خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

العلفی: دیانت بهائی مستقل است و 2000 بهائی یمنی جزو پیروان این دیانت هستند. 
 
ترجمه ای از مصاحبۀ المشاهد دربارۀ دیانت بهائی و بازداشت بهائیان در یمن، برگرفته از:
 
 
23- 08- 2016
 
المشاهد-  صنعاء- فؤاد عبدالرحيم 
 
 
 
صحبت در بارۀ یهود یمن امریست که یمنیان به شنیدن آن عادت کرده اند، با اینکه تعدادشان از 100 نفر بیش نیست، امّا صحبت در مورد بهائیان یمن امریست که بیشتر یمنی ها از آن اطلاعی ندارند با اینکه بهائیّت از مدت زمانی در این کشور هست.
 
دو هفته پیش دستگاه های امنیتی مربوط به حوثی‌ها و صالح در صنعاء اقدام به دستگیری 68 بهائی که یک گردهمایی جوانان را تنظیم می نمودند کرد، از آن تاریخ به بعد وسائل ارتباط جمعی و ملت اهمیّت زیادی به دانستن دربارۀ این اقلیّت که یکباره ظاهر شد دادند، و سؤالات زیادی دربارۀ راز این پیدایش ناگهانی در اذهان بوجود آمد، پرسش هائی مانند بهائیّت چیست؟ و تعداد پیروان آن در یمن؟ و آیا فرقه ای از اسلام است یا دیانتی مستقل؟ 
 
با این پرسش ها روزنامۀ المشاهد با  عبدالله العلفی گویندۀ رسمی بهائیان یمن ملاقات نمود. 
 
بهائیّت در یمن از 172 سال پیش 
 
* بهائیّت در یمن قبل از برنامۀ دستگیری کجا بود؟
 
- بهائییت از 172 پیش در یمن موجود است، وقتی که جوانی بنام علی محمّد شیرازی که در مدینۀ شیراز در ایران بدنیا آمده بود در سال 1260 هجری مطابق 1844 م. وارد "مخا" شد [مُخا از شهرهای ساحلی یمن است که در مسیر سفر دریایی ایرانیان (از بنادر جنوبی ایران به سمت جدّه، مکّه و مدینه) قرار داشته] و بشارت به دیانت بهائی داد و معروف به حضرت باب بود . 
 
* چرا کسی در باره بهائّیت نمی شنید با اینکه بیش از یک قرن و نیم از آن می گذرد همانطور که ذکر کردید. 
 
- بهائیان آداب دینی خود را به صورت طبیعی انجام می دادند، لذا کسی دربارۀ آنان اطلاعی نداشت و الان بعلت این دستگیری ها در صنعاء همه متوجه شدند.  
 
14 بازداشتی بهائی
 
* علت دستگیری چه بود؟ 

برگرفته از: http://news.persian-bahai.org/story/1119

نیویورک– جامعۀ جهانی بهائی از دکتر حسن روحانی رئیس جمهور ایران خواست که سرکوب اقتصادی بهائیان آن کشور را پایان دهد.
این درخواست در نامه‌ای خطاب به ریاست جمهوری،حسن روحانی آمده است. نامه توضیح می‌دهد که چگونه بهائیان ایران از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، هدف ستم‌های بی‌شماری از جمله عملیات بی‌رحمانۀ اختناق شدید اقتصادی بوده‌اند و چطور این مظالم تا به امروز ادامه یافته است و نشانی از بهبود اوضاع بعد از زمان انتخاب ایشان دیده نمی‌شود.
نامه به امضای خانم بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل، توجه ریاست جمهور را به تناقض شدید بین اظهارات رسمی دولت ایران مبنی بر طرفداری از عدالت اقتصادی؛ برابری برای همه و کاهش بیکاری از یک سو، و تلاش بی‌امان برای ایجاد فقر در بین بخشی از شهروندان خود از سویی دیگر، جلب می نماید.
این نامه، تهاجم شدید اقتصادی علیه جامعۀ بهائی را که به عنوان یک «سیاست عمدی» دولت دنبال می‌شود شرح می‌دهد: اخراج کارمندان بهائی از بخش دولتی، محدودیّت‌های متعدد برای آنان در بخش خصوصی، محرومیّتشان از طیف گسترده‌ای از حرفه‌ها و مشاغل با دست‌آویز توهین‌آمیز «نجس» بودن آنان، مصادرۀ اموال، اذیّت و آزار صاحبان مشاغل و بستن مغازه‌ها. درخواست وثیقه‌های سنگین در هنگام دستگیری‌های خودسرانه نیز تأثیرات اقتصادی ناگوار ی بر جامعه به همراه دارد.
فراتر از این‌ نکات، نامه با ذکر اثرات نامطلوب اقتصادی این فشار‌ها بر قشر جوانان بهائی– هنرمندان، ورزشکاران و دانشجویان– می‌گوید: «عواقب اقتصادی محرومیّت جوانان بهائی از امکانات رشد استعداد‌های خدادادی خود به مراتب وخیم‌تر از برخی مظالم دیگر است.»
نامه از این تبعیض‌های سازمان یافته به عنوان «آپارتاید اقتصادی» نام ‌برده و به صراحت از رئیس جمهور می‌پرسد: «سیاست عمدی یک دولت برای ایجاد فقر در بین بخشی از شهروندان خود چطور قابل توجیه است؟ مسئولین خسارات مالی، اجتماعی و روانی حاصله از این تبعیضات چگونه اَعمال خود را توجیه خواهند کرد؟ برنامه ریزی برای خارج ساختن یک جمعیت از چرخه اقتصادی وطن خود با کدام معیار دینی و مدنی منطبق می‌باشد؟ با وجود این همه بی عدالتی‌های سیستماتیک چطور می‌توان هنوز از استقرار اجتماعی عدل پرور و پیشرو سخن گفت؟»
 
مغالطۀ هویدا
 
سهیل بهرامی
 
پیشینۀ بحث
 
حدود نیم‌قرن است که مخالفان آیین بهائی علاوه بر همۀ شبهات و ایراداتی ، که از آغاز پیدایش این دین بر آن وارد کرده‌اند ، بحث دیگری را پیش کشیده‌اند که برخلاف انتظار ایشان بیش از آنکه به آیین بهائی لطمه و خدشه‌ای وارد کند خودشان را محکوم می‌نماید . اگرچه دقیقاً معلوم نیست که نخستین بار چه کسانی و چه‌گونه مسألۀ بهائی بودن « امیرعباس هویدا »  و بعضی دیگر از دولتمردان دورۀ محمّدرضاشاه پهلوی را پیش کشیدند[1] ؛ ولی اوج این اتّهامات در بحبوحۀ انقلاب ایران بود .[2] البته روش کار ، جدید نبود .[3] ادامۀ همان شیوۀ قدیمی برای از میدان به درکردن رقیب  بود . (مشهوری 1381 [ 2002 ]) از آغاز ظهور آیین بابی و بعد بهائی ؛ هم علما ، هم سیاسیون و هم عوام ؛ هرگاه خواسته‌اند دشمن یا رقیب خود را حذف نمایند او را به بابی‌بودن منتسب ساخته‌اند.[4] با این کار دو فایده می‌برده‌اند ؛ یکی اینکه از ناآگاهی مردم نسبت به بابیان و بهائیان و آیین آنها و نیز تعصّبات مذهبی‌شان برای پیروزی بر رقیب استفاده می‌کردند ؛ و دیگر اینکه از دشمنی مردم با آن مقام سیاسی برای برافروختن آتش بدبینی و تعصّب عوام نسبت به بهائیان یا به قول خودشان بابیان بهره می‌بردند.[5]
 
 روش‌های مخالفان بهائیان برای ممانعت از آگاهی مردم نسبت به دیانت جدید[6] و جامعۀ پیروان آن ، متنوّع بوده و هست که جای بحث همۀ آنها اینجا نیست .[7] در این فرصت می‌خواهیم به یک مطالعۀ موردی دست زنیم تا یکی از شیوه‌های به کار رفته از طرف مخالفان آیین بهائی را تحلیل و نقد کنیم . بدین منظور به تحلیل منطقی « انتساب سیاسیون و دولتمردان » به آیین و جامعۀ بهائی می‌پردازیم تا نشان دهیم که این روش ، چه اندازه فاقد اعتبار عقلی و منطقی است و تبعات قبول مقدّمات استدلال ایشان چه طور علیه خودشان به کار می‌افتد و از قضا سرکنگبین صفرا می‌افزاید .
 
 
 
طرح مدّعا
 
یکی از جدیدترین ادّعاها از این نوع را عبدالله شهبازی در شمارۀ 268 هفته‌نامۀ پنجره ( 1 خرداد 95 ) تجدید مطلع می‌کند . وی چنین طرح مدّعا می‌کند :
 
« ... در دوران پهلوي بسياري از سران و چهره‎‎هاي شاخص در دستگاه‎‎هاي حکومتي و اجرائي، مهره‎‎هاي پنهان بهائيت بهشمار ميرفتند و درصدد بودند تا منافع آنها را از طرق مختلف در کشور عملياتي کنند. » (صدرائیان 1395, 30)
 
و برای اثبات مدّعای خویش این بار شاهد جدیدی را احضار می‌کند :
 
"خاطرات فلیکس، يکي از دوستان محمدرضا پهلوي در اينباره شواهد زيادي دارد. او ميگويد:
 
 
«کارها را دادند به يک افرادي که قدرت و ضابطه کافي براي اداره کردن نداشتند. مجلس کمکم اختياراتش گرفته شد. بعد هم سنا. بعد هم دولت. بالاخره کار بهجايي رسيد که آب خوردن هم با اجازه شاه بود. و بيشتر کارها به دست بهائي‎‎ها سپرده شد. به ترتيبي که اکثر کارهاي مهم را در کانون بهائي‎‎ها تعيين ميکردند و بعد ميآوردند پيش شاه که شاه تصويب ميکرد و ابلاغ ميکردند.  مثل ايادي همه بودند. خود هويدا هم بود. تمام نزديکان هويدا، روحاني. نميدانم. همهشان، همهشان بهائي بودند. با اينکه بهائيها در ايران تعدادشان خيلي کم بود. وقتي وضع بهائي‎‎ها خوب شد و شاه به اين‎‎ها توجه بيشتري نشان داد ـ اين‎‎ها شاه را بهعنوان خدا معرفي ميکردند ـ خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. حتي در يکي از گزارش‎‎ها، صراحتاً روي کاغذ نوشتم، گزارش کردم به شاه که سازمان برنامه دستورات فرقه (بهائيت) را مقدم بر اوامر ملوکانه ميداند. و اينطور هم بود». ... " (صدرائیان 1395, 30)
 
از این نکته می‌گذریم که اعتبار شاهد و مستند ایشان در چه حدّی است چون ما در این نوشته قصد نداریم به روشی که تا به حال با این مدّعا مقابله شده ، عمل کنیم ؛ یعنی می‌خواهیم این بار همدل و همراه ایشان و همفکران‌شان بشویم و ببینیم با فرض صحّت مدّعای‌شان چه نتیجه‌ای به دست می‌آید و آیا این نتیجه همانی است که ایشان انتظارش را دارند و می‌خواهند به مخاطبان خود القا نمایند .
 
تاکنون همۀ کسانی که به این موضوع پرداخته‌اند کوشیده‌اند نشان دهند :[8]
 
1.     برای بهائیان ، دین امری انتخابی است که فرد چه زن و چه مرد - را ملزم می‌کند پس از بلوغ شرعی ( پانزده سال تمام ) با اقرار رسمی و کتبی اعتقاد و التزام عملی خود را به آیین بهائی اقرار و ابراز نماید ؛ بنابراین دین‌شان به صورت پیشفرض نه ارثی است که تابع دیانت والدین‌شان باشد و نه قومی و ناشی از خون اجداد آنها .
 
2.     بهائیان بنا به اعتقادات‌شان از قبول سمت‌های سیاسی ، ممنوع و معذورند و اگر فرد بهائی از این حکم ، سرپیچی نماید عضویّت او در جامعه و تشکیلات بهائی به حالت تعلیق در می‌آید .[9] (وهمن 1388 [ 2009 ], 404)
 
3.     دولتمردانی که مدّنظر ایشان است از امیرعبّاس هویدا گرفته تا بعضی وزرا و سفرای ایشان یا دولت‌های قبل و بعد وی اصلاً بهائی نبوده‌اند و دست بالا منسوبان بهائی داشته‌اند یا در خانوادۀ بهائی متولّد شده‌اند و بعد از بلوغ به راه دیگری رفته‌اند و عملاً و نظراً علقه و ارتباطی به دیانت بهائی و جامعۀ پیروان آن نداشته‌اند و خودشان هم برخلاف روش مرسوم بهائیان که تقیه نمی‌کنند و کتمان اعتقاد دینی خود را مجاز نمی‌دانند ، اقرار به مسلمانی کرده‌اند . (وهمن 1388 [ 2009 ], 410-389)
 
4.     قانون اساسی ایران و قوانین جاری و آیین‌نامه‌های استخدامی کشور را در آن زمان شاهد می‌آورند که مانع از احالۀ این مسؤولیّت‌ها به بهائیان بوده، مگر اینکه از عقیدۀ خود تبرّی و اعلام اعتقاد به مذهب حقّۀ مندرج در قانون اساسی کشور نمایند .[10]
 
اینکه کسی که مدّعی است باید برای ادّعای خود در اینجا بهائی بودن رجال دولت پهلوی -  دلیل و مدرک بیاورد و اعتراف خود این افراد به مسلمان بودن‌شان را نپذیرد و بر مدّعای خویش اصرار کند ، بحثی است که ظاهراً به آن توجّهی نمی‌شود و استدلال عبّاس میلانی در کتاب « معمّای هویدا » نیز ناشنیده می‌ماند که پس از درج کیفرخواست 17 بندی دادگاه انقلاب علیه هویدا (به نقل از روزنامۀ کیهان 24 اسفند 1357،ص6) می‌نویسد :
 
« ... در نگاه اوّل ، متن کیفرخواست از جهات گوناگونی جالب بود . نخست آن که مفاد آن به شکلی به‌راستی حیرت‌آور ، کلّی بودند و در آنها کمتر جرم مشخّص و اتّهام شخصی سراغ می‌توان کرد . دیگر این که گاه آن‌چه در کیفرخواست نیامده به اندازه‌ی نکات برجسته‌ی آن از اهمّیّت سیاسی و تاریخی برخوردارند . می‌دانیم که در تمام دوران فعّالیّت سیاسی هویدا این شایعه بر سر زبان‌ها بود که او بهائی است . در عین حال می‌دانیم که در آستانه‌ی انقلاب ، بسیاری از اسناد مهم مراکز بهائی در ایران به دست مقامات جمهوری و فعّالین تشکیلات حجّتیه افتاد که از دیرباز مبارزه با بهائیان را در رأس برنامه‌ی سازمان مخفی خود قرار داده بودند . به گمان من ، اگر سندی در تأیید وابستگی هویدا به مذهب بهائیّت وجود می‌داشت ، بی‌شک به بخش مهمّی از کیفرخواست مبدّل می‌شد . سی سال بود که روحانیون انتقاد از نفوذ بهائیّت در دولت را به یکی از شعارهای اصلی خود تبدیل کرده بودند و از هر فرصتی برای تنقید این جنبه از کار رژیم شاه بهره می‌جستند . لاجرم ، اگر در دادگاه شخصیّتی [ کذا ] مهمّی چون هویدا ، کوچک‌ترین سندی در اثبات وابستگی او به این گروه در دسترس داشتند ، قطعاً از کاربردش و تأکید بر آن ، امتناع نمی‌کردند . ...» (میلانی 1384, 427)
 
ممکن است بگویند در زمان محاکمۀ هویدا ؛ اوّلاً اسنادی که به دست مقامات و حجتیّه افتاده بود هنوز بررسی و طبقه بندی و قابل استفاده نشده بود که برای تهیۀ کیفرخواست از آنها استفاده کنند . در ثانی حتّی اگر چنین اسنادی حاضر و آماده هم وجود می‌داشت لازم نمی‌شد . آن موقع ، تنها چیز مهم برای حاکمان انقلابی ، «زمان» بود. از یک طرف ، عدّه‌ای - از داخل و خارج - فشار می‌آوردند که جلوی محاکمه و صدور و اجرای حکم سریع و انقلابی گرفته شود ؛ از طرف دیگر  ، عدّه‌ای می‌خواستند قبل از اینکه کار به تشکیل دادگاه قانونی و حضور وکیل و غیره برسد او  و خیلی‌های دیگر را اعدام کنند  . در پاسخ می‌توان گفت نه تنها در آن دادگاه که تا کنون نیز که نزدیک چهار دهۀ دیگر گذشته است و همۀ اسناد بهائیان در پیش و پس از انقلاب در اختیار حکومت و کارشناسان‌شان است و به اسناد دولتی ، از جمله ساواک و شهربانی دورۀ پهلوی ، و حتّی  اسناد سفارت‌خانه‌های بعضی کشورها هم دست یافتهاند ؛ فرصت کافی برای هرگونه طبقه‌بندی و تحلیل اطّلاعات موجود در آنها داشته‌اند و چند گروه از اعضای محافل ملّی و محلّی بهائیان را بازداشت و محاکمه نموده‌اند و همه جور رسانه‌ای هم در اختیارشان بوده و اضطرارات انقلابی هم از بین رفته بوده ؛ حتّی یک برگ سند در تأیید این مدّعای خود ارائه نکرده‌اند . البته هنوز هم برای اثبات مدّعای‌شان دیر نشده است تا اگر برای مدّعای خویش سندی دارند ارائه نمایند .
 
طرح بحث از نگاهی دیگر
 
حال بیاییم و با وجود همۀ آن استدلال‌ها و توضیحات در ردّ این مدّعا ، موقتاً فرض کنیم که مدّعای عبدالله شهبازی و همفکران ایشان ، درست است و نخست‌وزیر شاه سابق ایران و برخی وزیران و سفیران دولت او یا نمایندگان دو مجلس آن زمان ، بهائی بوده‌اند ؛ نه آنچنان که شاهد عبدالله شهبازی می‌گوید :
 
 « ... خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. ... » (صدرائیان 1395, 30)
 
بلکه واقعاً و از عمق ضمیر ، بهائی مؤمن و معتقد بوده‌اند و تظاهر به بهائی بودن هم نمی‌کرده‌اند . ایشان از این مقدّمه ، چه نتیجه‌ای می‌خواهند بگیرند ؟ چون معمولاً این بخش از استدلال و مدّعای خود را مکتوم می‌گذارند و با ابهامی که در بیان مقصود خود ایجاد می‌کنند مخاطبان‌شان دچار خطای ذهنی  منجر به نتیجۀ مطلوب از این مغالطه میشوند ؛ بنابراین در ادامه می‌کوشیم برخی نتایج مختلف و محتمل را که مطلوب ایشان است حدس بزنیم و سپس دربارۀ آنها بحث کنیم :
 
الف )گزاره‌ها دربارۀ بهائیان
 
1.     همۀ بهائیان دیگر هم به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش بوده‌اند .
 
2.     بهائیانی هم ، که در آن زمان ، متولّد نشده بوده‌اند به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش هستند .
 
3.     مدّعاهای الهیاتی دیانت بهائی به علّت جرائم و تخلّفات چند تن از پیروانش در مناصب دولتی ، اصلاً برحق نیست و همین باعث ردّ حقانیّت این دیانت ( یا به اصطلاح ایشان : مذهب / فرقه / کالت ) می‌شود . چون با این استدلال ، حقّانیّت دیانت بهائی ردّ می‌شود پس پیروی از این دین نیز مردود ( و بعضاً جرم و مستوجب مجازات ) به حساب می‌آید .
 
4.     چون بهائیان معاصر هویدا و دولت او و بهائیانی که بعداً  در دورۀ حکومت جمهوری اسلامی متولّد شده‌اند شریک جرم او و همکارانش هستند ؛ بنابراین هرگونه محدودیّت و محرومیّت در بهره‌مندی‌ بهائیان از حقوق انسانی و شهروندی‌، به طور عموم ، و مجازات و حبس و تبعید بعضی از آنها ،کاملاً موجّه و عادلانه است .
 
درستی گزاره‌های الف از درستی گزاره‌های ب ناشی می‌شود ؛ وگرنه گزاره‌های الف به خودی خود ، صادق نیستند مگر اینکه بگوییم و نشان دهیم که این گونه استدلال فقط دربارۀ بعضی ادیان درست است ؛ ولی اگر نتوانیم اختصاص و حصر آن را به بهائیان اثبات کنیم ناگزیر از پذیرش شکل ب گزاره‌ها هستیم :
 
ب ) گزاره‌های کلّی و عام
 
1.     همۀ پیروان  هر عقیده‌ای ( دینی ، فلسفی ، سیاسی ) که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
2.     همۀ پیروان هر عقیده‌ای که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، در زمان‌های آینده نیز شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
3.     جهان‌بینی و مدّعاهای فلسفی و اعتقادات هر آیین و مکتبی که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، باطل است و همین برای ردّ حقّانیّت آن آیین و مکتب ، کافی است. بنابراین پیروی از چنین آیین و مکتب باطلی نیز جرم و مستوجب مجازات است .
 
4.     چون معتقدان به آیین و مکتبی که مقامات سیاسی مجرم نیز به آن معتقد بوده‌اند ، چه همزمان با او بوده باشند چه نبوده باشند ، شریک جرم آنها محسوب می‌شوند ؛ بنابراین محکوم بوده و مستحقّ هرگونه محدودیّت و محرومیّت  در بهره‌مندی‌شان از حقوق انسانی و شهروندی بوده باید به مجازات حبس و تبعید محکوم شوند .
 
مشخّص است که قبول گزاره های ب چه نتایجی به دست می‌دهد ؛ چون آنگاه حقّانیّت هیچ دین و آیینی را می‌توان اثبات کرد و نه حقّانیّت هیچ حزب و مکتب غیردینی را می‌توان پذیرفت . نتیجۀ بحث از فرط بداهت چنان است که بیش از هرکسی قائلان به این گونه استدلال را هدف قرار می‌دهد . مثلاً پادشاهان سلسلۀ قاجار و دولتمردان آن و همۀ سلسله‌های قبل از ظهور دیانت بهائی متدیّن به چه دین و مذهبی بوده‌اند ؟ آیا خدای ناکرده می‌توان از فسق و فجور خلفا و پادشاهان و امرا و وزرای همۀ قرون اسلامی به ردّ دیانت برحقّ اسلام استدلال کرد و پیروان آن را مستحق مجازات جرم ناکرده‌ای دانست که دیگران مرتکب شده‌اند ؟ آیا همۀ نخست‌وزیران دورۀ پهلوی ، بهائی بودند ؟ همۀ وزرا و نمایندگان مجلس و مدیران و امیران ارتش و خود شاه و خانواده‌اش بهائی بودند ؟ شاید هم جناب شهبازی و همفکران ایشان معتقدند فساد و جرم دیگران هم تقصیر بهائیان بوده و آنها معذورند و مبرّا از مسؤولیّت اعمال‌شان ؟
 
اگر این شکل استدلال را  ، که مغالطه‌ای بیش نیست ، بپذیریم دربارۀ دولتمردان و مقامات مسؤولی که در نظام جمهوری اسلامی مرتکب جرم و خلاف شده‌اند و در دادگاه‌های همین نظام نیز محاکمه شده‌اند ؛ چه حکمی خواهید کرد ؟ آیا اینان هم بهائی بوده‌اند ؟ شاید آنها را « بهائی مخفی » می‌دانید که برای بدنام کردن نظام به این جرائم دست زده‌اند .
 
قصد ما این نیست که وارد مباحثی شویم که در صلاحیّت‌مان نیست و قضاوتی هم دربارۀ مسائل سیاسی و رفتار سیاستمداران و احکام دادگاه‌ها نداریم . همۀ آنچه عرض شد در مقام بحث نظری و تحلیل نتایج مترتب بر مبانی و استدلالی است که در چنین مدّعایی مندرج و مندمج است . چنانکه دیدیم با برهان خلف به نتیجه‌ای رسیدیم که با سایر باورها و مقبولات و تجربیات قائلان به این اتّهامات تناقض آشکار دارد . پس چاره‌ای ندارند که یا مدّعاهایی را ، که موقّتاً صحیح فرض کردیم ، رد نمایند یا نتایج حاصل از آن را بپذیرند که نهایتاً مجبورند باورهای نقیض آن نتایج را به کناری بگذارند ؛ یعنی بپذیرند که آنها نیز چون همدین و هم‌مذهب بعضی مجرمان و خلافکاران گذشته و حال هستند شریک جرم و تخلّفات آنهایند و باید در مجازات آن جرایم و تخلّفات نیز سهیم گردند .
 
فرجام سخن
 
به نظر ما بهتر است صرف نظر از کذب اصل مدّعای ایشان ، که نه با اسناد تاریخی منطبق است نه با اصل اقرار فرد به دیانت خود در اسلام ، این مغالطۀ هویدا  را رها کنند . اگر هم قصد نقد علمی دارند به دنبال دلایل قوی بگردند . در صورت اثبات جرم و تخلّف برای هر فرد بهائی چه وزیر و چه وکیل و چه شاه و چه فقیر خود آن فرد ، مستوجب محاکمه است و در صورت اثبات جرمش نیز مستحقّ مجازات درخور و قانونی است . اگر قرار است آیین بهائی را به محک ردّ و اثبات بکشید باید با میزان مناسب این کار که همانا بحث فکری و علمی و استدلالی است چنین کنید و روشی منصفانه و بی‌طرفانه داشته باشید و به همان میزان که برای مدّعیان بطلان عقاید بهائی آزادی و امنیّت قائلید برای پیروان بهائی نیز آزادی و امنیّت قائل شوید تا پاسخ آنها را بدهند. مردم مسلمان ایران از بلوغ فکری کافی برخوردار هستند که بتوانند حقّ را از باطل تشخیص دهند . چنان‌که بارها مقامات دینی و سیاسی ایران به این رشد و بلوغ ملّت در بزنگاه‌ها اشاره کرده‌اند و به آن بالیده‌اند . بهائیان هم معتقدند چنانچه این مجال فراهم شود مردم می توانند سره را از ناسره بازشناسند .
 
                                                                                                       بیست و نهم خرداد 95
 

 پیوست‌

 
سند ساواک دربارۀ دستور بیت‌العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)

 تصویر 1- سند ساواک دربارۀ دستور بیت العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمن خواه 1391، پیوست ها)

 
کتاب‌شناسی
 
بیرو, آلن. 1366. فرهنگ علوم اجتماعی. با ترجمه باقر ساروخانی. تهران: مؤسّسۀ کیهان.
بینام. 2008. باز هم هویدا. 30 دسامبر. http://www.velvelehdarshahr.org/node/24.
توکّلیطرقی, محمّد. زمستان 1379 و بهار 1380. “بهائیستیزی و اسلامگرایی در ایران.” ایراننامه 19: 107 - 68. http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxix/anti-bahaiism.
چمنخواه, لیلا ؛ وحید سینائی. 1388. “سیاستهای پهلوی در قبال بهائیّت ( 1357 - 1332 ).” فصلنامۀ سیاست (دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی) 39 ، شمارۀ 2: 210 - 193. http://www.ensani.ir/fa/content/177495/default.aspx.
چمنخواه, لیلا. 1391. بهائیّت و رژیم پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.
داوودی, علیمراد. 150 بدیع [ 1993 ]. مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه. تدوين توسط وحید رأفتی. جلد سوم. دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی.http://reference.bahai.org/fa/t/o/MRMM/mrmm-142.html#pg139.
رحیمی, مصطفی. 1357. قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی. سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
صادقزادهمیلانی, کاویان. 1394. آچار فرانسۀ بهائیستیزان: امیر عباس هویدا و اتهام بهائیگری. 29 آذر. http://negah.org/2184.
صدرائیان, سعید. 1395. “بهائي فرد است يا تشکيلات ؟ نگاهي به ادعاي احقاق حقوق شهروندان بهائي.” پنجره 268: 30.
مشهوری, دلارام. 1381 [ 2002 ]. رگ تاک. چهارم. جلد 2. پاریس: خاوران. http://www.ragetak.com/.
میلانی, عباس. 1384. معمّای هویدا . پانزدهم. تهران: نشر اختران.
نیکوصفت, سهراب. 1385 [ 2005 ]. کنکاشی در بهائیستیزی. انتشارات پیام.
وهمن, فریدون. 1388 [ 2009 ]. یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه ای ازتاریخ اجتماعی - دینی ایران در دوران معاصر. بیجا: انتشارات عصر جدید.
 

یادداشت ها:

[1] - « ... در مورد بهائی بودن هویدا بهترین و گویاترین سند نامه ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه 1343 به وسیلۀ پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می پردازد. گویا این نامه توسط منوچهر اقبال تنظیم شده است. متن این نامه در جلد دوّم از خاطرات فردوست از صفحه377-375 آمده است. دراین نامه سوابق خدمتگزاری پدر هویدا به بهائیّت و برخی ازتخلّفات خود او در مناصب قبلی که داشته آمده و از برخی دوستان بهائی او نام برده شده است. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)

[2]  -  « ... در مورد ابوالفضل قاسمی نویسندۀ سری کتاب‌های الیگارشی یا خاندان‌های حکومتگر ایران است ؛ که جلد چهارم آن با عنوان خاندان هویدا: گماشتۀ صهیونیسم و امپریالیسم می‌باشد ؛ چاپ کتابش و اتّهام بهائیگری هویدا در چندماه قبل از انقلاب اسلامی ، تلاشی در راستای اهداف سیاسی ساواک و عوام‌فریبی بود ... همین کافی است که بدانیم که او ازسال 1343 (1964 میلادی) با 'مقرّری مناسب' در استخدام ساواک بود. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)
[3] - با توجّه به مستندات عباس میلانی در « معمّای هویدا » طرح این موضوع در مطبوعات ایران به اواخر دهۀ 30 و اوایل دهۀ 40 برمی‌گردد .  (میلانی 1384, 53 و 57) ( یادداشت‌های 20 و 21 همان فصل . )
[4]  -  در رگ تاک چنین آمده است :
" ... پیش درآمد قتل‏هاى سیاسی در دهۀ بيست ، « اتهام بهائیگرى » بودهاست، سرچشمهء اين خطّ مشى را بخوبى نشان مى‏دهد. مثلاً هژیر، وزير دربار ، پیش ازآنکه به فتواى آیت‏الله کاشانی به قتل برسد، « از مهمترين اعضاى هيأت مديرۀ فرقۀبهائی »  شناخته شده بود و رزم‏آرا و مصدق نيز از « تهمت بهائیگرى » مبرّا نبودند!
كارایى اين «اتهام» زمانى روشن‏تر مى‏گردد، كه بازتاب آن‌ را در نزد دولتمردانو دستگاه حكومت سیاسی دريابيم . اين بازتاب چنین بود ، كه حتى اگر اين دولتمردان بهجناح مترقى دربار تعلق داشتند ، مى‏كوشيدند علي‌رغم نياز مبرمى كه دستگاه اداری كشوربه « خدمت صادقانۀ » بهائیان داشت، در مورد آنان « سختگیری » نشان دهند! بویژه آنجا كهاين تهمت ، کاملاً واهى نبود ، آنان‌ را به « سختگیری » بیشترى وامى‏داشت . به عنوان نمونهمحدوديت‌هایى كه در دوران نخست وزيرى حسين علاء (ازلى) و هویدا (پدرش بهائی) در موردبهائیان تحقّق يافت از دیگر مقاطع در دوران محمدرضاشاه بیشتر بود!
بدين ترتيب « اتهام بهائيگرى » همان مكانيسمى را داشت، كه « اتهام بابيگرى » درعصر قاجار. در اين دوران نيز آنجا كه تهمت « حلقه بهگوشى خارجى » برّایى نداشت، « بهائیبودن » سکهء رايجى بود، كه دولتمردان ايرانى را زير فشار قرار می‏داد و به سرسپردگىبه رهبرى شیعه وامى‏داشت. ... " (مشهوری 1381 [ 2002 ], جلد دوم ، 311)
[5] - به عنوان نمونه به بعضی از این‌گونه نوشته‌ها اشاره می‌شود  :
( تناقضات ، ادّعاهای بدون دلیل و سند معتبر در این کتاب که سه دهه پس از پایان سلسلۀ پهلوی و اعدام هویدا منتشر شده بیش از حدّی است که اینجا بتوان به آنها اشاره کرد . یک نمونه از ارائۀ شاهد برخلاف مدّعای کتاب و دیگران این است  : " دوره‌ي نخست وزيري طولاني هويدا، اوج گسترش بهائيگري در ايران و نهايت نفوذ آنان در مراكز دولتي بود. هويدا بهائي بودن خود را انكار مي‌كرد و در برابر سؤال يكي از زناني كه در هيئت حاكمه جايگاهي داشت و از او پرسيده بود كه آيا راست است كه شما بهائي هستيد؟ پاسخ داده بود: من اساسا لائيك هستم و به هيچ دين و مذهبي اعتقاد ندارم، مادر من خانم مقدسه‌اي كه قرآن خواندن او ترك نمي‌شد . پدر من هر مذهبي داشت به خودش مربوط بود، اما من نه مسلمانم، نه بهائي و نه پيرو هيچ مذهب ديگري، من لائيك هستم و حداكثر پراگماتيست». " [ صفحه 100] )
( این کتاب نیز که پس از درگذشت نویسنده‌اش از طرف دفتر پژوهش‌های مؤسّسۀ کیهان منتشر شده است مانند دیگر آثار تاریخ معاصر ایران است که از طرف این مؤسّسه منتشر شده است و اهل تحقیق می‌دانند چه پایه اعتبار دارند  . در این کتاب نیز جز ادّعای بدون دلیل و سند مبنی بر بهائی بودن هرکسی که خواسته‌اند چیزی دیده نمی‌شود . )
این کتاب که نسخه تکمیل شده رسالۀ دکترای مؤلف است هرچند کوشیده به روش پژوهش علمی و دانشگاهی به این موضوع بپردازد و نسبت به کتاب‌های دیگر در همین زمینه تا حدودی هم به توفیق نزدیک شده است ؛ ولی نهایتاً نتوانسته است از فضای فکری حاکم خارج شود . اگر نویسنده موفّق شده بود تحقیقی منصفانه فراهم آورد بی‌تردید نه رسالۀ دکترایش پذیرفته می‌شد و نه کتابش اجازۀ انتشار می‌یافت . در چکیدۀ مقاله‌ای که بر اساس همین پایان‌نامه نوشته شده ،  چنین آمده است : « گسترش نقش ها و تنوع کارویژه های دولت- ملت های معاصر در قرن بیستم خواه نا خواه گروه های قومی، نژادی، دینی و زبانی را در معرض سیاست‌ها و رویکردهای آنها قرار می‌دهد. بنابراین شناخت دولت به عنوان مهم‌ترین نهاد تنظیم کننده این سیاست‌ها گام اول در مطالعه این گروه‌هاست. از سوی دیگر، اقلیت‌ها برخلاف آنچه که در ظاهر ممکن است به نظر برسد، گروه‌های اجتماعی منفعل نبوده، با اتخاذ استراتژی‌های مختلف که ملهم از منابع فکری و آموزه‌های آنهاست، در تنظیم سیاست اقلیت نقش دارند. در ایران ، تحت تأثیر سیاست‌ها و رویکردهای غیردینیِ رسمی به مقولۀ اقلیت‌های دینی در فاصلۀ سال‌های 1332 تا 1357، زمینه برای نقش‌آفرینی و فعالیت بهاییان آماده شد. » (ل. ؛. چمنخواه 1388, 210 - 193)
این کتاب نیز به تکرار همان مدّعاها پرداخته و رونوشتی از منابع پیش از خود است . ضعف در استدلال و استنباط‌های بی‌ربط از شواهد و اسنادی که خود ارائه می‌کند کتاب را در حدّ ردّیه‌ نگه داشته است .  
 
[6] -  برخی مخالفان دیانت بهائی و ردّیه‌نویسان هرگاه در نوشته‌های بهائیان به عبارت « دیانت بهائی » برمی‌خورند این بحث را پیش می‌کشند که « بهائی » - یا به زعم و اصطلاح ایشان « بهائیّت » - دین نیست و « فرقه » است . اخیراً هم عبدالله شهبازی (صدرائیان 1395, 30) و دوستان‌شان از اصطلاح جامعه‌شناختی « کالت » ( Cult ) به معنای « کیش » استفاده می‌کنند و می‌کوشند با این ترفند بظاهر علمی ، شأن دیانت بهائی را در مقام یک دیانت جهانی در برابر ادیان شناخته شدۀ جهان ، کاهش داده تا زمینۀ توجیه محدودیّت‌ها و محرومیّت‌های پیروان آن را در ایران فراهم نمایند . بحث مفصّل دربارۀ این ترفند را به مجالی دیگر وامی‌گذاریم و در اینجا مختصراً به دو نکته اشاره می‌کنیم :
·         نخست اینکه این اصطلاح از دیدگاه جامعه‌شناختی هم چنان که ایشان وانمود می‌کنند نیست چنان که آلن بیرو می‌نویسد : « ... در معنایی کلّی‌تر ، هر دینی با توجّه به اینکه دارای تجلّیاتی است و صوری بیانی دارد ، کیش خوانده می‌شود ؛ نظیر کیش مسلمان‌ها ، کاتولیک‌ها ، پروتستان‌ها ، یهودی‌ها و غیره ... » (بیرو 1366, 75 - 74)
·         محفل ملّی بهائیان ایران در بحبوحۀ انقلاب در سال 1357 طیّ بیانیه‌ای با عنوان « دین است و فرقه نیست » مفصّلاً به این مدّعای باطل ، پاسخ داده است که متن آن را در « مقالات و رسائل در مباحث متنوعّه » صفحات 139 تا 143 می‌توانید بخوانید . در آنجا می‌نویسد : « اگر کسی امر بهائی را از جملۀ ادیان نداند ، باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار مانَد ، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید  ، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست ؛ زیرا بهائیان به وجود خدا قائل‌اند ، خدا را حقّ مطلق می‌خوانند ، مبدأ جهان و حافظ و مدبّر آن می‌دانند ، کلام حقّ را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می‌رسد و نام کتاب خدا می‌گیرد حقّ مبین می‌شمارند ، ... » (داوودی 150 بدیع [ 1993 ], 139) 
[7] - برای اطّلاع از علل تاریخی و جامعه‌شناختی این روش‌ها به مقالۀ « بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران » (توکّلیطرقی زمستان 1379 و بهار 1380) مراجعه کنید .
[8] - به عنوان نمونه نگاه کنید به منابع ذیل :
Ø      رگ تاک ، گفتاری دربارۀ نقش در تاریخ اجتماعی ایران ؛ دلارام مشهوری ؛ 2 جلد ؛ پاریس ؛ انتشارات خاوران ؛ 1381 [ 2002 ]
Ø      یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی دینی ایران در دوران معاصر ؛ فریدون وهمن ؛ بی‌جا ؛ انتشارات عصر جدید ؛ 1388 [ 2009 ]
Ø      بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران ؛ محمّد توکّلی طرقی ؛ ایران‌نامه ، سال 19 ، شمارۀ 1 و 2  [ زمستان 1379 و بهار 1380 ] ؛ صص 107 68 .
Ø      شبهۀ بهائی بودن هویدا ؛ بی‌نام ؛ سایت ولوله در شهر ؛ 30 دسامبر 2008
 
[9]  - سند ساواک دربارۀ اینکه  « ... چه‌گونه از طرف بیت‌العدل اعظم به تیمسار سپهبد صنیعی ، فرمان داده شده بود که از مقام وزارت استعفا نماید ... » (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)  [ به پیوست همین مقاله در صفحۀ 7 نگاه کنید . ]
[10] - به موجب متمّم قانون اساسی ایران مورّخ 29 شعبان 1325 ه. ق . مذهب رسمی ایران ، اسلام و طریقۀ حقّۀ جعفریۀ اثنی عشریه است ؛ باید پادشاه ایران ، دارا و مروّج این مذهب باشد [ اصل اوّل ] و هیچ‌‌کس نمی‌تواند به مقام وزارت برسد مگر آنکه مسلمان و ایرانی‌الاصل و تبعۀ ایران باشد [ اصل پنجاه و هشتم ] اقتدار محاکمات و قضاوت در امور شرعیه هم با عدول مجتهدین جامع‌الشّرایط است [ اصل هفتاد و یکم ] (رحیمی 1357, 238 - 223) 

برگرفته از: http://www.payamha-iran.org/2016-05-12

۱۵  شهرالجمال  ۱۷۳

۲۳  اردیبهشت  ۱۳۹۵

احبّای عزیز کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند

هشت سال از مسجونیّت اعضای سابق هیئت یاران و پنج سال از گرفتاری برخی از خادمان مؤسّسۀ علمی آزاد می‌گذرد.  بازداشت‌ها، بازجویی‌ها و محاکمات مغایر موازین بین‌المللی و حتّی بر خلاف قوانین موجود مملکتی صورت گرفت.  نتیجه برای یاران، صدور حکم بیست سال زندان بود که پس از چندی به ده سال تقلیل یافت و اگرچه بعضی از خادمین مؤسّسۀ علمی آزاد شده‌اند ولی تعدادی از آنان هنوز در زندان بسر می‌برند در حالی که حتّی یک روز مسجونیّتِ هر یک از‌ این بی‌گناهان هم ظلمی آشکار بوده و هست.

بعضی را گمان بر آن بود که این تضییقات سبب سردرگمی و نومیدی آحاد احبّا و نهایتاً موجب ضعف عمومی بهائیان آن سرزمین خواهد شد.  ولی شما پیروان باوفای جمال ‌قدم به زودی دریافتید که راه انجام امور فردی و جمعی از طریق مشورت در بین خانواده‌ها و گروه‌های کوچک به رویتان باز است.  پس با ایمان به تأییدات الهی در میدان خدمات امری قائم ماندید، به تمشیت امور پرداختید و نفوسی خدوم و مجرّب نیز برای کمک به دیگران قیام نمودند؛ دانشجویان و اساتید مشتاق هم با حمایت بی‌دریغ جامعه به تلاش در راه تسهیل کسب علم و دانش ادامه دادند؛ و کلّاً اجازه ندادید که چالش‌های جدید، شما را از اهداف متعالی زندگی و ادای مسئولیّت‌های وجدانی بازدارد.

شما البتّه به خوبی مطّلع‌اید که هدف ظهور حضرت بهاءالله استقرار تمدّنی لاشرقیّه و لاغربیّه در بسیط زمین است، تمدّنی که بر مبنای انسجام کامل نیازهای مادّی و معنوی نوع انسان استوار می‌باشد.  هم‌چنین آگاهید که ایمان به آن حضرت سرآغاز تعهّدی برای وقف زندگی فردی و خانوادگی در راه کمک به فرایند تأسیس آن مدنیّت است و می‌دانید که تحقّق این هدف از طریق تقویت و فعّالیّت سه عامل اصلی پیشبرد تمدّن یعنی افراد، جامعه و مؤسّسات صورت می‌گیرد.  از آنجایی که حفظ اصالت و جبران خسارت از جمله واکنش‌های طبیعی هر نهاد زنده و فعّال است، زمانی که ظلمت جور و جفا موجب تعطیلی مؤسّسات اداری بهائی در آن سرزمین شد شما سالکان سبیل هدی در مقام دو عامل دیگر یعنی فرد و جامعه موفّق شدید با استمداد از قوای خلّاقۀ عهد و میثاق این فقدان موقّت را تلافی نمایید.
 
در طول سال های پس از انقلاب یکی از دستآویزهای بهائی ستیزان در جمهوری اسلامی ایران این بوده است که بهائیان به دستور استعمار انگلیس عامل کشف حجاب در ایران و ایجاد فساد اخلاقی بوده اند و در این میان از جمله تهمت های بی شرمانه ای نیز به جناب طاهره قرة العین زده و می زنند. مطالب و مقالات زیادی در این خصوص در ردّیه ها و سایت های ضد بهائی مکرراً منتشر شده است. (1) بهائیان- و نیز حتّی غیربهائیان- در کتب و مقالات و سایت های بهائی و دیگر رسانه ها پاسخ این اتهامات و اکاذیب را داده اند. از جمله در سال 1385 مقاله ای در این خصوص در روزنامۀ جمهوری اسلامی با عنوان «امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران» چاپ شد که پاسخ آن در سایت نقطه نظر منتشر گردید.اینک مقالۀ مزبور که حاوی نکات مهمّی است، با ویرایشی مختصر تقدیم دوستان عزیز می شود.
 
پاسخي به مقالۀ «امواج حجاب ستيزي درتاريخ معاصرايران»
 
نگارش: حامد صبوری
 
در روزنامۀ جمهوری اسلامی، چهارشنبه 20 دی 1385، شمارۀ7962، ص7، مقاله ای غیرمحققانه و سطحی، به قلم آقای علی معصومی (وزوایی)، با عنوان امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران (به مناسبت سالگرد کشف حجاب توسط رضا خان [در17 دی 1314])، منتشرشده است که نویسنده در آن، به اصطلاح به توضیح چهار موج حجاب ستیزی، که طبق نقشۀ استعمار گران انگلیسی و رهبران متعصّب جهان صلیبی در ایران به وجود آمده، پرداخته است. مجریان حجاب ستیزی دراین چهار موج، به قول نویسندۀ مقاله عبارتند از: 1- فرقۀ استعماریِ ضالّۀ بابی و بهائی  به عنوان طلایه دار و پیاده نظام دشمنان اسلام در ایران و اوّلین حجاب ستیزان؛ 2- ناصرالدّین شاه قاجار؛ 3- مظفّرالدّین شاه و مشروطه؛ 4- رضا شاه پهلوی ومحمّد رضا شاه. متأسفانه نویسندۀ محترم درمقاله شان بدون انصاف و تقوی و خشیتُ الله، علاوه بر این که دین بهایی (و بابی) را فرقه نامیده اند، از آ ن با صفاتی چون: ضالّه، کثیف، مفسده انگیز، فاسد و منحرف، شیطانی، یاد کرده اند.
 
جامعۀ بهایی در ایران بیش از یک قرن و نیم است که به انواع اکاذیب و تهمت ها و تحریفات دربارۀ تاریخ و عقاید و تعالیم آیین جدید آسمانی اش، که دائمأ به مناسبت های مختلف تکرار شده، عادت دارد! اقلیت ناچیزی از ایرانیان عزیز نیز که کمر بر محو این جامعه بسته اند، به بی اعتنائی به پاسخ های بهاییان عادت دیرینه دارند! اکثریت باقیمانده از هموطنان عزیز نیز که بسیاریشان از دوستان و فامیل و همسایگان و همکاران هموطنان بهایی خود بوده و هستند، به دیدن این دوعادت، عادت دارند. امّا اینک چندی است که این اکثریت، به تجربۀ تاریخی، به خصوص درمورد بهاییان، دریافته اند که بسیاری از مطالبی که توسط بعضی نفوس مغرض، چه به نام مذهب و چه سیاست، مطرح شده و می شود، جز تهمت و کذب و افترا نبوده و نیست. این تجربه اگرچه با خون دل خوردن و حبس و تکفیر و تبعید و کشتار و محرومیّت های گوناگون اجتماعی و حقوقیِ بسیاری از مظلومین، اعمّ از بهایی و غیر بهایی، به دست آمده، ولی بسیار مبارک و سرنوشت ساز است و اوّلین قدم اساسی و حیاتی ای است که می تواند ملت عزیز ایران را، که هم به شرافت و معنویّت اسلام عزیز مزیّن است و هم به شکوه و جلال فرهنگ و تمدّن چند هزار سالۀ ایرانی اش، به ساحل امن و سعادت حقیقی ای که آیین جدید آسمانیِ برخاسته از خاک مقدسش در برابر دیدگانش قرارداده، برساند. 
یاران و دوستان عزیز
 
بیت العدل اعظم در پیام ۲۹ دسامبر ۲۰۱۵ می فرمایند: «جامعۀ بهائی در طیّ سال‌های آینده در واقع چند سالروز را گرامی خواهد داشت که با صدمین سال صعود حضرت عبدالبهاء در نوامبر ۲۰۲۱ به پایان می‌رسد، زمانی که اوّلین قرن عصر تکوین خاتمه می‌پذیرد. سال آینده عالم بهائی وارد یک‌صدمین سال صدور اوّلین لوح از الواح نقشۀ ملکوتی از کلک معجزشیم مولای حنون خواهد شد. حضرت عبدالبهاء در این چهارده لوح که در تاریک‌ترین ساعات حیات بشری صادر فرمودند منشوری برای تبلیغ امر مبارک بنیان نهادند که حوزۀ عملکرد آن تمامی کرۀ ارض است. اجرای این الواح تا سال ۱۹۳۷ معلّق ماند تا این که اوّلین نقشه از سلسله نقشه‌های پی در پی با هدایت حضرت ولیّ‌امرالله به بهائیان امریکای شمالی اختصاص داده شد. از آن پس، اجرای نقشۀ ملکوتی در طیّ دهه‌ها و با افزایش قابلیّت جمعی پیروان حضرت بهاءالله ادامه یافته و آنان را برای رویارویی با وظایف عظیم توان‌مند ساخته است. چه شگرف است بصیرت بانی این نقشۀ ملکوتی! آن مولای محبوب منظر روزی را به حبیبانش نمودار فرمود که انوار ظهور اب بزرگوارش سراسر عالم را منوّر خواهد ساخت. آن هیکل بی‌مثال نه فقط تدابیر لازم و اصول راهنما برای انجام این هدف جلیل را مقرّر نمود بلکه شرایط روحانی تغییرناپذیر آن را معیّن فرمود. منشأ همۀ تلاش‌های دوستان در جهت انتشار سیستماتیک تعالیم امر الهی را می‌توان در قوای مکنونۀ مودوعه در این نقشۀ ملکوتی یافت.»
 
و در پیام ۲  ژانویه  ۲۰۱۶ می فرمایند: «دوران باقی ‌مانده تا پایان قرن اوّل عصر تکوین زمانی است بین دو سالگردِ مرتبط با دو سند که هر یک از اهمّیّت خاصّی برخوردار می‌باشد. شروع این دوران مصادف با صدمین سال صدور الواح نقشۀ ملکوتی از کلک اطهر حضرت عبدالبهاء در ایّامی است که احبّا مرحلۀ جدیدی را در اجرای این نقشه شروع می‌کنند... فعّالیّت‌های نقشۀ کنونی به خصوص در زمینۀ ایجاد برنامه‌های جدید رشد در چند ماه باقی مانده تا رضوان ادامه خواهد داشت. هر گامی که در این جهت برداشته شود آمادگی جامعۀ جهانی را برای آغاز مشروع عظیم پنج‌سالۀ بعدی افزایش خواهد داد. هر لحظه مغتنم و گران‌بها است.  بسیار مشتاقیم تا به رأی‌ العین مشاهده نماییم که هر یک از پیروان حضرت بهاءالله مسیر خدمات خالصانه و مجهودات والایی را برگزینند که مولای حنون حضرت عبدالبهاء در الواح نقشۀ ملکوتی مکرّراً احبّا را به انجام آن فرا خوانده‌اند. در ادعیۀ خود به نیابت از طرف شما، با تضرّع و ابتهال از بانی آن نقشه مسئلت خواهیم نمود که در بارگاه عظمت اب بزرگوارش شفاعت نماید تا مادامی که نفوس هم‌چنان نیازمند مائدۀ آسمانی می‌باشند شما عزیزان را در خدمات‌تان هدایت فرماید.»
 
اینک ترجمۀ پیام مبارک 26 مارس 2016 در خصوص این فرامین به نقل از سایت «گلچینی از دستخط ها و پیام های بیت العدل اعظم»
 
 
تقدیم می گردد و جهت مطالعۀ بیشتر، به ضمیمه دو فایل: یکی متن کامل این الواح مبارکه ویرایش شده از صص 2 تا 63 «مکاتیب حضرت عبدالبهاء»، جلد 3؛ و دیگری توضیحات جناب شاپور راسخ دربارۀ این الواح مقدّسه را به نقل از سایت «دنیای بهائی»
 
 
 
 در اختیار دوستان عزیز می گذارد.
 
باشد که با الهام از این منشور الهی تبلیغی به وظایف روحانی خویش بیش از پیش مؤیّد و موّفق گردیم.
 
جانتان مسرور و پُرتوان باد
 

پیام رضوان ٢۰۱۶

 

برگرفته از:


ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان

رضوان ۲۰۱۶ میلادی (۱۷۳ بدیع)

(هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)

ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند

دوستان عزیز و محبوب،

با فرارسیدن سلطان اعیاد دورۀ آماده شدن برای شروع نقشۀ جهانی بعدی به پایان می‌رسد.  اکنون یاران عزیز الهی را به تعهّدی جدید در پنج‌ سال آینده برای شجاعت، جدّیّت و سخاوت دعوت می‌کنیم.

یاران باوفای جمال قدم مترصّد و آماده‌اند.  گردهمایی‌های تشکیلاتیِ ماه‌های اخیر در سراسر عالم همگی حاکی از اشتیاق فراوان برای شروع این مشروع عظیم بوده و مستلزمات مندرج در پیام این جمع خطاب به کنفرانس مشاورین هم‌اکنون به نقشه‌های عمل قاطع تبدیل می‌شود.  مجهودات دلیرانۀ ده‌ها سال جامعه را متبلور ساخته و توانایی لازم برای رشد و توسعه را به آن اعطا نموده و برای این لحظه‌ مهیّا ساخته است.  علی‌الخصوص دو دهۀ گذشته به نحو قابل ملاحظه‌ای به این افزایش مطلوب در کارآیی امور سرعت بخشیده است.

در این دوره، اتّخاذ یک چارچوب عملِ در حال بسط دوستان را قادر ساخته است تا مستمرّاً قابلیّت‌های اساسی را پرورش و تلطیف ‌نمایند، قابلیّت‌هایی که انجام خدمات ساده‌ای را موجب می‌شود که به نوبۀ خود به الگوهای مبسوط‌تر عمل می‌انجامد، الگوهایی که به نوبۀ خود توسعۀ قابلیّت‌هایی پیچیده‌تر را ایجاب می‌نماید.  بدین ترتیب یک فرایند سیستماتیک پرورش منابع انسانی و جامعه‌سازی در هزاران محدودۀ جغرافیایی آغاز گشته و در بسیاری از آنها پیشرفت زیادی کرده است.  تمرکز، تنها معطوف به افراد یا به جامعه و یا به مؤسّسات امری نبوده است بلکه قوای روحانی منبعث از بسط نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء محرّک و مشوّق هر سه مشارکت‌کننده در شکوفایی نظم جدید جهانی می‌باشد.  نشانه‌های پیشرفت این عوامل سه‌گانه بیش از پیش آشکار است:  در اعتمادی که مؤمنین بی‌شماری برای بیان شرح وقایع حیات حضرت بهاءالله و مذاکره در بارۀ مفاهیم ظهور آن حضرت و عهد و پیمان بی‌مانندش کسب نموده‌اند؛ در ازدیاد تعداد نفوسی که به امر مبارک جلب گردیده و در تحقّق بخشیدن به جهان‌بینی و اصول وحدت‌بخش آن حضرت مشارکت می‌نمایند؛ در توانایی بهائیان و دوستان‌شان در سطح جامعۀ محلّی برای توصیف گویا و واضح تجارب خود از فرایندی که به تقلیب رفتار و تشکّل حیات اجتماعی می‌انجامد؛ در قیام تعداد چشم‌گیر و رو به افزایش مردم بومی کشورها که اکنون به عنوان اعضای مؤسّسات و نهادهای امری امور جوامع خود را هدایت می‌کنند؛ در تقدیم تبرّعات منظّمِ سخاوت‌مندانه و فداکارانه که برای تداوم پیشرفت امر الله جنبه‌ای حیاتی دارد؛ در شکوفایی بی‌سابقۀ ابتکار فردی و اقدام جمعی جهت حمایت از فعّالیّت‌های جامعه‌سازی؛ در شور و اشتیاق جمّ غفیری از نفوسِ از خود‌گذشته در عنفوان جوانی که مخصوصاً از طریق تعلیم و تربیت روحانی نسل‌های جوان‌تر پویایی فراوان به این مشروع بخشیده است؛ در اعتلای روح ستایش و نیایش از طریق تشکیل جلسات دعا و مناجات؛ در افزایش قابلیّت اداری بهائی در همۀ سطوح؛ در آمادگی مؤسّسات، نهادها، و افراد برای فراینداندیشی، قرائت واقعیّت‌های موجود، و برآورد منابع خود در محلّی که زندگی می‌کنند و نقشه‌ریزی بر آن اساس؛ در خصیصۀ مطالعه، مشورت، عمل، و تأمّل که اکنون همه با آن آشنا هستند و موجب نضج یک گرایش طبیعی برای یادگیری شده است؛ در افزایش درک چگونگی عملی ساختن تعالیم مبارکه از طریق اقدام اجتماعی؛ در استفاده از فرصت‌های فزاینده‌ برای ارائۀ چشم‌انداز‌های بهائی در گفتمان‌های رایج اجتماع؛ در آگاهی از اینکه جامعۀ جهانی بهائی جامعه‌ای است که در تمامی مجهوداتش به دنبال سرعت‌ بخشیدن به ظهور تمدّن الهی از طریق تجلّی نیروی قدرت اجتماع‌سازی امر مبارک است؛ و بالاخره در آگاهی فزایندۀ دوستان از اینکه تلاش‌هایشان برای ایجاد تقلیب درونی، برای گسترش دایرۀ وحدت و اتّحاد، برای همکاری با دیگران در میدان خدمت، و برای مساعدت جمعیّت‌ها تا بتوانند مسئول پیشرفت‌ روحانی و اجتماعی و اقتصادی خود باشند — همه و همه در راه تحقّق اصلاح و بهبود عالم که همانا هدف اصلی نهاد دین الهی است می‌باشد.
 
برگرفته از: http://aasoo.org/articles/86/
سبک پارانوئید در تاریخ‌نگاری ایرانی
 
نویسنده: هوشنگ اسفندیار شهابی
 
درآمد: نظریه‌های توطئه از دوران مشروطه در تاریخ‌نگاری ایرانی رواج داشته و بسیاری از مورخین برجسته از همین دریچه به وقایع تاریخی نگریسته‌اند و در نتیجه تصورات ایرانیان از واقعیت، تا حد زیادی با توطئه‌باوری عجین شده است. این مقاله به کاوش در روایت‌های تاریخیِ گروه‌های مختلف پرداخته و شیوع این پارادایم را در میان ایرانیان تبیین می‌کند.[1]

بسیاری از پژوهشگران به علاقه‌ی وافر ایرانیان به برساختن نظریه‌های توطئه یا باور به آنها پرداخته‌اند. منظور من از نظریه‌ی توطئه، تصوّری از واقعیت است مبتنی بر این فرض که دنیای سیاست بازیچه‌ی دسیسه‌های بدخواهانه و توطئه‌آمیز گروه‌هایی است که اهداف و ارزش‌های آنها با دیگر افراد جامعه مغایرت اساسی دارد. نظریه‌ی توطئه به طور معمول چهار کار انجام می‌دهد. نخست این که، رویدادهای تاریخی یا امور جاری را به خواست آگاهانه‌ی بشر نسبت می‌دهد: هیچ‌ اتفاقی تصادفی نیست. دوم این که، به تمایزی قاطع میان نیروهای خیر و شرّ بشری قائل است، به طوری که جایگاه نیروهای شرّ را بیرون از جامعه‌ی "حقیقی" می‌داند. این نیروهای شرِّ بیرونی می‌توانند خارجی‌ باشند یا اعضای همان جامعه، که در این صورت معمولاً به اقلیّت‌هایی متعلقند که در عین تلاش برای تأثیرگذاری، محتاطانه دور از انظار باقی می‌مانند. سوم این که بر وجود واقعیتی در زیر و مغایر با نمود ظاهری دنیای سیاسی و اجتماعی دلالت دارد: هیچ چیز آن طور که به نظر می‌رسد، نیست. چهارم این که نشان می‌دهد چگونه همه چیز به هم ربط دارد: الگوها را همهجا می‌توان یافت، اما در نگاه سطحی نمی‌توان آنها را دید.[2]
 
البته ایران تنها جامعه‌ای نیست که این نوع استدلال در آن مقبولیّت دارد. توطئه‌باوری تقریباً پدیده‌ای جهانشمول است،[3] اما به طور خاص در خاورمیانه بیشتر رواج دارد.[4] با وجود این، پیش از آن که با برداشتی شتاب‌زده، گرایش به دیدن نیروهای پنهانی شرّ در همه‌‌جا را صرفاً بازتاب درماندگی جوامع پیرامونی در برابر هژمونی غرب و حکومت‌های خودکامه‌ی خود بدانیم،[5] باید اشاره کرد که نظریه‌های ‌توطئه در ایالات متحده بیشترین تنوع (اگر نگوییم نامعقولی) را دارند. در دوران کوتاهی که از استقلال این کشور می‌گذرد، نظریه‌های توطئه بارها مورد استناد قرار گرفته‌اند: از باور به توطئه‌های پنهان یک "طریقت ایلومیناتی"[6] در ابتدای قرن نوزدهم گرفته تا نگرانی از دسیسه‌هایِ نهانی موجودات فرازمینیِ مصمم به تسخیرِ جهان در اواخر قرن بیستم.[7] اولین بار ریچارد هافستتر در مقاله‌ی تأثیرگذارِ سبکِ پارانوئید در سیاست آمریکائی به این استمرار در استناد به نظریه‌های توطئه پرداخت؛ عنوان این فصل با الهام از این مقاله انتخاب شده است.[8] بنابراین، هرچند نباید توضیحات فرهنگ‌شناسان در مورد ساخت نظریه‌ی توطئه توسط ایرانیان را شتاب‌زده رد کرد، اما در استفاده از آنها باید محتاط بود و آنها را صرفاً به عنوان مکمّل عواملِ توضیحیِ عمومی، که در مورد سایر فرهنگ‌ها نیز مصداق دارند، به کار برد.
 
یکی از علل محبوبیت نظریه‌های توطئه این است که پدید‌ه‌های بسیار پیچیده را با تعداد اندکی از علل ساده توضیح می‌دهند. آنها "ساده و گیرا" و "صرفه‌جویانه"‌ هستند، ویژگی‌هایی که در نظریه‌های علمی بسیار مطلوب بوده ولی در جهان نابسامان و نامنسجم بشری از اهمیتی اندک برخوردارند. امّا دقیقاً همین پیچیدگی‌های جهان بشری، فراتر از توان ادراکی افراد نیم‌تحصیل‌کرده‌ای است که به خلق نظریه‌های توطئه گرایش دارند. یوزِف شومپتر این افراد را چنین توصیف می‌کند: مردمانی که "از هرگونه اطلاعات دستِ اول درباره‌ی روابط بین‌الملل و نقش‌آفرینان آن بی‌بهره بوده و در عین حال از تشخیص مفاهیم پوچ عاجزند".[9]
 
سادگی تنها ویژگی‌ای نیست که نظریه‌های توطئه را جذاب می‌کند زیرا در برابر هر تلاشی برای بی‌اعتبار نشان دادن‌ آنها، دو سازوکار دفاعی درون آنها تعبیه شده است. نخست این که، هر حلقه‌ی مفقوده‌ای در زنجیره‌ی علل را ناشی از پنهان‌کاری می دانند، که این خود وجود توطئه را "تأیید" می‌کند. با توجه به همین مطلب، تردید در موجّه‌بودن رویکرد بدگمانانه، که اساس توطئه‌باوری را تشکیل می‌دهد، نشانه‌ی ساده‌لوحی به شمار می‌رود. از سوی دیگر، هرگونه تلاش برای ابطال نظریه توسط اطلاعات واقعی "تأیید می‌کند" که این افراد خود دستی در پنهان‌کاری دارند. با توجه به مصونیت نظریه‌های توطئه در برابر ابطال‌پذیری، این نظریه‌ها به یک معنا تقریباً نظریه نیستند بلکه شاید بهتر باشد آنها را "الگوهای توطئه" بخوانیم، زیرا آنها بیش از هر چیز، واقعیت را ترسیم می‌کنند و دعاوی پیشگویانه‌ی اندکی دارند.[10]
 
چند سال قبل سریال زندگی حضرت یوسف از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. در آن وقت مقاله ای با عنوان «یوزارسیف هم خاتم النّبیّین بود!» در دو آدرس زیر منتشر گردید که مورد استقبال قرار گرفت و دوستان بسیاری نظرات و مشورت های ارزشمندی ذیل آن مطرح نمودند. اینک که سریال مزبور مجدداً از شبکۀ IFILM سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال پخش مجدّد است، تعمّق در محتوای مقالۀ مزبور که بروز شده است، موجب روشنی اذهان در خصوص مفهوم حقیقی خاتمیّت است.
 
با سپاس
 
برگرفته از:
 
 
 
یوزارسیف هم خاتم النّبیّین بود!
 
نگارش:حامد صبوری
 
بله دوستان عزیز! تعجب نکنید! حضرت یوسف (یوزارسیف) نیز که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال پخش است، خاتم النبیین بود! می گویید نه! آیۀ 34 سورۀ غافر قرآن مجید را ببینید: «وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: «خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد». اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.
 
جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئۀ زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد![1]
پیام نوروز ۱۳۹۵بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان و شهروندان شریف ایران

 
نوروز ۱۳۹۵

ستایندگان اسم اعظم در مهد امر الله ملاحظه فرمایند

ای دوستان رحمانی، آغاز بهار دل‌نواز است و فصلی بدیع در حیات پر رمز و راز طبیعت و مرحله‌ای جدید از بهار روحانی در حیات عالم انسانی.  نوروز است و تجدید حیات کائنات در جلوه و بروز.  عصر نزول فیوضات الهی است و هنگام شادمانی و انتشار نغمات ربّانی.  در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما عزیزان هستیم و این عید سعید را به شما و همۀ شهروندان شریف و صلح‌دوست آن سرزمین مقدّس شادباش و تهنیت می‌گوییم.

قرن‌ها است که این فرخنده عید باستانی با فرح و سرور گرامی داشته می‌شود ولی به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء فی‌الحقیقه هر روزی که انسان به یاد خدا باشد و به ترویج اخوّت و خدمت به نوع بشر پردازد آن روز عیدی مبارک است.  الحمد لله زندگی شما وقف گسترش وحدت و یگانگی و همکاری در راه رفاه همگانی است.  از اینرو برای شما جمیع ایّام بالقوّه حکم عید را دارد و مسرّت و شادی شما حقیقی و سرمدی است.  حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند "در آبادی ایران و ترقّی ایرانیان بذل جهد بلیغ و سعی عظیم فرمایید"، و شما در پیروی از این بیان و علی‌رغم تضییقات وارده کما کان با وفاداری و محبّت و امانت و صداقت، همراهان شایسته‌ای برای هم‌وطنان عزیز خود در راه ترقّی و تعالی ایران عزیز هستید.  قدر مقام و منزلت خود را بدانید و افزایش پشتیبانی اهالی کشور از حقوق قانونی شما و ازدیاد خیل ایرانیان روشن‌ضمیر و علاقه‌مند به آشنایی و پذیرش تعالیم الهی را با خضوع و خشوع و شکرگزاری و شعف، از جمله برکات استقامت سازنده و اعمال طیّبۀ طاهرۀ خویش شمرید و به سلوک در این صراط مستقیم ادامه دهید.  در این مسیر پر نشیب و فراز مرکب شما صبر و بردباری است، توشۀ راه‌تان هدایات ربّانی، پشتیبان‌تان تأییدات ملکوتی، سرمنزل مقصودتان تحقّق وعود حتمیّۀ الهی، و اجرتان سرور قلب مولای بی‌همتا و سعادت در عالم اخریٰ.