خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

در ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۱ نماینده ولی فقیه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد شاهچراغی در استان سمنان و امام جمعۀ سمنان در همایش "محفل نیرنگ"(جریان شناسی فرقه ضاله بهائیت و انجمن منحرفه حجتیه) که به همّت اداره کل اطلاعات استان برگزار شد، همچون گذشته(۱) بار دیگر اعتراف و تصریح نمود «معامله با پیروان فرقه‌های ضاله باطل است». و آقای علیرضا خلخالی معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان نیز در همین همایش گفت: «متأسفانه در گذشته برخی از فعالان اقتصادی از روی ناآگاهی با پیروان فرقه های ضاله معامله می كردند اما امروزه با كمك مجمع امور صنفی مانع از این فعالیت ها شده ایم.» وی روشنگری، آموزش، كار فرهنگی و روش های نرم را در مقابله با فعالیت و تبلیغ بهائیت و دیگر فرقه های ضاله روشی مناسب عنوان کرد و گفت: «البته هر جا نیاز به روش و ابزار سخت نیز باشد،كوتاه نمی آییم.» امام جمعه سمنان همچنین با بیان این ‌كه «این فرقه‌های منحرف، خطرناك‌اند» افزود: باید با كار فرهنگی و از راه و مجرای قانونی با این فرق و به خصوص با فرقه ضاله بهائیت كه مراجع عظام تقلید آن‌ها را كافر می‌دانند مبارزه و آنها را منزوی كرد.»(۲)
این اظهارات در حالی بیان می شود که چند سال است برخلاف ادعای امام جمعۀ محترم مبنی بر استفاده از «راه و مجرای قانونی» برای مبارزه با بهائیان، بهائیان سمنان، مانند بسیاری از بهائیان در نقاط مختلفۀ ایران، به شکلی کاملاً غیر قانونی مورد انواع ستم بوده و هستند؛ از قبیل: حبس و زندان و تبعید، پلمپ مغازه ها، محرومیت از تحصیلات عالیۀ، شعار نویسی علیه بهائیان بر در و دیوار شهر و حتی بر تابلوی اعلانات ادارات دولتی، پرتاب چندین بار بمب و مواد آتش زا به خانه ها و مغازه های بعضی بهائیان، مواردی ممانعت از دفن متوفیان بهائی، تخریب گلستان جاوید بهائیان(قبرستان بهائی)، تخریب خودروی شخصی بعضی بهائیان، انتشار فهرستی تحریک برانگیز از اسامی بسیاری از بهائیان در ادارات شهر، و سایر حرکات ایذایی.(۳)
و همۀ اینها در حالی است که مسؤولین رژیم ایران در مجامع بین المللی بدروغ و نیرنگ و ریا مدعی شده و می شوند که بهائیان در ایران از حقوق شهروندی برخوردارند. حتی آقای محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه ایران در سازمان های جهانی حقوق بشر ادعا می کنند بهائیان در ایران آزادند و: «بسیاری از بهائیان دارای فعالیت های اجتماعی، علمی و اقتصادی هستند»(۴)
علاوه بر اعترافِ فوق از نمایندۀ محترم ولی فقیه و معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان، آقای علیرضا خلخالی معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان اعتراف ضمنی دیگری نیز کرده اند که نشان می دهد علل همۀ ستم هایی که سال هاست بر بهائیان وارد شده و می شود، صرفاً عقیدتی بوده و هست. چنانکه تأکید می کنند همه دستگاه های اجرایی استان باید بر مبنای اعتقادات و بعنوان یك وظیفه شرعی و نه یك وظیفه اداری با فرقه ضاله بهائیت مبارزه كنند.(۵) و این دقیقاً یعنی ظلم بر شهروندان ایرانی بهائی به روشی غیر قانونی و صرفاً بر اساس تعصّبات شرعی و مذهبی!
این اعترافات همه افشاکنندۀ طرحی است که حدود پنج سال پیش به صورت پایلوت و آزمایشی در سمنان به اجرا درآمد تا پس از دریافت بازخورد آن، در دیگر شهرهای ایران نیز علیه بهائیان به همان شکل صورت گیرد. توضیح آن که عملیات و حملات فوق علیه «بهائیان سمنان وقتی شعله گرفت که در آذر ماه سال ۱۳۸۷ (اواخر ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹) یک مجموعه سمینار و گردهم‌آیی ضدّ بهائی در سطح وسیع برای عموم مردم در شهر سازمان‌دهی شد. پس از آن خانه‌های حدود ۲۰ بهائی مورد حملۀ مقامات قرار گرفت که مطالب مربوط به آئین بهائی، کامپیوتر‌ها و تلفن‌های همراه را توقیف کردند. ۹ بهائی که خانه‌های‌شان مورد یورش قرار گرفت، همه به اتهامات کاملاً دروغین و صرفاً در زمینۀ عمل به آئین بهائی دستگیر شدند.»(۶)
همایش "محفل نیرنگ" که در ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۱ در سمنان برگزار شد در حقیقت مرور و مشاهدۀ نتایج سمینارها و همایش های بهائی ستیزانه ای است که در آذر ماه سال ۱۳۸۷ برگزار شد. این همایش دست مریزادی است که مسؤولین جمهوری اسلامی ایران در سمنان بر عملکرد خود علیه بهائیان در این سال ها داشته اند. مشابه این قبیل عملیات در شهرهای دیگر ایران هم با شدت و ضعف متفاوت اجرا شده و هم اکنون نیز ادامه دارد.(۷)
اگر چه مسؤولین جمهوری اسلامی ایران به خاطر اعتقادات بهائیان بر ایشان ظلم می کنند و آنان را ضاله و گمراه می دانند و قصد نابودی ایشان را دارند، امّا بهائیان معتقدند:

  تهمت ازدواج با اعضای خانواده در دین بهائی

یکی از تهمت هایی که در ایران از طرف بعضی بی انصافان به جامعۀ بهائی زده شده و می شود آن که در میان بهائیان محرم و نامحرم وجود ندارد و ایشان از جمله با خواهر و برادر خود هم ازدواج می کنند! ظاهراً بهانه ای که برای این تهمت آورده می شود این است که در کتاب مستطاب اقدس که از جمله شامل احکام دور بهائی است، فقط به تحریم ازدواج پسر با زن پدرش اشاره شده است. امّا علاوه بر آن بدیهی است علت اصلی این تهمت و سایر افترائاتی که بر آئین بهائی زده شده همانی است که موجب زدن تهمت به ادیان گذشته و پیروان آن بوده است. آن علتِ اصلی، عدمِ قبول دینی جدید از طرف بعضی علمای بی انصافِ دین یا ادیان قبل از آن است. این قبیل علما از ترس این که با قبول دین جدید بساط عزّت و قدرت ظاهره شان از دست  برود، چشم دیدن آن را ندارند و برای تخطئۀ آن و فریب مقلدینشان، به هر افترا و تهمت و دروغ و تحریف و حیله ای دست می زنند. شواهد تاریخی آن را از جمله می توان در کتاب مستطاب ایقان از حضرت بهاءالله یافت.(١) تهمت ازدواج با اعضای خانواده نیز در حقیقت ریشه در همین علت دارد والّا چنانکه در زیر توضیح آن خواهد آمد، بهائیان با اعضای خانوادۀ خود ازدواج نمی کنند.
 
وقتی بهائی ستیزان با ادب و با حیا می شوند!
 
یکی از ایرادهایی که سایت های ضد بهائی در ذیل عناوینی چون "حقوق شهروندی و فرقه ضالّۀ بهائیّت" تکرار می کنند و هنگام مطرح کردن آن ژستِ حیا و ادب هم به خود می گیرند و از خوانندگان به جهت طرح آن "پوزش فراوان" می خواهند، این است:
 
 (با عرض پوزش فراوان از خوانندگان) از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند و انکار نمایند زنا زاده اند. ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند: من ینکر هذا الفضل الظاهر[الباهر] المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم. یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد! همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسند چنانکه در صفحه ۷۹ کتاب گنج شایگان و مائده آسمانی صفحه ۳۵۵ باب یازدهم تصریح شده است که:قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء) فقد دخل الشیطان علی فراش اُمّه بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است! (۱)
و سایت دیگری ضمن طرح همین ایراد می نویسد:
 
 عزت قلمم را بیش از آن می دانم كه ادامه دهم و شرمنده ی خواننده ی محترم این مقال گردم.(٢)

مینا یزدانی*

 
اعترافات دالگورکی(1) داستانی جاسوسی- سیاسی است که نگارش آن به سفیر روسیه در ایران در سال‌های پایانی سلطنت محمّد شاه و آغاز سلطنت ناصرالّدین شاه نسبت داده شده است. در این داستان تاریخ‌وار، که آفریدۀ قصه‌نویسی ایرانی در دهۀ1930م/۱۳۱۰هـ ش بود، کنیاز دالگورکی دردهۀ۱۸۳۰م با مأموریت مخفی در مقام مترجم سفارت روسیه به ایران رفت، مسلمان شد، و به کسوت آخوندی درآمد. وی شماری از ایرانیان، ازجمله بنیان‌‌گذار آتی آیین بهایی را به کار جاسوسی گماشت. اندکی پس از بازگشت به روسیه، با نام شیخ عیسی لنکرانی به عتبات رفت و درآنجا طلبۀ شیرازی جوانی را برانگیخت که نهضت بابی را به راه اندازد. آنگاه خود به عنوان سفیر روسیه به ایران بازگشت و این بار مقدمات ظهور آیین بهایی را فراهم آورد. با درهم تنیدن رویدادهای تاریخی با ماجراهای تخیلی، هدف روایی اعترافات دالگورکی القای این باور بود که جنبش بابی و آیین بهایی پیامد نقشه‌های سفیر روسیه برای درهم شکستن اتحاد مسلمان بوده است. هدف نویسنده تحقق یافت و این داستان در بین کسانی که استعمارگران را صحنه‌‌سازِ قادر رویدادهای تاریخ ایران در دورۀ قاجار می‌دانستند عین واقعیت پنداشته شد.
 


۱۶۳ سال پیش اصحاب سید باب در قلعۀ طبرسی مازندران به فرماندهی جوانانی چون جناب قدوس، در دفاع از عقاید دینی خود در برابر علمای شیعه و لشکریان ناصرالدین شاه قاجار جانانه مقاومت نمودند. بابیان مظلوم با قدرتِ معنوی خود و با فریاد یا صاحب الزمان چنان هراسی به جان آنان انداخته بودند که سرداران سپاه بارها فرار را بر قرار ترجیح داده بودند.

 
به عنوان نمونه، در یکی از حملات، عبّاسقلی خان لاریجانی یکی از سرداران جنگ که حاکم آمل بود «بقدری ترسيد که خود را از اسب به زمين انداخت و فرار کرد؛ بقدری سراسيمه شده بود که در وقت پياده شدن يکی از کفشهايش به رکاب گير کرده و همانطور آويزان ماند و او متوجّه نشده به طرفی که لشکرش فرار مي کردند او هم فرار کرد، در حالتی که يک پايش کفش داشت و پای ديگرش برهنه بود.»
 
امير نظام ميرزا تقی خان امیر کبیر که چنین دید به مهدیقلی میرزا سرکردۀ لشکر دستور داد به حيله و مکر متمسّک شود و قرآن را مهر کند و به شرافت سربازی قسم ياد کند که اگر بابیان اسلحۀ خود را از دست بگذارند هيچ گونه سوء قصدی نسبت به آنان نداشته باشد. مهدیقلی میرزا هم در حاشيۀ سورۀ فاتحۀ قران برای جلب اطمينان جناب قدّوس رئیس بابیان در قلعۀ طبرسی چنين نوشت: «به اين کتاب مقدّس و به کسی که آن را فرستاده و پيغمبری که اين آيات را از جانب خدا آورده قسم ياد مي کنم که جز آشتی و دوستی هيچ مقصودی ندارم مي خواهم اساس دوستی و آشتی را بين خود و شما محکم کنم بنا بر اين از قلعه بيرون بيایيد و مطمئن باشيد که دست هيچکس برای اذيّت شما دراز نخواهد شد شما و اصحاب شما در حفظ خدا و حضرت رسول عليه السّلام و پادشاه ناصر الدّين شاه هستيد به شرافت خود قسم مي خورم که هيچکس نه در ميان لشکر و نه در جهات مجاوره نسبت به شما اذيّتی نخواهد کرد اگر غير از آنچه نوشتم و برخلاف آنچه نگاشتم در قلب خود خيال ديگری داشته باشم خداوند منتقم جبّار مرا به خشم و غضب خود گرفتار کند. آنگاه شاهزاده مهر خود را به پای آن نوشته نهاد و قرآن را که مطالب مزبوره در ورق اوّل آن نوشته شده بود به ملّا يوسف داد و گفت اين قرآن را به رئيس خودتان بده و سلام مرا به ايشان برسان... اصحاب قلعه به واسطۀ حفظ احترام قرآن مجيد اسلحۀ خود را از دست گذاشتند ولی شاهزاده به عهد و پيمان و قسم خود عمل ننمود و چون آن جمع مظلوم را عاری از سلاح ديد همه را از دم تيغ گذرانيد.»(۱)
 
 
درخواست پایان دادن به سرکوب دانشجویان در نامۀ سرگشاده ای به ایران
۰۴ شهريور ۱۳۹۰ (۲۶ اوت ۲۰۱۱)
 
نیویورک، ۴ شهریور ۱۳۹۰ (۲۶ اوت ۲۰۱۱) (سرویس خبری جامعۀ جهانی بهائی) – جامعۀ جهانی بهائی امروز طی نامۀ سرگشاده ای خطاب به وزیر آموزش عالی ایران، خواهان پایان یافتن «سياست گذاری های ناعادلانه و سرکوب گرانه» که مانع ورود بهائیان و دیگر ایرانیان جوان به دانشگاه هستند، شد.
 
بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل، گفت: «این نامه تصریح میکند که هر فرد موظف به کسب دانش است تا بتواند استعدادها و مهارت های خود را برای بهبود جامعه ارائه کند.»
 
چرا آرمانهای انقلاب ایران با شکست روبرو گردید
آسیب شناسی روشنفکری ایرانی
دکتر نادر سعیدی

 


چند روز قبل گویا نیوز مقاله ای از ناصر مستشار چاپ کرد. در آن نوشته سه خط از نامه جامعه جهانی بهائی به دادستان ایران دری نجف آبادی نقل گردیده و سرتاسر مقاله انتقاد از آن سه خط است. در شرایطی که دری نجف آبادی و همکارانش مشغول اقدامات سازمان یافته در جهت قلع و قمع بهائیان ایران هستند تنها کاری که ناصر مستشار میکند این است که بجای حمایت از پیام آن نامه—احقاق حق در مورد بهائیان بیگناه و محاکمه نمایشی هفت بهائی—به آن نامه بتازد. از آن بدتر آنکه محتوای انتقادش هم تائید و توجیه همان اشتباهاتی است که بهانه رژیم مرتجع برای اختناق بهائیان است. از خواندن مقاله ایشان اندوهگین شدم اما از گفتۀ ایشان ناراحت نشدم زیرا که اولا می دانم که نوشته های ایشان معمولا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی است و دوم آنکه از نامه شان آشکار است که ایشان از آزار بر بهائیان ناخشنودند. اما شاید ایشان در باره آئین بهائی کمتر بررسی کرده باشند و با این حال به نوشتن چنین مقاله ای پرداخته اند. این هم عیبی بر ایشان نیست بلکه ایشان هم مشمول فضایی است که بیش از یک قرن است روشنفکران ایرانی را به خود گرفتارساخته است. مسئله این است که در فرهنگ ایرانی، آرمان و فرهنگ و تاریخ بهائی نقطه کور اندیشه اجتماعی و مذهبی این جامعه بوده است و در نتیجه امتناع از اندیشیدن در باره آئین و جامعه بهائی ویژگی مشترک اکثر روشنفکران ایرانی بوده است. به عبارت دیگر در باره این مطلب بخصوص آنقدر ناخودآگاه مشترک فرهنگی قدرت و چیرگی داشته است که توان و شهامت اندیشیدن و به چشم خود دیدن را از اکثر روشنفکران سلب کرده است و در نتیجه ناخود آگاه، تعصبات و دروغهای مشترک فرهنگی را جایگزین پژوهش علمی و خردمندانه می کنند. به این جهت است که حتی نویسندگانی هم که غرض خاصی علیه این اقلیت آزار دیده ندارند و در مورد آن اقلیت هم چیزی نمی دانند بخاطر زورمندی باورهای جا افتاده و مشترک فرهنگی این تصور را دارند که در باره آن اقلیت حقیقت را می دانند و نیازی به بازبینی آنچه که شایع و شایعه است نمی بینند. البته باید بگویم که نشان پژوهنده براستی پیشرو آن است که به شایعات فرهنگی، مخصوصا اگر این شایعات علیه اقلیت تحت ستم و سانسور باشد، به دیده تردید نگاه می کند. اما متاسفانه بسیاری از روشنفکران ایرانی بخاطر اتفاق نظر ناخودآگاه فرهنگی علیه این اقلیت مقهور، در درستی شایعات کلیشه ای مربوط به بهائیان شک نمی کنند و شاید اصلا به فکرشان هم خطور نمی کند که در آنها شک کنند چون اسیر ناخودآگاه دسته جمعی بوده و می باشند.

متن زیر پاسخی به بعضی سؤالات و شبهات است که در مدارس علیه دیانت بهائی برای دانش آموزان بهائی مطرح می شد. این متن بیش از سه سال پیش تهیه و در سایت ورقا منتشر شده بود. اینک نسخۀ ویرایش شدۀ آن با اجازۀ مدیریت محترم سایت ورقا جهت استفادۀ عزیزان در اینجا منتشر می شود.

مقدمه

 
یکی از مواردی که دوستان بی انصاف بر بهائیان ایراد گرفته و می گیرند، این است که حضرت باب قبل از تشریع دین بابی، در ایّامی که در بوشهر به همراه دایی های خود مشغول تجارت بوده اند، گاه بر بام خانه و سرای تجارتی رفته، رو به آفتاب دعا می خوانده، قصد تسخیر خورشید داشته اند، و به علت گرمای شدید، نعوذ بالله دچار جنون و مالیخولیا شده، به این واسطه بتدریج ادعای بابیت و قائمیت و رسالت کردند.(۱) ذیلاً ضمن پرداختن به اصل و حقیقت این مورد برای آنان که منصفانه تحقیق می کنند، چند نکته ای را نیز خطاب به بی انصافان تقدیم می دارد؛ باشد که آنان اصل ماجرا را دریابند، و اینان با انصاف و تقوی حقیقت امر را بفهمند و موعود محبوب خود را بشناسند و در عوض ردّ نوشتن بر او، سر بر آستانش نهند و به مقصد از رسالت عظیمش پی برند.
 
از همان اوایل ظهور ادیان بابی و بهائی در بیش از یک قرن و نیم پیش، آنهایی که در ردِّ آن کتب و مقالات و رسائل نوشته و اینک همان مطالب را در رسانه ها و اینترنت نیز منتشر می سازند، از جمله وجود آیاتی در آثار وحیانی بابی و بهائی را به اشتباه، دلیلی بر اِدّعای ربوبیّت و الوهیّت از طرف حضرت باب و حضرت بهاءالله تصوّر کرده اند و آن را یکی از دست آویزهای مهم برای منحرف کردن افکار عمومی از حقایق ادیان مزبور کرده، به این بهانه بر پیروان آن نیز ستم ها روا داشته و می دارند. خود حضرت بهاءالله با اشاره به این تصور اشتباه می فرمایند: «مقصود از ذکر الوهیّت و ربوبيّت را عباد ملتفت نشده‌اند چه اگر بيابند از مقام خود قيام کنند و به کلمۀ تُبْنا إلی اللّهِ ناطق گردند» (۱)