خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

برگرفته از: http://aasoo.org/articles/52/
دیگریِ درونیِ انقلاب اسلامی: آیت‌الله خمینی و بهائیان ایران
 
نویسنده: مینا یزدانی
‌‍‍
برگردان: عرفان ثابتی
 
چکیده: این مقاله[1] مویّد این نظریه است که جنبش اسلامگرایی ایران که با انقلاب اسلامی سال ١٩٧٩ به اوج رسید در درجه‌ی اول خود را به صورت جنبشی علیه بهائیان به مثابه‌ی”دیگریِ” درونی ایران تعریف می‌کرد. این مطالعه با بررسی آثار آیت‌الله خمینی نشان می‌دهد همان‌طور که فریدلَندر از "یهودستیزی رهایی‌بخش" در آلمان نازی سخن می‌گوید، به نظر خمینی هم تنها راه نجات ملّت مسلمان ایران محو بهائیان بود.”دیگرسازی" خمینی از بهائیان نمونه‌ای است از آن چه باومن "ضدّ دستور زبان" خودسازی/دیگرسازی‌ای می‌خواند که در آن برای ایجاد نظامی از همسانی "ناب" باید دیگری را از میان برداشت. خمینی با”برانداختن” تمایزهای میان بهائیان، عمّال استعمار، یهودیان، صهیونیست‌ها، و اسرائیل عناصری متفاوت را به صورت زنجیره‌ای از هویت‌های هم‌ارز  پدیدآورد، گویی همگی ترجمان امر واحدی هستند: دشمنی با اسلام و ایران. با ایجاد این زنجیره‌ی هویت‌های هم‌ارز، تلاش برای نابودی بهائیان به تلاش برای سرنگونی رژیم پهلوی تبدیل شد.
 
مقدمه
 
در دسامبر ١٩٧٨، حدود دو ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که آیت‌اللّه خمینی، رهبر انقلاب، در نوفل لوشاتو در تبعید به سر می‌برد، به پرسشی درباره‌ی آزادی سیاسی یا دینی بهائیان[2] تحت حاکمیت دولت اسلامی چنین پاسخ داد:"آنها یک حزب سیاسی هستند؛ مضرّند. مقبول نخواهند بود". مصاحبه‌کننده، پرفسور جیمز کاکرافت استاد دانشگاه راتگرز، سؤال دیگری کرد:"آیا برای انجام شعایر دینی خود آزادی خواهند داشت؟" آیت‌اللّه جواب داد،"نه".[3]
کسانی که وعده‌ی قاطع آیت‌اللّه خمینی مبنی بر حمایت از همه‌ی گروه‌های سیاسی و دینی را شنیده بودند ممکن است این اظهارات را عجیب و غریب یافته باشند اما کسانی که با سابقه‌ی طولانی ضدّیت او با بهائیان آشنایی داشتند تعجب نکردند.
هسته‌ی نظری این مقاله آن است که "مطالبه‌ی هویت، خواه فردی یا جمعی، ناگزیر با طرد غیریت گره می‌خورد، یعنی هر "ما"یی "آنها"یی را طرد می‌کند".[4] این مقاله با بررسی سخنرانی‌ها و نوشته‌های آیت‌اللّه خمینی تا زمان انقلاب نشان می‌دهد جنبش اسلام‌گرایی که در نیمه‌ی قرن بیستم در ایران شکل گرفت و با انقلاب اسلامی سال ١٩٧٩ به اوج رسید، در درجه‌ی اول خود را به‌ عنوان جنبشی علیه بهائیان به مثابه دیگریِ درونی کشور تعریف می‌کرد.[5]
 
سال‌های نخستین: بهائیان به مثابه دیگریِ دینی
 
آیت‌اللّه خمینی در نخستین اثر خود، کشف الاسرار، که در اوایل دهه‌ی ١٩٤٠ نوشته شد، در واکنش به کتاب کوچک اما بسیار مناقشه‌برانگیز اسرار هزار ساله، اثر علی اکبر حَکَمی‌زاده در انتقاد از روحانیت و شعائر شیعی، به تصریح به بهائیان و اعتقادات آنها پرداخت.[6] آیت‌اللّه خمینی در رد اظهارات حکمی‌زاده او را در دو مورد (یعنی، ناممکن بودن معجزات، و توجه به نفوذ کلام پیامبر به‌عنوان دلیل اعتبار دعوی او) به"سرقت" از بهائیان، و به‌ویژه آثار پژوهشگر بهائی میرزا ابوالفضائل گلپایگانی، متهم کرد.[7] هدف آیت‌اللّه خمینی از بیان این مطلب (که با لحنی توهین‌آمیز از بهائیان و ابوالفضائل یاد می‌کرد) این نبود که بگوید حکمی‌زاده سارق ادبی است بلکه می‌خواست بگوید که نوشته‌های او وامدار منابع بهائی، و در نتیجه، خودبه‌خود بدعت‌آمیز و سراسر نادرست است.
در سال ١٩٤٦ آیت‌اللّه خمینی در نامه‌ای به روحانیون شیعه‌ی ایران باز هم به بهائیان اشاره کرد. او در این نامه از روزگار "سیاهی" شِکوِه کرد که "همه‌ی جهانیان" را بر مسلمانان "چیره" کرده و "کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده است". او از تفرقه‌ی شیعیان به‌عنوان علت شیوع فساد اخلاق و بی‌دینی انتقاد کرد و روحانیون شیعه را به ترک منافع شخصی و اتحاد برای مبارزه با بی‌دینی و فساد فراخواند. در پایان نامه، به طعنه، گفت،"خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفرِ آنها در یک ده زندگی کند از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدّی به او شود برای او قیام می‌کنند".[8]
نفسی که (حضرت) باب را ملاقات نمود 1
 
حقائقی در بارۀ حیاتش
 
نوشتۀ: بِرِندن مک نامارا((Brenden Mc Namara
 
ترجمۀ: مهرداد
 
در سال 1930 میلادی حضرت شوقی افندی امر فرمودند که جناب جورج تاونزند (George Townshend) مقدمه ای بر کتاب تاریخ نبیل، تاریخ ایّام اولیّۀ دیانت بهائی بنویسند، کتابی که مایل بودند در غرب منتشر نمایند. تقاضای حضرت ولی امرالله در میان بسیاری از مکاتبات مجذوب کننده ای صورت گرفت (مکاتبات متعددی که بین مرکز جهانی بهائی و محل اقامت جناب جورج تاونزند در شهرستان گال وی " Galway")، در همان دوران حضرت ولی امرالله تمایل داشتند که نظر جناب جورج تاونزند را نیز در بارۀ مطالب محتویات، سبک نگارش و آماده نمودن پیش نویس کتاب بدانند. گرچه  به علّت رفتار قهرمانانۀ شهیدان و مقدسیّن اولیّۀ امر، حیات حماسه آفرین و قهرمانانه پیامبر الهی جوان (حضرت رب اعلی)، تحت تأثیر عمیق قرار گرفته بود، ولی جناب تاونزند اظهار داشتند که تصوّر نمی کنند هنوز وقت برای انتشار تاریخ نبیل مناسب باشد. در توضیحات خویش ادامه می دهند که احساس می کنند تودۀ مردم (و شاید بهائیان هم) علاقه ای به این مطالب نداشته باشند و شاید وقایع نگاشته شده نبیل به عنوان "داستان هائی ظالمانه و تعصّباتی منطقه ای است و راهنمای نادرستی در معرفی امر حضرت بهاءالله خواهد بود."2جناب تاونزند بعداً کمی از نظر منفی قطعی خویش فاصله گرفته، اظهار نمودند که اگر حضرت ولی امرالله مایل باشند، مقدمه ای با زمینه وسیع و گسترده از اطلاعات لازمۀ مربوطه را برای دیباچۀ کتاب می توان آماده نمود که در آن هنگام است که "دانشجویان بهائی و یا دیگر خوانندگانی که به تاریخ و ادبیات شرق علاقه دارند از کتاب استقبال خواهند کرد"3. امّاحضرت ولی امرالله بنفسه در نظر داشتند که خود جناب جورج تاونزند چنین مقدمه ای را برای کتاب بنویسند.
دکتر ویلیام کوُرمیک ((Dr William Cormik
 
 
با قبول این مسؤولیّت گرچه ایشان با تصوّر عدم لیاقت ولی با احساس افتخار از اعتماد و عنایتی که بوسیله ولی امر عزیزش به وی تفویض گردیده، این وظیفه را با نقشۀ نوشتن رؤوس مطالب شروع بکار نمودند. در بررسی مطالب بسیار فراوان در دسترس و پیشنهادات حضرت ولی امرالله، جناب تاونزند در درجۀ اوّل توانست با سازمان دادن تفکراتش تصویری از آنچه که مایل بود از کار در آید در ذهن ترسیم نمود. در درجۀ اوّل وی تشخیص داد که این مقدمه علاوه بر مطالب اساسی زیادی که باید داشته باشد بخصوص "قضیه دکتر کورمیک" (Dr. Cormick) 4 را باید شامل گردد. این "طبیب انگلیسی که سالیانی بود در تبریز اقامت داشت" 5 تا آنجا که مشخّص شده تنها فرد غربی است که حضرت اعلی را ملاقات و با ایشان گفتگو نموده، و شرح مختصر ولی پر اهمیت وی با "زندانی جوان" خویش (که برای اولّین بار توسط مستشرق انگلیسی ای. جی. براون "E.G Browne" منتشر شده) به نظر جناب تاونزند بالقوّه از اهمیّت خاصّی برخوردار بوده و غربیان بدان علاقه نشان خواهند داد. 6 بعد از اتمام مقدمه، حضرت ولی امرالله از جناب جورج تاونزند خواستند که عنوانی برای کتاب پیشنهاد نمایند که تا آن زمان به عنوان کلام ابتدائی "چکامه ای جاودان: تاریخ نبیل از دوران اولیّۀ دیانت بهائی" تسمیه گردیده بود. بعد از یکی دو بار کوشش جناب جورج تاونزند پیشنهاد نمودند  که "مَطالِعُ الاَنوار" را جانشین قسمت اوّل نمایند، عنوانی الهام بخش که حضرت ولی امرالله تصویب فرمودند و تا حال با این عنوان غیر قابل تغییر و بسیار دوست داشتنی ارزشمندی در میان معبدی از آثار امری باقی مانده.
 
چرا در میان نه نفر اعضای بیت العدل اعظم هیچ زنی عضویت ندارد؟
 
کولت گوویون و فیلیپ ژوویون دو خبرنگار و نویسندۀ فرانسوی غیر بهائی با سفر به مرکز جهانی دیانت بهائی در حیفا واقع در اسرائیل، مطالعات و تحقیقات مهمّی دربارۀ دیانت بهائی و تاریخ و آموزه های آن انجام داده اند. از جمله روش های ایشان در این تحقیق مصاحبه با افراد بهائی و غیر بهائی و نیز با بعضی مسؤولین جامعۀ بهائی بوده است. ایشان نتیجۀ این تحقیق و مصاحبه ها را در کتابی به نام «باغبانان بهشت خدا» گرد آوردند که ضمن آن سؤالاتی نیز از بیت العدل اعظم، مرکز جهانی بهائی، نموده اند که یکی از آن سؤالات در این بارۀ بوده است که «چرا در میان نه نفر اعضای بیت العدل اعظم هیچ زنی عضویت ندارد؟». در زیر ترجمۀ متن این سؤال و جواب از صفحۀ ٢١٢ کتاب مزبور تقدیم خوانندگان عزیز می گردد و عزیزان را به مطالعۀ این کتاب جالب و خواندنی در معرّفی دیانت بهائی دعوت می نماید. (١)
 
سؤال دو خبرنگار مزبور: چرا در میان نه نفر اعضای بیت العدل اعظم هیچ زنی عضویت ندارد؟ آیا این بقا و ادامۀ همان رسم دیرین نیست که در یهود و مسیحیّت و اسلام مقام زن را جدا می ساخت، چیزی که با اصول و تعالیم این آئین [دیانت بهائی] مغایرت دارد؟
 
پاسخ بیت العدل اعظم: «موضوع عضویّت بیت العدل که به مردان اختصاص یافته است، یکی از اصول صریحۀ این دیانت است. محدودیّتی که در مورد هیچیک از بنیادها و مؤسّسات دیگر بهائی نه در حال و نه در آینده اجراء نمی گردد. در نظر بهائیان اصل مزبور در اساس یکی از اصول عقیدتی آنان بشمار می رود.
لابد شما اطّلاع دارید که دستورات بهائی از والدین خواسته است که در امر تعلیم و تربیت، دختران را بر پسران ترجیح دهند و مقدّم بشمارند. درست است که حامیان و طرفداران بانوان، چه از نظر عقلی و چه از لحاظ عاطفی، مشکلی در پذیرفتن این تعلیم نخواهند داشت، ولیکن روشن است که اصل مزبور آنچنان دستوری نیست که عالم بشری در سطح عمومی به سادگی بتواند پذیرای آن گردد. حکمت این مسأله وقتی آشکار خواهد شد که بشر بهتر بتواند به ضرورت آن پی ببرد و منافع و نتایج آن هرچه بیشتر در حیات جامعۀ بهائی بارز و آشکار گردد. ما معتقدیم که حکمت این موضوع که ایفای خدمت در بیت العدل منحصراً به مردان واگذار شده به موقع خود روشن خواهد شد.
اصل دیانت بهائی مبنی بر تساوی حقوق زن و مرد، در حقیقت بر پایۀ اختیارات قوّۀ تشریعیّۀ بیت العدل متّکی نمی باشد، بلکه اتّکایش بر مبنای آثار نازله به قلم حضرت بَهاءُالله است. برای اوّلین بار در تاریخ، یک پیامبر و مَظهَرِ اَمرِ الهی، مساوات حقوق زن و مرد را پایه گذارده و بدان صراحت بخشیده است. از نشانه ها و امتیازات مرحلۀ بلوغ انسان، یکی همین اجرای اصل تساوی زنان با مردان به صورت کامل آن خواهد بود، که به اعتقاد ما بهائیان آغاز تمدّن بهائی را نوید خواهد داد.»
 
 
 
حامد صبوری
١٥ مرداد ١٣٩۴
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت:
١- مشخصات کتاب: باغبانان بهشت خدا، نوشتۀ کولت گوویون و فیلیپ ژوویون، ترجمۀ باهرۀ سعادت، نشر انتشارات مؤسّسۀ معارف بهائی، دانداس، انتاریو، کانادا، نشر اوّل به زبان فارسی ١٩٩٧ میلادی، شمارۀ بین المللی کتاب: ٦_١٩_٨٩٦١٩٣_١
این کتاب در دو آدرس زیر در دسترس است:
شایان ذکر است در صفحات ١۴٢ و ١۴٣ همین کتاب، دو خبرنگار مزبور سؤال مشابهی را از همسر فقید حضرت ولیّ امر بهائی، خانم روحیّه ربّانی، که در حقیقت همکار حضرتشان و نیز یکی از ایادی امرُالله [امرُالله= دین بهائی] بوده اند، با این عبارات پرسیده اند که، «چرا شما عضو بیت العدل نیستید؟...» روحیّه خانم ضمن بیان این که «این سؤال به قول معروف یک سؤال شصت هزار دلاری است، چون همیشه آن را از من می پرسند...» پاسخی لطیف از دید شخصی خودشان به آن می دهند که طالبین برای دیدن این پاسخ و نیز کلّ سؤال و جواب های مصاحبه با ایشان در مواضیع مختلف، به منبع مزبور مراجعه فرمایند.
در جهانی که در سال های آغازین هزارۀ سوّمش، هنوز سایۀ شوم نفرت و جنگ، جهانیان را احاطه کرده، یک بار دیگر، عید اعظم رضوان، سلطان اعیاد بهائیان جهان، فرا رسیده است. حضرت بهاءالله شارع دیانت بهائی یک قرن و نیم پیش در چنین ایّامی، حکم جنگ و جهاد و تنجیس این و آن را نسخ فرمود و حکم محکم صلح و وحدت عالم انسان را تشریع فرمود و در آثار وحیانی اش که به مدت چهل سال در تبعید و زندان ارائه نمود، راه و روش رسیدن به چنین هدف مقدسی را تشریح فرمود. جانشین حضرتش، حضرت عبدالبهاء، روح و جان و جنبۀ معنوی این راه و روش را، چنین بیان فرموده است:     
 
«ای یارانِ این مظلوم [=حضرت عبدُالبهاء] نظر را از مشاهدۀ غیر پاک نمایید بیگانه نبینید بلکه جمیع را آشنا دانید زیرا با وجود ملاحظۀ بیگانگی محبّت و یگانگی مشکل است و در این دور بدیع به نصوص الهی باید با جمیع طوائف و ملل یگانگی نمود و نظر به عُنف و شدّت و سوء نیّت و ظلم و عداوت ننمود بلکه به افق عزّت قدیمه باید نظر کرد که این کائنات هر یک آیتی از رَبُّ الآیاتند و به فیض الهی و قدرت ربّانی به عرصۀ وجود قدم نهادند. لِهذا آشنا هستند نه بیگانه یار هستند نه اغیار و به این نظر باید معامله نمود. پس یاران باید در نهایت مهربانی و محبّت با دوست و بیگانه هر دو اُلفت و مَحبّت نمایند و ابداً نظر به استحقاق و استعداد نکنند در هر صورت نهایت مهربانی فرمایند از شدّتِ عِناد و جدال و بَغضا و عُدوانِ خلق شکست نخورند. اگر آنان تیر زنند اینان شهد و شیر بخشند اگر زهر دهند قند بخشند اگر درد دهند درمان بیاموزند اگر زخم زنند مَرهَم بنهند اگر نیش زنند نوش روا دارند.» (منتخباتی ازمکاتیب، ج ۱، شمارۀ ۸.)
«ای مناديان به ملکوت الله، چند روز پيش به آن ياران الهی نامه‌ئی  نگاشته گشت ولی چون اين ايّام عيد نوروز است لهذا به ياد شما افتاديم و تهنيت عيد نوروز می نمائيم. جميع ايّام مبارک است ولکن اين عيد، عيد ملّی ايران است؛ چند هزار سال است که اين عيد گرفته می شود ولی فیالحقيقه هر روزی را که انسان به ياد خدا و نشر نفحات الله و ندای به ملکوت الله پردازد آن روز عيد مبارک است. الحَمدُ لِله شما شب و روز به خدمت ملکوتُ الله و ترويج دينُ الله مشغول و مَألوف، لهذا جميع ايّام شما اَعياد است و البتّه عون و عنايت الهيّه به شما خواهد رسيد و قوای الهيّه و نَفَثاتِ رُوحُ القُدُس تأييد شما خواهد کرد.»
 
(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ٣، ص ٦)

دوستان و یاران عزیز

عید نوروز را به یک یک آن عزیزان تبریک عرض نموده، شادی و رفاه حقیقی برای همه می طلبیم.

سایت ولوله در شهر
سندی تاریخی از عظمت و اهمیّت سفرهای حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا، به نقل از مجلّۀ «چهره نما»
 
اگرچه ١٧٠ سال است بعضی نامهربانان بی انصاف به نشر اکاذیب و افترائات علیه دیانت بهائی مشغول بوده و هستند، ولی هستند منصفینی ایرانی و غیرایرانی که فارغ و فارق از اکاذیب، سعی در انعکاس حقایق و واقعیات دیانت بهائی و جامعۀ جهانی آن نموده و می نمایند.
 
در زیر گزارشی از اسفار حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا را که در مجلّۀ «چهره نما»، یکی از مجلّات فارسی زبان چاپ مصر در آن ایّام (١) منتشر شده، تقدیم عزیزان می کند تا علاوه بر روشن شدن عظمت و اهمیّت این اسفار برای صلح جهانی و وحدت عالم انسانی، به عنوان هدف و آموزۀ اساسی دیانت بهائی، معلوم گردد حضرتشان به عنوان یک ایرانی نیز چگونه سبب عزّت و شهرت ایران عزیز در غرب شده اند.
مطلب زیر را عیناً از مجلۀ «آهنگ بدیع» نقل می نماید. (۲)
 
با آرزوی سرور حقیقی
 
سایت ولوله در شهر
 
از مجلّه چهره نما
 
ارسالی لجنۀ ملّی انتشارات و مطالعات
 
احبّای عزیز الهی

بدین وسیله قسمت هائی از مجلّۀ  "چهره نما" منطبعۀ مصر را در سنۀ ١٩١٣ که حاوی مطالبی راجع به حضرت عبدالبهاء رُوحُ ما سِواهُ فِداه است محض تبصّر یاران استخراج و درج نموده  و امیدوار است که به عنوان یکی از هزاران شهادت هائی که نفوس غیر بهائی پس از ملاقات با آن حضرت و بزرگواری آن سرور عالمیان داده اند مورد توجّه  یاران  قرار گیرد، گرچه سبک نگارش و رسمُ الخط این مقاله تا اندازه ای دور از ذهن است ولکن لجنه در اصل کلام مطبوع دخل وتصرفی ننمود.
 
لجنه ملّی انتشارات و مطالعات
 
■ سفر عبدالبها عباس افندی
 
پس از اعلان حُریّتِ دولت عثمانی در سنۀ ١٩۰٨ عبدالبهاءعباس افندی از قید و حبس چهل ساله آزاد شد. در تابستان ١٩۰٩ با کشتی قصیر خدیو محض تغییر آب و هوا به قطر مصری شتافت. چون خبر استخلاصش به اروپا و آمریکا رسید، از مجامع صلح، مکاتیب متعدّده رسید و همه گی خواهش حضور او را نمودند مِنجمله اعظم مُؤتمرِ صلح لندن و حتی مبالغی برای مَصروفِ راه او از امریکا بواسطۀ قونسول تقدیم نمودند و او قبول ننمود و همگی را ردّ کرد ولی دعوت مقرون به اِجابت گشت، در تابستان سنۀ ١٩١١ به اروپا شتافت و در کنائس و مجامع صلح و دارُالفنونها حتّی در کلیسیای (وست منستر اَبی و ستی تمپل) که بزرگترین و مشهورترین کنائس انگلستان و محل تاجگذاری پادشاهانست احترامات فوق العاده مجری داشتند و در هر جا او را (مولیٰ) خطاب می نمودند و جراید و مجلّات مقالات مهم در این باب منتشر دادند- چون مدّت موعود بسر آمد مَرَّه ثانیه [بار دوّم] بسبب خواهش و عرایض لاتُعَدّ و لاتُحصیٰ [بی شمارو زیاد] از فلاسفه و کشیش ها و علمای آمریک و دوستان شخصی لابد (عبّاس افندی) با کشتی (سدریک) در بهار ١٩١۲ با لباس وطنی ایرانی خود و جمعی ملازمین خدمت او که همه با کلاه سیاه ایرانی بودند به امریک شتافت – و قریب نه ماه در بلاد معتبرۀ آمریک سیر و سفر نمود. شبها در سفر و روزها به اِلقای خُطَب و نصایح مشغول بود، مردم از صد فرسنگها محض زیارت و استماع کلامش به طرفش می شتافتند و هر رئیس کلیسیا با کمال خواهش او را دعوت می نمود که  اداء نطق نموده و مستمعین را بهره ور سازد، ولی کثرت طلب و ضعف جسد و قلّت وقت سبب شد که بعضی را قبول بنماید چه که اگر در تمام محافل و مجامع ابلاغ پیام می نمود سفرها به سنین متوالیات می کشید، امّا کلیتاً به روایات مختلفه در ١٦٣ کلیسیا و کولج و یونورستی [کالج و یونیورسیتی] و تالار و مجامع صلح اداء خُطَب نمود.
 
 

توجّه به «آناکرونیسم» در تحقیقات تاریخی در ادیان گذشته و دین بهائی

 

 
گاه برای تحقیق و بررسی و قضاوت وقایع گذشته دچار مغالطه ای می شویم که در علم تاریخ و جامعه شناسی، آن را «آناکرونیسم» یا «زمان پریشی» یا «نا به هنگامی تاریخی» می گویند. با توجه به این مغالطه و دوری از آن می توان از قضاوت های نابجا و غیر منصفانه در خصوص تاریخ گذشتۀ جوامع یا تاریخ ادیان و غیره خودداری کرد و نیز می توان دریافت که بعضی امور و قوانین و ارزش ها و شرایط گذشته را نمی توان و نباید در زمان حال جاری کرد. در مورد تعریف این مغالطه چنین آمده است:
 
«مغالطۀ زمان پریشی و یا آناکرونیسم (Anachronism)، مغالطه ای است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسرّی می دهد و رفتارها، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحوّل و تغییرِ معناها و مفاهیم در طول تاریخ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزلۀ مَظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده ای را از بکار بردن واژه ای بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیّت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است.» (١)
 
از جمله نمونه های مغالطه و خطای مزبور، آن است که بعضی گمان می کنند تعالیم ادیان سابق را می توان امروز هم جاری کرد و لزومی به استمرار و تجدید ادیان نیست. حال آن که ادیان به حکمت الهی، هر یک مطابق شرایط و زمان خاص خود ظاهر شدند و نمی توان تعالیم آنها را در زمان حال جاری کرد. در این خصوص در آثار بهائی توضیحاتی مفصّل آمده است که می توان به آنها مراجعه نمود. (٢) به عنوان نمونه حضرت بهاءالله دربارۀ لزوم تجدید و استمرار ادیان می فرمایند:
 
«رگ جهان در دست پزشك داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می كند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامی انداخته. مردمانی كه از بادۀ خود بینی سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اند؛ این است كه خود و همه را گرفتار نموده اند. نه درد  می دانند، نه درمان می شناسند؛ راست را كژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. بشنوید آواز این زندانی [حضرت بهاءالله] را؛ بایستید و بگویید. شاید آنان كه خوابند بیدار شوند.» (٣)
 
و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
توهین بهائی ستیزان به حضرت محمّد (ص)
 
بهائی ستیزان در سایت های خود از جمله نوشته اند: «وحشی دانستن شهروندان ترک و اهانت به آنان (اسرار الآثار، ج ۲ ص ۱۵۴، ذیل کلمۀ ترک) در توقیعی خطاب به حاجی میرزا آقاسی است: اُترُکِ التُّرُوکَ وَلَو کانَ اَبُوکَ اِن اَحَبّوکَ اَکَلُوکَ وَ اِن اَبغَضُوکَ قَتَلُوکَ [یعنی] از ترک زبانان دوری کن و فاصله بگیر، اگر چه پدرت باشد که اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت!» (۱)
 
غافل از آن که این بیان از حضرت باب نیست و از احادیث اسلامی منتسب به رسول اکرم (ص) است! به این ترتیب است که بهائی ستیزان به علت بغض و دشمنی ای که با ادیان بابی و بهائی دارند، چشمانشان از دیدن حقایقی چنین آشکار بسته مانده، ناخواسته به حضرت محمّد (ص) توهین و اعتراض کرده اند!
 
البتّه این اوّلین بار نیست که اینان چنین دسته گل هائی به آب داده، اشتباهاتی چنین فاحش مرتکب شده اند. از جمله موارد جالب چنین اشتباهات و توهین غیر مستقیم به رسول خدا و ائمۀ اطهار، مواردی است که در مقاله ای با عنوان «توهین "فصل نامۀ تاریخی وسیاسی ویژۀ بهائیت" به امام جعفرصادق (ع)!» ذکر شده است. (۲) از جملۀ این دسته گل ها: «موردی است كه فصل نامۀ تاریخی و سیاسی شمارۀ ۱۷ ویژۀ بهائیت چاپ تابستان ۱۳۸۶، درمقاله ای ازآقای احسان الله شكراللهی طالقانی تحت عنوان «خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامۀ سیّد علی محمّد باب، به آب داده است! جناب احسان الله شكراللهی طالقانی درمقالۀ مزبورضمن آوردن نقل قولی منتسب به حضرت باب كه فرموده اند: "... صفحۀ عربی به جهت خلاصی كل عرض شده به نظرشریف خواهد رسید كه ثَلِجُ الفُؤاد و ساكنُ القلب باشند..."، در یادداشت شمارۀ ۱۵ درصفحۀ ۱۷۵ فصل نامۀ مزبور چنین افاضات فرموده اند: استاد حائری این تركیب ثَلِجُ الفُؤاد یا برف قلب را تركیبی بسیارضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه دل خنك كردن را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سیّدعلی محمّد باب است. غافل از آن كه اصطلاح ثَلِجُ الفُؤاد را قبل ازحضرت باب، ائمۀ اطهار به كار برده اند! ازجمله امام صادق (ع) دركتاب مشهور شیعیان، اصول كافی، جلد ۳، ص ۲۸۶، بابِ تَفریجُ كَربِ المُؤمن (گشودن گرفتاری مؤمن) می فرمایند: مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ... [یعنی] كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد و از گورش با دل خنك شده و مسرور درآید...» (۳)
   

 در پاسخ اکاذیب و توهین های سیمای جمهوری اسلامی ایران: 

موضوع طرد در جامعۀ بهائی

 

 
در ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه شب برنامه ای از شبکۀ خبر سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد که در آن اکاذیب و افترائات تکراریِ توهین آمیزی دربارۀ دیانت بهائی و جامعۀ بهائی مطرح گردید. البته این اوّلین باری نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چنین می کند. در این برنامه که معمولا چند بار تکراراً پخش می شود، از چند نفر بهائی نیز که از جامعۀ بهائی بیرون رفته اند استفاده شده بود که دروغ ها و توهین هایی را که دربارۀ دین بهائی به ایشان القا شده بود بگویند. از جمله مواردی که در این برنامه مطرح شد و موضوع این مقاله است، مسألۀ طرد بعضی بهائیان از جامعۀ بهائی بود که توسط تهیه کنندۀ برنامه و شرکت کنندگان، از آن به شکلی تحریف شده و مخوف یاد شد.

باقی مواردِ دروغ ها و تهمت ها و افترائات شرم آور و توهین آمیزی که در این برنامه مطرح گردید- از جمله اینکه «بهائی یعنی جامع جمیع کمالات حیوانی» و یا این که زنا کردن با پرداخت پول در جامعۀ بهائی آزاد و مورد استقبال است- بقدری سخیف و تکراری است و پاسخ آن بارها توسط بهائیان داده شده، که فعلاً لزومی به پاسخی جدید نمی بینیم. امّا صرف نظر از پاسخ هایی که بارها داده شده، نمی توان از ذکر این نکتۀ مهم گذشت که اشاعۀ این قبیل اکاذیب و توهین های سخیف به دیانت بهائی و جامعۀ بهائی از نظر حقوقی و قانونی نیز مستلزم پیگرد قانونی است و اگر در ایران حقوق بشر و حقوق شهروندی و آزادی وجدان و عقیده رعایت و اجرا می شد، قطعاً صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و برنامه سازان و شرکت کنندگان در چنین برنامه هایی، مجرم محسوب می شدند. امّا چه می توان گفت که اینجا جمهوری اسلامی ایران است و رعایت حقوق بشر، به شهادت چند ده قطعنامۀ کمیسیون و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ۳۷ سال اخیر در محکومیت جمهوری اسلامی ایران، مفهومی ندارد و معمول نیست! نه تنها در مورد بهائیان، بلکه در مورد سایر اقلیت های مذهبی اسلامی و غیر اسلامی و اقلیت های قومی و نیز هر دگراندیشی، و نه تنها در مورد ایشان، که در مورد خود شیعیان و حتی کسانی نیز که در زمرۀ اجزاء حکومت بوده یا هستند، معمول نیست!  
 
بهائی آزاری؛ پیش از کودتا تا پس از آن
 
مینا یزدانی
 
مدرس تاریخ در دانشگاه کنتاکی شرقی
 
 
پیامد کودتای ۱۳۳۲ برای بهائیان ایران، بهائی آزاری های سال ۱۳۳۴ بود. پیش از کودتا، به خصوص در سراسر دهۀ ۱۳۲۰، آزار بهائیان با نفوذ و اعمال فشار روحانیون و مسلمانان تندرو، و "رفتار سراسر مجامله و تعلل و قصور دولت با آن" صورت می گرفت. (پاکدامن ۸)
 
پس از کودتا، در رویدادهای سال ۱۳۳۴، بهائی آزاری با "ادای دین" شاه یا "پاداش" او به روحانیونی که در کودتا و بازگرداندن او به تخت یاری رسانده بودند، با همکاری بین نیروهای حکومتی و مذهبی انجام شد.
 
درک علل آنچه در کمتر از دو سال پس از کودتا، به عنوان پاداشی برای دست اندرکاران و پشتیبانان آن کودتا، بر سر بهائیان ایران رفت، مستلزم نگاهی به وضعیت ایشان در دهۀ بیست و سالهای اولیه دهۀ سی شمسی است.
 
اوضاع این دوران مصداق سخن روی متحده استاد دانشگاه هاروارد است که می گوید در سراسر تاریخ جامعه بهایی ایران، هرگاه حکومت دچار مشکل بود یا به علما احتیاج داشت، اجازۀ آزار بهائیان را می داد. (متحده ۲۳۹)
 
پس از شهریور ۱۳۲۰، با کناره گیری رضا شاه، علمای شیعه تجدید قوا کردند و سازمان های اسلامی و هیئت های مذهبی فراوانی برای مبارزه با بهائیان، طرفداران کسروی و مادیگرایان تشکیل شد. (توکلی ۹۰-۱۰۴؛ جعفریان ۱۲-۳۰)