خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

 
 
 
امرت را به قلم نصرت نمودی
 
تصویری از ظهور و پیام حضرت بهاءُالله
 
 
به مناسبت دویستمین سالگرد میلاد خجستۀ حضرت بهاءُالله
 
سی ام مهر 1396
نشر انتشارات نقطه نظر
دانلود در سایت ولوله در شهر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
قلم نِیِ تراشیده شده و قاشقکِ جوهر که حضرت بهاءُالله به کار می بردند.
 
 
 
عناوین:                                                                                         صفحه   
- عظمت و استحکام پایه و پیام حضرت بهاءُالله و هدفِ
وحدتِ عالمِ انسانی                                                                        4
- انعکاس دویستمین سالگرد میلاد خجستۀ حضرت بهاءُالله
در ایران و جهان                                                                               7
- عکس العمل مثبتِ ایرانیانِ شریف و برخوردِ منفیِ نامهربان                 8
- جانفشانی حضرت بهاءُالله و پیروانشان برای نجات و آسایش و عدالت و
وحدتِ جهانیان                                                                               12   
- احتیاج به نَفَثاتِ رُوحُ القُدُس و ضرورت دین و چند اصلِ فوق العاده مهمّ
مربوط به آن                                                                                 15
- نمونه هایی از ضرورتِ رعایتِ حقوقِ انسان به عنوان لوازمِ ایجاد و
حفظِ عدالت و وحدتِ عالمِ ا                                                              26
- تصاویری چند از جریان و رَوَندِ حرکت جهان بسوی تحقّقِ
اهداف عالیۀ حضرت بهاءُالله                                                           30
- دو پیام بسیار مهمّ بیتُ العَدلِ اَعظم به مناسبت دویستمین
سالگرد میلاد خجستۀ ح                                                                39
- برداشتنِ دو گامِ بسیار مهمّ: دَرک و ترکِ اَکاذیب؛ جستجوی
حقیقت با رعایتِ شروطِ آن                                                         45
- یادداشت ها                                                                          49
 
 
 
عظمت و استحکام پایه و پیام حضرت بهاءُالله و هدفِ وحدتِ عالمِ انسانی
 
حضرت بهاءُالله شارع و مؤسّس دین بهائی (1) در مدّت چهل سال رسالت خود، در حینی که دائماً تحت ستم و تبعید و حبس بودند، در آثار و کتبی که به شهادت حضرتشان تعدادشان به یکصد مُجلّد می رسد، علاوه بر اعلان مدّعایشان و ارائۀ دلایل حقّانیّتِ ظهورشان به عنوان مربّی جدیدِ عالَم در عصر جدیدِ زندگی بشر، هدف از مأموریتِ اِلهی خود را بیان و راه های وصول به آن را به قلمِ وحیانی خود تشریح و منصوص فرمودند.
 
دربارۀ هدف از ظهورشان، که به مدّتِ چهار دهه آن را مکرراً صریحاً در آثارشان بیان فرموده بودند، در وصیّت نامه شان که به «کتابُ عَهدی» [کتابِ عهد و پیمانِ من] موسوم است، چنین تکرار و تأکید می فرمایند: «مقصود این مظلوم از حملِ شدائد و بلایا و اِنزالِ آیات و اِظهارِ بَینات [دلایل آشکار] اِخمادِ نارِ ضَغینه و بَغضاء [آتش کینه و دشمنی] بوده كه شاید آفاقِ اَفئدۀ اهلِ عالَم به نورِ اتّفاق منوّر گردد و به آسایش حقیقی فائز گردد.» در آثار بهائی از این هدفِ محتومِ ضروریِ حیاتیِ اجتناب ناپذیر که نشانۀ «بلوغ عالم انسانی» است با عبارت «وحدتِ عالمِ انسانی» یاد می شود و این وحدت «مقصد اصلی و غائی آئین حضرت بهاءُالله» و «محورِ جمیع تعالیم حضرت بهاءُالله» و «سنگ بنای نظامِ جهانْ آرای حضرت بهاءُالله» است. (2)
 
 
٣  شهرالعلم  ١٧٤
٢
۵  مهر  ١٣٩٦
 
احبّای عزیز الهی در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
 
پیام مورّخ اکتبر ٢٠١٧ این مشتاقان را خطاب به تودۀ عظیمی از مردم که دویستمین سالگرد میلاد خجستۀ جمال اقدس ابهی را در سراسر جهان جشن می‌گیرند ملاحظه فرموده‌اید.  میلیون‌ها نفر در بیش از دویست و چهل کشور، جزیره و سرزمینِ مستقلّ در بارۀ پیامدهای تولّد حضرت بهاءالله، فرزند برجستۀ کشور مقدّس ایران، به تأمّل و تعمّق پرداخته‌اند.  هر ایرانی بصیر و روشن‌ضمیری به ابعاد بی‌سابقۀ این بزرگداشت که تاکنون برای هیچ شخصیّت ایرانی دیگر برگزار نگردیده با سربلندی و افتخار خواهد نگریست.  وسعت تنوّع قومی و نژادی این مردم آن‌چنان است که تحقّق وحدت نوع بشر را که هدف غایی آن حضرت می‌باشد بشارت می‌دهد.
 
طرفه حکایتی است.  مورّخین منصف البتّه آگاهند که چرا شخصیّتی بزرگوار از خاندان نوری از اهالی مازندران، متولّد طهران و از نوادگان پادشاهان ایران باستان، با وجود تعلّق خاصّ به آن مرز و بوم مجبور به ترک وطن خویش گردید.  چهل سال زندگی در تبعید ذرّه‌ای از تعلّق‌ حضرتش به آن آب و خاک نکاست.  با لطف و عنایت مخصوص نسبت به هم‌وطنان خویش به تأسیس جامعه‌ای متّحد، پویا و مترقّی مرکّب از مردمانی با پیشینه‌های قومی و مذهبی متفاوت در آن مملکت پرداخت.  با ارسال الواح و اعزام معلّمین و ابلاغ پیام‌های مشفقانه توسّط کسانی که برای زیارت آن جمال منیر به زندان عکّا در ارض اقدس می‌شتافتند، ایرانیان را که به فرمودۀ مبارکش "به طراز قابلیّت و استعداد مزیّنند" در پرورش استعدادهای خدادادی خود مساعدت فرمود.
 
توفیقات درخشان نیاکان روحانی شما آن‌چنان بود که حال در سراسر عالم مردم از نورانیّت تعالیم الهی بهره‌مند می‌شوند.  قدم اوّل در این راستا تأکید شدید بر اخلاق و رفتار پسندیده است.  در نظر آن حضرت اخلاقیّات و روحانیّات شالوده‌ای است محکم برای هر جامعۀ پیشرو و اساسی است مستحکم برای حفظ و تعادل نظم اجتماعی و پیشبرد رفاه و ترقّی همگانی.  تعالیم بهائی به عنوان مثال این مفهوم را روشن می‌نماید که صداقت و امانت موجب افزایش توانایی جمعی، گسترش صنعت و اقتصاد و پیشبرد دیگر مشروعات مفید و سازنده است.  هیچ ملّتی بدون تهذیب اخلاق رستگاری نیابد ولی اگر اخلاقیّات حکم‌فرما باشد پیشرفت در جمیع مراتب قطعی است زیرا افکار روشن گردد، روابط فردی و جمعی تحکیم یابد، شجاعت اخلاقی تثبیت شود، علوم و فنون و خردگرایی ترویج گردد، تجارت توسعه پذیرد، رفاه مادّی و معنوی و آزادی و احترام همگان محور سیاست و ادارۀ امور قرار گیرد و در نتیجه ملّت خلق جدید شود.  ملاحظه فرمایید که امروز در سراسر جهان چه بسیار احزاب مختلف که مدّعی پیش‌گامی در بهبود اجتماع هستند ولی به علّت عدم تمسّک به صداقت و امانت، در واقع تیشه بر ریشۀ حیات اجتماع خود می‌زنند و عملکردشان مصداق این آیۀ قرآن کریم است که می‌فرماید "یخربون بیوتهم بأیدیهم."
 
پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به ستایندگان شکوه و جلال خداوندگار در سراسر عالم
 
(هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)
 
اکتبر  ۲۰۱۷
 
ستایندگان شکوه و جلال خداوندگار در سراسر عالم ملاحظه فرمایند
 
دوستان عزیز و محبوب،
 
گفتار را با بیان این حقیقت والا شروع می‌کنیم که اهل عالم همیشه مشمول نظر پروردگار خود بوده و هستند.  آن ذات منیع لایدرک در هر دوره‌ای از تاریخ با ارسال پیامبری به منظور اشاعۀ قوای محرّکۀ روحانی و اخلاقیِ لازم برای همکاری و پیشرفت انسان‌ها ابواب فضل و رحمت را به روی عالمیان گشوده است.  بسیاری از این مطالع انوار گم‌نام مانده‌اند ولی برخی در صفحات تاریخ می‌درخشند، نام‌شان هم‌چنان مورد احترام و ستایش می‌باشد، موجب تحوّل افکار گشته، مخازن علم و دانش را گشوده و الهام‌بخش پیدایش تمدّن‌ها بوده‌اند.‌‌‌  هر یک از این متبصّرین روحانی و اجتماعی و آینه‌های پاک فضایل اخلاقی در پاسخ به احتیاجات ضروری زمان خود، حقایق و تعالیمی را ارائه فرموده‌اند.  در شرایطی که جهان با دشوارترین چالش‌های خود رو به روست نام حضرت بهاءالله را که دویست سال پیش به عرصۀ وجود قدم نهادند با شعف و شادی به عنوان چنین شخصیّتی گرامی می‌داریم، شخصیّتی که تعالیمش براستی نوع بشر را به سوی دوران صلح و وحدتِ موعود هدایت خواهد کرد.
 
حضرت بهاءالله از ابتدای جوانی در نزد آشنایان و اطرافیان به نفسی که صاحب سرنوشتی خاصّ است اشتهار داشتند، متمایز به خصایل روحانی و حکمتی فردانی بودند گوئیا که انوار ملکوتی در وجودشان متجلّی بود.  در عین حال مجبور به تحمّل چهل سال رنج و مشقّت گردیدند از جمله تبعیدها و مسجونیّت‌های پی در پی به دستور دو سلطان مستبدّ، حملات وسیع برای لکّه‌دار کردن نام ایشان و محکوم نمودن پیروان‌شان، و خشونت و بی‌حرمتی و سوء قصد بی‌شرمانه به حیات مبارک‌شان.  حضرت بهاءالله همۀ این مشقّات را به دلیل محبّت بی‌منتها به نوع انسان و در نهایت روح و ریحان و بردباری و مدارا و با میل و رضا و با شفقت نسبت به ستم‌گران تحمّل فرمودند.  حتّی مصادرۀ کلّیّۀ متعلّقات دنیوی‌شان خاطر آن حضرت را نیازرد.  این پرسش ممکن است برای هر ناظری مطرح ‌شود که نفسی با محبّت تام نسبت به دیگران و در حالی که همواره مورد حمد و ستایش عمومی بوده، به نیکوکاری و بلندنظری اشتهار داشته و به دنبال هیچ قدرت سیاسی نبوده چرا می‌باید هدف چنین خصومت‌‌هایی واقع گردد.  دلیل مصائب وارده بر آن حضرت برای کسانی که با روال تاریخ آشنایی دارند البتّه کاملاً روشن می‌باشد.  ظهور پیامبران الهی در جهان بدون استثنا با مخالفت‌های شدید و خشونت‌بارِ صاحبان قدرت همراه بوده است.  امّا نور حقیقت خاموش‌ شدنی نیست و بنا بر این در زندگی این هیاکل فرابشری می‌توان فداکاری، شجاعت و دیگر اعمالی را مشاهده نمود که گواه اقوال‌شان است، نکته‌ای که در هر مرحله از حیات حضرت بهاءالله نیز عیان و آشکار می‌باشد.  حضرت بهاءالله علی‌رغم سختی‌ها‌ و مشقّت‌های بی‌پایان هرگز سکوت اختیار نکردند و به نزول کلام‌ مقتدر و نافذ الهی خود ادامه دادند — کلامی که با بصیرت دردهای عالم را تشخیص داد و درمان را تجویز نمود، کلامی که حامل عدالت بود و سلاطین و امرا را به وجود قوایی که بالمآل آنان را از سریر قدرت خواهد انداخت هشدار داد، کلماتی که روح را به اهتزاز آرد، منقلب و مصمّم نماید تا خویشتن را از خارستان نفس و هوی رها سازد، و کلماتی که صریح، جذّاب و مؤکّد است و می‌فرماید "لیس هذا من عندی بل من لدن عزیز علیم."  در بررسی زندگی چنین شخصیّتی آیا این پرسش پیش نمی‌آید که اگر این امر از جانب خدا نیست پس چه امری را می‌توان به خدا نسبت داد؟
شرط تازۀ رفع محرومیّت بهائیان از ورود به دانشگاه
 
از آغاز حکومت جمهوری اسلامی ایران تا حال، به علّت "تعصّبات خشک مذهبی و ملاحظات دنیویِ برخی از مراجع دینی" (1) هزاران بهائی از کار و تحصیل اخراج و محروم و چند هزار نفر به زندان محکوم و بیش از 220 نفر توسط جمهوری اسلامی ایران اعدام و اموال جامعۀ بهائی و نیز دارائی های چند هزار از ایشان مصادره و ده ها قبرستان ایشان ویران و علیه ایشان در رسانه ها نفرت پراکنی شده است. (2)
 
بیشتر در دو دهۀ اوّل حکومت، رفع تضییقات و ستم های فوق مشروط به تبرّیِ بهائیان از دیانتشان و تشرّف به اسلام بود! بعضی مسؤولین جمهوری اسلامی ایران در سه قوّۀ قضائیه و مقنّنه و مجریه با تأیید رهبری حکومت (3) صریحاً به بهائیان می گفتند از فرقۀ ضالّۀ بهائیّت کتباً توبه کنید تا اعدام نشوید، اموالتان مصادره نشود، از کار اخراج نشوید، وارد دانشگاه شوید، از زندان آزاد گردید، و...! امّا همین مسؤولین در مجامع جهانی از جمله سازمان ملل ادّعا می کردند کسی در جمهوری اسلامی ایران به خاطر عقایدش از حقوق شهروندی محروم نمی شود و با بهائیان به خاطر جاسوسی و اقدام علیه امنیّت ملّی و ضدّیت با اسلام برخورد می شود!
 
از موارد اخیر ستم های فوق که دقیقاً به خاطر عقاید دینی برای چندمین بار تکرار شده، جلوگیری از ورود جوانان بهائی به دانشگاه است. جوانان بهائی که در نُه سال اخیر اجازۀ شرکت در کنکور سراسری را یافته اند، امسال نیز در کنکور 1396 شرکت کرده بودند، ولی مانند هشت سال گذشته، تا حال بیش از 115 نفرشان علیرغم صحّت ثبت نامشان با حیلۀ تکراری "نقص پرونده" مواجه و از ورود به دانشگاه محروم شدند. (4) در بعضی سال ها مثل سال 2007 میلادی بیش از 700 نفر از 1000 نفر بهائی شرکت کننده در کنکور سراسری، با دسیسۀ "نقص پرونده" از ورود به دانشگاه محروم شدند و باقی نیز در ترم های مختلف بتدریج اخراج گردیدند! (5)
 
امّا علیرغم همۀ دسیسه ها و حیله های بکار رفته، طبق اسناد و شواهدی که دیگر کاملاً برملا شده، نه "نقص پرونده" بلکه نَفْسِ "بهائی بودن" علّتِ اصلی محرومیّت ایشان بوده و هست. از جمله مهم ترین این شواهد، سند محرمانۀ "شورای عالی انقلاب فرهنگی" در سال 1369 است که ضمن سیاست گذاری و تعیین خط مشی برای اقدامات مشخصِّ مصوّب علیه کلّ جامعۀ بهائیان ایران در همۀ زمینه های زندگی و حقوق شهروندی، در بند مربوط به دانشگاه در سند مزبور آمده: "در دانشگاه ها چه در ورود و چه در حین تحصیل چنانچه احراز شد بهائی‌اند از دانشگاه محروم شوند."
 
اظهارات رسمی آقای دکتر سیّد مرتضی نوربخش نیز که دارای 22 عنوان سوابق اجرائی از جمله "ریاست دبیرخانه هیئت مركزی گزینش دانشجو" و "عضو هیئت علمی سازمان سنجش آموزش کشور" است، از دیگر شواهد آشکار علت اصلیِ محرومیّت بهائیان از تحصیلات عالیه است. ایشان "در سی و نهمین نشست معاونان آموزشی دانشگاه‌های كشور كه در دانشگاه كردستان برگزار شد، گفت: دانشجویان ادیان ساختگی و اقلیت‌های غیر رسمی كشور [حکومت جمهوری اسلامی ایران دین بهائی را ساختگی و فرقه ای ضالّه می داند و می نامد و لذا آن را جزء اقلیت های دینی رسمی در قانون اساسی به حساب نیاورده است. (6) ] حقّ تحصیل در دانشگاه‌ها را ندارند و اگر در دانشگاهی تحصیل می‌كنند باید برای تأیید صلاحیت به هیئت مركزی گزینش دانشجو فرستاده شوند. وی گفت: پرونده‌های دانشجویان ادیان و اقلیت‌های مذهبی غیر رسمی كه در دانشگاه‌های كشور مشغول به تحصیل هستند برای تأیید صلاحیت عمومی باید به هیئت مركزی گزینش دانشجو ارسال شود... هیئت مركزی گزینش دانشجو بر اساس مصوّبات "شورای عالی انقلاب فرهنگی" وظیفۀ بررسی صلاحیّت عمومی دانشجویان را برعهده دارد. (7)
پذیرش پیامبری جدید امری است مشکل! (۱)
 
نوشتۀ مارتی شیرن (Marty Schirn)
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
اوّل سپتامبر ۲۰۱۷
 
زمانی که حضرت مسیح ظاهر شدند از تمامی میلیون ها نفوس در ایّام حیات حضرتشان تنها ۱۲ نفس مخلص حقیقتاً به مقامشان عارف و حَواری ایشان گردیدند.
 
باید گفت چرا عدّۀ کثیری از نفوس آن زمان بیدرنگ از ایمان به ایشان پرهیز نمودند؟ جوابش شاید این است که چنین امکانی نمی دادند که  حضرت مسیح پیامبر و یا مَظهَرِ ظهورِ اِلهی بودند.
 
زمانی که نفسی ادّعا می کند پیامبری از جانب خداوند است، تردید و شکّ تنها عکس العمل در رو دررویی با چنین ادّعائی است. یا این که واضحاً و آشکارا بعضی از نفوس اظهار می دارند «فکر نمی کنم!»
 
هنگامی که ما معتقد به اعتقادات خاصّ خود می باشیم بسیار مشکل خواهد بود که پیامبر تازۀ خداوند را شناخته و قبول نماییم زیرا راحت تریم که با آنچه که به آن ایمان داریم به زندگی خویش ادامه دهیم. بنا به مثال معروف لیوان پر است و دیگر جایی برای اضافه نمودن هیچ نوشیدنی دیگر ندارد.
 
تنها زمانی که ما قادریم قبول نماییم نفسی مَظهَرِ ظهورِ اِلهی است وقتی  است که خالصانه امکان ظهورش را داده باشیم.
 
این امر لازمه اش اقدام به عملی است که نَفسِ اَمّاره قویاً به مقاومت با آن بر می خیزد: و آن اقدام این است که همان لیوان را باید کاملاً خالی نموده و آن زمانی است که آنچه را از رسوم و فرهنگ در حیات خویش آموخته ایم و یا آنچه را که به ما آموخته اند با دقّت مورد بررسی قرار داده و  در ارتباط با مسائلِ اِلهی نکاتی را مجدداً از نو بیاموزیم. اقدام به این امر بِنَفسه شجاعت و تمنّایی شدید لازم دارد. بسیاری از نفوس حتّی در فکر عملی نمودن چنین فرایندی نیستند و یا اصولاً تمایلی به انجامش ندارند که نتیجه اش خود بخود دست رد زدن به سینۀ نفسی که مدّعی  پیامبریِ اِلهی است می باشد.
 
وقتی ما عمداً به پاک کردن خرافاتِ آموختۀ ذهن خویش دست می زنیم، به خود می قبولانیم که آنچه علمای دینی در کلاس های روزهای یکشنبه، والدین ما و حتّی رسوم و فرهنگ ما بدون این که نقشی در یاد گیری آن داشته باشیم به ما آموخته اند، آموزشی ناقص و یا از اصل اشتباه بوده. قبول این نکته بسیار مشکل است و از دردی غیرقابل تحمّل سخن می گوید و همچنین نَفسِ اَمّارۀ ما هم با تمام قوا در مقابله با این نظر سخت می کوشد.
 
ولی چرا می کوشیم به اعتقاداتی که داریم متمسّک باشیم؟ زیرا مایل نیستیم مُرتد محسوب شویم! و یا تمایلی به نگران و ناراحت نمودن دوستان و اعضاء خانوادۀ خویش نداریم و نمی خواهیم امکان مَطرود شدن خود را هم از میان آنان بوجود آوریم. طبیعتاً ما تصوّر می کنیم علمای دینی، کلاس های روزهای یکشنبه، والدین و حتّی رسوم و فرهنگ ما بیشتر می دانند و فِی الحقیقه نمی شود آنان در اشتباه باشند!
 
به هر حال اگر ما حقیقتاً و عمیقاً در تَحَرّی و جستجویِ خویش صادقیم و با فکری روشن مجدداً به دنبال واقعیّت هستیم چاره ای بجز خالی نمودن همان لیوانِ پُر از آنچه که به ما یاد داده اند نخواهیم داشت. حضرت بهاءُالله در یکی از بیانات خویش این نکته را دقیقاً بیان فرمودند:
 

آیا سازمان مِلل متّحد حقیقتاً قادر به متّحد نمودن مِلل است؟ (۱)

 

 
نوشتۀ: دیوید لَنگِنس ( David Langness)
 
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
هفتاد دو سال است که جامعۀ بشری جنگی جهانی نداشته و همچنین هفتاد دو سال است که از تشکیل و استقرار سازمان مللِ متّحد گذشته. آیا این امر تصادفی است؟
 
برای یافتن جوابی به این سؤال بسیار بجاست که نظری به تاریخ سازمانِ ملل انداخت. تاریخ سازمان ملل ریشه ای از ابتدا و در دوران غم انگیز جنگ جهانی دوّم- پرکشته ترین جنگ در تاریخ جامعه بشری- دارد و رهبران جهان تا حدّی که قادر بودند سعی نمودند از شروع جنگ جهانی سوّم جلوگیری نمایند.
 
در بهار سال ۱۹۴۵ همان رهبران جهان به محض تشخیص این که قوای متّفقین که شامل ایالات متّحدۀ آمریکا، انگلستان و روسیه بود بر قوای متّحدۀ آلمان، ایتالیا و ژاپن پیروز خواهند شد، زمینه و بنیان تشکیل سازمانِ ملل متّحد را برقرار نمودند. در خاتمۀ جنگ جهانی به میزبانی ملل متّحد کنفرانس سازمان بین المللی یا (UNCIO) از پنجاه کشور متّفق دعوت گردید که در سانفرانسیسکو گرد هم آیند.
 
امروزه می توان در مقرّ سازمان ملل متّحد (در سانفرانسیسکو) گردش نمود و اگر گذار کسی به سانفرانسیکو افتد بسیار نیکوست که از این مکان دیدن نماید زیرا این بنای عظیم روزی تمامی امیدهای صلح جویانۀ عالم انسانی را در خود داشت و منشور ابتدائی و اصیل سازمان ملل متّحد را بوجود آورد که در بر گیرندۀ مطالبی مانند آنچه که در زیر آمده می باشد:
 
ما اعضای جامعۀ ملل متّحد مصمّمیم که:
 
* نسل های آینده را از عذاب جنگ که تا حال در دوران حیات ما برای دو بار رنج و اَلَمِ ناگفتنی برای بشر آورده نجات داده، و
 
* اعتقاد خویش را به حقِّ ابتدائی حقوق بشر، به شرافت و ارزش هر یک از انسان ها، با تساوی حقوق مردان و زنان و تمام ملّت ها اَعَمّ از کوچک و بزرگ تأئید کرده، و
 
* شرایطی بوجود آورد که بتوان تحت آن عادلانه و با احترام تمامی معاهده ها و دیگر اسناد قانونی بین المللی را محافظت نمود، و
 
* به بهبودی رشد اجتماعی و معیارهای بهتر زندگی اقدام کرده...
 
در مقرّ سازمان ملل در سانفرانسیکو بیش از هفت دهه قبل ملّت های متعدّد مقدّمتاً تصمیم گرفتند که اساس استقرار سازمانی جهانی برای امنیّت و صلحی جهانی را بنیان نهند.
 
آیا این اهداف آشنا به نظر نمی رسد؟ اگر تماسی با آثار دیانت بهائی بوده باشد باید اهدافی آشنا باشد که شامل توافق های بین المللی و اتّحاد ملل، ایجاد صلح جهانی از طریق حکومتی جهانی، حقوق بشر یکسان برای همگان، تساوی حقوق بانوان و مردان، اطاعت از قراردادها و معاهده های جهانی، یافتن راه حلّ روحانی در مسائل اقتصادی و اجتماعی نوع بشر می باشد.

برگرفته از: https://iranwire.com/fa/features/22566

 
حداد جونیور و نفرت از بهایی ها
«فریدالدین حدادعادل»، بزرگ‌ترین فرزند «غلامعلی حدادعادل»)رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران(، چهره خبرساز توییتر شد. او که ریيس مدرسه «فرهنگ» است، دو روزِ پیش از کاربران توییتر خواست اگر دانش‌آموز نخبه علوم انسانی که شرایط مناسب تحصیلی ندارند را می شناسند، معرفی کنند تا در مدرسه فرهنگ ثبت نام شوند. 
یک کاربر از او پرسید که این موضوع شامل مناطق محروم و بهاییان هم می شود؟ فریدالدین حدادعادل نوشت در منطقه محرومی چون سیستان شعبه داریم ولی بهایی هرگز: «این‌قدر هنوز حقیر نشدیم که به خدام ملکه سرویس بدیم! چطور بخودتون جرات پرسیدن چنین سوالی دادین؟»
او در توییت دیگری درباره علت مخالفت با پذیرش بهاییان نوشت: «کودک معصوم رشد کرد، مدرسه رفت، به دین و کشور و انقلاب لطمه زد و من و همکارانم با حسرت نگاه کنیم و غصه بخوریم!»
مخالفت با ثبت نام بهاییان، یک واکنش توییتری نیست، سابقه ای بیش از سه دهه دارد. از نخستین روزهای پس از انقلاب، اساتید بهایی جزو نخستین گروه های اخراج شده از دانشگاه ها بودند. از سال ۶۲، دانشجویان بهایی هم از تحصیل محروم شدند. این رویکرد در مصوبه بهمن ۶۹ «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به صورت یک قانون درآمد: «در دانشگاه ها، چه در ورود و چه در حین تحصیل، چنان‎چه احراز شد بهایی هستند، از دانشگاه محروم شوند.»
بهاییان اخراج شده از دانشگاه، در سال ۶۶ موسسه آموزش عالی مجازی(BIHE) را برای آموزش جوانان بهایی راه اندازی کردند ولی حکومت جمهوری اسلامی با وجود برخورد نرم اولیه، از سال ۷۷ سیاست تندی را علیه این اقدام فرهنگی آن ها پیش گرفت. در این سال، ماموران به منزل صدها بهایی مرتبط با این موسسه حمله بردند و اقدام به بازداشت آن ها و مصادره اموال آموزشی و کمک آموزشی دانشگاه مجازی کردند. از آن دوران تاکنون، فعالیت این موسسه با محدودیت های بسیاری مواجه شده و جوانان بهایی که به دلایل اعتقادی از ورود به دانشگاه های سراسری محروم و یا اخراج می شوند، با بحران تحصیل روبه رو هستند.
از سال ۹۵، کمپین «آموزش جرم نیست» برای اطلاع رسانی درباره وضعیت بهاییان در ایران و مبارزه با تبعیض آموزشی برای آن ها تشکیل شده اما روند اخراج دانشجویان بهایی در دولت حسن روحانی نیز با تغییر خاصی مواجه نشده است. در طول پنج سال گذشته، حداقل ۳۰ دانشجوی بهایی اخراج و هزاران نفر از ورود به دانشگاه محروم شده اند.
دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن
 
اگرچه در طول تاریخ تحریفات و تعصبّات و پیشداوری ها و منازعات رهبران دینی روح حقیقی ادیان را آلوده و آزرده است و ادیان را سبب جنگ ها و نزاع های بیهوده و خانمانسوز کرده است، ولی شاید هیچ گاه به اندازۀ امروز خطرات ناشی از این آلودگی حیات بشر را با تهدید جدّی رو به رو نکرده باشد.
 
حضرت بهاءالله شارع و بنیانگذار دیانت بهائی، که امسال دویستمین سالگرد ولادت حضرتشان است، تبعید و زندان و بلایای بی شماری را در طول 49 سال تحمّل کردند تا دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن را برای رهبران دینی و همچنین پیروان ادیان و نیز دانشمندان و رهبران فکری و نیز سیاسیون و صاحبان قدرت و همچنین همۀ مردم جهان روشن سازند و تیرگی و سیاهی خرافات و تعصّبات و جهل و تقالید را از چهرۀ دین حقیقی بزدایند تا در اثر آن دنیا به صلح و وحدت عالم انسانی دست یابد.
 
آثار و کتب دیانت بهائی مملو است از تعریف دین حقیقی و تفاوت آن با خرافات و تقالید و تعصبّات و جهل و جنگ و جدال، و بیان مقام و لزوم و مقصود از دین. این تعریف از دین چنان بدیع است که قادر است انسان عصر حاضر را از ناپختگی و غفلت کودکی گذشته بیدار نماید و به عصر بلوغ خود وارد کند. از آنجا که این امر مهم در قلب گفتمان های ضروری عصر ما قرار دارد، به ضمیمه سه سند و مطلب مهمّ در این خصوص را تقدیم عزیزان خواننده می کند و تقاضا دارد در آن تعمّق فرمایند تا بلکه جهانیان بتوانیم دست در دست هم آتش تعصبّات و خرافات و تقالید و تروریسم مذهبی و نزاع های دینی را بتدریج فرونشانیم و به صلح و رفاه حقیقی همۀ انسان ها و وحدت عالم انسانی دست یابیم.
 
حضرت عبدالبهاء جانشین و مبیِّن منصوص حضرت بهاءالله حقیقت فوق را که حاکی از فصلی جدید در حیات بشر بر کرۀ خاکی است، فصلی که در آن همۀ انسان ها به معنی حقیقی واحدند و حقیقت دین الهی نیز یکی بیش نیست، چنین تبیین می فرمایند:
 
«... فهم تعالیم جَمالِ مبارک [حضرت بهاءالله] خیلی مشکل است. به ظاهر چنین به نظر می آید که فهمش سهل است ولکن وقتی که تشریح شود آن وقت معلوم می شود که فهمیده نشده است. در اواخر ایّام جمال مبارک، مثلاً این عبارت "ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" را همه می خواندند و گمان می کردند که فهمیده اند، تا آن که در آمریکا در صحبت تشریح شد. آن وقت واضح شد که تا به حال هیچ کس ملتفت معنای آن بیان مبارک نمی شد. در دوره های سابق همه اش دو شجره بیان شده است، یکی شجرۀ طیّبه و یکی شجرۀ خبیثه. چنان که در قرآن می فرماید مَثلها کَشجَرةٍ طیّبةٍ اَصلُها فِی الارضِ وَ فَرعُها فِی السّماءِ، و در [کتاب] بیان، شجرۀ نفی و شجرۀ اثبات می فرماید و جمیع بیان مملوّ از این بیان است، نفوسی که در ظلّ امر می آیند از شجرۀ اثباتند و نفوسی که نیستند از شجرۀ نفی اند. جمال مبارک اینها را برداشته و یک شجره اش کردند، هیچ کس ملتفت نشد. می فرماید "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" تا این بیان سبب اتّحاد ملل ارض شود، بکلّی جدائی و بیگانگی از میان خلق خدا برافتد....»
 
 
وجوهی از مبانی حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان در دیانت بهائی
 
در عالم ادیان، دیانت بهائی در موضوع حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان دارای تعالیم بدیعی است. در ذیل وجوهی از مبانی آن را، از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرُالله و بیت العدل اعظم تقدیم می نماید. *
 
پر روح و ریحان باشید
ولوله در شهر
 
از آثار حضرت بهاءالله:   
 
- «آن كه پنهان بود آمده و خوب آمده؛ بر یك دستش آب زندگانی و بر دست دیگر فرمان آزادی.» (۱)
- «جمیع بلایا و رَزایا نظر به آن حمل شده که جمیعِ ناس به طِرازِ اخلاقِ رحمانیّه و صفاتِ ملکوتیّه مزیّن شوند. و تا احبّای الهی [بهائیان] از این کأس نیاشامند قادر بر اِسقایِ [نوشانیدن] دیگران نخواهند بود، باید اوّل خود بنوشند و بعد بنوشانند. لازال مقصودِ حقّ جَلَّ جَلالُه از ارسالِ رُسُل و تنزیلِ کتب و قوانینِ مُتقَنه و شرایع مُتشرّعه اموری چند بوده و از جملۀ آن حفظِ نفوس و حفظِ حقوق نفوس بوده و این منوط به ظهورِ امانت است فیما بین ناس. وصیّت کن احبّای الهی را که به کمال امانت و دیانت و ماذُکِرَ مِن قبل بین ناس رفتار نمایند. هر نفسی که به این شرایط مزیّن است به حقّ منسوب و از حقّ محسوب و مِن دون آن أبداً مقبول نبوده و نیست.» (۲)
 
- «ابداً نفْسی  تعرّض به نفْسی ننماید و بر مُحاربه قیام نکندشأن اهلِ حقّ خضوع و خشوع و اخلاقِ حَمیده بوده و خواهد بود.» (۳)
 
- «کلّ عباد را به نصائحِ مُشفقانه نصیحت نمودیم که احدیمُتعرّضِ احدی نشود و نفسی با نفسی مُجادله ننماید.» (۴)
- «رجالِ بیتِ عدلِ الهی [مرکز جهانی بهائی، بیت العدل اعظم] باید در لیالی و ایّام به آنچه از افقِ سَماءِ قَلمِ اَعلی [منظور از قلم حضرت بهاءالله است] در تربیتِ عِباد و تعمیرِ بِلاد و حفظ نفوس و صیانت ناموس، اشراق نموده ناظر باشند.» (۵)
 
- «انسان چون به مقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و مُتوکّلاً عَلی الله و مُقدّساً عَنِ الحُبّ و البُغض [در حالت توکّل بر خدا و پاک و عاری از حبّ و بغض] در امری که عباد به آن مُتمسّکند تفکّر کند و به سمع و بصر خود بشنود و ببیند چه اگر به بصر غیر ملاحظه نماید از مشاهدۀ تجلّیّاتِ انوارِ نَیِّرِ عرفانِ الهی محروم ماند.» (۶)
 
- «دارُالتّعلیم [مدرسه] باید در ابتدا اولاد را به شرایطِ دین تعلیم دهد تا وَعد و وَعیدِ مَذکور در کتبِ الهی ایشان را از مَناهی منع نماید و به طِرازِ اَوامِر مُزیّن دارد ولکن به قدری که به تعصّب[پافشاری و جانبداری جاهلانه] و حَمیّتِ [نخوت و تعصّب] جاهلیه منجر و منتهی نگردد.» (۷)
 
از آثار حضرت عبدالبهاء:
 
- «وجدانِ انسانی مقدّس و محترم است و آزادگی آن باعثِ اِتساعِ افكار و تعدیلِ اخلاق و اطوار و اكتشافِ اَسرارِ خلقت و ظهورِ حقایقِ مكنونۀ عالمِ امكان است. و دیگر آن که مسئولیّتِ وجدان که از خصائصِ دل و جان است اگر در این جهان واقع گردد دیگر چه کیفری از برای بشر در روزِ حَشرِ اَکبر در دیوانِ عدلِ الهی باقی ماند. ضَمائر و افکار در حیطۀ احاطۀ مالِکُ المُلوک است نه مَملوک، و جان و وجدان بین اِصبَعَیِ [دو انگشتِ] تقلیبِ رَبِّ قلوب است نه مَملوک. لذا دو نفس در عالمِ وجود هم افکار در جمیعِ مراتب و عقاید موجود نه. «الطُّرُقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائق» [راه ها به سوی خدا به تعداد انفاس خلایق است] از حقایق این معانی است وَ «لِکُلٍّ جَعَلنا مَنسَکاً» [برای هر کسی راه و روش عبادتی قرار دادیم] از دقائقِ قرانی.» (۸)
 
- «خارج از قوّۀ انسان است که بتواند به تعرّض و اعتراض تبدیل ضمائر و وجدان نماید و یا دخلی در عقاید احدی کند. در کشورِ وجدان جز پرتوِ انوارِ رَحمان حکم نتواند و بر سَریرِ قلوب جز قوّۀ نافذۀ مالکُ المُلوک حاکم نشاید. این است که هر قوّه را مُعطّل و مُعوّق توان نمود جز فکر و اندیشه را که جز انسان بِنَفسه منعِ اندیشۀ خویش نتواند و سدِّ هَواء و ضَمائرِ خود ننماید.» (۹)
 
- «به وجدان نفْسی تعرّض ننمائیم واعتراض روا نداریم.» (۱۰)
- «در این رساله [حضرت بهاءالله] پادشاه ایران [ناصرالدین شاه] را نصیحت می کند؛ به عدالت امر می کند؛ به این که با جمیع ملل از رعایایِ [اتباعِ] خود مهربان باش؛ امتیازی بین ادیان نگذار؛ با مسیحی با مسلمان با یهودی با زردشتی با جمیع یکسان معامله کن و این تعدّیات که در مملکت است اِزاله نما [از بین ببر]، زیرا این خلق جمیع بندگان خدا هستند؛ در نظر حکومت باید جمیع یکسان باشند؛ حکومت باید به جمیع مهربان باشد؛ اگر چنانچه عدالت ننمودی و این ظلم ها را اِزاله نکردی و موافقِ رضایِ خداوند حرکت نکردی بنیانِ سلطنت مُتزلزل شود.» (۱۱)
   نمونه ای از روسیاهی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در دویستمین سالگرد ولادت شارع دیانت بهائی 
 

در 6 مهر ماه 1395 آقای فرهنگ امیری یکی از بهائیان در یزد توسط دو ضارب به شهادت رسید و قاتلین که دو برادر بودند صریحاً از همان اوایل دستگیری اعتراف کردند که آقای امیری را به خاطر بهائی بودن کشته اند. (1) جدّیّت و وعدۀ رسیدگی مسؤولین قضایی یزد در اوّل ماجرا نویدبخشِ رعایت انصاف و اجرای عدالت بود و مرکز جهانی بهائی، بیتُ العدلِ اَعظم، در پیام مورّخ 28 مهر ماه 1395 در این باره چنین اظهار امیدواری کردند:
 
 «خبر قتل جناب فرهنگ امیری در شهر یزد موجب حزن و اندوه عمیق این جمع گردید.  کمک اهالی محل در دست‌گیری سریع یکی از مجرمین، اقدامات اوّلیّۀ مأمورین پلیس، و آمادگی وکیل مدافع برای مساعدت قانونی گویای این واقعیّت است که بخش‌های مختلف اجتماع در آن سرزمین مقدّس همگی از ظلم و ستم بیزارند و این عمل شنیع را تقبیح می‌نمایند.  جدّیّت بازپرس مسئول و وعدۀ رسیدگی به این واقعۀ محزنه بر اساس تساوی کلّیّۀ شهروندان در برابر قانون خبری نویدبخش است. گزارش‌های واصله، حال این نکته را روشن می‌سازد که تعصّبات مذهبی انگیزۀ اصلی این قتل بوده است. ایرانیان روشن‌ضمیر و جامعۀ بین‌المللی اکنون مشتاق‌اند بدانند که روند اجرای عدالت چه خواهد بود و اقدامات تحریک‌آمیز و جوّ موجودی که ارتکاب چنین اعمالی را ممکن می‌سازد کی پایان خواهد یافت.» (2)
 
 
 
امّا متأسفانه اخبار اخیر حاکی از آن است که در جلسۀ دادگاهِ پروندۀ قتل آقای امیری که در تاریخ ۳ مه ۲۰۱۷ (13 اردیبهشت 1396) و در پشت درهای بسته تشکیل شده، علیرغم اعتراف صریح قاتلین مبنی بر کشتن آقای امیری به دلیل بهائی بودن و کسب ثواب اخروی به جهت کشتن یک بهائی، دادگاه در حال حاضر این دو قاتل را با قرار وثیقه آزاد کرده است. (3) قاتلین «اظهار داشته اند که اعتقادات مذهبی‌شان و سخنان روحانیونی که بهائیان را ضدّ اسلام معرفی می‌کنند آن دو را به ارتکاب قتل ترغیب کرده بود.» (3) و یکی از دو برادر قاتل در بازجویی اظهار داشته: «هدفمان کشتن یک بهائی بود. مهم نبود چه کسی باشد.» و برادر دیگر گفته: «می‌خواستیم یک بهائی را بکشیم. شنیده بودم که بهائیان، مسلمانانی هستند که از اسلام روی برگردانده‌ و مرتد هستند و ریختن خونشان ثواب است.» (3) و بی شرمی و تعصّبات مذهبی چنان جولانی در بازجویی ها و جلسۀ دادگاه و در ذهن و روح قاتلین داشته است که «دو برادر قاتل حتی در جریان بازجویی ها بیان کرده اند در صورت آزادی فرد دیگری را به قتل خواهند رساند.» (3) 
 
وقایع مربوط به این قتل و شکل های مختلف بهائی ستیزی جمهوری اسلامی ایران در 39 سال اخیر اَعَمّ از پایمال کردن حقوق بشر و حقوق شهروندی بهائیان از طریق اخراج از کار و دانشگاه و زندانی کردن هزاران بهائی و به قتل رساندن بیش از 220 نفر بهائی و بستن و پلمب چند صد مغازۀ بهائیان و تخریب قبرستان های بهائیان (که به «گلستانِ جاوید» شهرت دارد) در چندین شهر و انتشار هزاران مطلب و مقاله و کتاب نفرت پراکن در اینترنت و صدا و سیما و دیگر رسانه ها و دیگر انواع بهائی آزاری، و در عین حال کتمان همۀ این ستم ها در مجامع جهانی توسط مسؤولین جمهوری اسلامی ایران، معرّف ماهیّت اصلی و حقیقی جمهوری اسلامی ایران در ضدّیت ذاتی با دیانت بهائی و پیروان آن است؛ ماهیّتی که بهائی کشی های دوران قاجاریه و نیز بهایی ستیزی مراجع تقلید شیعه در دوران حکومت پهلوی و اقدامات ایشان در صدور فتوای قتل بهائیان و سپس نفوذ در دستگاه قضایی برای تبرئه و آزاد کردن قاتلینِ اَجیر و تحریک شده توسط ایشان را به یاد می آورد و اثبات می کند که ایدئولوژی بهائی ستیزانۀ جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یکم همان ایدئولوژی ضدّ بشری دو دورۀ قبل از آن در قرون 19 و 20 است. (4)