی وابسته به رژیم صهیونیستی است
 
حوزه/ بهائیت مذهب نیست، بلکه یک جریان سیاسی وابسته به رژیم صهیونیستی می باشند که مرکز فعالیت سیاسی آنها فلسطین اشغالی است.
 
به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، حضرت  آیت الله مکارم شیرازی ظهر امروز در دیدار مقامات وزارت امور دینی اندونزی اظهارداشتند: آنچه بر ضد شیعه منتشر می کنند جنبه سیاسی دارد یعنی سیاست های غربی با کمک وهابی ها وجود یک مملکت شیعه مستقل قوی را نمی توانند تحمل کنند و به همین دلیل شبهاتی که دروغ و کذب محض است را منتشر می کنند.
العلفی: دیانت بهائی مستقل است و 2000 بهائی یمنی جزو پیروان این دیانت هستند. 
 
ترجمه ای از مصاحبۀ المشاهد دربارۀ دیانت بهائی و بازداشت بهائیان در یمن، برگرفته از:
 
 
23- 08- 2016
 
المشاهد-  صنعاء- فؤاد عبدالرحيم 
 
 
 
صحبت در بارۀ یهود یمن امریست که یمنیان به شنیدن آن عادت کرده اند، با اینکه تعدادشان از 100 نفر بیش نیست، امّا صحبت در مورد بهائیان یمن امریست که بیشتر یمنی ها از آن اطلاعی ندارند با اینکه بهائیّت از مدت زمانی در این کشور هست.
 
دو هفته پیش دستگاه های امنیتی مربوط به حوثی‌ها و صالح در صنعاء اقدام به دستگیری 68 بهائی که یک گردهمایی جوانان را تنظیم می نمودند کرد، از آن تاریخ به بعد وسائل ارتباط جمعی و ملت اهمیّت زیادی به دانستن دربارۀ این اقلیّت که یکباره ظاهر شد دادند، و سؤالات زیادی دربارۀ راز این پیدایش ناگهانی در اذهان بوجود آمد، پرسش هائی مانند بهائیّت چیست؟ و تعداد پیروان آن در یمن؟ و آیا فرقه ای از اسلام است یا دیانتی مستقل؟ 
 
با این پرسش ها روزنامۀ المشاهد با  عبدالله العلفی گویندۀ رسمی بهائیان یمن ملاقات نمود. 
 
بهائیّت در یمن از 172 سال پیش 
 
* بهائیّت در یمن قبل از برنامۀ دستگیری کجا بود؟
 
- بهائییت از 172 سال پیش در یمن موجود است، وقتی که جوانی بنام علی محمّد شیرازی که در مدینۀ شیراز در ایران بدنیا آمده بود در سال 1260 هجری مطابق 1844 م. وارد "مخا" شد [مُخا از شهرهای ساحلی یمن است که در مسیر سفر دریایی ایرانیان (از بنادر جنوبی ایران به سمت جدّه، مکّه و مدینه) قرار داشته] و بشارت به دیانت بهائی داد و معروف به حضرت باب بود . 
 
* چرا کسی در باره بهائّیت نمی شنید با اینکه بیش از یک قرن و نیم از آن می گذرد همانطور که ذکر کردید. 
 
- بهائیان آداب دینی خود را به صورت طبیعی انجام می دادند، لذا کسی دربارۀ آنان اطلاعی نداشت و الان بعلت این دستگیری ها در صنعاء همه متوجه شدند.  
 
14 بازداشتی بهائی
 
* علت دستگیری چه بود؟ 

برگرفته از: http://news.persian-bahai.org/story/1119

نیویورک– جامعۀ جهانی بهائی از دکتر حسن روحانی رئیس جمهور ایران خواست که سرکوب اقتصادی بهائیان آن کشور را پایان دهد.
این درخواست در نامه‌ای خطاب به ریاست جمهوری،حسن روحانی آمده است. نامه توضیح می‌دهد که چگونه بهائیان ایران از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، هدف ستم‌های بی‌شماری از جمله عملیات بی‌رحمانۀ اختناق شدید اقتصادی بوده‌اند و چطور این مظالم تا به امروز ادامه یافته است و نشانی از بهبود اوضاع بعد از زمان انتخاب ایشان دیده نمی‌شود.
نامه به امضای خانم بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل، توجه ریاست جمهور را به تناقض شدید بین اظهارات رسمی دولت ایران مبنی بر طرفداری از عدالت اقتصادی؛ برابری برای همه و کاهش بیکاری از یک سو، و تلاش بی‌امان برای ایجاد فقر در بین بخشی از شهروندان خود از سویی دیگر، جلب می نماید.
این نامه، تهاجم شدید اقتصادی علیه جامعۀ بهائی را که به عنوان یک «سیاست عمدی» دولت دنبال می‌شود شرح می‌دهد: اخراج کارمندان بهائی از بخش دولتی، محدودیّت‌های متعدد برای آنان در بخش خصوصی، محرومیّتشان از طیف گسترده‌ای از حرفه‌ها و مشاغل با دست‌آویز توهین‌آمیز «نجس» بودن آنان، مصادرۀ اموال، اذیّت و آزار صاحبان مشاغل و بستن مغازه‌ها. درخواست وثیقه‌های سنگین در هنگام دستگیری‌های خودسرانه نیز تأثیرات اقتصادی ناگوار ی بر جامعه به همراه دارد.
فراتر از این‌ نکات، نامه با ذکر اثرات نامطلوب اقتصادی این فشار‌ها بر قشر جوانان بهائی– هنرمندان، ورزشکاران و دانشجویان– می‌گوید: «عواقب اقتصادی محرومیّت جوانان بهائی از امکانات رشد استعداد‌های خدادادی خود به مراتب وخیم‌تر از برخی مظالم دیگر است.»
نامه از این تبعیض‌های سازمان یافته به عنوان «آپارتاید اقتصادی» نام ‌برده و به صراحت از رئیس جمهور می‌پرسد: «سیاست عمدی یک دولت برای ایجاد فقر در بین بخشی از شهروندان خود چطور قابل توجیه است؟ مسئولین خسارات مالی، اجتماعی و روانی حاصله از این تبعیضات چگونه اَعمال خود را توجیه خواهند کرد؟ برنامه ریزی برای خارج ساختن یک جمعیت از چرخه اقتصادی وطن خود با کدام معیار دینی و مدنی منطبق می‌باشد؟ با وجود این همه بی عدالتی‌های سیستماتیک چطور می‌توان هنوز از استقرار اجتماعی عدل پرور و پیشرو سخن گفت؟»
 
مغالطۀ هویدا
 
سهیل بهرامی
 
پیشینۀ بحث
 
حدود نیم‌قرن است که مخالفان آیین بهائی علاوه بر همۀ شبهات و ایراداتی ، که از آغاز پیدایش این دین بر آن وارد کرده‌اند ، بحث دیگری را پیش کشیده‌اند که برخلاف انتظار ایشان بیش از آنکه به آیین بهائی لطمه و خدشه‌ای وارد کند خودشان را محکوم می‌نماید . اگرچه دقیقاً معلوم نیست که نخستین بار چه کسانی و چه‌گونه مسألۀ بهائی بودن « امیرعباس هویدا »  و بعضی دیگر از دولتمردان دورۀ محمّدرضاشاه پهلوی را پیش کشیدند[1] ؛ ولی اوج این اتّهامات در بحبوحۀ انقلاب ایران بود .[2] البته روش کار ، جدید نبود .[3] ادامۀ همان شیوۀ قدیمی برای از میدان به درکردن رقیب  بود . (مشهوری 1381 [ 2002 ]) از آغاز ظهور آیین بابی و بعد بهائی ؛ هم علما ، هم سیاسیون و هم عوام ؛ هرگاه خواسته‌اند دشمن یا رقیب خود را حذف نمایند او را به بابی‌بودن منتسب ساخته‌اند.[4] با این کار دو فایده می‌برده‌اند ؛ یکی اینکه از ناآگاهی مردم نسبت به بابیان و بهائیان و آیین آنها و نیز تعصّبات مذهبی‌شان برای پیروزی بر رقیب استفاده می‌کردند ؛ و دیگر اینکه از دشمنی مردم با آن مقام سیاسی برای برافروختن آتش بدبینی و تعصّب عوام نسبت به بهائیان یا به قول خودشان بابیان بهره می‌بردند.[5]
 
 روش‌های مخالفان بهائیان برای ممانعت از آگاهی مردم نسبت به دیانت جدید[6] و جامعۀ پیروان آن ، متنوّع بوده و هست که جای بحث همۀ آنها اینجا نیست .[7] در این فرصت می‌خواهیم به یک مطالعۀ موردی دست زنیم تا یکی از شیوه‌های به کار رفته از طرف مخالفان آیین بهائی را تحلیل و نقد کنیم . بدین منظور به تحلیل منطقی « انتساب سیاسیون و دولتمردان » به آیین و جامعۀ بهائی می‌پردازیم تا نشان دهیم که این روش ، چه اندازه فاقد اعتبار عقلی و منطقی است و تبعات قبول مقدّمات استدلال ایشان چه طور علیه خودشان به کار می‌افتد و از قضا سرکنگبین صفرا می‌افزاید .
 
 
 
طرح مدّعا
 
یکی از جدیدترین ادّعاها از این نوع را عبدالله شهبازی در شمارۀ 268 هفته‌نامۀ پنجره ( 1 خرداد 95 ) تجدید مطلع می‌کند . وی چنین طرح مدّعا می‌کند :
 
« ... در دوران پهلوي بسياري از سران و چهره‎‎هاي شاخص در دستگاه‎‎هاي حکومتي و اجرائي، مهره‎‎هاي پنهان بهائيت بهشمار ميرفتند و درصدد بودند تا منافع آنها را از طرق مختلف در کشور عملياتي کنند. » (صدرائیان 1395, 30)
 
و برای اثبات مدّعای خویش این بار شاهد جدیدی را احضار می‌کند :
 
"خاطرات فلیکس، يکي از دوستان محمدرضا پهلوي در اينباره شواهد زيادي دارد. او ميگويد:
 
 
«کارها را دادند به يک افرادي که قدرت و ضابطه کافي براي اداره کردن نداشتند. مجلس کمکم اختياراتش گرفته شد. بعد هم سنا. بعد هم دولت. بالاخره کار بهجايي رسيد که آب خوردن هم با اجازه شاه بود. و بيشتر کارها به دست بهائي‎‎ها سپرده شد. به ترتيبي که اکثر کارهاي مهم را در کانون بهائي‎‎ها تعيين ميکردند و بعد ميآوردند پيش شاه که شاه تصويب ميکرد و ابلاغ ميکردند.  مثل ايادي همه بودند. خود هويدا هم بود. تمام نزديکان هويدا، روحاني. نميدانم. همهشان، همهشان بهائي بودند. با اينکه بهائيها در ايران تعدادشان خيلي کم بود. وقتي وضع بهائي‎‎ها خوب شد و شاه به اين‎‎ها توجه بيشتري نشان داد ـ اين‎‎ها شاه را بهعنوان خدا معرفي ميکردند ـ خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. حتي در يکي از گزارش‎‎ها، صراحتاً روي کاغذ نوشتم، گزارش کردم به شاه که سازمان برنامه دستورات فرقه (بهائيت) را مقدم بر اوامر ملوکانه ميداند. و اينطور هم بود». ... " (صدرائیان 1395, 30)
 
از این نکته می‌گذریم که اعتبار شاهد و مستند ایشان در چه حدّی است چون ما در این نوشته قصد نداریم به روشی که تا به حال با این مدّعا مقابله شده ، عمل کنیم ؛ یعنی می‌خواهیم این بار همدل و همراه ایشان و همفکران‌شان بشویم و ببینیم با فرض صحّت مدّعای‌شان چه نتیجه‌ای به دست می‌آید و آیا این نتیجه همانی است که ایشان انتظارش را دارند و می‌خواهند به مخاطبان خود القا نمایند .
 
تاکنون همۀ کسانی که به این موضوع پرداخته‌اند کوشیده‌اند نشان دهند :[8]
 
1.     برای بهائیان ، دین امری انتخابی است که فرد چه زن و چه مرد - را ملزم می‌کند پس از بلوغ شرعی ( پانزده سال تمام ) با اقرار رسمی و کتبی اعتقاد و التزام عملی خود را به آیین بهائی اقرار و ابراز نماید ؛ بنابراین دین‌شان به صورت پیشفرض نه ارثی است که تابع دیانت والدین‌شان باشد و نه قومی و ناشی از خون اجداد آنها .
 
2.     بهائیان بنا به اعتقادات‌شان از قبول سمت‌های سیاسی ، ممنوع و معذورند و اگر فرد بهائی از این حکم ، سرپیچی نماید عضویّت او در جامعه و تشکیلات بهائی به حالت تعلیق در می‌آید .[9] (وهمن 1388 [ 2009 ], 404)
 
3.     دولتمردانی که مدّنظر ایشان است از امیرعبّاس هویدا گرفته تا بعضی وزرا و سفرای ایشان یا دولت‌های قبل و بعد وی اصلاً بهائی نبوده‌اند و دست بالا منسوبان بهائی داشته‌اند یا در خانوادۀ بهائی متولّد شده‌اند و بعد از بلوغ به راه دیگری رفته‌اند و عملاً و نظراً علقه و ارتباطی به دیانت بهائی و جامعۀ پیروان آن نداشته‌اند و خودشان هم برخلاف روش مرسوم بهائیان که تقیه نمی‌کنند و کتمان اعتقاد دینی خود را مجاز نمی‌دانند ، اقرار به مسلمانی کرده‌اند . (وهمن 1388 [ 2009 ], 410-389)
 
4.     قانون اساسی ایران و قوانین جاری و آیین‌نامه‌های استخدامی کشور را در آن زمان شاهد می‌آورند که مانع از احالۀ این مسؤولیّت‌ها به بهائیان بوده، مگر اینکه از عقیدۀ خود تبرّی و اعلام اعتقاد به مذهب حقّۀ مندرج در قانون اساسی کشور نمایند .[10]
 
اینکه کسی که مدّعی است باید برای ادّعای خود در اینجا بهائی بودن رجال دولت پهلوی -  دلیل و مدرک بیاورد و اعتراف خود این افراد به مسلمان بودن‌شان را نپذیرد و بر مدّعای خویش اصرار کند ، بحثی است که ظاهراً به آن توجّهی نمی‌شود و استدلال عبّاس میلانی در کتاب « معمّای هویدا » نیز ناشنیده می‌ماند که پس از درج کیفرخواست 17 بندی دادگاه انقلاب علیه هویدا (به نقل از روزنامۀ کیهان 24 اسفند 1357،ص6) می‌نویسد :
 
« ... در نگاه اوّل ، متن کیفرخواست از جهات گوناگونی جالب بود . نخست آن که مفاد آن به شکلی به‌راستی حیرت‌آور ، کلّی بودند و در آنها کمتر جرم مشخّص و اتّهام شخصی سراغ می‌توان کرد . دیگر این که گاه آن‌چه در کیفرخواست نیامده به اندازه‌ی نکات برجسته‌ی آن از اهمّیّت سیاسی و تاریخی برخوردارند . می‌دانیم که در تمام دوران فعّالیّت سیاسی هویدا این شایعه بر سر زبان‌ها بود که او بهائی است . در عین حال می‌دانیم که در آستانه‌ی انقلاب ، بسیاری از اسناد مهم مراکز بهائی در ایران به دست مقامات جمهوری و فعّالین تشکیلات حجّتیه افتاد که از دیرباز مبارزه با بهائیان را در رأس برنامه‌ی سازمان مخفی خود قرار داده بودند . به گمان من ، اگر سندی در تأیید وابستگی هویدا به مذهب بهائیّت وجود می‌داشت ، بی‌شک به بخش مهمّی از کیفرخواست مبدّل می‌شد . سی سال بود که روحانیون انتقاد از نفوذ بهائیّت در دولت را به یکی از شعارهای اصلی خود تبدیل کرده بودند و از هر فرصتی برای تنقید این جنبه از کار رژیم شاه بهره می‌جستند . لاجرم ، اگر در دادگاه شخصیّتی [ کذا ] مهمّی چون هویدا ، کوچک‌ترین سندی در اثبات وابستگی او به این گروه در دسترس داشتند ، قطعاً از کاربردش و تأکید بر آن ، امتناع نمی‌کردند . ...» (میلانی 1384, 427)
 
ممکن است بگویند در زمان محاکمۀ هویدا ؛ اوّلاً اسنادی که به دست مقامات و حجتیّه افتاده بود هنوز بررسی و طبقه بندی و قابل استفاده نشده بود که برای تهیۀ کیفرخواست از آنها استفاده کنند . در ثانی حتّی اگر چنین اسنادی حاضر و آماده هم وجود می‌داشت لازم نمی‌شد . آن موقع ، تنها چیز مهم برای حاکمان انقلابی ، «زمان» بود. از یک طرف ، عدّه‌ای - از داخل و خارج - فشار می‌آوردند که جلوی محاکمه و صدور و اجرای حکم سریع و انقلابی گرفته شود ؛ از طرف دیگر  ، عدّه‌ای می‌خواستند قبل از اینکه کار به تشکیل دادگاه قانونی و حضور وکیل و غیره برسد او  و خیلی‌های دیگر را اعدام کنند  . در پاسخ می‌توان گفت نه تنها در آن دادگاه که تا کنون نیز که نزدیک چهار دهۀ دیگر گذشته است و همۀ اسناد بهائیان در پیش و پس از انقلاب در اختیار حکومت و کارشناسان‌شان است و به اسناد دولتی ، از جمله ساواک و شهربانی دورۀ پهلوی ، و حتّی  اسناد سفارت‌خانه‌های بعضی کشورها هم دست یافتهاند ؛ فرصت کافی برای هرگونه طبقه‌بندی و تحلیل اطّلاعات موجود در آنها داشته‌اند و چند گروه از اعضای محافل ملّی و محلّی بهائیان را بازداشت و محاکمه نموده‌اند و همه جور رسانه‌ای هم در اختیارشان بوده و اضطرارات انقلابی هم از بین رفته بوده ؛ حتّی یک برگ سند در تأیید این مدّعای خود ارائه نکرده‌اند . البته هنوز هم برای اثبات مدّعای‌شان دیر نشده است تا اگر برای مدّعای خویش سندی دارند ارائه نمایند .
 
طرح بحث از نگاهی دیگر
 
حال بیاییم و با وجود همۀ آن استدلال‌ها و توضیحات در ردّ این مدّعا ، موقتاً فرض کنیم که مدّعای عبدالله شهبازی و همفکران ایشان ، درست است و نخست‌وزیر شاه سابق ایران و برخی وزیران و سفیران دولت او یا نمایندگان دو مجلس آن زمان ، بهائی بوده‌اند ؛ نه آنچنان که شاهد عبدالله شهبازی می‌گوید :
 
 « ... خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. ... » (صدرائیان 1395, 30)
 
بلکه واقعاً و از عمق ضمیر ، بهائی مؤمن و معتقد بوده‌اند و تظاهر به بهائی بودن هم نمی‌کرده‌اند . ایشان از این مقدّمه ، چه نتیجه‌ای می‌خواهند بگیرند ؟ چون معمولاً این بخش از استدلال و مدّعای خود را مکتوم می‌گذارند و با ابهامی که در بیان مقصود خود ایجاد می‌کنند مخاطبان‌شان دچار خطای ذهنی  منجر به نتیجۀ مطلوب از این مغالطه میشوند ؛ بنابراین در ادامه می‌کوشیم برخی نتایج مختلف و محتمل را که مطلوب ایشان است حدس بزنیم و سپس دربارۀ آنها بحث کنیم :
 
الف )گزاره‌ها دربارۀ بهائیان
 
1.     همۀ بهائیان دیگر هم به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش بوده‌اند .
 
2.     بهائیانی هم ، که در آن زمان ، متولّد نشده بوده‌اند به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش هستند .
 
3.     مدّعاهای الهیاتی دیانت بهائی به علّت جرائم و تخلّفات چند تن از پیروانش در مناصب دولتی ، اصلاً برحق نیست و همین باعث ردّ حقانیّت این دیانت ( یا به اصطلاح ایشان : مذهب / فرقه / کالت ) می‌شود . چون با این استدلال ، حقّانیّت دیانت بهائی ردّ می‌شود پس پیروی از این دین نیز مردود ( و بعضاً جرم و مستوجب مجازات ) به حساب می‌آید .
 
4.     چون بهائیان معاصر هویدا و دولت او و بهائیانی که بعداً  در دورۀ حکومت جمهوری اسلامی متولّد شده‌اند شریک جرم او و همکارانش هستند ؛ بنابراین هرگونه محدودیّت و محرومیّت در بهره‌مندی‌ بهائیان از حقوق انسانی و شهروندی‌، به طور عموم ، و مجازات و حبس و تبعید بعضی از آنها ،کاملاً موجّه و عادلانه است .
 
درستی گزاره‌های الف از درستی گزاره‌های ب ناشی می‌شود ؛ وگرنه گزاره‌های الف به خودی خود ، صادق نیستند مگر اینکه بگوییم و نشان دهیم که این گونه استدلال فقط دربارۀ بعضی ادیان درست است ؛ ولی اگر نتوانیم اختصاص و حصر آن را به بهائیان اثبات کنیم ناگزیر از پذیرش شکل ب گزاره‌ها هستیم :
 
ب ) گزاره‌های کلّی و عام
 
1.     همۀ پیروان  هر عقیده‌ای ( دینی ، فلسفی ، سیاسی ) که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
2.     همۀ پیروان هر عقیده‌ای که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، در زمان‌های آینده نیز شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
3.     جهان‌بینی و مدّعاهای فلسفی و اعتقادات هر آیین و مکتبی که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، باطل است و همین برای ردّ حقّانیّت آن آیین و مکتب ، کافی است. بنابراین پیروی از چنین آیین و مکتب باطلی نیز جرم و مستوجب مجازات است .
 
4.     چون معتقدان به آیین و مکتبی که مقامات سیاسی مجرم نیز به آن معتقد بوده‌اند ، چه همزمان با او بوده باشند چه نبوده باشند ، شریک جرم آنها محسوب می‌شوند ؛ بنابراین محکوم بوده و مستحقّ هرگونه محدودیّت و محرومیّت  در بهره‌مندی‌شان از حقوق انسانی و شهروندی بوده باید به مجازات حبس و تبعید محکوم شوند .
 
مشخّص است که قبول گزاره های ب چه نتایجی به دست می‌دهد ؛ چون آنگاه حقّانیّت هیچ دین و آیینی را می‌توان اثبات کرد و نه حقّانیّت هیچ حزب و مکتب غیردینی را می‌توان پذیرفت . نتیجۀ بحث از فرط بداهت چنان است که بیش از هرکسی قائلان به این گونه استدلال را هدف قرار می‌دهد . مثلاً پادشاهان سلسلۀ قاجار و دولتمردان آن و همۀ سلسله‌های قبل از ظهور دیانت بهائی متدیّن به چه دین و مذهبی بوده‌اند ؟ آیا خدای ناکرده می‌توان از فسق و فجور خلفا و پادشاهان و امرا و وزرای همۀ قرون اسلامی به ردّ دیانت برحقّ اسلام استدلال کرد و پیروان آن را مستحق مجازات جرم ناکرده‌ای دانست که دیگران مرتکب شده‌اند ؟ آیا همۀ نخست‌وزیران دورۀ پهلوی ، بهائی بودند ؟ همۀ وزرا و نمایندگان مجلس و مدیران و امیران ارتش و خود شاه و خانواده‌اش بهائی بودند ؟ شاید هم جناب شهبازی و همفکران ایشان معتقدند فساد و جرم دیگران هم تقصیر بهائیان بوده و آنها معذورند و مبرّا از مسؤولیّت اعمال‌شان ؟
 
اگر این شکل استدلال را  ، که مغالطه‌ای بیش نیست ، بپذیریم دربارۀ دولتمردان و مقامات مسؤولی که در نظام جمهوری اسلامی مرتکب جرم و خلاف شده‌اند و در دادگاه‌های همین نظام نیز محاکمه شده‌اند ؛ چه حکمی خواهید کرد ؟ آیا اینان هم بهائی بوده‌اند ؟ شاید آنها را « بهائی مخفی » می‌دانید که برای بدنام کردن نظام به این جرائم دست زده‌اند .
 
قصد ما این نیست که وارد مباحثی شویم که در صلاحیّت‌مان نیست و قضاوتی هم دربارۀ مسائل سیاسی و رفتار سیاستمداران و احکام دادگاه‌ها نداریم . همۀ آنچه عرض شد در مقام بحث نظری و تحلیل نتایج مترتب بر مبانی و استدلالی است که در چنین مدّعایی مندرج و مندمج است . چنانکه دیدیم با برهان خلف به نتیجه‌ای رسیدیم که با سایر باورها و مقبولات و تجربیات قائلان به این اتّهامات تناقض آشکار دارد . پس چاره‌ای ندارند که یا مدّعاهایی را ، که موقّتاً صحیح فرض کردیم ، رد نمایند یا نتایج حاصل از آن را بپذیرند که نهایتاً مجبورند باورهای نقیض آن نتایج را به کناری بگذارند ؛ یعنی بپذیرند که آنها نیز چون همدین و هم‌مذهب بعضی مجرمان و خلافکاران گذشته و حال هستند شریک جرم و تخلّفات آنهایند و باید در مجازات آن جرایم و تخلّفات نیز سهیم گردند .
 
فرجام سخن
 
به نظر ما بهتر است صرف نظر از کذب اصل مدّعای ایشان ، که نه با اسناد تاریخی منطبق است نه با اصل اقرار فرد به دیانت خود در اسلام ، این مغالطۀ هویدا  را رها کنند . اگر هم قصد نقد علمی دارند به دنبال دلایل قوی بگردند . در صورت اثبات جرم و تخلّف برای هر فرد بهائی چه وزیر و چه وکیل و چه شاه و چه فقیر خود آن فرد ، مستوجب محاکمه است و در صورت اثبات جرمش نیز مستحقّ مجازات درخور و قانونی است . اگر قرار است آیین بهائی را به محک ردّ و اثبات بکشید باید با میزان مناسب این کار که همانا بحث فکری و علمی و استدلالی است چنین کنید و روشی منصفانه و بی‌طرفانه داشته باشید و به همان میزان که برای مدّعیان بطلان عقاید بهائی آزادی و امنیّت قائلید برای پیروان بهائی نیز آزادی و امنیّت قائل شوید تا پاسخ آنها را بدهند. مردم مسلمان ایران از بلوغ فکری کافی برخوردار هستند که بتوانند حقّ را از باطل تشخیص دهند . چنان‌که بارها مقامات دینی و سیاسی ایران به این رشد و بلوغ ملّت در بزنگاه‌ها اشاره کرده‌اند و به آن بالیده‌اند . بهائیان هم معتقدند چنانچه این مجال فراهم شود مردم می توانند سره را از ناسره بازشناسند .
 
                                                                                                       بیست و نهم خرداد 95
 

 پیوست‌

 
سند ساواک دربارۀ دستور بیت‌العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)

 تصویر 1- سند ساواک دربارۀ دستور بیت العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمن خواه 1391، پیوست ها)

 
کتاب‌شناسی
 
بیرو, آلن. 1366. فرهنگ علوم اجتماعی. با ترجمه باقر ساروخانی. تهران: مؤسّسۀ کیهان.
بینام. 2008. باز هم هویدا. 30 دسامبر. http://www.velvelehdarshahr.org/node/24.
توکّلیطرقی, محمّد. زمستان 1379 و بهار 1380. “بهائیستیزی و اسلامگرایی در ایران.” ایراننامه 19: 107 - 68. http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxix/anti-bahaiism.
چمنخواه, لیلا ؛ وحید سینائی. 1388. “سیاستهای پهلوی در قبال بهائیّت ( 1357 - 1332 ).” فصلنامۀ سیاست (دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی) 39 ، شمارۀ 2: 210 - 193. http://www.ensani.ir/fa/content/177495/default.aspx.
چمنخواه, لیلا. 1391. بهائیّت و رژیم پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.
داوودی, علیمراد. 150 بدیع [ 1993 ]. مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه. تدوين توسط وحید رأفتی. جلد سوم. دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی.http://reference.bahai.org/fa/t/o/MRMM/mrmm-142.html#pg139.
رحیمی, مصطفی. 1357. قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی. سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
صادقزادهمیلانی, کاویان. 1394. آچار فرانسۀ بهائیستیزان: امیر عباس هویدا و اتهام بهائیگری. 29 آذر. http://negah.org/2184.
صدرائیان, سعید. 1395. “بهائي فرد است يا تشکيلات ؟ نگاهي به ادعاي احقاق حقوق شهروندان بهائي.” پنجره 268: 30.
مشهوری, دلارام. 1381 [ 2002 ]. رگ تاک. چهارم. جلد 2. پاریس: خاوران. http://www.ragetak.com/.
میلانی, عباس. 1384. معمّای هویدا . پانزدهم. تهران: نشر اختران.
نیکوصفت, سهراب. 1385 [ 2005 ]. کنکاشی در بهائیستیزی. انتشارات پیام.
وهمن, فریدون. 1388 [ 2009 ]. یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه ای ازتاریخ اجتماعی - دینی ایران در دوران معاصر. بیجا: انتشارات عصر جدید.
 

یادداشت ها:

[1] - « ... در مورد بهائی بودن هویدا بهترین و گویاترین سند نامه ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه 1343 به وسیلۀ پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می پردازد. گویا این نامه توسط منوچهر اقبال تنظیم شده است. متن این نامه در جلد دوّم از خاطرات فردوست از صفحه377-375 آمده است. دراین نامه سوابق خدمتگزاری پدر هویدا به بهائیّت و برخی ازتخلّفات خود او در مناصب قبلی که داشته آمده و از برخی دوستان بهائی او نام برده شده است. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)

[2]  -  « ... در مورد ابوالفضل قاسمی نویسندۀ سری کتاب‌های الیگارشی یا خاندان‌های حکومتگر ایران است ؛ که جلد چهارم آن با عنوان خاندان هویدا: گماشتۀ صهیونیسم و امپریالیسم می‌باشد ؛ چاپ کتابش و اتّهام بهائیگری هویدا در چندماه قبل از انقلاب اسلامی ، تلاشی در راستای اهداف سیاسی ساواک و عوام‌فریبی بود ... همین کافی است که بدانیم که او ازسال 1343 (1964 میلادی) با 'مقرّری مناسب' در استخدام ساواک بود. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)
[3] - با توجّه به مستندات عباس میلانی در « معمّای هویدا » طرح این موضوع در مطبوعات ایران به اواخر دهۀ 30 و اوایل دهۀ 40 برمی‌گردد .  (میلانی 1384, 53 و 57) ( یادداشت‌های 20 و 21 همان فصل . )
[4]  -  در رگ تاک چنین آمده است :
" ... پیش درآمد قتل‏هاى سیاسی در دهۀ بيست ، « اتهام بهائیگرى » بودهاست، سرچشمهء اين خطّ مشى را بخوبى نشان مى‏دهد. مثلاً هژیر، وزير دربار ، پیش ازآنکه به فتواى آیت‏الله کاشانی به قتل برسد، « از مهمترين اعضاى هيأت مديرۀ فرقۀبهائی »  شناخته شده بود و رزم‏آرا و مصدق نيز از « تهمت بهائیگرى » مبرّا نبودند!
كارایى اين «اتهام» زمانى روشن‏تر مى‏گردد، كه بازتاب آن‌ را در نزد دولتمردانو دستگاه حكومت سیاسی دريابيم . اين بازتاب چنین بود ، كه حتى اگر اين دولتمردان بهجناح مترقى دربار تعلق داشتند ، مى‏كوشيدند علي‌رغم نياز مبرمى كه دستگاه اداری كشوربه « خدمت صادقانۀ » بهائیان داشت، در مورد آنان « سختگیری » نشان دهند! بویژه آنجا كهاين تهمت ، کاملاً واهى نبود ، آنان‌ را به « سختگیری » بیشترى وامى‏داشت . به عنوان نمونهمحدوديت‌هایى كه در دوران نخست وزيرى حسين علاء (ازلى) و هویدا (پدرش بهائی) در موردبهائیان تحقّق يافت از دیگر مقاطع در دوران محمدرضاشاه بیشتر بود!
بدين ترتيب « اتهام بهائيگرى » همان مكانيسمى را داشت، كه « اتهام بابيگرى » درعصر قاجار. در اين دوران نيز آنجا كه تهمت « حلقه بهگوشى خارجى » برّایى نداشت، « بهائیبودن » سکهء رايجى بود، كه دولتمردان ايرانى را زير فشار قرار می‏داد و به سرسپردگىبه رهبرى شیعه وامى‏داشت. ... " (مشهوری 1381 [ 2002 ], جلد دوم ، 311)
[5] - به عنوان نمونه به بعضی از این‌گونه نوشته‌ها اشاره می‌شود  :
( تناقضات ، ادّعاهای بدون دلیل و سند معتبر در این کتاب که سه دهه پس از پایان سلسلۀ پهلوی و اعدام هویدا منتشر شده بیش از حدّی است که اینجا بتوان به آنها اشاره کرد . یک نمونه از ارائۀ شاهد برخلاف مدّعای کتاب و دیگران این است  : " دوره‌ي نخست وزيري طولاني هويدا، اوج گسترش بهائيگري در ايران و نهايت نفوذ آنان در مراكز دولتي بود. هويدا بهائي بودن خود را انكار مي‌كرد و در برابر سؤال يكي از زناني كه در هيئت حاكمه جايگاهي داشت و از او پرسيده بود كه آيا راست است كه شما بهائي هستيد؟ پاسخ داده بود: من اساسا لائيك هستم و به هيچ دين و مذهبي اعتقاد ندارم، مادر من خانم مقدسه‌اي كه قرآن خواندن او ترك نمي‌شد . پدر من هر مذهبي داشت به خودش مربوط بود، اما من نه مسلمانم، نه بهائي و نه پيرو هيچ مذهب ديگري، من لائيك هستم و حداكثر پراگماتيست». " [ صفحه 100] )
( این کتاب نیز که پس از درگذشت نویسنده‌اش از طرف دفتر پژوهش‌های مؤسّسۀ کیهان منتشر شده است مانند دیگر آثار تاریخ معاصر ایران است که از طرف این مؤسّسه منتشر شده است و اهل تحقیق می‌دانند چه پایه اعتبار دارند  . در این کتاب نیز جز ادّعای بدون دلیل و سند مبنی بر بهائی بودن هرکسی که خواسته‌اند چیزی دیده نمی‌شود . )
این کتاب که نسخه تکمیل شده رسالۀ دکترای مؤلف است هرچند کوشیده به روش پژوهش علمی و دانشگاهی به این موضوع بپردازد و نسبت به کتاب‌های دیگر در همین زمینه تا حدودی هم به توفیق نزدیک شده است ؛ ولی نهایتاً نتوانسته است از فضای فکری حاکم خارج شود . اگر نویسنده موفّق شده بود تحقیقی منصفانه فراهم آورد بی‌تردید نه رسالۀ دکترایش پذیرفته می‌شد و نه کتابش اجازۀ انتشار می‌یافت . در چکیدۀ مقاله‌ای که بر اساس همین پایان‌نامه نوشته شده ،  چنین آمده است : « گسترش نقش ها و تنوع کارویژه های دولت- ملت های معاصر در قرن بیستم خواه نا خواه گروه های قومی، نژادی، دینی و زبانی را در معرض سیاست‌ها و رویکردهای آنها قرار می‌دهد. بنابراین شناخت دولت به عنوان مهم‌ترین نهاد تنظیم کننده این سیاست‌ها گام اول در مطالعه این گروه‌هاست. از سوی دیگر، اقلیت‌ها برخلاف آنچه که در ظاهر ممکن است به نظر برسد، گروه‌های اجتماعی منفعل نبوده، با اتخاذ استراتژی‌های مختلف که ملهم از منابع فکری و آموزه‌های آنهاست، در تنظیم سیاست اقلیت نقش دارند. در ایران ، تحت تأثیر سیاست‌ها و رویکردهای غیردینیِ رسمی به مقولۀ اقلیت‌های دینی در فاصلۀ سال‌های 1332 تا 1357، زمینه برای نقش‌آفرینی و فعالیت بهاییان آماده شد. » (ل. ؛. چمنخواه 1388, 210 - 193)
این کتاب نیز به تکرار همان مدّعاها پرداخته و رونوشتی از منابع پیش از خود است . ضعف در استدلال و استنباط‌های بی‌ربط از شواهد و اسنادی که خود ارائه می‌کند کتاب را در حدّ ردّیه‌ نگه داشته است .  
 
[6] -  برخی مخالفان دیانت بهائی و ردّیه‌نویسان هرگاه در نوشته‌های بهائیان به عبارت « دیانت بهائی » برمی‌خورند این بحث را پیش می‌کشند که « بهائی » - یا به زعم و اصطلاح ایشان « بهائیّت » - دین نیست و « فرقه » است . اخیراً هم عبدالله شهبازی (صدرائیان 1395, 30) و دوستان‌شان از اصطلاح جامعه‌شناختی « کالت » ( Cult ) به معنای « کیش » استفاده می‌کنند و می‌کوشند با این ترفند بظاهر علمی ، شأن دیانت بهائی را در مقام یک دیانت جهانی در برابر ادیان شناخته شدۀ جهان ، کاهش داده تا زمینۀ توجیه محدودیّت‌ها و محرومیّت‌های پیروان آن را در ایران فراهم نمایند . بحث مفصّل دربارۀ این ترفند را به مجالی دیگر وامی‌گذاریم و در اینجا مختصراً به دو نکته اشاره می‌کنیم :
·         نخست اینکه این اصطلاح از دیدگاه جامعه‌شناختی هم چنان که ایشان وانمود می‌کنند نیست چنان که آلن بیرو می‌نویسد : « ... در معنایی کلّی‌تر ، هر دینی با توجّه به اینکه دارای تجلّیاتی است و صوری بیانی دارد ، کیش خوانده می‌شود ؛ نظیر کیش مسلمان‌ها ، کاتولیک‌ها ، پروتستان‌ها ، یهودی‌ها و غیره ... » (بیرو 1366, 75 - 74)
·         محفل ملّی بهائیان ایران در بحبوحۀ انقلاب در سال 1357 طیّ بیانیه‌ای با عنوان « دین است و فرقه نیست » مفصّلاً به این مدّعای باطل ، پاسخ داده است که متن آن را در « مقالات و رسائل در مباحث متنوعّه » صفحات 139 تا 143 می‌توانید بخوانید . در آنجا می‌نویسد : « اگر کسی امر بهائی را از جملۀ ادیان نداند ، باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار مانَد ، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید  ، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست ؛ زیرا بهائیان به وجود خدا قائل‌اند ، خدا را حقّ مطلق می‌خوانند ، مبدأ جهان و حافظ و مدبّر آن می‌دانند ، کلام حقّ را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می‌رسد و نام کتاب خدا می‌گیرد حقّ مبین می‌شمارند ، ... » (داوودی 150 بدیع [ 1993 ], 139) 
[7] - برای اطّلاع از علل تاریخی و جامعه‌شناختی این روش‌ها به مقالۀ « بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران » (توکّلیطرقی زمستان 1379 و بهار 1380) مراجعه کنید .
[8] - به عنوان نمونه نگاه کنید به منابع ذیل :
Ø      رگ تاک ، گفتاری دربارۀ نقش در تاریخ اجتماعی ایران ؛ دلارام مشهوری ؛ 2 جلد ؛ پاریس ؛ انتشارات خاوران ؛ 1381 [ 2002 ]
Ø      یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی دینی ایران در دوران معاصر ؛ فریدون وهمن ؛ بی‌جا ؛ انتشارات عصر جدید ؛ 1388 [ 2009 ]
Ø      بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران ؛ محمّد توکّلی طرقی ؛ ایران‌نامه ، سال 19 ، شمارۀ 1 و 2  [ زمستان 1379 و بهار 1380 ] ؛ صص 107 68 .
Ø      شبهۀ بهائی بودن هویدا ؛ بی‌نام ؛ سایت ولوله در شهر ؛ 30 دسامبر 2008
 
[9]  - سند ساواک دربارۀ اینکه  « ... چه‌گونه از طرف بیت‌العدل اعظم به تیمسار سپهبد صنیعی ، فرمان داده شده بود که از مقام وزارت استعفا نماید ... » (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)  [ به پیوست همین مقاله در صفحۀ 7 نگاه کنید . ]
[10] - به موجب متمّم قانون اساسی ایران مورّخ 29 شعبان 1325 ه. ق . مذهب رسمی ایران ، اسلام و طریقۀ حقّۀ جعفریۀ اثنی عشریه است ؛ باید پادشاه ایران ، دارا و مروّج این مذهب باشد [ اصل اوّل ] و هیچ‌‌کس نمی‌تواند به مقام وزارت برسد مگر آنکه مسلمان و ایرانی‌الاصل و تبعۀ ایران باشد [ اصل پنجاه و هشتم ] اقتدار محاکمات و قضاوت در امور شرعیه هم با عدول مجتهدین جامع‌الشّرایط است [ اصل هفتاد و یکم ] (رحیمی 1357, 238 - 223) 

برگرفته از: http://www.payamha-iran.org/2016-05-12

۱۵  شهرالجمال  ۱۷۳

۲۳  اردیبهشت  ۱۳۹۵

احبّای عزیز کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند

هشت سال از مسجونیّت اعضای سابق هیئت یاران و پنج سال از گرفتاری برخی از خادمان مؤسّسۀ علمی آزاد می‌گذرد.  بازداشت‌ها، بازجویی‌ها و محاکمات مغایر موازین بین‌المللی و حتّی بر خلاف قوانین موجود مملکتی صورت گرفت.  نتیجه برای یاران، صدور حکم بیست سال زندان بود که پس از چندی به ده سال تقلیل یافت و اگرچه بعضی از خادمین مؤسّسۀ علمی آزاد شده‌اند ولی تعدادی از آنان هنوز در زندان بسر می‌برند در حالی که حتّی یک روز مسجونیّتِ هر یک از‌ این بی‌گناهان هم ظلمی آشکار بوده و هست.

بعضی را گمان بر آن بود که این تضییقات سبب سردرگمی و نومیدی آحاد احبّا و نهایتاً موجب ضعف عمومی بهائیان آن سرزمین خواهد شد.  ولی شما پیروان باوفای جمال ‌قدم به زودی دریافتید که راه انجام امور فردی و جمعی از طریق مشورت در بین خانواده‌ها و گروه‌های کوچک به رویتان باز است.  پس با ایمان به تأییدات الهی در میدان خدمات امری قائم ماندید، به تمشیت امور پرداختید و نفوسی خدوم و مجرّب نیز برای کمک به دیگران قیام نمودند؛ دانشجویان و اساتید مشتاق هم با حمایت بی‌دریغ جامعه به تلاش در راه تسهیل کسب علم و دانش ادامه دادند؛ و کلّاً اجازه ندادید که چالش‌های جدید، شما را از اهداف متعالی زندگی و ادای مسئولیّت‌های وجدانی بازدارد.

شما البتّه به خوبی مطّلع‌اید که هدف ظهور حضرت بهاءالله استقرار تمدّنی لاشرقیّه و لاغربیّه در بسیط زمین است، تمدّنی که بر مبنای انسجام کامل نیازهای مادّی و معنوی نوع انسان استوار می‌باشد.  هم‌چنین آگاهید که ایمان به آن حضرت سرآغاز تعهّدی برای وقف زندگی فردی و خانوادگی در راه کمک به فرایند تأسیس آن مدنیّت است و می‌دانید که تحقّق این هدف از طریق تقویت و فعّالیّت سه عامل اصلی پیشبرد تمدّن یعنی افراد، جامعه و مؤسّسات صورت می‌گیرد.  از آنجایی که حفظ اصالت و جبران خسارت از جمله واکنش‌های طبیعی هر نهاد زنده و فعّال است، زمانی که ظلمت جور و جفا موجب تعطیلی مؤسّسات اداری بهائی در آن سرزمین شد شما سالکان سبیل هدی در مقام دو عامل دیگر یعنی فرد و جامعه موفّق شدید با استمداد از قوای خلّاقۀ عهد و میثاق این فقدان موقّت را تلافی نمایید.