خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

بهائی ستیزی؛
مشت نمونۀ خروار
 
مدیریت محترم سایت ولوله در شهر 
لطفاً تقاضا دارد با توجه به توضیحات زیر، مطلب بنده را در سایتتان منتشر فرمایید.
 
در سایت ضد بهائی http://bahabibaha.mihanblog.com/post/132
مطلبی تحریف شده تحت عنوان «طلا برای من! نقره برای تو!» منتشر شده که در آن و نیز در کامنت های ذیل آن، مدیر سایت همراه دیگر بهائی ستیزان، نسبت به دیانت بهائی و مقدسات بهائیان و بهائیان توهین و بی احترامی کرده اند. از جمله فردی بهائی با نام مریم دو پاسخ محترمانه در کامنت ها گذاشته اند که پاسخ آن نیز از طرف مدیر سایت همراه با توهین داده شده است.
بنده ضرغام ر. که شاهد این بی انصافی بودم، در کامنتی سؤالی از رسالۀ آیت الله مکارم شیرازی مطرح کردم تا ببینم کسانی که شب و روزشان شده توهین و بی احترامی به مقدسات بهائیان و دگر اندیشان، این قبیل سؤالات را چطور پاسخ می دهند.
 
بهایی‌ستیزی از حجتیه می‌آید
جمعه, 03/06/1390 - 16:41
در گفت‌وگو با «مهناز پراکند» وکیل دادگستری
 
آسیه امینی
 
آسیه امینی- دوستی داشتم از یکی از اقلیت‌های مذهبی. سال‌ها پیش، در یک روز بارانی با هم در خیابان‌های تهران قدم می‌زدیم. چتر او بالای سر هردوی‌مان بود. ساکت بود و حرف نمی‌زد.
پرسیدم: ساکتی؟! گفت: باران را دوست ندارم. باران همیشه برای من یادآور تحقیر و نفرت است؛ وقتی به دبستان می‌رفتم. روزهای بارانی، معلم نیمکتِ مرا از بقیه بچه‌ها جدا می‌کرد. نگران بود که وقتی بدن من خیس است بچه‌ها نجس شوند.
این خاطره، واقعیت اقلیت‌های مذهبی در کشور ما است.
در سال‌های اخیر، بار‌ها و بار‌ها خبرهای دستگیری، بازداشت، ویران کردن خانه‌ها و حتی گورستان‌ها، اخراج بهاییان از خانه و کاشانه‌شان، در لابه‌لای خبرهای دیگر نقض حقوق انسانی، از کشورمان مخابره شده است. آخرین خبر از دستگیری کسانی حکایت کرد که به دنبال جلوگیری از ادامه تحصیل بهاییان، به فراگیری علم در خانه و از راه دور می‌پرداختند.
تلاش داشته‌ام تا در گفت‌وگو با «مهناز پراکند» که وکالت هفت تن از سران بهایی در ایران را به عهده داشته، از وضعیت آنها در کشور و نیز از حقوق بهاییان در قانون، به عنوان یک انسان و یک ایرانی بپرسم.

مقدمه

 
یکی از مواردی که دوستان بی انصاف بر بهائیان ایراد گرفته و می گیرند، این است که حضرت باب قبل از تشریع دین بابی، در ایّامی که در بوشهر به همراه دایی های خود مشغول تجارت بوده اند، گاه بر بام خانه و سرای تجارتی رفته، رو به آفتاب دعا می خوانده، قصد تسخیر خورشید داشته اند، و به علت گرمای شدید، نعوذ بالله دچار جنون و مالیخولیا شده، به این واسطه بتدریج ادعای بابیت و قائمیت و رسالت کردند.(۱) ذیلاً ضمن پرداختن به اصل و حقیقت این مورد برای آنان که منصفانه تحقیق می کنند، چند نکته ای را نیز خطاب به بی انصافان تقدیم می دارد؛ باشد که آنان اصل ماجرا را دریابند، و اینان با انصاف و تقوی حقیقت امر را بفهمند و موعود محبوب خود را بشناسند و در عوض ردّ نوشتن بر او، سر بر آستانش نهند و به مقصد از رسالت عظیمش پی برند.
 

بارها در ردیه های ضد بهائی نامهربانان بی انصاف کوشیده اند حضرت باب را دارای تحصیلات علمی و حوزوی بدانند و از این طریق رسالت و مظهریت الهی ایشان را زیر سؤال ببرند. امّا به شهادت آثار خود حضرت باب و متون تاریخی، حضرتشان در کودکی مدتی به مکتب شیخ عابد در شیراز فرستاده شدند ولی جز در حدّ سواد خواندن و نوشتن ادامه ندادند و چنان حالات معنویشان از سایر اطفال متمایز بود که شیخ عابد نسبت به ایشان نه تنها احساس معلم و شاگردی نمی کرد بلکه قلباً خاضع بود به طوری که نهایتاً بعدها در اثر آگاهی از متن یکی از تفاسیر حضرت باب در معنی «بسم الله» به ایشان ایمان آورد. سواد آموزی حضرتشان منحصر به همین چند سال در طفولیت بود و پس از آن قطع شد و در نوجوانی و جوانی به همراه دائی های خود به تجارت مشغول شدند و چند ماهی نیز به کربلا رفتند و ضمن آن چند ملاقاتی هم با سید کاظم رشتی داشتند که از نوع تعلیم و تعلم و طلبگی نبود.(۱)

از همان اوایل ظهور ادیان بابی و بهائی در بیش از یک قرن و نیم پیش، آنهایی که در ردِّ آن کتب و مقالات و رسائل نوشته و اینک همان مطالب را در رسانه ها و اینترنت نیز منتشر می سازند، از جمله وجود آیاتی در آثار وحیانی بابی و بهائی را به اشتباه، دلیلی بر اِدّعای ربوبیّت و الوهیّت از طرف حضرت باب و حضرت بهاءالله تصوّر کرده اند و آن را یکی از دست آویزهای مهم برای منحرف کردن افکار عمومی از حقایق ادیان مزبور کرده، به این بهانه بر پیروان آن نیز ستم ها روا داشته و می دارند. خود حضرت بهاءالله با اشاره به این تصور اشتباه می فرمایند: «مقصود از ذکر الوهیّت و ربوبيّت را عباد ملتفت نشده‌اند چه اگر بيابند از مقام خود قيام کنند و به کلمۀ تُبْنا إلی اللّهِ ناطق گردند» (۱)
متن زیر پاسخی است که چند سال پیش در جواب دوست عزیزی نوشته، برای ایشان به آدرس ایمیلشان ارسال شده بود. مناسب دیدیم آن را در سایت ولوله در شهر نیز منتشر کنیم. متن کامل سؤالات ایشان قبل از پاسخ ها عیناً آورده شده است.
با تشکر، سردبیر 
 
 
اخیراً در سایتی به کتابی با عنوان «محمّد: خاتم انبیاء» ، اثر دکتر محمّد ابراھيم خان، که به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی منتشر شده، برخوردیم که در آن بحثی راجع به خاتمیت حضرت محمد (ص) مطرح شده است. با کسب اجازه از مدیر سایت مزبور، هر سه نسخۀ کتاب تقدیم دوستان می گردد. 
 
در پیشگفتار کتاب چنین آمده است:
«آيا معتقدات شما چگونه بود اگر در تمام طول زندگی به شما گفته شده بود که در قرآن ظھور پيامبران جديد بعد از حضرت محمّد پيش بينی شده است؟ آيا در آن صورت در مورد اخبار مربوط به ظھور چنين پيامبری آزاد انديش تر نبوديد؟ اين کتاب نشان می دھد که سوء تعبير تنھا يک کلمه يعنی «خاتم» انحرافی به بزرگی و استواری يک کوه عظيم بوجود آورده است. با خواندن اين کتاب ملاحظه می نماييد که اين کوه عظيم کم کم محو می گردد و ھنگامی که اين مانع بزرگ از ميان برداشته شد، شما درخشنده ترين و ارزشمندترين گوھرھا، يعنی گنجی را می يابيد که از چشم تقريباً ھمۀ مسلمانان پنھان مانده است. اين کوه عظيم تنھا به وسيلۀ چھار حرف – خ ا ت م – که تا ابدّيت امتداد داده شده بوجود آمده است!
    مطمئناً بعضی از مسلمانان آرزو می کنند که ايکاش آن گوھرھا ھرگز وجود نداشت. تصوّر پيامبر جديدی بعد از پيامبر اکبر برای آنھا بسيار دردناک است. گروھی ديگر از مسلمانان از يافتن اين گنج پنھان شاد خواھند شد. انسان ھا ھميشه متفاوت بوده و خواھند بود.
    اصل و جوھر اسلام به ارادۀ الھی تسليم شدن است. اين کتاب ايمان شما را به نحوی که تا کنون سابقه نداشته در معرض امتحان قرار می دھد. آيا برای رويارویی با اين چالش يعنی پی بردن به درجۀ تسليم نمودن خود به ارادۀ الھی آمادگی داريد؟»

نویسندۀ کتاب در سایت مزبور چنین معرفی شده است:

 

دکتر محمد ابراهیم خان از مدافعان پیشروی اسلام است. او در رد اتهامات نادرست دین شناسان مسیحی علیه حضرت محمد (ص) و قرآن مجید در سطح گسترده ای مطلب نوشته است. او در این کتاب مسلمانان را تشویق می کند تا اذهان و قلوب خود را نسبت به خبر آمدن پیغمبر تازه ای از جانب خدا آماده نگه دارند. او استانداردهای  محکمی را نیز که این پیغمبران را می توان با آنها شناخت، معرفی می کند.(ترجمه)

 

تجربۀ سی و سه سال بهائی ستیزی!

پس از سی و سه سال انتشار اکاذیب و افترائات در رسانه ها و سمینارها و کنگره ها علیه دیانت بهائی، اکنون:

 
نقد بهائیت، به کام بهائیت!

 
مدیر کل اداره فرق و ادیان حوزه، با انتقاد از برخوردهای غیرکارشناسانه با ادیان نوظهور، گفت: متأسفانه گاهی برای نقد فرقه هایی چون بهائیت، در برخی از مناطق کنگره هایی برگزار می شود در حالی که در آن مناطق بهائیت چنین جایگاهی نداشته و تنها از این طریق بهائیت را مطرح می کنیم. 

در کتب ردیه و سایت های علیه ادیان بابی و بهائی، از جمله ایرادهایی که گرفته شده آن که بعضی از آیات و آثار بابی و بهائی برگرفته و تقلیدی است از قران و دیگر ادیان و دارای اغلاط صرف و نحو فراوان! از جمله ایراد گرفته اند کلمات غیر عربی همچون «چاپ» (بیان عربی، باب ١٠ از واحد ٩) و «شکسته» (همان، باب ١١از واحد ٦) چرا ضمن آیات عربی ذکر شده است. (http://www.baharoom.com/93.html)
در نفس آثار بابی و بهائی پاسخ به این قبیل ایرادها داده شده است که طالبین می توانند به آنها رجوع کنند. از جمله حضرت بهاءالله در لوح معروف به «قناع»، خطاب به حاج محمّد کریم خان کرمانی، مندرج در«مجموعه الواح مبارکه»، چاپ مصر، صص٦٦-٨٧، ضمن اشاره به این که چنین ایرادهای مشابهی به قران مجید هم گرفته شده است، می فرمایند:

 آیت‌الله مدنی که در آن هنگام در حوزه علمیه قم ساکن بود به زادگاه خود آذرشهر بازگشته بود و مبارزاتش را ادامه می‌داد. او با سخنان آتشین و تند خود مردم را علیه طرفداران و مبلغان گروه‌ها و فرقه‌های منحرف و ازجمله مرام بهائیت بسیج می‌کرد. آن روزها بسیاری از مایحتاج تبریز- خصوصا نان- از آذرشهر تامین می‌شد. مردم از فروش نان و ارزاق عمومی به بهائیان جلوگیری کردند و با وجود تبعید آیت‌الله مدنی، این حرکت مردمی ادامه یافت تا بهائیان از منطقه رانده شدند. چنین مبارزاتی در سراسر کشور صورت می‌گرفت و رژیم را به وحشت می‌انداخت.