خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

آقای رحیم پور ازغدی: بهائیان اسلام را قبول دارند
 
سی و سه سال است در جمهوری اسلامی ایران بهائیان به اتهام ضدیت با اسلام، از حقوق شهروندی خود محروم و دچار انواع ظلم و ستم بوده و هستند. بهائیان بارها گفته و نوشته اند که دین بهائی نه تنها ضد اسلام نیست، بلکه بهائیان تنها گروه دینی اند که بجز خود مسلمانان، اسلام را به عنوان دینی الهی قبول دارند.(١)
آقای رحیم پور ازغدی در برنامۀ "طرحی برای فردا: حکمت خوانی ورزش: عیاران و ورزش زرد" قسمت دوّم که حدود ساعت ٦ تا ۷ شب جمعه ٢۷ آبان ١۳۹۰ از کانال یک سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد(٢) ضمن صحبت هایی در بارۀ ورزش، مطالبی هم راجع به دیانت بهائی و بهائیان گفتند که صرف نظر از چند دروغ تکراری(۳) از جمله حاوی چند اعتراف صادقانه در این خصوص بود.

 

ترجمه ای از یک گزارش مخصوص، از جامعۀ جهانی بهائی، به تاریخ اکتبر ٢۰۱۱ 
با عنوان:

تحریکِ نفرت
 کمپین رسانه ای ایران برای دهشتناک جلوه دادن بهائیان
فهرست مطالب گزارش مزبور:
-         مقدمه
۱بیگانه در وطن
٢تحریک نفرت با حمایت دولت
۳مواضیع اصلی تبلیغات ضد بهائی در ایران
٤ارتباط میان تبلیغات و خشونت
۵تاریخچۀ اذیّت و آزار
٦تلاش های بین المللی برای مبارزه با تحریک نفرت و پاسخ ایران
۷نتیجه – پاسخ بهائیان
۸ضمیمۀ الف – نمونۀ مقالات
٩ضمیمۀ ب – خلاصۀ آنلاینِ همۀ مقالات

در مقدمۀ این گزارش چنین می خوانیم:

بهائی ستیزی در زمان پهلوی:

 
 

گروه تاریخ رجانیوز: آنچه در پی می آید متن کامل مصاحبه ای است که نشریه یادآور در ویژه نامه گروهک فرقان خود با آیت الله سید جعفر شبیری زنجانی داشته است و ما آن را به مناسبت سوم خرداد، سالروز اعدام اکبر گودرزی، بازنشر می کنیم:

شماره: ۱۳۲۷/ [...] بسمه تعالی [آرم شورایعالی]
تاریخ: ۶/۱۲/۶۹جمهوری اسلامی ایران
پیوست: .......... شورایعالی انقلاب فرهنگی شورایعالی انقلاب فرهنگی
 
محرمانه
 
حضرت حجت‌الاسلام جناب آقای محمدی گلپایگانی
ریاست محترم دفتر مقام معظم رهبری
 
سلام علیکم

کتاب «نگاهی تازه به دیانت بهائی» از انتشارات «نقطه نظر» که پیشتر در سایت آئین بهائی منتشر شده بود، در سایت ولوله در شهر نیز تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

در مقدمهء کتاب از جمله چنین آمده:

«...اکثری از هموطنان عزیز از داشتن اطلاعات صحیح از این دین جدیدی که از وطن محبوبمان ظاهر شده، بازداشته شده اند، و به قول استاد دکتر ناصر الدین صاحب زمانی، "تا کنون هرگز به درستی، بی طرفانه، انگیزه کاوانه و جامعه شناسانه مورد بررسی عمیق قرار نگرفته است" (خط سوم، صص 380 به بعد).

به این دلیل، این جزوه جهت آشنائی مختصر آن عزیزان با تاریخ و عقاید و آموزه ها و اهداف و روش های آئین بهائی، و نیز اقدامات گستردۀ "جامعه" و "نظم بدیع و اداریِ" آن، در ایران و جهان، برای رسیدن به هدف اصلی اش که "وحدت عالم انسانی" و "صلح جهانی" است، تهیه شده است. باشد که مطالعۀ آن آغازی برای پژوهش و تحقیق بیشتر و کافی تر ایرانیان عزیز گردد تا، هر یک، به چشم و قلب و فکر خود - و نه دیگران - با حقایق این آئین نازنین آشنا شود و قضاوت فرماید.»

مینا یزدانی*

 
اعترافات دالگورکی(1) داستانی جاسوسی- سیاسی است که نگارش آن به سفیر روسیه در ایران در سال‌های پایانی سلطنت محمّد شاه و آغاز سلطنت ناصرالّدین شاه نسبت داده شده است. در این داستان تاریخ‌وار، که آفریدۀ قصه‌نویسی ایرانی در دهۀ1930م/۱۳۱۰هـ ش بود، کنیاز دالگورکی دردهۀ۱۸۳۰م با مأموریت مخفی در مقام مترجم سفارت روسیه به ایران رفت، مسلمان شد، و به کسوت آخوندی درآمد. وی شماری از ایرانیان، ازجمله بنیان‌‌گذار آتی آیین بهایی را به کار جاسوسی گماشت. اندکی پس از بازگشت به روسیه، با نام شیخ عیسی لنکرانی به عتبات رفت و درآنجا طلبۀ شیرازی جوانی را برانگیخت که نهضت بابی را به راه اندازد. آنگاه خود به عنوان سفیر روسیه به ایران بازگشت و این بار مقدمات ظهور آیین بهایی را فراهم آورد. با درهم تنیدن رویدادهای تاریخی با ماجراهای تخیلی، هدف روایی اعترافات دالگورکی القای این باور بود که جنبش بابی و آیین بهایی پیامد نقشه‌های سفیر روسیه برای درهم شکستن اتحاد مسلمان بوده است. هدف نویسنده تحقق یافت و این داستان در بین کسانی که استعمارگران را صحنه‌‌سازِ قادر رویدادهای تاریخ ایران در دورۀ قاجار می‌دانستند عین واقعیت پنداشته شد.
 


۱۶۳ سال پیش اصحاب سید باب در قلعۀ طبرسی مازندران به فرماندهی جوانانی چون جناب قدوس، در دفاع از عقاید دینی خود در برابر علمای شیعه و لشکریان ناصرالدین شاه قاجار جانانه مقاومت نمودند. بابیان مظلوم با قدرتِ معنوی خود و با فریاد یا صاحب الزمان چنان هراسی به جان آنان انداخته بودند که سرداران سپاه بارها فرار را بر قرار ترجیح داده بودند.

 
به عنوان نمونه، در یکی از حملات، عبّاسقلی خان لاریجانی یکی از سرداران جنگ که حاکم آمل بود «بقدری ترسيد که خود را از اسب به زمين انداخت و فرار کرد؛ بقدری سراسيمه شده بود که در وقت پياده شدن يکی از کفشهايش به رکاب گير کرده و همانطور آويزان ماند و او متوجّه نشده به طرفی که لشکرش فرار مي کردند او هم فرار کرد، در حالتی که يک پايش کفش داشت و پای ديگرش برهنه بود.»
 
امير نظام ميرزا تقی خان امیر کبیر که چنین دید به مهدیقلی میرزا سرکردۀ لشکر دستور داد به حيله و مکر متمسّک شود و قرآن را مهر کند و به شرافت سربازی قسم ياد کند که اگر بابیان اسلحۀ خود را از دست بگذارند هيچ گونه سوء قصدی نسبت به آنان نداشته باشد. مهدیقلی میرزا هم در حاشيۀ سورۀ فاتحۀ قران برای جلب اطمينان جناب قدّوس رئیس بابیان در قلعۀ طبرسی چنين نوشت: «به اين کتاب مقدّس و به کسی که آن را فرستاده و پيغمبری که اين آيات را از جانب خدا آورده قسم ياد مي کنم که جز آشتی و دوستی هيچ مقصودی ندارم مي خواهم اساس دوستی و آشتی را بين خود و شما محکم کنم بنا بر اين از قلعه بيرون بيایيد و مطمئن باشيد که دست هيچکس برای اذيّت شما دراز نخواهد شد شما و اصحاب شما در حفظ خدا و حضرت رسول عليه السّلام و پادشاه ناصر الدّين شاه هستيد به شرافت خود قسم مي خورم که هيچکس نه در ميان لشکر و نه در جهات مجاوره نسبت به شما اذيّتی نخواهد کرد اگر غير از آنچه نوشتم و برخلاف آنچه نگاشتم در قلب خود خيال ديگری داشته باشم خداوند منتقم جبّار مرا به خشم و غضب خود گرفتار کند. آنگاه شاهزاده مهر خود را به پای آن نوشته نهاد و قرآن را که مطالب مزبوره در ورق اوّل آن نوشته شده بود به ملّا يوسف داد و گفت اين قرآن را به رئيس خودتان بده و سلام مرا به ايشان برسان... اصحاب قلعه به واسطۀ حفظ احترام قرآن مجيد اسلحۀ خود را از دست گذاشتند ولی شاهزاده به عهد و پيمان و قسم خود عمل ننمود و چون آن جمع مظلوم را عاری از سلاح ديد همه را از دم تيغ گذرانيد.»(۱)
 
 
درخواست پایان دادن به سرکوب دانشجویان در نامۀ سرگشاده ای به ایران
۰۴ شهريور ۱۳۹۰ (۲۶ اوت ۲۰۱۱)
 
نیویورک، ۴ شهریور ۱۳۹۰ (۲۶ اوت ۲۰۱۱) (سرویس خبری جامعۀ جهانی بهائی) – جامعۀ جهانی بهائی امروز طی نامۀ سرگشاده ای خطاب به وزیر آموزش عالی ایران، خواهان پایان یافتن «سياست گذاری های ناعادلانه و سرکوب گرانه» که مانع ورود بهائیان و دیگر ایرانیان جوان به دانشگاه هستند، شد.
 
بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل، گفت: «این نامه تصریح میکند که هر فرد موظف به کسب دانش است تا بتواند استعدادها و مهارت های خود را برای بهبود جامعه ارائه کند.»
<
موضوع: شاهنشاه بهائي
 
چرا آرمانهای انقلاب ایران با شکست روبرو گردید
آسیب شناسی روشنفکری ایرانی
دکتر نادر سعیدی

 


چند روز قبل گویا نیوز مقاله ای از ناصر مستشار چاپ کرد. در آن نوشته سه خط از نامه جامعه جهانی بهائی به دادستان ایران دری نجف آبادی نقل گردیده و سرتاسر مقاله انتقاد از آن سه خط است. در شرایطی که دری نجف آبادی و همکارانش مشغول اقدامات سازمان یافته در جهت قلع و قمع بهائیان ایران هستند تنها کاری که ناصر مستشار میکند این است که بجای حمایت از پیام آن نامه—احقاق حق در مورد بهائیان بیگناه و محاکمه نمایشی هفت بهائی—به آن نامه بتازد. از آن بدتر آنکه محتوای انتقادش هم تائید و توجیه همان اشتباهاتی است که بهانه رژیم مرتجع برای اختناق بهائیان است. از خواندن مقاله ایشان اندوهگین شدم اما از گفتۀ ایشان ناراحت نشدم زیرا که اولا می دانم که نوشته های ایشان معمولا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی است و دوم آنکه از نامه شان آشکار است که ایشان از آزار بر بهائیان ناخشنودند. اما شاید ایشان در باره آئین بهائی کمتر بررسی کرده باشند و با این حال به نوشتن چنین مقاله ای پرداخته اند. این هم عیبی بر ایشان نیست بلکه ایشان هم مشمول فضایی است که بیش از یک قرن است روشنفکران ایرانی را به خود گرفتارساخته است. مسئله این است که در فرهنگ ایرانی، آرمان و فرهنگ و تاریخ بهائی نقطه کور اندیشه اجتماعی و مذهبی این جامعه بوده است و در نتیجه امتناع از اندیشیدن در باره آئین و جامعه بهائی ویژگی مشترک اکثر روشنفکران ایرانی بوده است. به عبارت دیگر در باره این مطلب بخصوص آنقدر ناخودآگاه مشترک فرهنگی قدرت و چیرگی داشته است که توان و شهامت اندیشیدن و به چشم خود دیدن را از اکثر روشنفکران سلب کرده است و در نتیجه ناخود آگاه، تعصبات و دروغهای مشترک فرهنگی را جایگزین پژوهش علمی و خردمندانه می کنند. به این جهت است که حتی نویسندگانی هم که غرض خاصی علیه این اقلیت آزار دیده ندارند و در مورد آن اقلیت هم چیزی نمی دانند بخاطر زورمندی باورهای جا افتاده و مشترک فرهنگی این تصور را دارند که در باره آن اقلیت حقیقت را می دانند و نیازی به بازبینی آنچه که شایع و شایعه است نمی بینند. البته باید بگویم که نشان پژوهنده براستی پیشرو آن است که به شایعات فرهنگی، مخصوصا اگر این شایعات علیه اقلیت تحت ستم و سانسور باشد، به دیده تردید نگاه می کند. اما متاسفانه بسیاری از روشنفکران ایرانی بخاطر اتفاق نظر ناخودآگاه فرهنگی علیه این اقلیت مقهور، در درستی شایعات کلیشه ای مربوط به بهائیان شک نمی کنند و شاید اصلا به فکرشان هم خطور نمی کند که در آنها شک کنند چون اسیر ناخودآگاه دسته جمعی بوده و می باشند.