خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

«ای مناديان به ملکوت الله، چند روز پيش به آن ياران الهی نامه‌ئی  نگاشته گشت ولی چون اين ايّام عيد نوروز است لهذا به ياد شما افتاديم و تهنيت عيد نوروز می نمائيم. جميع ايّام مبارک است ولکن اين عيد، عيد ملّی ايران است؛ چند هزار سال است که اين عيد گرفته می شود ولی فیالحقيقه هر روزی را که انسان به ياد خدا و نشر نفحات الله و ندای به ملکوت الله پردازد آن روز عيد مبارک است. الحَمدُ لِله شما شب و روز به خدمت ملکوتُ الله و ترويج دينُ الله مشغول و مَألوف، لهذا جميع ايّام شما اَعياد است و البتّه عون و عنايت الهيّه به شما خواهد رسيد و قوای الهيّه و نَفَثاتِ رُوحُ القُدُس تأييد شما خواهد کرد.»
 
(مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد ٣، ص ٦)

دوستان و یاران عزیز

عید نوروز را به یک یک آن عزیزان تبریک عرض نموده، شادی و رفاه حقیقی برای همه می طلبیم.

سایت ولوله در شهر
سندی تاریخی از عظمت و اهمیّت سفرهای حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا، به نقل از مجلّۀ «چهره نما»
 
اگرچه ١٧٠ سال است بعضی نامهربانان بی انصاف به نشر اکاذیب و افترائات علیه دیانت بهائی مشغول بوده و هستند، ولی هستند منصفینی ایرانی و غیرایرانی که فارغ و فارق از اکاذیب، سعی در انعکاس حقایق و واقعیات دیانت بهائی و جامعۀ جهانی آن نموده و می نمایند.
 
در زیر گزارشی از اسفار حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا را که در مجلّۀ «چهره نما»، یکی از مجلّات فارسی زبان چاپ مصر در آن ایّام (١) منتشر شده، تقدیم عزیزان می کند تا علاوه بر روشن شدن عظمت و اهمیّت این اسفار برای صلح جهانی و وحدت عالم انسانی، به عنوان هدف و آموزۀ اساسی دیانت بهائی، معلوم گردد حضرتشان به عنوان یک ایرانی نیز چگونه سبب عزّت و شهرت ایران عزیز در غرب شده اند.
مطلب زیر را عیناً از مجلۀ «آهنگ بدیع» نقل می نماید. (۲)
 
با آرزوی سرور حقیقی
 
سایت ولوله در شهر
 
از مجلّه چهره نما
 
ارسالی لجنۀ ملّی انتشارات و مطالعات
 
احبّای عزیز الهی

بدین وسیله قسمت هائی از مجلّۀ  "چهره نما" منطبعۀ مصر را در سنۀ ١٩١٣ که حاوی مطالبی راجع به حضرت عبدالبهاء رُوحُ ما سِواهُ فِداه است محض تبصّر یاران استخراج و درج نموده  و امیدوار است که به عنوان یکی از هزاران شهادت هائی که نفوس غیر بهائی پس از ملاقات با آن حضرت و بزرگواری آن سرور عالمیان داده اند مورد توجّه  یاران  قرار گیرد، گرچه سبک نگارش و رسمُ الخط این مقاله تا اندازه ای دور از ذهن است ولکن لجنه در اصل کلام مطبوع دخل وتصرفی ننمود.
 
لجنه ملّی انتشارات و مطالعات
 
■ سفر عبدالبها عباس افندی
 
پس از اعلان حُریّتِ دولت عثمانی در سنۀ ١٩۰٨ عبدالبهاءعباس افندی از قید و حبس چهل ساله آزاد شد. در تابستان ١٩۰٩ با کشتی قصیر خدیو محض تغییر آب و هوا به قطر مصری شتافت. چون خبر استخلاصش به اروپا و آمریکا رسید، از مجامع صلح، مکاتیب متعدّده رسید و همه گی خواهش حضور او را نمودند مِنجمله اعظم مُؤتمرِ صلح لندن و حتی مبالغی برای مَصروفِ راه او از امریکا بواسطۀ قونسول تقدیم نمودند و او قبول ننمود و همگی را ردّ کرد ولی دعوت مقرون به اِجابت گشت، در تابستان سنۀ ١٩١١ به اروپا شتافت و در کنائس و مجامع صلح و دارُالفنونها حتّی در کلیسیای (وست منستر اَبی و ستی تمپل) که بزرگترین و مشهورترین کنائس انگلستان و محل تاجگذاری پادشاهانست احترامات فوق العاده مجری داشتند و در هر جا او را (مولیٰ) خطاب می نمودند و جراید و مجلّات مقالات مهم در این باب منتشر دادند- چون مدّت موعود بسر آمد مَرَّه ثانیه [بار دوّم] بسبب خواهش و عرایض لاتُعَدّ و لاتُحصیٰ [بی شمارو زیاد] از فلاسفه و کشیش ها و علمای آمریک و دوستان شخصی لابد (عبّاس افندی) با کشتی (سدریک) در بهار ١٩١۲ با لباس وطنی ایرانی خود و جمعی ملازمین خدمت او که همه با کلاه سیاه ایرانی بودند به امریک شتافت – و قریب نه ماه در بلاد معتبرۀ آمریک سیر و سفر نمود. شبها در سفر و روزها به اِلقای خُطَب و نصایح مشغول بود، مردم از صد فرسنگها محض زیارت و استماع کلامش به طرفش می شتافتند و هر رئیس کلیسیا با کمال خواهش او را دعوت می نمود که  اداء نطق نموده و مستمعین را بهره ور سازد، ولی کثرت طلب و ضعف جسد و قلّت وقت سبب شد که بعضی را قبول بنماید چه که اگر در تمام محافل و مجامع ابلاغ پیام می نمود سفرها به سنین متوالیات می کشید، امّا کلیتاً به روایات مختلفه در ١٦٣ کلیسیا و کولج و یونورستی [کالج و یونیورسیتی] و تالار و مجامع صلح اداء خُطَب نمود.
 
 

توجّه به «آناکرونیسم» در تحقیقات تاریخی در ادیان گذشته و دین بهائی

 

 
گاه برای تحقیق و بررسی و قضاوت وقایع گذشته دچار مغالطه ای می شویم که در علم تاریخ و جامعه شناسی، آن را «آناکرونیسم» یا «زمان پریشی» یا «نا به هنگامی تاریخی» می گویند. با توجه به این مغالطه و دوری از آن می توان از قضاوت های نابجا و غیر منصفانه در خصوص تاریخ گذشتۀ جوامع یا تاریخ ادیان و غیره خودداری کرد و نیز می توان دریافت که بعضی امور و قوانین و ارزش ها و شرایط گذشته را نمی توان و نباید در زمان حال جاری کرد. در مورد تعریف این مغالطه چنین آمده است:
 
«مغالطۀ زمان پریشی و یا آناکرونیسم (Anachronism)، مغالطه ای است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسرّی می دهد و رفتارها، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحوّل و تغییرِ معناها و مفاهیم در طول تاریخ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزلۀ مَظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده ای را از بکار بردن واژه ای بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیّت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است.» (١)
 
از جمله نمونه های مغالطه و خطای مزبور، آن است که بعضی گمان می کنند تعالیم ادیان سابق را می توان امروز هم جاری کرد و لزومی به استمرار و تجدید ادیان نیست. حال آن که ادیان به حکمت الهی، هر یک مطابق شرایط و زمان خاص خود ظاهر شدند و نمی توان تعالیم آنها را در زمان حال جاری کرد. در این خصوص در آثار بهائی توضیحاتی مفصّل آمده است که می توان به آنها مراجعه نمود. (٢) به عنوان نمونه حضرت بهاءالله دربارۀ لزوم تجدید و استمرار ادیان می فرمایند:
 
«رگ جهان در دست پزشك داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می كند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامی انداخته. مردمانی كه از بادۀ خود بینی سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اند؛ این است كه خود و همه را گرفتار نموده اند. نه درد  می دانند، نه درمان می شناسند؛ راست را كژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. بشنوید آواز این زندانی [حضرت بهاءالله] را؛ بایستید و بگویید. شاید آنان كه خوابند بیدار شوند.» (٣)
 
و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
توهین بهائی ستیزان به حضرت محمّد (ص)
 
بهائی ستیزان در سایت های خود از جمله نوشته اند: «وحشی دانستن شهروندان ترک و اهانت به آنان (اسرار الآثار، ج ۲ ص ۱۵۴، ذیل کلمۀ ترک) در توقیعی خطاب به حاجی میرزا آقاسی است: اُترُکِ التُّرُوکَ وَلَو کانَ اَبُوکَ اِن اَحَبّوکَ اَکَلُوکَ وَ اِن اَبغَضُوکَ قَتَلُوکَ [یعنی] از ترک زبانان دوری کن و فاصله بگیر، اگر چه پدرت باشد که اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت!» (۱)
 
غافل از آن که این بیان از حضرت باب نیست و از احادیث اسلامی منتسب به رسول اکرم (ص) است! به این ترتیب است که بهائی ستیزان به علت بغض و دشمنی ای که با ادیان بابی و بهائی دارند، چشمانشان از دیدن حقایقی چنین آشکار بسته مانده، ناخواسته به حضرت محمّد (ص) توهین و اعتراض کرده اند!
 
البتّه این اوّلین بار نیست که اینان چنین دسته گل هائی به آب داده، اشتباهاتی چنین فاحش مرتکب شده اند. از جمله موارد جالب چنین اشتباهات و توهین غیر مستقیم به رسول خدا و ائمۀ اطهار، مواردی است که در مقاله ای با عنوان «توهین "فصل نامۀ تاریخی وسیاسی ویژۀ بهائیت" به امام جعفرصادق (ع)!» ذکر شده است. (۲) از جملۀ این دسته گل ها: «موردی است كه فصل نامۀ تاریخی و سیاسی شمارۀ ۱۷ ویژۀ بهائیت چاپ تابستان ۱۳۸۶، درمقاله ای ازآقای احسان الله شكراللهی طالقانی تحت عنوان «خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامۀ سیّد علی محمّد باب، به آب داده است! جناب احسان الله شكراللهی طالقانی درمقالۀ مزبورضمن آوردن نقل قولی منتسب به حضرت باب كه فرموده اند: "... صفحۀ عربی به جهت خلاصی كل عرض شده به نظرشریف خواهد رسید كه ثَلِجُ الفُؤاد و ساكنُ القلب باشند..."، در یادداشت شمارۀ ۱۵ درصفحۀ ۱۷۵ فصل نامۀ مزبور چنین افاضات فرموده اند: استاد حائری این تركیب ثَلِجُ الفُؤاد یا برف قلب را تركیبی بسیارضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه دل خنك كردن را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سیّدعلی محمّد باب است. غافل از آن كه اصطلاح ثَلِجُ الفُؤاد را قبل ازحضرت باب، ائمۀ اطهار به كار برده اند! ازجمله امام صادق (ع) دركتاب مشهور شیعیان، اصول كافی، جلد ۳، ص ۲۸۶، بابِ تَفریجُ كَربِ المُؤمن (گشودن گرفتاری مؤمن) می فرمایند: مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ... [یعنی] كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد و از گورش با دل خنك شده و مسرور درآید...» (۳)
   

 در پاسخ اکاذیب و توهین های سیمای جمهوری اسلامی ایران: 

موضوع طرد در جامعۀ بهائی

 

 
در ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه شب برنامه ای از شبکۀ خبر سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد که در آن اکاذیب و افترائات تکراریِ توهین آمیزی دربارۀ دیانت بهائی و جامعۀ بهائی مطرح گردید. البته این اوّلین باری نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چنین می کند. در این برنامه که معمولا چند بار تکراراً پخش می شود، از چند نفر بهائی نیز که از جامعۀ بهائی بیرون رفته اند استفاده شده بود که دروغ ها و توهین هایی را که دربارۀ دین بهائی به ایشان القا شده بود بگویند. از جمله مواردی که در این برنامه مطرح شد و موضوع این مقاله است، مسألۀ طرد بعضی بهائیان از جامعۀ بهائی بود که توسط تهیه کنندۀ برنامه و شرکت کنندگان، از آن به شکلی تحریف شده و مخوف یاد شد.

باقی مواردِ دروغ ها و تهمت ها و افترائات شرم آور و توهین آمیزی که در این برنامه مطرح گردید- از جمله اینکه «بهائی یعنی جامع جمیع کمالات حیوانی» و یا این که زنا کردن با پرداخت پول در جامعۀ بهائی آزاد و مورد استقبال است- بقدری سخیف و تکراری است و پاسخ آن بارها توسط بهائیان داده شده، که فعلاً لزومی به پاسخی جدید نمی بینیم. امّا صرف نظر از پاسخ هایی که بارها داده شده، نمی توان از ذکر این نکتۀ مهم گذشت که اشاعۀ این قبیل اکاذیب و توهین های سخیف به دیانت بهائی و جامعۀ بهائی از نظر حقوقی و قانونی نیز مستلزم پیگرد قانونی است و اگر در ایران حقوق بشر و حقوق شهروندی و آزادی وجدان و عقیده رعایت و اجرا می شد، قطعاً صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و برنامه سازان و شرکت کنندگان در چنین برنامه هایی، مجرم محسوب می شدند. امّا چه می توان گفت که اینجا جمهوری اسلامی ایران است و رعایت حقوق بشر، به شهادت چند ده قطعنامۀ کمیسیون و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ۳۷ سال اخیر در محکومیت جمهوری اسلامی ایران، مفهومی ندارد و معمول نیست! نه تنها در مورد بهائیان، بلکه در مورد سایر اقلیت های مذهبی اسلامی و غیر اسلامی و اقلیت های قومی و نیز هر دگراندیشی، و نه تنها در مورد ایشان، که در مورد خود شیعیان و حتی کسانی نیز که در زمرۀ اجزاء حکومت بوده یا هستند، معمول نیست!  
 
بهائی آزاری؛ پیش از کودتا تا پس از آن
 
مینا یزدانی
 
مدرس تاریخ در دانشگاه کنتاکی شرقی
 
 
پیامد کودتای ۱۳۳۲ برای بهائیان ایران، بهائی آزاری های سال ۱۳۳۴ بود. پیش از کودتا، به خصوص در سراسر دهۀ ۱۳۲۰، آزار بهائیان با نفوذ و اعمال فشار روحانیون و مسلمانان تندرو، و "رفتار سراسر مجامله و تعلل و قصور دولت با آن" صورت می گرفت. (پاکدامن ۸)
 
پس از کودتا، در رویدادهای سال ۱۳۳۴، بهائی آزاری با "ادای دین" شاه یا "پاداش" او به روحانیونی که در کودتا و بازگرداندن او به تخت یاری رسانده بودند، با همکاری بین نیروهای حکومتی و مذهبی انجام شد.
 
درک علل آنچه در کمتر از دو سال پس از کودتا، به عنوان پاداشی برای دست اندرکاران و پشتیبانان آن کودتا، بر سر بهائیان ایران رفت، مستلزم نگاهی به وضعیت ایشان در دهۀ بیست و سالهای اولیه دهۀ سی شمسی است.
 
اوضاع این دوران مصداق سخن روی متحده استاد دانشگاه هاروارد است که می گوید در سراسر تاریخ جامعه بهایی ایران، هرگاه حکومت دچار مشکل بود یا به علما احتیاج داشت، اجازۀ آزار بهائیان را می داد. (متحده ۲۳۹)
 
پس از شهریور ۱۳۲۰، با کناره گیری رضا شاه، علمای شیعه تجدید قوا کردند و سازمان های اسلامی و هیئت های مذهبی فراوانی برای مبارزه با بهائیان، طرفداران کسروی و مادیگرایان تشکیل شد. (توکلی ۹۰-۱۰۴؛ جعفریان ۱۲-۳۰)
 
كيهان: ١٨ دروغ در ٨ خط درباره بهائیان

 

صُورِ اِسرافیلِ مالِکِ اَنام؛ نتیجۀ بهائی ستیزی سال های ۱۳۳۴، ۱۳۴۲، ۱۳۵۷ ه. ش.

مقدمه

در این نوشته سعی بر این بوده است تا علت مخالفت رؤسای دینی و سیاسی ایران با بهائیان در ۱۷۰ سال اخیر و نتایج بهائی ستیزی ایشان با تأکید بر حوادث سال های ۱۳۳۴، ۱۳۴۲، ۱۳۵۷ ه. ش. از بعضی جنبه ها مورد بحث قرار گیرد و نشان داده شود که بهائی ستیزی های مزبور نه تنها باعث تضعیف یا از بین رفتن دیانت بهائی و جامعۀ آن نشده، بلکه برعکس نتیجه داده، سبب رشد و توسعۀ کم نظیر آن گردیده است.

میزان و اهمیّت بهائی ستیزی در سال های مزبور که هنوز هم ادامه دارد، و رشد و توسعۀ ناشی از آن و نتایج متعاقب آن در تاریخ دیانت بهائی چنان عظیم بوده است که حضرت شوقی ربّانی ولی امر بهائی، روند آن را با تعبیر «صُورِ اسرافیلِ مالکِ اَنام» یاد فرموده اند. قسمت اعظم این نوشته به همین موضوع می پردازد. امّا این روند فقط موجب رشد و توسعۀ کمّی و کیفی جامعۀ بهائی نبوده است. بلکه از آنجا که سرنوشت بهائیان ایران با هم میهنان عزیزشان پیوندی ناگسستنی دارد، روند فوق در بیداری و اصلاح ایران عزیز نیز نقشی بسزا داشته و دارد. لذا موضوع دیگری که در این نوشته به آن پرداخته شده است، دربارۀ همین نقش می باشد. از آنجا که هدف دیانت بهائی رفع مشکلات جهان و استقرار صلح و وحدت عالم انسان است، طبیعی است که حلّ مشکلات ایران عزیز نیز در قلب این هدف قرار داشته باشد.

  
چشم و خون و دندان و دست و روی و گوش و موی و زبان و فوُت و موزیک و زندان خدا
 
آنان که سعی در وارونه جلوه دادن حقایق دیانت بهائی دارند، ده ها سال است در ردیه های خود بارها و بارها با استناد به بعضی آیات نازله در کتب مقدسۀ دیانت بهائی، گفته اند بهائیان حضرت بهاءالله را خدا می دانند و معتقدند خدا موی دارد و زندانی می شود و از این قبیل. (۱) علیرغم این که معانی و مقصود و مفهوم حقیقی آیات مزبور در خود آثار بهائی از قلم وحیانی حضرت بهاءالله و قلم مُلهَمِ دو جانشین ایشان حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله و نیز در آثار آسمانی حضرت باب آشکار بوده است، (۲) اتهام ادعای الوهیّت کماکان ادامه داشته است.
امّا جالب آن که اخیراً ملاحظه شد در برنامۀ «معرفت» که در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱، و تکرار آن در یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱ از شبکۀ چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، (۳) دو استاد معروف در جمهوری اسلامی (۴) در شرحی بر غزلی از سعدی، (۵) ضمن توضیح مفهوم حقیقی «ثارالله» که در بارۀ حضرت سیّدالشّهداء امام حسین رُوحی وَ کَینُونَتی فِداه به کار رفته، به شکلی همان حقایقی را مطرح کردند که ۱۶۹ سال است در آثار بابی و بهائی تشریح شده است و معلوم می دارد مقصود از اصطلاحات و تعبیراتی چون چشم و خون و دندان و دست و روی و گوش و موی و زبان و زندان خدا که در کتب مقدسۀ ادیان قبل و از جمله اسلام و نیز ادیان بابی و بهائی آمده است، حلول و تجسّد و تجسّم ذات الهی در یک انسان نیست؛ و نیز معلوم می دارد آیاتی از قبیل «اِنّی اَنا الله»، «مَقامِ فنای از نفس و بَقاءِ بِاللّه است» (۶) امّا با تمام اینها در این مورد نیز دوستان بی انصاف ضد بهائی، به مصداق یک بام و دو هوا عمل می کنند.

در ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۱ نماینده ولی فقیه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد شاهچراغی در استان سمنان و امام جمعۀ سمنان در همایش "محفل نیرنگ"(جریان شناسی فرقه ضاله بهائیت و انجمن منحرفه حجتیه) که به همّت اداره کل اطلاعات استان برگزار شد، همچون گذشته(۱) بار دیگر اعتراف و تصریح نمود «معامله با پیروان فرقه‌های ضاله باطل است». و آقای علیرضا خلخالی معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان نیز در همین همایش گفت: «متأسفانه در گذشته برخی از فعالان اقتصادی از روی ناآگاهی با پیروان فرقه های ضاله معامله می كردند اما امروزه با كمك مجمع امور صنفی مانع از این فعالیت ها شده ایم.» وی روشنگری، آموزش، كار فرهنگی و روش های نرم را در مقابله با فعالیت و تبلیغ بهائیت و دیگر فرقه های ضاله روشی مناسب عنوان کرد و گفت: «البته هر جا نیاز به روش و ابزار سخت نیز باشد،كوتاه نمی آییم.» امام جمعه سمنان همچنین با بیان این ‌كه «این فرقه‌های منحرف، خطرناك‌اند» افزود: باید با كار فرهنگی و از راه و مجرای قانونی با این فرق و به خصوص با فرقه ضاله بهائیت كه مراجع عظام تقلید آن‌ها را كافر می‌دانند مبارزه و آنها را منزوی كرد.»(۲)
این اظهارات در حالی بیان می شود که چند سال است برخلاف ادعای امام جمعۀ محترم مبنی بر استفاده از «راه و مجرای قانونی» برای مبارزه با بهائیان، بهائیان سمنان، مانند بسیاری از بهائیان در نقاط مختلفۀ ایران، به شکلی کاملاً غیر قانونی مورد انواع ستم بوده و هستند؛ از قبیل: حبس و زندان و تبعید، پلمپ مغازه ها، محرومیت از تحصیلات عالیۀ، شعار نویسی علیه بهائیان بر در و دیوار شهر و حتی بر تابلوی اعلانات ادارات دولتی، پرتاب چندین بار بمب و مواد آتش زا به خانه ها و مغازه های بعضی بهائیان، مواردی ممانعت از دفن متوفیان بهائی، تخریب گلستان جاوید بهائیان(قبرستان بهائی)، تخریب خودروی شخصی بعضی بهائیان، انتشار فهرستی تحریک برانگیز از اسامی بسیاری از بهائیان در ادارات شهر، و سایر حرکات ایذایی.(۳)
و همۀ اینها در حالی است که مسؤولین رژیم ایران در مجامع بین المللی بدروغ و نیرنگ و ریا مدعی شده و می شوند که بهائیان در ایران از حقوق شهروندی برخوردارند. حتی آقای محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه ایران در سازمان های جهانی حقوق بشر ادعا می کنند بهائیان در ایران آزادند و: «بسیاری از بهائیان دارای فعالیت های اجتماعی، علمی و اقتصادی هستند»(۴)
علاوه بر اعترافِ فوق از نمایندۀ محترم ولی فقیه و معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان، آقای علیرضا خلخالی معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان اعتراف ضمنی دیگری نیز کرده اند که نشان می دهد علل همۀ ستم هایی که سال هاست بر بهائیان وارد شده و می شود، صرفاً عقیدتی بوده و هست. چنانکه تأکید می کنند همه دستگاه های اجرایی استان باید بر مبنای اعتقادات و بعنوان یك وظیفه شرعی و نه یك وظیفه اداری با فرقه ضاله بهائیت مبارزه كنند.(۵) و این دقیقاً یعنی ظلم بر شهروندان ایرانی بهائی به روشی غیر قانونی و صرفاً بر اساس تعصّبات شرعی و مذهبی!
این اعترافات همه افشاکنندۀ طرحی است که حدود پنج سال پیش به صورت پایلوت و آزمایشی در سمنان به اجرا درآمد تا پس از دریافت بازخورد آن، در دیگر شهرهای ایران نیز علیه بهائیان به همان شکل صورت گیرد. توضیح آن که عملیات و حملات فوق علیه «بهائیان سمنان وقتی شعله گرفت که در آذر ماه سال ۱۳۸۷ (اواخر ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹) یک مجموعه سمینار و گردهم‌آیی ضدّ بهائی در سطح وسیع برای عموم مردم در شهر سازمان‌دهی شد. پس از آن خانه‌های حدود ۲۰ بهائی مورد حملۀ مقامات قرار گرفت که مطالب مربوط به آئین بهائی، کامپیوتر‌ها و تلفن‌های همراه را توقیف کردند. ۹ بهائی که خانه‌های‌شان مورد یورش قرار گرفت، همه به اتهامات کاملاً دروغین و صرفاً در زمینۀ عمل به آئین بهائی دستگیر شدند.»(۶)
همایش "محفل نیرنگ" که در ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۱ در سمنان برگزار شد در حقیقت مرور و مشاهدۀ نتایج سمینارها و همایش های بهائی ستیزانه ای است که در آذر ماه سال ۱۳۸۷ برگزار شد. این همایش دست مریزادی است که مسؤولین جمهوری اسلامی ایران در سمنان بر عملکرد خود علیه بهائیان در این سال ها داشته اند. مشابه این قبیل عملیات در شهرهای دیگر ایران هم با شدت و ضعف متفاوت اجرا شده و هم اکنون نیز ادامه دارد.(۷)
اگر چه مسؤولین جمهوری اسلامی ایران به خاطر اعتقادات بهائیان بر ایشان ظلم می کنند و آنان را ضاله و گمراه می دانند و قصد نابودی ایشان را دارند، امّا بهائیان معتقدند: