خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

پذیرش پیامبری جدید امری است مشکل! (۱)
 
نوشتۀ مارتی شیرن (Marty Schirn)
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
اوّل سپتامبر ۲۰۱۷
 
زمانی که حضرت مسیح ظاهر شدند از تمامی میلیون ها نفوس در ایّام حیات حضرتشان تنها ۱۲ نفس مخلص حقیقتاً به مقامشان عارف و حَواری ایشان گردیدند.
 
باید گفت چرا عدّۀ کثیری از نفوس آن زمان بیدرنگ از ایمان به ایشان پرهیز نمودند؟ جوابش شاید این است که چنین امکانی نمی دادند که  حضرت مسیح پیامبر و یا مَظهَرِ ظهورِ اِلهی بودند.
 
زمانی که نفسی ادّعا می کند پیامبری از جانب خداوند است، تردید و شکّ تنها عکس العمل در رو دررویی با چنین ادّعائی است. یا این که واضحاً و آشکارا بعضی از نفوس اظهار می دارند «فکر نمی کنم!»
 
هنگامی که ما معتقد به اعتقادات خاصّ خود می باشیم بسیار مشکل خواهد بود که پیامبر تازۀ خداوند را شناخته و قبول نماییم زیرا راحت تریم که با آنچه که به آن ایمان داریم به زندگی خویش ادامه دهیم. بنا به مثال معروف لیوان پر است و دیگر جایی برای اضافه نمودن هیچ نوشیدنی دیگر ندارد.
 
تنها زمانی که ما قادریم قبول نماییم نفسی مَظهَرِ ظهورِ اِلهی است وقتی  است که خالصانه امکان ظهورش را داده باشیم.
 
این امر لازمه اش اقدام به عملی است که نَفسِ اَمّاره قویاً به مقاومت با آن بر می خیزد: و آن اقدام این است که همان لیوان را باید کاملاً خالی نموده و آن زمانی است که آنچه را از رسوم و فرهنگ در حیات خویش آموخته ایم و یا آنچه را که به ما آموخته اند با دقّت مورد بررسی قرار داده و  در ارتباط با مسائلِ اِلهی نکاتی را مجدداً از نو بیاموزیم. اقدام به این امر بِنَفسه شجاعت و تمنّایی شدید لازم دارد. بسیاری از نفوس حتّی در فکر عملی نمودن چنین فرایندی نیستند و یا اصولاً تمایلی به انجامش ندارند که نتیجه اش خود بخود دست رد زدن به سینۀ نفسی که مدّعی  پیامبریِ اِلهی است می باشد.
 
وقتی ما عمداً به پاک کردن خرافاتِ آموختۀ ذهن خویش دست می زنیم، به خود می قبولانیم که آنچه علمای دینی در کلاس های روزهای یکشنبه، والدین ما و حتّی رسوم و فرهنگ ما بدون این که نقشی در یاد گیری آن داشته باشیم به ما آموخته اند، آموزشی ناقص و یا از اصل اشتباه بوده. قبول این نکته بسیار مشکل است و از دردی غیرقابل تحمّل سخن می گوید و همچنین نَفسِ اَمّارۀ ما هم با تمام قوا در مقابله با این نظر سخت می کوشد.
 
ولی چرا می کوشیم به اعتقاداتی که داریم متمسّک باشیم؟ زیرا مایل نیستیم مُرتد محسوب شویم! و یا تمایلی به نگران و ناراحت نمودن دوستان و اعضاء خانوادۀ خویش نداریم و نمی خواهیم امکان مَطرود شدن خود را هم از میان آنان بوجود آوریم. طبیعتاً ما تصوّر می کنیم علمای دینی، کلاس های روزهای یکشنبه، والدین و حتّی رسوم و فرهنگ ما بیشتر می دانند و فِی الحقیقه نمی شود آنان در اشتباه باشند!
 
به هر حال اگر ما حقیقتاً و عمیقاً در تَحَرّی و جستجویِ خویش صادقیم و با فکری روشن مجدداً به دنبال واقعیّت هستیم چاره ای بجز خالی نمودن همان لیوانِ پُر از آنچه که به ما یاد داده اند نخواهیم داشت. حضرت بهاءُالله در یکی از بیانات خویش این نکته را دقیقاً بیان فرمودند:
 

آیا سازمان مِلل متّحد حقیقتاً قادر به متّحد نمودن مِلل است؟ (۱)

 

 
نوشتۀ: دیوید لَنگِنس ( David Langness)
 
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
هفتاد دو سال است که جامعۀ بشری جنگی جهانی نداشته و همچنین هفتاد دو سال است که از تشکیل و استقرار سازمان مللِ متّحد گذشته. آیا این امر تصادفی است؟
 
برای یافتن جوابی به این سؤال بسیار بجاست که نظری به تاریخ سازمانِ ملل انداخت. تاریخ سازمان ملل ریشه ای از ابتدا و در دوران غم انگیز جنگ جهانی دوّم- پرکشته ترین جنگ در تاریخ جامعه بشری- دارد و رهبران جهان تا حدّی که قادر بودند سعی نمودند از شروع جنگ جهانی سوّم جلوگیری نمایند.
 
در بهار سال ۱۹۴۵ همان رهبران جهان به محض تشخیص این که قوای متّفقین که شامل ایالات متّحدۀ آمریکا، انگلستان و روسیه بود بر قوای متّحدۀ آلمان، ایتالیا و ژاپن پیروز خواهند شد، زمینه و بنیان تشکیل سازمانِ ملل متّحد را برقرار نمودند. در خاتمۀ جنگ جهانی به میزبانی ملل متّحد کنفرانس سازمان بین المللی یا (UNCIO) از پنجاه کشور متّفق دعوت گردید که در سانفرانسیسکو گرد هم آیند.
 
امروزه می توان در مقرّ سازمان ملل متّحد (در سانفرانسیسکو) گردش نمود و اگر گذار کسی به سانفرانسیکو افتد بسیار نیکوست که از این مکان دیدن نماید زیرا این بنای عظیم روزی تمامی امیدهای صلح جویانۀ عالم انسانی را در خود داشت و منشور ابتدائی و اصیل سازمان ملل متّحد را بوجود آورد که در بر گیرندۀ مطالبی مانند آنچه که در زیر آمده می باشد:
 
ما اعضای جامعۀ ملل متّحد مصمّمیم که:
 
* نسل های آینده را از عذاب جنگ که تا حال در دوران حیات ما برای دو بار رنج و اَلَمِ ناگفتنی برای بشر آورده نجات داده، و
 
* اعتقاد خویش را به حقِّ ابتدائی حقوق بشر، به شرافت و ارزش هر یک از انسان ها، با تساوی حقوق مردان و زنان و تمام ملّت ها اَعَمّ از کوچک و بزرگ تأئید کرده، و
 
* شرایطی بوجود آورد که بتوان تحت آن عادلانه و با احترام تمامی معاهده ها و دیگر اسناد قانونی بین المللی را محافظت نمود، و
 
* به بهبودی رشد اجتماعی و معیارهای بهتر زندگی اقدام کرده...
 
در مقرّ سازمان ملل در سانفرانسیکو بیش از هفت دهه قبل ملّت های متعدّد مقدّمتاً تصمیم گرفتند که اساس استقرار سازمانی جهانی برای امنیّت و صلحی جهانی را بنیان نهند.
 
آیا این اهداف آشنا به نظر نمی رسد؟ اگر تماسی با آثار دیانت بهائی بوده باشد باید اهدافی آشنا باشد که شامل توافق های بین المللی و اتّحاد ملل، ایجاد صلح جهانی از طریق حکومتی جهانی، حقوق بشر یکسان برای همگان، تساوی حقوق بانوان و مردان، اطاعت از قراردادها و معاهده های جهانی، یافتن راه حلّ روحانی در مسائل اقتصادی و اجتماعی نوع بشر می باشد.
دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن
 
اگرچه در طول تاریخ تحریفات و تعصبّات و پیشداوری ها و منازعات رهبران دینی روح حقیقی ادیان را آلوده و آزرده است و ادیان را سبب جنگ ها و نزاع های بیهوده و خانمانسوز کرده است، ولی شاید هیچ گاه به اندازۀ امروز خطرات ناشی از این آلودگی حیات بشر را با تهدید جدّی رو به رو نکرده باشد.
 
حضرت بهاءالله شارع و بنیانگذار دیانت بهائی، که امسال دویستمین سالگرد ولادت حضرتشان است، تبعید و زندان و بلایای بی شماری را در طول 49 سال تحمّل کردند تا دین حقیقی و مقام و لزوم و مقصود از آن را برای رهبران دینی و همچنین پیروان ادیان و نیز دانشمندان و رهبران فکری و نیز سیاسیون و صاحبان قدرت و همچنین همۀ مردم جهان روشن سازند و تیرگی و سیاهی خرافات و تعصّبات و جهل و تقالید را از چهرۀ دین حقیقی بزدایند تا در اثر آن دنیا به صلح و وحدت عالم انسانی دست یابد.
 
آثار و کتب دیانت بهائی مملو است از تعریف دین حقیقی و تفاوت آن با خرافات و تقالید و تعصبّات و جهل و جنگ و جدال، و بیان مقام و لزوم و مقصود از دین. این تعریف از دین چنان بدیع است که قادر است انسان عصر حاضر را از ناپختگی و غفلت کودکی گذشته بیدار نماید و به عصر بلوغ خود وارد کند. از آنجا که این امر مهم در قلب گفتمان های ضروری عصر ما قرار دارد، به ضمیمه سه سند و مطلب مهمّ در این خصوص را تقدیم عزیزان خواننده می کند و تقاضا دارد در آن تعمّق فرمایند تا بلکه جهانیان بتوانیم دست در دست هم آتش تعصبّات و خرافات و تقالید و تروریسم مذهبی و نزاع های دینی را بتدریج فرونشانیم و به صلح و رفاه حقیقی همۀ انسان ها و وحدت عالم انسانی دست یابیم.
 
حضرت عبدالبهاء جانشین و مبیِّن منصوص حضرت بهاءالله حقیقت فوق را که حاکی از فصلی جدید در حیات بشر بر کرۀ خاکی است، فصلی که در آن همۀ انسان ها به معنی حقیقی واحدند و حقیقت دین الهی نیز یکی بیش نیست، چنین تبیین می فرمایند:
 
«... فهم تعالیم جَمالِ مبارک [حضرت بهاءالله] خیلی مشکل است. به ظاهر چنین به نظر می آید که فهمش سهل است ولکن وقتی که تشریح شود آن وقت معلوم می شود که فهمیده نشده است. در اواخر ایّام جمال مبارک، مثلاً این عبارت "ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" را همه می خواندند و گمان می کردند که فهمیده اند، تا آن که در آمریکا در صحبت تشریح شد. آن وقت واضح شد که تا به حال هیچ کس ملتفت معنای آن بیان مبارک نمی شد. در دوره های سابق همه اش دو شجره بیان شده است، یکی شجرۀ طیّبه و یکی شجرۀ خبیثه. چنان که در قرآن می فرماید مَثلها کَشجَرةٍ طیّبةٍ اَصلُها فِی الارضِ وَ فَرعُها فِی السّماءِ، و در [کتاب] بیان، شجرۀ نفی و شجرۀ اثبات می فرماید و جمیع بیان مملوّ از این بیان است، نفوسی که در ظلّ امر می آیند از شجرۀ اثباتند و نفوسی که نیستند از شجرۀ نفی اند. جمال مبارک اینها را برداشته و یک شجره اش کردند، هیچ کس ملتفت نشد. می فرماید "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" تا این بیان سبب اتّحاد ملل ارض شود، بکلّی جدائی و بیگانگی از میان خلق خدا برافتد....»
 
 
وجوهی از مبانی حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان در دیانت بهائی
 
در عالم ادیان، دیانت بهائی در موضوع حقوق بشر و آزادی عقیده و وجدان دارای تعالیم بدیعی است. در ذیل وجوهی از مبانی آن را، از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرُالله و بیت العدل اعظم تقدیم می نماید. *
 
پر روح و ریحان باشید
ولوله در شهر
 
از آثار حضرت بهاءالله:   
 
- «آن كه پنهان بود آمده و خوب آمده؛ بر یك دستش آب زندگانی و بر دست دیگر فرمان آزادی.» (۱)
- «جمیع بلایا و رَزایا نظر به آن حمل شده که جمیعِ ناس به طِرازِ اخلاقِ رحمانیّه و صفاتِ ملکوتیّه مزیّن شوند. و تا احبّای الهی [بهائیان] از این کأس نیاشامند قادر بر اِسقایِ [نوشانیدن] دیگران نخواهند بود، باید اوّل خود بنوشند و بعد بنوشانند. لازال مقصودِ حقّ جَلَّ جَلالُه از ارسالِ رُسُل و تنزیلِ کتب و قوانینِ مُتقَنه و شرایع مُتشرّعه اموری چند بوده و از جملۀ آن حفظِ نفوس و حفظِ حقوق نفوس بوده و این منوط به ظهورِ امانت است فیما بین ناس. وصیّت کن احبّای الهی را که به کمال امانت و دیانت و ماذُکِرَ مِن قبل بین ناس رفتار نمایند. هر نفسی که به این شرایط مزیّن است به حقّ منسوب و از حقّ محسوب و مِن دون آن أبداً مقبول نبوده و نیست.» (۲)
 
- «ابداً نفْسی  تعرّض به نفْسی ننماید و بر مُحاربه قیام نکندشأن اهلِ حقّ خضوع و خشوع و اخلاقِ حَمیده بوده و خواهد بود.» (۳)
 
- «کلّ عباد را به نصائحِ مُشفقانه نصیحت نمودیم که احدیمُتعرّضِ احدی نشود و نفسی با نفسی مُجادله ننماید.» (۴)
- «رجالِ بیتِ عدلِ الهی [مرکز جهانی بهائی، بیت العدل اعظم] باید در لیالی و ایّام به آنچه از افقِ سَماءِ قَلمِ اَعلی [منظور از قلم حضرت بهاءالله است] در تربیتِ عِباد و تعمیرِ بِلاد و حفظ نفوس و صیانت ناموس، اشراق نموده ناظر باشند.» (۵)
 
- «انسان چون به مقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و مُتوکّلاً عَلی الله و مُقدّساً عَنِ الحُبّ و البُغض [در حالت توکّل بر خدا و پاک و عاری از حبّ و بغض] در امری که عباد به آن مُتمسّکند تفکّر کند و به سمع و بصر خود بشنود و ببیند چه اگر به بصر غیر ملاحظه نماید از مشاهدۀ تجلّیّاتِ انوارِ نَیِّرِ عرفانِ الهی محروم ماند.» (۶)
 
- «دارُالتّعلیم [مدرسه] باید در ابتدا اولاد را به شرایطِ دین تعلیم دهد تا وَعد و وَعیدِ مَذکور در کتبِ الهی ایشان را از مَناهی منع نماید و به طِرازِ اَوامِر مُزیّن دارد ولکن به قدری که به تعصّب[پافشاری و جانبداری جاهلانه] و حَمیّتِ [نخوت و تعصّب] جاهلیه منجر و منتهی نگردد.» (۷)
 
از آثار حضرت عبدالبهاء:
 
- «وجدانِ انسانی مقدّس و محترم است و آزادگی آن باعثِ اِتساعِ افكار و تعدیلِ اخلاق و اطوار و اكتشافِ اَسرارِ خلقت و ظهورِ حقایقِ مكنونۀ عالمِ امكان است. و دیگر آن که مسئولیّتِ وجدان که از خصائصِ دل و جان است اگر در این جهان واقع گردد دیگر چه کیفری از برای بشر در روزِ حَشرِ اَکبر در دیوانِ عدلِ الهی باقی ماند. ضَمائر و افکار در حیطۀ احاطۀ مالِکُ المُلوک است نه مَملوک، و جان و وجدان بین اِصبَعَیِ [دو انگشتِ] تقلیبِ رَبِّ قلوب است نه مَملوک. لذا دو نفس در عالمِ وجود هم افکار در جمیعِ مراتب و عقاید موجود نه. «الطُّرُقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلائق» [راه ها به سوی خدا به تعداد انفاس خلایق است] از حقایق این معانی است وَ «لِکُلٍّ جَعَلنا مَنسَکاً» [برای هر کسی راه و روش عبادتی قرار دادیم] از دقائقِ قرانی.» (۸)
 
- «خارج از قوّۀ انسان است که بتواند به تعرّض و اعتراض تبدیل ضمائر و وجدان نماید و یا دخلی در عقاید احدی کند. در کشورِ وجدان جز پرتوِ انوارِ رَحمان حکم نتواند و بر سَریرِ قلوب جز قوّۀ نافذۀ مالکُ المُلوک حاکم نشاید. این است که هر قوّه را مُعطّل و مُعوّق توان نمود جز فکر و اندیشه را که جز انسان بِنَفسه منعِ اندیشۀ خویش نتواند و سدِّ هَواء و ضَمائرِ خود ننماید.» (۹)
 
- «به وجدان نفْسی تعرّض ننمائیم واعتراض روا نداریم.» (۱۰)
- «در این رساله [حضرت بهاءالله] پادشاه ایران [ناصرالدین شاه] را نصیحت می کند؛ به عدالت امر می کند؛ به این که با جمیع ملل از رعایایِ [اتباعِ] خود مهربان باش؛ امتیازی بین ادیان نگذار؛ با مسیحی با مسلمان با یهودی با زردشتی با جمیع یکسان معامله کن و این تعدّیات که در مملکت است اِزاله نما [از بین ببر]، زیرا این خلق جمیع بندگان خدا هستند؛ در نظر حکومت باید جمیع یکسان باشند؛ حکومت باید به جمیع مهربان باشد؛ اگر چنانچه عدالت ننمودی و این ظلم ها را اِزاله نکردی و موافقِ رضایِ خداوند حرکت نکردی بنیانِ سلطنت مُتزلزل شود.» (۱۱)
   نمونه ای از روسیاهی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در دویستمین سالگرد ولادت شارع دیانت بهائی 
 

در 6 مهر ماه 1395 آقای فرهنگ امیری یکی از بهائیان در یزد توسط دو ضارب به شهادت رسید و قاتلین که دو برادر بودند صریحاً از همان اوایل دستگیری اعتراف کردند که آقای امیری را به خاطر بهائی بودن کشته اند. (1) جدّیّت و وعدۀ رسیدگی مسؤولین قضایی یزد در اوّل ماجرا نویدبخشِ رعایت انصاف و اجرای عدالت بود و مرکز جهانی بهائی، بیتُ العدلِ اَعظم، در پیام مورّخ 28 مهر ماه 1395 در این باره چنین اظهار امیدواری کردند:
 
 «خبر قتل جناب فرهنگ امیری در شهر یزد موجب حزن و اندوه عمیق این جمع گردید.  کمک اهالی محل در دست‌گیری سریع یکی از مجرمین، اقدامات اوّلیّۀ مأمورین پلیس، و آمادگی وکیل مدافع برای مساعدت قانونی گویای این واقعیّت است که بخش‌های مختلف اجتماع در آن سرزمین مقدّس همگی از ظلم و ستم بیزارند و این عمل شنیع را تقبیح می‌نمایند.  جدّیّت بازپرس مسئول و وعدۀ رسیدگی به این واقعۀ محزنه بر اساس تساوی کلّیّۀ شهروندان در برابر قانون خبری نویدبخش است. گزارش‌های واصله، حال این نکته را روشن می‌سازد که تعصّبات مذهبی انگیزۀ اصلی این قتل بوده است. ایرانیان روشن‌ضمیر و جامعۀ بین‌المللی اکنون مشتاق‌اند بدانند که روند اجرای عدالت چه خواهد بود و اقدامات تحریک‌آمیز و جوّ موجودی که ارتکاب چنین اعمالی را ممکن می‌سازد کی پایان خواهد یافت.» (2)
 
 
 
امّا متأسفانه اخبار اخیر حاکی از آن است که در جلسۀ دادگاهِ پروندۀ قتل آقای امیری که در تاریخ ۳ مه ۲۰۱۷ (13 اردیبهشت 1396) و در پشت درهای بسته تشکیل شده، علیرغم اعتراف صریح قاتلین مبنی بر کشتن آقای امیری به دلیل بهائی بودن و کسب ثواب اخروی به جهت کشتن یک بهائی، دادگاه در حال حاضر این دو قاتل را با قرار وثیقه آزاد کرده است. (3) قاتلین «اظهار داشته اند که اعتقادات مذهبی‌شان و سخنان روحانیونی که بهائیان را ضدّ اسلام معرفی می‌کنند آن دو را به ارتکاب قتل ترغیب کرده بود.» (3) و یکی از دو برادر قاتل در بازجویی اظهار داشته: «هدفمان کشتن یک بهائی بود. مهم نبود چه کسی باشد.» و برادر دیگر گفته: «می‌خواستیم یک بهائی را بکشیم. شنیده بودم که بهائیان، مسلمانانی هستند که از اسلام روی برگردانده‌ و مرتد هستند و ریختن خونشان ثواب است.» (3) و بی شرمی و تعصّبات مذهبی چنان جولانی در بازجویی ها و جلسۀ دادگاه و در ذهن و روح قاتلین داشته است که «دو برادر قاتل حتی در جریان بازجویی ها بیان کرده اند در صورت آزادی فرد دیگری را به قتل خواهند رساند.» (3) 
 
وقایع مربوط به این قتل و شکل های مختلف بهائی ستیزی جمهوری اسلامی ایران در 39 سال اخیر اَعَمّ از پایمال کردن حقوق بشر و حقوق شهروندی بهائیان از طریق اخراج از کار و دانشگاه و زندانی کردن هزاران بهائی و به قتل رساندن بیش از 220 نفر بهائی و بستن و پلمب چند صد مغازۀ بهائیان و تخریب قبرستان های بهائیان (که به «گلستانِ جاوید» شهرت دارد) در چندین شهر و انتشار هزاران مطلب و مقاله و کتاب نفرت پراکن در اینترنت و صدا و سیما و دیگر رسانه ها و دیگر انواع بهائی آزاری، و در عین حال کتمان همۀ این ستم ها در مجامع جهانی توسط مسؤولین جمهوری اسلامی ایران، معرّف ماهیّت اصلی و حقیقی جمهوری اسلامی ایران در ضدّیت ذاتی با دیانت بهائی و پیروان آن است؛ ماهیّتی که بهائی کشی های دوران قاجاریه و نیز بهایی ستیزی مراجع تقلید شیعه در دوران حکومت پهلوی و اقدامات ایشان در صدور فتوای قتل بهائیان و سپس نفوذ در دستگاه قضایی برای تبرئه و آزاد کردن قاتلینِ اَجیر و تحریک شده توسط ایشان را به یاد می آورد و اثبات می کند که ایدئولوژی بهائی ستیزانۀ جمهوری اسلامی ایران در قرن بیست و یکم همان ایدئولوژی ضدّ بشری دو دورۀ قبل از آن در قرون 19 و 20 است. (4)
شبهۀ ادّعای اُلوهیّت و مقام حضرت بهاءُالله
 
قبلاً درخصوص شبهۀ ادّعای الوهیّت از طرف حضرت بهاءالله و مقصود از آیاتی چون «اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا المَسجونُ الفَرید...» مقالاتی در سایت ولوله در شهر منتشر شد (1) اینک نیز با توجّه به آیۀ مبارکۀ «اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا الفَردُ الواحِد» که در بند 143 کتاب مستطاب اقدس آمده است، عین توضیحات راجع به آن را از یادداشت شمارۀ 160 مندرج در کتاب مستطاب اقدس نشر مرکز جهانی بهائی (2) تقدیم طالبین و منصفین می نماید. در این توضیحات ضمن ردّ اعتقاد به یکی دانستن حضرتشان با ذاتِ الوهیّت، به مقام حضرتشان اشاراتی شده است.
حامد صبوری
13 خرداد 1396
 
اِنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا (بند ١٤٣)
 
حقيقتِ مَظاهرِ اِلهی [فرستادگان از طرف خدا] و کيفيّت ارتباطشان با خداوند متعال در بسياری از آثار مبارکه اين ظهور [دین بهائی] تشريح شده است. حضرت بَهاءُالله دربارۀ فردانيّت و عظمت و جلال مقام الوهيّت می فرمايند:
 
«و چون مابينِ خلق و حقّ... به هيچ وجه رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و نيست، لهذا در هر عهد و عصرْ کينونتِ ساذجی را در عالمِ مُلک و ملکوت ظاهر فرمايد و اين لطيفۀ ربّانی و دقيقۀ صَمَدانی را از دو عنصر خلق فرمايد: عنصرِ تُرابیِ ظاهری و عنصرِ غيبیِ اِلهی و دو مقام در او خلق فرمايد: يک مقامِ حقيقت که مقام لا يَنطِقُ اِلّا عَنِ اللهِ رَبِّه [نطق نمی کند مگر از خداوند پروردگارش] است... و مقام ديگر مقامِ بشريّت است که می فرمايد: "ما اَنَا اِلّا بَشَرٌ مِثلُکُم وَ قُلْ سُبحانَ رَبّی هَلْ کُنتُ اِلّا بَشَراً رَسُولاً" [من نیستم مگر بشری چون شما و بگو منزّه است پروردگار من، آیا جز بشری رسول هستم].»
 
بنا به بيان مبارک در عَوالمِ روحانی همۀ مَظاهرِ اِلهی [فرستادگان از طرف خداوند] حُکمِ يک نَفْس و يک ذات را دارند. جَمالِ اِلهی از جمالشان باهِر و اَسماء و صفاتِ حقّ در آنان ظاهر و آنانند مَظاهرِ اَمرِ او. در اين مقام می فرمايند:
 
«و اگر شنيده شود از مَظاهرِ جامعه "اِنّی اَنَا الله"، حقّ است و رَيبی [شکّی] در آن نيست. چنانچه به کَرّات مُبرهن شد که به ظهور و صفات و اَسمای ايشان، ظهورُالله و اسمُ الله و صِفةُ الله در ارض ظاهر.»
 
مَظاهرِ اِلهی که مَرايای [آینه های] اَسماء و صفاتِ اِلهی و وسايطِ وصولِ نوعِ بشر به عِرفانِ حقّ و مَشارقِ وَحیِ او هستند به فرمودۀ حضرتِ ولیِّ اَمرُالله [شوقی ربّانی ولیّ امر دیانت بهائی و مُبیّن منصوصِ آیاتِ اِلهی] هرگز نبايد آنان را با غَيبِ مَنيعِ لا يُدرَکْ [ذاتِ خدا که غیبِ بلند مرتبۀ غیر قابل درک است] و ذاتِ الوهيّت يکی دانست. و نيز دربارۀ جَمالِ قِدَم [حضرت بهاءالله] می فرمايند که هيکلِ عنصریِ حضرتش را که مَظهَرِ چنين ظهورِ اَعظم و مُهَيمِنی است، نبايد با حقيقتِ الوهيّت يکسان دانست.
 
حضرت ولیِّ اَمرُالله دربارۀ مقام بی همتای جَمالِ اَقدَسِ اَبهیٰ [حضرت بهاءالله] و عظمتِ ظهورِ مبارکش می فرمايند که با ظهور حضرت بهاءالله وعودِ کتبِ مقدّسه دربارۀ "يوم الله" تحقّق يافته است:
 
 
برادر جان! قائم ظاهر شد و ما او را کشتیم!
 
این پنجشنبه و جمعه (21 و 22 اردیبهشت 1396) شهرهای ایران پر از چراغ و نورافشانی و توزیع شربت و شیرینی است. مسلمانان شیعۀ اثنی عشری ایران به مناسبت سالگرد تولد امام زمان، قائم موعود، خوشحال اند و در صف غذای نذری در این خیابان و آن خیابان روان و بعضی نیز در وسط خیابان ها مشغول پخش شربت و شیرینی و بستنی به سرنشینان اتوموبیل های در حال عبور و مرور. در این میان بستنی کیمی هم نصیب حقیر شد.
 
در این نمایش پُرشور این ناچیز در اندیشه فرو رفته، به خیلی چیزها فکر می کردم و می کنم. یک گوشۀ دلم از خوشحالی هم میهنان عزیزم شاد و مسرور است، و گوشۀ دیگر در غم و حسرت این همه غفلت. به یاد ایّام ظهور پیغمبران قبل می افتم که مردم در زمان هر یک از ایشان منتظر ظهورشان بودند و تعجیل ظهورشان را از درگاه الهی التماس می کردند و آرزو می کردند که وقتی بیاید در صف مؤمنان و عاشقانش قرار گیرند و سمِّ فِراق را به شهد وصالش تبدیل نمایند. امّا همین منتظران وقتی موعودشان ظاهر می شد قبولش نمی کردند و کذابش می خواندند و مسخره اش می کرده اند و به انواع بلایا و عذاب دچارش می ساختند و گاه تا آنجا پیش می رفتند که خون موعودِ محبوبِ عزیزِ منتظَرشان را می ریختند.
 
داستان ها و قصص این انبیا و ظلمِ منتظِران به ایشان را در قران مجید در ذهن مرور می کنم و تکرارِ مکررِ انتظارهایِ منتظِران و بی وفایی ها و عهدشکنی ها و ظلم آنان هنگام ظهورِ منتَظَرانشان حیرانم می سازد. راستی چرا چنین است؟! با کمی تعمق یادم می آید که در تورات و انجیل و قران و دیگر کتب آسمانی می توان دید که رهبران دینی غافل زمان که قدرت مادی و مقام ظاهری چشمهایشان را به روی حقیقت بسته، برای حفظ نفوذ خود مردم را فریب می دادند که آن که در زمان ایشان ظاهر شده آن موعود منتَظَرشان نیست و شرایط مورد توقع ایشان را ندارد!
 
و حال می بینم که تاریخ تکرار می شود. قائم موعود شیعیان 174 سال پیش با اعظم دلیل و حجّتِ تعیین شده در قران مجید، یعنی نزول آیات وحیانی، از ایران ظاهر شده ولی بسیاری علمای دین به خاطر حفظ قدرت مادی و مقامات ظاهری خود، با انکار او مانع ایمان و اقبال مردم به موعود عزیز و محبوبشان شدند و نهایتاً فتوا بر قتلش دادند و 168 سال پیش پس از شش سال تبعید و زندان و زجر مداوم، در تبریز شهیدش کردند و جشن و شادی نمودند. حضرت باب، نقطۀ اولی، حضرت اعلی، قائم موعود ایشان، خود در این خصوص چنین می فرمایند: 
 
«در ظهور رسول اللّه كلّ منتظر او بودند ولی در حین ظهور شنیدی كهبا او چه كردند و  حالآنكه اگر او  را در خواب می دیدند به آن خواب افتخارهامی كردند و همچنین در ظهور نقطۀ بیان [از القاب خود حضرتشان] كه كلّ از برای اسم او قائم می شدند و از برای ظهور شب و روز تضرّع و ابتهالمی‌نمودند و اگر در خواب می دیدند اورابه آن خواب افتخارها می نمودند ولی حال كهبه اعظم حجّتی كه دین ایشان به اون بَرپا است [منظور نزول آیاتِ وحیانی از قلم حضرتشان است که در قران مجید، اعظمْ حجّت ظهور حضرتشان تعیین شده است] ظاهر شدهو منتظرینِ ظهورِاو لایحْصیٰ[بی شمار] است. كلّ بعد از استماع آیات او در خانه‌های خود مُستریح نشسته و او الآن در اینجبلِ ماكو [زندان ماکو در آذربایجان] است وَحدَه [به تنهایی]...» (منتخبات آیاتاز آثار حضرت  نقطه اولیعزّ اسمه الأعلی، صص: 57- 58)
 
در این افکار غوطه ورم که یاد دوست مسلمان عزیز و شریف و باتقوایی می افتم که سال ها پیش پس از تحقیق و مطالعۀ کتاب مستطاب ایقان به قلم وحیانی حضرت بهاءالله، که کاشف اسرار متشابهات کتب آسمانی قبل و مُثبِتِ حقانیّتِ حضرت باب است، موعود محبوبش را شناخت و به او و به حضرت بهاءالله که مقصود و محبوب و موعودِ حضرت باب و یگانه تحقق بخشِ وعودِ کلّ انبیای الهی اند ایمان آورد و هم اکنون در زمرۀ مؤمنانش مشغول خدمت به بشریت است تا اهداف حضرتش، که پایان دادن به جنگ های خونین و بی ثمر و ایجاد صلح جهانی و وحدت عالم انسانی است، تسریع گردد.
پاسخی مختصر از داگلاس مارتین، به ردیۀ ویلیام میلر کشیش انگلیسی با عنوان:
«دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن»
 
ویلیام مک الوی میلر کشیش انگلیسی در 1974 میلادی کتابی در 358 صفحه شامل ضمائم و فهرست با عنوان «دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن» در ردّ دیانت بهائی منتشر کرد. این کتاب اخیراً در ایران به فارسی ترجمه و منتشر شده است. مترجم آن خانم لیلا چمن خواه زرندی معرفی شده اند. ایشان تمایل خاصّی به تألیف و یا ترجمۀ مقالات و کتبی درارتباط با ادیان بابی و بهائی دارند. مقالات و کتب مزبور ظاهراً عنوان تحقیقی دارند، امّا در حقیقت از جهاتی در شمار ردّیه ها علیه ادیان بابی و بهائی محسوب می گردند. (1)
 
ایرادها و شبهات ردّیۀ میلر از جمله ایرادهای قدیم و جدیدی است که موارد جدید آن در دهه های اخیر توسط معدودی از مخالفین دیانت بهائی در غرب و نیز بهائی ستیزان شیعه در ایران- بخصوص پس از به وجود آمدن جمهوری اسلامی ایران- مورد توجّه خاصّ و تکرار مکرّر واقع شده است و از جمله اهداف اصلی آن حمله به نظم بدیع و اداری بهائی و مرکز جهانی آن بیت العدل اعظم و تخریب عهد و میثاق بی مثیل تشریع شده در دیانت بهائی می باشد.
 
جناب داگلاس مارتین در مقاله ای پاسخی مختصر به ردیۀ میلر داده اند که ترجمۀ آن را که توسط حوریوش رحمانی انجام شده به پیوست تقدیم طالبین می نماید. این ترجمه از اصل مقاله به انگلیسی در مجلّد چهارم Baha’i Studies، نشریۀ انجمن مطالعات بهائی اتاوا مجلّد 12 سال 1978 انجام شده است.
 
در پیشگفتاری بر این مقاله از فریدون وهمن پس از توضیحاتی متین دربارۀ علل مخالفت و ردّیه نویسی بعضی کشیشان مسیحی علیه ادیان بابی  بهائی در یک قرن و نیم اخیر، چنین آمده است: «... درمیان این میسیونرها [مبشّرین مسیحی ای که در ایران بوده اند] ویلیام میلر در مقابله با آیین بهائی مقام خاصّی دارد. وی سال ها در ایران زندگی کرد و فارسی را به خوبی آموخت. تفاوت او با دیگر همکارانش آن بود که به مانند برخی روحانیون کنونی مسلمان مبارزه با بهائیان را نیز جزئی از فعّالیّت های خود ساخت و با نگارش دو اثر و مقالاتی چند، به خیال خود به ردّ این آیین پرداخت. از جمله کتابی به نام "دیانت بهائی: تاریخ و تعالیم آن" که در سال 1974 به چاپ رسید در این کتاب میلر به تعالیم بهائی و به تاریخ مستندی که اینک بر اساس اسناد استوارتر از همیشه در دسترس است نپرداخته. بلکه همّ و کوشش خود را صرف یافتن نقاط ضعف این تاریخ نموده از جمله اقدامات صبح ازل و سپس مسألۀ نقض محمّد علی و تلاش های طرفداران او برای بی اعتبار ساختن وصیّت نامۀ حضرت بهاءالله و مقام مرکز میثاق حضرت عبدالبهاء و غیره. در این کوشش وی از کمک های جمعی از جمله جلال ازل نوۀ میرزا یحیی صبح ازل، و نیز آنچه ناقضین عهد و میثاق برای ادوارد براون ارسال داشته و در اسناد او موجود است نیز بهره برده است.
 
 
مغالطۀ هویدا
 
سهیل بهرامی
 
پیشینۀ بحث
 
حدود نیم‌قرن است که مخالفان آیین بهائی علاوه بر همۀ شبهات و ایراداتی ، که از آغاز پیدایش این دین بر آن وارد کرده‌اند ، بحث دیگری را پیش کشیده‌اند که برخلاف انتظار ایشان بیش از آنکه به آیین بهائی لطمه و خدشه‌ای وارد کند خودشان را محکوم می‌نماید . اگرچه دقیقاً معلوم نیست که نخستین بار چه کسانی و چه‌گونه مسألۀ بهائی بودن « امیرعباس هویدا »  و بعضی دیگر از دولتمردان دورۀ محمّدرضاشاه پهلوی را پیش کشیدند[1] ؛ ولی اوج این اتّهامات در بحبوحۀ انقلاب ایران بود .[2] البته روش کار ، جدید نبود .[3] ادامۀ همان شیوۀ قدیمی برای از میدان به درکردن رقیب  بود . (مشهوری 1381 [ 2002 ]) از آغاز ظهور آیین بابی و بعد بهائی ؛ هم علما ، هم سیاسیون و هم عوام ؛ هرگاه خواسته‌اند دشمن یا رقیب خود را حذف نمایند او را به بابی‌بودن منتسب ساخته‌اند.[4] با این کار دو فایده می‌برده‌اند ؛ یکی اینکه از ناآگاهی مردم نسبت به بابیان و بهائیان و آیین آنها و نیز تعصّبات مذهبی‌شان برای پیروزی بر رقیب استفاده می‌کردند ؛ و دیگر اینکه از دشمنی مردم با آن مقام سیاسی برای برافروختن آتش بدبینی و تعصّب عوام نسبت به بهائیان یا به قول خودشان بابیان بهره می‌بردند.[5]
 
 روش‌های مخالفان بهائیان برای ممانعت از آگاهی مردم نسبت به دیانت جدید[6] و جامعۀ پیروان آن ، متنوّع بوده و هست که جای بحث همۀ آنها اینجا نیست .[7] در این فرصت می‌خواهیم به یک مطالعۀ موردی دست زنیم تا یکی از شیوه‌های به کار رفته از طرف مخالفان آیین بهائی را تحلیل و نقد کنیم . بدین منظور به تحلیل منطقی « انتساب سیاسیون و دولتمردان » به آیین و جامعۀ بهائی می‌پردازیم تا نشان دهیم که این روش ، چه اندازه فاقد اعتبار عقلی و منطقی است و تبعات قبول مقدّمات استدلال ایشان چه طور علیه خودشان به کار می‌افتد و از قضا سرکنگبین صفرا می‌افزاید .
 
 
 
طرح مدّعا
 
یکی از جدیدترین ادّعاها از این نوع را عبدالله شهبازی در شمارۀ 268 هفته‌نامۀ پنجره ( 1 خرداد 95 ) تجدید مطلع می‌کند . وی چنین طرح مدّعا می‌کند :
 
« ... در دوران پهلوي بسياري از سران و چهره‎‎هاي شاخص در دستگاه‎‎هاي حکومتي و اجرائي، مهره‎‎هاي پنهان بهائيت بهشمار ميرفتند و درصدد بودند تا منافع آنها را از طرق مختلف در کشور عملياتي کنند. » (صدرائیان 1395, 30)
 
و برای اثبات مدّعای خویش این بار شاهد جدیدی را احضار می‌کند :
 
"خاطرات فلیکس، يکي از دوستان محمدرضا پهلوي در اينباره شواهد زيادي دارد. او ميگويد:
 
 
«کارها را دادند به يک افرادي که قدرت و ضابطه کافي براي اداره کردن نداشتند. مجلس کمکم اختياراتش گرفته شد. بعد هم سنا. بعد هم دولت. بالاخره کار بهجايي رسيد که آب خوردن هم با اجازه شاه بود. و بيشتر کارها به دست بهائي‎‎ها سپرده شد. به ترتيبي که اکثر کارهاي مهم را در کانون بهائي‎‎ها تعيين ميکردند و بعد ميآوردند پيش شاه که شاه تصويب ميکرد و ابلاغ ميکردند.  مثل ايادي همه بودند. خود هويدا هم بود. تمام نزديکان هويدا، روحاني. نميدانم. همهشان، همهشان بهائي بودند. با اينکه بهائيها در ايران تعدادشان خيلي کم بود. وقتي وضع بهائي‎‎ها خوب شد و شاه به اين‎‎ها توجه بيشتري نشان داد ـ اين‎‎ها شاه را بهعنوان خدا معرفي ميکردند ـ خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. حتي در يکي از گزارش‎‎ها، صراحتاً روي کاغذ نوشتم، گزارش کردم به شاه که سازمان برنامه دستورات فرقه (بهائيت) را مقدم بر اوامر ملوکانه ميداند. و اينطور هم بود». ... " (صدرائیان 1395, 30)
 
از این نکته می‌گذریم که اعتبار شاهد و مستند ایشان در چه حدّی است چون ما در این نوشته قصد نداریم به روشی که تا به حال با این مدّعا مقابله شده ، عمل کنیم ؛ یعنی می‌خواهیم این بار همدل و همراه ایشان و همفکران‌شان بشویم و ببینیم با فرض صحّت مدّعای‌شان چه نتیجه‌ای به دست می‌آید و آیا این نتیجه همانی است که ایشان انتظارش را دارند و می‌خواهند به مخاطبان خود القا نمایند .
 
تاکنون همۀ کسانی که به این موضوع پرداخته‌اند کوشیده‌اند نشان دهند :[8]
 
1.     برای بهائیان ، دین امری انتخابی است که فرد چه زن و چه مرد - را ملزم می‌کند پس از بلوغ شرعی ( پانزده سال تمام ) با اقرار رسمی و کتبی اعتقاد و التزام عملی خود را به آیین بهائی اقرار و ابراز نماید ؛ بنابراین دین‌شان به صورت پیشفرض نه ارثی است که تابع دیانت والدین‌شان باشد و نه قومی و ناشی از خون اجداد آنها .
 
2.     بهائیان بنا به اعتقادات‌شان از قبول سمت‌های سیاسی ، ممنوع و معذورند و اگر فرد بهائی از این حکم ، سرپیچی نماید عضویّت او در جامعه و تشکیلات بهائی به حالت تعلیق در می‌آید .[9] (وهمن 1388 [ 2009 ], 404)
 
3.     دولتمردانی که مدّنظر ایشان است از امیرعبّاس هویدا گرفته تا بعضی وزرا و سفرای ایشان یا دولت‌های قبل و بعد وی اصلاً بهائی نبوده‌اند و دست بالا منسوبان بهائی داشته‌اند یا در خانوادۀ بهائی متولّد شده‌اند و بعد از بلوغ به راه دیگری رفته‌اند و عملاً و نظراً علقه و ارتباطی به دیانت بهائی و جامعۀ پیروان آن نداشته‌اند و خودشان هم برخلاف روش مرسوم بهائیان که تقیه نمی‌کنند و کتمان اعتقاد دینی خود را مجاز نمی‌دانند ، اقرار به مسلمانی کرده‌اند . (وهمن 1388 [ 2009 ], 410-389)
 
4.     قانون اساسی ایران و قوانین جاری و آیین‌نامه‌های استخدامی کشور را در آن زمان شاهد می‌آورند که مانع از احالۀ این مسؤولیّت‌ها به بهائیان بوده، مگر اینکه از عقیدۀ خود تبرّی و اعلام اعتقاد به مذهب حقّۀ مندرج در قانون اساسی کشور نمایند .[10]
 
اینکه کسی که مدّعی است باید برای ادّعای خود در اینجا بهائی بودن رجال دولت پهلوی -  دلیل و مدرک بیاورد و اعتراف خود این افراد به مسلمان بودن‌شان را نپذیرد و بر مدّعای خویش اصرار کند ، بحثی است که ظاهراً به آن توجّهی نمی‌شود و استدلال عبّاس میلانی در کتاب « معمّای هویدا » نیز ناشنیده می‌ماند که پس از درج کیفرخواست 17 بندی دادگاه انقلاب علیه هویدا (به نقل از روزنامۀ کیهان 24 اسفند 1357،ص6) می‌نویسد :
 
« ... در نگاه اوّل ، متن کیفرخواست از جهات گوناگونی جالب بود . نخست آن که مفاد آن به شکلی به‌راستی حیرت‌آور ، کلّی بودند و در آنها کمتر جرم مشخّص و اتّهام شخصی سراغ می‌توان کرد . دیگر این که گاه آن‌چه در کیفرخواست نیامده به اندازه‌ی نکات برجسته‌ی آن از اهمّیّت سیاسی و تاریخی برخوردارند . می‌دانیم که در تمام دوران فعّالیّت سیاسی هویدا این شایعه بر سر زبان‌ها بود که او بهائی است . در عین حال می‌دانیم که در آستانه‌ی انقلاب ، بسیاری از اسناد مهم مراکز بهائی در ایران به دست مقامات جمهوری و فعّالین تشکیلات حجّتیه افتاد که از دیرباز مبارزه با بهائیان را در رأس برنامه‌ی سازمان مخفی خود قرار داده بودند . به گمان من ، اگر سندی در تأیید وابستگی هویدا به مذهب بهائیّت وجود می‌داشت ، بی‌شک به بخش مهمّی از کیفرخواست مبدّل می‌شد . سی سال بود که روحانیون انتقاد از نفوذ بهائیّت در دولت را به یکی از شعارهای اصلی خود تبدیل کرده بودند و از هر فرصتی برای تنقید این جنبه از کار رژیم شاه بهره می‌جستند . لاجرم ، اگر در دادگاه شخصیّتی [ کذا ] مهمّی چون هویدا ، کوچک‌ترین سندی در اثبات وابستگی او به این گروه در دسترس داشتند ، قطعاً از کاربردش و تأکید بر آن ، امتناع نمی‌کردند . ...» (میلانی 1384, 427)
 
ممکن است بگویند در زمان محاکمۀ هویدا ؛ اوّلاً اسنادی که به دست مقامات و حجتیّه افتاده بود هنوز بررسی و طبقه بندی و قابل استفاده نشده بود که برای تهیۀ کیفرخواست از آنها استفاده کنند . در ثانی حتّی اگر چنین اسنادی حاضر و آماده هم وجود می‌داشت لازم نمی‌شد . آن موقع ، تنها چیز مهم برای حاکمان انقلابی ، «زمان» بود. از یک طرف ، عدّه‌ای - از داخل و خارج - فشار می‌آوردند که جلوی محاکمه و صدور و اجرای حکم سریع و انقلابی گرفته شود ؛ از طرف دیگر  ، عدّه‌ای می‌خواستند قبل از اینکه کار به تشکیل دادگاه قانونی و حضور وکیل و غیره برسد او  و خیلی‌های دیگر را اعدام کنند  . در پاسخ می‌توان گفت نه تنها در آن دادگاه که تا کنون نیز که نزدیک چهار دهۀ دیگر گذشته است و همۀ اسناد بهائیان در پیش و پس از انقلاب در اختیار حکومت و کارشناسان‌شان است و به اسناد دولتی ، از جمله ساواک و شهربانی دورۀ پهلوی ، و حتّی  اسناد سفارت‌خانه‌های بعضی کشورها هم دست یافتهاند ؛ فرصت کافی برای هرگونه طبقه‌بندی و تحلیل اطّلاعات موجود در آنها داشته‌اند و چند گروه از اعضای محافل ملّی و محلّی بهائیان را بازداشت و محاکمه نموده‌اند و همه جور رسانه‌ای هم در اختیارشان بوده و اضطرارات انقلابی هم از بین رفته بوده ؛ حتّی یک برگ سند در تأیید این مدّعای خود ارائه نکرده‌اند . البته هنوز هم برای اثبات مدّعای‌شان دیر نشده است تا اگر برای مدّعای خویش سندی دارند ارائه نمایند .
 
طرح بحث از نگاهی دیگر
 
حال بیاییم و با وجود همۀ آن استدلال‌ها و توضیحات در ردّ این مدّعا ، موقتاً فرض کنیم که مدّعای عبدالله شهبازی و همفکران ایشان ، درست است و نخست‌وزیر شاه سابق ایران و برخی وزیران و سفیران دولت او یا نمایندگان دو مجلس آن زمان ، بهائی بوده‌اند ؛ نه آنچنان که شاهد عبدالله شهبازی می‌گوید :
 
 « ... خيلي‎‎ها مصلحتي رفتند بهائي شدند. نه واقعي، مصلحتي. مصلحتي بهائي شدند که پست‎‎هاي خوبي بگيرند. ... » (صدرائیان 1395, 30)
 
بلکه واقعاً و از عمق ضمیر ، بهائی مؤمن و معتقد بوده‌اند و تظاهر به بهائی بودن هم نمی‌کرده‌اند . ایشان از این مقدّمه ، چه نتیجه‌ای می‌خواهند بگیرند ؟ چون معمولاً این بخش از استدلال و مدّعای خود را مکتوم می‌گذارند و با ابهامی که در بیان مقصود خود ایجاد می‌کنند مخاطبان‌شان دچار خطای ذهنی  منجر به نتیجۀ مطلوب از این مغالطه میشوند ؛ بنابراین در ادامه می‌کوشیم برخی نتایج مختلف و محتمل را که مطلوب ایشان است حدس بزنیم و سپس دربارۀ آنها بحث کنیم :
 
الف )گزاره‌ها دربارۀ بهائیان
 
1.     همۀ بهائیان دیگر هم به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش بوده‌اند .
 
2.     بهائیانی هم ، که در آن زمان ، متولّد نشده بوده‌اند به علّت اشتراک در عقیدۀ دینی ، شریک جرائم و تخلّفات هویدا و همکارانش هستند .
 
3.     مدّعاهای الهیاتی دیانت بهائی به علّت جرائم و تخلّفات چند تن از پیروانش در مناصب دولتی ، اصلاً برحق نیست و همین باعث ردّ حقانیّت این دیانت ( یا به اصطلاح ایشان : مذهب / فرقه / کالت ) می‌شود . چون با این استدلال ، حقّانیّت دیانت بهائی ردّ می‌شود پس پیروی از این دین نیز مردود ( و بعضاً جرم و مستوجب مجازات ) به حساب می‌آید .
 
4.     چون بهائیان معاصر هویدا و دولت او و بهائیانی که بعداً  در دورۀ حکومت جمهوری اسلامی متولّد شده‌اند شریک جرم او و همکارانش هستند ؛ بنابراین هرگونه محدودیّت و محرومیّت در بهره‌مندی‌ بهائیان از حقوق انسانی و شهروندی‌، به طور عموم ، و مجازات و حبس و تبعید بعضی از آنها ،کاملاً موجّه و عادلانه است .
 
درستی گزاره‌های الف از درستی گزاره‌های ب ناشی می‌شود ؛ وگرنه گزاره‌های الف به خودی خود ، صادق نیستند مگر اینکه بگوییم و نشان دهیم که این گونه استدلال فقط دربارۀ بعضی ادیان درست است ؛ ولی اگر نتوانیم اختصاص و حصر آن را به بهائیان اثبات کنیم ناگزیر از پذیرش شکل ب گزاره‌ها هستیم :
 
ب ) گزاره‌های کلّی و عام
 
1.     همۀ پیروان  هر عقیده‌ای ( دینی ، فلسفی ، سیاسی ) که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
2.     همۀ پیروان هر عقیده‌ای که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، در زمان‌های آینده نیز شریک جرم آن مقامات به حساب می‌آیند .
 
3.     جهان‌بینی و مدّعاهای فلسفی و اعتقادات هر آیین و مکتبی که مقامات سیاسی و دولتی مجرم و متخلّف به آن منسوب‌اند ، باطل است و همین برای ردّ حقّانیّت آن آیین و مکتب ، کافی است. بنابراین پیروی از چنین آیین و مکتب باطلی نیز جرم و مستوجب مجازات است .
 
4.     چون معتقدان به آیین و مکتبی که مقامات سیاسی مجرم نیز به آن معتقد بوده‌اند ، چه همزمان با او بوده باشند چه نبوده باشند ، شریک جرم آنها محسوب می‌شوند ؛ بنابراین محکوم بوده و مستحقّ هرگونه محدودیّت و محرومیّت  در بهره‌مندی‌شان از حقوق انسانی و شهروندی بوده باید به مجازات حبس و تبعید محکوم شوند .
 
مشخّص است که قبول گزاره های ب چه نتایجی به دست می‌دهد ؛ چون آنگاه حقّانیّت هیچ دین و آیینی را می‌توان اثبات کرد و نه حقّانیّت هیچ حزب و مکتب غیردینی را می‌توان پذیرفت . نتیجۀ بحث از فرط بداهت چنان است که بیش از هرکسی قائلان به این گونه استدلال را هدف قرار می‌دهد . مثلاً پادشاهان سلسلۀ قاجار و دولتمردان آن و همۀ سلسله‌های قبل از ظهور دیانت بهائی متدیّن به چه دین و مذهبی بوده‌اند ؟ آیا خدای ناکرده می‌توان از فسق و فجور خلفا و پادشاهان و امرا و وزرای همۀ قرون اسلامی به ردّ دیانت برحقّ اسلام استدلال کرد و پیروان آن را مستحق مجازات جرم ناکرده‌ای دانست که دیگران مرتکب شده‌اند ؟ آیا همۀ نخست‌وزیران دورۀ پهلوی ، بهائی بودند ؟ همۀ وزرا و نمایندگان مجلس و مدیران و امیران ارتش و خود شاه و خانواده‌اش بهائی بودند ؟ شاید هم جناب شهبازی و همفکران ایشان معتقدند فساد و جرم دیگران هم تقصیر بهائیان بوده و آنها معذورند و مبرّا از مسؤولیّت اعمال‌شان ؟
 
اگر این شکل استدلال را  ، که مغالطه‌ای بیش نیست ، بپذیریم دربارۀ دولتمردان و مقامات مسؤولی که در نظام جمهوری اسلامی مرتکب جرم و خلاف شده‌اند و در دادگاه‌های همین نظام نیز محاکمه شده‌اند ؛ چه حکمی خواهید کرد ؟ آیا اینان هم بهائی بوده‌اند ؟ شاید آنها را « بهائی مخفی » می‌دانید که برای بدنام کردن نظام به این جرائم دست زده‌اند .
 
قصد ما این نیست که وارد مباحثی شویم که در صلاحیّت‌مان نیست و قضاوتی هم دربارۀ مسائل سیاسی و رفتار سیاستمداران و احکام دادگاه‌ها نداریم . همۀ آنچه عرض شد در مقام بحث نظری و تحلیل نتایج مترتب بر مبانی و استدلالی است که در چنین مدّعایی مندرج و مندمج است . چنانکه دیدیم با برهان خلف به نتیجه‌ای رسیدیم که با سایر باورها و مقبولات و تجربیات قائلان به این اتّهامات تناقض آشکار دارد . پس چاره‌ای ندارند که یا مدّعاهایی را ، که موقّتاً صحیح فرض کردیم ، رد نمایند یا نتایج حاصل از آن را بپذیرند که نهایتاً مجبورند باورهای نقیض آن نتایج را به کناری بگذارند ؛ یعنی بپذیرند که آنها نیز چون همدین و هم‌مذهب بعضی مجرمان و خلافکاران گذشته و حال هستند شریک جرم و تخلّفات آنهایند و باید در مجازات آن جرایم و تخلّفات نیز سهیم گردند .
 
فرجام سخن
 
به نظر ما بهتر است صرف نظر از کذب اصل مدّعای ایشان ، که نه با اسناد تاریخی منطبق است نه با اصل اقرار فرد به دیانت خود در اسلام ، این مغالطۀ هویدا  را رها کنند . اگر هم قصد نقد علمی دارند به دنبال دلایل قوی بگردند . در صورت اثبات جرم و تخلّف برای هر فرد بهائی چه وزیر و چه وکیل و چه شاه و چه فقیر خود آن فرد ، مستوجب محاکمه است و در صورت اثبات جرمش نیز مستحقّ مجازات درخور و قانونی است . اگر قرار است آیین بهائی را به محک ردّ و اثبات بکشید باید با میزان مناسب این کار که همانا بحث فکری و علمی و استدلالی است چنین کنید و روشی منصفانه و بی‌طرفانه داشته باشید و به همان میزان که برای مدّعیان بطلان عقاید بهائی آزادی و امنیّت قائلید برای پیروان بهائی نیز آزادی و امنیّت قائل شوید تا پاسخ آنها را بدهند. مردم مسلمان ایران از بلوغ فکری کافی برخوردار هستند که بتوانند حقّ را از باطل تشخیص دهند . چنان‌که بارها مقامات دینی و سیاسی ایران به این رشد و بلوغ ملّت در بزنگاه‌ها اشاره کرده‌اند و به آن بالیده‌اند . بهائیان هم معتقدند چنانچه این مجال فراهم شود مردم می توانند سره را از ناسره بازشناسند .
 
                                                                                                       بیست و نهم خرداد 95
 

 پیوست‌

 
سند ساواک دربارۀ دستور بیت‌العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)

 تصویر 1- سند ساواک دربارۀ دستور بیت العدل اعظم به تیمسار صنیعی برای استعفا از وزارت (ل. چمن خواه 1391، پیوست ها)

 
کتاب‌شناسی
 
بیرو, آلن. 1366. فرهنگ علوم اجتماعی. با ترجمه باقر ساروخانی. تهران: مؤسّسۀ کیهان.
بینام. 2008. باز هم هویدا. 30 دسامبر. http://www.velvelehdarshahr.org/node/24.
توکّلیطرقی, محمّد. زمستان 1379 و بهار 1380. “بهائیستیزی و اسلامگرایی در ایران.” ایراننامه 19: 107 - 68. http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxix/anti-bahaiism.
چمنخواه, لیلا ؛ وحید سینائی. 1388. “سیاستهای پهلوی در قبال بهائیّت ( 1357 - 1332 ).” فصلنامۀ سیاست (دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی) 39 ، شمارۀ 2: 210 - 193. http://www.ensani.ir/fa/content/177495/default.aspx.
چمنخواه, لیلا. 1391. بهائیّت و رژیم پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.
داوودی, علیمراد. 150 بدیع [ 1993 ]. مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه. تدوين توسط وحید رأفتی. جلد سوم. دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی.http://reference.bahai.org/fa/t/o/MRMM/mrmm-142.html#pg139.
رحیمی, مصطفی. 1357. قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی. سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
صادقزادهمیلانی, کاویان. 1394. آچار فرانسۀ بهائیستیزان: امیر عباس هویدا و اتهام بهائیگری. 29 آذر. http://negah.org/2184.
صدرائیان, سعید. 1395. “بهائي فرد است يا تشکيلات ؟ نگاهي به ادعاي احقاق حقوق شهروندان بهائي.” پنجره 268: 30.
مشهوری, دلارام. 1381 [ 2002 ]. رگ تاک. چهارم. جلد 2. پاریس: خاوران. http://www.ragetak.com/.
میلانی, عباس. 1384. معمّای هویدا . پانزدهم. تهران: نشر اختران.
نیکوصفت, سهراب. 1385 [ 2005 ]. کنکاشی در بهائیستیزی. انتشارات پیام.
وهمن, فریدون. 1388 [ 2009 ]. یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه ای ازتاریخ اجتماعی - دینی ایران در دوران معاصر. بیجا: انتشارات عصر جدید.
 

یادداشت ها:

[1] - « ... در مورد بهائی بودن هویدا بهترین و گویاترین سند نامه ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه 1343 به وسیلۀ پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می پردازد. گویا این نامه توسط منوچهر اقبال تنظیم شده است. متن این نامه در جلد دوّم از خاطرات فردوست از صفحه377-375 آمده است. دراین نامه سوابق خدمتگزاری پدر هویدا به بهائیّت و برخی ازتخلّفات خود او در مناصب قبلی که داشته آمده و از برخی دوستان بهائی او نام برده شده است. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)

[2]  -  « ... در مورد ابوالفضل قاسمی نویسندۀ سری کتاب‌های الیگارشی یا خاندان‌های حکومتگر ایران است ؛ که جلد چهارم آن با عنوان خاندان هویدا: گماشتۀ صهیونیسم و امپریالیسم می‌باشد ؛ چاپ کتابش و اتّهام بهائیگری هویدا در چندماه قبل از انقلاب اسلامی ، تلاشی در راستای اهداف سیاسی ساواک و عوام‌فریبی بود ... همین کافی است که بدانیم که او ازسال 1343 (1964 میلادی) با 'مقرّری مناسب' در استخدام ساواک بود. ... » (صادقزادهمیلانی 1394)
[3] - با توجّه به مستندات عباس میلانی در « معمّای هویدا » طرح این موضوع در مطبوعات ایران به اواخر دهۀ 30 و اوایل دهۀ 40 برمی‌گردد .  (میلانی 1384, 53 و 57) ( یادداشت‌های 20 و 21 همان فصل . )
[4]  -  در رگ تاک چنین آمده است :
" ... پیش درآمد قتل‏هاى سیاسی در دهۀ بيست ، « اتهام بهائیگرى » بودهاست، سرچشمهء اين خطّ مشى را بخوبى نشان مى‏دهد. مثلاً هژیر، وزير دربار ، پیش ازآنکه به فتواى آیت‏الله کاشانی به قتل برسد، « از مهمترين اعضاى هيأت مديرۀ فرقۀبهائی »  شناخته شده بود و رزم‏آرا و مصدق نيز از « تهمت بهائیگرى » مبرّا نبودند!
كارایى اين «اتهام» زمانى روشن‏تر مى‏گردد، كه بازتاب آن‌ را در نزد دولتمردانو دستگاه حكومت سیاسی دريابيم . اين بازتاب چنین بود ، كه حتى اگر اين دولتمردان بهجناح مترقى دربار تعلق داشتند ، مى‏كوشيدند علي‌رغم نياز مبرمى كه دستگاه اداری كشوربه « خدمت صادقانۀ » بهائیان داشت، در مورد آنان « سختگیری » نشان دهند! بویژه آنجا كهاين تهمت ، کاملاً واهى نبود ، آنان‌ را به « سختگیری » بیشترى وامى‏داشت . به عنوان نمونهمحدوديت‌هایى كه در دوران نخست وزيرى حسين علاء (ازلى) و هویدا (پدرش بهائی) در موردبهائیان تحقّق يافت از دیگر مقاطع در دوران محمدرضاشاه بیشتر بود!
بدين ترتيب « اتهام بهائيگرى » همان مكانيسمى را داشت، كه « اتهام بابيگرى » درعصر قاجار. در اين دوران نيز آنجا كه تهمت « حلقه بهگوشى خارجى » برّایى نداشت، « بهائیبودن » سکهء رايجى بود، كه دولتمردان ايرانى را زير فشار قرار می‏داد و به سرسپردگىبه رهبرى شیعه وامى‏داشت. ... " (مشهوری 1381 [ 2002 ], جلد دوم ، 311)
[5] - به عنوان نمونه به بعضی از این‌گونه نوشته‌ها اشاره می‌شود  :
( تناقضات ، ادّعاهای بدون دلیل و سند معتبر در این کتاب که سه دهه پس از پایان سلسلۀ پهلوی و اعدام هویدا منتشر شده بیش از حدّی است که اینجا بتوان به آنها اشاره کرد . یک نمونه از ارائۀ شاهد برخلاف مدّعای کتاب و دیگران این است  : " دوره‌ي نخست وزيري طولاني هويدا، اوج گسترش بهائيگري در ايران و نهايت نفوذ آنان در مراكز دولتي بود. هويدا بهائي بودن خود را انكار مي‌كرد و در برابر سؤال يكي از زناني كه در هيئت حاكمه جايگاهي داشت و از او پرسيده بود كه آيا راست است كه شما بهائي هستيد؟ پاسخ داده بود: من اساسا لائيك هستم و به هيچ دين و مذهبي اعتقاد ندارم، مادر من خانم مقدسه‌اي كه قرآن خواندن او ترك نمي‌شد . پدر من هر مذهبي داشت به خودش مربوط بود، اما من نه مسلمانم، نه بهائي و نه پيرو هيچ مذهب ديگري، من لائيك هستم و حداكثر پراگماتيست». " [ صفحه 100] )
( این کتاب نیز که پس از درگذشت نویسنده‌اش از طرف دفتر پژوهش‌های مؤسّسۀ کیهان منتشر شده است مانند دیگر آثار تاریخ معاصر ایران است که از طرف این مؤسّسه منتشر شده است و اهل تحقیق می‌دانند چه پایه اعتبار دارند  . در این کتاب نیز جز ادّعای بدون دلیل و سند مبنی بر بهائی بودن هرکسی که خواسته‌اند چیزی دیده نمی‌شود . )
این کتاب که نسخه تکمیل شده رسالۀ دکترای مؤلف است هرچند کوشیده به روش پژوهش علمی و دانشگاهی به این موضوع بپردازد و نسبت به کتاب‌های دیگر در همین زمینه تا حدودی هم به توفیق نزدیک شده است ؛ ولی نهایتاً نتوانسته است از فضای فکری حاکم خارج شود . اگر نویسنده موفّق شده بود تحقیقی منصفانه فراهم آورد بی‌تردید نه رسالۀ دکترایش پذیرفته می‌شد و نه کتابش اجازۀ انتشار می‌یافت . در چکیدۀ مقاله‌ای که بر اساس همین پایان‌نامه نوشته شده ،  چنین آمده است : « گسترش نقش ها و تنوع کارویژه های دولت- ملت های معاصر در قرن بیستم خواه نا خواه گروه های قومی، نژادی، دینی و زبانی را در معرض سیاست‌ها و رویکردهای آنها قرار می‌دهد. بنابراین شناخت دولت به عنوان مهم‌ترین نهاد تنظیم کننده این سیاست‌ها گام اول در مطالعه این گروه‌هاست. از سوی دیگر، اقلیت‌ها برخلاف آنچه که در ظاهر ممکن است به نظر برسد، گروه‌های اجتماعی منفعل نبوده، با اتخاذ استراتژی‌های مختلف که ملهم از منابع فکری و آموزه‌های آنهاست، در تنظیم سیاست اقلیت نقش دارند. در ایران ، تحت تأثیر سیاست‌ها و رویکردهای غیردینیِ رسمی به مقولۀ اقلیت‌های دینی در فاصلۀ سال‌های 1332 تا 1357، زمینه برای نقش‌آفرینی و فعالیت بهاییان آماده شد. » (ل. ؛. چمنخواه 1388, 210 - 193)
این کتاب نیز به تکرار همان مدّعاها پرداخته و رونوشتی از منابع پیش از خود است . ضعف در استدلال و استنباط‌های بی‌ربط از شواهد و اسنادی که خود ارائه می‌کند کتاب را در حدّ ردّیه‌ نگه داشته است .  
 
[6] -  برخی مخالفان دیانت بهائی و ردّیه‌نویسان هرگاه در نوشته‌های بهائیان به عبارت « دیانت بهائی » برمی‌خورند این بحث را پیش می‌کشند که « بهائی » - یا به زعم و اصطلاح ایشان « بهائیّت » - دین نیست و « فرقه » است . اخیراً هم عبدالله شهبازی (صدرائیان 1395, 30) و دوستان‌شان از اصطلاح جامعه‌شناختی « کالت » ( Cult ) به معنای « کیش » استفاده می‌کنند و می‌کوشند با این ترفند بظاهر علمی ، شأن دیانت بهائی را در مقام یک دیانت جهانی در برابر ادیان شناخته شدۀ جهان ، کاهش داده تا زمینۀ توجیه محدودیّت‌ها و محرومیّت‌های پیروان آن را در ایران فراهم نمایند . بحث مفصّل دربارۀ این ترفند را به مجالی دیگر وامی‌گذاریم و در اینجا مختصراً به دو نکته اشاره می‌کنیم :
·         نخست اینکه این اصطلاح از دیدگاه جامعه‌شناختی هم چنان که ایشان وانمود می‌کنند نیست چنان که آلن بیرو می‌نویسد : « ... در معنایی کلّی‌تر ، هر دینی با توجّه به اینکه دارای تجلّیاتی است و صوری بیانی دارد ، کیش خوانده می‌شود ؛ نظیر کیش مسلمان‌ها ، کاتولیک‌ها ، پروتستان‌ها ، یهودی‌ها و غیره ... » (بیرو 1366, 75 - 74)
·         محفل ملّی بهائیان ایران در بحبوحۀ انقلاب در سال 1357 طیّ بیانیه‌ای با عنوان « دین است و فرقه نیست » مفصّلاً به این مدّعای باطل ، پاسخ داده است که متن آن را در « مقالات و رسائل در مباحث متنوعّه » صفحات 139 تا 143 می‌توانید بخوانید . در آنجا می‌نویسد : « اگر کسی امر بهائی را از جملۀ ادیان نداند ، باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار مانَد ، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید  ، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست ؛ زیرا بهائیان به وجود خدا قائل‌اند ، خدا را حقّ مطلق می‌خوانند ، مبدأ جهان و حافظ و مدبّر آن می‌دانند ، کلام حقّ را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می‌رسد و نام کتاب خدا می‌گیرد حقّ مبین می‌شمارند ، ... » (داوودی 150 بدیع [ 1993 ], 139) 
[7] - برای اطّلاع از علل تاریخی و جامعه‌شناختی این روش‌ها به مقالۀ « بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران » (توکّلیطرقی زمستان 1379 و بهار 1380) مراجعه کنید .
[8] - به عنوان نمونه نگاه کنید به منابع ذیل :
Ø      رگ تاک ، گفتاری دربارۀ نقش در تاریخ اجتماعی ایران ؛ دلارام مشهوری ؛ 2 جلد ؛ پاریس ؛ انتشارات خاوران ؛ 1381 [ 2002 ]
Ø      یکصدوشصت سال مبارزه با آیین بهائی ، گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی دینی ایران در دوران معاصر ؛ فریدون وهمن ؛ بی‌جا ؛ انتشارات عصر جدید ؛ 1388 [ 2009 ]
Ø      بهائی‌ستیزی و اسلام‌گرایی در ایران ؛ محمّد توکّلی طرقی ؛ ایران‌نامه ، سال 19 ، شمارۀ 1 و 2  [ زمستان 1379 و بهار 1380 ] ؛ صص 107 68 .
Ø      شبهۀ بهائی بودن هویدا ؛ بی‌نام ؛ سایت ولوله در شهر ؛ 30 دسامبر 2008
 
[9]  - سند ساواک دربارۀ اینکه  « ... چه‌گونه از طرف بیت‌العدل اعظم به تیمسار سپهبد صنیعی ، فرمان داده شده بود که از مقام وزارت استعفا نماید ... » (ل. چمنخواه 1391, پیوستها)  [ به پیوست همین مقاله در صفحۀ 7 نگاه کنید . ]
[10] - به موجب متمّم قانون اساسی ایران مورّخ 29 شعبان 1325 ه. ق . مذهب رسمی ایران ، اسلام و طریقۀ حقّۀ جعفریۀ اثنی عشریه است ؛ باید پادشاه ایران ، دارا و مروّج این مذهب باشد [ اصل اوّل ] و هیچ‌‌کس نمی‌تواند به مقام وزارت برسد مگر آنکه مسلمان و ایرانی‌الاصل و تبعۀ ایران باشد [ اصل پنجاه و هشتم ] اقتدار محاکمات و قضاوت در امور شرعیه هم با عدول مجتهدین جامع‌الشّرایط است [ اصل هفتاد و یکم ] (رحیمی 1357, 238 - 223) 
 
در طول سال های پس از انقلاب یکی از دستآویزهای بهائی ستیزان در جمهوری اسلامی ایران این بوده است که بهائیان به دستور استعمار انگلیس عامل کشف حجاب در ایران و ایجاد فساد اخلاقی بوده اند و در این میان از جمله تهمت های بی شرمانه ای نیز به جناب طاهره قرة العین زده و می زنند. مطالب و مقالات زیادی در این خصوص در ردّیه ها و سایت های ضد بهائی مکرراً منتشر شده است. (1) بهائیان- و نیز حتّی غیربهائیان- در کتب و مقالات و سایت های بهائی و دیگر رسانه ها پاسخ این اتهامات و اکاذیب را داده اند. از جمله در سال 1385 مقاله ای در این خصوص در روزنامۀ جمهوری اسلامی با عنوان «امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران» چاپ شد که پاسخ آن در سایت نقطه نظر منتشر گردید.اینک مقالۀ مزبور که حاوی نکات مهمّی است، با ویرایشی مختصر تقدیم دوستان عزیز می شود.
 
پاسخي به مقالۀ «امواج حجاب ستيزي درتاريخ معاصرايران»
 
نگارش: حامد صبوری
 
در روزنامۀ جمهوری اسلامی، چهارشنبه 20 دی 1385، شمارۀ7962، ص7، مقاله ای غیرمحققانه و سطحی، به قلم آقای علی معصومی (وزوایی)، با عنوان امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران (به مناسبت سالگرد کشف حجاب توسط رضا خان [در17 دی 1314])، منتشرشده است که نویسنده در آن، به اصطلاح به توضیح چهار موج حجاب ستیزی، که طبق نقشۀ استعمار گران انگلیسی و رهبران متعصّب جهان صلیبی در ایران به وجود آمده، پرداخته است. مجریان حجاب ستیزی دراین چهار موج، به قول نویسندۀ مقاله عبارتند از: 1- فرقۀ استعماریِ ضالّۀ بابی و بهائی  به عنوان طلایه دار و پیاده نظام دشمنان اسلام در ایران و اوّلین حجاب ستیزان؛ 2- ناصرالدّین شاه قاجار؛ 3- مظفّرالدّین شاه و مشروطه؛ 4- رضا شاه پهلوی ومحمّد رضا شاه. متأسفانه نویسندۀ محترم درمقاله شان بدون انصاف و تقوی و خشیتُ الله، علاوه بر این که دین بهایی (و بابی) را فرقه نامیده اند، از آ ن با صفاتی چون: ضالّه، کثیف، مفسده انگیز، فاسد و منحرف، شیطانی، یاد کرده اند.
 
جامعۀ بهایی در ایران بیش از یک قرن و نیم است که به انواع اکاذیب و تهمت ها و تحریفات دربارۀ تاریخ و عقاید و تعالیم آیین جدید آسمانی اش، که دائمأ به مناسبت های مختلف تکرار شده، عادت دارد! اقلیت ناچیزی از ایرانیان عزیز نیز که کمر بر محو این جامعه بسته اند، به بی اعتنائی به پاسخ های بهاییان عادت دیرینه دارند! اکثریت باقیمانده از هموطنان عزیز نیز که بسیاریشان از دوستان و فامیل و همسایگان و همکاران هموطنان بهایی خود بوده و هستند، به دیدن این دوعادت، عادت دارند. امّا اینک چندی است که این اکثریت، به تجربۀ تاریخی، به خصوص درمورد بهاییان، دریافته اند که بسیاری از مطالبی که توسط بعضی نفوس مغرض، چه به نام مذهب و چه سیاست، مطرح شده و می شود، جز تهمت و کذب و افترا نبوده و نیست. این تجربه اگرچه با خون دل خوردن و حبس و تکفیر و تبعید و کشتار و محرومیّت های گوناگون اجتماعی و حقوقیِ بسیاری از مظلومین، اعمّ از بهایی و غیر بهایی، به دست آمده، ولی بسیار مبارک و سرنوشت ساز است و اوّلین قدم اساسی و حیاتی ای است که می تواند ملت عزیز ایران را، که هم به شرافت و معنویّت اسلام عزیز مزیّن است و هم به شکوه و جلال فرهنگ و تمدّن چند هزار سالۀ ایرانی اش، به ساحل امن و سعادت حقیقی ای که آیین جدید آسمانیِ برخاسته از خاک مقدسش در برابر دیدگانش قرارداده، برساند.