خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها


 
زلزله و انسان

در این جهان خاکی موجودات به وجود می آیند و از بین می روند. جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان همه و همه از «ترکیب» عناصر به وجود می آیند و پس از طیّ مراحلی با «تحلیل» و تجزیۀ عناصر از بین می روند. این ترکیب و تحلیل سیری است طبیعی که حاکی از «تغییر»ی دائمی است. کائنات دائم در حال تغییر و از حالتی به حالتی دیگر شدن هستند. کرۀ زمین و اجزاء آن نیز از این سیرِ طبیعی مستثنی نیست و دائماً در حال تغییر بوده و هست و خواهد بود؛ به قولی «ایست در کائنات نیست». زلزله و سیل و طوفان و رعد و برق و باران و برف و تگرگ و خسوف و کسوف و خشکسالی و سایر وقوعاتِ آن و نیز بیماری هایی چون وبا و سرطان و دیگر وقوعاتِ ناگوار نیز همین سیر طبیعی تغییر و تبدیل است.
 
صرف نظر از یادآوری این قانون طبیعی، با وقوع زلزلۀ اخیر در استان کرمانشاه و زنده شدن خاطراتِ دردناک زلزله های گذشته در طبس و بم و رودبار و منجیل و دیگر نقاط ایران و جهان، بحث های مختلفی از جمله بحث علل زلزله و دیگر حوادث طبیعی مجدداً در جامعه و رسانه ها پیش آمده است. این بحث در حقیقت در بستر «رابطۀ انسان و بلایای طبیعی ا زجمله زلزله» پیش می آید و اگر انسانی خلق نشده بود و روی کرۀ زمین نبود، بدیهی است این بحث ها هم نبود! لذا بحث آنجایی است که ارتباط زلزله با انسان چیست و به عبارتی زلزله با انسان و انسان با زلزله چه می کند.
 
یکی از بحث های جالب و جنجالی در این خصوص که اسباب تمسخر هم شده نسبت دادن علت زلزله از جمله به بی حجابی زنان است! اساساً بحث دربارۀ این قبیل حوادث طبیعی و ارتباط آن با کردار و گفتار انسان ها و جوامع خیلی پیچیده تر از این قبیل اظهار نظرهای خام و سطحی است. قرن هاست در فرهنگ ها و ادیان و مکاتب مختلف فلسفی و کلامی و اخلاقی این قبیل مباحث در جریان بوده و هست. در ارتباط با همین موضوع است که مسائلی از قبیل حُسن و قبح، جبر و اختیار، قضا و قدر، خیر و شرّ، مادّه و روح، عدالت، اعتدال، مجازات و مکافات، خوشبختی و بدبختی، معجزات و امثال آن مورد بحث قرار می گیرد.
 
ارتباط موجودات با همدیگر از جنبۀ مادی و تأثیر و تأثر آنها بر هم حقیقتی است که به وسیلۀ علم اثبات شده، امّا رابطه بین جنبۀ مادی و طبیعیِ زمین و طبیعت با جنبۀ روحی یا روحانی و معنوی و اخلاقی در عالَمِ انسانی، مثل ارتباط زلزله و یا حوادث طبیعی با سوءِ افکار و کردار و اخلاق و گفتار انسان امری است که مورد مناقشه است. البتّه از جنبۀ دینی و عرفانی این ارتباط از جنبۀ اعتقادی تأئید شده است چنانکه گفته می شود کردار و گفتار و نیّات انسان از جهاتی در حوادث طبیعی مؤثر است امّا از جنبۀ عقلی و علمی این ادّعا مورد شکّ و تردید و حتّی مورد انکار است. مثلاً مولوی با استفاده از منابع اسلامی همچون قرآن و احادیث منعِ زکات را از علل نبودن ابر و باران، و ارتکاب زنا را از علل شیوع بیماری وبا می گوید:

     ابر بر ناید پی منع زکات            وز زنا افتد وبا اندر جهات.

برگرفته از: https://www.tribunezamaneh.com/archives/138978


نقشِ توهّمِ قُدسی بودن در ستم پیشگی جمهوری اسلامی ایران*
 
39 سال است که جمهوری اسلامی ایران نه تنها بر اقلیّت های مذهبی و غیر مذهبی، بلکه بر اکثریّت ملّت ایران ستم می کند. بدیهی است که این ستم بر اقلیّت ها بمراتب بیشتر است. یکی از اقلیّت هایی که بدون وقفه و به شکل سیستماتیک و با اتّهامات واهی مورد انواع ستم قرار داشته و دارد جامعۀ بهائیان ایران است. وسعت و تنوّع و استمرار بدون وقفۀ این ستم طوری بوده که از طرف تحلیلگران غیر بهائی نیز از شاخص های آشکار و مهمّ ستمگری حکومت ایران بوده است.
 
از جمله ستم های وارده بر بهائیان در 39 سال اخیر که شواهد و مدارک آن موجود است عبارتند از: کشتن و تیرباران و اعدام در زندان، سوزاندن، حبس کردن، شکنجه کردن های شدید روحی و جسمی، ترور در خیابان و منزل، ربودن افراد و ناپدید شدن آنها، تبعید، اخراج از کار و دانشگاه و دبیرستان و حتّی دبستان، قطع حقوق بازنشستگی و بعضاً مجبور کردن افراد به پس دادن حقوق های دریافتی سنوات قبل، مصادره و تاراج اموال، تخریب چندین قبرستان بهائیان که به گلستان جاوید معروف است و اجبار ایشان به دفن عزیزانشان در قطعه زمین های بایری كه دور از دسترسی آسان و پنهان از دیدگان هم میهنان است، نفرت پراکنی و تنجیس و نشر تهمت و بهتان از طریق رسانه ها و مقالات و کتب و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون دولتی و اینترنت، تشویق و تحریک و حمایت و بازگذاشتن دست گروه های ضدّبهائی برای اشاعۀ اکاذیب و افترائات و نیز اقدامات عملی علیه بهائیان، بستن و پلمپ مغازه ها، آزار و ایذاء و ایجاد مزاحمت های تلفنی و حضوری، تخریب مکان ها و زیارتگاه های بهائیان و نیز بعضی مساکن بهائیان در شهرهای مختلف، بازرسی منازل بهائیان و تخریب وسایل خانه و توهین و کتک زدن افراد خانواده حین بازرسی منزل و شکستن قاب عکس های حاوی تصاویر مقدّس برای بهائیان و بردن تمام کتب و آثار بهائی و نیز کامپیوتر و موبایل و اوراق شناسایی و بعضاً پول و طلا و وسایل منزل، کارگذاشتن شنود در بعضی منازل و محلِّ کار، سعی در ایجاد اختلاف بین بهائیان، سعی در توّاب سازی و سوء استفاده از معدود کسانی که به زور و تهدید بظاهر مسلمان شده بودند، تعقیب و تجسّس و پرس و جو از همسایگان و همکاران و بستگان مسلمان دربارۀ بهائیان، کتمان بهائی ستیزی در سازمان ملل و مجامع بین المللی حقوق بشر، تخطئه و تکذیب و تحقیر گزارش گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متّحد، تحریک و تشویق بعضی حکومت ها چون مالزی و اندونزی و حتّی تطمیع مالی بعضی چون یمن برای بهائی ستیزی در کشورهای مزبور، تحریک و تهدید و بعضاً بازجویی از هم میهنان عزیز مسلمان درجهتِ عدم معاشرت و معاملات کاری با بهائیان، و بسیاری اقدامات بهائی ستیزانۀ دیگر که در رسانه ها و نیز گزارش های متعدّدِ حقوق بشری مذکور و مستند است.
 
حتّی همین ماه های اخیر و حتّی همین روزهای اخیر موج پلمپ مغازه ها و دستگیری بهائیان در چندین شهر ادامه داشته و دارد. حتّی حالا که در استان کرمانشاه و بیرجند زلزله هم آمده و باید به مردم بیچاره و داغدیده برسند بجای آن به ستمگری ادامه می دهند و بهائیان را می گیرند و مغازه هایشان را می بندند! و بیش از آن، نه فقط ستم بر بهائیان بلکه- به اعتراف خود مسؤولین و ریاست محترم جمهوری و نیز صدا و سیمایشان در روزهای 22 و 24 آبان- ستم بر مردم ایران از طریق ساخت و سازهای بی پایۀ مسکن مهر و نابسامانی در کمک به زلزله زدگان قابل مشاهده است. از زلزله گذشته ستم های پیاپی به مردم ایران از طریق - به قول خودشان- خیانت در بیت المال و اختلاس های مستمر و حیف و میل کردن سرمایه های ملّی به پای این و آن و در عوض نپرداختن حقوق کارگران و دیگران و خلاصه همۀ ستم هایی که هر روز در رسانه ها می خوانیم و می بینیم.

برگرفته از:


دکتر نسرین اخترخاوری
ترجمه دیده بان مطبوعات ایران 
جامعه بهائی بارها این مسئله را عنوان کرده است که بهائیان به عضویت هیچیک از احزاب سیاسی در نمی آیند، در امور سیاسی مداخله نمیکنند و از قبول مشاغلی نظیر وزارت، سفارت، عضویت در مجالس شورا (پارلمان) و هر آنچه که مستقیماً به سیاست مرتبط است معذورند. بر همین اساس، در جهان عرب، بهائیان به دنبال تشکیل حزب سیاسی نیستند. همانطور که میدانیم گرچه بهائیان در بسیاری از کشورهای جهان، از آزادی کامل در تشکیل احزاب سیاسی برخوردار بوده اند، ولی تا حال در هیچ کجای دنیا هیچ حزب سیاسی تشکیل نداده اند. این نکته به خودی خود بیانگر این حقیقت است که در جهانِ عرب بهائیان تمایلی به دخالت در امور سیاسیه ندارند. بر طبق اصول دیانت بهائی، پیروانِ این آئین، موظف به اطاعت تام از قوانین و مقاماتِ حکومتیِ کشورهائی هستند که در آن سکونت دارند. علاوه بر این، بهائیان معتقدند که نه تنها باید عشق و ایمان حقیقی خود را نسبت به وطن خویش ابراز دارند، بلکه در درگاه پرورگار مسؤولند که به همان نسبت با علاقه و سعی فراوان به خدمت تمام نوع بشر اعم از هر قوم و نژاد و جنسی بپردازند.
یکی از اتهامات بی پایه و اساسی که بر بهائیان وارد شده و جامعۀ بهائی شدیداً آن را رد میکند این است که پیروان این آئین دست نشاندگانِ دولت اسرائیل هستند، از تأسیس این دولت حمایت کرده و با صهیونیسم رابطۀ تنگاتنگ تاریخی دارند. 
مطالبی که در ادامه میخوانید، برخی توضیحات دربارۀ رفع این گونه اتهامات است:
وجود مراکز اداری جهانی بهائی در کشور اسرائیل کنجکاوی بسیاری را دربارۀ رابطه بین بهائیان و دولت اسرائیل بر انگیخته و این حضور را مورد سؤال قرار داده است. از نظر تاریخی کاملاً مشخص است که تبعید حضرت بهاءالله به شهر عکّا به ارادۀ سلطان عثمانی و علیرغم تمایل شخصی ایشان صورت گرفته است. در آنزمان شهرهای عکّا و حیفا در سرزمین فلسطین که بخشی از قلمرو حکومت عثمانی بود قرار داشتند. در حالی که دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و بعد از گذشت ۵۶ سال از رحلت حضرت بهاءالله بنیانگزار آئین بهائی و 27 سال بعد از درگذشت فرزند ارشد ایشان، حضرت عبدالبهاء تاسیس گشت.

رساله‌ی مدنیه؛ نقشه‌ای برای اصلاح ایران

مینا یزدانی*
 

 

رساله‌ی مدنیه یکی از مهم‌ترین کتاب‌های عبدالبهاء است که در آن به شرح و تحلیل مسائل بنیادی ایران در زمان خود پرداخته و نقشه‌ای برای اصلاحات دینی و اجتماعی ایران پیشنهاد کرده است.

عبدالبهاء رساله‌ی مدنیّه را در سال ۱۸۷۵، به توصیه‌ی پدرش، بهاءالله، بنیانگذار آیین بهائی نوشت. در آن زمان 31 سال از سنش می‌گذشت و در عکا زندگی می‌کرد. چند سالی پیش از نگارش رساله‌ی مدنیّه صدراعظم ترقّی‌خواه ایران، میرزا حسین‌خان قزوینی مشیرالدّوله، سپهسالار، و همفکران او اصلاحاتی را در مملکت آغاز کرده بودند و شخص شاه را نیز در این زمان رویِ دل به سوی اصلاحات بود. (1) این است که در متن رساله‌، عبدالبهاء انگیزه‌ی نگارش درباره‌ی ایران را تعلق «رأی جهان‌آرای پادشاهی بر تمدن و ترقی و آسایش و راحت اهالی ایران»‌ ذکر می‌کند: «این عبد لازم دانسته به شکرانه این همتِ کلیه مختصری در بعضی مواد لازمه لوجه‌الله مرقوم نماید.» عبدالبهاء نام خود را در کتاب ذکر نمی‌کند «تا واضح و مبرهن گردد مقصدی جز خیر کل» نداشته‌ است. همین تدبیر باعث شد که بسیاری در ایران این اثر را بخوانند، و بعدها دو تن از تاریخدانان نامی ایران در آن «دفاعی با قوت از اندیشه‌ی ترقّی» بیابند و از آن به عنوان «بازنمای سیاست ترقّی‌خواهی» یاد کنند. (2) رساله‌ی مدنیّه اثری چند وجهی و چند لایه است که درباره‌ی آن تحقیقات متعددی انجام شده و می‌شود. این گفتار به معرفی مختصری از آن بسنده می‌کند.
 

خلاصه‌ی کتاب

 

 
رساله‌ی مدنیه با مقدمه‌ای درباره‌ی امتیاز انسان به دانش و هوش، آثار و نتایج این‌دو، تحسین خدمت به همه‌ی مردم، دعوت برای حصول سعادت بشر و آبادی و ثنای پیامبر اسلام آغاز می‌شود. شرحی از گذشته‌ی پر‌افتخار ایران می‌دهد و ایرانیان را به کوشش تشویق می‌کند، و از قصد پادشاه ایران بر فراهم آوردن بساط ترقی ایران یاد می‌کند.
 
سپس اشاره می‌کند که بعضی نفوس نظر به اغراض ذاتی و منفعت شخصی خود با این اصلاحات مخالف‌اند. ‌‌کتاب این مخالفین را به چهار دسته تقسیم می‌کند و با ذکر مختصری از نظر هر دسته، با تفصیل به رفع شبهات ایشان و بیان هدایات خود می‌پردازد. مخاطب رساله‌ی مدنیه آن زمان در واقع هم مردم ایران و هم اولیای امور بودند.
 
عبدالبهاء علاوه بر آراء و افکار خود، گزیده‌ای ‌از آیات قرآن و احادیث اسلامی، داستان‌ها و مطالبی از تاریخ ایران و جهان، و تاریخ ادیان مختلف، ابیاتی از اشعار فارسی و عربی و مطالبی دیگر نیز در محتوای کتاب گنجانده است.
 

 

گذشته‌ی ایران
شرط تازۀ رفع محرومیّت بهائیان از ورود به دانشگاه
 
از آغاز حکومت جمهوری اسلامی ایران تا حال، به علّت "تعصّبات خشک مذهبی و ملاحظات دنیویِ برخی از مراجع دینی" (1) هزاران بهائی از کار و تحصیل اخراج و محروم و چند هزار نفر به زندان محکوم و بیش از 220 نفر توسط جمهوری اسلامی ایران اعدام و اموال جامعۀ بهائی و نیز دارائی های چند هزار از ایشان مصادره و ده ها قبرستان ایشان ویران و علیه ایشان در رسانه ها نفرت پراکنی شده است. (2)
 
بیشتر در دو دهۀ اوّل حکومت، رفع تضییقات و ستم های فوق مشروط به تبرّیِ بهائیان از دیانتشان و تشرّف به اسلام بود! بعضی مسؤولین جمهوری اسلامی ایران در سه قوّۀ قضائیه و مقنّنه و مجریه با تأیید رهبری حکومت (3) صریحاً به بهائیان می گفتند از فرقۀ ضالّۀ بهائیّت کتباً توبه کنید تا اعدام نشوید، اموالتان مصادره نشود، از کار اخراج نشوید، وارد دانشگاه شوید، از زندان آزاد گردید، و...! امّا همین مسؤولین در مجامع جهانی از جمله سازمان ملل ادّعا می کردند کسی در جمهوری اسلامی ایران به خاطر عقایدش از حقوق شهروندی محروم نمی شود و با بهائیان به خاطر جاسوسی و اقدام علیه امنیّت ملّی و ضدّیت با اسلام برخورد می شود!
 
از موارد اخیر ستم های فوق که دقیقاً به خاطر عقاید دینی برای چندمین بار تکرار شده، جلوگیری از ورود جوانان بهائی به دانشگاه است. جوانان بهائی که در نُه سال اخیر اجازۀ شرکت در کنکور سراسری را یافته اند، امسال نیز در کنکور 1396 شرکت کرده بودند، ولی مانند هشت سال گذشته، تا حال بیش از 115 نفرشان علیرغم صحّت ثبت نامشان با حیلۀ تکراری "نقص پرونده" مواجه و از ورود به دانشگاه محروم شدند. (4) در بعضی سال ها مثل سال 2007 میلادی بیش از 700 نفر از 1000 نفر بهائی شرکت کننده در کنکور سراسری، با دسیسۀ "نقص پرونده" از ورود به دانشگاه محروم شدند و باقی نیز در ترم های مختلف بتدریج اخراج گردیدند! (5)
 
امّا علیرغم همۀ دسیسه ها و حیله های بکار رفته، طبق اسناد و شواهدی که دیگر کاملاً برملا شده، نه "نقص پرونده" بلکه نَفْسِ "بهائی بودن" علّتِ اصلی محرومیّت ایشان بوده و هست. از جمله مهم ترین این شواهد، سند محرمانۀ "شورای عالی انقلاب فرهنگی" در سال 1369 است که ضمن سیاست گذاری و تعیین خط مشی برای اقدامات مشخصِّ مصوّب علیه کلّ جامعۀ بهائیان ایران در همۀ زمینه های زندگی و حقوق شهروندی، در بند مربوط به دانشگاه در سند مزبور آمده: "در دانشگاه ها چه در ورود و چه در حین تحصیل چنانچه احراز شد بهائی‌اند از دانشگاه محروم شوند."
 
اظهارات رسمی آقای دکتر سیّد مرتضی نوربخش نیز که دارای 22 عنوان سوابق اجرائی از جمله "ریاست دبیرخانه هیئت مركزی گزینش دانشجو" و "عضو هیئت علمی سازمان سنجش آموزش کشور" است، از دیگر شواهد آشکار علت اصلیِ محرومیّت بهائیان از تحصیلات عالیه است. ایشان "در سی و نهمین نشست معاونان آموزشی دانشگاه‌های كشور كه در دانشگاه كردستان برگزار شد، گفت: دانشجویان ادیان ساختگی و اقلیت‌های غیر رسمی كشور [حکومت جمهوری اسلامی ایران دین بهائی را ساختگی و فرقه ای ضالّه می داند و می نامد و لذا آن را جزء اقلیت های دینی رسمی در قانون اساسی به حساب نیاورده است. (6) ] حقّ تحصیل در دانشگاه‌ها را ندارند و اگر در دانشگاهی تحصیل می‌كنند باید برای تأیید صلاحیت به هیئت مركزی گزینش دانشجو فرستاده شوند. وی گفت: پرونده‌های دانشجویان ادیان و اقلیت‌های مذهبی غیر رسمی كه در دانشگاه‌های كشور مشغول به تحصیل هستند برای تأیید صلاحیت عمومی باید به هیئت مركزی گزینش دانشجو ارسال شود... هیئت مركزی گزینش دانشجو بر اساس مصوّبات "شورای عالی انقلاب فرهنگی" وظیفۀ بررسی صلاحیّت عمومی دانشجویان را برعهده دارد. (7)
پذیرش پیامبری جدید امری است مشکل! (۱)
 
نوشتۀ مارتی شیرن (Marty Schirn)
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
اوّل سپتامبر ۲۰۱۷
 
زمانی که حضرت مسیح ظاهر شدند از تمامی میلیون ها نفوس در ایّام حیات حضرتشان تنها ۱۲ نفس مخلص حقیقتاً به مقامشان عارف و حَواری ایشان گردیدند.
 
باید گفت چرا عدّۀ کثیری از نفوس آن زمان بیدرنگ از ایمان به ایشان پرهیز نمودند؟ جوابش شاید این است که چنین امکانی نمی دادند که  حضرت مسیح پیامبر و یا مَظهَرِ ظهورِ اِلهی بودند.
 
زمانی که نفسی ادّعا می کند پیامبری از جانب خداوند است، تردید و شکّ تنها عکس العمل در رو دررویی با چنین ادّعائی است. یا این که واضحاً و آشکارا بعضی از نفوس اظهار می دارند «فکر نمی کنم!»
 
هنگامی که ما معتقد به اعتقادات خاصّ خود می باشیم بسیار مشکل خواهد بود که پیامبر تازۀ خداوند را شناخته و قبول نماییم زیرا راحت تریم که با آنچه که به آن ایمان داریم به زندگی خویش ادامه دهیم. بنا به مثال معروف لیوان پر است و دیگر جایی برای اضافه نمودن هیچ نوشیدنی دیگر ندارد.
 
تنها زمانی که ما قادریم قبول نماییم نفسی مَظهَرِ ظهورِ اِلهی است وقتی  است که خالصانه امکان ظهورش را داده باشیم.
 
این امر لازمه اش اقدام به عملی است که نَفسِ اَمّاره قویاً به مقاومت با آن بر می خیزد: و آن اقدام این است که همان لیوان را باید کاملاً خالی نموده و آن زمانی است که آنچه را از رسوم و فرهنگ در حیات خویش آموخته ایم و یا آنچه را که به ما آموخته اند با دقّت مورد بررسی قرار داده و  در ارتباط با مسائلِ اِلهی نکاتی را مجدداً از نو بیاموزیم. اقدام به این امر بِنَفسه شجاعت و تمنّایی شدید لازم دارد. بسیاری از نفوس حتّی در فکر عملی نمودن چنین فرایندی نیستند و یا اصولاً تمایلی به انجامش ندارند که نتیجه اش خود بخود دست رد زدن به سینۀ نفسی که مدّعی  پیامبریِ اِلهی است می باشد.
 
وقتی ما عمداً به پاک کردن خرافاتِ آموختۀ ذهن خویش دست می زنیم، به خود می قبولانیم که آنچه علمای دینی در کلاس های روزهای یکشنبه، والدین ما و حتّی رسوم و فرهنگ ما بدون این که نقشی در یاد گیری آن داشته باشیم به ما آموخته اند، آموزشی ناقص و یا از اصل اشتباه بوده. قبول این نکته بسیار مشکل است و از دردی غیرقابل تحمّل سخن می گوید و همچنین نَفسِ اَمّارۀ ما هم با تمام قوا در مقابله با این نظر سخت می کوشد.
 
ولی چرا می کوشیم به اعتقاداتی که داریم متمسّک باشیم؟ زیرا مایل نیستیم مُرتد محسوب شویم! و یا تمایلی به نگران و ناراحت نمودن دوستان و اعضاء خانوادۀ خویش نداریم و نمی خواهیم امکان مَطرود شدن خود را هم از میان آنان بوجود آوریم. طبیعتاً ما تصوّر می کنیم علمای دینی، کلاس های روزهای یکشنبه، والدین و حتّی رسوم و فرهنگ ما بیشتر می دانند و فِی الحقیقه نمی شود آنان در اشتباه باشند!
 
به هر حال اگر ما حقیقتاً و عمیقاً در تَحَرّی و جستجویِ خویش صادقیم و با فکری روشن مجدداً به دنبال واقعیّت هستیم چاره ای بجز خالی نمودن همان لیوانِ پُر از آنچه که به ما یاد داده اند نخواهیم داشت. حضرت بهاءُالله در یکی از بیانات خویش این نکته را دقیقاً بیان فرمودند:
 

آیا سازمان مِلل متّحد حقیقتاً قادر به متّحد نمودن مِلل است؟ (۱)

 

 
نوشتۀ: دیوید لَنگِنس ( David Langness)
 
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
هفتاد دو سال است که جامعۀ بشری جنگی جهانی نداشته و همچنین هفتاد دو سال است که از تشکیل و استقرار سازمان مللِ متّحد گذشته. آیا این امر تصادفی است؟
 
برای یافتن جوابی به این سؤال بسیار بجاست که نظری به تاریخ سازمانِ ملل انداخت. تاریخ سازمان ملل ریشه ای از ابتدا و در دوران غم انگیز جنگ جهانی دوّم- پرکشته ترین جنگ در تاریخ جامعه بشری- دارد و رهبران جهان تا حدّی که قادر بودند سعی نمودند از شروع جنگ جهانی سوّم جلوگیری نمایند.
 
در بهار سال ۱۹۴۵ همان رهبران جهان به محض تشخیص این که قوای متّفقین که شامل ایالات متّحدۀ آمریکا، انگلستان و روسیه بود بر قوای متّحدۀ آلمان، ایتالیا و ژاپن پیروز خواهند شد، زمینه و بنیان تشکیل سازمانِ ملل متّحد را برقرار نمودند. در خاتمۀ جنگ جهانی به میزبانی ملل متّحد کنفرانس سازمان بین المللی یا (UNCIO) از پنجاه کشور متّفق دعوت گردید که در سانفرانسیسکو گرد هم آیند.
 
امروزه می توان در مقرّ سازمان ملل متّحد (در سانفرانسیسکو) گردش نمود و اگر گذار کسی به سانفرانسیکو افتد بسیار نیکوست که از این مکان دیدن نماید زیرا این بنای عظیم روزی تمامی امیدهای صلح جویانۀ عالم انسانی را در خود داشت و منشور ابتدائی و اصیل سازمان ملل متّحد را بوجود آورد که در بر گیرندۀ مطالبی مانند آنچه که در زیر آمده می باشد:
 
ما اعضای جامعۀ ملل متّحد مصمّمیم که:
 
* نسل های آینده را از عذاب جنگ که تا حال در دوران حیات ما برای دو بار رنج و اَلَمِ ناگفتنی برای بشر آورده نجات داده، و
 
* اعتقاد خویش را به حقِّ ابتدائی حقوق بشر، به شرافت و ارزش هر یک از انسان ها، با تساوی حقوق مردان و زنان و تمام ملّت ها اَعَمّ از کوچک و بزرگ تأئید کرده، و
 
* شرایطی بوجود آورد که بتوان تحت آن عادلانه و با احترام تمامی معاهده ها و دیگر اسناد قانونی بین المللی را محافظت نمود، و
 
* به بهبودی رشد اجتماعی و معیارهای بهتر زندگی اقدام کرده...
 
در مقرّ سازمان ملل در سانفرانسیکو بیش از هفت دهه قبل ملّت های متعدّد مقدّمتاً تصمیم گرفتند که اساس استقرار سازمانی جهانی برای امنیّت و صلحی جهانی را بنیان نهند.
 
آیا این اهداف آشنا به نظر نمی رسد؟ اگر تماسی با آثار دیانت بهائی بوده باشد باید اهدافی آشنا باشد که شامل توافق های بین المللی و اتّحاد ملل، ایجاد صلح جهانی از طریق حکومتی جهانی، حقوق بشر یکسان برای همگان، تساوی حقوق بانوان و مردان، اطاعت از قراردادها و معاهده های جهانی، یافتن راه حلّ روحانی در مسائل اقتصادی و اجتماعی نوع بشر می باشد.
دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن
 
اگرچه در طول تاریخ تحریفات و تعصبّات و پیشداوری ها و منازعات رهبران دینی روح حقیقی ادیان را آلوده و آزرده است و ادیان را سبب جنگ ها و نزاع های بیهوده و خانمانسوز کرده است، ولی شاید هیچ گاه به اندازۀ امروز خطرات ناشی از این آلودگی حیات بشر را با تهدید جدّی رو به رو نکرده باشد.
 
حضرت بهاءالله شارع و بنیانگذار دیانت بهائی، که امسال دویستمین سالگرد ولادت حضرتشان است، تبعید و زندان و بلایای بی شماری را در طول 49 سال تحمّل کردند تا دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن را برای رهبران دینی و همچنین پیروان ادیان و نیز دانشمندان و رهبران فکری و نیز سیاسیون و صاحبان قدرت و همچنین همۀ مردم جهان روشن سازند و تیرگی و سیاهی خرافات و تعصّبات و جهل و تقالید را از چهرۀ دین حقیقی بزدایند تا در اثر آن دنیا به صلح و وحدت عالم انسانی دست یابد.
 
آثار و کتب دیانت بهائی مملو است از تعریف دین حقیقی و تفاوت آن با خرافات و تقالید و تعصبّات و جهل و جنگ و جدال، و بیان مقام و لزوم و مقصود از دین. این تعریف از دین چنان بدیع است که قادر است انسان عصر حاضر را از ناپختگی و غفلت کودکی گذشته بیدار نماید و به عصر بلوغ خود وارد کند. از آنجا که این امر مهم در قلب گفتمان های ضروری عصر ما قرار دارد، به ضمیمه سه سند و مطلب مهمّ در این خصوص را تقدیم عزیزان خواننده می کند و تقاضا دارد در آن تعمّق فرمایند تا بلکه جهانیان بتوانیم دست در دست هم آتش تعصبّات و خرافات و تقالید و تروریسم مذهبی و نزاع های دینی را بتدریج فرونشانیم و به صلح و رفاه حقیقی همۀ انسان ها و وحدت عالم انسانی دست یابیم.
 
حضرت عبدالبهاء جانشین و مبیِّن منصوص حضرت بهاءالله حقیقت فوق را که حاکی از فصلی جدید در حیات بشر بر کرۀ خاکی است، فصلی که در آن همۀ انسان ها به معنی حقیقی واحدند و حقیقت دین الهی نیز یکی بیش نیست، چنین تبیین می فرمایند:
 
«... فهم تعالیم جَمالِ مبارک [حضرت بهاءالله] خیلی مشکل است. به ظاهر چنین به نظر می آید که فهمش سهل است ولکن وقتی که تشریح شود آن وقت معلوم می شود که فهمیده نشده است. در اواخر ایّام جمال مبارک، مثلاً این عبارت "ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" را همه می خواندند و گمان می کردند که فهمیده اند، تا آن که در آمریکا در صحبت تشریح شد. آن وقت واضح شد که تا به حال هیچ کس ملتفت معنای آن بیان مبارک نمی شد. در دوره های سابق همه اش دو شجره بیان شده است، یکی شجرۀ طیّبه و یکی شجرۀ خبیثه. چنان که در قرآن می فرماید مَثلها کَشجَرةٍ طیّبةٍ اَصلُها فِی الارضِ وَ فَرعُها فِی السّماءِ، و در [کتاب] بیان، شجرۀ نفی و شجرۀ اثبات می فرماید و جمیع بیان مملوّ از این بیان است، نفوسی که در ظلّ امر می آیند از شجرۀ اثباتند و نفوسی که نیستند از شجرۀ نفی اند. جمال مبارک اینها را برداشته و یک شجره اش کردند، هیچ کس ملتفت نشد. می فرماید "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" تا این بیان سبب اتّحاد ملل ارض شود، بکلّی جدائی و بیگانگی از میان خلق خدا برافتد....»
 
 
وجوهی از مبانی حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان در دیانت بهائی
 
در عالم ادیان، دیانت بهائی در موضوع حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان دارای تعالیم بدیعی است. در ذیل وجوهی از مبانی آن را، از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرُالله و بیت العدل اعظم تقدیم می نماید. *
 
پر روح و ریحان باشید
ولوله در شهر
 
از آثار حضرت بهاءالله:   
 
- «آن كه پنهان بود آمده و خوب آمده؛ بر یك دستش آب زندگانی و بر دست دیگر فرمان آزادی.» (۱)
- «جمیع بلایا و رَزایا نظر به آن حمل شده که جمیعِ ناس به طِرازِ اخلاقِ رحمانیّه و صفاتِ ملکوتیّه مزیّن شوند. و تا احبّای الهی [بهائیان] از این کأس نیاشامند قادر بر اِسقایِ [نوشانیدن] دیگران نخواهند بود، باید اوّل خود بنوشند و بعد بنوشانند. لازال مقصودِ حقّ جَلَّ جَلالُه از ارسالِ رُسُل و تنزیلِ کتب و قوانینِ مُتقَنه و شرایع مُتشرّعه اموری چند بوده و از جملۀ آن حفظِ نفوس و حفظِ حقوق نفوس بوده و این منوط به ظهورِ امانت است فیما بین ناس. وصیّت کن احبّای الهی را که به کمال امانت و دیانت و ماذُکِرَ مِن قبل بین ناس رفتار نمایند. هر نفسی که به این شرایط مزیّن است به حقّ منسوب و از حقّ محسوب و مِن دون آن أبداً مقبول نبوده و نیست.» (۲)
 
- «ابداً نفْسی  تعرّض به نفْسی ننماید و بر مُحاربه قیام نکندشأن اهلِ حقّ خضوع و خشوع و اخلاقِ حَمیده بوده و خواهد بود.» (۳)
 
- «کلّ عباد را به نصائحِ مُشفقانه نصیحت نمودیم که احدیمُتعرّضِ احدی نشود و نفسی با نفسی مُجادله ننماید.» (۴)
- «رجالِ بیتِ عدلِ الهی [مرکز جهانی بهائی، بیت العدل اعظم] باید در لیالی و ایّام به آنچه از افقِ سَماءِ قَلمِ اَعلی [منظور از قلم حضرت بهاءالله است] در تربیتِ عِباد و تعمیرِ بِلاد و حفظ نفوس و صیانت ناموس، اشراق نموده ناظر باشند.» (۵)
 
- «انسان چون به مقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و مُتوکّلاً عَلی الله و مُقدّساً عَنِ الحُبّ و البُغض [در حالت توکّل بر خدا و پاک و عاری از حبّ و بغض] در امری که عباد به آن مُتمسّکند تفکّر کند و به سمع و بصر خود بشنود و ببیند چه اگر به بصر غیر ملاحظه نماید از مشاهدۀ تجلّیّاتِ انوارِ نَیِّرِ عرفانِ الهی محروم ماند.» (۶)
 
- «دارُالتّعلیم [مدرسه] باید در ابتدا اولاد را به شرایطِ دین تعلیم دهد تا وَعد و وَعیدِ مَذکور در کتبِ الهی ایشان را از مَناهی منع نماید و به طِرازِ اَوامِر مُزیّن دارد ولکن به قدری که به تعصّب[پافشاری و جانبداری جاهلانه] و حَمیّتِ [نخوت و تعصّب] جاهلیه منجر و منتهی نگردد.» (۷)
 
از آثار حضرت عبدالبهاء:
 
- «وجدانِ انسانی مقدّس و محترم است و آزادگی آن باعثِ اِتساعِ افكار و تعدیلِ اخلاق و اطوار و اكتشافِ اَسرارِ خلقت و ظهورِ حقایقِ مكنونۀ عالمِ امكان است. و دیگر آن که مسئولیّتِ وجدان که از خصائصِ دل و جان است اگر در این جهان واقع گردد دیگر چه کیفری از برای بشر در روزِ حَشرِ اَکبر در دیوانِ عدلِ الهی باقی ماند. ضَمائر و افکار در حیطۀ احاطۀ مالِکُ المُلوک است نه مَملوک، و جان و وجدان بین اِصبَعَیِ [دو انگشتِ] تقلیبِ رَبِّ قلوب است نه مَملوک. لذا دو نفس در عالمِ وجود هم افکار در جمیعِ مراتب و عقاید موجود نه. «الطُّرُقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائق» [راه ها به سوی خدا به تعداد انفاس خلایق است] از حقایق این معانی است وَ «لِکُلٍّ جَعَلنا مَنسَکاً» [برای هر کسی راه و روش عبادتی قرار دادیم] از دقائقِ قرانی.» (۸)
 
- «خارج از قوّۀ انسان است که بتواند به تعرّض و اعتراض تبدیل ضمائر و وجدان نماید و یا دخلی در عقاید احدی کند. در کشورِ وجدان جز پرتوِ انوارِ رَحمان حکم نتواند و بر سَریرِ قلوب جز قوّۀ نافذۀ مالکُ المُلوک حاکم نشاید. این است که هر قوّه را مُعطّل و مُعوّق توان نمود جز فکر و اندیشه را که جز انسان بِنَفسه منعِ اندیشۀ خویش نتواند و سدِّ هَواء و ضَمائرِ خود ننماید.» (۹)
 
- «به وجدان نفْسی تعرّض ننمائیم واعتراض روا نداریم.» (۱۰)
- «در این رساله [حضرت بهاءالله] پادشاه ایران [ناصرالدین شاه] را نصیحت می کند؛ به عدالت امر می کند؛ به این که با جمیع ملل از رعایایِ [اتباعِ] خود مهربان باش؛ امتیازی بین ادیان نگذار؛ با مسیحی با مسلمان با یهودی با زردشتی با جمیع یکسان معامله کن و این تعدّیات که در مملکت است اِزاله نما [از بین ببر]، زیرا این خلق جمیع بندگان خدا هستند؛ در نظر حکومت باید جمیع یکسان باشند؛ حکومت باید به جمیع مهربان باشد؛ اگر چنانچه عدالت ننمودی و این ظلم ها را اِزاله نکردی و موافقِ رضایِ خداوند حرکت نکردی بنیانِ سلطنت مُتزلزل شود.» (۱۱)
   نمونه ای از روسیاهی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در دویستمین سالگرد ولادت شارع دیانت بهائی 
 

در 6 مهر ماه 1395 آقای فرهنگ امیری یکی از بهائیان در یزد توسط دو ضارب به شهادت رسید و قاتلین که دو برادر بودند صریحاً از همان اوایل دستگیری اعتراف کردند که آقای امیری را به خاطر بهائی بودن کشته اند. (1) جدّیّت و وعدۀ رسیدگی مسؤولین قضایی یزد در اوّل ماجرا نویدبخشِ رعایت انصاف و اجرای عدالت بود و مرکز جهانی بهائی، بیتُ العدلِ اَعظم، در پیام مورّخ 28 مهر ماه 1395 در این باره چنین اظهار امیدواری کردند:
 
 «خبر قتل جناب فرهنگ امیری در شهر یزد موجب حزن و اندوه عمیق این جمع گردید.  کمک اهالی محل در دست‌گیری سریع یکی از مجرمین، اقدامات اوّلیّۀ مأمورین پلیس، و آمادگی وکیل مدافع برای مساعدت قانونی گویای این واقعیّت است که بخش‌های مختلف اجتماع در آن سرزمین مقدّس همگی از ظلم و ستم بیزارند و این عمل شنیع را تقبیح می‌نمایند.  جدّیّت بازپرس مسئول و وعدۀ رسیدگی به این واقعۀ محزنه بر اساس تساوی کلّیّۀ شهروندان در برابر قانون خبری نویدبخش است. گزارش‌های واصله، حال این نکته را روشن می‌سازد که تعصّبات مذهبی انگیزۀ اصلی این قتل بوده است. ایرانیان روشن‌ضمیر و جامعۀ بین‌المللی اکنون مشتاق‌اند بدانند که روند اجرای عدالت چه خواهد بود و اقدامات تحریک‌آمیز و جوّ موجودی که ارتکاب چنین اعمالی را ممکن می‌سازد کی پایان خواهد یافت.» (2)
 
 
 
امّا متأسفانه اخبار اخیر حاکی از آن است که در جلسۀ دادگاهِ پروندۀ قتل آقای امیری که در تاریخ ۳ مه ۲۰۱۷ (13 اردیبهشت 1396) و در پشت درهای بسته تشکیل شده، علیرغم اعتراف صریح قاتلین مبنی بر کشتن آقای امیری به دلیل بهائی بودن و کسب ثواب اخروی به جهت کشتن یک بهائی، دادگاه در حال حاضر این دو قاتل را با قرار وثیقه آزاد کرده است. (3) قاتلین «اظهار داشته اند که اعتقادات مذهبی‌شان و سخنان روحانیونی که بهائیان را ضدّ اسلام معرفی می‌کنند آن دو را به ارتکاب قتل ترغیب کرده بود.» (3) و یکی از دو برادر قاتل در بازجویی اظهار داشته: «هدفمان کشتن یک بهائی بود. مهم نبود چه کسی باشد.» و برادر دیگر گفته: «می‌خواستیم یک بهائی را بکشیم. شنیده بودم که بهائیان، مسلمانانی هستند که از اسلام روی برگردانده‌ و مرتد هستند و ریختن خونشان ثواب است.» (3) و بی شرمی و تعصّبات مذهبی چنان جولانی در بازجویی ها و جلسۀ دادگاه و در ذهن و روح قاتلین داشته است که «دو برادر قاتل حتی در جریان بازجویی ها بیان کرده اند در صورت آزادی فرد دیگری را به قتل خواهند رساند.» (3) 
 
وقایع مربوط به این قتل و شکل های مختلف بهائی ستیزی جمهوری اسلامی ایران در 39 سال اخیر اَعَمّ از پایمال کردن حقوق بشر و حقوق شهروندی بهائیان از طریق اخراج از کار و دانشگاه و زندانی کردن هزاران بهائی و به قتل رساندن بیش از 220 نفر بهائی و بستن و پلمب چند صد مغازۀ بهائیان و تخریب قبرستان های بهائیان (که به «گلستانِ جاوید» شهرت دارد) در چندین شهر و انتشار هزاران مطلب و مقاله و کتاب نفرت پراکن در اینترنت و صدا و سیما و دیگر رسانه ها و دیگر انواع بهائی آزاری، و در عین حال کتمان همۀ این ستم ها در مجامع جهانی توسط مسؤولین جمهوری اسلامی ایران، معرّف ماهیّت اصلی و حقیقی جمهوری اسلامی ایران در ضدّیت ذاتی با دیانت بهائی و پیروان آن است؛ ماهیّتی که بهائی کشی های دوران قاجاریه و نیز بهایی ستیزی مراجع تقلید شیعه در دوران حکومت پهلوی و اقدامات ایشان در صدور فتوای قتل بهائیان و سپس نفوذ در دستگاه قضایی برای تبرئه و آزاد کردن قاتلینِ اَجیر و تحریک شده توسط ایشان را به یاد می آورد و اثبات می کند که ایدئولوژی بهائی ستیزانۀ جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یکم همان ایدئولوژی ضدّ بشری دو دورۀ قبل از آن در قرون 19 و 20 است. (4)